برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

جايگاه مشاوره مديريت در معماري مديريت نوين

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
جايگاه مشاوره مديريت در معماري مديريت نوين
دكتر قاسم انصاري رناني - ابراهيم شيخ

 



شركت كنندگان در ميزگرد
-دكتر قاسم انصاري رناني : دكتراي مديريت رفتار سازماني، عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي
-مهندس مرتضي شريف‌النسبي : مجري طرح بهسازي و نوسازي صنايع، مديرعامل شركت نوسازي صنايع ايران
-ابراهيم شيخ : دانشجوي دكتراي رشته مديريت دولتي دانشگاه علامه طباطبايي، كارشناس ارشد توسعه مديريت سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران
-مهندس سعيد صادق‌پور: كارشناس ارشد مديريت، دبير اولين كنفرانس ملي معماري مديريت نوين، مديرعامل شركت توسعه مديريت و سرمايه‌گذاري كارآمد
-مهندس علي صفدري : رئيس مركز نوسازي و توسعه فناوري اداري سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور
-دكتر سياوش مريدي : دكتراي اقتصاد توسعه از انگلستان، مشاور ارشد سازمان مديريت صنعتي، مدرس دانشگاه
-مهندس محمدكيهان ميرفخرايي : رئيس هيات مديره انجمن مشاوران مديريت ايران


اشاره
آهنگ فرايند تغييرات و شتاب فزاينده آن در قرن حاضر و پيچيدگي فرايند تغيير موجب رشد صنعت مشاوره مديريت شده است. آمارها حكايت از آن دارد كه رابطه‌اي مستقيم بين توسعه ظرفيت مشاوره مديريت و توسعه كشورها وجود دارد. امروزه بازار جهاني مشاوره مديريت بين يكصد تا يكصد و پنجاه ميليارد دلار برآورد مي شود كه از اين ميزان دوسوم آن به كشورهاي آمريكا و اروپاي غربي اختصاص داشته و بقيه كشورها فقط يك سوم از اين بازار را در اختيار دارند.
باتوجه به آمارهاي موجود، امروزه ثابت شده است كه بين رشد و بقاي مشاوره مديريت و بلوغ سازماني، ارتباطي مستقيم برقرار است و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند. علي رغم اين قضيه، درحال حاضر ميان مشاوران مديريت در ايران و سازمانها ارتباط دوجانبه و فعال برقرار نيست و متاسفانه اثرات منفي اين مساله در حوزه هاي مختلف مديريتي كاملا مشهود است.
شكي نيست كه براي شناخت ابعاد گوناگون صنعت مشاوره مديريت در كشور بايد ضمن آسيب شناسي و بررسي چالشهاي موجود تلاشهاي همه جانبه اي درمورد راههاي تقويت و توسعه آن در كشور آغاز شود. صنعت مشاوره مديريت در كشور از آسيبهاي زيادي رنج مي برد. نبود تشكل قوي و نظام مشاوره مديريت، دور بودن مشاوره مديريت از تحولات روزافزون مديريت نوين، بي توجهي به آموزش مباحث جديد، عدم به كارگيري تجارب موفقيت آميز كشورهاي خارجي، نبود نگاه تخصصي به مشاوره مديريت، عدم توجه به فضاي بيروني و تحولات اقتصاد و تجارت جهاني، موانع ساختاري، حقوقي و ارزشي و دهها مانع ديگر ازجمله آسيبهايي است كه درخور توجه جدي است و اهميت رفع تنگناهاي برشمرده و ضرورت ارائه راهكارهاي علمي و عملي را بازگو مي كند.
باتوجه به اهميت موضوع، اين بار تدبير با حضور گروهي از مديران، مشاوران و صاحبنظران در حوزه مشاوره مديريت به تحليل و بررسي صنعت مشاوره مديريت در ايران پرداخته و سعي دارد ضمن نگاهي دوباره به چالشهاي موجود در اين حوزه، پيشنهادها و راهكارهاي برون رفت از مشكلات را به گونه اي روشن موردمطالعه و دقت نظر قرار دهد.
اين نكته نيز قابل يادآوري است كه مباحث ميزگرد حاضر مي تواند به نوعي پيش درآمدي بر نخستين كنفرانس ملي معماري مديريت نوين تلقي شود كه قرار است با همكاري نزديك سازمان مديريت صنعتي و انجمن مشاوران مديريت ايران و حمايت دانشگاهها، سازمانها و موسسات مديريتي، صنعتي و مهندسي كشور پيرامون مسايل مشاوره مديريت و جايگاه مديران و مشاوران در روزهاي بيست و نه و سي ام آبان ماه در تهران برگزار شود.
مباحث جلسه ميزگرد در دو بخش به اطلاع شما خواهدرسيد. بخش نخست در اين شماره و بخش دوم و پاياني كه به صلاحيت اخلاقي و حرفه اي مشاوران اختصاص دارد، در شماره آينده ازنظر گرامي شما خواهد گذشت.

ميرفخرايي: به نام خدا. بحث اين شماره ميزگرد ماهنامه تدبير پيرامون مشاوره مديريت به عنوان يك خدمت تخصصي و حرفه اي سودمند براي مديران سازمانها و بنگاهها و جايگاه آن در معماري مديريت نوين است. در اين حوزه سوالات و محورهاي بحث زياد است، ولي مي توان متناسب با وقت جلسه درباره عمده ترين آنها، يعني چالشهاي مديريتي و مشاوران، آسيب شناسي مشاوره مديريت، اهميت تشكل گرايي و ايجاد نظام قانونمند در مشاوره مديريت و همچنين ارتباط رقابت پذيري جهاني با مشاوره مديريت مباحثي را مطرح كرد.

