برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

دوران باشکوه ظهور

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

دوران باشکوه ظهور
بازنویسی کتاب « حقه الدُّرَر »

خلاصه کتاب: نویسنده : علامه میرزا محمّد باقر فقیه ایمانی: انتظار حالتی است قلبی و هرگاه بنده سه خصوصیّت را برای خود تحصیل نمود می تواند آن حالت را پیدا کند. خصوصیّت اوّل: تأمّل و تدبّر درآیاتی که مربوط به ظهور آن حضرت است به گونه ای که معرفت او نسبت به آن ها کامل شود، و نیز اندیشه در سایر آیات و روایاتی که معرفت او را به مراتب ولایت ائمّۀ اطهار (علیهم السّلام)  بالا ببرد.


بازنویسی : محمّد ظریف                                                 
استاد راهنما:               استاد جناب آقای مهدی یاراحمدی خراسانی             

تهیه: زهرا پیروی            
عنوان و پدید آور: دوران باشکوه ظهور
نشرقم: عطر عترت 1389- 240 صفحه
شابک 976005588682- کتاب شناسی ملی 50416020


فصل اوّل
آیاتی که دلالت بر ظهور و دولت امام عصر(علیه السّلام) و رجعت دارند
تعدادی از آیات قرآن دلالت بر ظهور و دولت امام قائم (علیه السّلام) و رجعت ائمّۀ اطهار(علیهم السّلام)  بعداز ظهور آن حضرت دارد و آن آیات بر سه قسم می باشد:
قسم اوّل: آیاتی که دلالت آنها برمفادشان صریح است به طوری که غیرآن معنا احتمال داده نشود.
قسم دوّم: آیاتی که دلالت آنها برمفادشان ظاهراست. درآن معنی ظهور دارند و احتمال ضعیف داده می شود که غیرآن معنا اراده شده باشد؛ ولی آن احتمال اعتبار ندارد و توجّهی به آن نمی شود.
قسم سوّم: آیاتی که دلالت آن ها برمفادشان مجمل است و معنای آن ها با تفسیر ائمّۀ اطهار (علیهم السّلام)  ظاهر می شود.
( فَإِذا نُقِرَ فِی النّاقُورِ )
آن گاه که درصور دمیده شود.
( وَ أشرَقَتِ الأَرضُ بِنُورِ رَبِّها )
و زمین به نور پروردگارش روشن گردد.
( بَقِیَّه اللهِ خَیرٌ لَکُم )
بازماندۀ حجج الهی بهتراست برای شما اگر مؤمن باشید.
( یَسئَلُونَکَ عَنِ السّاعَهِ أیّانَ مُرساها قُل إنَّما عِلمُها عِندَ رَبّی )
فصل دوّم
معنای انتظار و فضائل آن
انتظار حالتی است قلبی و هرگاه بنده سه خصوصیّت را برای خود تحصیل نمود می تواند آن حالت را پیدا کند.
خصوصیّت اوّل: تأمّل و تدبّر درآیاتی که مربوط به ظهور آن حضرت است به گونه ای که معرفت او نسبت به آن ها کامل شود، و نیز اندیشه در سایر آیات و روایاتی که معرفت او را به مراتب ولایت ائمّۀ اطهار (علیهم السّلام)  بالا ببرد.
خصوصیّت دوّم: تلاش درانجام وظایف بندگی و رعایت تقوا که مهم تر از همۀ آنها تمسّک به ولایت ائمّۀ اطهار(علیهم السّلام) و ادای حق ایشان است؛ مخصوصاً نسبت به وجود مبارک حضرت ولیّ عصر(علیه السّلام) که زنده کنندۀ شریعت و باعث بقا و نشر آثار اسلام است.
خصوصیّت سوّم: کوشش فراوان در دعا و تضرّع به درگاه الهی برای این که او را در راه ولایت ثابت بدارد و ازخطرات و لغزش هایی که دراین مسیر او را تهدید می کند حفظ فرماید و ایمان و معرفت او را نسبت به معارف تکمیل نماید.
فضیلت انتظار
حضرت امام سجّاد (علیه السّلام) فرموده اند :
« من ثبت علی ولایتنا فی غیبه قائمنا أعطاه الله أجر ألف شهید مثل شهداء بدر و أحد »
کسی که در دوران غیبت قیام کنندۀ ما بر ولایت ما ثابت و استوار بماند خداوند اجر هزار شهید مانند شهدای بدر واحد به او مرحمت فرماید.
فواید دعاکردن برای امام عصر (علیه السّلام) و ظهور آن حضرت
مادراین باره تنها سه فایده ازفواید بسیار آن را ذکر می کنیم :
1- این دعا وسیلۀ رهایی یافتن انسان از فتنه هایی است که در دوران غیبت باعث هلاکت و فساد دین و دنیا می گردد.
2- این دعا موجب فرج وگشایش برای انسان می گردد.
امام عصر(علیه السّلام) درتوقیع مبارک خویش فرمودند :
« واکثروا الدعاء بتعجیل الفرج، فإنّ ذلک فرجکم »
برای تعجیل فرج زیاد دعا کنید که آن فرج شما است.
3- این دعا هرگاه به صورت همگانی انجام شود موجب تعجیل فرج و کوتاه شدن زمان غیبت می گردد.

فصل سوّم
علائم پیش از ظهور و بیان فواید آن علائم
علائم ظهور به طورکلّی دونوع است:
نوع اوّل: آن چه پیش ازظهور واقع می شود؛ ولی فاصلۀ زمانی آن تا ظهور مشخّص نگردیده است.
نوع دوّم: علائمی است که درهمان سال ظهور واقع می شود.
علائم نوع اوّل دوگونه اند: یا خبر ازاعمال زشت و رفتارنادرستی است که نوع مردم مرتکب می شوند، ویا خبر از نتیجۀ آن اعمال زشت یعنی کیفر و عقوبات آنها است مانند خسف (به زمین فرورفتن)، مسخ، کثرت زلزله، گرانی وامثال آن ها.
علائم نوع دوّم مانند ندای آسمانی، خروج سفیانی، قتل نفس زکیّه می باشد.

فصل چهارم
دربیان حکمت غیبت امام ( علیه السلام)
هنگام شهادت امام عسکری ( علیه السلام) باید امام قائم ( علیه السلام) یکی ازپنج امری که ذکر می شود اختیار می کرد. درچهار امر فساد کلّی بود و لذا ناگزیر امر پنجم را اختیار فرمود.
