برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

شورای عالی انقلاب فرهنگي و گفتمان انقلاب اسلامي

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

شورای عالی انقلاب فرهنگي و گفتمان انقلاب اسلامي
مهدي ياراحمدي خراساني

 

شوراي عالي انقلاب فرهنگي عالي‌ترين مرجع سياستگذاري و تبیین خط مشي فرهنگي كشور می باشد. در سال59، ستاد انقلاب فرهنگی با پیام امام خمینی(ره) تشكیل شد. امام در بند يازدهم اين پيام برضرورت "ايجاد انقلاب اساسي در دانشگاه‏‌هاي سراسر كشور"، "تصفيه اساتيد مرتبط با شرق و غرب" و "تبديل دانشگاه به محيطي سالم براي تدوين علوم عالي اسلامي" تأكيد كردند. در نوزدهم آذرماه 63 ایشان با ایجاد تغییر عمده در ساختار ستاد انقلاب فرهنگی، فرمان تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی را صادر نمودند. "انقلاب فرهنگی" گفتمان دوره اول انقلاب اسلامي است. این انقلاب از ابتدا خواهان تحول همه جانبه در سبک زندگی و حیات اجتماعی بر اساس آموزه های دین اسلام بود. لذا همانگونه که در صحبت‌های امام هم وجود داشت، لازم بود که از حوزه خاصی از فرهنگ که حوزه شکل دهی به کل آن است تغییرات آغاز شود و با تشخیص صحیح، دانشگاه‌ها و آموزش و پرورش مورد توجه قرار گرفتند. بعد از سقوط پهلوي، سازمان هاي مختلف يکي پس از ديگري پا گرفت؛ اما فرهنگ حاکم بر نهادهای اجتماعي خصوصاً سازمان هاي فراگيرفرهنگي مسأله ساده‌اي نبود که بتوان در کوتاه مدت، تحولات لازم را در آنها بوجود آورد. از طرف ديگر استمرار کار آنها (خصوصاً دانشگاه‌ها) به همان شيوه سابق به صلاح جامعه اسلامي نبود.در نتيجه، مدتي تمام دانشگاه‌هاي کشور تعطيل شد و به فرمان امام خميني ستاد انقلاب فرهنگي به ساماندهي امور فرهنگي مدارس و دانشگاه‌ها پرداخت. "فرهنگ مسلماني" ما در خود دستورالعمل هايي دارد كه ما به ازاي آن آداب و رسومي در سبک زندگی مردم تعريف مي شود كه به مراتب متعالي تر از آرمان هاي فرهنگ شهروندي و وا‍ژگاني از اين قبيل است. از این رو بايد چند مسأله اساسی در مديريت فرهنگي مورد توجه سیاستگذران کلان فرهنگی کشور در شورای عالی انقلاب فرهنگی قرار گیرد:

