برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

آسيب شناسي فرهنگي توسعه علمي

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
آسيب شناسي فرهنگي توسعه علمي
روح الله تولایی

شايد بتوان يکي از عوامل مهم رکود علمي کشور و عقب ماندگي ما را «فقدان استراتژي کلان علمي» يا «فقدان سياست علمي» مشخص دانست ; يعني نمي دانيم چه مي خواهيم و به کجا قرار است برسيم.
برنامه ريزي دقيق و علمي کوتاه مدت ، ميان مدت و دراز مدت يکي از شرايط توفيق در رشد و شکوفايي علم است که بايد مبتني بر تدوين سياستگذاري واقع بينانه علمي باشد ; چيزي که ما امروز بوضوح فاقد آنيم.
سياست علمي بايد بوضوح اهداف فعاليت هاي علمي را تعيين کند و با بسيج امکانات به سوي تحقق آن پيش برود.
اهداف بايد متناسب با نيازهاي جامعه و نظام و محيط آن باشند و مبتني بر تعامل علم و جامعه باشند. تعيين زمان بندي دقيق و تخصيص بودجه و امکانات کافي براي اجراي برنامه ها نيز بديهي است.
ايجاد مديريت پژوهش نيز براي جذب نيروهاي علمي و بهره گيري بهينه از قابليت هاي آنان نقش موثر و انکارناپذيري دارد ; زيرا نيروهاي علمي داراي روحيات خاص خود، حساسيت ها و انتظارات و توقعات خاصي هستند، که مديران اجرايي معمولي و غالبا با سطح نازل تحصيلات يا روحيه هاي خشن اداري و اجرايي را نمي توانند تحمل کنند و ديري نمي پايد که از آنان بيزار و گريزان شده ، يا دلسرد و بي انگيزه و نوميد مي شوند و کنار مي گيرند و يا بسرعت از کشور خارج مي شوند و در ديگر ديارها که زمينه ها و ابزارهاي مورد نياز براي تحقيقات و فعاليت هاي علمي شان را در دسترس آنان مي نهند مشغول کار مي شوند.

مهاجرت نخبگان
پديده خطر خيز و هشدار دهنده اي که اکنون مدتي است زنگ آن بيخ گوش مسوولان کشور ما به صدا درآمده و گاهي با عنوان فرار مغزها يا تعبير ملايم تر و قابل تحمل تر (و غفلت آورتر) مهاجرت دانشمندان يا مهاجرت نخبگان از آن ياد مي شود که ماجرايي غم انگيز و عبرت فزا دارد و محتاج بررسي هاي مستقل و تحقيقات همه جانبه و کاملي است ، تا علل و عوامل آن بخوبي شناخته شود.
لزوم تدوين سياست هاي علمي (science Polices) واضح و ترديدناپذير است وگرنه در برهوت بي برنامگي دست و پا مي زنيم و خود نمي دانيم کجا خواهيم رفت.
سياست هاي علمي از يک سو ماموريت ها و اهداف فعاليت هاي علمي - پژوهشي و از سوي ديگر راهبردها، سياست ها و برنامه هاي تحقق اين اهداف و رسالت ها را در پيوند با کاربرد متناسب منابع ، امکانات و تسهيلات مورد نياز تدوين و صورت بندي مي کنند.
سياست علمي رابطه نهاد علم و محيط اجتماعي آن را تعيين و تنظيم مي کند و با تنظيم درجه همزماني بين علم و جامعه و بسيج منابع و امکانات به افزايش پويايي و قدرت حياتي علم در جامعه ياري مي رساند.
بحث مقاله حاضر «تلقي علم به مثابه يک نهاد اجتماعي» است ، نه يک فضيلت (Virture) و ارزش (Value) فردي و اخلاقي.
پيداست که علم به مثابه يک نهاد اجتماعي الزامات و اقتضائاتي دارد. سازمان و تشکيلات ، روابط، شبکه ارتباطي و تعاملات رفتارهاي خاصي را طلب مي کند.
از نظر جامعه شناسي ، نهادهاي اجتماعي تمايز يافته به طور عادي داراي ارتباطات محيطي و هويت اجتماعي و فرهنگي مستقل هستند، اما علم جديد در ايران با تفکيک نهاد علم از ديگر نهادهاي فرهنگي رشد نيافته است و گسترش آن حاصل فرآيند انتقال و برخي سياست ها و برنامه هاي خام و سطحي تعمدي بوده است و همين امر فقدان ارتباطات محيطي و هويت مستقل نهاد علم را در کشور ما تبيين مي کند.