امر اوّل: آن که امام ( علیه السلام) امر خود را ظاهر فرماید، و البته لازمه اش مخالفت خلفای ستمگر و پیروان آن ها بود که اکثریّت مردم را تشکیل می دادند، و جنگ کردن با آن ها به گونه ای که پیروزی به دست آید لازمه اش کشتن بیشتر آنها بود و پیامد این کشتار نیز این بود که مؤمنانی که دراصلاب اهل کیفر بودند هلاک شوند چنان چه درتفسیر این آیۀ شریفه : ( لَو تَزَیَّلُوا لَعَذَّبنا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنهُم عَذاباً أَلِیماً ) به آن اشاره شده است.
امر دوّم: آن که امام ( علیه السلام) خود را در دسترس دشمن قرار دهد و آن ها ایشان را به شهادت برسانند. مشکل این فرض، خالی ماندن زمین از حجّت است. امامان پیشین ( علیه السلام) هرکدام که شهید می شدند امام دیگری بود که جانشین ایشان شود؛ امّا اگر آن حضرت شهید می شدند امام دیگری نبود و زمین دراین صورت اهلش را درخود فرو می بُرد.
امر سوّم: آن که امام ( علیه السلام) بر وجه مسالمت و تقیّه با دشمن رفتار کند. اشکالش این است که مقهور بودن ائمّۀ اطهار ( علیه السلام) و تحت بیعت خلفای ستمگر بودن وتحمّل ظلم آنها برای آنان وجهی داشت و آن، این بود که بیان علوم واحکام دین به طورکامل نشده بود و لذا لازم بود ائمّۀ اطهار ( علیه السلام) با تحمّل آن ظلم ها به تدریج برای اهل حق بیان آن ها را تکمیل فرمایند تا عهد امام عسکری ( علیه السلام) که بیان اصول و فرع و احکام حلال و حرام به طورکامل انجام گرفت و به امر آن ها دردفاتر ثبت گردید و نوشته شد که تاکنون نیز باقی مانده است، و پس ازآن برای امام عصر ( علیه السلام) تحمّل ظلم و تحت بیعت خلفای ستمگر قرارگرفتن وجهی نداشت و هرگز شایسته نبود.
امر چهارم: آن که درعهد امام عسکری ( علیه السلام) دو باب عظیم فساد دینی گشوده شده بود:
اوّل آن بود که بعضی ازاهل فساد خدمت ایشان رفت وآمد می کردند به عنوان این که طالب علم اند و ازمحضر امام ( علیه السلام) استفاده می کنند. پس ازمدّتی که می گذشت درناحیه ای می رفتند وافکار و عقاید فاسد خود را به امام ( علیه السلام) نسبت می دادند و مردم به ملاحظۀ این که با امام رفت و آمد داشته اند از آن ها می پذیرفتند و ازاین راه باب اضلال و اغوا برمردم گشوده شده بود.
دوّم آن که بعضی از اهل فساد که با امام رفت و آمد داشتند پس ازمدّتی به ناحیه دورتری می رفتند و خود را رسول او معرّفی می کردند و نسبت الوهیّت به امام ( علیه السلام) می دادند و جماعتی ازهمج رعاع (افراد سست عقیده ای که همچون خس و خاشاک به هرطرف که باد بوزد حرکت کنند) که درهر زمانی تعداد آن هاکم نیست دعوت باطل آن ها را می پذیرفتند.
امر پنجم: آن که امام (علیه السلام) ازنظرها غایب شود یعنی همان راهی را که آن حضرت ( علیه السلام) اختیار فرمود، وهیچ یک از اشکال های گذشته را به همراه ندارد.
محل سکونت آن حضرت
علیّ بن مهزیار اما غایب (علیه السلام) را درمیان خیمه ای که دربیابانی زده شده بود ملاقات کرد و آن حضرت درضمن سخنان خود به او فرمودند:
«یا بن مهزیار، أبی أبومحمّد عهد إلیّ أن لا اُجاورقوماً غضب الله علیهم و لهم الخزی فی الدنیا و الآخره ولهم عذاب ألیم.»
پدر بزرگوارم با من عهد فرموده که مجاور فاسقین و فاجرین و گروهی که خدا برایشان غضب کرده، نباشم و امر فرموده که جز درکوهستان سنگلاخ و بیابان خالی ازاهل و آب و گیاه مسکن نگزینم.
و درتوقیع آن حضرت که برای شیخ مفید (رحمه الله علیه) صادرگشته به این مطلب اشاره شده است.
مجلسی (رحمه الله علیه) دربحارالانوار نقل کرده که اسم آن زمین که مسکن ایشان است «کرعه» می باشد و جز مستخدم آن حضرت هیچ کس درآن جا همراه ایشان نیست.
و امّا مخفی بودن آن مکان و نیزشهرهایی که اولاد و ذرّیۀ آن حضرت در آن جا ساکنند. از دید دنیاگردها  و بیابانگردها و هواپیماها مانند غایب بودن خود ایشان ازنظرها است و بهترین دلیل بر وجود آن، تشرّف کسانی است که به اذن آن حضرت به آن جا راه پیدا کرده اند و ازکیفیّت زندگی آنان گزارش داده اند.
ودایع نزد آن حضرت
نکتۀ دیگر درمورد ودایعی است که از پیامبر (صلّی الله علیه و آله) و از پیامبران دیگر نزد امام (علیه السّلام) باید باشد. بعضی از آن ودایع اکنون دراطراف عالم پنهان است و هنگام ظهور، جبرئیل یا ملائکه نزد ایشان می آورند.
یکی ازآن ها «لواء نصر» است که از اجزای عرش و از برگ درختان بهشت می باشد. هرگاه گشوده شود چندهزار ملائکه نزد آن حضرت حاضر شوند. و از اثر آن این است که تا فاصله یک ماه راه، خوف و وحشت بر دل دشمنان می افکند به گونه ای که موجب هزیمت و فرار آنان می گردد.
و آن پرچم نزد پیامبر (صلّی الله علیه و آله) بود و درجنگ بدر گشودند و با گشودن آن «ملائکۀ مسوّمین و مردفین» حاضر شدند و با سپاه کمی که داشتند و عدد آن ها ازسیصد وسیزده نفر تجاوز نمی کرد برلشکر کفر وشرک که بیش از ده هزار نفر بودند غلبه کردند و پیروز گردیدند.
امیرمؤمنان (علیه السّلام) درجنگ بصره آن را گشودند و هنوز شب نشده بود که لشکر دشمن شکست خورد. درجنگ صفّین از آن حضرت تقاضا کردند که آن را بگشاید امتناع ورزید و فرمود:
دیگر گشوده نشود تا امام قائم (علیه السّلام) آن را بگشاید.