يكي از مسائل مشاوران مديريت، آسيب‌هايي است كه در اجتماع در مقابل آنها وجود دارد. ازجمله اين آسيبها بيمه قرارداد آنهاست كه خوشبختانه ازطريق انجمن مشاوران مديريت ايران تاحدود زيادي حل شده است. تشخيص صلاحيت و رفع مشكلات مطالبات مشاوران مديريت از سازمانهاي مختلف بخصوص سازمانهاي دولتي نيز از ديگر وظايف انجمن به شمار مي رود.
علاوه بر آن مشاوران مديريت مناقصه‌هايي را دريافت مي كنند كه در آن قرارداد تحميل شده اي در داخل پاكتي فرستاده شده و جاي تعجب دارد كه كارفرما قراردادي همراه مناقصه بفرستد و مشاور از روي ناچاري مجبور به قبول آن شود. اينكه گزارشهاي مشاوران مديريت و نتايج كارشان به چه ترتيبي بايد به تصويب برسد و اگر مشكلي با كارفرما وجود دارد، آيا شخص ثالثي از لحاظ قانوني وجود دارد كه گزارشها را بررسي كند، از ديگر آسيبهايي است كه مشاوران مديريت با آنها مواجه هستند و در اين زمينه، به دنبال آن هستيم كه روزي براي تمام پروژه هاي مشاوره مديريت، مميز شخص ثالث وجود داشته باشد.
البته من فكر مي كنم قبل از بحث درزمينه آسيبها بايد اين مساله بررسي شود كه مشاوره در ايران چيست و چه جايگاهي دارد و چه نوع معماري برايش درنظر گرفته شده است؟
مشاوره مديريت بايستي به شكل يك نظام خودجوش درآيد. حالا انتظار اين است كه ساير بخشها نظير دولت و كارفرمايان بزرگ هم نقش خودشان را پيدا كنند و كمك كنند كه مشاوره مديريت به عنوان يك ظرفيت ملي توسعه پيدا كند. پس از بررسي اين مراحل است كه مي توان آسيبها، مشكلات و كمبودها را از جنبه هاي مختلف، ازجمله قوانين و مقررات و مسايل حقوقي و حمايتي موردبحث و گفتگو قرار داد. از دوستان تقاضا مي‌شود كه نظرات خود را در مورد محورهاي بحث مطرح فرمايند.
انصاري: با پيچيده تر شدن مديريت به دليل پيچيدگي وضعيت توليد، مديران ما از اينكه تمام مسئوليتهاي لازم را به تنهايي برعهده گيرند ميسر نيست. بنابراين مسئله مشاوره مديريت به عنوان يكي از پشتوانه هاي اصلي و مهم مديران براي مديريت كارها ضرورت دارد. تلاش انجمن مشاوران مديريت بر اين بوده است كه بتواند به بحث مشاوره يك ساخت جديد دهد.
چارچوب جديدي كه براي مشاوره مديريت طراحي مي شود مي تواند به شكل گيري قانونمندي جديد كمك كند. طبيعتا مجلس شوراي اسلامي و مراجع ذي صلاح قانونگذاري مي توانند مانند پزشكي ضمانت‌هايي را در بحث مشاوره بيابند و مقرراتي وضع شود تا صنعت مشاوره به يك مجموعه قابل كنترل تبديل شود. الان هركسي مي‌تواند ادعا كند كه مشاور مديريت است، ولي طبيعتا با قانونمندي شايد خيلي‌ها نتوانند چنين ادعايي داشته باشند.

طبيعي است براي ارزيابي صلاحيت افرادي كه مي توانند در اين زمينه كار كنند شاخصهايي تعريف مي شود كه اين شاخصها مي‌تواند كمك كننده باشد. در دنيا هم امروزه هركسي نمي تواند ادعا كند كه مشاور مديريت است، بايد داراي ويژگيهايي باشد كه در يك جا صلاحيت‌ها كنترل شود. انجمن مشاوران مديريت مي تواند اين كار را انجام دهد و كنفرانس معماري مديريت نوين نيز مي تواند در اين زمينه ياري دهنده باشد.
اگر خيلي ساده بخواهيم به بحث مشاوره مديريت نگاه كنيم، در يك مثلث سه ضلعي يك ضلع كارفرمايان، يك ضلع دولت و ضلع ديگر مشاوران مديريت قرار دارند. بدون شك، مشاركت مشاور مديريت با تعامل مثبت و سازنده دو ضلع ديگر، يعني كارفرمايان (اعم از بخش دولتي و خصوصي) و دولت امكان پذير خواهدبود. اين بود كه انجمن تصميم گرفت كه در تمامي مراحل كنفرانس معماري مديريت نوين، از حضور فعالان و مرتبطان با رشته مشاوره مديريت استفاده كند.
در اهداف كنفرانس، هدفهاي بزرگي ترسيم شده و محورهاي آن بيشتر علمي، كاربردي و توسعه اي است و درواقع درجهت برداشتن باري از روي دوش حرفه مشاوره مديريت مي باشد.
حرفه مشاوره مديريت متاسفانه در كشور صاحب و ساماني ندارد، درعين حالي كه مي تواند بسيار منشاء اثر باشد. از بعد كارآفريني، مشاوران مديريت كم هزينه ترين بنگاههاي اقتصادي و كارآفرين ترين بنگاههاي اقتصادي هستند. از بعد اثربخشي چون مشاوران مديريت فعاليت نرم افزاري و مغزي و فكري دارند مي توانند از اتلاف هزينه هاي ملي و عمومي به راحتي جلوگيري كنند. متاسفانه بدون داشتن نظام رسمي و حرفه اي در كشور، شايد امكان تحقق اين هدف بزرگ قدري دشوار باشد.
يكي از اهداف كلي انجمن مشاوران، پايه گذاري و تنظيم و تشكيل نظام مشاوره مديريت است كه اميدواريم بتوانيم در پايان كنفرانس ملي معماري مديريت نوين به اين هدف مهم دست يابيم.
شريف النسبي: سوال اصلي اين است كه بازار آينده مشاوره مديريت و جايگاه آن در آينده چيست و چگونه مي‌توان معماري مديريت نوين را نظام داد.
قانونگذار در قانون برنامه 5ساله و سند چشم انداز 4041، تكاليفي را براي ما مشخص كرده كه بايد آنها را محقق كنيم. لازمه تحقق اين وظايف قانوني دستيابي به مشاوره مديريت با نگاه به مديريت نوين است. در برنامه چشم‌انداز 4041 كشور، تكليف همه بخشهاي اقتصادي اعم از دولتي و خصوصي مشخص شده است. براي مثال بند 53 سند چشم انداز به تحقق رقابت پذيري و سازوكار مناسب براي توسعه صادرات، بند 63 سند چشم انداز دستيابي به بر اقتصاد مبتني بر دانش و آگاهي و فناوري نوين و بند 92 آن به رشد پرشتاب اقتصاد كشور اشاره دارد.
براساس سند افق 4041، ما بايد سهم صادرات صنعتي مان را از 01 درصد در سال 3831 به 77 درصد در سال 4041برسانيم كه يك خيز بسيار بزرگي است. يا اينكه سهم صادرات كالا با فناوري پيشرفته را در صادرات غيرنفتي به 02 درصد افزايش دهيم. همين طور در فصل اول برنامه چهارم توسعه درمورد بسترسازي براي رشد سريع اقتصادي، در فصل دوم آن در زمينه تعامل فعال با اقتصاد جهاني، در فصل سوم درباره رقابت پذيري اقتصادي، افزايش بهره وري و توليد با فناوري پيشرفته و در فصل چهارم آن در زمينه توسعه برمبناي دانايي تاكيد شده است.
طبيعي است كه اين موارد محقق نخواهدشد مگراينكه ما با مديريت نوين دست به اين كارها بزنيم. برپايه برنامه چهارم در بخش صنعت 1/93 درصد از رشد ما بايد مربوط به رشد عوامل توليد باشد كه محقق كردن اين امر كه در كشور ما حتي 1/0 اين رشد سابقه ندارد، نيازمند به يك مديريت نوين است. اگر قرار باشد واحدها و بنگاههاي اقتصاديمان را متحول كنيم، براي دستيابي به اين رشد، اولين حركت تحول در مديريت اين بنگاههاست.
مديريت بنگاهها نيز وقتي متحول مي‌شود كه مشاور دانايي در كنارش باشد كه بتواند اين مديريت را رهبري كند. پس مي شود گفت گه بزرگترين گلوگاه دردستيابي به اهداف افق 4041 و برنامه چهارم توسعه، داشتن مديران توسعه يافته و مديران توسعه يافته هم نيازمند به مشاور مديريت توسعه يافته است. بنابراين اگر قرار باشد آن هدفها محقق شود، مشاوره مديريت يكي از پررنگ ترين مسائلي است كه بايد در برنامه دولت به آن توجه شود.

