برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

خلاصه كتاب الكترونيكي برنامه ريزي فرهنگي

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

خلاصه كتاب الكترونيكي برنامه ريزي فرهنگي
تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام

پيشگفتار:
تكامل فرهنگي بدون برنامه ريزي فرهنگي، خيال باطلی بيش نيست. برنامه ريزي فرهنگي يعني تنظيم روندي از پيش طراحي شده جهت نیل و رسيدن به اهداف مشخص و زمان بندي شده بنابراين، برنامه ريزي فرهنگي الزامات و ضرورت هاي خاص خويش را داراستكه عبارتند از:

1.ضرورت توجه به فرهنگ و ساماندهي فرهنگي ؛
2.ضرورت و مفهوم برنامه ريزي فرهنگي
3.ضرورت مدل فرهنگي براي برنامه ريزي فرهنگي؛
4.ضرورت مدل اسلامي براي برنامه ريزي فرهنگي در نظام اسلامي.

چكيده
بعد از پايان جنگ دوم جهاني ، فرايند هاي مديريتي ، به ويژه به عنوان عكس العمل در مقابل بزرگ شدن اندازه و تعداد مؤسسات رقيب ، توسعه دخالت دولت به عنوان يك خريدار ، فروشنده ، ناظم و رقيب در بازار آزاد و درگير شدن بيشتر كسب و كار در صحنه بين المللي به شدت گسترده و پيچيده شده اند.
اين مقاله در راستاي تشريح چگونگي برنامه ريزي راهبردي در حوزه فرهنگ ، درصدد معرفي و توصيف گام هاي هشت گانه است . نخست ، تعاريفي از مديريت فرهنگي ارائه مي دهد ، سپس به تبيين چشم اندازها و رسالت ها مي پردازد و در ادامه تجزيه و تحليل هاي مربوط به راهبردهاي فرهنگي مطرح مي شود.  در ادامه تجزيه و تحليل محيط داخلي و خارجي به عنوان گام هايي اساسي در برنامه ريزي راهبردي فرهنگي مطرح و ضمن ارائه اشكال مربوطه ، گام هاي ارزيابي راهبردها ، تدوين راهبردهاي جديد ، اجراي راهبردها و در نهايت ارزيابي ميزان اثربخشي راهبردها تشريح مي شود . در پايان ، به ضرورت ها و ملاحظاتي كه مديران بايد در برنامه ريزي فرهنگي بدان توجه ويژه اي مبذول دارند ، اشاره مي شود .

مقدمه
زندگي فرهنگي به دلايل زير بايد سازمان يابد : تضمين چندگرايي و آزادي بيان ، تضمين دست يابي به فرهنگ ، تضمين مشاركت تمام گروه هاي مردم در فعاليت هاي فرهنگي ، تمركز زدايي يا احتراز از تمركز گرايي در انجام اقدامات يا فعاليت هاي فرهنگي تا حدي كه امكان پذير باشد ، تضمين حقوق فرهنگي اقليت ها ، كمك به شكوفايي استعدادها ، بالا بردن خلاقيت هاي فردي و ارتقاء توسعه اجتماعي ، تعديل بي عدالتي اجتماعي در توزيع علم و دانش و  . . . .
1- نخست بر مفهوم هيئت اجرايي در امور فرهنگي : اين هيئت معمولاً يك سازمان دولتي ، نيمه دولتي يا شبه دولتي است كه مي تواند در فعاليت هاي خود با بخش خصوصي يا حتي بخش تجاري مشار كت كند و يا به طور كلي امور فرهنگي را به اين بخش ها واگذار نمايد .
2-اصطلاح مديريت فرهنگي : مؤيد اين نكته است كه حتي در ساده ترين جوامع انساني نيز انجام فعاليت هاي انساني نيازمند مديريت است . اصولاً در تمامي كشورها دو نوع مديريت فرهنگي وجود دارد :
الف ) ابتدا ، مديريت فرهنگي عمومي : دولتي يا شبه دولتي كه معمولاً درسه سطح مختلف ملي ، منطقه اي و محلي وجود دارد .
ب ) ديگري ، مديريت مجامع ، سازمان ها ، نهادها و انجمن هاي فرهنگي ، صرف نظر از پايگاه اجتماعي ، وظايف ، اندازه و اهميت آنها .
فرهنگ در گسترده ترين معناي خود ، به جوامع و مسائل مردم اطلاق مي شود برنامه ريزي فرهنگي نيز با ارزش ها و تجارب خاصي از همين نوع در ارتباط است.  فرهنگ شيوه اي براي يكپارچه سازي جوامع است و با استفاده از برنامه ريزي فرهنگي مي توان در خصوص كلية مسائلي كه در كيفيت و نحوه زندگي مؤثر است معطوف شد .
مشخص كردن اهداف و راهبردها در برنامه ريزي فرهنگي دولت موجب تقليل محروميت هاي اجتماعي ،
1-الف ) تبيين چشم اندازها و رسالت ها
همان گونه كه در شكل شماره ( 1 ) ملاحظه مي شود ، اولين گام در برنامه ريزي كلان فرهنگي تدوين رسالت ها يا آرمان ها مي باشد كه غايي ترين هدف هر سازماني دست يابي به آنهاست .
به هر حال براي طراحي  برنامه ريزي كلان درحوزه فرهنگ ، نخست بايد رسالت ها يا مأموريت هاي اساسي هر يك ازحوزه هاي فرعي تر يا زيرمجموعه حوزه فرهنگ نظير كتاب ، مطبوعات ، سينما ، مأموريت يك سازمان ، خط يا خطوط كسب و كار آن و محصولات وخدمات آن را تعيين و بازارهايي را كه در حال و آينده مأموريت ، در آنها فعاليت مي كند، مشخص مي سازد مديران نيز سازماندهي هدفها ، قابليت ها و جايگاه سازمان و توجيه موجوديت سازمان در دنياست سازمان ها به خودي خود هدف نمي باشند ؛ بلكه وسيله هستند .
2-تجزيه و تحليل روندهاي فرهنگي در جامعه :
كلود فابريزيو از سه نسل سياست هاي فرهنگي ياد كرده است : در سياست هاي فرهنگي نسل اول ، توسعه هنرها و حفظ يادمان ها و ميراث هنري هدف اصلي است ، بدون آنكه نقش دولت و نهادهاي بزرگ فرهنگي مورد بررسي قرار گيرد . در سياست هاي فرهنگي نسل دوم ، مؤلفه هاي مختلف توسعه فرهنگي همچون : آموزش و پرورش رسمي و غيررسمي ، ارتباط جمعي ، صنايع فرهنگي و محيط زيست اهميت تازه اي يافته اند.  در سياست هاي فرهنگي نسل سوم كه هنوز در مرحله نظري قرار دارد ، هر چند به طور دقيق بر مرحله فعلي تفكر بين الملل منطبق است ، لذ ا در تمام ابعاد خود در حصار ملاحظات فرهنگي قرار دارد . بنابراين بر اين اساس مي توان سه قلمرو هم مركز در زمينه فرهنگي مطرح كرد :
1-2- قلمرو سنتي : متضمن دو كاركرد اصلي مي باشد: نخست حفظ و ارائه مؤثر ميراث فرهنگي به عامه مردم و ديگري ، مساعدت به هنر خلاق و انتشار گستردگي هنرها .
2-2- قلمرو وسيع : اين گرايش با اصطلاح توسعه فرهنگي منطبق مي باشد ، سياست فرهنگي نقش اجتماعي مي يابد و در اين صورت ، مشكل اصلي دموكراتيزه كردن فرهنگ نيست ؛ بلكه دست يابي به جامعه اي است كه به لحاظ فرهنگي دموكراتيك باشد .
3-2- قلمرو ژرف
اين رويكرد كه رويكردي آرمان گرايانه قلمداد مي شود ، بايد در آن تمام ادارات دولتي براي توسعه فرهنگي بسيج شوند . بنابراين ، در اين گام ، هدف اصلي ؛ شناسايي راهبردهاي فعلي در حوزه فرهنگ مي باشد و تنها اطلاع از بود و نبود راهبردها و چگونگي شناخت ، برآورد و دست يابي به آنها مور د توجه است .
3-تجزيه و تحليل محيط داخلي
تجزيه و تحليل SWOT شناخت نظام يافته قوت ها و ضعف ها ،  فرصت ها و تهديدات محيط است كه استراتژي مناسب ، بهترين تركيب ميان آنها را منعكس مي سازد . يك هدف عمده مديريت استراتژيك در اين مرحله تعيين قابليت هاي بارز يا نقاط قوت خاصي است كه به سازمان در قلمرو عملياتش مزيت رقابتي مي دهد يا مي تواند بدهد .
4-تجزيه و تحليل محيط خارجي
مدل مديريت استراتژيك ، محيط خارجي را داراي دو بخش مرتبط به هم و در تعامل با يكديگر نشان مي دهد :

محيط عملياتي و محيط دور
محيط عملياتي : عوامل و شرايط درون صنعت و وضعيت رقابت عملياتي خارج مؤسسه را كه بر انتخاب و دست يابي با تركيب هاي مختلف هدف و استراتژي تأثير دارند ، در بر مي گيرد ؛ برعكس تغييرات محيط دور در محيط عملياتي اغلب ناشي از اقدامات استراتژيك خود مؤسسه ، رقبا ، مشتريان ، استفاده كنندگان ، تأمين كنندگان و يا بستانكاران آن است . پيرس ، رابينسون ، حوزه پيچيده و پوياي فرهنگ است . همچنين شناخت مشتريان و پي بردن به ميزان تنوع و تكثر علايق آنها يا مخاطب محوري كه يكي از مصاديق مؤثر درتدوين راهبردها مي باشد ، در خصوص فرهنگ و ابزارهاي فرهنگي بسيط و بعضاً غير قابل احصاء است .
5- ارزيابي ، تدوين و اجراي راهبردها
گام پنجم براي ارزيابي راهبردهاي فعلي ، بر مبناي مأموريت و فلسفه وجودي سازمان و شناخت و تجزيه و تحليل خارجي و داخلي آن است  دوگزينه در اين وضعيت متصور است :
1-عدم نياز به تغيير راهبردهاي فعلي كه به معني صحت راهبردهاي فعلي و ادامه وضع موجود است ؛
2-تعديل راهبردها كه به معني بازنگري راهبردهاي قديم در كنار طراحي راهبردهاي جديد ، متعالي تر و كاهش مدار است .
در اين حالت نوبت به گام ششم يعني تدوين راهبردهاي جديد مي رسد كه اين راهبردها با توجه به حوزه مورد برنامه ريزي ، متفاوت مي باشند . اصولاً استراتژي ، الگو يا برنامه اي است كه هدف هاي بنيادي ، سياست ها و زنجيرة اقدام هاي يك سازمان را در قالب يك مجموعه منسجم ، نظام مي بخشد استراتژي تعيين هدف هاي اساسي و بلند مدت يك سازمان و گزينش اقدامات و تخصيص منابع لازم براي دست يابي ، به اين هدفهاست . هدف هاي اساسي سازمان از طريق اقدامات مناسب تأمين خواهند شد ، طراحي مي شود . هدف اساسي در تدوين استراتژي گزينش راهبردهايي است كه سازمان را به سمت هدف هايش رهنمون مي سازد گام هفتم پس از تدوين راهبردها ، زمينه سازي لازم براي اجراي آنها مي باشد . مؤثرترين و زيباترين انديشه ها و آرمان ها تا هنگامي كه زمينه عملياتي پيدا ننمايند
6- برنامه ريزي استراتژيك ( راهبردي )
برنامه ريزي استراتژيك فرايندي است كه با تخصيص منابع يك سازمان به منظور دست يابي به مأموريت و هدف هاي حال و آينده آن ، در محيطي پويا و رقابتي سر وكار دارد برنامه ريزي استراتژيك ، تلاشي منظم و سازمان يافته در جهت اتخاذ تصميم ها و مبادرت به اقدامات بنيادي است كه به موجب آنها سؤالاتي نظير يك سازمان چيست ، چه مي كند و چه اموري را انجام مي دهد ؟
7- ضرورت ها و ملاحظات اساسي به هنگام برنامه ريزي راهبردي فرهنگي
1-7- ملاحظات ساختاري
1- برنامه ريزي بايد متناسب با ساختار ، سازمان و نهادهاي فرهنگي بوده و يا در چارچوب آنها باشد ؛
2- نظام فرهنگي بايد از انسجام كافي برخوردار باشد
3- برنامه ريزي فرهنگي بايد در جهت كاهش تصدي گري دولت و برعكس در جهت افزايش بسترسازي ، حمايت و نظارت پذيري دولت باشد ؛
4- بايد از هرگونه رويكرد سليقه اي ، خود محوري ، تك محوري و . . . پرهيز نمايد ؛
5- سه عامل سازمان( نهاد ) ، جامعه و فرد را تحت تأثير قرار دهد ؛
6- لازم است در برنامه ريزي فرهنگي ، نقش هاي ميان دولت ، نهاد ها ،مديريت ، منابع انساني و منابع مادي  )بودجه اي ( به خوبي تبيين و تعريف شود ؛
7 - با ظرفيت مديريت فرهنگي كشور انطباق داشته باشد ( مديران بايد توانايي اجراي برنامه ها را داشته باشند ) .
2-7- ملاحظات مربوط به نيروي انساني
1-برنامه ريزي فرهنگي بايد رويكرد مشاركت جويانه داشته باشد
2-در توليد انگيزش اجتماعي جهت نقش پذيري انسان ها مؤثر باشد ؛
3-به خلاقيت و پويايي فرهنگي در متن اجتماع منجر گردد ؛
4- همگرايي فرهنگي را در جامعه افزايش داده و از چند پارگي دوري جويد ؛
5-به اقناع ذي نفعان منجر شود .
6-مبتني بر نيازها و ذائقه فرهنگي بوده و براساس نيازسنجي مشتريان باشد ؛
7-بر توانمندي ها ، مقدورات ، ظرفيت هاي انساني و. . . منطبق باشد .
3-7- ملاحظات مربوط به اقتضائات
1-برنامه ريزي فرهنگي بايد رويكردي منعطف داشته باشد ؛
2- داراي رويكرد پويا باشد ؛ يعني دائماً خود را با تحولات هماهنگ نمايد ؛
3- وظايف همه بخش ها را مشخص و معين نمايد ؛
4-فراگير، عام و قابل انطباق با كل محيط فرهنگي باشد ؛
5-ضروري است برنامه ريزي فرهنگي در سطوح مختلف اجتماعي از قابليت اجرايي ، انطباق فرهنگي و پذيرش اجتماعي برخوردار باشد ؛
6-داراي رويكرد باز و غيرمتمركز بوده و به شدت از رويكرد بسته ، متمركز و اقتدارگرا پرهيز نمايد ؛
7-ضروري است برنامه ريزي فرهنگي با تعامل و تبادل فرهنگي همراه باشد .
4-7- ملاحظات مديريتي
1-برنامه ريزي فرهنگي بايد داراي انطباق ، همسويي و رابطه عمودي با هدف گذاري ، چشم انداز و دكترين فرهنگي باشد ؛
2-بر مبناي اولويت ها ، خط مشي ها و سياست گذاري هاي كلان فرهنگي كشور باشد ؛
3-اثربخش و رضايت آفرين و قابل سنجش و اندازه گيري باشد ؛
4-با محيط فرهنگي و محيط فرافرهنگي سازگاري لازم را داشته باشد ؛
5-لازم است آثار برنامه ريزي فرهنگي در جامعه محسوس باشد ؛
6-داراي رويكردي توسعه محور باشد ، در غير اين صورت به سمت ميرايي و انجماد فرهنگي حركت خواهد كرد ؛
7-به حل ريشه اي آسيب ها و تهديدات فرهنگي منجر شود ؛
8-به امنيت فرهنگي و اعتمادسازي در درون جامعه منجر شود ؛
9-با تلاش آگاهانه جهت وصول به اهداف با استفاده از امكانات ، فرصت ها ، مقدورات و هماهنگي ها در زمان معين و براي مخاطبين اقدام ورزد.

8-نتيجه گيري
مقوله فرهنگ و برنامه ريزي فرهنگي نيز از جمله موضوعاتي قلمداد مي شود كه طي دهه هاي اخير توجه بسياري از پژوهشگران و دست اندركاران اجرايي امور فرهنگي را به خود جلب كرده است.  به علاوه مديران عالي رتبه و ارشد امور فرهنگي دولت ، بيش از پيش نسبت به اين مهم وقوف يافته اند كه فارغ از هر ديدگاه و گرايش سياسي ، پذيرش منطق برنامه ريزي و بكارگيري آن درحوزه هاي اجرايي يك ضرورت تام و تمام مي باشد .

دولت و برنامه ريزي فرهنگي :

واژگان كليدي
برنامه ريزي ، برنامه ريزي فرهنگي ، دولت و برنامه ريزي فرهنگي .
در سال هاي 1930 و اوايل دهة 1940 در كشورهاي اروپايي نيز برنامه ريزي اقتصادي در دو سطح ملي و سازماني ظاهر شد :
1.سطح ملي : برنامه ريزي متمركز به مدل كينزي يا مدل روزولت به وجود آمد كه اشتغال كامل ، هدف اصلي آن بود ؛
2.در سطح سازماني : در دوران روزولت ، برنامه ريزي به مثابه عنصر اصلي در مديريت سازماني شناخته شد . نخستين بار اصطلاح برنامه ريزي را كينز به كار برد .
در اقتصاد مبتني بر بازار ، مشهورترين مدل برنامه ريزي ( برنامه ريزي ارشادي ) فرانسه بود . هلند و نروژ از ديگر كشورهاي اروپاي جنگ غربي بودند كه پس از جنگ جهاني دوم در برنامه ريزي موفق بودند ، در اروپاي غربي به زودي نوعي برنامه ريزي متناسب با اقتصادهاي مبتني برمؤسسه هاي خصوصي يا اقتصادهاي مختلط جايگزين برنامه ريزي زمان جنگ شد.  اتحاد جماهير شوروي نيز در آغاز كار خود با بحراني از تنازع بقا روبرو شد ؛
برنامه ريزي در چارچوب مديريت و بر مبناي هدف ، به ويژه در مديريت دولتي و اموري كه مبتني بر تصميم گيري ها و تدابير ( استراتژي ) سياسي است ، نه تنها الزاماً براساس مشاركت اعضاي هر سازمان صورت نمي گيرد ، بلكه اغلب نظر خواهي را ضروري نديده و در محدوده سياست هاي دولت كه خود منوط به مشاركت عامه مردم و شور و نظرخواهي هاي آنان است  مورد اجرا قرار مي گيرد .
نقش مديران سياسي يا مديران رده اول معمولاً به امور راهبردي ( انتخاب خط مشي ها ( و تعيين هدف ها ختم مي شود برنامه ريزي سنتي اغلب توسط برنامه ريزان حرفه اي براي ديگران طراحي مي شود ؛ براي اين برنامه ريزان ، برنامه ريزي مشاركتي عبارت است از : منظور داشتن آرزوها ، اميدها و انتظارات ديگران از دريچة نگاه متخصصان ، برنامه ريزي از منظر بيشتر برنامه ريزان ، مجموعه اي از راه حل ها براي گروهي از مسائل ( تهديدها ، فرصت ها ) است كه به طور مستقل به آنها پرداخته مي شود .
خلاصه اينكه برنامه ريزي به عنوان راهي مشاركتي براي برخورد با دسته اي از مسائل مرتبط به هم مفهوم سازي مي شود و اگر كاري در اين زمينه انجام نشود ، احتمال داشتن آينده اي دلخواه بسيار ناچيز خواهد بود و اگر اقدام مناسبي به عمل آيد ، احتمال وقوع آن در آينده افزايش مي يابد .
1-برنامه ريزي فرهنگي و ضرورت توجه به آن :
در يك نگاه تاريخي ، اگر به تحولات مهم گذشته - حداقل در چند قرن اخير – نظر افكنيم ، خواهيم يافت فرهنگ مهم ترين نقش را در اين تحولات بر عهده داشته است ؛ تحولي كه پس از رنسانس در غرب اتفاق افتاده است ، تحولي فرهنگي بوده و مي توان آن را حاصل غلبه فرهنگ عقل گرايي بر حاكميت مسيحيت آن زمان .