از امام (علیه السّلام) سئوال شد که این لواء نصر هنگام ظهور نزد امام قائم (علیه السّلام) موجود است یا برای ایشان آورده می شود؟ فرمودند: آن را جبرئیل برای حضرت حاضر می کند.
[چگونگی قیام آن حضرت]
چون حکمت های الهیّه برای غیبت آن حضرت پایان پذیرد و آیات و علاماتی که برای قبل از ظهور گفته شده کامل گردد، خداوند- تبارک وتعالی- به قلب مبارک امام (علیه السّلام) الهام فرماید که قیام کند همان طور که درتفسیر این آیۀ مبارکه (فَإِذا نُقِرَ فِی النّاقُورِ) روایت شده که الهام الهی به قلب آن حضرت برای قیام است ولذا پیش ازنطق شمشیر و پرچم که ذکر آن می شود، آن حضرت علم به فرمان الهی برای ظهور خود پیدا می کند نه آن که ازنطق آن ها عالم شود؛ ولی از آن جهت که نشانه و معجزه ای باشد برای کسانی که ازملائکه و جن نزد آن حضرت حاضرند نطق آن ها باز شود و برای تبریک و ازروی خوشحالی به آن حضرت عرض کنند: وقت آن رسید که امر حق قیام کنی.
پس آن حضرت، عمامۀ پیامبر (صلّی الله علیه و آله) را که «سحاب» نام دارد برسر گذارد و پیراهن آن حضرت را که در روز اُحد پوشیده بود بپوشد و زرهی که ازجانب خداوند برای پیامبر (صلّی الله علیه و آله) آمده به تن نماید و ذوالفقار را حمایل فرماید و نعلین آن حضرت را به پا کند و با آن شکوه که مظهر عظمت خداوندی و جمال احمدی و جلال حیدری است به سوی مدینه حرکت کند، و آن مقارن می شود با خروج سفیانی درشام و درمدینه که قتل وغارت فراوانی در اطراف نموده باشد. آن حضرت به قدری توقّف می فرماید که آن ملعون مطّلع شده و چنان مقهور رعب و سطوت آن حضرت می شود که – با آن که ایشان هنوز لشکر وسپاهی ندارند- سفیانی سی صدهزار لشکر برای گرفتن آن حضرت روانه می سازد، و چون امام (علیه السّلام) درآن هنگام اجازۀ جنگ از طرف پروردگارش برایش صادر نشده به سوی مکّه بازمی گردند.
جبرئیل اسبی که نامش «بُراق» است برای آن حضرت می آورد تا برآن سوار شوند.
حضرت صاحب (علیه السّلام) درکوه «رضوی» با پیامبر (صلّی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان (علیه السّلام) ملاقات می کند. و طبق حدیثی که هرامامی درهر امر مهمی که می خواهد اقدام کند باید اجازه از پیامبر (صلّی الله علیه و آله) بگیرد، درآن جا به املاء آن حضرت و خط امیرمؤمنان (علیه السّلام) عهد وفرمانی بگیرد وتنها به مکّه رود.
سیصدهزار لشکر سفیانی که به دنبال آن حضرت روانه شده اند چون به سرزمینی به نام «بیدا» رسند، جبرئیل بر آن ها صیحه ای می زند و همۀ آن ها جز دونفر درزمین فرو می روند. دراین هنگام فرشته ای می آید و صورت آن دونفر را به پشت برمی گرداند. به یکی از آن ها می گوید: برو به سفیانی بگو: لشکرت را خداوند نابود کرد و منتظر قهر پروردگار باش. به دومین نفر گوید: به سوی مکّه برو و خدمت حضرت مهدی (علیه السّلام) که رسیدی به او بشارت بده که دشمنانت نابود شدند و درآن جا توبه کن، تا صورتت به حال اوّل بازگردد.
آن حضرت ماه مبارک رمضان درمکّه می باشند و درشب بیست وسوّم اصحاب خاص خود راکه سیصدو سیزده نفرند و دراطراف عالم پراکنده می باشند ندا می دهد به گونه ای که همه بشنوند و فوراً خدمت ایشان برسند. بعضی سوار بر ابر و بعضی به طیّ الارض، و هردو گروه به اعجاز آن حضرت چنین قدرتی پیدا می کنند.
و صبح آن شب جبرئیل بربام کعبه ندا می دهد به گونه ای که تمام اهل عالم بشوند و اسم آن حضرت را می بَرد و نسب ایشان را تا امیرمؤمنان (علیه السّلام) بیان می کند و فریاد برآورد:
ای اهل عالم، مهدی موعود منتظر ظاهر گردید، بایداز او اطاعت کنید.
یک اعجاز این ندا آن است که برای همه یکنواخت می باشد و هیچ کس از نزدیک و دور از شنیدن آن هلاک نمی شود.
اعجاز دیگرش آن است که به عربی است؛ ولی هرطایفه ای از عجم و ترک و سریانی و عبرانی و... به زبان خود آن را بشنوند.
بعد از این ندا، آن حضرت به کعبه تکیه نموده و خود را معرّفی می کند و انتساب خود را به پیامبر (صلّی الله علیه و آله) و ائمّۀ هدی (علیهم السّلام) گوشزد کرده و می فرماید: هیچ کس ازنظر نسب و ازنظر فضائل و کمالات به پیامبر (صلّی الله علیه و آله) نزدیک تر ازمن نیست. آن گاه مظلومیّت خویش را اظهار و ازمردم طلب نصرت می کند.
پس جبرئیل و جمعی از ملائکه که حضور دارند و آن سیصد و سیزده نفر با امام (علیه السّلام) بیعت می کنند.
پیامبر(صلّی الله علیه و آله) و امیرمؤمنان (علیه السّلام) درآن هنگام مخفیانه از نظر مردم آن جا تشریف دارند.
اهل مکّه این جمعیّت را که درغیر موسم حج می بینند بسیار شگفت زده می شوند.
پس امام (علیه السّلام) تا روز عاشورا درنگ می کند، صبح آن روز هر مؤمنی زیرسر خود ورقه ای می بیند که درآن نوشته شده است: «طاعه معروفه» یعنی اطاعتی که برهرکس حقّ و واجب است، وقت آن فرارسید.
جبرئیل «لواء نصر» ایشان را بیاورد و چون آن را بگشاید نوری ازآن در همۀ خانه های مؤمنین خواهد تابید، دل های آن ها قوی می شود و خوف و اضطراب آن ها برطرف می گردد.