پزشكان صنعت
مشاوران مديريت، پزشكان صنعت هستند و اگر اين پزشك، پزشك حاذقي نباشد، ما نبايد انتظار درمان داشته باشيم. اين اولين بحث من است كه ما بايد براي رسيدن به آن اهداف قانوني، ناگزير به مسئله مديريت نوين و مشاوره مديريت بپردازيم.
بحث ديگر من اين است كه ما در يك تعامل جهاني حركت مي كنيم. يعني در هزاره اي قرار داريم كه اكثر كشورهاي جهان به استثناي چند كشور فقير، عضو سازمان تجارت جهاني (OTW) هستند و همه كشورها تعرفه ها را جهاني و متعادل مي كنند. در شرايط حاضر در اقتصاد، مرزي وجود ندارد و به راحتي كشورها مي توانند با يكديگر در يك فضاي رقابتي و اقتصاد جهاني قرار گيرند. اين يكي از بحثهايي است كه از بيرون به ما تحميل مي‌شود و ما بايد مديريتمان را متناسب با اين فضاي بيروني درنظر بگيريم. بنابراين نگاه به فضاهاي بيروني و اقتصاد جهاني يكي از مسائلي است كه ما بايد در مسئله مديريت نوين و مشاوره مديريت به آن توجه كنيم.
بحث ديگري كه حركت جهاني در آن اتفاق مي افتد، مسئله نرخ ظهور و افول بنگاههاي اقتصادي است كه چرخه حيات آنها كوتاه مي شود، يعني به سرعت رشد مي كنند و به سرعت هم از گردونه خارج مي شوند. اين بنگاهها اگرچه در جهت ادغام خود و كوچك كردن توليد حركت مي كنند، ولي درعين حال بازارهاي خود را متحول كرده و توسعه مي دهند. لازمه ماندگاري ما، توليد در يك كلاس جهاني است، درغير اين صورت قدرت نداريم كه بتوانيم با بازارهاي دنيا و كالايي كه از آن طرف دنيا وارد مي شود رقابت كنيم.
بحث ديگر حاكم شدن رشد شتابان در اطلاعات و دانش و سيستم هاست و نهايتا سيستم ها خودشان را با اطلاعات و دانش جديد مجهز مي كنند. لذا خيلي از بنگاههايي كه با نگاه ديروز توليد مي كردند وجود ندارند و آنهايي كه با نگاه امروز توليد مي كنند در آينده وجود نخواهند داشت.
براين اساس مديريت نوين ما يا مشاور مديريت ما بايد بتوانند نگاه مديريت فردا را به بنگاههاي ما منتقل كنند. با توجه به اين چالشها بايد ضمن پي ريزي معماري مديريت نوين، مشاور مديريت بتواند به عنوان يك پزشك ما را در رسيدن به افق چشم انداز 4041 و نيز رقابت كردن با رقبايي كه با نگاه علمي توليد مي كنند و وارد بازار مي شوند ياري رساند. با اين دو رويكرد كار ما بسيار سنگين خواهدبود و مشاور مديريت بايد خودش را براي دستيابي به اين هدفها مجهز كند و بتواند به نظام اقتصادي كشور كمك كند.

صفدري: همان طور كه آقاي مهندس شريف‌النسبي اشاره كردند نگاه جهاني به مسئله و اينكه ما چه نوع مشاوراني در كشور احتياج داريم و چرا بايد از مشاوره استفاده كنيم، مسئله بسيار ريشه اي و جدي است.
در گذشته مالكان بنگاهها و واحدهاي توليدي، خودشان مدير بودند و به علت شرايط جديدي كه پيش آمد، مالكيت از مديريت جدا شد و مالكان توان اداره سرمايه و دستگاه خودشان را با رويكردهاي جديد نداشتند. الان هم به نظر مي رسد كه به اين مرحله نزديك شديم كه مديريت از مشاوره بايد جدا شود، چرا كه مديريت اجرايي دستگاهها و صنايع و بنگاهها امكان اينكه بتوانند به تنهايي با استفاده از ابزارها و فنون و فضاي رقابتي موجود مسائل را تجزيه وتحليل كنند و راهكارهاي مناسب را ببينند وجود ندارد.
واقعيت اين است كه يك نگاه صاحبنظرانه و براساس تخصص بايد از بيرون به مسائل ومشكلات سازمان وجود داشته باشد تا مسئله ادامه رقابت و بقا فراهم شود. بنابراين علاوه بر نكات جدي كه در سطح جهاني مطرح است، به نظر مي رسد خود اين موضوع هم مي تواند يك نوع تهديد و فرصت براي مشاوره مديريت تلقي شود. تهديد به اين معنا كه اگر ما در سازمان تجارت جهاني پذيرفته شويم، ديگر مرزي براي مشاوران بين المللي جهت ورود به ايران وجود ندارد و فرصت از اين بابت كه چون چنين شرايطي وجود دارد، امكان ارتقا و بهبود وضعيت مشاوره در كشور فراهم مي شود و مشاوران مي‌توانند در بازار و ظرفيت بسيار بزرگتر كار مشاوره و شكل دهي مشاوره را براي خودشان فراهم كنند.
بنابراين اگر ما پارادايم هاي مديريت جديد را مي خواهيم بايد پارادايم‌هاي مديريتي مناسب مكاتب اقتصادي را انتخاب كنيم. يعني اگر سياستهاي اقتصادي كشور به سمت آزادسازي اقتصادي حركت مي كند، مديريت دولتي نوين بايد جايگزين مديريت دولتي سنتي شود. علاوه بر اين بخش غيردولتي هم بايد از ابزارها و تكنيك ها و مفاهيم مديريتي جديد براي بقا و امكان رقابت برخوردار شود. چون اين موضوع در حيطه ظرفيت دستگاهها و بنگاهها نمي گنجد، لذا ضرورت صنعت مشاوره مديريت مطرح مي شود. پس بايد راهكارهاي صحيح براي طراحي و مهندسي شكل گيري اين موضوع و شكل دهي مشاوره مديريت در كشور به صورت جدي شكل بگيرد.

رويكردهاي دولت به مشاوره
دولت نيز با دو رويكرد به مشاوره مديريت نگاه مي كند: يكي نگاه كاملا تسهيل گرانه به امور است كه مي خواهد ضمن هدايت و حمايت، ظرفيت سازي كند، يعني ظرفيت ملي را ارتقا مي دهد كه بتواند از وجود مشاوران مديريت در كشور استفاده كند و به طوركلي به عنوان بخشي از نيروهاي تخصصي كشور در رشد و توسعه كشور از آنها بهره بگيرد. يك نگاه هم، نگاه كاملا كارفرمايي است. از آنجا كه دولت به عنوان كارفرماي بزرگ در ايران بيشترين سفارش كار براي مشاوران را دارد، انتظار دارد يك سري مشاوران با صلاحيت و صاحبنظر به كمكش بيايند كه بتواند به درستي منابع و بنگاههايي را كه دراختيار دارد، مديريت كند تا امكان قرارگرفتن در فضاي جهاني و رقابتي فراهم شود. بنابراين به طورطبيعي دولت هم به عنوان كارفرما براي خودش تكليف مي بيند كه در اين زمينه براي توسعه امر مشاوره مديريت تلاش جدي بكند و زيرساختهاي لازم را فراهم كند و هم به عنوان كارفرمايي كه انتظار دارد مسائل و مشكلاتش به بهترين نحو با استفاده از مشاوران حل شود، اين وظيفه را براي خودش لحاظ كرده كه مشاوره مديريت را توسعه دهد.
بنابراين ضرورت اينكه مشاوره مديريت مي بايست يك سازمان كار منطقي و مشخص و كارآمد و روزآمد پيدا كند و نقش خودش را در يك حركت ملي در توسعه كشور ايفا كند، به نظر اجتناب ناپذير است و دولت هم باور دارد كه بايد اين اتفاق بيفتد.

