برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

محدوديت‌هاي برنامه ريزي فرهنگي

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
محدوديت‌هاي برنامه ريزي فرهنگي  
دكتر محمدعلي اكبري
از ديرباز درباره نسبت و رابطه ميان برنامه ريزي و فرهنگ دو رويكرد كلان وجود داشته است . برابر رويكرد اول فرهنگ داراي ساختار ويژه اي است كه دگرگونيها و تغييرات آن كاملاً تابع ساز و كارهاي دروني و تاريخي اش مي باشد و به هيچ رو نمي توان از بيرون و مطابق طرح و برنامه اي خاص تغييرات پيش بيني شده اي را در آن پديد آورد.
اما رويكرد دوم فرهنگ را همان ساير پديده هاي اجتماعي قلمداد مي كند و امكان برنامه ريزي در اين زمينه را ميسر و تا حدود زيادي ضروري مي انگارد . ظاهراً تجارب بشر در زمينه تغيير فرهنگي كه طي دهه هاي اخير صورت پذيرفت، تا حدود زيادي صاحبنظران را متقاعد كرده است كه مي توان با تكيه بر برنامه ريزي هاي معيني به دگرگوني هاي مطلوبي در حوزة امور فرهنگي دست يافت .
از سوي ديگر وجود قرائن و شواهد فراوان در دهه اخير مؤيد اين واقعيت است كه برنامه ريزان و كارگزاران فرهنگي كشور نيز رويكرد دوم را دربارة رابطه ميان برنامه‌ريزي و فرهنگ پذيرفته‌اند و با تدوين متن سياست فرهنگي در دو برنامه اول و دوم توسعه اجتماعي ـ اقتصادي كشور گامهاي عملي را در اين راه نيز برداشته اند. موضوع سخن عنايت به مقدماتي كه ذكر آن رفت، بيشتر معطوف به نگراني‌هايي است كه در زمينه رويكرد وبرنامه ريزان نسبت به فرهنگ‌ وجود دارد. به عبارت روشن تر در شرايطي كه كارگزاران فرهنگي كشور با تكيه بر راهبردهاي برنامه ريزي در پي ايجاد دگرگوني هايي در زمينه فرهنگ ملي هستند، بايد نسبت به نكاتي حساسيت و دقت بيشتري نشان داد و از محدوديت هايي كه در اين زمينه وجود دارد، با خبر شد . البته پيشاپيش بايد اذعان كرد كه در اين فرصت كوتاه نمي توان به همه ابعاد و جوانب محدوديت هاي برنامه ريزي در حوزة فرهنگ پرداخت و بناچار برخي خطوط كلي مورد اشاره وقاع خواهد و تفصيل آن را بايد به فرصت و مجال فراختري وعده داد. بنظر مي رسد كه پيش از ورود به موضوع اصلي بايد توافقي از نظر مفهومي بر روي واژگان اصلي موضوع مورد بحث بعمل آيد . بدين معني كه منظور خود را از برنامه ريزي و فرهنگ معلوم كرد و حوزه مفهومي برنامه ريزي فرهنگي را تدقيق نمود.
برنامه ريزي (----) به كوششي براي ايجاد تغيير آگاهانه در جريان تحول موضوع، مطابق درخواست و الگوي ذهني برنامه ريز گفته مي شود.
فرهنگ يعني مجموعه پيچيده اي از بينش ها، احساسات، ارزشها، انديشه ها، عقايد و رفتارهاي نسبتاً پايدار و بادوام در يك جامعه. اين مجموعه پيچيده معمولاً در قالب آداب و رسوم، هنر ، آموزش، زبان، ميراث فرهنگي و دين متجلي مي شود.
بر اساس دو تعريف فوق مي توان چارچوب مفهومي برنامه ريزي فرهنگي رامعلوم كرد. بدين معني كه مي توان گفت برنامه ريزي فرهنگي تلاشي است براي تغيير آگاهانه در زمينة بينش ها، احساسات ، ارزش ها، انديشه ها، عقايد و سلوك نسبتاً پايدار و بادوام يك جامعه، مطابق درخواست و الگوي ذهني برنامه ريز .
مراجعه مجدد به تعريف برنامه ريزي مؤيد اين امر است كه برنامه ريزي در گوهر خود الگوي ذهن برنامه ريز را دارد و اين بدان معناست كه برنامه ريزي بدو نظريه امكان پذير نيست، به عبارت دقيق تر سياستها و خط مشي ها شكل دستوري شده نظريه ها هستند.