براثرگشودن «لواء نصر» فوراً ملائکه ای که با حضرت نوح درکشتی بودند و نیز آن هایی که با حضرت ابراهیم (علیه السّلام) درآتش بودند و آن هایی که با حضرت موسی (علیه السّلام) بودند و آن هایی که وقت رفتن عیسی (علیه السّلام) به آسمان همراه او بودند و آن هایی که با پیامبر (صلّی الله علیه و آله) درجنگ بدر بودند و آن هایی که برای نصرت امام حسین (علیه السّلام) به کربلا آمدند- امّا زمانی رسیدند که آن حضرت شهید شده بود و به فرمان پروردگار شب و روز دراطراف حرم ایشان مشغول زیارت و گریه شدند و درانتظار امام قائم (علیه السّلام) به سر می برند- حاضر می شوند. تا روز عاشورا چهل وشش هزار نفر از ملائکه، و به همین تعداد ازجن،  و ده هزارنفر از انسان مهیّا و حاضر شوند.
به تعداد آن ها اسلحه وشمشیر از آسمان نزد آن حضرت فرود می آید. بر قبضۀ هر شمشیری نام صاحب آن نوشته شده، و برطرف دیگر آن هزارحرف نقش شده که ازهر حرفی هزارباب علم گشوده می شود.
دراین مدّت توقّف ایشان درکنارکعبه، یک روز بامداد، هنگام نمازصبح حضرت عیسی (علیه السّلام) از آسمان فرود می آید و به ایشان درنماز اقتدا می نماید.
پس ازآن درخدمت ایشان می باشد و درمملکت داری وزیر ایشان می گردد.
[آغازحرکت]
آن حضرت درآغازحرکت خویش اهل مکّه را دعوت می کند و ابتدا یکی از بستگان خویش را برای این دعوت به سوی آنان می فرستد؛ ولی آن ها نپذیرفته و فرستادۀ حضرت راکه معروف به «نفس زکیّه» است بین صفا ومروه به شهادت می رسانند. آن گاه امام عصر (علیه السّلام) خودش اهل مکّه را به اطاعت خویش دعوت می کند و آن ها از ترس قدرتش دعوت او را می پذیرند. آن حضرت حاکمی را برآن ها گماشته و خود از مکّه بیرون می رود. با بیرون رفتن امام (علیه السّلام) اهل مکّه آن حاکم را به قتل می رسانند.
امام (علیه السّلام) به سوی آنان بازمی گردد و آن هاتوبه می کنند و تا سه مرتبه این عمل تکرار می شود. درمرتبۀ سوّم امام (علیه السّلام) با آن ها جنگ سختی نموده و سرکشان ایشان را نابود می کند و بقیّه به اطاعت او درآیند.
چون امر مکّه انتظام یافت و به آن سروسامان بخشید به سوی مدینه حرکت کرده و دستور می دهد که درمیان لشکر ندا دهند: هیچ کس آب و آذوقه برای خود و حیوانات خود برندارد. سنگی راکه از آثار حضرت موسی (علیه السّلام) نزد امام (علیه السّلام) است و این آیۀ شریفه به آن اشاره دارد:
( اضرِب بِعَصاکَ الحَجَرَ فَانفَجَرَت مِنهُ اثنَتا عَشَرَهَ عَیناً )
امام (علیه السّلام این سنگ را به همراه خویش بردارد و درهر منزلی که فرود می آیند امر می فرماید که آن رانصب کنند. پس به اعجاز امام (علیه السّلام) از آن چشمه ای جاری می شود که هرگرسنه ای را سیر و هرتشنه ای را سیراب می گرداند.
سپس ازآنجا به طرف کوفه حرکت می کند که در راه دو واقعۀ مهم پیش می آید:
واقعۀ اوّل: ملاقات با لشکر سفیانی است
سفیانی که ازشام با لشکرش حرکت کرده درمنزلی که محلّ تلاقی دولشکر است شبانه خدمت امام (علیه السّلام) می رسد و پس ازگفتگو با آن حضرت بیعت می کند؛ امّا چون به لشکرگاه خود بازمی گردد لشکریانش او را ملاقات کرده و او را وادار به جنگ می نمایند. سرانجام او و بسیاری از لشکریانش کشته می شوند و بقیه فرارکرده و به روم پناهنده می شوند. رومیان با شرایطی که از آن جمله پذیرش دین آن ها است ایشان را می پذیرند. پس لشکریان امام (علیه السّلام) آن ها را تعقیب می کنند و از رومیان مطالبه می نمایند. آن ها ابتدا امتناع می ورزند؛ ولی چون قدرت و سطوت اصحاب امام (علیه السّلام) رامشاهده نمایند آن ها را بازمی گردانند.
لشکریان امام (علیه السّلام) به آن ها امان نداده و همۀ آن ها را به هلاکت می رسانند. عدّه ای هم که درحال فرار در درّه ها و پشت سنگ ها مخفی شده باشند، هرگز مخفیگاه آنان برای ایشان جای امنی نخواهد بود، بلکه سنگ ها صدا برآورند که دشمن این جا پنهان شده است بیایید و او را بیرون آورید.
هرمردی ازلشکریان آن حضرت که قدرتش به اندازۀ چهل مردقوی است به راحتی آن ها را با مشت و لگد ازبین می برند.
واقعۀ دوّم: خروج سیّد حسنی است
سیّدحسنی جوانی است خوش سیما که ازجانب دیلم خروج می کند و مردم را به حق دعوت می نماید. او تا آن زمان جنگ فراوانی کرده و بسیاری ازشهرها را از وجود ظالمین پاک کرده و درآن هنگام درکوفه به سرمی برد. چون از آمدن آن حضرت اطّلاع پیدا می کند برای ملاقات با ایشان به سویش حرکت می کند.
او خود عارف به مقام امام (علیه السّلام) است؛ ولی برای آن که به لشکریانش آن حضرت را معرّفی کند و بشناساند خطاب به امام (علیه السّلام) اظهار می دارد که تویی مهدی آل محمّد؟
امام (علیه السّلام) درپاسخ او می فرمایند: بلی. سیّدحسنی ودایع انبیا و پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) را ازایشان مطالبه می نماید و امام (علیه السّلام) تمام آن ها را نشان می دهد.
آن گاه حسنی می گوید: دست خود را بده تا با شما بیعت کنم. به دنبال او لشکرش جزچهل هزار نفر که به زیدیّه معروفند، با آن حضرت بیعت می کنند. امام (علیه السّلام) گروه منحرف را موعظه می کندوتا سه روز ایشان را مهلت می دهد و چون آن را نمی پذیرند دستور قتل آن ها راصادر می فرماید.
راه فتوحات و پیروزی ها
اوّل: گشودن «لِوای نصر».