انقلاب اسلامي ايران نيز بيش از هر واقعه اي ، رويكردي فرهنگي داشت  .
امام خميني ( ره ) مي فرمودند : ساده انديشي با وابستگي فرهنگي ، استقلال در ابعاد ديگر يا يكي از آنها امكان پذير مي شود لذا انگيزه اصلي حركت عموم مردم و رهبري انقلاب ، در دست گرفتن حكومت و تأمين معيشت مردم نبود ؛ بلكه هدف اصلي ، احياي انديشه ديني و اقامه ارزش هاي اسلامي و انساني در جهان بود كه ارزشهاي اصيل آن روز به روز رنگ مي بازد .
توسعه اقتصادي ، نگاه ابزاري به فرهنگ است كه قطعاً با مباني نظام اسلامي ناسازگار است ، لذا فرهنگ تأمين كننده اصلي پتانسيل حركت جامعه بوده و هرگونه اعوجاج در آن به منزلة پوك شدن عمود خيمه جامعه است ، تكامل فرهنگي بدون برنامه ريزي فرهنگي ، امكان پذير نيست . برنامه ريزي فرهنگي يعني تنظيم روندي از پيش طراحي شده در رسيدن به اهداف مشخص و زمان بندي شده فرهنگي. حال آنكه ايجاد فضاي باز فرهنگي توسط دولت ، به هيچ وجه مجوز پذيرش هرج و مرج فرهنگي در جامعه نمي باشد و جامعه بايد به سمت اهداف و ارزش هاي اسلامي پيش رود و كامل ترين انديشه اسلامي كه معمولاً توسط ولي فقيه القاء مي شود ، محور تنظيمات اجتماعي گردد .
2- رويكردهاي مختلف به برنامه ريزي فرهنگي
1-2- استراتژي بسط محور : در گفتمان بسط محور ، مرز امنيتي تا مرزهاي ايدئولوژيك ، همچنين دفاع از كيان اسلام و گسترش و صدور انقلاب اسلامي به جهان بوده است .
2-2- رويكرد حفظ محور : اهداف ملي در گفتمان حفظ محور ، حفظ و حراست از انقلاب و نظام جمهوري اسلامي و نيز حراست از ارزش هاي اسلامي و ارزش هاي ملي -اسلامي براساس رويكرد حفظ محور است ؛ به تعبيري ، حفظ انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ، حفظ نظام اعتقادي و ايدئولوژيك اسلامي ، ايجاد وفاق وحدت ملي .
1.حوزه قدرت سخت ؛
2.حوزه قدرت نرم
3-2- رويكرد رشد محور : براساس اين رويكرد ، ارزش هاي ملي شامل : توسعه و رشد اقتصادي ، بهبود شاخص هاي زندگي اجتماعي ، گسترش عدالت و رفاه اقتصادي و اجتماعي ، حفظ حاكميت و وحدت ملي ، حفظ نظم و امنيت اجتماعي است و با توجه به نكته بعدي ، براساس ساختار و نظام سياسي كشور ، قانون اساسي ، ساختار نهادي هر كشور ، رويكرد توسعه مورد نظر انتخاب مي شود  .عرصه تكنيك هاي برنامه ريزي مبتني بر اهداف برنامه ريزي در يك ساختار معني دار است :
1-سطح فردي : برنامه ريزي فرهنگي براي تحول فرهنگي در سطح فرد ؛
2-سطح گروه هاي اجتماعي : برنامه ريزي فرهنگي براي اقشار مختلف اجتماعي مانند: جوانان ، زنان ، نخبگان ، روحانيون و  . . .؛
3-سطح ملي : برنامه ريزي فرهنگي در سطح ملي كه هدف آن تحول فرهنگي جامعه است.  در اين سطح دولت متولي امر برنامه ريزي فرهنگي است .
3- ساختار سياسي و برنامه ريزي فرهنگي
در ادامه برنامه ريزي فرهنگي برخي ساختارهاي سياسي را مورد بررسي قرار مي دهيم .
1-3- نظام هاي ليبرال دموكرات
برنامه ريزي در اين نظام ها مبتني است بر :
1.عدم مداخله دولت در عرصه فرهنگ ؛
2.برنامه ريزي فرهنگي نبايد مخل آزاد يهاي فردي باشد ؛
3.رسالت دولت ، حمايت ، نظارت و سرمايه گذاري با هدف ايجاد بسترهاي فرهنگي است .
2-3-  نظام هاي ميليتاريستي : در اين نظام ها ، فرهنگ ؛ ابزار قدرت حاكم است و در اختيار زور وزورمداري ؛ مثل رژيم سابق عراق .
3-3-  نظام هاي اريستوكراسي  )اشرافي و پادشاهي ( : در اين نظام ها ، فرهنگ ؛ عامل مشروعيت بخشي به حاكميت است .
4-3-  نظام هاي ايدئولوژيكي : در اين ساختارها ، فرهنگ تلفيقي از مداخله دولت و نهادهاي مدني است ، در اين نظام ها دو عرصه هم زمان وجود دارد : ( دولت ( و ( نهادهاي مدني ) . اما  عرصه اصلي تحول فرهنگي در اختيار دولت است و دولت خود را متولي توليد ، توزيع ، برنامه ريزي ، كنترل و نظارت بر فرهنگ مي داند .
5-3-  ساختار ماركسيستي : در اين نوع ساختار ، فرهنگ ابزار سرمايه و سرمايه داري است . از ديدگاه ماركسيستي ، فرهنگ فاقد ماهيت است و نقش ابزاري براي سرمايه ايفاء مي كند . از نظر ماركس ، فرهنگ در جامعه صنعتي همچون ايدئولوژي حاكم عمل مي كند از ديدگاه وي ، فرهنگ بر ساخته و فرآورده كنش ها و كردار طبقات اجتماعي است و كار ويژه اصلي آن ، توجيه منافع آن طبقات است . رابطه ميان زير بنا و روبنا ، ديالكتيكي و دو جانبه است . بنابراين همان طور كه پيش از اين بيان شد ، برنامه ريزي تابعي است از حاكميت نوع ساختار سياسي حاكم بر جامعه كه بر مبناي آن ، نوع نگرش به فرهنگ و برنامه ريزي فرهنگي شكل مي گيرد  .اما در سطح دوم يعني نظام هاي ليبرال دموكراتيك ، اعتقاد بر اين است كه عرصه فرهنگي ، عرصه اي خصوصي با نگرش تكثر يا پلوراليسم فرهنگي است .
سطح سوم ، مربوط به كشورهايي است كه فاقد نظام بر نامه ريزي جامع فرهنگي مي باشند و از قدرت هاي برتر فرهنگي تقليد مي كنند .
4- انواع برنامه ريزي فرهنگي
از منظر ديگري نيز م ي توان به برنامه ريزي فرهنگي پرداخت ؛ در اين حوزه دو روش مطرح است :
1-برنامه ريزي از پايين به بالا : در برنامه ريزي از پايين به بالا ، اقشار اجتماعي و نهادهاي مدني داراي بيشترين مشاركت در فرايند برنامه ريزي هستند .
2-برنامه ريزي از بالا به پايين : در برنامه ريزي از بالا به پايين ، كه بيان كننده نقش و مداخله حداكثري دولت در عرصه فعاليت هاي فرهنگي و مداخله حداقلي جامعه و نهادهاي مدني فرهنگي در حوزه برنامه ريزي است ، دولت متولي امر برنامه ريزي مي باشد . دراين روش دولت تهيه كننده برنامه ، اجرا كننده و نظارت كننده بر فعاليت هاي فرهنگي است .
در روش اول يعني برنامه ريزي از پايين به بالا - كه قائل به مداخله حداقلي دولت و نقش حداك ثري نهادهاي مدني و بخش خصوصي است - ساختار نيمه دولتي و نيمه خصوصي پديد مي آيد.  در اين ساختار ، دولت متولي برنامه ريزي كلان فرهنگي است ، ولي بخشي از فعاليت هاي فرهنگي در سطح فرد را به نهادها و بخش خصوصي واگذار مي نمايد . مانند : برگزاري مراسم عاشورايي توسط هيئت هاي مذهبي . به لحاظ اينكه ايران كشوري در حال گذار از نظام دولتي به سمت نظام آزاد مي باشد و نهادهاي فرهنگي خصوصي در كنار نهادهاي فرهنگي دولتي در حال شكل گيري است، لذا نظام نظارتي مطلوب فرهنگي، همان ساختار نيمه دولتي و نيمه خصوصي مي باشد و امكان مقايسه ، سنجش و اندازه گيري بهره وري و دست يابي به اهداف را كاملاً امكان پذير مي سازد .
6- طرح فرهنگي؛ ضرورت ها :
يكي از ابزارهاي بسيار مهم در برنامه ريزي فرهنگي ، ايجاد امكانات لازم براي توسعه طرح هاي فرهنگي است . اين طرح نشان مي دهد مردم چگونه بايد از داشته ها و منابع حال و آينده خود استفاده كنند . به طور خلاصه، طرح شامل:
1-جزئيات شرايط و زير ساخ تهاي فرهنگي است ؛
2-گرايش هاي مردم و ساختار مردم شناسي جامعه را نشان مي دهد ؛
3-گروه ها و سازمان هاي گوناگون جامعه را به عنوان اعضا و يك ديدگاه مشترك، در نظر مي گيرد ؛
4-ضامن شيوه اي براي حذف موانع و تقويت و ايجاد فرصت هايي براي مشاركت و مفاهيم فرهنگي مشترك است ؛
5-بازتابي از خواسته ها و انتظارات جوامع محلّي و منطقه اي است ؛
6-حاكي از نحوه تلفيق برنامه ريزي امور فرهنگي ، در فرايند كلي برنامه ريزي و مديريت است ؛
7-دربردارنده چارچوبي از اصول سازماني و ساختار مالي و اجرايي است ؛
8-راهكارهايي براي اولويت سنجي ارائه داده و چگونگي ارزيابي پيشرفت ها را با توجه به اهداف نشان مي دهد ؛
9-يك طرح فرهنگي پس از تصويب به دفاتر مرتبط تسليم مي شود
7- الگوهاي سياست گذاري فرهنگي در ايران :
به طور كلي دو الگو بر سياستگذاري فرهنگي در ايران حاكم بوده است:
1-7- الگوي شريعت مدارانه :
اين الگو بر موازين شرعي يا اصول اخلاقي متكي بر شريعت اسلامي استوار است .  جزئيات اين الگو شامل موارد زير است :
1-مباني نظري آن شامل شرع مقدس و حدود لامتغير و بلاشرطي است كه در هر زمان و مكان لازم الاجر است ؛
2-منبع اين الگو مشارع مقدس ديني است و مرجع تشخيص و تفسيرمنابع آن نيز، فقها به عنوان كارشناسان صالح مي باشند ؛
3-تمايزگ ذاري ؛ برحسب اين الگو ، حوزه باورها و رفتارهاي مردم را مي توان به دو گروه عمده تقسيم كرد : باورها و رفتارهاي موافق با موازين شريعت ، باورها و موازين معارض با موازين شريعت ؛
4-زبان گفتگو در الگوي ياد شده ، انباشته از واژگان و مفاهيم ديني وحامل هاله اي از تقدس است ؛
5-هدف الگو ، جلب رضايت خداوند و تأمين سعادت دنيوي و اخروي انسان است .  
6-ابزار پيشبرد الگوي بيان شده ، تبليغ ، نصيحت، ذكر و يادآوري ، ترساندن از عواقب گناه و. . .  است .
2-7- الگوي توسعه گرا
اين الگو بعد از انقلاب در صحنه حضور داشته و در حوزه سامان بخشيدن به عرصه فرهنگ عمل كرده است :
براساس اين الگو ، مقرر شده است حوزه باورها و رفتارهاي عمومي چنان سامان يابد و تحول پذيرد كه مددكار فعاليت هاي كشور در عرصه هاي گسترده اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي باشد . مباني نظري اين الگو مانند هر الگوي ديگري مشخص است ؛
عامل حجيت اين الگو نيز عقل مصلحت انديش است ؛ يعني اگر افراد احكام ناشي از اين الگو را نمي پذيرند ، ناشي از جهل آنها نسبت به مصالح خويش است ؛ درحالي كه تعقل عميق تر نشان خواهد داد اين احكام به صلاح آنهاست  .اين تمايزگذاري ، پاره اي از باورها و الگوهاي رفتاري شهري ، متمدنانه ، عاقلانه ، اجتماعي و. . .  ارزيابي مي شوند . هدف اين الگو ، تأمين مصالح جمعي و در پرتو آن تأمين مصالح فردي است و ابزار پيشبرد آن ، الگوي:  تبليغات گسترده نظير تهيه تبليغات تلويزيوني ، روزنامه ها ، آگهي ها و تابلوهاي خياباني مي باشد. د ر عين حال به عنوان  يك دولت مدرن نيز نمي تواند از وظيفه توسعه اجتماعي - اقتصادي كشورچشم پوشي كند.
8- جايگاه دولت در برنامه ريزي فرهنگي
جايگاه دولت در نظام هاي اجتماعي و محدودة تصرفات و دخالت هاي منطقي آن در كليه حوزه هاي سياسي ، فرهنگي و اقتصادي جامعه ، از جمله مباحثي است كه افكار و اذهان انديشمندان و تئوري پردازان علوم سياسي و اجتماعي را به خود جلب كرده است ؛ به طوري كه تاكنون نظرات گوناگوني پيرامون آن مطرح كرد ه اند . آنچه ضرو رت پرداختن به اين موضوع را دو چندان مي كند ، هماهنگي و همسويي هر چه بيشتر صاحب نظران ، كارشناسان و دولت ، به عنوان برنامه ريزان اصلي امور فرهنگي است. اسلامي ايران ،  در زمينة مركزيت تصميم گيري و برنامه ريزي در حوزه فرهنگ ، دو نظريه عمده وجود دارد :
1-نظريه اول معتقد به عدم دخالت نهاد دولت در برنامه ريزي فرهنگي است ؛
2-نظريه دوم ، معتقد به ايفاي نقش مؤثر دولت و حضور آن در سطح مديريت مسائل فرهنگي است .
1-8- نظريه عدم دخالت دولت در برنام هريزي فرهنگي انديشه عدم دخالت دولت در تنظيم امور اجتماعي ، به ويژه در امور فرهنگ ، داراي يك پيشينه تاريخي است كه ريشه در فلسفه حاكميت ماده گرايي و نظام سرمايه داري دارد .
1-1-8- اصالت قانون سرمايه حاكم بر جريان فرهنگ :
پيدايش نظريه عدم دخالت دولت در امور مختلف ، از جمله فرهنگ ، ريشه در بنيان هاي نگرش سرمايه داري غرب دارد . نگرش هاي غربي عمده ترين دليل عدم دخالت دولت در برنامه ريزي فرهنگي را پاسداري از اصل دموكراسي و آزادي فكر و عقيده مطرح مي سازند ، لذا دخالت دولت در امور فرهنگي ، به هر ميزان كه محدود و ناچيز باشد ، مضر آزادي تفكر و بيان انسا ن ها و به عنوان مانعي جدي در مقابل آزاد انديشي قلمداد مي شود . در اين ساختار ، مسائل فرهنگي همچون يك كالا ارزيابي مي شود .
2-1-8- دامنه تأثيرگذاري قطب هاي اقتصادي بر برنامه ريزي فرهنگي دامنه تأثيرگذاري قطب هاي اقتصادي بر برنامه ريزي فرهنگي تا زيربنايي ترين سطوح توليد فرهنگي ، بر پايه توسعه تكنولوژي صورت مي گيرد ؛ به عبارتي ، توسعه تكنولوژي حاكم بر سفارشات توليدات فرهنگي است ؛ يعني اين صاحبان سرمايه هستند كه جهت گيري سفارشات فرهنگي جامعه را تعيين مي كنند .
3-1-8- ناسازگاري بنيان هاي نظريه اول با فطرت و كرامت انساني مديريت فرهنگي جامعه نمي تواند در دست دولت باشد ؛ زيرا دولت مجبور است به صورت يك تابع حول قمر سرمايه حركت كند . حال بايد اين واقعيت را قبول كنيم كه نظريه اول نمي تواند كارآمدي مناسبي در جريان ساماندهي فرهنگي كشور داشته باشد .
2-8- نظريه محوريت دولت در برنامه ريزي فرهنگي :
ديدگاه ديگر كه معتقد به نقش محوري دولت در سطح كلان برنامه ريزي فرهنگي است ، دولت را به عنوان مركز نظام اجتماعي مبتني بر بنيان ديني و بطور مشخص دين اسلام مطرح مي سازد . لذا دولت نه تنها متولي تكامل فرهنگ است ؛ بلكه سرپرست رشد و تكامل تمامي ابعاد اجتماعي حيات بشري نيز مي باشد.  به همين دليل ، اصولاً برنامه ريزي هاي فرهنگي نه تنها جدا و مستقل از تأثيرات دولت نيستند ؛ بلكه به دليل جايگاه ولايتي و هدايتي خاصي كه براي دولت ترسيم مي شود .
1-2-8- ضرورت هاي دخالت دولت در برنامه ريزي فرهنگي :
طرفداران اين نظريه دليل حضور دولت در برنامه ريزي فرهنگي را ضرورت هدايت و سرپرستي كليه شئون زندگي اجتماعي در جهت سعادت ، قانونمندي و ضابطه مند سازي ، مقابله با هرج و مرج فرهنگي ، اتخاذ موضع فعال فرهنگي در نظام موازنه جهاني ، جلوگيري از ورود فرهنگ فاسد بيگانه به عرصه فرهنگ اسلامي ، استقلال فرهنگي و. . .  مي دانند . حضرت آيت ا. . .  خامنه اي ، درباره جايگاه دولت در مديريت فرهنگي چنين مي فرمايد : مديريت فرهنگي به مفهوم وجود يك دستگاه متفكر ، مدير و مدبر مي باشد كه قادر است فرهنگ يك كشور را قانونمند و ضابطه مند سازد.  علاوه بر آن ، تهاجم فرهنگي از ناحيه دولت هايي كه مي كوشند رهبري جهاني را به دست گيرند ، ايجاب مي كند مركزيت مقتدري مسئوليت دفاع و مقابله هوشمندانه با تهاجم فرهنگي دشمن را به عهده گيرد .
2-2-8- مفهوم فرهنگ در ارتباط با برنامه ريزي فرهنگي
براي مشخص شدن دامنه تأثيرگذاري فعاليت هاي دولت در برنامه ريزي فرهنگي ، ابتدا بايد مفهوم فرهنگ روشن شود  . بر اين اساس ، فرهنگ به نظام ارزشي يا اعتقادي ، بينشي يا نظري ، دانشي يا جهت گيري هاي پذيرفته شده اجتماعي و يا كاربردي متناسب با تكامل اسلامي جامعه تعريف مي گردد .
9- شاخص هاي مفيد جهت انسجام و يكپارچگي برنامه هاي فرهنگي دراستراليا :
كشور استراليا در راستاي ايجاد يكپارچگي و ا نسجام برنامه هاي فرهنگي به صورت يك مدل ساده تغيير كه مي تواند در شرايط محلي پذيرفته شود ، معرفي مي گردد .
مرحله اول:فعاليت با آگاهي كم
-عدم آگاهي شورا از وسعت درگيري آنها در فعاليت هاي فرهنگي ؛ 
-عدم آگاهي شورا از وسعت درگيري جامعه در فعاليت هاي فرهنگي ؛ 
-پروژه هاي كوتاه مدت و منعطف جامعه هنري ؛ 
-دارايي هاي فرهنگي ، منابع و خدمات كه به طور كامل با برنامه استراتژيك شورا يكپارچه نيستند .
مرحله دوم:  افزايش آگاهي و توسعه اشتغال :
-شناخت و آگاهي بيشتر از مفهوم گسترده تري از ظهور توسعة فرهنگي ؛
-شاخص هاي يكپارچگي برنامه هاي فرهنگي ؛
انسجام ويكپارچگي
-شناخت و آگاهي بيشتر از وسعت و اندازه درگيري جامعه در فعاليت هاي فرهنگي ؛
-شناخت و آگاهي بيشتر از وسعت و اندازه درگيري شوراها در توسعه فرهنگي ؛
-گاهي بيشتر از فعاليت هاي توسعه فرهنگي بومي و ابتكارات ؛ 
-توسعه و انتخاب پروتكل هاي مشورتي بومي ؛ 
-آغاز برخي از پروژه هاي توسعه فرهنگي بلند مدت كه در برگيرنده بخش هاي مختلف از شورا باشند ؛
-توسعه آگاهي از نقش موزه ها ، گالري ها و مكان هاي تاريخي محلي در حمايت از تفاوت ها و هويت بومي .