انصاري: آقاي پورتر مي گويد: سازمانهايي كه توان بازانديشي، بازبيني و بازسازي ندارند مرده اند. براين اساس اگر ما نتوانيم نگاه مجددي به سازمانهايمان داشته باشيم و در بازسازي ساختار سازماني مان دخالت دهيم، درواقع جايي در بازار جهاني نخواهيم داشت. پورتر در سخن ديگري مي‌گويد: مديران دو دسته هستند يا جهاني فكر مي‌كنند يا مرده و ورشكسته اند. يعني ما اگر نتوانيم جهاني فكر كنيم آن حرف بسيار مهمي كه نمي توانيم سهم خود را از اقتصاد جهاني به دست بياوريم، از دست داده ايم. ما براي اينكه بتوانيم سهم خودمان را در توليد ناخالص جهاني به تناسب جمعيت مان به دست بياوريم بايد 1/1% از توليد ناخالص جهاني را داشته باشيم. درحالي كه سهم ما الان حدود 33/0 درصد است، يعني كمتر از يك سوم آنچه كه بايد داشته باشيم. پس فاصله زيادي داريم تا اينكه بتوانيم حداقل سهم خودمان را بگيريم.
ما كشوري هستيم كه داراي منابع طبيعي خوب، نيروهاي خوب و در مسير بسيار خوبي ازنظر موقعيت سوق الجيشي قرار داريم، بنابراين بايد فعاليت كنيم تا اين موقعيت را به دست آوريم.
مسئله دوم اينكه جهان با يك سرعتي درحال حركت است. حدود 01 تا 21 سال پيش شعار مالزي توليد دركلاس جهاني بود. حالا آيا ما اصلا توليد در كلاس آسيايي هم داريم؟ چقدر مي توانيم خودمان را در صحنه رقابت پذيري آماده كنيم؟ پس يك وضعيت ما نگاه ما به جهان است و يك مسئله ديگر، وضعيت فعلي خودمان است كه در اين ميزگرد بايد تصوير درستي از آن ارائه دهيم.
در تصوير درست وظيفه مديريت و مشاوران اين است كه راهي را انتخاب كنند با سرعت مناسب، حجم مناسب، سرمايه گذاري مناسب و نيروهاي مناسب كه وضعيت فعلي ما در يك زمان مناسبي به وضعيت جهاني متصل شود. ما نمي خواهيم با كشورها رقابت كنيم، حداقل از آنها عقب نيفتيم. بنابراين معماري مديريت جديد ما بايد وضعيت جهاني را خوب بشناسد و مسير را درست انتخاب كند. فرض بر اين است كه چشم انداز 02 ساله ما اين مسير را تصوير كرده است.
شما به رشد توليد ناخالص داخلي نگاه كنيد كه 1/5 درصد و 9/4 درصد براي سال آينده پيش بيني كرده اند. اين رقم ها نشان مي‌دهد كه ما از رشد حدود 8 درصد كه در طول برنامه چهارم توسعه بايد به آن برسيم، عقب هستيم. همه اينها هشداري است تا مسير درستي را انتخاب كنيم. پس مشاوراني را لازم داريم كه هر دو مسئله را خوب بشناسند و راه حلها را هم بدانند، جسارت و شجاعت ارائه طريق داشته باشند و حمايتهاي دولتي و قانونگذاري را داشته باشند. حداقل اين است كه ما بايد روي برنامه حركت كنيم و از برنامه عقب نيفتيم، يعني اگر شاخصي مشخص در اين زمينه وجود دارد، خود برنامه است. مشاوران ما بايد برنامه را به خوبي بشناسند و با برنامه حركت كنند، نه اينكه ما هم در دامي بيفتيم كه مديران مي افتند، يعني سليقه اي برخورد كردن.
آخرين سخن من اين است كه ما فعلا رشد و توسعه را كنار بگذاريم و به بقاي خودمان فكر كنيم. ما براي اينكه بتوانيم در يك سطح تعادلي نسبتا خوب باقي بمانيم، بايد رشد توليد ناخالص داخلي مان را به حد برنامه برسانيم. هدف برنامه هايي كه ما را مي‌تواند به آن سمت برساند، آن هدفي است كه مشاوران ما بايد مدنظر داشته باشند و ما را در اين جهت سوق دهند.
مرحوم علامه طباطبايي مي‌فرمايد: من خسي بي‌سروپايم كه به مسير افتادم، آنكه مي‌رفت مرا هم به دل دريا برد. اگر ما به مسير نيفتيم كه به دريا نمي‌توانيم برسيم. كار مشاور اين است كه ما را به مسير بياندازد. مسير ما برنامه است و بدون برنامه، سليقه‌اي است. بنابراين تكليف مشاوران مديريت مشخص است. مي‌ماند يك مقدار دانش، مهارت و توانمنديهاي فردي و گروهي قطعا اين فرمايش درست است كه ما نمي‌توانيم فردي حركت كنيم، حتما بايد تشكل داشته باشيم و حتما اين تشكل بايد خودش به مشاوران شكل دهد تا ان‌شاءا... مشاوران ماهم اين تصور را داشته باشند كه به‌راحتي نمي‌شود ارائه طريق كرد.
عطار نيشابوري در منطق‌الطير به مرغان مي‌گويد: اينكه شما از من خواستيد شما را به سيمرغ برسانم، مي‌توانم چون خودم يك بار اين مسير را طي كردم. مشاوران ما بايد مسير طي كرده باشند توانمنديهايشان را در تجربه آزموده باشند تا بتوانند ان‌شاءا... اين مجموعه كمتر به سامان رسيده را به سامان برسانند.