دراحادیث واردشده که با گشودن لِوای نصر به اندازۀ یک ماه راه، خوف واضطراب دردل کافران ایجاد می شود و درنتیجه روحیّۀ آن ها ضعیف و جرأت قلوب آن ها کم می شود و به زودی شکست می خورند و یا فرار می کنند.
دوّم: قدرت بدنی یاران امام (علیه السّلام)
یاران آن حضرت همگی شجاع، شیردل و نیرومند می باشند به گونه ای که گفته اند هریک ازآنان قدرت چهل مردجنگی را دارند و با این حال لشکر ملائکه نیز به یاری آنان خواهند آمد؛ همان طور که درجنگ بدر فرشتگان الهی لشکر اسلام را یاری نمودند و قوای کفر را با همۀ نیرو و توانی که داشتند شکست دادند.
لشکر جن نیز یاران امام (علیه السّلام) را یاری می کنند. بنابراین دجّال با آن هیئت عجیب و غریب و دل فریبی که خروج کرده، سرانجام گرفتار شده، لشکریان او کشته می شوند و خودش با دست مبارک امام (علیه السّلام) به دار آویخته شده و به هلاکت می رسد.
شیطان هم با تمام پیروانش به لشکریان اسلام حمله می کند ولی سرانجام به دست آن حضرت کشته می شود. تمام پیروان او نیز به وسیلۀ ملائکه و جن و لشکریان الهی کشته می شوند.
سوّم: ظاهرنمودن اعجاز است.
در روایت است که عدّه ای از لشکریان امام (علیه السّلام) برای فتح بعضی از شهرهای بزرگ اروپا حرکت می کنند. درمیان آن ها وشهر کفر دریای عظیمی فاصله انداخته است. به اعجاز آن حضرت، یاران امام (علیه السّلام) همگی بر روی آب راه می روند و آن مسافت را طی می کنند و چون اهل آن شهر این امر را از آن ها مشاهده می کنند می ترسند و می گویند: این چیز عجیبی است، این ها اشخاص عادی نیستند و بنابراین از آن ها استقبال کنند و دعوت ایشان را می پذیرند.
چهارم: نشان دادن کارهای فوق العاده است.
درجنگ با بعضی از شهرهای فرنگ اهل آن شهرها دروازه ها را محکم می بندند (مرزها را به طورکامل مراقبت نمایند). دراین هنگام لشکریان آن حضرت صداهای خویش را به تسبیح و تهلیل بلند می نمایند به گونه ای که شهر به لرزه درمی آید و دیوارهای آن خراب می شود و به این وسیله فتح و پیروزی نصیب آنان گردد، هریک ازآن ها دعوت ایشان را قبول کنند در امان باشند و هرکس آن را نپذیرد و اسلام را قبول نکند او را به قتل رسانند.
تزکیه انسان ها
قسم اول از راه های تزکیۀ انسان ها
اولّین کاری که امام (علیه السّلام) درتحقّق این هدف انجام می دهد. توسّل به وسیلۀ حسینیّه است. او ابتدا روضه خوانی می کند و بنابرآنچه در کتاب های معتبر آمده است ذکر مصیبت امام حسین (علیه السّلام) می نماید و خطاب به اهل عالم می فرماید:
«یا أهل العالم إنّ جدّی الحسین قد قتل مظلوما. ای أهل العالم إنّ جدّی الحسین قد قتل عطشانا. یا أهل العالم إنّ جدّی الحسین قد سلب عریانا.»
قسم دوّم از راه های تزکیۀ انسان ها
برطرف ساختن موانع و مزاحمت هایی است که در زمان غیبت درمسیر برپایی حقّ، تعلیم معارف و احکام و عمل کردن به آن ها وجود داشته است.
نوع اوّل ازموانع:
ستم ظالمان و ستمگران اوّلین مانع و مزاحم است که آن ها پیوسته با ایجاد رعب و وحشت در دل های مؤمنان و زدن و زندانی کردن و تبعید نمودن آن ها مانع از آموختن احکام ومعارف دین و عمل کردن به آن می شوند ولی درعهد دولت کریمۀ آن حضرت زمین ازلوث وجود این ناپاکان پاک می شود.
نوع دوّم از موانع:
وجود بیماری ها و ابتلائات دومین مانع است که برای اشخاص پیدا می شود و مانع از پیمودن راه و درنتیجه محروم گشتن از رسیدن به مراتب کمال می گردد.
در دوران نورانی ظهور ودولت کریمۀ مهدوی این ابتلائات ازبین می رود و به برکت وجود آن حضرت و رشد شگفت انگیز علم ودانش همۀ مؤمنان در عافیت وسلامت کامل به سرخواهند برد.
نوع سوّم ازموانع:
فقر، نداری و تهیدستی سوّمین مانع ومزاحم است. انسانی که به کمبود مالی مبتلا باشد و به سختی زندگی خود را اداره کند و برای فراهم کردن مایحتاج زندگی تلاش و جستجوی فراوان لازم داشته باشد واضح است که تمام وقت او صرف آن امور می شود و این مانع ازتعلیم علوم و طی کردن مراحل کمال می گردد، و منشأ این فقر رعایت نکردن قوانین شرعی در معاملات و عدم مراعات اصول اخلاقی در روابط بین مردم و اجرا نشدن عدالت درجامعه است.

نوع چهارم ازموانع:
روزی های حرام چهارمین مانع و مزاحم است. ومانعیّت آن برای تحصیل و تکمیل علم و عمل از بقیّه سخت تر و شدیدتر است، زیرا قلب و روح انسان را آلوده ومریض می کند.
نوع پنجم ازموانع:
وجود شیاطین وتلاش آنان پنجمین مانع و مزاحم است که اینان همواره بر صراط مستقیم خداوندی کمین نموده واجازه نمی دهند که مردم آن راه را بپیمایند. ابلیس هنگامی که مطرود درگاه ربوبی گردید و ازطرف خداوند مهلت داده شد عرض کرد:
( لأَقعُدَنَّ لَهُم صِراطَکَ المُستُقِیم* ثُمَّ لَآتِیَنَّهُم مِن بَینِ أیدِیِهِم وَ مُن خَلفِهِم وَ عَن أیمانِهِم وَ عَن شَمائِلِهِم وَ لاتَجِدُ أکثَرَهُم شاکِرینَ )
مطلب اول: شیطان وچگونگی اغوای مردم
اوّل این که با  وسوسه ها و نیرنگ های شیطان امر حق براو مشتبه شود و باطل جلوه کند و معتقد به صحیح بودن امر باطل شود.
