برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

رهبر سده بیست ویک؛ هنرمند اجتماعي، نوآور فرهنگي

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
رهبر سده بیست ویک؛ هنرمند اجتماعي، نوآور فرهنگي
رحمان نور عليزاده

چکيده: ما هم اکنون در عصري قرار داريم که مهمترين ويژگي آن عدم اطمينان، پيچيدگي، جهاني سازي و تغييرات فزاينده تکنولوژيکي است. موفقيت سازماني بااين شرايط، مستلزم تغييردرفعاليت هاي سازماني و بويژه رهبري و اداره سازمانهاي هزاره سوم است. در بستر تئوري آشوب، پويايي هاي غيرخطي، مکانيک کوانتوم و ديگر فرايندهاي پيچيده رهبران عصر حاضر، نيازمند سه نقش خلاق رهبري يعني هنرمند اجتماعي، نوآوري فرهنگي و بينش معنوي هستند که مستلزم الگوهاي: تفکر جديد، سعه صدر و 11 حوزه در برگيرنده ارزشها، ديدگاهها و شايستگي هاي رهبري براي هدايت سازمانها و شکوفايي استعدادهاي بالقوه کارکنان است.

مقدمه
اکنون که چندين سال از ورود به سده 21 را پشت سر مي گذاريم، تحولات جهاني، تکثر فزاينده تکنولوژي، جهاني سازي ،رقابت فزاينده بر سر منابع و بازار، رسوايي هاي تجاري، تنوع دربازار نيروي کار، فاصله فراوان و گسترده بين مناطق توسعه يافته و در حال توسعه، ذهن ما را با اين پرسش روبه‌رو مي سازد که جامعه جهاني و تجاري جديد، با جامعه قبلي چه تفاوتهايي دارد؟
جهان جديد جهاني پيچيده ، پويا ،شتابان با رشد فزاينده دانش است. بازارها،محصولات و سازمانها همگي جهاني متعدد و چند فرهنگي شده اند. جهان آشوب، عدم اطمينان، غير خطي جايگزين جهان ثابت مطمئن و خطي شده است.
ما هم اکنون وابستگي فزاينده بين افراد، سازمانها ،جوامع و ملتها را تجربه مي کنيم. موفقيت با اين شرايط و موقعيت، مستلزم تغيير در فعاليتها و وظايف سازماني و چگونگي اداره و رهبري سازمانها است.

1. تغيير الگوي رهبري

1-1.پويايي سيال و ارگانيک
سازمانها نيز مانند سيستم هاي پويا و ارگانيک بايد بياموزند که ساختار، فرايندها و روابط شان را در پاسخ به محيط پوياي بيروني به گونه سريع و يکنواخت دوباره سازماندهي کنند.

1-2. پيچيدگي وآشوب
يادگيري و مديريت پيچيدگي و آشوب وجه تمايز رهبران جديد و رهبران پيشين است. رهبران معاصر بايد به کمک تئوري آشوب و پيچيدگي ، بينش وبصيرت نسبت به ماهيت و هدفهاي سازمانها را به عنوان سيستم‌هاي انطباقي پيچيده بدست آورند.

1-3. کليت، پيوستگي و انسجام
تئوري کوانتوم در مورد رفتار غير قابل پيش بيني و تصادفي ذرات اتمي منجر به پيشرفتهاي تکنو لوژيکي، نظير: کامپيوتر، اينترنت و جراحي ليزري شده است.
پژوهشهاي اخير در روان‌شناسي، زيست شناسي و نوروسايکولوژي بيانگر آن است که انسان ها موجودات کوانتومي‌اند.
کاربرد تئوري کوانتوم و کل نگري در رهبري، اين است که بهره‌برداري کامل از پتانسيل هاي افراد نيازمند قدرشناسي درگير کردن و ترکيب جسم و ذهن و روح از راه ارتباط بين جنبه هاي تحليلي و هنري کارکنان براي افزايش خلاقيت شان است.

1-4.انطباق پذيري، انعطاف و چابکي
ماهيت پوياي پيچيده، غير قابل اطمينان، شبکه اي، مبتني بر اقتصاد دانش محور و نياز به شناخت سريع مسائل و مشکلات و حرکت به سمت فرصت هاي جديد در يک محيط پويا و پيچيده نيازمند سبک رهبري انعطاف پذير و انطباقي است.
همچنين نيازمند به چابکي فردي و سازماني و مشارکت بيش از پيش احساس مي شود.