مديريت فرهنگ
از سوي ديگر، جامعه بزرگتر را به پشتيباني از اين فعاليت ها متعهد مي سازد. در ايران «نظام ارزشي نهادينه شده علم»، تکوين نيافته و لذا علم در جامعه ما نهادينه نشده است و جامعه علمي به معناي دقيق و فني اين واژه نداريم.
يکي از شرايط نهادينه شدن فرهنگي علم و فرهنگ علمي در جامعه ، وجود سازگاري فرهنگي بين عناصر مختلف فرهنگي در جامعه است. در جامعه ما که در هر گوشه اي کسي علمي برداشته و کوس استقلال مي نوازد و هر مديري در هر اداره، پژوهشگاه، دانشکده يا موسسه اي طبق راي و سليقه خود برنامه ريزي مي کند و با توجه به مشکل عدم ثبات مديريت ها در کشور با تغيير هر فرد يک سليقه جديد بر آن دستگاه ، اداره ، مرکز يا موسسه پژوهشي حاکم مي شود کجا مي توان به نهادينه شدن فرهنگ علمي در جامعه اميد بست؟ ما هنوز مديريت پژوهش نداريم.
بر مراکز علمي ما سليقه حاکم است ، نه قانون. بايد از سليقه محوري به قانونمندي برسيم ، آن هم قانوني که خود دانشمندان براي فعاليت هاي علمي شان تدوين مي کنند. منظور از فرهنگ علمي مجموعه اي از باورها، ارزشها، هنجارها و فنون است که در جامعه علمي وجود دارد.
با تقليل عناصر چهارگانه فرهنگ به 2 عنصر شناختي و هنجاري مي توان از فرهنگ شناختي و فرهنگ هنجاري و بنابراين از نهادمندي شناختي و نهادمندي هنجاري سخن گفت.به عبارت ديگر، در اينجا نظريه ها، روشها، مکاتب و الگوهاي فکري ، مجموعه اي از باورها و بخشي از فرهنگ جامعه علمي محسوب مي شوند.

رسم عالم ستيزي
در جامعه اي که متاسفانه رسم عالم ستيزي ، روشنفکر ستيزي ، برچسب زدن به تحصيلکردگان و متخصصان سنت و باب روز است و افراد نالايق به صرف دلبستگي هاي سياسي و جناحي با شگردهاي مخصوص و شعبده بازي هاي سياسي مناصب و مقامات حساس و امتيازات را براحتي به چنگ مي آورند و از آن خود مي کنند و عالمان و انديشمندان بايد به حداقلي از معيشت بسازند و خون دل بخورند و دم برنياورند، سخن گفتن از تغيير پارادايمي ، انقلاب علمي ، رشد و توليد علم به شوخي شبيه تر نيست؟
شوخي تلخي که به جاي آن که خنده آور باشد بيشتر رنج آور، استخوان سوز و آزاردهنده و جگرخراش و گريه آور است. کشوري با آن سابقه عظيم تمدني و دين معرفت پرور و فرهنگ آفرين مثل اسلام ، آيا رواست در صحنه علمي چنين دچار رکود و انحطاط شود، که مغزها و نخبگانش از ناچاري و بي پناهي به فرار توسل جويند؟
فرار از شرايط ناساز و تحمل ناپذير، فرار از تبعيض ها و بي عدالتي هايي که هر روز مي بينند، فرار از قوانين دست و پا گير و ظالمانه اي که دانشمندان را کارمندان اداري مي خواهد که فقط ساعت ورود و خروجشان بايد دقيقا کنترل شود، برخوردهاي توهين آميز، تحقيرآلود، مستبدانه ، شخصيت کش و دل آزاري که از سوي برخي متصديان اجرايي و سياست بازان حرفه اي بي مروت با دانشمندان ، انديشمندان و روشنفکران در اين ديار شده و مي شود سخت جگرشکاف و طاقت سوز است و سنگ را به صدا در مي آورد.
خود شخصا بارها شاهد و بلکه سوژه چنين علم ستيزي ها و برخوردهاي وقيحانه وهن آميز دل آزار بوده ام که تلخي آنها هيچ گاه از کام جانم محو نمي شود و فراموش ناپذيرند.