دوّم این که با آشکاربودن امرحق به خاطر هواپرستی و شهوترانی متابعت اهل باطل نماید چنان چه درقرآن کریم فرموده است:
( وَ جَحَدوا بِها وَ استَیقَنَتها أنفُسَهُم ظَلماً وَ عُلُوّاً )
از روی ظلم  سرکشی انکار کردند درحالی که در دل به آن یقین داشتند.
مطلب دوّم: چگونگی ایمنی از فتنه های شیطان
قلب و روح انسان همانند زمین وسیعی است که آدمی آن را برای زراعت آماده نموده است. اگر بخواهد به زراعت او آسیبی نرسد و محصول خوبی داشته باشد باید برای حفظ آن چاره ای بیندیشد و راه چاره منحصراست به این که:
اوّل: حصارمحکمی اطراف زمین بکشد.
دوّم: درهای محکمی برآن قرار دهد.
سوّم: نگهبان های قوی برآن بگمارد.
حصارمحکم برای قلب و روح انسان ولایت اولیای الهی یعنی ائمّۀ اطهار (علیهم السّلام) می باشد. امّا کسانی که متحصّن به حصن ولایتند؛ ولی نتوانسته اند آن گونه که بایسته و شایسته است درهای نفوذ شیاطین را به مملکت قلب خود سدّ نمایند نیازمند پاسبان ها و نگهبان های قوی هستند که درمقابل هجوم شیاطین ایستادگی کنند و دفاع نمایند و آن ها جز فرشتگان الهی نیستند و برای دست یابی به آن ها دستورات خاصّی داده شده و راه هایی ذکرگردیده است.
1- در فضای معنوی به سربردن
امام صادق (علیه السّلام) فرمودند :
هرگاه جمعی از مؤمنین درمجلسی برای ذکرخداوند (اعم ازدعا و مناجات و تلاوت قرآن و توبه و استغفار) حضور پیدا کنند خداوند گروهی از ملائکه را مأموریّت دهد که درآن جا حاضر باشند و شیاطین را ازآن جا دور نمایند.
2- توسّل به اذکار مخصوص درهنگام خواب و بیداری
تسبیح حضرت زهرا (علیها السّلام)
قرائت سورۀ یس
ابوبصیر ازامام صادق (علیه السّلام) روایت کرده است که فرمودند:
هرکس سورۀ یس را پیش ازخوابیدن بخوابد خداوند صدهزار فرشته را موکّل او گرداند تا او را ازهر شیطانی و از هرآفتی حفظ کنند.

قرائت آیه سخره
امیرمؤمنان (علیه السّلام) فرموده اند:
«من قرأها عند نومه حرسته الملائکه و تباعدت عنه الشیطان»
هرکه آن را هنگام خواب بخواند، فرشتگان او را نگهبانی نمایند و شیاطین از او دور شوند.
خواندن آیه الکرسی
هرکه صبح یک مرتبه آیه الکرسی را بخواند خداوند یک فرشته، اگردو مرتبه بخواند دوفرشته، اگر سه مرتبه بخواند سه فرشته و اگر چهارمرتبه بخواند چهارفرشته همراه او گرداند و نیزدر شامگاهان اگر چنین کند همان فضیلت را دریابد.
خواندن بسمله و حوقله
از امام عسکری (علیه السّلام) روایت شده است که فرمود:
گاهی شیاطین فراوانی به بنده مؤمنی هجوم می آورند اگر این ذکر شریف را بگوید:
«بسم الله الرّحمن الرّحیم و لاحول ولاقوّه إلاّ بالله العلّی العظیم و صلّی الله علی محمّد و آله الطیّبین.»
خداوند به ملائکۀ خود دستورمی دهد که این بندۀ مؤمن مرا دریابید، ملائکه به دستور پروردگار بر شیاطین حمله کنند و آن ها را دور نمایند.
راه های جلب نظر خداوند
سجده شکر
هنگامی که بنده ای پس ازانجام نماز واجبش سجدۀ شکر به جا می آوَرد خداوند پرده ها را کنار می زند و به ملائکۀ خود خطاب می فرماید که ببینید بندۀ مرا، او فریضه را به جا آورده و اکنون سجدۀ شکر می نماید، ملائکۀ من، به او چه پاداشی دهم؟ ملائکه آن چه ازخیر وخوبی است از رحمت و از جنّت می گویند؛ امّا پروردگار عالم می فرماید: نه، این ها که شما می گویید برای این بندۀ من کم واندک است. ملائکه می گویند: پروردگارا، ما بیش از این نمی دانیم. خداوند می فرماید: بندۀ من شکر مرا نمود، برمن لازم است که از او تشکّر نمایم، رحمتم را به او نشان داده و او را مورد توجّه خاص خویش قرار می دهم.
خواندن سورۀ توحید
دیگر از راه های جلب توجّه خاص خداوند خواندن سورۀ توحید است هنگام خروج از منزل.
پس از برطرف شدن موانع و مزاحمت های پنج گانه ای که ذکر شد چهارعنایت بزرگ به اهل ایمان می شود.
عطیّه وعنایت اوّل:
ظهور بعضی از آیات باهره است که ازابتدای عالم تا آن روز ظاهر نشده و از ویژگی های دوران ظهور امام عصر (علیه السّلام) است.
آیت اول: یکی از آن آیات باهره ظهور نور ازجمال نورانی آن حضرت است به گونه ای که مردم عالم به برکت آن نور، از آفتاب وماه بی نیاز می گردند.
نکتۀ اوّل: این که بی نیازبودن از نورخورشید و ماه معنایش نبودن خورشید وماه نیست بلکه خورشید و ماه هستند و به کار وفعالیت خود ادامه می دهند و نقش مهمّی که درنظام آفرینش دارند اجرا می نمایند، ولی نور امام (علیه السّلام) بر نور آن ها غلبه دارد ونور آن ها را تحت الشّعاع نور خویش قرار می دهد.
نکتۀ دوّم: این که نور اختصاص به وجود حضرت بقیه الله (علیه السّلام) ندارد بلکه در وجود بقیّۀ معصومین (علیهم السّلام) نیز وجود داشته، زیرا همۀ آنها درکمالات و فضائل متّحدند؛ امّا ظهور این نور اختصاص به دوران ظهور آن حضرت دارد.
دربقیۀ معصومین (علیهم السّلام) وجود داشته و پنهان بوده همان طور که در وجود خود حضرت بقیه الله (علیه السّلام) پیش ازظهور وجود داشته و پنهان بوده است.
آیت دوّم: آن است که پس ازظهور شیعیان هرکجا که باشند آن حضرت را می بینند و سخن او را می شنوند.