مرحله سوم : بينش و رهبري
آگاهي زياد و پذيرش رويكرد توسعه فرهنگي گسترده ؛ 
-آغاز بينش بلند مدت ؛ 
-توسعه گستردگي شبكه هاي شوراي اجتماعي ؛ 
-توسعه شبكه هاي قوي شوراي اجتماعي بومي ؛ 
-درگيري گسترده به وسيله اعضاء شورا در فعاليت هاي توسعه فرهنگي ؛ 
-بنياد قوي در شورا ، در ميان اعضاء منتخب ، مديران ارشد و گروه هاي حرفه اي گوناگون .
مرحله چهارم:  بينش ، تعهد و توسعه :
-تعهد به ملاحضات روزمره ، تلفيق عوامل توسعه فرهنگي درفعاليت هاي شورا ، فرايندهاي تصميم گيري ؛
-پروتكل هاي مشورتي بومي رايج و گسترده كه در سرتاسر شورا به كار گرفته مي شوند ، ديدگاه ها و نظرات مردم و جامعه به صورت متداول ؛
-تأسيس تيم هاي چند رشته اي ؛ 
-تأييد و توسعة مهارت هاي شناخته شده توسعه فرهنگي در اعضاء شورا ؛
-دارايي هاي فرهنگي شورا ، منابع و خدمات همسو با كليه برنامه هاي استراتژيك شورا ؛
-مسئوليت پذيري براي تسهيم توسعه فرهنگي در دامنه اي از انظباط و در مديران عالي و مياني و سطوح عملياتي در سرتاسر مجلس .
مرحله پنجم:  انسجام و يكپارچگي
-انسجام و يكپارچگي رسمي توسعه فرهنگي با برنامه هاي استراتژيك شورا ، برنامه ريزي و فرايند هاي بودجه اي مشترك ؛
10- جمع بندي و نتيجه گيري
آنچه مهم است ؛ با توجه به ظهور تئوري هاي نوين مديريت ، ديگر جايي براي تكيه كردن به روش هاي سنتي باقي نمانده است  . برنامه ريزي مشاركتي بر خلاف برنامه ريزي سنتي عبارت است از  :
منظور داشتن آرزوها ، اميدها و انتظارات ديگران از دريچه نگاه متخصصان و اين امر در برنامه ريزي فرهنگي كه روندي از پيش طراحي شده براي رسيدن به توسعه فرهنگي جوامع مي باشد بيشتر مصداق پيدا مي كند ؛ اينكه كدام استراتژي براي توسعه و تكامل فرهنگي كشور مناسب مي باشد و براي اجراي استراتژي هاي فرهنگي به چه الگوهايي نيازمند مي باشيم و سؤالاتي از اين قبيل همگي منوط به تعيين جايگاه دولت در برنامه ريزي فرهنگي مي باشد .
معرفي مدل هايي براي برنامه ريزي فرهنگي :
اگر بپذيريم فرهنگ زير بناي جامعه است و هدف از فعاليت هاي فرهنگي و توسعه فرهنگي در يك جامعه ، تغيير رفتار يا رفتارهايي از جامعه است ؛ اين پذيرش ، دست اندركاران را بر آن مي دارد براي دستيابي به اهداف خود برنامه ريزي در حوزه فرهنگ را سرلوحة كار خود قرار دهند .
برنامه ريزي مهم ترين وظيفه هر مدير و يا سازماني است كه با منابع محدود سعي در نيل به اهداف مشخص دارد . در ادبيات مربوط به برنامه ريزي اصطلاحاتي همچون برنامه ريزي اقتصادي و اجتماعي مفاهيمي جا افتاده و رايج هستند .
در كشور ما سابقه چنداني ندارد و مروري به جايگاه بخش فرهنگ در چند برنامه كلان اقتصادي _ اجتماعي كشور كه در سال هاي قبل و بعد از انقلاب اجرا شده است صحت اين ادعا را كاملاً روشن مي كند ؛ لذ ا در اين مقاله با توجه به اهميت برنامه ريزي به ويژه در حوزه فرهنگي به معرفي برخي از مدل هاي برنامه ريزي فرهنگي پرداخته شده است . برنامه ريزي فرهنگي ، مدل هاي برنامه ريزي فرهنگي ، صنعت فرهنگي ، مدل فرهنگي و منابع فرهنگي.
از ديرباز درباره نسبت و رابطه ميان برنامه ريزي و فرهنگ دو رويكرد كلان وجود داشته است . براساس رويكرد اول فرهنگ داراي ساختار ويژه اي است كه دگرگوني ها و تغييرات آن كاملاً تابع ساز و كارهاي دروني و تاريخي مي باشد وبه هيچ رو نمي توان از بيرون و مطابق طرح و برنامه اي خاص تغييرات پيش بيني شده اي را در آن پديد آورد . اما رويكرد دوم فرهنگ را ساير پديده هاي اجتماعي قلمداد مي كند و امكان برنامه ريزي در اين زمينه را ميسر و تا حدود زيادي ضروري مي انگارد.  ظاهراً تجارب بشر در زمينه تغيير فرهنگي - كه طي دهه هاي اخير صورت پذيرفت - تا حدود زيادي صاحب نظران را متقاعد كرده است كه مي توان با تكيه بر برنامه ريزي هاي معيني به دگرگون يهاي مطلوبي در حوزة امور فرهنگي دست يافت . از سوي ديگر وجود قرائن و شواهد فراوان دردهه اخير مؤيد اين واقعيت است كه برنامه ريزان و كارگزاران فرهنگي كشور نيز رويكرد دوم را دربارة رابطه ميان برنامه ريزي و فرهنگ پذيرفته اند و با تدوين متن سياست فرهنگي در دو برنامه اول و دوم توسعه اجتماعي  اقتصادي كشور گام هاي عملي را نيز در اين راه برداشته اند .
گرايش هاي فرهنگي ، نقاط ضعف فرهنگي ، ترسيم حد مطلوب فر هنگ ، تنقيح قوانين و مقررات فرهنگي موجود و احياناً اصلاح آنها يا تدوين قوانين فرهنگي جديد ، پاي بندي كامل و دقيق به مقررات قانوني فرهنگي ، بازنگري در قوانين موجود فرهنگي از نظر قطعيت اجرا و حتميت ضمانت اجرا ، از اقدامات اساسي و مهمي است كه به منظور حراست از هويت فرهنگ ملي و ديني كشور ضروري مي نمايد.  به خصوص اينكه امروزه بحث تنوع فرهنگي به صورت جدي در تمام محافل علمي و سياستگذار جهان مطرح شده و بسياري از سازمان هاي جهاني از جمله : يونسكو در اين بحث وارد شده اند.  از همين روي مهندسي فرهنگي و مديريت فرهنگي ضروري مي نمايد ، يعني برنامه اي منسجم كه كليه دستگاه هاي فرهنگي بتوانند با استفاده از آن برنامه در سطح خرد و كلان ، . منطقه اي ، ملي و فراملي ، منسجم و يكپارچه عمل كنند .
1- تعريف برنامه ريزي فرهنگي :
منظور از برنامه ريزي ، مداخلات هدفمند و آگاهانه انساني در سير حوادث و فرايند هاست كه نتيجه آن ممكن است موفقيت آميز باشد يا نباشد . برنامه ريزي فرهنگي مي تواند جهت بالابردن نظام مندي عرصه هاي نرم افزاري جامعه نقش نسبتاً كليدي ايفا نمايد كه اين خود مي تواند بسترسازي فرهنگي مناسبي براي عرصه هاي سخت افزاري جامعه مانند  :
سياست و اقتصاد فراهم نمايد از نظر هاگن ،  برنامه ريزي عبارت است از كاميابي در برابر بحران در هر واقعيتي از زندگيمان و برنامه ريزي فرهنگي فرصتي براي جامعه به وجود مي آورد كه بتواند نقشه راه منحصر به فردي را براي نيازها ، اميال و استراتژي ها ايجاد نمايند و به واسطه برنامه ريزي استراتژيك دولت هاي محلي و گروه هاي هنري مي توانند با كار جمعي براي يكپارچگي و انسجام فرهنگ و هنر در اجتماع گام بردارند ) هاگن، در بين نظريه پردازان حوزه فرهنگ سه نوع رويكرد به برنامه ريزي فرهنگي وجود دارد ) :
دسته اول موافقان برنامه ريزي فرهنگي اند ؛ دسته دوم مخالفان و دسته ديگر كساني كه به نظريه حد واسطي معتقد هستند.  پارسونز ، يكي ازمخالفان برنامه ريزي فرهنگي است .
2-انواع برنامه ريزي فرهنگي:
برنامه ريزي داراي انواع مختلفي است و اشكال گوناگوني دارد . به طور مثال ، برنامه ريزي فرهنگي برحسب سرمشق هاي اساسي موجود به بخش هاي مختلفي طبقه بندي مي شود .
بر اساس مورد اخير به دو نوع برنامه ريزي فرهنگي گسسته و پيوسته مي توان اشاره كرد:
-برنامه ريزي گسسته : به نوع خاصي از برنامه ريزي فرهنگي اطلاق مي شود كه برنامه ريزان در هر حوزه به طور مستقل و جداگانه مبادرت به برنامه ريزي مي كنند و لذا ميان بخش هاي مختلف آن ارتباط و همبستگي ارگانيكي به چشم نمي خورد.  
-در برنامه ريزي فرهنگي پيوسته : برنامه ريزان با مد نظر قرار دادن الگوي كلي و نظم اندام واره اي مبادرت به برنامه ريزي مي كنند و در نتيجه حاصل كار برنامه ريزي مجموعه همبسته اي از سلسله معضل بندي شدة تصميمات و اقدامات خواهد بود . براساس توضيحاتي كه شرح آن رفت ، مي توان گفت:  طي سال هاي ياد شده ، از دو نوع برنامه ريزي فرهنگي گسسته و پيوسته بايد ياد كرد .
از نظر زماني سال هاي 1347-1320 را بايد دوره برنامه ريزي فرهنگي گسسته در ايران به حساب آورد.  در اين دوره ، برنامه ريزان فرهنگي مبادرت به اخذ تصميم در حوزه هاي گوناگون فرهنگي كردند . بدون اينكه اصول سياست همگني را مطمح نظر قرار دهند و بر پاية الگوي كلاني كه نقشه عمليات اجرايي را مشخص كند ، رفتار نمايند .
- از سوي ديگر ، در فاصله سال هاي1357-1347 برنامه ريزي فرهنگي درقالب برنامه ريزي پيوسته صورت پذيرفت ؛ زيرا در اين دوره برنامه ريزي از چهار ويژگي اساسي برنامه ريزي پيوسته برخوردار بود . ويژگي هاي مورد اشاره عبارتند از:
مجموعة همبسته اي از تصميمات آگاهانه و سنجيده ، مدل يا الگوي كلان پيشيني ، ايجاد تغييرات معين و قابل اندازه گيري كمي ، ايجاد ابزار و امكانات لازم براي اطلاع از وضعيت عمليات اجرايي در حين اجرا و ارزشيابي عملكرد .
3-ضرورت مدل فرهنگي براي برنامه ريزي فرهنگي
برنامه ريزي فرهنگي ملاك تصميم گيري هاي اجرايي فرهنگي است . مدل فرهنگي روشي است كه بر مبناي مشخص به برنامه ريزي فرهنگي ، قابليت ارزيابي ، امكان تصميم گيري ، قدرت كنترل و بهينه تصميم مي دهد.
4-رويكرد جديد برنامه ريزي فرهنگي :
رابرت پالمربراي برنامه ريزي فرهنگي رويكرد جديدي را در ابعاد زير تعريف مي نمايد :
1-ارتباط بين سطوح خط مشي وبرنامه عملياتي ) برنامه ريزي فرهنگي،اجتماعي، اقتصادي، توريسم محيطي (
2-برنامه ريزي فرهنگي يك فرايند برنامه ريزي افقي محسوب مي شود ؛
3-نياز براي تعاريف جامع از فرهنگ ؛
4-تمركز فرايندي بر روي شبكه ها ، ايجاد ظرفيت و مشاركت ها ؛
5-فرايندهاي نقشه برداري فرهنگي خبره و سطح بالا پايه هاي برنامه ريزي فرهنگي از ديدگاه پالمر :
-فرهنگ و خلاقيت نياز اساسي براي برنامه ريزي ؛ 
-نياز به برقراري شرايط خاص در بخش فرهنگي ؛ 
-توسعه مدل هاي جمعي از رهبري و مديريت ؛ 
-پيوند برنامه ريزي ناحيه اي با برنامه ريزي گسترده شهري ؛
5- مدل برنامه ريزي منابع فرهنگي)برن استين (
ويسكانسين جهت فرصت هاي منحصر به فرد ، براي انسجام حفاظت از منابع فرهنگي در داخل فرايند برنامه ريزي گسترده تر معرفي كرد. اين برنامه گسترده شامل تهيه و تدوين اهداف كلي و جزئي ، خط مشي ها ، نقشه ها و برنامه هايي جهت حفاظت و ترويج مديريت كارآي منابع تاريخي و فرهنگي مي باشد كه منابع فرهنگي ، ساختمان هاي تاريخي ، ساختارهاي قديمي و مكان هاي باستاني وي دلايل ايجاد بخش منابع فرهنگي در برنامه جامع را به شرح زير مطرح مي نمايد :
-قرار دادن اهداف كلي و جزئي حفاظت و نگهداري از منابع تاريخي در جامعه ؛
-آموزش و اطلاع رساني همگاني ؛ 
-اطمينان يافتن از سازگاري و هماهنگي و يا حذف ناسازگاري در ميان سياست هاي گوناگون و متنوع دولت محلي ؛
-قوانين يكپارچه و كلي براي انتخاب اصول حفاظت تاريخي جديد و يا تقويت اصول حفاظتي موجود ؛
-ايجاد برنامه كاري جهت حفاظت و نگهداري فعاليت هاي آينده و ايجاد يك راه و مسير جديد جهت اندازه گيري پيشرفت ؛
-6 طرح مدل براي بخش منابع فرهنگي
1.تدوين اهداف كلي و جزئي براي حفاظت از منابع تاريخي ؛
2.تعريف شخصيت تاريخي جامعه ؛
3.خلاصه كردن تلاش هاي گذشته جهت حفاظت كر دن از شخصيت تاريخي جامعه ؛
4.نقشه برداري ( پيمايش ) از منابع تاريخي و باستان شناسي براي ايجاد منابع گسترده و روزآمد كردن ليست منابع و شناسايي نيازهاي آينده ؛
5.شرح پايه قانوني براي حفاظت از منابع فرهنگي ؛
6.بحث در مورد رابطه بين منابع فرهنگي و ديگر قوانين محلي ؛
7.ايجاد مسئوليت پذيري بخش عمومي درجهت منابع فرهنگي ؛
8.توصيف انگيزه ها و مشوق هايي كه وجود دارند و م يتوانند براي توسعه برنامه حفاظت منابع فرهنگي در دسترس باشند ؛
9.شناسايي رابطه بين منابع فرهنگي ، سيستم تعليم و تربيت جامعه و اهداف برنامه ؛
10.توسعه برنامه كاري كه جدول زمان بندي را براي به انجام رساندن اهداف شناخته شده در برنامه ايجاد مي كند ؛
-7 هفت گام براي توسعه برنامه منابع فرهنگي
-گام اول:سازماندهي تيم حفاظت تاريخي ؛
-گام دوم:چشم انداز ؛
-گام سوم: اطلاعات موجود در مورد منابع فرهنگي ؛
-گام چهارم:قراردادن اهداف ؛
-گام پنجم: ايجاد استراتژي ؛
-گام ششم: اجرا ؛
-گام هفتم: ارزيابي و روزآمد كردن ؛
گام هاي توسعه برنامه منابع فرهنگي
-چشم انداز
-وضع موجود
-استراتژي اهداف
-اجرا
-ارزيابي وروزآمدن كردن
-ساماندهي تيمDCRP
-8 برنامه فرهنگي( برودي)
از نظر وي فرهنگ بخش مهم و اساسي از زندگي است كه نشان دهنده هويت و شيوه زندگي است.  در حقيقت فرهنگ ما يك بيانيه و شرح حالي است از اينكه چه كسي هستيم و نشان دهنده ايده ها ، اعتقادات و ارزش هاي ماست و هويت و انتظارات ما را از آينده منعكس مي نمايد . اين برنامه فرهنگي از دو بخش تشكيل شده است :
1.چارچوب فرهنگي شامل:مفاهيم ، اصول و چشم انداز ؛
2.برنامه اجرايي فرهنگي كه شامل چهار الگو و اهداف آنها در جهت رسيدن به چشم انداز مي باشد ؛
موفقيت بكارگيري اين برنامه فرهنگي منافع زيادي را در برخواهد داشت كه شامل توازن فرهنگي ، تنوع فرهنگي ، احترام به فرهنگ ها ، بهبود و ارتقاء مكان هاي عمومي ، تعامل گروه هاي اجتماعي ، مشاركت فعال در فعاليت هاي خلاقانه و فرصت هاي بيشتر براي اظهار فرهنگي مي باشد .
-9 چارچوب فرهنگي( CF )
-چشم انداز : در برگيرنده نوآوري و ايده هاي جديد براي پايداري و افزايش قدرت و جاذبه فرهنگي است ؛
-اصول سياست هاي فرهنگي:
1.شناسايي محل : تقويت آگاهي ها ، شناسايي محل ها ، ارتقاء و حفاظت از مكان ها .
2.تنوع فرهنگي : افزايش آگاهي ها، شناسايي و محترم شمردن براي تنوع فرهنگي و حمايت از فرصت ها براي كنش ها و اثرات اجتماعي و منشورفرهنگي .
3.مشاركت و همكاري : ترغيب مشاركت فعال جمعي در ابتكارات فرهنگي و ترغيب همكاري فعال بين جامعه ، شورا ، تجارت و سازمان ها براي پرورش ابتكارات فرهنگي .
4.دستيابي و برابري:حمايت و بهبود دستيابي ، برابري و انصاف براي جامعه جهت مشاركت در ابتكارات فرهنگي كه سلامت و تندرستي را حمايت مي كند كه اين دستيابي ها شامل مكان ها ، فعاليت ها ، حوادث ، رويدادها و پروژه ها مي باشد .
5.مدافعه و رهبري :
6.خلاقيت و نوآوري : ترفيع ، ترغيب ، شناسايي و حمايت توسعه خلاقيت و ابتكارات نوآوري به عنوان ابزاري براي بهبود كيفيت زندگي جامعه .
7.ارزش گذاري ميراث فرهنگي : حفاظت ، حمايت ، و ترويج ميراث فرهنگي در جامعه .
8.ارزش گذاري محيط : جستجو و بررسي براي ارتقاء ، حفاظت ، و تقويت محيط هاي طبيعي و غير طبيعي  )ساختي(  كه فعاليت هاي فرهنگي در جهت انتخاب و پذيرش پايداري اصول رخ مي دهند .
9.دارايي هاي فرهنگي )اشياء، زير بنا و منابع: (شناسايي ارزش دارايي هاي فرهنگي ، تقويت منابع كه از فعاليت هاي فرهنگي حمايت مي كند  .
10.صنايع خلاق و نوپاي اقتصادي : شناسايي ارزش صنايع خلاق در سطح محلي .
-10 برنامه اجرايي فرهنگي ( CAP)
برنامه اجرايي فرهنگي شامل چهار الگوي زير مي باشد :
خلاقيت ؛ كه اهداف آن عبارتند از :
1.ترغيب تفكر خلاق در جامعه ، شوراها ، سازمان ها و حمايت از افراد با استعداد و خلاق ؛
2.توسعه فكر انتخاب شده و ارتقاء و بالا بردن استعدادها و توانايي هاي خلاق ؛
3.شبيه سازي و پرورش پتانسيل خلاق جامعه در زندگي روزانه ؛
4.همچنين خلاقيت ؛ عقايد ، تفكر خلاق ، نوآوري ، تفكر انتقادي و روش هاي حل مسئله را تسهيل مي بخشد .