گريز از کاسب کاران مستبد
بعضي دانشگاه ها و مراکز علمي ما به دست يک مشت شارلاتان کاسبکار مستبد و بعضا دور از فرهنگ و منش علمي با روحيه هاي خاص نظامي و اطلاعاتي يا مريدان جناحهاي خاص افتاده و پژوهشگاه هاي ما نيز به اداراتي تبديل شده اند که مرداب استعدادهاست و باتلاقي که عمر دانشمندان را مي بلعد و آنان را به ياس و بي اقدامي ، دلزدگي و کنار گرفتن مي کشاند.
امتيازات اعضاي هيات علمي که طبق قانون و با تخصيص بودجه ويژه به آنان تعلق مي گيرد، معلوم نيست کجا مصرف مي شود و صرف سرمايه گذاري کدام آقازاده مي شود و استاد دانشگاه مفلوک و بي پناه و آبرومندي بايد براي پرداخت اجاره سر ماه يا شهريه ثبت نام مدرسه فرزندش شرمسار خانواده خود باشد و دم برنياورد.
اگر براستي قرار است اصلاحي صورت بگيرد اصلاح قوانين اداري مربوط به استخدام ، ارتقا، فرصتهاي مطالعاتي اعضاي هيات علمي بايد در سرلوحه کار قرار گيرد. آن همه تاکيد مکرر رهبر معظم انقلاب ، در عمل چه نتايجي داشته و ثمراتش چيست؟