اول:‌ تاریخ اسلامی- ایرانی نشان می دهد که در دو یا سه دوره، ایرانیان تمدنی را بنا گذاشتند که می‌توانیم آن را به عنوان ظرفیت قوی، هم به لحاظ دینی و هم به لحاظ ملی درفرآیند مدیریت تمدن آینده بشری محسوب کنیم. متأسفانه از حدود سه قرن گذشته که آخرین دوره تمدنی ما بود این ظرفیت به یغما رفت. این ظرفیت‌های ما به صورت نرم و با تمهیداتی که جناح کفر و طاغوت برای تسلط و تثبیت اندیشه خود در دنیا از جمله خاورمیانه و ایران انجام داده بود، تا حدود زیادی به تاراج رفت.این مسأله تاریخی یک عدم باور، عدم همدلی و عدم همفکری به وجود آورد که موجب گسست تمدنی و نوعی فراموشی تاریخی در حافظه ملی شد.
دوم: جامعه ما -خصوصاً در بخش برگزیدگانی که متولی اصلی مدیریت فرهنگی هستند- جامعه کم‌تحملی است. این تحمل و آستانه تحمل باید بالا برود. مسائل فرهنگی درکشور سیاسی و محلی تحلیل می شود. در صورتی که نباید حرکات فرهنگی با بحث‌های قبیله‌ای، سیاسی و جناحی پیوند پیدا کند.
سوم: مسأله نیروهای انسانی؛‌ هرچند در این حوزه توانسته‌ایم در بیش از سه دهه انقلاب عناصری را هم در حوزه دانشی و هم در حوزه اجرایی تربیت کنیم و از فقر مدیریتی تا اندازه زیادی فاصله گرفته‌ایم اما هنوز نسبت به گستره و اهداف مدیریت فرهنگی فاصله زیادی داریم.
چهارم:‌ «چالش نرم‌افزاری» مسأله دیگری است که متأثر از شکاف تاریخی ماست. به بیان دیگر تاراج ظرفیت تمدنی، در حوزه دانشی، الگوسازی، شاخص‌سازی و استانداردسازی فرهنگی کشور نمود پیدا کرده است. تا زمانی که ما نرم‌افزارهای لازم را برای مهندسی نداشته باشیم دچار فقر خواهیم بود.
پنجم: ساختارهای ما در حوزه فرهنگ ناکارآمد است، منظور از حوزه فرهنگ تنها دستگاه‌های خرد و کلان فرهنگی حاکم برکشور نیست حتی ساختارهای فرهنگی حاکم بر نظام اقتصادی، سیاسی و اجتماعی ما هم باید متأثر از فرهنگ دینی و درخدمت مدیریت فرهنگی باشد.
ششم: از جمله مسایل مهم مدیریت فرهنگی ابزارهای منطقی، روشی و الگویی است. در بحث شاخص‌ها نیز ما ضعیف هستیم و در روش‌ها و الگوهایمان از منابع وارداتی استفاده می‌کنیم. برای تبیین فرهنگ دینی از شاخص‌هایی استفاده می‌کنیم که وابسته به سازمان ملل، یونیسف، یونسکو و... است! ما هنوز فاقد الگو هستیم.
در بیش از سه دهه که از انقلاب می‌گذرد ما به تدریج به خودباوری و نوسازی تفکر تمدنی خود باز می‌گردیم. مطالباتی که مقام معظم رهبری در رابطه با مهندسی فرهنگی، جنبش نرم‌افزاری، بحث تحول حوزه و دانشگاه و اخیراً بحث تحول در علوم انسانی و سبک زندگی داشته‌اند همه در همین راستا بوده است و انصافاً هم توانسته این چالش و شکاف تاریخی را تا اندازه‌ای پر کند.برای تحقق اهداف فرهنگی بر اساس گفتمان انقلاب اسلامی تحقق پیش نیازهای زیر ضرورت دارد:
1- الگوی مفهومی: یک الگوی مفهومی مناسب بر اساس ثقلین از ضرورت های تحقق اهداف فرهنگ اسلامی است. این الگوی مفهومی باید ازسه خصوصیت برخوردار باشد: «جامع و مانع» باشد، «ارتباط و انسجام» بین متغیرها را تبیین کند و «وزن و اولویت» متغیرها را براساس مدل ارزشی و نظام معرفتی خود تبیین کند.
2- مدل های کاربردی: به جز الگوی مفهومی، ما به مدلهای کاربردی نیاز داریم، مدلهایی برای طراحی مفاهیم پایه که مبانی نقشه مهندسی فرهنگی را طراحی کنیم. این امر نیاز به مدل و روش دارد که ما فاقد آن هستیم. در حوزه شاخص‌ها (به جزموارد محدود)به صورت مشخص و جدی با نگاه دینی به بحث شاخص‌ها و استانداردها نپرداخته‌ایم. شاخص‌ها جایگاه مهم و اصلی را در نمایش گری وضعیت موجود و مطلوب (متأثر از نظام ارزش‌ها) بازی می‌کنند.
3- ابزارهای برنامه ای: در بحث ابزارهای برنامه‌ای مشخصاً از دو «نقشه علمی» و «نقشه اجرایی» در حوزه مهندسی فرهنگی نام برده می‌شود. اگر ما ابزارهای منطقی و شاخصی را داشته باشیم در حوزه برنامه‌ای هم می‌توانیم به این نقشه‌ها برسیم.به این ابزارهای نرم می‌توان ابزارهای سخت‌افزاری مانند بودجه و تجهیزات را هم اضافه کرد اما ما کشور غنی و ثروتمندی هستیم و از نداشتن پول و امکانات رنج نمی‌بریم. مشکل اصلی ما کمبود در رویکرد دینی و الهی است.
4- تعریف شاخص ها: تا زمانی که ما قدرت شاخص نگاری بر اساس چشم اندازنظام اسلامی نداشته باشیم همواره شاخص های تحمیل شده مادی محور توسعه و عدم توسعه خواهند بود. هرچند نظام اسلامی در سالهای اخیر توانسته است حتی با همان شاخص‌های مادی، عرض اندام کند اما تا برپایی نظام کامل اسلامی فاصله زیادی داریم.
5- پیوست فرهنگی: پیوست فرهنگی، از مهمترین ابزارهای نظارت و ارزشیابی فرهنگی است که چهار موضوع مهم(چه فرهنگی و چه غیر فرهنگی) را با رویکرد فرهنگی رصد می‌کند: اول؛ سیاست‌ها و راهبردهای کلان کشور (درشورای عالی انقلاب فرهنگی و مجمع تشخیص مصلحت نظام)، دوم؛ طرح‌ها و لوایح مجلس شورای اسلامی،سوم؛ تصمیمات و مصوبات قوای مجریه و قضائیه و چهارم؛ پروژه‌ها و اقداماتی که متولی آن دستگاه‌های بخش خصوصی و عمومی و دولتی است.
و كلام آخر اينكه امروزه نظر بسیاری از افراد را زرق و برق هاي غربي به خود جلب نموده است.برای مبارزه با این هجوم‏ فرهنگی باید نشان داد که راه پیشرفت و رسیدن به علم‏ و تکنولوژی تنها تبعیت از غرب نیست و این را با فرهنگ اسلامی-ایرانی هم می‏توان تأمین‏ کرد، کما اینکه جهان اسلام در چند قرن اولیه هجری‏ پرچمدار علم روز بود. اتکاء به فرهنگ اسلامی بیش از پیش ما را به خود متکی می‏کند و از تبعیت و دنباله روی بیگانگان بر حذر می‏دارد. مهم ترین عامل مبارزه با هجوم‏ فرهنگی كه بايد سياستگذاران فرهنگي كشور در شوراي عالي انقلاب فرهنگي بر آن تکیه نمايند فرهنگ اسلامی و آرمان هايي است که انقلاب اسلامي براساس آن شكل گرفته است.

 

http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1391&month=9&day=21&id=4574660

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)