1-5. بينش وبصيرت و آينده نگري
خلاقيت، بصيرت، بينش و توانايي ارتباط برقرار کردن بين ايده ها، براي ايجاد ارتباط بين بخشهاي اقتصادي؛ ديجيتالي و اجتماعي وبراي حل مسائل زيست محيطي و ديگر مسائل جهاني ضروري است. سازمانها و صنايعي که داراي اين قابليت ها هستند، توانايي شناسايي و کشف اين مسائل و مشکلات را دارند.
بنابراين، هدايت و رهبري سازمانهاي معاصر، نيازمند تغيير الگوي رهبري و حرکت از الگوي قديمي به سمت الگوي پوياي جديد و منطق با ويژگي‌هاي عصر حاضراند.

2. نقش هاي جديد رهبري
سازمانهاي موفق و شکوفا در سده حاضر سازمانهايي هستند که توانايي انطباق،با ويژگيهاي عصر حاضر را داشته باشند. مهمترين منابع مزيت رقابتي براي سازمانها در عصر حاضر، عبارتند از: مسئوليت پذيري اجتماعي و اخلاقي، مشارکت، روابط، خلاقيت و نوآوري، انعطاف پذيري و انطباق،تفکر سيستمي و مديريت پيچيدگي وآشوب است رهبران براي هدايت اثر بخش سازمانهايشان در يادگيري و به کارگيري اين توانايي ها نيازمند سه نقش خلاق در الگوي جديد رهبري هستند که عبارتند از:
1. هنرمندي اجتماعي؛
2. بينش و بصيرت معنوي؛
3. نوآوري فرهنگي.

2-1.هنرمندي اجتماعي
هنرمندان اجتماعي به افرادي گفته مي شود که داراي مهارت مشاوره، رهبري و هدايت پارادايم ها، ارزش ها وقوانين در حال تغيير و سازماندهي جوامع و سازمانهايشان باشند.
هنرمندان اجتماعي در شبکه هاي مشارکتي براي خلق نوآوري اجتماعي فعاليت مي کنند. آنان سازمان و فرهنگ سازماني را از پدر سالاري و تسلط و نفوذ به سمت مشارکت و تيم هاي خود گردان مي برند.

2-2. بينش و بصيرت معنوي
افراد با بينش و بصيرت معنوي کساني هستند که جهان پيرامون انسانها و نقشهاي آنان را به درستي تفسير مي کنند ومعنا،هدفمندي الهام و بينش تازه اي در مورد انسان فراهم مي سازند. آنان ابعاد جديد آينده وآگاهي اجتماعي را کشف کرده، پيشگام شيوه هاي تفکر جديد پويا و انعطاف پذير در مورد مسائل و مشکلات جهاني هستند و جستجو براي تماميت ،وحدت کمال، عشق، صلح، صفا و پيشرفت را تضمين و طراحي مي کنند.

2-3. نوآوري فرهنگي
نوآوران فرهنگي افرادي هستند که پيشگام و پشتيبان ايده‌ها،ارزشها،مصنوعات وسبکهاي زندگي جديد در جامعه و دنياي کاري هستندو استعدادها و توانايي هاي افراد را براي ايجاد تغييرات کشف مي کنند و شناسايي و پرورش مي دهند.
آنان حس مشارکت و چالاکي مدني را در زندگي افرادي که جوامع و سازمان‌هايشان در حال گذر هستند و خود‌شان را در چالش بين سنت و مدرنيته درگير کرده اند، زنده مي سازند.
بعضي از رهبران استثنايي در گذشته، ممکن است يک يا چند مورد از اين قابليت‌ها را داشته اند اما به هر حال رهبران جهان در حال تغيير معاصر، به اين قابليت‌ها و توانايي ها، به عنوان بخشي از وظايف شغلي براي موفقيت در عصر حاضر نياز دارند.
اين سه نقش خلاق رهبري، تغيير الگو، در ارزش ها و اعمال رهبري را در بر مي گيرد و مستلزم تغييرات شديد در دهنيت و الگوي تفکر رهبري و سعه صدر به عنوان هسته تواناييهاي رهبر و نيز ترکيب ذهن و روح مي باشند.
ذهنيت و الگوي تفکر به قدرت عقلاني و شهودي، الگوهاي تفکر اثر بخش، مهارتهاي عقلاني، ادراک چشم اندازها و نگرش هايي اشاره دارد که يک رهبر را قادر مي سازد دامنه و ماهيت پيچيدگي هاي عصر حاضر را شناسايي کرده، با آنان مقابله کند
سعه صدراشاره دارد به قدرت عاطفي و احساسي که يک رهبر را قادر مي سازد آنچه را که آرزو مي کند و به دنبال دستيابي به آن است و به جهت و درستي آن اعتماد دارد را باوجود موانع و مشکلات به گونه جدي و مستحکم دنبال کند.
مفاهيم زير يازده حيطه اي هستند که ذهنيت و الگوي تفکرو رهبران در سده 21 را تعريف مي کنند.
هريک از آنها با مثالهاي روشن و واضح تعريف شده‌اند اما جامع نيستند.