مريدي: نكاتي بسيار خوب بخصوص در مورد برنامه‌هاي توسعه و سند چشم‌انداز 4041 گفته شد. من اگر بخواهم از زاويه‌اي ديگر به بحث نگاه كنم، چالشهاي مشاوره مديريت در ايران را در سه سطح مي‌بينم: 1 – در سطح بنگاه. مشاور مديريت بنگاه اعم از كوچك يا بزرگ در محيط خودش چالشهايي دارد. 2 – در سطح ملي و كلان كه خاص جامعه اقتصادي – اجتماعي ايران است و ويژگيهاي خاص خود را دارد كه در كمتر جامعه اي اين مسايل ديده مي شوند. 3 – در سطح جهاني كه جامعه ما در آن قرار دارد، موقعيت ويژه اي پيدا كرده است كه خود اين موقعيت هر مشاوري را با يك رشته چالشهايي منحصر به فرد روبرو مي كند. اين مسايل به هم آميخته شده و يك موضوع پيچيده‌اي را براي هر بنگاه يا حتي هر واحد دولتي ايجاد كرده است. به‌همين دليل اگر بخواهيم چالشهاي يك نظام مشاوره‌اي را برپايه سه لايه بررسي كنيم، راحت‌تر مي‌توانيم تحليل كرده و به نتيجه برسانيم.
ما پروژه‌اي را مدتها پيش براي سازمان گسترش انجام داديم كه عنوان تقريبي آن «بررسي موانع توسعه سرمايه‌گذاري خصوصي در صنعت» بود كه تقريبا نزديك به موضوع جلسه است. ما در اين بررسي يك سلسله آمارهاي كلان را بررسي كرديم. آمارهاي ثبت شده را از مركز آمار گرفتيم و روندها را ديديم. سپس همزمان پرسشنامه‌اي را با 64 پرسش براي حدود سيصد مدير و مشاور ارشد فرستاديم كه 05 درصد برگشت داشتيم. مسائل و مشكلات را يك به يك در حوزه مديريت، مالكيت، كارگري، بانك، بازار، و...، بررسي كرديم. نكته جالب اينكه مديران ما تقريبا همان مانعي را كه به‌عنوان مسائل كارگري براي واحدهاي خودشان مي‌ديدند، به مسئله مديريت هم بسط مي دادند و آن را عنوان يك مشكل درنظر گرفتند. علاوه‌بر اينها براي تكميل پرسشنامه‌ها با نزديك 51 نفر از مديران هم مصاحبه داشتيم و همين مسائل را مورد تاكيد قرار دادند.

آگاهي مديران
من مي‌خواهم بگويم مديران فعلي بنگاههاي ما از بسياري از اين مشكلات آگاه هستند و مسائلي را كه به‌عنوان مانع مطرح مي‌كنند حاوي موانع محيطي و دروني است كه البته بسياري از موانع را به محيط ارجاع مي‌دهند. اما در سطح دو يا مسائل محيطي خودمان بايد عرض كنم كه ما الان جامعه‌اي در حال گذار داريم و جامعه ما در حال زايش يك جامعه جديد است. طبيعي است اين جامعه مسائل خاص خودش را دارد كه براي دنيا بيگانه است و يقينا حاصلي خواهد داشت كه حداقل با همسايگان ما خيلي متفاوت است. بنابراين اين مسايل هم نياز به مشاوره دارد.

مي‌خواهم بگويم كه مشاوره مديريت در كشور ما برعكس خيلي از كشورها بايد به 2 حوزه تقسيم شود: يكي بخش بنگاهها و ديگري مديريت دولتي. به‌نظر من هردو حوزه احتياج زيادي به مشاوره با ديدگاههاي جديد دارد. سطح سوم قضيه جهاني‌شدن است.
جهاني‌شدن همانند كارواني در حال حركت است و ما چه به آن بپيونديم و چه نپيونديم، اثراتش را بر ما خواهد گذاشت. البته اگر نپيونديم يا دير ملحق شويم، اثرات منفي‌اش بيشتر خواهد بود. اگر خودمان را آماده كنيم از مزاياي مثبت آن بيشتر بهره خواهيم برد و از آثار منفي‌اش كمتر زيان مي‌بينيم.
نكته ديگري را كه مي‌خواهم عرض كنم اين است كه نه تنها اين اتفاق مي‌افتد، بلكه تقسيم بين‌المللي كار كه از زمان ريكاردو و اسميت شكل كلاسيك گرفته به‌شدت در حال تغيير است. بنابراين مشاوران و مديران خودشان را بايد آماده كنند كه در تقسيم بين‌المللي جديد كار جايگاهي براي خود پيدا كنند. اين نكته بسيار مهمي است. علاوه‌بر اين موضوع ديگري كه به‌عنوان چالش خيلي جدي در مشاوره مديريت مطرح مي‌شود، اين است كه در دو يا سه دهه اخير بنگاهها ميل به بزرگ شدن داشتند، ولي اين روند معكوس شده است و هم اكنون گرايش به خرد و كوچك شدن و حتي فردي شدن دارند. اين روند واژگونه براي مشاوره مديريت به معناي اين است كه بازارش تغيير شكل داده است. بنابراين ما بايد براي اين تغيير جدي هم خودمان را آماده كنيم. مجموعه اين مسائل نشان مي‌دهد كه مشاوره مديريت در كشور ما در حال متولدشدن است و در حين تولدش بااين تغييرات كيفي در ايران وجهان هم روبرو شده است.

شيخ : من براي آغاز صحبتم مي‌خواهم از منابع و آمار موجود در صنعت مشاوره مديريت بهره بگيرم. حجم بازار مشاوره مديريت در جهان در سال 3002 در ميان كشورهاي مختلف اين‌گونه تقسيم شده است: در حدود 05 درصد حجم مشاوره مديريت مختص ايالت متحده آمريكا است. بعد از آمريكا انگلستان با 11 درصد، آلمان با 01 درصد و فرانسه و اسپانيا و ايتاليا با 5 درصد قرار دارند. البته حجم ساير كشورهاي اروپايي به‌جز انگلستان، آلمان، فرانسه، اسپانيا و ايتاليا 7 درصد و ساير كشورهاي دنيا هم 31 درصد از حجم كل اين صنعت را به خود تخصيص داده اند. جالب اين است كه در برخي از كشورها مانند انگلستان حجم صنعت مشاوره مديريت در PDG كشور به ميزان ارزشمند يك درصد رسيده است.