مردم ما : اهداف آن شامل :
1.شناسايي ، رصد نيازهاي فرهنگي مختلف ، حمايت از فرصت ها براي بيانيه و اظهار فرهنگي ؛
2.ترغيب و تشويق مردم براي مشاركت در ابتكارات فرهنگي ؛
3.تنوع ارزش فرهنگي در جامعه ؛
4.ارتقاء تعليم و تربيت ، يادگيري طولاني مدت و خلاقيت ؛
5.جوامعي كه در خلاقيت و فعاليت هاي فرهنگي مشاركت مي كنند جوامع سالمي هستند به طوري كه مشاركت ؛ توسعه مهارت ، تعامل اجتماعي ، انسجام فرهنگي و سرمايه فرهنگي را افزايش مي دهد .
همكاري : اهداف آن عبارت است از :
1.افزايش همكاري با جامعه ، شوراها ، سازمان هاي فرهنگي - هنري و غير هنري براي پيشرفت توسعه ابتكارات فرهنگي ؛
2.كار گروهي و جمعي فرصت ها را به وجود م يآورد ؛
3.تقويت همكاري محلي ، ناحيه اي ، ايالتي و ملي با در نظر گرفتن تنوع ؛
4.افزايش اشتغال جامعه در توسعه ابتكارات فرهنگي ؛
5.انتخاب و اتخاذ فرايند هاي تشريك مساعي و مشاركت و همدستي در فعاليت هاي روزانه ؛
6.بهبود در دستيابي به فعا ليت هاي فرهنگي و تسهيلات و امكانات لازم در اين خصوص .
مكان ما : اهداف آن شامل :
فرايند توسعه فرهنگي جامعه ( CCD) كه افراد خلاق سازنده و به وجود آورنده ظرفيت ها و پتانسيل هاي خلاقانه هستند و شناسايي فرهنگ آنها ؛ بهبود ارتباطات اجتماعي ، توسعه مهارت ها ، افزايش آگاهي و اطلاع از فعاليت ها و عمليات فرهنگي را در بر مي گيرد .
برنامه ريزي فرهنگي
1.نگهداري و حفاظت از ميراث فرهنگي و بهبود مكان ها و فضاهايي براي خلاقيت فرهنگي ؛
2.تقويت هويت فرهنگي ؛
3.حفاظت و تجليل از ميراث فرهنگي ؛
4.ارائه يك رويكرد استرتژيك ومتناسب براي بهبود فرصت هاي خلاق مكان هاي اجتماعي وتمركزهاي چند منظوره ؛
5.ترفيع و پايداري محيط طبيعي مي باشد ؛
11-مدل استراتژي فرهنگي ( فيلاردي )
فيلاردي ، ابتدا قبل از معرفي مدل خود ، برنامه ريزي فرهنگي و منابع فرهنگي را تعريف كرده و سپس به معرفي مدل مي پردازد . رويكرد برنامه ريزي فرهنگي با تمركز بر منابع فرهنگي مي تواند جنبه هاي مختلفي از توسعه را دربرگيرد .
12-اجزاي كليدي استراتژيهاي برنامه ريزي فرهنگي:
1-12-  مميزي فرهنگي ( CA )
مميزي فرهنگي ارزيابي منابع هر مكان را در بر مي گيرد . و اين از طريق بكارگيري اقدام بهترين شيوه روش هاي كمي و كيفي به انجام مي رسد.
2-12-  ساختار استراتژي  (SB): فرايندي است در جهت اهداف بلند مدت ، كوتاه مدت و لزوما جامعه محور
13- روش هاي كمي مميزي فرهنگي
روش هاي كمي ؛ پيشينه و تاريخ چه منابع فرهنگي و وضعيت موجود و روند آنها را بررسي مي كند و شامل موارد ذيل مي باشد :
-پيشينه جمعيت ؛
-پيشينه گروه هاي قومي و مهاجر ؛
-پيشينه تجارت و كسب و كار مربوط به هنر ؛
-پيشينه صنايع فرهنگي ؛
-تسهيلات فرهنگي موجود و پيشينه نهادها ؛
-پيشينه ميراث فرهنگي طبيعي و ساختگي ( غير طبيعي ) ؛
-پيشينه توريسم و فراغت ؛
-پيشينه كيفيت زندگي ؛
14- روش هاي كيفي مميزي فرهنگي
منابع فرهنگي مي توانند به وسيله نقشه برداري ادراكي ارزيابي شوند كه اين موارد عبارتند از :
-روح و جان مكان و فضا ؛
-فكر و ذهن هاي فرهنگي ؛
-محصولات مصنوعي(ساختگي) و پيام آنها ؛
-دستيابي و موانع و حصار دستيابي ؛
-گروه بندي هاي فرهنگي
همان گونه كه در مدل استراتژي فرهنگي فيلاردي ملاحظه كرديد پس از انجام مميزي فرهنگي به روش هاي كمي و كيفي گام هاي كليدي و اساسي ساختار استراتژي ارائه شده .
چكيده
فرهنگ به عنوان سرمايه معنوي و انباشته شده جوامع و مهم ترين عامل حفظ و تقويت هويت ملي ، ديني و تاريخي مردم يك كشور شناخته مي شود  .شناخت مقوله فرهنگ و گرايش هاي فرهنگي ، نقاط ضعف فرهنگي ، ترسيم حد مطلوب قوانين فرهنگي جديد ، بازنگري در قوانين موجود فرهنگي از نظر قطعيت اجرا و حتميت ضمانت اجرا ، از اقدامات اساسي و مهمي است كه به منظور حراست از معنويت فرهنگ ملي و ديني كشور ضروري مي نمايد  .
اين مقاله در راستاي تب يين مفهوم برنامه ريزي با بيان مراحل اساسي برنامه ريزي توسعه به ارزيابي بخش فرهنگي در برنامه ريزي اول تا چهارم توسعه مي پردازد ، بعد از بيان جايگاه بخش فرهنگي در برنامه هاي ( اول تا چهارم ) ، چالش ها ، كاستي ها و نقايص اين برنامه را ذكر كرده و در نهايت مهم ترين مشكلات كلي كه اين برنامه ها به آن مبتلا مي باشد بيان مي شود .
واژگان كليدي
فرهنگ ، برنامه ريزي توسعه ، برنامه ريزي فرهنگي ، آموزش ، پرورش ، سازماندهي و هماهنگي .
**مقدمه
فرهنگ به عنوان سرمايه معنوي و انباشته شده جوامع و مهم ترين عامل حفظ و تقويت هويت ملي ، ديني و تا ريخي مردم يك كشور شناخته مي شود  .هر مفهومي از فرهنگ الزامات برنامه اي خاص خود را دارد . اگر فرهنگ را به معناي شيوه زندگي تعريف كنيم ، برنامه ريزي فرهنگي دامنه اي وسيع پيدا مي كند و از لحاظ نظري ، اين نوع برنامه ريزي تمامي اجزاء شيوه زندگي را در بر مي گيرد . اگر فرهنگ را در معناي سازمان هاي توليد كننده معنا و محصولات آن در نظر بگيريم ، حوزه برنامه ريزي به كالاهاي فرهنگي محدود مي شود.  بنابراين سياستگذاري فرهنگي ، برنامه ريزي و طراحي اقدامات و فعاليت ها در حوزه مديريت فرهنگي بايد همواره بعد زيرين فرهنگ را در كانون توجه داشته باشد ؛ زيرا هرگونه برنامه فعاليت و تلاش در اين زمينه بدون توجه به لايه اساسي و ابعاد معنوي فرهنگ اثر بخش نخواهد بود ؛ لذا اثرات ابعاد معنوي فرهنگ را از طريق محصولات ، آثار ، فعاليت ها و مصرف فرهنگي در قالب سطح مشهود آن مي توان مورد بررسي ، ارزيابي و بازشناسي قرار داد.  بنابراين توجه متعادل به هر دو بعد فرهنگ با رويكرد تنظيم تعاملات آنها مي تواند آثار مثبت سياست ها ، برنامه ها و اقدامات فرهنگي را بهبود بخشد . حال سؤالاتي از اين قبيل پيش مي آيد :
-دستاوردهاي اقدامات و برنامه هاي فرهنگي در چند دهه اخير چه بوده است ؟
-در شرايط مختلف اجتماعي - سياسي ، چه نوع اهداف فرهنگي مد نظر و توجه است و عملاً برنامه هاي فرهنگي تا چه حد ، به اهداف خود دست يافته اند و ميزان موفقيت آنها را با چه عاملي مي توان توضيح داد ؟
پاسخ به اين پرسش ها كمك مي كند تا اهداف برنامة واقع بينانه تري براي برنامه هاي فرهنگي بعدي انتخاب شود .
1-ارزيابي بخش فرهنگ در برنامه هاي اول و دوم توسعه
اگرچه برنامه ريزي مشخصاً يك فرايند تصميم گيري است ، اما هر نوع تصميم گيري را نمي توان برنامه ريزي به حساب آورد . در برنامه ريزي هاي بلندمدت (  توسعه ) ، پنج مرحله اساسي وجود دارد كه هر مرحله به اطلاعات و دانش هاي خاص خود نيازمند است اين مراحل عبارتند از :
1-تجزيه و تحليل روندهاي گذشته :  هدف اصلي اين كار ، تشخيص نيروها و پارامترهاي مؤثر بر عملكردهاي فرهنگي است.
2-دستيابي به روابط علمي و همبستگي ميان متغيرها و تخمين روابط آنها : هدف اين مرحله دستيابي به مجموعه اي از قضاياي علمي ( نظم هاي مشاهده پذيري كه در مقابل آزمون ها و نقدها مقاومت كرده و قادر به پيش بيني و قابل ابطال تجربي هستند ) در زمينه فرهنگ است .
3-گزينش اهداف آرماني ، كلي و كمي :  بنابر اين هدف هاي  مشخص براي بلند مدت ( اهداف آرماني ) و ميان مدت ( اهداف كلي ) تعيين شده و سپس با استفاده از شاخص ها و الگوها هدف هاي برنامه به صورت كمي مشخص مي شود .
4-تعيين راهبردها و سياست هاي برنامه .
5-نظارت بر اجراي برنامه و ارزشيابي عملكردها : برنامه را مي توان پيش از اجرا ، در حال اجرا و نيز پس از اجرا مورد ارزيابي قرار داد (  علوي ).  در ادامه در تحليل وضعيت بخش فرهنگ با تأكيد بر دو دسته عوامل دروني و بيروني نسبت به اين بخش ، به تبيين مشكلات موجود مي پردازد.  مشكلاتي كه عمده ترين آنها عبارتند از :
-همگاني نشدن كامل فرهنگ ؛ 
-فقدان نظام آماري و امكان سنجش كمي در بخش فرهنگ ؛ 
-ضعف آموزش و تربيت نيروي انساني ؛ 
-كم توجهي به پژوهش هاي كاربردي ؛ 
-ضعف مديريت و بي ثباتي آن ؛ 
-فقدان مركزيتي كه از زبان فارسي حراست نمايد ( فرهنگستان ) ؛ 
-فقدان سياست گذاري و برنامه ريزي دراز مدت و روشن در بخش فرهنگ ؛
يكي از نكات مهم بخش فرهنگ در اين برنامه اين است كه نويسندگان آن تفكر دولتي كردن فرهنگ را به عنوان خط مشي قابل پرهيز ياد كرده و به طور : عمده نقش دولت را در نظارت و هدايت خلاصه كرده اند نتيجه آنكه در برنامه اول توسعه، كاستي هايي از نظر الگوي برنامه ريزي و نيز از نظر روش شناختي دستيابي به اهداف ديده مي شود . بخش فرهنگ در اين برنامه در حاشيه قرار گرفته و فعاليت هاي فرهنگي بسيار كمرنگ طراحي شده بود
بخش فرهنگ در برنامه دوم توسعه ( 3 - 1374تا 1378) :
در اين برنامه، محور توجه دولت ، ثبات اقتصادي بود عناصر اصلي كه براي سياست ثبات اقتصادي در لايحه برنامه دوم پيش بيني شده بود به شرح زير است :
-تأكيد بر مديريت كلان اقتصادي ، شامل كنترل مؤثر جريان هاي مالي و تنظيم آن در قالب بودجه متعادل و تنظيم افزايش حجم پول ، درصدي كه فشارهاي تورمي را كاهش مي دهد ؛
-افزايش كارايي در استفاده از منابع عمومي ، اين وجه نيز بر ايجاد نظم و انضباط مالي و صرفه جويي در استفاده از منابع عمومي در سطح مؤسسه هاي دولتي و وابسته به دولت تأكيد داشت ؛
-تغيير در ساختار اداري دستگاه ها و مؤسسات دولتي در جهت كاهش اندازه بخش دولت و افزايش كارايي دستگاه هاي باقيمانده
قانون  برنامه دوم اقتصادي اجتماعي ( 1374)
برنامه دوم توسعه بخش مشخصي به عنوان بخش فرهنگ ندارد . اما از ميان اهداف كيفي آن ، بند 2 و 3 را مي توان هدف فرهنگي ناميد به طور خلاصه مي توان اهداف فرهنگي اين برنامه را به صورت زير آورد :
1-رشد فضايل بر اساس اخلاق اسلامي و ارتقاء كمي و كيفي فرهنگ جامعه ؛
2-هدايت جوانان در عرصه هاي ايمان مذهبي ، فرهنگ خودي ، خلاقيت ، علم ، هنر، فن ، تربيت بدني و مناسبات انساني ، خانوادگي و اجتماعي و مشاركت درصحنه هاي فرهنگي ، اجتماعي ، سياسي و اقتصادي ؛
3-ترويج فرهنگ احترام به قانون، نظم اجتماعي و وجدان كاري .
براساس خط مشي هاي چهار گانه آموزش و پژوهش ، پرورش ، سازماندهي ، هماهنگي و تخصيص منابع مي توان به موارد زير اشاره كرد :
-آموزش : آموزش هاي اخلاقي و معنوي ، آموزش اصول اعتقادات ، آموزش علوم و فنون ، آموزش فرهنگ نظم ؛
-پرورش:  پرورش روحيه مسئوليت پذيري ، پرورش همبستگي ملي ، 
-پرورش اخلاق قناعت و صرفه جويي ، پرورش روح خلاقيت ؛
-سازماندهي و هماهنگي : سازماندهي بهينه ارگا نهاي فرهنگي ، 
-واگذاري تصدي به مردم در نظارت به دولت ؛
-تخصيص منابع : اختصاص امكانات به تربيت بدني و اوقات فراغت بانوان .
بنابراين قانون برنامه توسعه از بعضي جهات متفاوت با قانون برنامه اول است .
اولاً : قانون برنامه دوم برخلاف قانون برنامه اول فاقد اهداف كمي است  :هرچند در پيوست هاي لايحه برنامه دوم اين اهداف درج شده است ؛
ثانياً ؛ اهداف كيفي و كلان برنامه دوم به صورت جداگانه آمده و بر حسب بخش ها و زيربخش ها تفكيك نشده است . بنابراين انطباق اين اهداف با بخش ها و زيربخش ها ، بيشتر به دريافت پژوهشگر از ماهيت اهداف بستگي دارد و امري تقريباً اختياري است .
ثالثاً:  هم زماني برنامه دوم با سياست اعلام شده از سوي مقام معظم رهبري در زمينه مبارزه با تهاجم فرهنگي است .
به جز اين مشخصه ، برنامه دوم را مي توان مشابه برنامه اول دانست – به ويژه در بخش فرهنگ – و تدبيرهاي انديشيده شده در اين برنامه نيز از احداث و تكميل همان امكانات شناخته شده قبلي فراتر نرفته است .   لذا براي تحقق اهداف كيفي ذكر شده در بالا، اهداف كم ي در برنامه دوم ( البته لايحه برنامه قانون آن ) پيش بيني شد كه مهم ترين آنها عبارتند از:
احداث  375 باب كتابخانه عمومي ، تكميل 97 كتابخانه نيمه تمام به جا مانده از برنامه اول ، احداث و تكميل 81 باب مركز و مجتمع فرهنگي و هنري ، توليد 800 عنوان كتاب كودكان و نوجوا نان و اجراي 10300 مورد برنامه هاي نمايشي كودكان و نوجوانان و به طور كلي 38 هدف كمي.  در لايحه برنامه دوم براي بخش فرهنگ در نظر گرفته و ميزان اعتبارات جاري و عمراني اين بخش -  بالغ بر 2731 ميليارد ريال پيش بيني شد ( قانون برنامه دوم توسعه  1378 تا 1374 )
در نهايت با نگاهي دوباره و دقيق به اهداف كيفي و سياست هاي كلان برنامه اول و دوم در مي يابيم در تعيين اين اهداف ، مفهومي كلان و وسيع از فرهنگ مورد نظر بوده است . مفهومي كه اغلب مورد استفاده جامعه شناسان و مردم شناسان و معمولاً براي مقايسه جوامع با يكديگر يا سير تحول و منظوركلي يك جامعه كاربرد دارد . اهدافي همچون : پرورش و تعالي انسان با ارزش هاي جهان شمول و اسلامي ، تقويت روحيه ملي ، ايجاد محيط مناسب براي رشد فضائل اخلاقي و ايجاد زمينه هاي مساعد براي مشاركت مردم در امور اجتماعي ، همگي گزاره هايي هستند كه در محدوده تعريف كلي از فرهنگ جاي مي گيرند.  درحالي كه اهداف و سياست هاي اجرايي بخش فرهنگ در برنامه اول و دوم در قالب مفهومي خاص از فرهنگ قرار دارند . فرهنگ كه مجموعه اي منسجم ا ست دو تعريف با جامعيت و مانعيت هاي متفاوت مورد استفاده قرار گرفته اند كه هريك تبعات خاص خود را بر برنامه گذاشته است ؛ لذا مشكل اساسي برنامه بخش فرهنگ در برنامه اول و دوم همين تناقض داخلي است كه در آن به چشم مي خورد و تحقق هم زمان اهداف كمي و كيفي را تقريباً محال ساخته است . از سوي ديگر چند مشكل اساسي مانع از ثمردهي مطلوب فرايندهاي برنامه ريزي فرهنگي شده است، كه عبارتند از:
الف) نامشخص بودن سرمشق قالب در برنام هريزي فرهنگي منظور از سرمشق قالب ، آميز هاي است كه از تحليل واقعيات ، ارزش داوري ها و به طور دقيق تر مجموعه اي از اطلاعات فني ، اجتماعي ، اقتصادي ، جمعيتي ، سياسي و فرهنگي در قالب تحليلي خاص با نوعي داوري ارزشي توأم از عوامل مؤثر بر فرهنگ و جهت گيري هاي « استنباط شخصي » شده اند و نوعي بايسته آن در تصميم گيران فرهنگي  بوجود مي آورند .
ب) فقدان ديد علمي نسبت به اوضاع فرهنگي كشور
در عرصه سياست گذاري فرهنگي در ايران ، آنچه قالب است نوعي نگرش فلسفي است  . 1379
ج ) عدم توازن در فرايندهاي سه گانه خط مشي گذاري فرهنگيخط مشي گذاري فرهنگي ( مانند سا ير زمينه ها ) حاصل تأثير سه فرايند مختلف بر يكديگر است :
-فرايند مبتني بر قدرت نفوذ ؛
-فرايند سازماني ؛
-فرايند عقلايي ؛
در فرايند مبتني بر قدرت نفوذ ، رهبران سياسي ، اقتصادي ، اجتماعي وگروه هاي ذي نفوذ مسئله اي را مطرح مي كنند و خواهان حل آن از جانب دستگاه هاي مسئول مي شوند .
در فرايند سازماني ، قواي مختلف حكومت و سازمان هاي مربوط مسئله را دريافت مي نمايند و مي كوشند تا به مشكل مطرح شده در فرايند قبل پاسخ گويند.  پس از فرايند سازماني ، فرايند عقلايي آغاز مي شود كه شامل مجموعه اي از اقدامات براي وضع خط مشي و ارزيابي خط مشي هاست . هريك از اين فرايندها بايد جاي مشخص در خط مشي گذاري داشته باشد . اگر توازن ميان اين فرايندها بر هم خورد و يكي از فرايندها بر سايرين غلبه نمايد نتيجه حاصل چندان وافي به مقصود نخواهد بود .