... و در پاسخگويي
چه کسي آماده پاسخگويي است؟
سالي که با عنوان پاسخگويي به مردم - به دنبال سال خدمات رساني - ناميده شده مسوولان و متوليان اجرايي و فرهنگي کشور چگونه مي خواهند به مطالبات بحق دانشگاهيان ، دانشمندان ، روشنفکران و اهالي فرهنگ و قلم و انديشه پاسخ دهند؟
چرا استاد کمترين حقي در انتخاب روساي دانشگاه ها، دانشکده ها، گروهها و حتي همکاران خود ندارد؟ منزلت و حرمت اجتماعي استادان دانشگاه چرا مورد بي توجهي است؟
چرا براي يک استاد دانشگاه و عضو رسمي هيات علمي حتي امکان يک سفر چند روزه در طول سال ميسر نيست؟ نشريات و کتب تحقيقي ، رايانه ، امکانات اينترنت چرا براي استادان ما يک رويا، آرزو و حسرت است؟ چرا تماس با همتايان علمي در خارج از کشور آنقدر محدوديت و هزينه دربرداشته باشد که متفکران و دانشگاهيان شريف ما از خيرش بگذرند؟ در محيطهاي دانشگاهي ما هنوز استادان براي تهيه ژتون غذا مشکل دارند، چه رسد به بيمه و تسهيلات و امکانات رفاهي ديگر که اصلا حرفش را نبايد زد.
بر فراز مغزها نام مهاجرت علمي نهادن پاک کردن صورت مساله است و مشکلي را حل نمي کند. شجاعانه با دردها و مشکلات روبه رو شويم و واقعيت ها را کتمان نکنيم.
شمار اندک استادان فرهيخته اي هم که در کشور مانده اند، به شوق حمايت دلسوزانه رهبر عزيزي است که خود مرد قلم و انديشه و ميدان دانش است. عالمي دردشناس است و قدر خردورزي و آزادانديشي و فکر و فرهنگ را خوب مي شناسد.
مي بينيم و مي بينيد که چه اهتمامي به دانشگاه ها و اهل فرهنگ دارند و چه پدرانه و مهرآميز جوانان برومند و افتخارساز المپيادي را در آغوش مي کشند!
اما براستي دستگاه هاي اجرايي عريض و طويل با نام فرهنگ و انديشه و پژوهشکده و پژوهشگاه و سازمان و موسسه و دهها القاب ظاهر فريب ديگر براي اهل فرهنگ و رشد علم در کشور چه کرده اند؟
خوب است گزارش کار به مردم بدهند تا معلوم شود موجب دلزدگي و گريختن و ياس چه تعداد متفکر و استاد و دانشمند شده اند و بودجه هايشان را کجا هزينه کرده اند؟
چند صد متفکر را آواره و در به در ساخته اند و چه طومار درخشاني از علم پروري و فرهنگ سازي به جا نهاده اند؟
وقتي رئيس پژوهشگاه يا دانشکده و دانشگاهي به جاي مديريت علمي و مديريت پژوهش ، مديرتنش مي شود، باجگيري مي کند، به قلع و قمع استادان و دانشمندان مي پردازد و فريادرسي هم نيست ، چه بايد کرد؟
آيا راهي جز خانه نشين شدن يا جلاي وطن به قصد خدمت به دين و کشور در دياري ديگر باقي مي ماند؟ چرا نبايد تمامي مراکز علمي اعم از دانشگاه ها و پژوهشگاه ها را خود دانشمندان توانا اداره کنند؟ چرا در راس اين مراکز آدمهاي حقير، عقده اي ، مستبد، باجگير، سياسي کار قرار مي گيرند؟
نمي گوييم که اين مساله عموميت دارد و هيچ مورد مطلوبي وجود ندارد و همه جا تاريک و سياه است ، ولي متاسفانه وضعيت غالب همين طور است وگرنه چرا بايد با رکود علمي کشور مواجه باشيم.
هر چند استثناهاي معدودي هم وجود دارد، اما درد را بايد با همه تلخي اش پذيرفت و به درمان اقدام کرد.
وضع معيشت و شرايط زندگي استادان در اين ديار جدا اسفبار است. چه حکايت هاي تلخي از اين دست دارم که همواره قلبم را مي فشارد و اشک از ديدگانم جاري مي سازد!
براستي چرا بايد چنين باشد؟ در اين باره مي توان رنجنامه اي نوشت!
از حشمت اهل جهل به کيوان رسيده اند
جز آه اهل فضل به کيوان نمي رسد
اينها را گفتم و بصراحت و تلخي هم بيان کردم تا روشن سازم که علم در جامعه ما نهادينه نشده است و جامعه ما فوايد يک فرهنگ علمي به معناي دقيق و جديد آن است.
تا علم در جامعه نهادينه نشود و فرهنگ علمي تثبيت نگردد، اوضاع همين خواهد بود که هست. فضاي ياس آلود حاکم بر مراکز علمي ، سرخوردگي و دلسردي محققان و بالاخره پديده شوم فرار مغزها!
حاصل اين همه نيز عقب ماندگي و تاخر علمي بوده است. آن هم در جهاني که در آن قافله علم شتابان در حرکت است.
به تعبير عالمانه رهبر معظم انقلاب در پاسخ نامه جمعي از فضلاي حوزه علميه: (اگر) «صاحبدلان و خردمندان ، برکنار و در حاشيه مانده و منزوي ، خسته و فراموش شوند، در چنين فضايي جامعه به جلو نخواهد رفت» آري «حوزه و دانشگاه براي رشد به فضايي دور از افراط و تفريط نيازمندند که در آن ، از سوؤظن و بدبيني وضيق صدر خبري نباشد و هر فکر تازه با تهمت و افترا سرکوب نشود.»

