برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

از حرف تا عمل

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

بی شک یکی از آسیب های جدی نظام مدیریت کشور سخن گفتن بی پشتوانه، تبلیغاتی و بعضاً ناصحیح برخی مسئولان است. خصوصاً در بحران ها، نقاطِ عطفِ تصمیم گیری و زمان های خاصی همچون موعد تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری، مجلس یا شوراهای اسلامی این مسأله بیشتر خودنمایی می کند. در همین فراگیری کرونا حتماً به خاطر دارید که وقتی اولین موارد بیماری در قم مشاهده شد و سخن از قرنطینه به میان آمد برخی از مسئولان سطح اول نظام بهداشت و درمان قرنطینه را مربوط به زمان باستان خواندند و استفاده از این شیوه در زمان اپیدمی را منسوخ شده دانستند.

بعد از این مسأله هم که همگان با چشم خود دیدیدم چگونه همچون برق و باد این بیماری تمام کشور را در نوردید و امروز به مسأله اول ایران و جهان تبدیل شده است. یا این که مدیران ارشد کشور که ایران را الگوی بی بدیل مقابله با کرونا خواندند و با کری خوانی های فراوان برای کرونا آن را حتی از آنفلوانزا کم خطرتر دانستند تا جایی که آرام آرام سبب عادی سازی این بیماری در ذهن مردم شدند و باعث شد اتفاقات خوبی که در ابتدای شیوع این بیماری و مدیریت آن رخ داد امروز با رکوردشکنی های پیاپی در ابتلای جدید و آمار فوت شدگان به فراموشی سپرده شده و دیگر کسی از این مسائل یادی هم نمی کند. البته موارد فراوان دیگری از این دست وجود دارد. در حوزه های مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بسیار مشاهده می کنیم سخنانی گفته می شود که هر یک نشان مهمی از فاصله بین حرف تا عمل است. مثل زمانی که دولت مردان فعلی و داوطلبان آن موقع ریاست جمهوری 5 هزار تومان شدن دلار در صورت انتخاب رقیب را فاجعه خواندند و خودشان که کار را به دست گرفتند دلار تا 30 هزار تومان هم افزایش یافت. یا مجلسی هایی که از طرح یارانه الکترونیک (بخوانید کوپن) و ماهی 120 هزار تومان سخن گفتند ولی منابع مالی اش را مشخص نکردند تا کلام شان حکایت همان طبل پر صدا و توخالی باشد. درست است عده ای معتقدند حرف باد هواست. ولی در واقع این چنین نیست. خصوصاً زمانی که کلام از دهان کسی خارج شود که نماینده و برگزیده مردم باشد یا دولت مردی که قرار است تصمیماتش مستقیم یا غیر مستقیم بر زندگی مردم اثر بگذارد. وقتی فردی در جایگاه مدیریت می خواهد کلامی به زبان بیاورد قبل از آن باید زمینه های عملیاتی و بسترهای اجرایی آن را بشناسد و از تحقق و وقوع آن اطمینان خاطر حاصل نماید. مسلماً سخن گفتن به شیوه تبلیغاتی، عوام فریبی، اغراق کردن و یا جهت دار و مسأله دار حرف زدن در شأن یک مدیر نیست. زمانی که این اتفاق به صورت مکرر رخ بدهد آرام آرام اطمینان و اعتماد مردم به مسئولان کاهش می یابد و آن جایی که باید حرف آن ها را بخوانند و بدان عمل کنند هرگز اهمیتی نخواهند داد. ما در مکتبی تربیت شده ایم که برای حرف زدن، وعده دادن و مواجهه کلامی با مردم توصیه های فراوانی داشته و همواره بر گزیده گویی، حسن نیت و صداقت در بیان تأکید داشته است. چه خوب است آن جا که حرفی هم برای گفتن نیست مدیران خود را موظف به ارائه وجود و سخن گفتن ندانند و سکوت اختیار کنند تا زمان مناسبش فرا برسد نه اینکه با سخنان بی پشتوانه و بعضاً ناصحیح سبب شوند اعتماد عمومی مردم کاسته شود. امروز و در عصر انفجار اطلاعات و رسانه های مختلف اگر می خواهیم رویکرد عمومی بجای رسانه های بیگانه به مسئولین و رسانه های داخلی باشد باید با آن ها صریح، صادق، شفاف و مهربان باشیم و هرگز حرفی نزنیم که بدان عمل نمی کنیم تا هم خدا راضی باشد هم خلق خدا.

منبع: هفته نامه نخست مورخ پنجشنبه 29 آبان 1399 شماره 849

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 5.00 (1 رای)