يكي از مشكلات اصلي برنامه ريزي فرهنگي در كشور ما بر هم خوردن توازن و تعادل موجود ميان سه فرايند فوق الذكر در مقاطع مختلف است . در اغلب موارد توازن به نفع فرايند مبتني بر قدرت و نفوذ برهم مي خورد ( همان ؛ 284 ) بي توجهي به پيامدهاي حاصل از تصميم گيري ، تصميم گيرندگان غيردولتي  ( 286 : در عرصه جنگ ( علوي تبار ، 1379
4-جايگاه برنامه ريزي فرهنگي و بخش فرهنگ در برنامه سوم ت وسعه ( 83- 1379)
در برنامه سوم ، نظام برنامه ريزي با نگرش به اين امر آغاز شد كه توسعه ، فرايندي چند بعدي است و متضمن بهبود مستمر در سطح زندگي جامعه و كيفيت آن است . اين تعريف ، علاوه بر افزايش سطح درآمد ملي ، مسائلي چون آموزش بهتر ، كيفيت مناسب تر ، بهداشت و درمان و تغذيه ، فقر كمتر ، محيط زيست محافظت شده ، تساوي هر چه بيشتر فرصت ها براي عموم ، تأمين آزادي و حقوق آحاد ملت ، بسط عدالت اجتماعي و از همه مهم تر ، امكان يك زندگي فرهنگي غني براي جامعه را نيز شامل مي شود . در بخش فرهنگ نيز ، فرهنگ به دو صورت بخشي و فرابخشي ديده شده است .
1-4- مراحل برنامه سوم توسعه :
نظام برنامه ريزي تدوين برنامه سوم توسعه كشور در يك فرايند سه مرحله اي طراحي گرديد  .
مرحله اول
-1 بررسي عملكرد گذشته، تبيين وضع موجود، مشكلات و تنگناها، نقاط قوت و ضعف ساختاري و عملكردي؛
-2 تهيه چشم انداز بلند مدت اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كشور با نگرش هاي آمايشي و شناخت دغدغه و چال شهاي آينده؛
-3 ارائه گزينه هاي مختلف و پيشنهاد گزينه مطلوب؛
-4 رهنمودهاي كلي برنامه سوم توسعه.
مرحله دوم:  مرحله عملياتي سازي :
1-تدوين برنامه هاي عملياتي ، رهنمودهاي كلي برنامه ؛
2-تدوين سياست هاي اقتصاد كلان و سياست هاي استراتژيك بخشي ؛
3-تهيه طرح پايه آمايش سرزمين ؛
4-تهيه چارچوب هاي تمركز زدايي و تفويض اختيار از مركز به استا نها ؛
5-نهايي كردن تصوير روند مطلوب ؛
6-لايحه برنامه سوم توسعه ؛
مرحله سوم :
تدوين برنامه هاي بخشي و استاني بر اساس قانون برنامه سوم و جهت گيري هاي آمايشي. در تنظيم نظام برنامه ريزي ، اصول زير مد نظر بوده است :
1-مشاركت هر چه بيشتر دستگا هها ؛
2-انعكاس محتواي برنامه در چارچوب نظام ؛
3-مشاركت صاحب نظران ؛
بر همين اساس اركان نظام برنامه ريزي عبارت بودند از:
1-مجلس شوراي اسلامي ؛
2-هيئت دولت ؛
3-شوراي اقتصاد ؛
4-ستاد برنامه ؛
5-شوراي تلفيق برنامه ؛
6-هفت شوراي فرابخشي ؛
7-چهار شوراي تلفيق بخشي ؛
8-يازده شوراي بخشي ؛
9-بيست و دو كميته تحت پوشش شوراهاي فرابخشي ؛
10-پنجاه كميته تحت پوشش شوراهاي بخشي ؛  
در بخش فرهنگ تمامي مراحل و فعاليت هاي پيش گفته در قالب تركيب زير انجام گرفت :
-مجلس شوراي اسلامي
-هيئت دولت
-شوراي اقتصاد
-ستاد برنامه
-شوراي تلفيق برنامه
-شوراي تلفيق امور آموزشي
-فرهنگي و پژوهش
-شوراي فرابخشي سياست هاي فرهنگي
-شوراي بخش فرهنگ و هنر كميته توسعه فرهنگي
-كميته نهادهاي
-مذهبي و تبليغات
-كميته فرهنگ و هنر
-كميته ميراث فرهنگي و جهانگردي
-كميته رسانه ها و ارتباطات جمعي
-كميته تربيت بدني و ورزشي
-اعتلاء و عمق بخشيدن به معرفت ديني و قرآني ؛
-زنده نگاهداشتن انديشه ديني و سياسي امام ( ره ) ؛
-رعايت آراستگي سيماي جامعه به ارزش هاي اسلامي و انقلابي ؛
-جهت دهي رسانه ها به سمت سالم سازي فضاي عمومي و رشد آگاهي ها و اطلاع رساني صحيح ؛
-توجه به شكوفايي استعدادها ؛
-معرفي فرهنگ ايراني – اسلامي به جهانيان ؛
-مصونيت فرهنگي جامعه به ويژه نسل جوان ؛
-اصلاح باورهاي فرهنگي نسبت به زنان ؛
-تقويت فرهنگ مشاركت عمومي ؛
-رشد كمي وكيفي آثار خدمات فرهنگي و استفاده عادلانه از آنها ؛
-تقويت بنيه مالي و رونق اقتصاد فرهنگ ؛
-حمايت از ايرانيان خارج ازكشور ؛
-گفتگوي ميان فرهنگ ها و تمدن ها ؛
-توجه به نيازهاي جوانان ؛
-احترام به فرهنگ هاي محلي با تأكيد بر همبستگي ملي ؛
-حذف موقعيت انحصاري در توليد ، توزيع و عرضه محصولات و خدمات فرهنگي و تقويت مشاركت بخش خصوصي در بخش فرهنگ ( قانون برنامه سوم توسعه ، 1378  )
در بخش بررسي تحولات گذشته ، روندها و تحليل مسائل و مشكلات بخش فرهنگ نكات زير مورد توجه قرار گرفت :
-جوان بودن جمعيت و افزايش مخاطبان فرهنگي ؛
-استفاده غير بهينه از منابع مالي انساني در بخش فرهنگ ؛
-وجود دستگاه هاي فرهنگي موازي ؛
-معضل تهاجم فرهنگي؛
-كيفيت پايين نيروي انساني در بخش فرهنگي دولت ؛
-ضعيف شدن اخلاقيات اجتماعي و گسترش كجروي ها ؛
-عدم توجه به توسعه فراگير فرهنگي ؛
-افزايش حجم تصديگري دولت در زمينه هاي فرهنگي ؛
-توسعه فضاهاي فيزيكي فرهنگي تحت يك برنامه ريزي حساب شده و نياز سنجي نبوده است ؛
-مبهم بودن مباني نظري ، فقهي وارزش انواع آثار توليدي در بخش هاي فرهنگي و شفاف نبودن جايگاه آنها در نظام ؛
-عدم توزيع عادلانه امكانات فرهنگي بين مناطق شهري و روستايي ؛
-عدم وجود سيستم هاي كارآمد حمايتي از هنرمندان ؛
-ضعف شديد نظام آماري و اطلاع رساني ؛
با عنايت به تحولات گذشته و روندها و مشكلات ، چالش هاي آينده بخشي در موارد زير خلاصه مي شود :
-تحميل هاي فرهنگي داخلي و خارجي ؛
-عدم جامعيت و تطبيق اصول سياست هاي فرهنگي با شرايط روز جامعه و فقدان مكانيزم اجرايي براي تحقق آن ؛
-دخالت غير ضروري دولت در تصدي امور ؛
-گسترش دستگاه هاي موازي فرهنگي ؛
-فقدان قوانين مورد نياز در بخش ؛
-ناكارآمدي و ناتواني نظام هاي نظارتي در بخش فرهنگ و هنر ؛
-متنوع شدن تقاضاهاي فرهنگي ؛
-توسعه تكنولوژي ارتباطات ؛
-تهاجم فرهنگي ؛
-بحران هويت و مسئوليت گريزي ؛
-ضرورت تغيير تكنولوژي ارتباطي ؛
-عدم امنيت شغلي ؛
-نبود امنيت و آرامش در منطقه بر اثر تف اوت هاي فرهنگي و مشكلات سياسي ؛
در نهايت با توجه به تمامي مسائل ذكر شده و در جهت رفع آنها سياست هاي استراتژيك بخشي، مواد قانوني و راهكارهاي اجرايي براي اين  بخش تهيه شد.  ( سياست ها و رهنمودهاي كلي برنامه سوم توسعه، 1378 )
5-مسائل اساسي در برنامه ريزي فرهنگي  :
در برنامه ريزي فرهنگي دو دسته مشكل اساسي وجود دارد :
-دسته اول مشكلاتي هستند كه با ماهيت موضوع فرهنگ ارتباط دارند؛
-دسته دوم مشكلاتي كه از نارسايي نظام برنامه ريزي اجرايي، تحقيقاتي و ضعف امكانات بخش ناشي مي شود .
مهم ترين مشكلات دسته اول عبارتند از :
-عدم توافق ص احب نظران فرهنگي در مورد تعريف و مفهوم  فرهنگ ؛
-عدم شناخت كامل از نقش مهم فرهنگ، در توسعه اقتصادي اجتماعي كشور ؛
-عدم توافق دست اندركاران امور فرهنگي ، در قلمرو واحد و معين ، براي برنامه ريزي فرهنگي و مشخص نبودن حدود و ثغور آن ؛
-آميختگي فرهنگ با مقوله هاي اجتماعي ، سياسي ، اقتصادي و محدوديت اختيارات بخش فرهنگ ؛
-فقدان يك مدل مشخص در برگيرنده همه متغيرهاي فرهنگ و كم سابقه بودن بخش هاي فرهنگي در جهان ، از جمله در كشور ما از ديدگاه هاي جديد .
-پيچيدگي برنامه ريزي و ارزيابي فرهنگ به دليل كيفي بودن و مشكلات سنجش آن ، مشخص نبودن ميزان همبستگي بين اهداف كيفي و كارهاي بخش ، مشخص نبودن اولويت هاي بخش ،
-ضعف سيستم ارزيابي و كنترل كيفي فعاليت هاي فرهنگي درجامعه و نظري بودن ارزيابي ها ؛
-اثر سوء جنبه هاي نامطلوب فرهنگ قبل از انقلاب اسلامي، بر برنامه هاي فرهنگي كشور ؛
مهم ترين مشكلات دسته دوم عبارتند از :
-ضعف نظام برنامه ريزي ، به دليل سابقه كم برنامه ريزي فرهنگي و ناشناخته بودن اهميت زندگي ؛
-فقدان تشكيلات ويژه برنامه ريزي و كادر لازم و واجد شرايط در اكثر دستگاه هاي بخش ؛
-عدم استفاده درست به هنگام برنامه ريزي از نيروهاي موجود در دستگاه ها كه حضورشان به نفع برنامه ريزي بخش فرهنگ است؛
-فقدان آراء فقهيِ راه گشا براي حل برخي از مسائل و معضلات فرهنگي ، هنري ، ضعف و كمبود قوانين و مقررات لازم براي توسعه فرهنگي ؛
-تهيه ناقص برنامه ميان مدت ، كه موجب تقليل سودمندي آن در هدايت بودجه هاي سالانه مي شود ؛
-عدم توجه لا زم به تأمين و آموزش كادر مورد نياز بخش ، باتوجه به تنوع مقوله ها در بخش فرهنگ ؛
-كمبود امكانات مالي بخش ، پايين بودن سهم بخش فرهنگ از بودجه كل كشور ؛
-كمبود و نقص آمار و اطلاعات بهنگام در بخش ؛
-فقدان تحقيقات لازم و مفيد براي برنامه ريزي فرهنگي ؛
-عدم هماهنگي لازم ، ميان دستگاه هاي تحقيقات فرهنگي كشور ؛
-عدم هماهنگي لازم ، ميان دستگاه هاي اجرايي و سازمان متولي . ( امر برنامه ريزي نوري تميز  1378 )
6-نتيجه گيري
به عبارتي ديگر به علت نبود راهكارهاي عملياتي بين اهداف كمي و كيفي و عدم تناسب آنها با هم ، اهداف كيفي مورد نظر محقق نگرديد. از سوي ديگر آنچه مهم است تبيين رابطه ميان ساختار اجتماعي با آسيب هاي فرهنگي ، ما را به اين امر مهم رهنمون مي كند كه در برنامه ريزي فرهنگي نمي توان صرفاً به فرهنگ پرداخت .
رويكردهاي فرهنگي و الزامات مديريتي آن :
چكيده
در اين مقاله تمامي تعاريف و برداشت هاي مختلف از فرهنگ را در دو معنا جمع بندي خواهيم كرد :
نخستين معنايي كه براي واژه فرهنگ به كار خواهيم برد ، معنايي فراگيراست كه مجموعه نگرش ها ، اعتقادات ، آداب و رسوم ، عرف ها ، ارزش ها و اعمالي را توصيف مي كند كه در هر گروهي مشترك يا مطرح است .
دومين معنا ، معنايي محدودتر و كاركردي تر خواهد بود و بر پار ه اي از فعاليت هاي مر دم ومحصولات اين فعاليت ها كه به جنبه هاي فكري ، اخلاقي و هنري زندگي انسان مربوط مي شوند ، دلالت دارد .
واژگان كليدي
فرهنگ ، مديريت فرهنگي ، رويكردهاي فرهنگي ، الزامات مديريت فرهنگي .
1-تعريف فرهنگ و تحديد مفهومي آن :
به اذعان اكثر محققين و صاحب نظران ، ارائه تعريفي يگانه از ( فرهنگ ) كاري بسيار دشوار است ؛ زيرا (  فرهنگ  ) مقوله اي پيچيده و مناقشه انگيز و به قول سايمون ماندي يكي از شخصي ترين ، پر التهاب ترين و در عين حال سياسي ترين مقولات به شمار مي رود . فرهنگ موضوع و مقوله اي ابهام آميز است و در اكثر زبان ها معاني متعددي دارد  « ايرانيان مردماني با فرهنگ هستند »  در ايران فرهنگ هاي مختلفي وجود دارد » و فرهنگ ايران متفاوت ازفرهنگ هاي ديگر است » .
آرچر مفهوم سازي فرهنگ را به عنوان يك مفهوم كليدي در جامعه شناسي بسيار ضعيف مي بيند . او معتقد است :
1-در سطح توصيفي ، ايده فرهنگ بيش از حد مبهم باقي مانده است . از نظر روش شناختي با وجود كمترين شبهه در مورد محوري بودن آن ، به دليل چنين ضعفي در مفهوم سازي ، هنوز واحدي براي توصيف فرهنگ وجود ندارد .
2-در سطح تبييني ، مقام فرهنگ بين اينكه يك متغير مستقل اساسي ، قدرت فرادست جامعه و اينكه يك متغير وابسته در نهادهاي اجتماعي است . بر همين اساس ، رابرت باروفسكي اين نظر را مطرح مي كند كه تلاش هاي معطوف به تعريف فرهنگ « شبيه تلاش براي به چنگ آوردن باد » است ؛ این استعاره جذاب ماهيت متغير فرهنگ را در بر دارد و بر اين امر تأكيد دارد كه رعايت دقت درباره معناي اين واژه تا چه اندازه دشوار است  .
لذا ابتدا به سراغ پيشكسوت ترين آنها مي رويم.  مردم شناسان ، بي شك پيشكسوتان علمي فرهنگ هستند و دراين ميان نام « ادوارد برنت تايلور » به دليل تأثيري كه تا كنون از خود بر جاي گذاشته است درخشان ترين است  وي در كتاب « فرهنگ ابتدايي » كه در سال  1871 منتشر شد - اولين تعريف علمي را از فرهنگ ارائه كرد ؛ تعريفي كه بعدها مبناي بسياري از بررسي هاي علمي در حوزه فرهنگ شد و تا مدت ها نيز تأثير خود را حفظ كرد . به اعتقاد تايلور فرهنگ يا تمدن با مفهوم گسترده اي  كه در قوم نگاري دارد مجموعة پيچيده اي شامل دانش ها ، باورها ، هنر ، اخلاقيات ، حقوق، آداب و رسوم و ديگر عادات و تواناي هايي كه انسان به عنوان عضو جامعه داراست مي باشد .
فرهنگ صفت ميزه انسان ها از يكديگر نيست ؛ بلكه صفت مميزه انسان از حيوان است .
نكته دوم اين است كه فرهنگ امري اكتسابي است نه وراثتي؛ لذا آموختني است. فرهنگ شامل تمام اموري مي شود كه بشر آنها را مي سازد و به نسل هاي آينده آموزش مي دهد و اين نسل ها نيز آنها را مي اندوزند و دانش خود را به ديگران انتقال مي دهند . بر همين اساس عده اي از جامعه شناسان معاصر در تعاريف خود از فرهنگ، تأكيد ويژه اي بر اين امر دارند.  از جمله اين جامعه شناسان ، آنتوني گيدنز است . وي در تعريف فرهنگ  مي گويد : فرهنگ عبارت است از : ارزش هايي كه اعضاي يك گروه معين دارند ، هنجارهايي كه از آن پيروي ميكنند و كالاهاي مادي كه توليد مي كنند. براساس اين تعريف ، فرهنگ به مجموعة شيوه زندگي اعضاي يك جامعه اطلاق مي شود ؛ چگونگي لباس پوشيدن آنها ، آداب و رسوم ازدواج و زندگي خانوادگي ، الگوهاي كارشان ، مراسم مذهبي و سرگرمي هاي اوقات فراغت ، همه را در بر مي گيرد . همچنين شامل كالاهايي مي شود كه توليد مي كنند و براي آنها مهم است . مانند تير و كمان ، خيش ، كارخانه و ماشين ، كامپيوتر، كتاب و  مسكن .
نكته سوم در تعريف تايلور ، ارتباط فرهنگ با جامعه است . براساس تعريف مذكور ، فرهنگ كليت پيچيده و مركبي از رفتار آموخته شده و محصولات آن در يك متن اجتماعي است؛ لذا فرهنگ بخشي از متن اجتماعي محاط بر خود است .
چهارمين نكته مهم در تعريف تايلور ، نگرش علمي و نظام مند به مقوله يك مجموعة منظم و آرايش يافته است » فرهنگ است . فرهنگ از ديدگاه تايلور كه از باورها ، قوانين ، آداب و اشكال گوناگون دانش و هنر تشكيل شده است . قرار گرفتن اين عناصر در كنار يكديگر يك كل در هم تنيده را تشكيل مي دهد  .بنابراين فرهنگ از نظر تايلور يك مفهوم و يك پديدار است كه از به هم.«  پيوستن عناصر مختلف به وجود آمده است .
اين انتقادات را مي توان به صورت زير خلاصه كرد :
الف ) تايلور فرهنگ و تمدن را به يك معنا به كار برده است . در حالي كه اين دو از يكديگر متفاوتند .
ب ) بيش از حد توصيفي است و تعريفي مصداقي است ؛ لذا شايد جامع باشد ولي مانع نيست . برخلاف نظر تايلور ، برخي از عادات و توانايي هايي كه انسان به عنوان عضوي از جامعه آنها را كسب مي نمايد خارج از قلمرو فرهنگ قرار دارند .
ج ) كاملاً پوزيتيويستي است و تنها به مظاهر مادي فرهنگ توجه دارد كه جوهر اصلي فرهنگ است - در اين نگاه ناديده گرفته مي شود . « معني » تايلور و ديگران كه خود از پوزيتيويست ها ( در مقابل تفهمي ها ) محسوب مي شوند ، به تدريج تأكيد خود را از معني برداشته و در بررسي فرهنگ روش تجربي در پي گرفتند ( مثابه علوم طبيعي . ) درحالي كه از ابتدا هدف از مطالعه اين امور دستيابي به معنا و روحي بود كه در پي مظاهر فرهنگ وجود داشت . اگر تايلور را نماينده اصلي نحله پوزيتيويستي در انسان شناسي بدانيم درمقابل ، افرادي چون گيلفورد گيرتز قرار دارند كه به نحله تفهمي – تفسيري در انسان شناسي تعلق دارند .  