معادله تنازع بقا
با توجه به آماري كه عرض كردم، به‌نظر من معادله‌اي به‌نام معادله تنازع بقا و رشد صنعت مشاوره مديريت وجود دارد كه درك آن مي تواند منجر به بررسي دقيق شود. موضوع از اين قرار است كه رشد صنعت مشاوره مديريت به سطح بلوغ سازماني بستگي دارد. همان‌طور كه كشورهايي كه توسعه يافته‌تر و پيشرفته هستند، از لحاظ اقتصادي حجم بزرگتري از صنعت مشاوره مديريت در درونشان وجود دارد. بالطبع سازمانها و دستگاهها و نهادهايي كه مديريت آنها مديريت غيرمشاركت‌جو است، مديريتي كه احساس مي‌كند همه چيز را مي‌داند، ساختارهاي كهنه، مبتني بر قدرت و متصلب در آن سازمانها حاكم است. پرسنلي بي‌انگيزه و غيرخلاق دارد و فرايندها و رويه‌ها كاملا تكراري است و روشها و ابزاري كه در آن سازمانها استفاده مي‌شود متعلق به گذشته است و هيچ تعامل پويا و مثبتي در آن سازمانها مشاهده نمي‌شود مشاوره مديريت در آن سازمانها جايگاهي ندارد. يعني اساسا آن سازمانها احساس نياز به مشاوره مديريت نمي‌كنند. در صورتي كه شايد در نگاه اول تصور ما اين باشد كه سازمانهايي بيشتر نياز به مشاوره مديريت دارند كه ضعيف‌ترند، ولي در دنياي واقعي اين‌گونه نيست. كساني بيشتر به مشاوران مديريت مراجعه مي‌كنند كه داناترند. از اينجاست كه بخش ديگري از اين تنازع بقا شكل مي‌گيرد. رسالت مشاوران مديريت اين است كه سازمانها را متعالي و موفق كنند. از آن طرف، سازمانهاي متعالي هستند كه بازار مشاوره مديريت را مي‌سازند. در سازمانهايي كه مديريت مي‌داند كه نمي‌داند، ساختارهاي منعطف و شبكه‌اي حاكم است. پرسنل خلاق و باانگيزه و مشتاق يادگيري وجود دارد، فرايندها و رويه‌ها كارآمد هستند و مستمرا بهبود مي‌يابند و روشها و ابزارها؛ نوين و به‌روز شده‌اند و تعامل مثبت و پويايي بين همه اجزا برقرار است و مشاوره مديريت جايگاهش را پيدا مي‌كند. بنابراين بين رشد و بقاي مشاوره مديريت و بلوغ سازماني، ارتباطي مستقيم برقرار است و اين دو لازم و ملزوم يكديگرند.
نتيجه سخن من اين است كه درحال حاضر ميان مشاوران مديريت در ايران و سازمانها ارتباط دوجانبه و پويا و مبتني بر رشد و بالندگي هردو طرف برقرار نيست. از يك طرف سازمانها اين تعهد را احساس نمي‌كنند كه بايد از مشاوره مديريت به طور شايسته‌اي استفاده كنند و از طريق طرح مسائل و ايجاد فضا و بسترهاي مناسب، رسالت خود را در بهبود و ارتقاي سطح مشاوره مديريت ايفا كنند، به‌معناي ديگر اقدام به بازارسازي و بسترسازي براي مشاوره مديريت كنند. ازسوي ديگر نه مشاوران مديريت و صنعت مشاوره مديريت خود را متعهد مي‌دانند كه بلوغ سازماني را در سازمانهاي طرف طرف مشورت ارتقا دهند. شايد شما با مشاوراني روبرو شده‌ايد كه آرام به شما مي‌گويند هرچه كارفرماي ما كمتر بداند به نفع ماست، چون كمتر مي‌تواند در كار ما عيب بگذارد، در حالي كه اين ذهنيت نابود كردن مشاوره مديريت است. معادله تنازع بقا و رشد بايد به لوپ (دايره) مثبت تبديل شده و از لوپ (دايره) منفي خارج شود به نحوي كه هر دو طرف معادله يكديگر را تقويت كنند.

صادق پور: بدون ترديد و براساس شواهد موجود روحيه فعاليتهاي گروهي و كارهاي تشكل‌گرايي و فعاليتهاي انجمني متاسفانه در كشور ما ضعيف است. براساس مطالعاتي كه انجام شده است، شايد يكي از علتهاي اصلي اين مساله به پيشينيه ما ايرانيان، نوع و محيط جغرافيايي و فعاليتهاي كشاورزي كه به‌صورت پراكنده وجود داشته باز مي‌گردد.
انجمن مشاوران مديريت در سالهاي اخير سعي كرده اين نقيصه را به‌صورت محسوس و ملموسي حل كند. ما با همكاري اعضا توانستيم در اين مدت كوتاه به نتايج مناسبي برسيم.
ما اعتقاد داريم كه براي ارتقاي مشاوران، آموزشهاي مورد نياز فعالان حرفه‌اي مشاوران مديريت بايد از بدو ورود به حرفه و در حين فعاليت به‌وجود بيايد.
متاسفانه مشاوران مديريت به‌علت ضعف تشكل‌گرايي و نداشتن نظام، خودشان را بري از آموزش مي‌بينند، در حالي كه حرفه‌هايي چون پزشكي و مهندسي به‌صورت رسمي و نظام‌مند در ارتقاي حرفه خودشان تلاش مي‌كنند. تشكلهاي حرفه‌اي مي‌توانند نقش نمايندگي و همصدايي را براي نيل به اهداف كلان حرفه در پي داشته باشند. تشكل حرفه‌اي مي‌تواند هم‌افزايي بسيار مثبت براي رسيدن به فعاليتهاي حرفه‌اي در اعضا به‌وجود بياورد. يكي از راههاي شناسايي فعالان موجود در يك حرفه، شكل دادن به تشكلهاي حرفه‌اي مثل انجمن مشاوران است. شايد سازمان مديريت صنعتي و انجمن مشاوران هستند كه مي‌توانند يك بانك اطلاعاتي بسيار قوي و مستند و به‌روز در اختيار كارفرمايان دولتي و خصوصي قرار دهند. تشكل حرفه‌اي راه پيگيري و نيل به مطالبات حرفه‌اي را كوتاه مي‌كند. در محيطهايي مثل انجمنها و تشكلهاي حرفه‌اي، امكان تعامل موثر و اثربخش بين اعضا به‌وجود مي‌آيد. انجمن مشاوران مديريت مي‌تواند ادعا كند كه بعد از حدود 9 سال از شكل‌گيري، صداي قاطبه فعالان مشاوره مديريت اعم از حقيقي و حقوقي در كشور بوده و به‌عنوان صدايي همسو مطالباتشان را پيگيري كرده و موثر واقع شود.

ضرورت تشكيل نظام مشاوره
در بحث نظام مشاوره مديريت ما اعتقاد داريم كه با تشكيل نظام مشاوره مديريت راهي مناسب، علمي و رسمي براي سنجش اثربخشي مشاوره مديريت امكان‌پذير مي‌شود. بي شك هر حرفه‌اي نياز به سنجش اثربخشي دارد. متاسفانه با نداشتن نظام قانونمند، هيچ فرد يا سازماني نيست كه درصورت وجود دعوايي بين كارفرما و مشاور بتواند نقش شخص ثالث را ايفا كند و به صورت حرفه‌اي تصميم‌گيري كند. در صورت تشكيل نظام مشاوره مديريت اين اتفاق مي‌تواند بيفتد. با تشكيل نظام مشاوره مديريت پاسخگويي مشاوران در قبال خدمات ارائه شده‌شان مهيا مي‌شود.
ما اعتقاد داريم كه با تشكيل نظام مشاوره مديريت از بدو تاسيس يك واحد صنعتي كه مشاور مديريت مي‌تواند در كنارش قرار بگيرد تا مراحل بهره‌برداري و در طول مدت فعاليت آن واحد صنعتي، مشاوران مي‌توانند نقش بازي كنند و پاسخگو باشند. باتوجه به روند روبه رشد فعاليتهاي اقتصادي در كشور و اهداف پيش‌بيني شده در سند چشم‌انداز ايران 4041، در صورت شكل‌گيري نظام مشاوره مديريت، مشاوران مديريت از طريق اجراي آموزشهاي علمي و كاربردي در سطوح مختلف بسيار قانونمند مي‌شوند. بدون شك براي تحقق اهداف تشكلهاي صنفي مثل انجمن مشاوران مديرثيت، نهادهاي تاثيرگذار مثل شركت نوسازي صنايع ايران، كارفرمايان بزرگ و سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور به‌عنوان بازوي نظارتي دولت مي‌توانند بسيار موثر باشند.