آیت سوّم: آن است که امام عصر (علیه السّلام) با خورشید وماه صحبت می کند و آن ها جواب دهند به گونه ای که مردم آن را به وضوح مشاهده کنند.
آیت چهارم: آن حضرت بر ابری سوار شوند که صدای غرّش و رعدوبرق دارد و ایشان را درآسمان ها سیر می دهد و به همۀ زمین های هفت گانه از معموره و غیرمعموره می برد.
عطیه و عنایت دوّم:
ظاهرنمودن اسرار و علوم قرآن و تعلیم اصول و فروع است، به گونه ای که دیگر اختلافی در احکام نباشد و همه ازاحکام واقعی الهی برخوردار باشند و به قدری دایره علوم و معارف گسترش پیداکند که حتّی زنان در خانه های خود به کتاب خدا وسنّت پیامبر حکم کنند. یعنی بتوانند احکام الهی را از قرآن و سنّت استخراج کنند و به مقام فقاهت برسند.
عطیّه وعنایت سوّم:
دیگر عنایت اختصاصی به دوران ظهور، شناخت کامل وظایف عبادی و فراهم شدن زمینۀ عمل به آن وظایف به نحو شایسته است ونتیجۀ آن تقویت قوای روحانی انسان و نور وصفا یافتن آن است.
عطیّه و عنایت چهارم:
که به دوران نورانی ظهور اختصاص دارد تکمیل عقول مردم است، شکافندۀ علوم اوّلین و آخرین امام محمّد باقر(علیه السّلام) فرموده اند:
« إذا قام قائمنا وضع یده علی رؤوس العباد، فجمع به عقولهم و أکمل به أخلاقهم »
هرگاه قائم ما قیام کند دست خود را برسر بندگان نهد و به این وسیله عقل های آنان تمرکز می یابد و اخلاقشان کامل می گردد.
[برکات آسمانی]
و امّا برکات آسمانی: از روایات استفاده می شود که در دوران ظهور چنان باران رحمت الهی عالم را فراگیرد که بی سابقه باشد و تا آن زمان وقوع نیافته باشد. و آن بارانی است که از رحمت الهی سرچشمه گرفته و همه اش سود و منفعت است و هیچ گونه ضرر و زیانی به همراه ندارد.
امام صادق (علیه السّلام) فرموده اند: باران دوقسم است.
قسم اوّل باران رحمت است و آن ازعرش فرود می آید بر ابرها و از آن ها بر زمین فرو می ریزد و درآن شفا و خیر و برکت است ومحصولی هم که براثر این باران حاصل می گردد حاوی برکت و خیر و شفا خواهد بود.
قسم دوّم باران نقمت است و آن ازبخار آب دریاها بالارفته و ابرهای باران زا تشکیل داده و می بارند و این گونه باران خالی از ضررو زیان برای زراعت ها و درختان و میوه های آن ها نیست.
[برکات زمین]
در دوران با عظمت ظهور، زمین آن چه درتوان دارد و برایش ممکن است خیرات و برکات خود را ظاهر می سازد به گونه ای که جایی از آن خراب نمی ماند، و جایی از آن خشک و بی زراعت نمی باشد، بیابان ها و صحراها همه سبز وخرّم می گردند و هرکس ازمشرق به مغرب سیرکند همواره از باغی به باغی و ازبستانی به بستانی قدم نهد. زمین خودش را آرایش نماید و زینت دهد و طراوت خاصّی پیدا کند.
امیر مؤمنان (علیه السّلام) درقسمتی ازخطبه خود که معروف به «خطبه البیان» است می فرماید:
« وتحمل الاشجار الأثمار فی کلّ سنه مرّتین »
درختان درآن زمان درهرسال دو نوبت میوه می دهند.
سنگ حضرت موسی (علیه السّلام) که عصا را برآن زد و دوازده چشمه از آن جاری گردید نزد امام عصر (علیه السّلام) می باشد و چون ازمکّه حرکت نمایند درهر منزلی دستور دهد آن را نصب کنند و آن چه لشکریان آن حضرت از آب وغذا نیاز داشته باشند از آن بیرون آید.
[برکات دراموال]
در دوران ظهور همان گونه که ذکرشد باران رحمت الهی که مایۀ حیات انسان، نباتات و موجودات دیگراست فراوان می بارد و برکات زمین به طور کامل خارج می گردد، فراوانی نعمت به حدی خواهد بود که هیچ کس احساس فقر وتنگدستی نکند و همه درکمال رفاه و آسایش زندگی نمایند.
[برکت درجسم ها و بدن ها]
در دوران ظهور براثر کامل شدن عقل های مردم و بالارفتن فهم وشعور آنان و پیشرفت های علمی و فرهنگی و براثر آب وهوای معتدلی که روح افزا و جان بخش است وبر همۀ محیط ها حاکم است و در رأس همه به برکت دست مبارک امام عصر (علیه السّلام) که بر سردوستان و شیعیانش قرارمی دهد دردها و مرض ها و بیماری ها ازمردم رخت برمی بندد. همه قدرت بدنی پیدا می کنند و ازنشاط روحی برخوردار می شوند و دل های آنان چون پاره های آهن می گردد.
هرمؤمنی قوّت چهل مردقوی پیدا می کند، هم چون شیری دلیر و همانند شمشیری برّان در برابر دشمن ظاهر می شود و او را بامشت و لگد خویش ازبین می برد و زیر پای خود خرد می کند.
[برکت دربینایی و شنوایی]
در دوران ظهور قدرت بینایی مردم به قدری است که مؤمنین از راه های دور یک دیگر را می بینند. امام صادق (علیه السّلام) فرموده اند:
مؤمن ازشرق عالم برادر مؤمن خویش را که درغرب به سرمی برد مشاهده می کند و اونیز از غرب دنیا برادر خود را درمشرق زمین می بیند.
قدرت شنوایی و بینایی آنان به حدّی تقویت می شود که ازهرکجای عالم صدای مولای خود را از همان مکانی که آن حضرت مستقر می باشند می شنود و چهرۀ ملکوتی ایشان را تماشا کنند.
[برکت درعمرها و نسل ها]
در دوران ظهور که دوران تحقّق آرمان ها و آرزوهاست عمر افراد به قدری طولانی شود که هرکس هزارپسر از نسل خویش را مشاهده می کند.
در روایتی امام صادق (علیه السّلام) فرموده اند:
درآن زمان هرشخص هزارسال زندگی می کند و برای او در هرسال پسربچّه ای به دنیا آید.