گيرتز در كتاب تفسیر فرهنگ ها می نویسد : باماكس وبر هم عقيده ام انسان حيواني است در میان تارهاي معاني كه خود تنيده ، معلق است من فرهنگ را همان تارها مي دانم كه براي تحليل و شناخت آن نمي توان با يك دانش تجربي به قوانين آن پي برد ، اما می توان با تفسير و تأويل به جستجوي معناي آن پرداخت .
اين سؤال كه آيا فرهنگ به معناي رفتار الگودار است يا چارچوب فكري و يا حتي آميزه اي از دو ، سؤالي بي معنا است . آنچه - در مورد كنش ها  –فرهنگ  بايد پرسيده شود آن است كه معناي آنها چيست ؟
گيرتز معتقد است « فرهنگ عمومي است زيرا معنا عمومي است »
كلايد كلوفان  در اثر مهم مردم شناختي خود « آينة انسان »
معاني زير را  براي فرهنگ پيشنهاد كرده است :
1.شيوه كلي زندگي مردم
2.ميراث اجتماعي كه يك فرد از گروه خود كسب مي كند
3.شيوه تفكر ، احساس و باور
4.تجريدي از رفتار
5.نظريه اي در حوزه مردم شناسي دربارة شيوه هاي رفتاري واقعي گروهي از مردم
6.مخزني براي معرفت
7.مجموعه اي از جهت گيري هاي استاندارد شده در برابر مسائل تكراري
8.رفتار آموزش ديده شده
9.طريقه اي براي كنترل هنجاري رفتار
10.مجموعه اي از تكنيك هايي براي سازگاري با محيط خارج و همچنين با انسان هاي ديگر
11.شتاب بخشيدن به تاريخ
12.يك نقشه ، صافي يا نمودار رفتاري
يكي از متفكرين معاصري كه در حوزه فرهنگ كار قابل توجهي انجام داده است.  ريموند ويليامز است وي كاربردهاي معاصر مفهوم فرهنگ را در چهار دسته به صورت زير تقسيم بندي كرده است :
1.فرهنگ در معناي فرايند كلي رشد فكري ، معنوي و زيبايي شناختي ؛
2.فرهنگ در معناي شيوه به خصوص زندگي يك ملت ، دوران يا گروه و شيوه اي از زندگي كه در روح مشترك جامعه جلوه گر است.  فرهنگ در معناي فوق ، معناي مسلط در مردم شناسي است .
3.فرهنگ در معناي آثار و فعاليت هاي فكري و به ويژه هنري ؛
درحال حاضر اين معنا متداو ل ترين معناي فرهنگ است . فرهنگ يعني موسيقي ، ادبيات ، نقاشي ، مجسمه سازي ، تئاتر و فيلم . اين مفهوم ، ديدگاهي غالب درباره فرهنگ است كه در طيف وسيعي از نهادهاي اصلي فرهنگ مانند نظام آموزشي ، رسانه ها ، دانشگاه ها ، انتشارات ، موزه ها و گالري ها جريان دارد .
4.فرهنگ در معناي سيستم نشانه هايي كه از طريق آن نوعي نظم اجتماعي عرضه و جستجو مي شود . فرهنگ در اين مفهوم ، نه تنها قلمرويي مجزاست ؛ بلكه يكي از ابعاد نهادهاي اقتصادي ، اجتماعي و سياسي مي باشد  .
اين كاربرد مفهوم فرهنگ ، دو شكل اصلي دارد :
الف ) در شكل ضعيف تر و ديالكتيكي ناظر بر اين باور است كه انسان ها فرهنگ را مي سازند و خود نيز توسط فرهنگ ساخته مي شوند ؛
ب ) شكل قوي تر اين مفهوم كه برگرفته از نظريه ساختارگرايي و ( پساساختارگراست ، فرهنگ را تعيين كننده نقش هاي فاعلي مي داند ) .
به پيروي از تراسبي براي آنكه فعاليتي را فرهنگي بناميم بايد سه شرط اساسي براي آن قائل باشيم :
1.فعاليت هاي مورد نظر شامل نوعي خلاقيت در توليد خود باشند ؛
2.به آفرينش و انتقال معناي نمادين بپردازند ؛
3.ستادنده محصول آنها ، حداقل به طور بالقوه واجد نوعي ويژگي عقلاني باشد .
بر اين اساس ، اگر تعاريف فوق را در هم ادغام كنيم به نظر مي رسد تعريفي نسبتاً جامع و قابل قبول از فرهنگ ارائه خواهد شد ؛
لذا فرهنگ عبارت خواهد بود از :
مجموعه نگرش ها ، اعتقادات ، آداب و رسوم ، ارزش ها و هنجارهايي كه در  »هر گروهي مشترك است و شامل اعمال ، فعاليت ها و محصولاتي مي شود كه به جنبه هاي فكري ، اخلاقي و هنري زندگي انسان مربوط می شوند .
تعريف فوق به تعريف ريموند ويليامز از فرهنگ و جنبه هايي كه وي براي فرهنگ قائل است بسيار نزديك است . بر اساس تعريف فوق ، فرهنگ شامل شيوه زندگي ، ارزش ها و هنجارهاي مشترك در ميان گروهي از مردم مي شود و نيزشامل اعمال و فعاليت هاي آنها و محصولات اين فعاليت ها كه جنبه فكري ، اخلاقي و هنري دارند .
همان گونه كه تراسبي مي گويد :  برخوردار بودن از همه اين ويژگي ها را مي توان شرط كافي به منظور كاربرد اين تفسير از فرهنگ براي فعاليتي مفروض دانست . براي مثال ، هنرها در تعريف سنتي خود – موسيقي ، ادبيات ، شعر ، رقص ، تئاتر ، هنرهاي تجسمي و نظاير آنها –  به آساني واجد اين شرايط هستند . اين معناي واژه فرهنگ فعالیت هايي مانند:  فيلم ساز ي ، داستان ، سرايي ، برگزاري جشنواره ها ، روزنامه نگاري ، نشر ، تلويزيون و راديو و برخي جنبه هاي طراحي را دربرمي گيرد ؛ زيرا در هر كدام از اين موارد ، شرايط لازم ، بيشتر يا كمتر ، وجود دارند . ولي فعاليتي مثل اختراع علمي در اين تعريف نخواهد گنجيد ، زيرا اگر چه شامل خلاقيت است و مي تواند محصولي را به وجود آورد كه قابليت برخورداري از حقوق انحصاري يا ثبت امتياز را دارد ، ولي معمولاً به دنبال يك هدف فايده گرايانه عادي است ؛ نه انتقال معنا .
2-تعريف مديريت فرهنگي
تعريف مفهوم مديريت فرهنگي، تعريفي پيچيده و مشكل است ؛ زيرا اين مفهوم از دو مفهومي تشكيل شده است كه خود به حد كافي  نه به يك اندازه  پيچيده و مبهم هستند . مديريت در يك معناي تقريباً پذيرفته شده ، عبارت است از:  فراگرد به كارگيري مؤثر و كارآمد منابع مادي و انساني بر مبناي يك نظام ارزشي كه از طريق برنامه ريزي ، سازماندهي ، بسيج منابع و امكانات ، هدايت و كنترل عمليات براي دستيابي به اهداف تعيين شده صورت مي گيرد . بر مبناي تعريف فوق ، اجزاء مديريت عبارت خواهند بود از :
1-برنامه ريزي ،
2-سازماندهي ،
3-بسيج منابع و نيروها ،
4-هدايت و رهبري ،
5-كنترل و نظارت ؛
لذا هنگامي كه سخن از مديريت فرهنگي به ميان مي آيد بايد برنامه ريزي فرهنگي ، سازماندهي فرهنگي ، بسيج منابع و نيروهاي فرهنگي و كنترل و نظارت فرهنگي در ذهن تداعي شود .
3-تعريف فرهنگ و تأثير آن بر مديريت فرهنگي
كشوري نظير فرانسه كه نسبت به ساير كشورهاي اروپايي داراي سيستمي شديداً متمركز بوده و در آن وزير فرهنگ از جايگاه قدرتمندي برخوردار مي باشد ، سه هدف عمده را در حوزه فرهنگ دنبال مي كند :
1-بازسازي خدمات عمومي فرهنگي ؛
2-پشتيباني از فعاليت هاي فرهنگي و هنري و فراهم آوردن امكان دسترسي هرچه بيشتر مردم به فعاليتهاي فرهنگي ؛
3-دسترسي آسان عموم مردم به ميراث فرهنگي فرانسه .
در سياست هاي فرهنگي كشور فرانسه ، تعريف فرهنگ به گونه اي ارائه شده است كه كاملاً با تعريف دوم از فرهنگ كه پيش تر ارائه شد  همخواني دارد  .
بنابر سياست هاي فرهنگي كشور فرانسه ، واژه فرهنگ بر اساس تصور جاري از فعاليت هاي فرهنگي - كه توسط نهادهاي بين المللي و به خصوص شوراي اروپا پذيرفته شده است - تعريف مي شود.  جداي از زمينه هاي هنري صرف نظير تئاتر ، موسيقي ، رقص ، معماري و هنرهاي تجسمي ، تعريف واژه فرهنگ فعاليت هاي فرهنگي اجتماعي از قبيل مراكز و كلوپ هاي جوانان و مراكز  هنري محلي را نيز شامل مي گردد .
نگاهي به اهداف كلي سياست فرهنگي جمهوري اسلامي ايران به خوبي نشان مي دهد نسبت به فرهنگ ديدگاه كل گرايانه دارد . ديدگاهي كه مسلماً الزامات مديريتي متفاوت نسبت به ديدگاه اول پديد خواهد آورد . برخي از اهداف كلي سياست مذكور عبارتند از:
1-رشد و تعالي فرهنگ اسلامي انساني و بسط پيام و فرهنگ انقلاب اسلامي در جامعه و جهان ؛
2-استقلال فرهنگي و زوال مظاهر منحط و مباني نادرست فرهنگ هاي بيگانه و پيراسته شدن جامعه از آداب و رسوم منحرف ؛
3-به كمال رسيدن قواي خلاق و شايسته وجود آدمي در همه شئون و به فعليت درآمدن استعدادهاي خداداده و استحصال دفائن عقول و ذخاير وجودي انسان ؛
4-آراسته شدن به فضائل اخلاق و صفات خدايي در مسير وصول به مقام انسان متعالي و ....
4- رويكردهاي فرهنگي و تأثير آن بر مديريت فرهنگي
در يك تقسيم بندي كلي، رويكردهاي موجود در خصوص فرهنگ را مي توان به سه دسته تقسيم كرد :
1-رويكرد ماركسيستي ؛
2-رويكرد ليبراليستي ؛
3-رويكرد اسلامي ؛
در ابتدا ، ديدگاه ها و برداشت هاي هريك از رويكردهاي سه گانه فرهنگي را در هشت مقوله تفكيك و سپس الزامات مديريتي هركدام از رويكردها را براساس هر يك از مقولات به اختصار بيان خواهيم كرد . اين مقولات عبارتند از:
1-تعيين پذيري و اصالت فرهنگ ؛ يعني آيا فرهنگ امري تبعي است يا داراي اصالت مي باشد ؛
2-خاستگاه فرهنگ ؛ آيا خاستگاه فرهنگ روابط اقتصادي و حوزه هاي مادي حيات بشري است و يا خاستگاه انساني ( و يا حتي فرا انساني ) دارد ؛
3-رابطه فرهنگ و حوزه هاي ديگر زندگي اجتماعي ؛ آيا بين فرهنگ و ساير حوزه هاي حيات بشري رابطه يك سويه وجود دارد يا متقابل ؛
4-گستره فرهنگ ؛ آيا نسبت به فرهنگ ديد كل گرايانه وجود دارد و آن را شامل كليت زندگي اجتماعي و فرآورده هاي بشري مي داند يا حوزه فرهنگ را محدود به حوزه معاني نمادين يا فعاليت هاي هنري ، فكري و اخلاقي مي داند ؛
5-تغيير و تداوم فرهنگ ؛ آيا تغيير فرهنگ را امري مطلوب مي داند و نسبت به تغيير خوش بين است يا اينكه در برابر تغيير فرهنگ مقاومت مي كند و نسبت به آن بدبين است ؛
6-عرصه هاي فرهنگ و نسبت آنها ؛ آيا عرصه هاي فرهنگ نظير علم ، اخلاق ،  هنر ، دين و...  رابطه هم عرض با يكديگر دارند يا رابطه طولي ؛
7-خودبسندگي طبيعي فرهنگ ؛ آيا فرهنگ امري خودبسنده است و مي تواند به حيات و بقاي خود ادامه دهد يا اينكه نياز به حمايت و هدايت دارد ؛
8-رابطه فرهنگ ؛ آيا رابطه و مبادله فرهنگ ها امري طبيعي و مستقل از اراده و اميال انسان هاست يا اينكه متأثر از منافع جوامع و گروه هاست.
5- نتيجه گيري
مديريت عرصه فرهنگ نيازمند داشتن فهمي روشن و دقيق از مفهوم فرهنگ و شناخت رويكرد فرهنگي اسلامي است . از اين منظر تا زماني كه داشته باشيم ، در عرصه برنامه ريزي ، « فرهنگ » نتوانيم درك روشني از سازماندهي ، بسيج منابع ، هدايت و رهبري و كنترل و نظارت فرهنگي دچار مشكل خواهيم بود . يا همه چيز را فرهنگي خواهيم دانست و يا موارد فرهنگي را غير فرهنگي . از سوي ديگر رويكرد فرهنگي اسلامي هنوز در كشورمان حتي براي مديران و سياستگذاران فرهنگي كاملاً تبيين و تشريح نشده است . برخي از مديران فرهنگي كشور با توجه به آموزش هاي دانشگاهي خود با اين رويكرد بيگانه اند و عملاً به طور ناخواسته ، رويكرد فرهنگي ليبرال را در عرصه مديريت فرهنگي دنبال مي كنند.  پاره اي از سردرگمي هاي موجود در حوزه برنامه ريزي ، نظارت و كنترل فرهنگي از اينجا ناشي مي شود كه مديران فرهنگي در مسير بر آورده كردن الزامات رويكردي هستند كه با الزامات رويكرد فرهنگي اسلامي كه توسط سطوح عالي نظام يعني مقام معظم رهبري و شوراي عالي انقلاب فرهنگي تعقيب مي شود مغايرت دارد.
چكيده
اين جعبه ابزار راهنمايي براي فرايند برنامه ريزي در جامعه است و شامل مدلي قابل تطبيق و فهرست هاي بازبيني مفيد براي جهت دهي و رسم نمودار مي باشد. اين جعبه ابزار به منظور تشويق رهبران جامعه، برنامه ريزان و كاركنان دولت محلي براي تحقيق در مورد پتانسيل برنامه ريزي فرهنگي توسعه يافته است .
1-مقدمه اي بر برنامه ريزي فرهنگي
اصطلاح برنامه ريزي فرهنگي نسبتاً جديد است و منشأ آن از اروپا و در دهه هاي 1960-1970  زماني كه شهرها و شهرستان ها با تغييرات اقتصادي و جمعيتي روبرو بودند - مي باشد . برنامه ريزي فرهنگي ، به عنوان بخشي از استراتژي هاي مربوط به بازسازي شهري اروپا ، هنر را با جوانب ديگر فرهنگ محلي و بافت و اصول زندگي رو زمره در شهر در هم آميخت . امروزه جوامع در سراسر دنيا به طور فعالانه در برنامه ريزي فرهنگي و حمايت از توسعه فرهنگي درگير مي شوند .
2-برنامه ريزي فرهنگي ؛ لنزي جديد براي مشاهده مسائل جامعه برنامه ريزي فرهنگي لنزي جديد يا متفاوت براي نگاه به جامعه ، مسائل و نگراني هاي مربوط به آن فراهم مي سازد و ديدگاهي تازه براي يافتن روش هايي براي موارد زير ارائه مي دهد :
-مبارزه با تحريم اجتماعي در جامعه ؛ 
-مبارزه با نگرش هيچ كجايي بودن با ارائه طرح هايي مناسب ؛ 
-فرصت هايي براي افزايش افتخار متعلق به منطقه خود بودن ؛
-حمايت از قدرتمند شدن جامعه ، درك بهتر از آنچه مردم انجام مي دهند و آنچه تمايل به انجام آن را دارند ؛
-حمايت از توسعه مشاركت ؛ 
-اقدام به سياست گذاري براساس مباني تحقيقات كامل ؛ 
-بهبود و توسعه برنامه ها و خدمات بيشتر در پاسخ به نيازهاي مشخص جامعه ؛
-بهبود ارتباطات و همكاري بين گروه هاي هنري و ساير گرو هها ؛ 
-درهم آميختن فرهنگ با جامعه بزرگ تر به طور مؤثرتر و افزايش آگاهي از پتانسيل هاي هنري و فعاليت هاي فرهنگي به منظور مشاركت در توسعه جامعه و اقتصاد ؛
-افزايش قدرت شناسايي هنرمندان جامعه ، كاركنان و سازمان هاي فرهنگي ؛
-افزايش دستيابي به هنر و ايجاد شرايط براي حضور مخاطبان بيشتر ؛ 
-بهبود تسهيلات فرهنگي ؛ 
-حفظ يا افزايش سطوح تأسيسات فرهنگي عمومي و خصوصي ؛ 
-انواع مختلف پروژه هاي برنامه ريزي فرهنگي ؛ 
-برنامه فرهنگي با جزئيات كامل ؛ برنامه اي در سطح جامعه براساس درك جامعي از فرهنگ با اهدافي منسجم كه از طريق مشاوره اجتماعي تدوين شده است ؛
-برنامه فرهنگي چارچوبي ؛ برنامه اي در سطح جامعه براساس درك جامعي از فرهنگ كه از طريق فرايند درگيري جامعه تدوين شد ، و هدف از آن ايجاد چارچوبي از اهداف گسترده جهت هدايت برنامه ريزي هاي اختصاصي تر در آينده مي باشد ؛
-برنامه ريزي فرهنگي با تمركز ويژه بر روي يك رشته خاص ؛ برنامه اي در سطح جامعه با تمركزي خاص براي مثال تنها بر روي بخش هنر ؛
-ارزيابي فرهنگي يا طرح ريزي فرهنگي در جامعه ؛ شناسايي و تحليل جامعي از منابع فرهنگي جامعه و نيازهاي آن كه از طريق فرايند گسترده مشورتي و مشاركتي جمع آوري شده است . اين گامي اوليه و حياتي براي هر فرايند برنامه ريزي فرهنگي مي باشد
-ارزيابي هنر هاي تخصصي يا ارزيابي فرهنگي ؛ ارزيابي با تمركزي خاص ، به عنوان مثال بر اثرات اقتصادي ، بررسي امكان تحقق ستاد جمع آوري اعانه يا توسعه تسهيلات و يا پتانسيل گردشگري فرهنگي ؛
-برنامه مربوط به موضوعي خاص ؛ برنامه اي در سطح جامعه كه بر روي موضوعي خاص مانند دستيابي و دگرگوني تمركز مي كند
-برنامه فرهنگي مربوط به منطقه اي خاص؛ برنامه اي با اهداف منسجم براي تنها يك منطقه جغرافيايي از يك جامعه ) مانند: داخل شهر يا محله ( ؛
-عناصر فرهنگي يك برنامه كلي مربوط به شهر يا منطقه – عمودي ؛ هنر ، ميراث و يا فرهنگ به طور عمودي با يكديگر تلفيق شده و بخشي از يك برنامه شهري ، يا اصلي را ساخته اند . به عنوان مثال قسمت يا بخشي از يك برنامه هنر، فرهنگ ، ميراث و ... اختصاص داده شده است ؛
-عناصر فرهنگي يك برنامه كلي مربوط به شهر يا منطقه – افقي ؛ هنر ، ميراث و يا فرهنگ به طور افقي و در امتداد يك برنامه اصلي يا شهري با يكديگر تلفيق شده اند.به عنوان مثال هر بخشي از دولت محلي ، هنر ، فرهنگ ، ميراث و... را به عنوان منبعي براي كمك به دستيابي به اهداف در نظرم بگيرد .
3-ويژگي هاي كليدي برنامه ريزي فرهنگي موفق
-برنامه ريزي فرهنگي ؛ گسترده ، قابل تغيير و وابسته به شرايط است .موفق ترين نوآوري هاي برنامه ريزي فرهنگي داراي مشخصه ها و ارزش هاي مشترك هستند .