ميرفخرايي : با بحث‌هايي كه انجام شد محورهاي خوبي پوشش داده شد. دوستان در بحث چالشهاي مديريتي، مباحث رقابتهاي جهاني و جهاني‌شدن، چشم‌انداز 4041 و برنامه چهارم توسعه را مورد بحث قرار دادند.
با اجازه دوستان در اينجا مي خواهم جمع بندي كوچكي كرده و به مبحث بعدي بپردازيم. آقاي شريف النسبي فرمودند كه مشاور مديريت به وجودآورنده مديريت نوين است و اين تنها راه حصول به اهداف چشم انداز و برنامه توسعه است. آقاي صفدري، دولت را تسهيل كننده ظرفيت ملي از بعد مشاوره مديريت دانستند و فرمودند ما بايد به مشاوران مديريت به عنوان بخشي از نيروهاي تخصصي كشور نگاه كنيم و ظرفيت آنها را بالا ببريم. ايشان همچنين اشاره به اين نكته داشتند كه دولت يك كارفرماست و از اين لحاظ بايد وظيفه خودش را به درستي انجام دهد. آقاي صفدري تاكيد كردند كه درحال حاضر ضرورت وجود مشاوران مديريت به شدت ديده مي شود. آقاي دكتر انصاري فرمودند اگر نتوانيم جهاني فكر كنيم نخواهيم توانست كه به سهم 1 درصد كه ازنظر اقتصادي بايد در دنيا داشته باشيم برسيم، درحالي كه درحال حاضر فقط 33/0 درصد از اين سهم را داريم و اين فاصله زيادي است. ايشان اضافه كردند ما به مشاوراني نياز داريم كه مسائل را بشناسند و به علوم مربوط آشنا باشند و از طرفي حمايت قانوني داشته باشند. درعين حال افزودند كه مشاوران بايد براساس برنامه عمل كنند.
آقاي دكتر مريدي باتوجه به يك طرح تحقيقاتي انجام شده چالشهاي مديريت را در سه سطح چالشهاي بنگاه، چالشهاي مديريت و چالشهاي جهاني ديدند و فرمودند كه مشاوران مديريت بايد آماده شوند كه در اين تقسيم بندي جديد بين‌المللي جاي خودشان را بيابند ايشان اضافه كردند كه در كشور ما مشاوران مديريت در حال متولدشدن هستند، يعني صنعت مشاوره مديريت يك صنعت جوان است. آقاي دكتر شيخ فرمودند كه كساني بيشتر به مشاوران مديريت مراجعه مي كنند كه از بنگاههاي متعالي هستند، در صورتي كه خيلي از بنگاههاي ديگر هم كه به اين سطح نرسيده‌اند بايد به مشاوران مديريت مراجعه كنند و آنها حتي بيشتر به اين مشاوره نياز دارند. پس ميان مشاوران مديريت و پويايي سازمانها و تعالي آنها ارتباطي برقرار است. ايشان اضافه كردند كه درزمينه مشاوره مديريت سازمانها احساس نياز نمي كنند و بنابراين به حد كافي نيز بازارسازي نمي كنند. علاوه بر اين صنعت مشاوره هم خودش را متعهد نمي‌داند كه در سازمانهاي طرف مقابل خود، ايجاد ظرفيت بكند.

شريف النسبي: چالشهاي مديريتي كشور ما چيست و ما الان در كجا قرار داريم؟ بيش از هرچيز ساماندهي و ايجاد و توسعه مديريت نوين در كشور ما يك امر ضروري است. ما در حدود 004 واحد صنعتي در داخل كشورمان داريم. وقتي در شركت نوسازي صنايع ايران شاخص‌ها را در 011 واحد صنعتي ارزيابي كرديم به چالشهايي در داخل اين بنگاهها رسيديم كه همه آنها ريشه در مديريت دارد. پايين بودن ميزان اثربخشي، پايين بودن درصد تحقق اهداف توليد و فروش، صرف نگاه مكانيكي به فروش، پايين بودن قيمت تمام‌شده محصول نسبت به رقباي داخلي و خارجي، بالابودن نسبت هزينه‌هاي عملياتي به ميزان فروش، پايين بودن ميزان سودآوري وحاشيه سود كم، نارضايتي كاركنان از حقوق و دستمزد و امكانات رفاهي، وجود بي‌عدالتي در استفاده از منابع و فرصتها، پايين‌بودن ميزان بهره‌وري نيروي انساني، پايين بودن نرخ برگشت سرمايه، پايين بودن انگيزه نيروي انساني براي كار، نامناسب‌بودن روحيه كار نيروي انساني، ضعف در ارائه محصولات جديد به بازار، پايين بودن سطح تكنولوژي، تاخير در تحويل كالا به مشتري و بالابودن ميزان توقفات خط توليد از عمده‌ترين چالشهاي بنگاههاي مورد بررسي بوده است. در مجموع حدود 81 عامل استخراج شد كه موانع و چالشهاي داخل بنگاههاي ما را نشان مي‌دهد.
درواقع هيچ مدير بنگاهي، علاقه مند به نارضايتي كاركنانش و علاقه مند به زياندهي و از دست‌دادن بنگاهش نيست، ولي بيش از اين توان ندارد و در همين سطح مديريت مي‌كند. حالا پزشك ما بايد از راه برسد و اين بنگاه را متحول كند. آيا پزشكان ما آماده اين كار هستند و توان ارائه خدمت براي تحول را دارند؟

صفدري: يكي از مسايلي كه روي آن تاكيد مي شود اين است كه مشاوره مديريت يك فعاليت گروهي است و فعاليتهاي گروهي هم محيط يادگيري است. از آنجا كه دردل صلاحيتهاي حرفه اي، يادگيري وجود دارد، بنابراين تشكل با يك مميزي جدي و تعامل، مي تواند شكل بگيرد و خود ارزيابي توسط خود حرفه صورت بگيرد. در اين صورت مي توانيم اميدوار باشيم كه در آينده، با يك ظرفيت ملي از مشاوران حرفه اي مواجه هستيم. دولت، كارفرمايان بزرگ و بويژه سازمان مديريت صنعتي مي‌توانند چنين نقش بزرگي را براي مشاوران بخش صنعت داشته باشند.

آفت مدرك گرايي
نكته ديگر اين است كه از آنجا كه صلاحيتهاي حرفه اي خوب تعريف نشده است، متاسفانه به سمت صلاحيتهاي مدركي و مدرك‌گرايي حركت كرده ايم. ما اعتقاد داريم كه روي صلاحيت هاي حرفه‌اي بايد دقيق كار شود و چارچوب‌ها مشخص باشد و افرادي كه در اين حرفه قرار مي‌گيرند خيلي دقيق مميزي شده باشند تا بتوان بين كساني كه فاقد مدرك تحصيلي خاص هستند، ولي داراي صلاحيتهاي حرفه‌اي هستند مميزي انجام داد. مدرك اگرچه چارچوب درستي است، ولي امكان فرصت براي آدمهاي كم صلاحيت و طرد آدمهاي با صلاحيت كه فاقد مدرك تحصيلي هستند مطرح مي شود كه اين همان آفت مدرك گرايي است.