خلاقيت و اجتهاد
براي تثبيت فرهنگ علمي و نهادينه شدن علم بايد «توليد نظريه و فکر»، تبديل به يک ارزش عمومي در حوزه و دانشگاه شود و در قلمروهاي گوناگون عقل نظري و عملي ، از نظريه سازان ، تقدير به عمل آيد و به نوآوران جايزه داده شود و سخنانشان شنيده شود تا ديگران نيز به خلاقيت و اجتهاد تشويق شوند.
ملاحظه مي کنيد حمايت از انديشه و نظريه پردازي و اجتهاد علمي را! از اين صريح تر و دلسوزانه تر مي توان از حمايت عالمان و انديشمندان سخن گفت؟ همه تاسف اين است که توصيه هاي حکيمانه و مدبرانه به تعبير دقيق خود ايشان در مراحل اجرايي دچار فرسايش اداري مي شوند و به نتيجه نمي رسند و دريغ و درد!
افزون بر «فقدان فرهنگ علمي نهادينه شده»، «فقدان مديريت علمي» و فقدان سياست علمي ، نظام آموزشي ما چه در دبستان و دبيرستان و چه در مقاطع مختلف دانشگاهي «تحقيق محور» نيست و «روحيه علمي» و رفتار و آداب علمي و آنچه را «خصلتها و منش دانشمندانه» گفته مي شود به فراگيران نمي آموزد.
علاوه بر اين که روش شناسي علمي (متدولوژي) و نيز آموزش مهارت هاي عملي (مثل استفاده از رايانه و فناوري آموزشي) به آنها ياد نمي دهند و اين امور کاملا مورد غفلت است.
لذا افرادي يک بعدي ، مغرور، حسود، بي صداقت ، غيرقابل اعتماد، تکرو، پرتوقع و لجباز پديد مي آيند، که از خصايص و خصلتهاي علمي بسيار دورند. پيداست با چنين افرادي نمي توان «توليد علم» کرد; زيرا اصلا براي چنين چيزي تربيت نشده و آموزش نديده اند.
نه زبان مي دانند، نه با فرهنگ قومي و ملي آشنا هستند و نه از متدولوژي علمي و فناوري تحقيقات چيزي سر در مي آورند. اين فارغالتحصيلان نمي توانند مولد فکر و علم باشند.
برخي از آنها که تعدادشان هم کم نيست با کتابخانه و تحقيق قهرند. نه کتاب مي خرند و نه کتاب مي خوانند و نه در منزل کتابخانه اي هر چند محقر دارند! مدرکي به دست آورده اند و شايد هم با نمرات و معدل بالا، اما اينها دانشمند با استانداردهاي بين المللي نخواهند شد.
توان حل مسائل عملي را نخواهند داشت و از خصلتهاي دانشمندانه مثل طهارت روح ، صداقت ، تواضع ، نوعدوستي ، سختکوشي ، دقت نظر، شک روشمند تهيدست و بي بهره اند.
درعوض افرادي به دنبال منافع خود، مصلحت پرستي و عافيت طلبي ، تزوير و ريا، زد و بندهاي سياسي و اقتصادي ، پيشرفت فردي خود، حسود، ناراضي و طلبکار از همه ، بيگانه با فرهنگ وسنت و خود خواهند شد که ديگر با اين اوصاف چه جاي توقع نظريه پردازي و توليد علم از آنان است؟
دنبال بازي هاي سياسي و قدرت طلبي اند و بيشتر تاجر و سوداگرند تا دانشمند.
استعمارگران که کشورهاي جهان سوم را همواره عقب مانده و وابسته مي خواهند، اتفاقا در پي تربيت چنين افرادي در اين جوامع اند و از چنين نظام آموزشي نامطلوبي استقبال مي کنند.
دانشمندان واقعي را هم که به لطايف الحيل جذب جوامع خود مي کنند. تحصيلکردگان غربزده ، خودباخته و مرعوب ، بي ريشه و هويت اصيل قومي و ديني هرگز در پي توليد علم برنخواهند آمد و هيچ گاه اميدي به چنين محصولاتي نمي توان بست.
دانشمندان وارسته سنت شناس ، ريشه دار در فرهنگ قومي و متدين و با معنويت مي توانند از عهده توليد علم برآيند.
کساني که با ديگر فرهنگها نيک آشنايند و زبان خارجي مي دانند و به فناوري روز واقف و روحيه هاي طلبه وار و سختکوشانه و صبور دارند و اهل جد و جهدند نه کام و ناز.

ناز پرورد و تنعم نبرد راه به دوست
عاشقي شيوه رندان بلاکش باشد

لذا بايد در نظام آموزشي ما بويژه در موارد درسي دانشگاه ها تجديدنظر جدي و بنيادي صورت بگيرد.
در غير اين صورت همچنان مصرف کننده علم باقي خواهيم ماند، آن هم نه يک مصرف کننده آگاه و انتخابگر، بلکه مصرف کننده اي مقلد و خودباخته و بي اختيار.