-درك فرهنگ و توسعه فرهنگي به عنوان منابعي براي توسعه بشر در  هدفي گسترده تر از پيشرفت اجتماعي ؛
-تمركز بر منابع فرهنگي و چگونگي بكارگيري آنها به منظور رسيدن جامعه به اهداف مدني ؛
-تمركز بر ساختن شبكه اينترنتي ، روابط و مشاركت ها به جاي تمركز بر تسهيلات ؛
-رويكردهاي توسعه اجتماعي مانند ايجاد هم رأيي ، برگزاري ميز گرد و محل اجتماعات به طور كامل ؛
-فرايند درگيري گسترده اجتماعي و همكار اجتماعي كه شامل نهادي از جامعه و بخش هاي فرهنگي آن ، شهروندان ساكن در محله ، مقامات اداري منتخب و ساير سرپرستان جامعه است ؛
-تأكيدي بر هويت ، ايجاد مكان ، افتخار اجتماعي و ميراث ؛ 
-دربرگيري افرادي كه تحت نظارت ويژه با اين مباحث اجتماعي زندگي و آنها را تجربه مي كنند ، خارج از خود فرايند و با نتايج پيشنهادي ؛
-دسترسي ) دسترسي فيزيكي و استطاعت مالي ( به خود فرايند و به نتايج پيشنهادي ؛
معرفي جوامع متفاوت در درون جامعه اي بزرگ تر ، چنانچه در مباحث قوم شناسي ، جنسيت مداري و شرايط اجتماعي – اقتصادي تعريف شده ، از خارج خود فرايند و با نتايج پيشنهادي ؛
رابطه بين نمايندگي هاي مختلف فرهنگي ، دولت محلي و جامعه. 
1-3- زبان
مهم ترين جنبه فرهنگ همان فرايندي است كه براي رسيدن به يك تعريف ، بحث ، مناقشه و بيان ديدگاه هاي متفاوت از درك مردم در جوامع خود است .
2-3- منابع فرهنگي
شامل تمام مؤسسات ، فعاليت ها و افراد جامعه است كه از طريق آنها ، باورها ، سنت ها آداب و ارزش هاي مشترك خود را بيان مي كنيم . مانند  :كتابخانه ها ، جوامع تاريخي ، موزه ها ، گالري ها ، اركست هاي سمفوني ، تئاترها ، پارك هاي عمومي ، گروه هاي اجتماعي ، انجمن هاي ملل اوليه و قومي ، مؤسسات آموزشي ، سازمان هاي ورزشي ، دانشكده ها و مدارس ، هنرمندان ، موسيقي دانان ، مجريان ، نويسندگان ، و ....
3-3-برنامه ريزي فرهنگي
يك فرايند مشاوره فراگير اجتماعي و تصميم گيري است كه به دولت محلي كمك مي كند تا منابع فرهنگي را شناسايي كرده و در مورد نحوه كمك كردن اين منابع در رسيدن يك جامعه به اهداف مدني خود به طور استراتژيك بينديشد .
4-3-برنامه ريزي فرهنگي:  قبل از شروع شامل خواندن ، سؤال كردن و گوش دادن به نظرات ديگران در جامعه خود ، همكاري و اتحاد داشتن ، كسب اطلاعات در مورد تصميم گيرندگان در جامعه خود و تحقيق پيرامون امكانات سرمايه گذاري مي باشد .
5-3-سؤال كردن و گوش دادن به نظرات ديگران در جامعه خود موضوعاتي كه براي افراد در جامعه مهم هستند ، كدامند ؟ موضوعات مهم براي گروه هاي فرهنگي ، هنرمندان ، والدين ، نوجوانان و جوانان چيست ؟ چه كارهايي تاكنون در راستاي توسعه فرهنگ ، ملت هاي نخستين هنر و ميراث انجام شده است ؟ چه كساني عوامل كليدي اين كارها بوده و يا هستند ؟ با آنها صحبت كنيد و دريابيد به چه چيزهايي و چگونه رسيده اند.  كاري كه اين افراد تا كنون انجام داده اند در نظر داشته باشيد .
6-3- همكاري و اتحاد داشتن
همكاري و مشاركت موفق براساس صداقت ، احترام متقابل و تشريك مساعي ساخته و حفظ مي شود كه از عمل نشئت گرفته و به مرور زمان شكل مي گيرد .
توسعة همكاري ؛ بخش حياتي برنامه ريزي فرهنگي است . يك همكاري گسترده و قوي مي تواند :
از سياست دولت در تشويق عملكرد رهبري و اداره گسترده جامعه در راستاي دولت هاي محلي حمايت نمايد ؛
به انسجام بخش هاي فرهنگي مختلف كه در بخش هاي عمومي ، خصوصي ، غيرانتفاعي و تقسيمات اجتماعي پراكنده اند ، كمك نمايد ؛
تمام انسان هايي را كه به طور چشمگير در كيفيت زندگي جامعه و سلامت فرهنگي آن شركت دارند درگير نمايد ؛
به درگير كردن بخش خصوصي در فرايند كمك كند . تجارت به طور فزاينده اي تسهيلات يا خدماتي را براي كل جامعه فراهم مي سازد ، از بهداشت تا ورزش و مراكز تفريحي ، معمولاً در رأس اقتصاد محلي قرار گرفته و داراي پايه استخدام قوي همراه با انتظارات فرهنگي است
4-فهرستي از همكاري و مشاركت اجتماعي
-ما ديدگاهي مشترك از آنچه شركا در راستاي آن كار مي كنند ، داريم ؛ 
-براي كار كردن با هم اهدافي وجود دارد و دستاوردهاي مشترك و مطلوب خود را مشخص كرده ايم ؛
-اصول و ارزش ها را به بحث گذاشته و آنها را ساخته ايم تا مشخص كنيم در روابط چگونه بايد رفتار كرد ؛
-افراد ديگري را كه بايد به عنوان شريك يا همكار درگير شوند مي شناسيم ؛
5-كسب اطلاعات در مورد تصميم گيرندگان در جامعه خود سازمان ها ، نمايندگي هاي دولت و اداره هايي را كه مي توانند درسياست گذاري ، تصميم گيري يا عملكرد مؤثر بر توسعه فرهنگي دخيل باشند شناسايي نماييد . اين بخش ها مي تواند شامل:  بخشدار، شهردار و شوراي محلي ، پارك و كميسيون تفريحي ، هيئت علمي مدارس و كاركنان منطقه ، اداره برنامه ريزي شهري ، اتاق بازرگاني ، كميسيون توسعه اقتصاد و نمايندگي هاي ديگر جامعه باشد .
1-5- موضوع اصلي برنامه كار چيست ؟
دانستن درباره نحوه كار هر يك از افراد در رأس دولت ، نحوه سياستگذاري و تصميم گيري ، فرد يا عوامل مؤثر بر تصميم گيرنده ها ، آگاهي از بودجه ، سيكل ( چرخه ) برنامه ريزي و برنامه زماني آنها .
2-5- تحقيق پيرامون امكانات سرمايه گذاري
3-5- ارزيابي پتانسيل سرمايه گذاري در فرايند برنامه ريزي و اجراي برنامه خود برنامه ريزي فرهنگي در حوزه كدام بخش دولت محلي خواهد بود ؟
فرايند بودجه چيست و چگونه مي توان درخواست به اقدام سرماي هگذاري كرد؟
ساير منابع سرمايه گذاري بالقوه كدام است ؟ معيارهاي آنها چيست ؟
آيا اين منابع نيازمند به سرمايه گذاري متناسب و مشابه با خود هستند ؟
چارچوب زماني براي تقاضاي منابع مختلف سرمايه گذاري كدام است ؟
6-آيا جامعه آمادگي برنامه ريزي فرهنگي را دارد؟
آيا مي توانيد به طور دقيق به اين سؤال پاسخ دهيد ؟ در حال حاضر هدف شما از برنامه ريزي فرهنگي چيست ؟
آيا حمايت سياسي مناسبي داريد ؟
آيا شركت كنندگان در امر برنامه ريزي مي توانند متفاوت بودن جامعه را منعكس نمايند ؟
آيا سرمايه ها در دسترس هستند و براي پرداخت هزينه برنامه ريزي اختصاص داده شده اند ؟ منابع آن كدام است ؟
آيا سرمايه ها به هنگام اجراي برنامه ريزي نيز در دسترس اند و اختصاص به آن داده خواهد شد ؟ منابع آن كدام خواهد بود ؟
آيا حمايتي از سوي رهبران فرهنگي جامعه در فرايند برنامه ريزي وجود دارد ؟
آيا نمايندگي ، بخش يا اداره توانمند و علاقمندي با ظرفيت مديريت ، زمان  و كاركنان كافي وجود دارد كه به عنوان يك عامل مديريتي و مالي در فرايند برنامه ريزي عمل كنند ؟
آيا امكان تحقيقات محلي و مهارت برنامه ريزي را داريد ؟
آيا تجربيات اجتماعي مثبتي در زمينه برنامه ريزي وجود داشته است ؟
1-6-  قبل از شروع
برنامه ريزي متضمن نتيجه مورد نظر نيست . در عوض مي تواند به دستيابي دستاورد كامل تري در هر فرايند موفق كمك نمايد . آمادگي براي روبرو شدن با چالش ها ، انجام وظيفه شما به حساب مي آيند و نشان مي دهد شما در مقابل چه مسائلي قرار داريد .
2-6- رابطه مستقيم كيفيت برنامه ريزي با اطلاعات در بسياري از موارد ، گروه ها به فرضيات و ذهنيات اعتماد كرده و برنامه هاي خود را بر روي پايه هاي متزلزل طراحي مي كنند.  همه واقعاً مي دانند مشكلي براي پيدا كردن پخش كننده يك فيلم ويدئويي وجود ندارد و همچنين پيدا كردن امكانات سرمايه گذاري در يك تسهيلات جديد غير ممكن است .
3-6- برنامه ريزي سحر و جادو نيست ؛ هميشه نتيجه مطلوب به دست نمي آيد سازمان ها همواره نوآوري هاي جديد را بررسي مي كنند ، مانند يك برنامه يك امكان يا گسترش كاركنان ، آنها اين كار را با نوشتن آخرين صفحه برنامه خود انجام مي دهند.  اما فرايند برنامه ريزي نيازمند تحقيق و پژوهش است  .
برنامه ريزي ابزاري است كه مي تواند به ما در تصميم گيري اينكه ادامه دهيم كمك كند و تنها چگونگي راه را نشان نمي دهد .
4-6- هميشه حركت هاي قابل تطبيق بر حركت هاي انعطاف ناپذير پيروزند برخلاف پروژه ساختماني ، ساختمان يك سازمان هرگز كامل نيست  .انتخاب هاي يك سازمان مانند تمام اشكال زندگي دائماً در حال وفق دادن و يا از بين رفتن است . به جاي برنامه ريزي با تصور اينكه آينده پيش بيني شده است ، برنامه را قابل انعطاف و تطبيق طراحي كنيم ، برنامه هايي كه قابل تغيير نيستند و نبايد نوشته شوند .
5-6- برنامه ريزي را در زمان و مكان مناسب آن انجام دهيم برخي از گروه ها نمي دانند برنامه ريزي درست مستلزم زمان و تلاش كافي است.  آنها فقط نتيجه را مي خواهند ، اما قادر يا علاقه اي به سرمايه گذاري ندارند و با بدترين شرايط مواجه مي شوند.  كار در حال اجراي آنها پسروي مي كند  .بنابراين برنامه ريزي را بدون تفكر از طريق مفاهيم موجود انجام داده و برنامه هاي عجولانه آنها با به دست دادن ايده هايي نسبتاً خام به پايان مي رسد ؛
6-6- غافلگيري از موضوعات حين برنامه ريزي وقتي سازماني شروع به برنامه ريزي مي كند همه بايد از موضوعاتي كه ممكن است پيش بيايد و نيازمند بحث است آگاه باشند و همچنين نسبت به اينكه ممكن است شرايط برخورد بحث و حتي اختلاف و تضاد وجود داشته باشد ، هوشيار باشند . فرايند برنامه ريزي بايد زمان ، تمركز ، استعداد براي ميانجي گيري و حل اختلافات را در برگيرد و در اين صورت مي توان آمادگي لازم را براي روبرو شدن با آينده در يك تيم داشت .
7-6- ابزار مناسب كار
ده مورد از بهترين عملكردهاي انجمن هاي هنري جامعه را دنبال كنيد . بهتر است سازمان ها به جاي آنكه خط توليد سازمان ديگري را دنبال نمايند ؛ با پيچيدگي و تنوع اعضاي درون خود ، مسير خود را بيابند .
8-6- نوشتن برنامه به زبان برنامه نويسي به جاي زبان معمولي گاهي سازمان ها تجربيات رو در روي بسيار مفيدي در زمينه برنامه ريزي دارند.  مانند:  مباحث خوب و مفيد بينش هاي عميق .
بايد به اندازه كافي به برنامه خود پر و بال داد تا شواهد را زنده نگه داشت ، در غير اين صورت اين برنامه قبل از آنكه جوهرش خشك شود ؛ در كشوي ميز بايگاني خواهد شد .
7-برنامه ريزي فرهنگي ؛ سلسله مراتب عملكرد
روش هاي زيادي براي برنامه ريزي فرهنگي وجود دارد . ما فرايندي 9 مرحله اي با چارچوب زماني تخميني توسعه داده ايم كه مي تواند به عنوان نقطه شروع در نوشتن برنامه كاري به كار رود  .
تنظيم يك برنامه با استفاده از اين فرايند نه مرحله اي بايد در بين 20 ماه ا نجام شود . اگر بيشتر از آن طول كشيد مي تواند به معني خطر از دست دادن زمان باشد و زمان كوتاه تر مي تواند به آن معني باشد كه پروژه از نظر كيفيت و اعتبار اطلاعاتي كه براساس آن تنظيم شده و همچنين ميزان درگيري جامعه و دولت محلي در سطح پايين قرار داشته باشد.
8-برنامه ريزي فرهنگي
1-8- سلسله مراتب عملكرد
-گام اول:  آمادگي2 تا 3 ماه
-گام دوم:  جمع آوري اطلاعات و پژوهش4 تا6  ماه
-گام سوم:  ارزيابي و تحليل2تا 3 ماه   
-گام چهارم : سازمان دهي و مشاوره مداوم
-گام پنجم:  نوشتن برنامه
-گام ششم:  مشاوره عمومي
-گام هفتم : نهايي سازي و تطبيق
-گام هشتم:  اقدام به كار
-گام نهم : اجرا ، تنظيم و بررسي مداوم
نكته ها : توصيه هايي براي برنامه ريزي فرهنگي مؤثراستراتژي هاي اجرايي براي برنامه هاي مربوط به بخش عمومي
گام اول:  ( آمادگي 2-3 ماه )
رهبري
رهبري توانايي ترغيب ديگران به كار كردن با يكديگر در راستاي بينشي مشترك است . رهبري مي تواند شرايطي يا موقعيتي باشد به اين معني كه در يك فرد يا گروهي از افراد وجود داشته باشد و اين پاسخي است به يك نياز با شرايط خاص و لزوماً نبايد در مقام سنتي رهبري باشد . رهبري در برنامه ريزي فرهنگي اغلب از درون جامعه سرچشمه مي گيرد. رهبران يك سازمان يا يك گروه اجتماعي كاتاليزو رهايي هستند كه دولت محلي به آنها پاسخ مي دهد .
رهبران خوب و دورانديش :
-شرايطي به سوي ايده هاي جديد خلق مي كنند و همچنين محيطي را مي سازند كه در آن آزمايش از طريق نمونه ها مورد تشويق و تحسين قرار مي گيرد ؛ در اين فرايند انتظار دسترسي به چه چيزي مي رود ؟
-روشن كردن دلايل برنامه ريزي ؛
-تعيين مقياس برنامه ، برنامه ريزي براي كل محدوده جغرافيايي يك شهرستان ( يا يك ناحيه ).  معمولاً مناسب ترين چارچوب را براي ايجاد ارتباط بين توسعه فرهنگي با فعاليت هاي شهري يا ناحيه اي ديگر و همچنين براي ايجاد تعادل در دامنه نتايج و نيازها فراهم مي سازد . چه كساني درگير خواهند بود ؟
-بهتر است رهبران فرهنگي و شهري را به منظور بحث پيرامون برنامه ريزي ، متدها ، هزينه ها ، سود و امكان تحقق گرد هم آوريم . دايره اي از افراد مختلف از ابتدا بايد درگير كار شوند.  مانند  :اعضاي منتخب شورا براي تضمين ، مالكيت فرايند برنامه ريزي و طرح حاصله از آن
عوامل كليدي چه كساني به طور فعالانه در طراحي و اجراي فرايند برنامه ريزي درگير خواهند بود ؟
تمام شركا و سهام داران درگير در اجراي يك برنامه فرهنگي را شناسايي نماييد . اين افراد عبارتند از :
-جامعه بازرگانان ، كارفرمايان و اتحاديه هاي اصلي ، هيئت علمي مدارس ، دانشكده ها و دانشگاه هاي اجتماعي ، نمايندگي هاي خدمات اجتماعي ، كتابخانه ، پارك ، كميسيون هاي تفريحي و همچنين سازمان هاي هنري ، ميراث و ساير سازمان هاي فرهنگي ، نمايندگي ها ، هنرمندان و...  ؛
-مشاوره براي چه ؟
-براي اطمينان از اينكه عموم مردم از مسائلي كه مستقيماً در آنها تأثير مي گذارد آگاهند و به خوبي آنها را درك مي كنند ، به ويژه پيامدهاي تمايلات بالقوه محيطي ، اجتماعي و اقتصادي ؛
-براي دريافت نصيحت از عموم مردم ، با استفاده از مهارت ها و تدبير جامعه به منظور حل بهتر مسائل و تصميم گيري بهتر ، با در نظر گرفتن اطلاعات و ديدگاه هاي مختلف از طريق يك فرايند فكري جمعي ؛
به علاوه ابزارها وفنون زيادي ( معتبر و نيز پيشرفته ترين آنها(  مي تواند در فرايند برنامه ريزي به كار رود.  اين ابزارها و فنون عبارتند از:
-نشست هاي پيرامون ديدگاه و استراتژي ؛
-مشكل گشايي گروهي ، جهت دادن به افكار ، خيال پردازي ، تجسم ، تفكر جانبي ؛
-جشنواره ايده ها ؛
-شبيه سازي كامپيوتري و متدهاي مقياسي برنامه ها ؛
-تحليل تأثيرات اجتماعي و محيطي ؛
-بحث هاي غير رسمي ( خودماني ) ؛
-جعبه اطلاعات ( چاپي و الكترونيكي ) ؛
-تلفن قرمز ( خط تلفن مستقيم ميان سران ابرقدرت ها ) ؛
-مقالات مباحثاتي ؛
-رقابت هاي پوستري ؛
-كارگاه هاي جم عآوري اطلاعات ؛
-ملاقات هاي علمي و گردش هاي علمي ؛
-سمينارها ، كارگاه ها ، محل هاي تبادل نظر ، مهماني هاي در گشوده ، كنفرانس ها ، گروه هاي متمركز و گردهمايي هاي علمي ؛
-مشوق ها و بازشناخت ؛
-تسهيل كنندگان داوطلب آموزش ؛
-رويدادهاي اجتماعي و پروژه هاي فرهنگي ؛
-پيمايش ها و همه پرسي ها ؛
-نمايش ها و عرضه كردن كارها ؛
-رسانه ها ، مقالات ، رويدادها ، آگاه سازي خلاصه وار و مصاحبه ها ؛
-تأسيس يك دفتر در نبش خيابان ؛
-عرضه رسمي اطلاعات ؛
-كميته هاي مربوط به شهروندان ؛
-مصاحباتي با سهام داران ؛
سرمايه گذاري و چارچوب زماني :
-همچنان كه دامنه پروژه برنامه ريزي شكل مي گيرد ، مي توان هزينه هاي بالقوه را تعيين كرد . طبق دامنه و مقياس كار هزينه پروژه حدوداً از10000دلار تا 60000 دلار خواهد بود .