صادق پور: موضوع معماري مديريت نوين كه عنوان كنفرانس انجمن مشاوران مديريت ايران مي باشد از مباحث حائزاهميت و دغدغه برانگيز انجمن در سالهاي اخير است. انديشه برگزاري كنفرانسي به همين عنوان از سال 3831در سطح هيأت مديره و كميته آموزش انجمن مطرح شد. پس از بحث و بررسي در ارتباط با اهداف، محورها و ساير مسائل مرتبط با كنفرانس درنهايت مقرر شد اين كنفرانس در روزهاي 92 و 03 آبان امسال برگزار گردد.

اهداف كنفرانس
ازجمله اهداف اين كنفرانس عبارتند از:
1 – شناساندن اهميت و ضرورت توجه به معماري مديريت نوين در كشور
2 – بررسي موانع موجود در معماري مديريت نوين و راهكارهاي رفع آن
3 – تبيين نقش و جايگاه مديران و مشاوران مديريت در توسعه ملي و بنيان مديريت نوين كشور
4 – نقش اركان مختلف (دولت، كارفرمايان و مشاوران مديريت) در معماري مديريت نوين
5 – پايه گذاري تنظيم و تشكيل نظام مشاوره مديريت
6 – به كارگيري تجارب ساير كشورها در اعتلاي حرفه مشاوره مديريت
7 – توسعه و گسترش اخلاق مداري در مديريت و مشاوره مديريت.
تركيب كميته علمي كنفرانس متشكل از نمايندگان سازمانهاي كارفرمايي بزرگ و تاثيرگذار همچون سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران، دانشگاهها، چهره ها و اساتيد دانشگاهي مرتبط و فعالان حرفه مديريت و مشاوره مي باشد.

محورهاي كنفرانس
محورهاي كنفرانس تقريبا متفاوت از ديگر برنامه هاي مشابه با رويكرد كاربردي – توسعه اي انتخاب شده اند كه برخي از آنها عبارتند از:
- توسعه مديريت محور توسعه ملي
- موانع ساختاري، حقوقي و ارزشي در بناي مديريت نوين
- نقش مشاوران مديريت در سودآوري و تعالي بنگاههاي اقتصادي
- نقش اخلاق حرفه اي در بنيان مديريت نوين
- الزامات و اهميت تشكيل نظام مشاوره مديريت كشور
- نقش مديران و مشاوران مديريت در دستيابي به ايران 4041
با عنايت به تحولات سريع مديريتي در كشور و لزوم توجه علمي و نظام مند به اين موضوع از يك سو و بررسي نقش مديران و مشاوران مديريت در دستيابي به اهداف متعالي ترسيم شده در سند چشم انداز ايران 4041، از سوي ديگر اهميت و ضرورت پرداختن به موضوع كنفرانس بيش از پيش روشن مي شود.

شيخ : همكاران ما در سازمان گسترش و نوسازي صنايع ايران كاري را در جهت تقويت و تثبيت تشكل‌گرايي انجام داده‌اند. يكي از ماموريتهاي ما در حوزه‌ معاونت منابع انساني، حمايت از تشكلهاي علمي و حرفه‌اي مديريت است. تلاش كرديم در تشكيل دو انجمن مديريت منابع انساني ايران و انجمن مديران صنعتي ايران حمايتهاي لازم را انجام دهيم. تاكيد مي كنم چون فلسفه تشكيل انجمنها و گروههاي مردم نهاد هستند، نقش ما فقط حمايتي بوده است. در مشاوره مديريت بحثهايي نظير تشكل‌گرايي، تقويت انجمن مشاوره مديريت و نظام‌مندشدن از مباحث مهمي است كه مي‌تواند به سازماندهي جامعه و رشد و بالندگي مشاوره مديريت در كشور كمك كند.
تعيين استانداردهاي لازم براي حرفه مشاوره مديريت، تدوين صلاحيتهاي حرفه‌اي، تدوين منشور اخلاقي، تاييد صلاحيت مشاوران و اعطاي مجوز به آنها جزء فعاليتهايي است كه از طريق برپايي نظام مشاوره مديريت ايران مي‌توانيم به آنها دست يابيم.
يكي از نكات مهم گردآوري تجربيات مشاوران، انتشار آنها و به اشتراك‌گذاشتن دانش آنهاست كه منجر به افزايش دانايي و حفظ و تبادل آن در مجموعه مشاوران مي‌شود.
برگزاري جشنواره ها و اهداي جوايز به بهترين خدمات مشاوره مديريت، مي‌تواند يك نظام انگيزشي را ايجاد ‌كند.
متاسفانه در ايران، شاخص برتري در مشاوره مديريت گرفتن پروژه ها و داشتن قراردادهاي بيشتر و اخذ دستمزدهاي بالاتر است. مثلا اگر مي خواهند كيفيت مشاوران را ارزيابي كنند، مي گويند قيمت آنها چقدر است، درحالي كه اگر ما يك درجه بندي واقعي از كيفيت ارائه مشاوره ها داشته باشيم و هر سال انجمن مشاوره مديريت، ده مشاور برتر مديريت در ايران را معرفي كند و شاخصهاي كيفيت مشخص باشد، خود اين امر مي تواند به فرهنگ سازي مناسبي براي اين صنعت تبديل شود.

مريدي: درمورد موفق بودن تشكل ها من اميدوار و خوش‌بين هستم. دليل آن هم اين است كه گروههايي كه در حرفه مشاوره مديريت هستند، چون كار فكري مي كنند قوي تر از ديگران عمل مي كنند. دليل ديگر اينكه حرفه شان بويژه در شرايط كنوني فوق العاده آسيب پذير است. بنابراين محيط كاري ايجاب مي كند كه مشاوران مديريت دور هم جمع شوند و بتوانند از منافع حرفه اي خودشان دفاع و حمايت كنند. اين دو نكته از مسايل اميدواركننده است. البته يك خطر هم احساس مي شود. تاريخ چندين دهه ايران نشان مي دهد هنگامي كه يك تشكل بزرگ شد، دولتي مي شود و اين خطر بزرگي است كه بايد از آن پرهيز كرد. ضمن اينكه درحال حاضر نياز به كمك دولتي احساس مي شود كه اين خودش شمشير دولبه است، هم خطرناك است و هم به آن نياز داريم.

ميرفخرايي: از فرمايشات همه دوستان تشكر مي كنم. خوشبختانه نظرات همه يكسان است. تشكل گرايي در حرفه مشاوره مديريت يك الزام است و بايد حتما اين تشكل بهتر از حالت فعلي شكل بگيرد و گسترده تر شود. قانون مند شدن آن و تشكيل نظام مشاوره مديريت نيز به همين ترتيب.
نكته ديگر اينكه ما به ياري خدا در اولين كنفرانس ملي معماري مديريت نوين برآنيم كه معماري مديريت نوين را در كشور پايه ريزي كنيم و اين امر شايد پايه محكمي براي رشد مشاوران مديريت باشد. ما اگرچه براي رشد انجمن مشاوران مديريت ايران نياز به حمايت دولت داريم، ولي همچنان قصد داريم به صورت مستقل باقي بمانيم و به راه خود ادامه دهيم.



*تدبیر

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)