نظريه مي‌گويد : اگر الف آنگاه ب
برنامه ريزي مي‌گويد: براي داشتن ب بايد الف را تحقق بخشيد.
از مجموع مطالبي كه گفته آمد مي توان به يك نتيجه زود هنگام دست يافت و آن عبارت است از اين كه برنامه ريزي تنها يك فن و ابزار براي انجام تغييرات مورد نظر نيست، بلكه برنامه ريزي الگويي كلي است كه به نحو روشمند تغييرات مورد نظر را صورت بندي مي كند. به بيان ديگر هر برنامه ريزي حاوي ايدئولوژي و روشهاي اجرايي تحقق آن ايدئولوژي است .
پس بايد توجه داشت كه با برگزيدن هر نوع از نظام برنامه ريزي پيشاپيش طرز تلقي نظام مندي را براي تحول فرهنگي پذيرفته ايم و بناچار بايد لوازم آن را پذيرفت و براي نتايجش آمادگي داشت . موضوع مهم ديگري كه در بحث ما داراي جايگاهخاصي است، تدقيق واژه فرهنگ است .
پرسش اساسي اين است كه آيا براستي كليتي به نام فرهنگ وجود دارد؟
به عبارت روشن تر وقتي مي گوييم فرهنگ، آيا از يك واحد منسجم سخن مي رانيم كه داراي وحدت و انجسام دروني است . يا اين كه اين نام اطلاق نوعي را گواهي مي دهد كه تحت آن مي‌توان تعداد زيادي از آن نوع را نشان داد. بطور مقال وقتي براي گروهي از جانوران اسم (اسب) را بر مي گزينيم، قطعاً منظورمان (يك واحد) اسب نيست . بلكه مجموعه اي از جانوران است كه علي رغم خصوصيات متفاوت داراي ويژگي هايي هستند كه آن را از ساير جانوران جدا مي كند و در يك گروه قرار مي‌دهد. نام فرهنگ نيز مجموعه اي از خصوصيات ذهني و عيني بشر است كه آن را از ساير خصوصيات ذهني و عيني اش متمايز مي كند والا در واقعيت خارج كليت تام و تمامي كه مشترك بين انسانها باشد وجود ندارد. ما در واقعيت خارج با مجموعه هايي از فرهنگ ها روبرو هستيم و نه يك فرهنگ. البته گروه‌هاي قومي و ملي تا حدود زيادي اشتراكات فرهنگي بيشتري در مقايسه با ساير گروههاي انساني دارند و جهان فرهنگي آنها با هم تقارن بيشتري دارد .
اينك با عنايت به تمهيداتي كه گفته آمد مي توان به سراغ موضوع بحث يعني محدوديت هاي برنامه ريزي فرهنگي رفت و خطوط كلي آن را باز نمود.
اولين محدوديتي كه برنامه ريزي فرهنگي با‌ آن روبروست، در نفس برنامه ريزي نهفته است . گفته شد كه هر نظام بر نامه ريزي مبتني بر يك ساختار ايدئولوژيك از مجموعه تغييرات مطلوب است . پس با گزينش نوع خاصي از برنامه ريزي به تابعيت ايدئولوژي حاكم بر آن در‌‌مي‌آييم و بناچار به لوازم و پيامدهايش متعهد خواهيم شد.
بطور مثال چنانچه از ميان چهار نوع برنامه ريزي (تحليلي)، (واقع بينانه)، (راهبردي)، (دموكراتيك)، يكي را برگزينيم . خود را در چارچوبي قرار داده ايم كه مطابق آن بايد رفتار كنيم . برنامه ريزي يك ابزار نيست كه بطور دلخواه مورد استفاده قرار گيرد. هر نظام از برنامه ريزي محدوديت هايي و قابليت هايي را بطور همزمان به برنامه ريز تقديم مي كند. همچنين نگاهي كه در ميان سه نوع راهبرد اصلي برنامه ريزي فرهنگي يعني سنتي، توسعه اي و تكثر و حقوق فرهنگي يكي را انتخاب كنيم ، نوع خاصي از تغييرات را در عرصه فرهنگ تجويز كرده ايم و نتايج غيرقابل ترديدي را ببار نشانده ايم.