1. خلاقيت و شهود
استفاده از توانايي هاي خلاق و شهودي، درک شهودي، تأکيد بر خلاقيت و تحول، به کارگيري تنش خلاق براي ايجاد تغيير ايده هاي جديد، شناسايي روشهاي جديد براي حل مشکلات و تشخيص نياز به تغيير.

2. شور وشوق و الهام
احساس سر زندگي، شادابي، شوروهيجان، اميد به آينده، داشتن تصوري روشن از آينده،به کارگيري قلب و روح و روان در محيط کار، الهام بخشي، توانمند سازي و شناسايي استعدادها و شکوفايي آنان.

3. معناو تفکر و تعمق
کشف معنا و هدفمندي، داشتن هدفهاي آرماني و ايده آل، در گيرشدن تفکر، تعمق و خودشناسي، استفاده از فضاهاي فکري هنري و عقلاني و تعمق و تفکر از راه موسيقي و هنر، رشد همدلي ،روحيه شناخت الگو و سرمشق و پيچيدگي ذهني قوي براي خلق ومعناي هدف در ديگران، فراخواندن ديگران به خدمت،ارتباط برقرارکردن بين واقعيتهاي بيروني و دروني در نظر گرفتن اشتباهها به عنوان فرصتهايي براي ياد گيري.

4. بينش و بصيرت
داشتن بينش و بصيرت روشن از آينده اي که مي خواهد به تحقق بپيوندد، چشم انداز دراز مدت شناسايي روندها وظهور الگوهاي جديد، نگاه به افقها و کرانها.
حفظ بينش و بصيرت مشترک و ارزشهاي بنيادي پيرامون و اعتماد به آنان.
کمک به افراد و سازمانها در شناسايي و کشف بينش و بصيرت، تسهيل خود سازماندهي، خود تنظيمي و تفکر سيستمي.

5. شهامت، شجاعت ومسئوليت پذيري
ريسک پذيري، از عهده مشکلات بر آمدن بنيانگذاري تغيير و نوآوري،قبول مسئوليت کامل براي تصميمات و اقدامهاي فردي.
رعايت انصاف و عدالت در برخورد با ديگران،تحول خود، گروه و سازمان.

6. صداقت و درستي و اعتبار
مقاومت و عزم راسخ در برابر آنچه درست است در اوج صداقت، عمل کردن به گفته ها، صداقت و درستي در برخورد با ديگران، احترام متقابل، ثابت قدم و بي ريا گوش سپردن به مسائل و مشکلات ديگران، تفکر انديشمندانه.

7.انعطاف پذيري و پذيرفتن انتقاد
رشد و پرورش تفکر آزاد، پذيرفتن ايده‌هاي گوناگون، هوش فرهنگي و توانايي کار با افراد با ايده ها و فرهنگ‌هاي گوناگون، تسهيل انعطاف در فرايندهاي گروهي و ساختار ناظر و مباشر فرايند تغيير.

8. خود هشياري
شناخت خود، اخلاقيات و ارزشها، رشد تفکر و خود آگاهي، پرورش نشاط و سرزندگي، مسئوليت پذيري اجتماعي در قبال جامعه،اجتماع و محيط، ارتقاء و تسهيل تعمق و ژرف انديشي در خود و ديگران، خلق فضايي ايمن و آرام به منظور تفکر و تعمق در معنا و هدف.