ترويج روحيه علمي
اگر قرار است علم در جامعه ما نهادينه شود و توليد علم و نظريه تبديل به يک ارزش رايج گردد که کاملا سخن حق و صوابي است ، بايد به احيا و ترويج و تقويت خصلتهاي دانشمندانه ، روحيه علمي و اخلاق اهل علم بپردازيم.
معرفي دانشمندان سرآمد و پرآوازه جهان و قله هاي رفيع علم در جهان معاصر، در تمامي رشته ها، به نسل جوان و حتي استادان تازه کار و نوپا بسيار مفيد و عبرت آموز است و اين کاري است که بايد با جديت و حساسيت و به گستردگي پيگيري شود و تحقق پذيرد.
دانشجويان ما و دانشمندان جوان ما که در آغاز راهند بايد با مطالعه زندگي دانشمندان در همه رشته ها آگاه شوند که چگونه صدها و هزاران فيزيکدان ، شيميدان ، جامعه شناس ، مردم شناس ، هنر پژوه ، تاريخ نگار، قوم شناس ، زبان شناس ، الهيدان ، فيلسوف و متخصصان برجسته ديگر رشته ها با تلاش و شکيبايي و پيگيري شبانه روزي تحقيقات توانسته اند کاروان علم بشري را گامي پيش برند و خدمتي هر چند ناچيز به رشد علم و معارف بشري کنند و آنان را نمونه و سرمشق خود قرار دهند.
خدا را سپاس که ما مسلمانان و ايرانيان در گذشته درخشان تمدن خود از اين اسوه هاي فضيلت و معرفت کم نداشته ايم هم در عرصه علوم ديني از فقاهت و فلسفه و عرفان و کلام و هم در عرصه پزشکي و نجوم و رياضيات و علوم محض.
نکته مهم ديگري که بايد چند باره و بکرات بر آن انگشت نهاد و تاکيد کرد حفظ استقلال علمي ،تامين معيشت ، رفاه زندگي و امنيت شغلي دانشمندان است.
دانشمند به لحاظ سنخ و نوع روحيه اش مافوق پذير نيست و مافوق اداري نبايد داشته باشد. اگر استقلال و آزادي دانشمند را در قالب تنگ و خشک ضوابط اداري از او گرفتيد دست و پايش را بسته و روح و فکرش را به بند کشيده ايد، ديگر چه جاي انتظار خلاقيت و ابتکار و نوآوري مي ماند؟
اين که در نامه رهبر معظم انقلاب و نيز در نامه فضلاي حوزه علميه بر آزادانديشي و نفي تحجر و جمود و قشريگري و افترا زدن و ناسزاگويي الگويي تاکيد شده نکته کاملا درستي است و بحق بر آن تاکيد رفته است. در فضاي بسته و تحجر آلود و احساس عدم امنيت شغلي و رواني ، نمي توان انتظار توليد علم داشت.
دانشمندي که براي ابراز عقيده يا نظريه اي احساس بيم و خطر کند، مجبور به کتمان عقايد خويش و يا خودسانسوري مي شود و از بالندگي باز مي ماند. تنها در يک فضاي آزاد و به دور از ترس و زور و فشار و تحميل و اکراه امکان رشد و خلاقيت علمي هست و البته خود دانشمندان و جامعه علمي بايد با رعايت «رفتار دانشمندانه» و اخلاق علمي از هرگونه هتاکي و هرزه گويي ، تقلب و خدعه و مغلطه ، ايجاد علم کاذب ، سرقتهاي علمي ، توهين به مقدسات جامعه و ديگر خطاها و لغزشها جلوگيري کنند.
از اين رو تدوين آداب و قواعد فعاليت هاي علمي ، پژوهشي در قالب يک پروتکل از سوي خود دانشمندان ضروري به نظر مي رسد.
اين کار مي تواند با پشتيباني مادي و معنوي فرهنگستان علوم کشور يا مثلا شوراي عالي انقلاب فرهنگي صورت گيرد و شبيه اين کار در يونسکو و ديگر مراکز علمي بين المللي انجام شده که مي توان از آن تجارب نيز استفاده کرد.
به هر حال نکته اين است که خطوط قرمز قانوني ، اخلاقي ، مذهبي و سياسي بايد کاملا مدون و مشخص باشد و البته تدوين اين مهم بر عهده خود دانشمندان و اهل علم است نه سياستمداران ا مديران اجرايي کشور.



http://system.parsiblog.com/-119145.htm

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)