-گردآوري اعانه ، گردآوري درست است . با منابع بالقوه رابطه برقرار كنيد . اين نمايندگي ها مي توانند در خلاقيت برنامه ريزي شما شريك باشند و شايد از برخي از پروژه هاي اجرايي لازم در طول فرايند برنامه ريزي حمايت كنند . يك طرح كار با جزئيت كامل توسعه دهيد ، چه كار ي انجام خواهد شد و توسط چه كسي ؟
-يك چارچوب زماني در نظر بگيريد  .براي برنامه ريزي و زمان بندي مشاوره عمومي ، حتي در تابستان ، تعطيلات كريسمس و هر زمان ممكن ديگر نيز كار كنيد ؛
-به چگونگي سرمايه گذاري در طرح اجرايي بينديشيد .
گام دوم: جمع آوري اطلاعات و پژوهش4 تا 6 ماه
منظم شدن :
-منابع موجود در دسترس و همچنين مهارتي كه طبق آن بايد كاركرد را در نظر بگيريد . رهبران جامعه را شناسايي كرده و از آنها براي هدايت كميته بهره بگيريد.  آنها فعاليت ها را در طول مرحله برنامه ريزي و سياسي هدايت خواهند كرد .
-تصميم بگيريد آيا نياز به مشاوره وجود دارد و در صورت نياز ، براي كدام يك از بخش مشاوره لازم است ؟
-اگر پاسخ منفي است تعيين كنيد و مداركي را ارائه دهيد كه كدام اداره نمايندگي يا سازمان اجتماعي پاسخگوي كدام بخش از طرح كار خواهد بود . اگر پاسخ مثبت است تقاضانامه اي را براي طرح ها تهيه كرده و قراردادي با يك مشاوره تنظيم نماييد . هم راستا كردن مقاصد با اهداف جامعه در اغلب موارد اهداف به طور روشن در برنامه جامعه كاركنان رسمي دولت محلي ، برنامه هاي منطقه اي يا ساير برنامه ها بيان مي شوند.  در جوامع كوچك تر اين اهداف مي توانند از فرايندهاي درگيري عمومي نسبتاً غير رسمي سرچشمه گيرند . اهداف جامعه را بيازماييد تا به چگونگي كمك استراتژي هاي فرهنگي در دسترسي به آن اهداف پي ببريد . اهداف توسعه فرهنگي آشكاري را توسعه دهيد كه اولويت هاي جامعه فعلي را مي سازند .
كارگاه هاي جمع آوري اطلاعات :
-تكنيك ها و فرايندهاي مختلف جمع آوري اطلاعات در برنامه ريزي فرهنگي به كار مي روند.  هميشه لازم است زمان و ظرفيت ر ا با نياز به شنيدن صداهاي مختلف و متعادل هماهنگ سازيم .
-كارگاه هاي تسهيل شده و جمع آوري اطلاعات روشي معتبر براي شنيدن ديدگاه ها و ايده هاي دست اول از دامنه وسيعي از سهام داران مهم و عموم مردم هستند.آنها فرصت هايي براي همه شركت كنندگان هستند كه اطلاعات خود را درباره منابع فرهنگي در منطقه و فرايند برنامه ريزي فرهنگي به اشتراك بگذارند .
-به منظور تضمين ارائه اطلاعات هماهنگ در هر كارگاه ، دعوت نامه هاي شخصي به هر يك از نماينده ها در دامنه وسيعي از منافع فرستاده شده است  .
اين نمايندگي ها شامل بخش هاي ذيل هستند اما محدود به آنها نمي شوند :
-هنرهاي تجسمي ؛
-هنرهاي اجرايي ؛
-ميراث ؛
-سازمان هاي مربوط به موسيقي ؛
-جوامع تاريخي ؛
-آموزش بزرگسالان ؛
-هنرهاي رسانه اي ؛
-رسانه ها ( چاپ ، انتشار ، آن لاين ) ؛
-هنرهاي ادبي ؛
-سازمان هاي تجاري و توريستي ؛
-مراكز تفريحي ؛
-كتابخانه ها ، مدارس و حوزه هاي مربوط به مدارس ؛
-دانشكده ها و دانشگاه ها ؛
-انجمن هاي قومي ، ملل اول و محله اي ؛
-دولت محلي ( مقامات منتخب ، كاركنان و مشاوران ) ؛
-ساير گروه هاي اجتماعي ؛
-در رسانه هاي محلي ؛ تبليغاتي نيز جهت دعوت اعضاي علاقمند در بين مردم براي شركت در فرايند انجام شده است .
تنظيم مطالعات خاصي نظير موارد زير را در نظر بگيريد :
-ارزيابي تأثير اقتصادي ؛
-استراتژي هاي اقتصادي ؛
-تحليل مقايسه اي با جوامع ديگر ؛
-الگوهاي مخاطبان ؛
داوطلبي .
-جمع آوري و تحليل اطلاعات كامل و جامع پيرامون منابع فرهنگي جامعه ؛
طراحي فرهنگي :
گام سوم:( ارزيابي و تحليل2 تا 3 ماه)
مرور تمام اطلاعات :
كميتي :
-تحليل اطلاعات شماره اي  )رقمي  ) (نتيجه پيمايشي ( با شمارش و ارائه ميانگين ؛
-شناسايي الگوها و خوشه هاي اطلاعاتي ؛
-يادداشت بيشترين پاسخ هاي مشابه ؛
-يافته هايي از جدول متقاطع داده ها ( مانند مقايسه عادت هاي رسانه اي افراد غير شركت كننده با شركت كنندگان در كارهاي هنري ) ؛
-آزمون به منظور تعيين اهميت آماري نتايج ؛
-شناسايي چند مبحث كليدي برنامه ريزي در ارزيابي موقت گزارش .
كيفيتي :
-شناسايي الگوها و نكته مهم رونوشت ها ، مصاحبه ها ، گروه هاي متمركز ،
-جلسات عمومي و پاسخ هاي تشريحي شفاهي به سؤالات آزاد در پيمايش ؛
-تركيب اطلاعات و مباحث كليدي .
-شناسايي فرصت ها و پيامدها :
گام چهارم : سازماندهي و مشاوره ( در جريان و مداوم )
اين موارد در ليست اولويت هاي ما از روي شنيده هاي ما از ساكنين گنجانده شده اند :
-ايجاد شغل در جامعه براي جايگزين كردن آنها به جاي شغل هايي كه اخيراً از دست رفته است ؛
-وارد كردن شغل هاي گروهي جديد به شهر ؛
-تضمين اينكه نيروي كار ماهر براي يك صنعت فيلم جوان در صورت نياز آموزش داده شده و در دسترس باشد ؛
-بازسازي هسته بازرگاني خود و حمايت از كارهاي واقع در آن ؛
-تشويق ايده هاي جديد و خلاق ؛
-احياي بخش هاي قديمي شهر بدون جابجايي افراد ساكن در آن محل ؛
-پيدا كردن راهي براي استحكام بخشيدن به عملكردهاي سازمان هاي عمده ميراث و هنر ؛
-جان بخشيدن به جذابيت توريستي ؛
-احيا و بازگرداندن افتخار در جامعه اي منحصر به فرد ؛
-گسترش در جامعه به عنوان يك مركز آموزشي مهم ؛
-ممنوع كردن نوشتن شعارهاي ديواري در مركز شهر ؛
-يافتن راه حلي براي مشكل اسكيت سواران كه حضور آنها براي بازديدكنندگان نامطلوب است ؛
-محافظت از ساختمان هاي ميراث در مقابل تهديد رواج ساختمان هاي آپارتماني ؛
-حفظ دسترسي گروه هاي محلي به تسهيلات محلي ؛
-تضمين دسترسي كودكان به رويدادهاي حرفه اي فرهنگي .
-برنامه ريزي فرهنگي مربوط ، همه اين موارد را در فرايند تركيب كرده و به كار خواهد برد .
) - گام پنجم: نوشتن برنامه 1 تا 2 ماه  )
شناخت دليل اهميت فرهنگ :
ايجاد يك وضعيت فرهنگي قوي ، عامل مهمي در برنامه ريزي فرهنگي است  .اهميت آن را مشخص و به وضوح بيان نماييد . راهي براي سنجش اثرات و پيامدهاي فعاليت فرهنگي بيابيد كه مشاركت و تأثير آن قابل شناخت و سنجش باشد.  چندين روش براي اين كار وجود دارد.  مانند :
-به كار بردن اطلاعات موجود ؛ تحقيقات و شواهد حاضر ؛
-مرور بهترين عملكردها ؛
-درگير كردن ديدگاه هاي بخش هاي ديگر و عموم مردم ؛
-شناسايي رابطه هاي موجود بالقوه بين توسعه فرهنگي و جامعه كه مي تواند پايه اي قوي براي ايجاد همبستگي فراهم سازد ؛
-تهيه تحليل خلاصه وار از نحوه برقراري ارتباط فرهنگ با تحقق اولويت هاي جامعه ؛
-تمركز بر همه شاخص هاي بهبود زندگي به كار رفته توسط شورا در جامعه و سازماندهي اطلاعات به منظور نشان دادن دستاوردها
-تنظيم متن برنامه براساس كار انجام شده .
-فرايند برنامه ريزي را كه در توسعه طرح به كار رفته به طور خلاصه بيان كنيد ؛
-يافته هاي كليدي و مباحثي كه در طول تحقيق و مشاوره پديد مي آيند ، با زمان مربوطه تلفيق نماييد ؛
-اين اطلاعات را سازمان دهيد و خلاصه نماييد تا بتوانيد بحثي دقيق و روشن براي حمايت و اجراي برنامه فرهنگي ارائه دهيد ؛
-يك نيروي كار براي هر موضوع كليدي سازمان دهيد كه راه حل ها و گزينه ها را گرد هم آورده و آنها را ارزيابي نمايد . سپس اين پيشنهادات و تمايلات را به عنوان اهداف كار بيان نماييد . البته كميته تعيين دستور جلسه و مشاوران مي توانند اين پيشنهادات و توصيه ها را ارائه دهند ؛
-پيشنهادات نيروي كارهاي مختلف يا مشاورهاي مختلف را با هم تلفيق نماييد.  اين تحليل را در صورت نياز با كميته تعيين دستور جلسه مرور و بررسي نماييد ؛
-يك طرح اجراي توسعه دهيد . اين طرح بايد شامل اين موارد شود : يك سري از گام هاي خاصي كه براي اطمينان از اجراي طرح انجام مي شود ، شناسايي شخصي كه بر اين اجرا نظارت دارد ، كنترل و پيشرفت و رهبري طرح ، محدوده زماني و سرمايه گذاري . شاخص هاي اجرايي را پيشنهاد و ارائه دهيد ( يك سري از معيارهاي قابل سنجش كه مي توانند نشانگر پيشرفت باشند . ) بررسي و آزمودن متن و تطبيق آن در صورت لزوم قبل از آنكه يك نسخه از برنامه كامل به طور گسترده تر توزيع شود ، توسط كميته تعيين ، دستور جلسه مرور ، سپس به نمايندگان منتخب ارسال شود و در صورت صلاحديد به نمايندگي هاي همتا ، رهبران عقايد و سهام داران عمده كه در طول فرايند درگير بوده اند نيز ارسال شود ؛
-تمام تفاسير و عقايد را جمع كرده و آنها را به طور مناسب تطبيق و در صورت نياز با كميته تعيين دستور جلسه مشورت نماييد ؛
-برنامه اصلاح شده را به كميته تعيين دستور جلسه جهت تأييد نهايي تسليم كنيد .
گام ششم:  مشاوره عمومي ( 2 تا 3 ماه )
-برنامه نوشته شده را عمومي سازيد و مرحله دوم مشاوره را به صورت زير شروع نماييد :
-عكس العمل ها و پاسخ ها را دريافت كنيد ؛
-برنامه را اصلاح و ويرايش كنيد ؛
-هرگونه شكاف و خطا را از بين ببريد ؛
-به مردم فرصت توجه و درك منافع بالقوه اين رويكرد گسترده برنامه ريزي فرهنگي را در مورد تمام اعضاي جامعه بدهيد ؛
-به درك برنامه پيشنهادي و افزايش احتمال پذيرش آن از سوي جامعه كمك نماييد ؛
-برنامه نوشته شده را در دسترس تمام سازمان هاي شركت كننده در جمع آوري اطلاعات قرار دهيد و آن را به طور گسترده عمومي سازيد ؛
-با سهام داران عمده جلساتي را براي بحث پيرامون اين نسخه از برنامه ترتيب دهيد و در اين گفتگو تشخيص دهيد آيا تغييرات نهايي لازم است يا خير .
گام هفتم:  نهايي سازي و تطبيق) 1 تا 2 ماه )
-پاسخ ها را با نوشته هاي مربوط به مشاوره مقايسه و تحليل كرده و آنها را در صورت لزوم در برنامه به كار ببريد ؛
-نسخه نهايي را به كميته تعيين دستور جلسه و نمايندگان منتخب جهت مطابقت دادن ارائه دهيد ؛
-يك خلاصه از اجراي برنامه آماده كرده و ارائه دهيد ؛
-يك طرح گردآوري ارائه جهت اجراي برنامه فرهنگي تهيه نماييد .
گام هشتم : اقدام به كار ( يك ماه )
-يك اقدام اساسي را ترتيب دهيد ( مانند نشر رسانه، ترتيب دادن كنفرانس هاي رسانه اي و جشن گرفتن نشر برنامه ) ؛
-برنامه را به تمام سازمان هاي تحت تأثير ارائه دهيد و هريك را به تنظيم برنامه هاي ع ملكردي خاص به منظور به اجرا درآمدن تشويق نماييد ( با توجه به ميزان سازگاري فرايند با زمان مقرر، اين ريز برنامه ها مي توانند به اجرا درآمده باشند ) ؛
-يك نسخه از برنامه ها را به سهام داران و نمايندگي هاي علاقمند به رشد و توسعه و اجراي آن اعم از ادارات و نمايندگي هاي ارشد فرهنگي دولت ارسال نماييد.
گام نهم : اجرا ،
-تنظيم و بررسي ( مداوم ) يك نمايندگي يا اداره مربوط به دولت محلي را شناسايي نماييد كه مسئول توسعه سرمايه گذاري ، نظارت بر اجرا و كنترل پيشرفت باشد ؛
-بلافاصله پروژه هاي ساده و قابل درك را جهت اجرا و بعد از تكميل برنامه جهت كمك به پيشرفت كار به كار گيريد ؛
-برخي از جوامع ممكن است بعدها برنامه هاي مربوط به موضوعات خاص تنظيم كنند ) مانند: تسهيلات فرهنگي، گردشگري، فرهنگ ) و ... ؛
-از كنترل مكانيزم ها به منظور در جريان نگه داشتن استراتژي اطمينان حاصل كنيد ؛ برنامه اي كه شامل يك سري معيارهاي قابل سنجش باشد مي تواند طرحي براي آينده فراهم سازد كه نشانگر پيشرفت در كار است ؛
-از كجا آمده ايم ؟ به چه چيزهايي دست يافته ايم ؟ و بعد از اين چه خواهيم كرد ؟
-كميته تعيين دستور جلسه مي تواند هر سال جهت ارزيابي پيشرفت گرد هم آمده و اصلاحات لازم را در برنامه پيشنهاد دهد .
-نكته ها:  توصيه هايي براي برنامه ريزي فرهنگي مؤثر ( كارآمد ) در نظر گرفتن رويكردهاي چندگانه برنامه ريزي.  به عنوان مثال استفاده از سرمايه گذاري فرهنگي و متدلوژي طراحي فرهنگي به عنوان ابزاري براي تحليل زندگي فرهنگي محلي ؛
-صرف وقت مناسب براي پيش برنامه ريزي لازم ؛
-به كار گماشتن شركت كنندگاني كه مسئول دگرگوني جامعه هستند ( با همه در ارتباط باشيد و جامعه را مستقيما در برنامه ريزي و تصميم گيري درگير نماييد.  به طور مثال تجربيات مربوط به محل هاي اجتماعات به منظور برنامه ريزي گروهي و تصميم گيري با هدف به تحرك درآوردن و به كار گماشتن تعداد بسياري از سرمايه داران ) ؛
-پذيرفتن تعريف گسترده و درك منابع فرهنگي جامعه ؛
-تنظيم و تقسيم زمان مشاوره ؛
-اولويت دادن به جمع آوري شواهد تجربي كه نشان دهنده مانع رشد فرهنگي براي جامعه است ؛
-تلفيق برنامه ريزي فرهنگي با فرايند كلي برنامه ريزي دولت محلي ؛
-پيش بيني انتظارات فزاينده ؛
-پيش بيني و اقدام به پرداختن به كشمكش هاي مديريتي ( مانند انتظارات بالا و سرمايه گذاري نامناسب در اجرا ) ؛
-رسيدگي به موقع به سرمايه گذاري در اجراي برنامه فرهنگي ؛
-شناسايي حداقل اولويت هاي كوتاه مدت در ميان اهداف برنامه ريزي ؛
-ايجاد صلاحيت در دولت محلي ( تقويت مهارت ها و دانش در برنامه ريزي و تصميم گيري فرهنگي شهري ) ؛
-ذخيره زمان ، انرژي و سرمايه براي مرحله بحراني اجرا ؛
-مستندسازي فرايند برنامه ريزي به صورت طرحي چاپي ؛
-پيش بيني اينكه برنامه ريزي فرهنگي مي تواند برنامه ريزي هاي ديگري را نيز القا كند  )دانستن اينكه اين امر ممكن است فرايندي مداوم باشد ) ؛
-برنامه ريزي فرهنگي بايد با هوشياري پيش رود . خطرهاي مربوط را فهرست نماييد.  مانند : انتظارات فزاينده و منابع نامناسب و كشمكش هاي فرهنگي –سياسي .
-استراتژي هاي اجرايي براي برنامه هاي مربوط به بخش عمومي مستند سازي فرايند برنامه ريزي از آغاز تا اجراي آن و ارزيابي مستمر ؛
-نام بردن نمايندگي هاي خاص و چندگانه با مسئوليت اجراي پيامدهاي خاص ( اين تنها زماني به كار مي رود كه نمايندگي ها در فرايند برنامه ريزي شركت داشته باشند ) ؛
-شناسايي يك نهاد منفرد و مناسب با مسئوليت نظارت بر اجرا . در برخي از موارد ، اين نمايندگي جهت اجراي طرح پديد مي آيد ؛
-افزايش سرمايه ، به ويژه جهت اجراي برنامه در جامعه ؛
-درگير كردن رهبران معتبر جامعه و مسئول در فرايندي همه گير ؛
-گرد هم آوردن كميته تعيين دستور جلسه در دوره هاي متناوب جهت كنترل پيشرفت و اجرا ؛
-انتظار عموم مردم جهت رسيدگي به امور حسابداري و نتايج كار مي تواند انگيزه اي قوي براي عملكرد باشد ؛
-برنامه ريزي براي شهر يا منطقه به منظور آنكه كميسيون مربوط يك  ساله بعد از انتشار انجام دهد ؛ - ارزيابي رسمي از طرح كسب مجوز از مقامات براي برنامه ريزي و ارائه طرح هاي حاصل جهت گنجاندن در برنامه هاي جامع نظير طرح اصلي دولت محلي يا طرح رسمي جامعه ؛
-توزيع گسترده طرح كامل و اصلاح شده ، به طور كلي توضيح اهداف ، تشويق افراد و گروه هاي فردي و نمايندگي ها به استفاده از طرح با توجه به علاقمندي ها و منافع خود .

خلاصه كتاب الكترونيكي برنامه ريزي فرهنگي  ( 1 )  »
خلاصه كنندگان : محسن ناصري ميل كاريز - محمّد رضا باوندي
استاد رهنما : جناب آقاي دکتر مهدي يار احمدي
پژوهشكده تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام
گروه پژوهش هاي فرهنگي و اجتماعي
پژوهشنامه شماره 28 ، پاييز 1387
( عنوان:  برنامه ريزي فرهنگي 1 )
زير نظر دكتر سيد رضا صالحي اميري
همكاران علمي: اسماعيل كاوسي ، فرزانه چاوش باشي ، امير عظيمي دولت آبادي ، مينا اصفهاني ، فاطمه توحيدي
همكاران اجرايي: سعيد شريفي ، عبدالحسين ضميري شهرود ،  امير انتخابي، پري درويشي
www.csr.ir :  پايگاه رايان ه اي
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید :  پست الكترونيكي

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)