9. نظارت، توجه و مراقبه
همدلي و درک ديگران از راه توجه به عواطف و احساساتشان، تقويت اعتماد در روابط بين افراد توانمندي سازي، تفويض اختيار، در خدمت ديگران بودن.
توجه به سعادت و بهروزي و رفاه افراد، خلق محيطي براي رشد وشکوفايي افراد به همراه اعتمادو ارتباط کاري متقابل و راهنمايي و رهبري و هدايت فعاليت‌هاي افراد.

10. رشد و پيشرفت
تقويت و حفظ رشد و عزت نفس و پيشرفت فردي.
تعهد عميق نسبت به رشد معنوي، حرفه‌اي و فردي افراد در درون سازمان.
کشف هدايت و پرورش استعدادهاي بالقوه افراد، خلق و ايجاد جوامع يادگيري انتظار بهترين ها و ايده آل از افراد، فراهم آوردن فرصت هايي براي افراد بمنظور جشن گرفتن موفقيت ها و تجربه موفقيت و پيشرفت فردي.


11. هماهنگي و توازن
برقراري تعادل و توازن بين ابعاد جسماني، معنوي و عاطفي و احساس افراد در زندگي فردي، حمايت از فعاليت هاي بين گروهي و درون گروهي، حفظ و پرورش صلح و صفا وآرامش در بين افراد، ايجاد ارتباط، همکاري و مشارکت بين افراد و برداشتن مرزها و موانع حمايت از فعاليت هاي صلح جهاني، نگاه سيستمي به مسائل و رشد تفکر سيستمي، جامعيت و کل نگري به عنوان مبناي عمل رهبراني که داراي مهارت‌هاي عاطفي و عقلاني هستند مي توانند روح سازماني را بيدار سازند. آنان کاتاليزور رشد فردي اند و به افراد کمک مي کنند تا پتانسيل هاي نا محدود خود را در تحول فردي سازماني و جهاني شکوفا سازند. همچنين آنان مي توانند بسياري از ذي نفعان را در راه حل پردازي و حل مسائل و مشکلات پيچيده جهاني درگير سازند.
چالشهاي جهاني معاصر و تغييرات سازماني بيانگر آن هستند که آنچه را که در گذشته ما معتقد بوديم نقطه قوت ما است يعني: مديريت و مسئوليت پذيري براي حرکت و تغيير به سمت جلو، ديگر کافي به نظر نمي‌رسد. ما در نقش مدير بيش از پيش گرفتار و در گير منافع کوتاه مدت موفقيت‌ها و پيشرفت هاي مادي، کارايي، تقسيم کارو تخصص بوده‌ايم. سازمان هايمان را بر مبناي سلسله مراتب و ساختارهاي خطي تنظيم کرده‌ايم.
با استفاده از الگوها و مدلهاي سازماني خشک، انعطاف ناپذير، رسمي، بدون ارتباط متقابل بين اعضا، ساختارها و فرايندهايي را ترسيم کرده‌ايم که خلاقيت، معنا، هدفمندي و ريسک پذيري را در تيمها و اعضاي سازماني خفه مي کند در ارزيابي عملکرد به واسطه تأکيد بيش از اندازه بر اعداد، ارقام، آمار و عملکرد مادي از نياز به مشارکت روحي، الهام، معنا، تحقق کيفي و رفتار‌هاي جوانمردانه غفلت ورزيده‌ايم در نقش مدير ارزش ها، رفتارمان را، خانواده‌مان را، معنويت مان را، زندگي مان را از يکديگر جدا کرده‌ايم.ما جسم را از ذهن مان، ذهن مان را از قلب‌مان و قلب مان را از روحمان جدا کرده ايم.
وهم اکنون از نبود افرادي که توانمندي اجراي وظايف جديد رهبري را داشته باشند، رنج مي بريم.
رهبران سده 21 بايد به تمام ابعاد وجودي کارکنان و نيازهاي آنان توجه کنند و نه تنها توانايي هاي شناختي شان را بلکه توانايي هاي معنوي، جسمي، اجتماعي و عاطفي آنان را مورد توجه و قدرداني قرار دهد تا روح و روان و قلب شان را، همانند فکرشان، در محيط کار يه کار گيرد.


منبع: Karakas,fahri, (2007),the Twenty-First Century Leader;social Artist,Spiritual Visionary,and Cultural Innovator,Journal of global business and organizational excellence,volume26,issue3.page 44-50
 
*http://system.parsiblog.com/1204191.htm

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)