محدوديت ديگري كه برنامه ريزي فرهنگي با آن روبروست به ساختمان فرهنگ راجع شود. بدين معني كه فرهنگ مظروفي نيست كه بتوان آن را در هر ظرفي ريخت و به هر شكلي درآورد . فرهنگ از خود داراي موجوديتي است كه قابليت محدودي را براي پذيرش تغييرات دارد. بنابراين نوع و دامنه تغييرات و زمانبندي پيش بيني شده براي آن، مسائل مهمي در فرآيند برنامه ريزي به حساب مي آيند كه محدوديت هاي برنامه ريزي در حوزة فرهنگ را نيز معلوم مي كند . بطور مثال چنانچه برنامه ريزان بخواهند در زمينه ارزشهاي مورد پذيرش جامعه مانند سن ازدواج دختران تغييري بوجود آورند بايد به نكاتي چند توجه داشته باشند: اول آن كه اين ارزش از چه منابعي ناشي شده است . دوم اين كه ارزش مذكور در چه لايه اي از ساختار ارزشي جامعه به لحاط سختي و استحكام قرار دارد. ديگر آنكه ايجاد تغيير در اين ارزش چه دامنه اي از تغييرات را الزامي مي كند و چهارم اين كه فرآيند مورد نظر طي چه زمانبندي مورد نظر طي چه زمانبندي بايدصورت پذيرد يا مي‌تواند صورت گيرد.
از اين مثال مي توان چنين نتيجه گرفت كه هر گونه تصوري كه فرهنگ را مانند ماده بي شكل و قابل شك پذيري بي قيد و شرطي بداند، عملاً در ورطه اي خواهد افتاد كه فرهنگ را پيكر بي جان وبلا اراده اي در دستان هنرمند برنامه ريزان مي انگارد . مروري بر تجارب برنامه ريزي فرهنگي در ايران پيش از انقلاب به خوبي نشان مي دهد كه اين طرز تلقي از فرهنگ تا چه حد فاجعه بار بوده است . بطور مثال برنامه ريزان فرهنگي در دوره پهلوي اول با تكيه بر نهادهايي چون سازمان پرورش افكار تلاش فراواني براي ايجاد تغييرات فرهنگي بوجود آورند. از جمله كوششهاي سازمان يافته در زمينه دگرگوني ارزشها، باورها و رفتارهاي عمومي صورت پذيرفت. حتي براي موفقيت آن از روشهاي تشويقي و تنبيهي متنوع و گسترده اي سود جست . به طور مثال به موضوع كشف حجاب در سال 1314 شمسي مي توان اشاره كرد. اسناد و مدارك تاريخي گواهي مي دهد كه علي رغم همه تمهيداتي كه بكار گرفته شد، جز قشر محدودي، عكس العمل مردم چندان خوشايند نبود، بطوري كه پس از شهريور 1320 كه اجبار حكومت در زمينه كشف حجاب برداشته شد، گروههاي وسيعي از مردم به شرايط قبل برگشتند نمونه اي ديگر از اين ناكامي را در بخش هاي ديگري از برنامه ريزي فرهنگي در پنجاه سال اخير مي توان نشان داد. ريشه اصلي اين نوع از ناكارايي برنامه ريزي را نه در نفس برنامه ريزي يا روشهاي اجراي كه در ناديده انگاشتن ساختار فرهنگ و محدوديتهاي تغيير پذيري آن مي بايست جستجو كرد.
موضوع ديگري كه محدوديت برنامه ريزي فرهنگي را نشان مي دهد و امكان يك برنامه يكسان براي همه اقشار و گروههاي فرهنگي را زير سؤال مي برد، وجود فرهنگ هاي گوناگون در جوامع است . در جامعه اي مانند جامعه ما اين امر در سطح ملي نيز داراي اهميت است . جامعه ايراني از پاره هاي فرهنگي متنوعي تشكيل شده است كه برنامه ريزي ملي فرهنگي را با محدوديت روبرو مي سازد . همچنان كه يكسان سازي فرهنگي در سطح بين المللي رنگ باخته است . در سطح ملي نيز بايد در برنامه ريزي ملي به اين مهم توجه داشت و از هر گونه ادغام و مستحيل كردن حوزه هاي فرهنگي در حوزه فرهنگي مسلط دوري كرد و به اين محدوديت توجه كرد. اين امر ما را بر آن مي دارد كه برنامه ريزي فرهنگي را بيش از آنكه در جهت تغيير محتواي فرهنگها به سمت فرهنگ خاصي معطوف داريم، سعي و كوشش خود را در زمينه ايجاد زمينه و تسهيلات براي رشد و باروري ابعاد مختلف فرهنگ و حوزه‌هاي متنوع فرهنگي بكار ببنديم .



http://www.iranpress.ir/farhang/Template1/News.aspx?NID=72

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)