کیفیّت سلوک امام عصر (علیه السّلام) دراجرای احکام
نظر به این که احکام دوگونه اند:
یک دسته از احکام مسبوق به عمل بوده اند، ولی به مرور زمان محو شده و از میان رفته اند.
دستۀ دیگر سابقۀ قبلی نداشته اند و وقت اجرای آنها به اذن الهی عصر ظهور آن حضرت است. پس در دوجهت باید بحث و گفتگو کرد.
امّا درمورد دستۀ اوّل، هنگامی که آن حضرت بر سریر سلطنت مستقر گردید تمام سنن و احکام و آداب محوشده را حیاتی مجدّد خواهد بخشید و به مردم تعلیم خواهد نمود و آن ها نیز به طور کامل عمل خواهندکرد و البته روشن است نشراین احکام پس ازمحو و نابودی آن ها برای مردم تازگی خواهد داشت.
دستۀ دوّم، احکام وآدابی است که پیش ازظهور آن حضرت، اذن الهی برای اجرای آن ها نبوده و موکول به زمان ظهورشده است، ازآن جمله روایاتی که دلالت برقتل ذراری قاتلان امام حسین (علیه السّلام) دارد و دلیل آن راضی بودن آن ها به افعال پدران خویش می باشد و این یک قانون است که هرکس راضی به فعل دیگری باشد با او شریک خواهد بود. ناقۀ حضرت صالح (علیه السّلام) را سه نفر پِی کردند؛ امّا خداوند گروهی را به کیفر آن هلاک نمود زیرا آن سه نفر مباشر فعل و دیگران راضی به آن فعل بودند. این یک حکم الهی است؛ اما پیش از ظهور امام عصر (علیه السّلام) اجازۀ اجرای این حکم صادرنشده است، آن حضرت پس ازاتمام حجّت کافران، مشرکان، منافقان ومخالفان را خواهد کشت.
واز جملۀ آن احکام این است که از اهل کتاب جزیه قبول نکند و آن ها را میان اسلام آوردن و یا کشته شدن مخیّر فرماید.
و از دیگر احکام آن است که اسلام و ایمان ظاهری را قبول نمی کند، بلکه او به علم باطنی خود اگر بداندکسی ایمان واقعی ندارد او را خواهد کشت. و نیز پیر زناکننده و تارک دنیا را می کشد.
دیگر آن که بدون بیّنه و شاهد به علم خود حکم و قضاوت خواهد نمود. و از آن احکام است که ارث هرکس را به برادر مؤمن او می دهد که درعالم اظلّه باهم برادر بوده اند.ممکن است این اشکال به ذهن کسی وارد شود که این احکام تاکنون نبوده وبه آن عمل نشده، پس احکام جدید است و بدعت می باشد.
درجواب این اشکال می گوییم همان طورکه درمطلب سوّم این فصل گفته شد این ها احکام الهی است که حکم آن بر پیامبر (صلّی الله علیه و آله) نازل گردیده؛ ولی زمان اجرای آن پیش ازظهور نبوده و مربوط به بعداز ظهور حضرت ولیّ عصر (علیه السّلام) می باشد.
امّا این که دربعضی از روایات وارد شده که آن حضرت با دین جدید و کتاب جدید می آید، نباید چنین توهّم شود که او دینی غیراز اسلام عرضه می کند و کتابی غیراز قرآن ارائه می نماید، زیرا همان طور که درمطلب اوّل و دوّم گفته شد حضرت حجّت (علیه السّلام) آخرین وصیّ پیامبرخاتم (صلّی الله علیه و آله) است و هر وصی دین پیامبرش را ترویج و تبلیغ می کند و درمیان مردم نشر می دهد.
مقصود از دین جدید یعنی اسلامی که ازآن جزاسمی باقی نمانده و احکام و آدابش از فکر و خاطر مردم محو شده دوباره به وسیلۀ آن حضرت به عرصه خواهد آمد و این درختی که بی برگ و بار و خشک و خزانی گشته دو مرتبه به وسیلۀ آن وجود مقدّس آبیاری می شود و طراوت و حیاتی تازه پیدا می کند و این دینی که براثر مرور زمان تغییرات کلی پیداکرده و واژگون شده، باردیگر به وسیلۀ آن حضرت به حال اوّل برمی گردد به گونه ای که هرکس تماشا کند می پندارد که دین جدیدی است. باید گفت نسبت به آن چه آن ها دیده اند جدید است نه نسبت به اسلام اصیل که عین همان است.
امّا درمورد کتاب جدید باید گفت:
قرآن که به تدریج بر پیامبر (صلّی الله علیه و آله) نازل می شد عدّه ای بودند آن را می نوشتند و یکی از آن ها حضرت علی (علیه السّلام) بود، آن چه امیرمؤمنان (علیه السّلام) ازمحضر پیامبر (صلّی الله علیه و آله)استفاده کرد و آن را جمع آوری نمود همین قرآنی است که درمیان مسلمانان است و بدون تردید نازل شده ازطرف خداوند- تبارک وتعالی- است و همۀ امامان ما آن را تصدیق نموده اند با این تفاوت که درآن نام عدّه ای ازظالمین این امّت و نام عدّه ای ازاهل ولایت و شیعیان ایشان ذکرشده است و گاهی بعضی از امامان ما بعضی از آن ها را بیان می کردند و وقتی سئوال می شد که این تنزیل است؟ می فرمودند: نه، این تأویل است. تمامی این تأویلات را حضرت امیرمؤمنان (علیه السّلام) درآن قرآن جمع آوری فرموده اند و دردسترس دیگران قرار نگرفته است.
وشاید حکمتش این بوده است که اگر دراختیار آنان قرارمی گرفت پس از رحلت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) که غلبه بر ظالمان بود و آنان؛ با زور و نیرنگ متصرّف درامور شدند به خاطر عدم رسوایی خودشان و یا به خاطر حسد ورزیدن به مقام ائمّۀ اطهار (علیه السّلام) و شیعیان ایشان همۀ قرآن را تحریف می کردند.
و احتمال دارد درقرآن امیرمؤمنان (علیه السّلام) احکام خاصّی که باید در دوران حکومت امام عصر (علیه السّلام) جاری شود ذکر گردیده است.
به هرحال امیرمؤمنان (علیه السّلام) آن قرآن را پس از وفات رسول خدا به مردم عرضه نمودند و آن ها نپذیرفتند و گفتند: آن چه دردست ماست ما را بس است، امام (علیه السّلام) فرمود: خواستم اتمام حجت باشد وگرنه می دانستم شما آن را نمی پذیرید و دیگر آن را نخواهید دید تا امام قائم (علیه السّلام) قیام کند.
پس بنابر آن چه گفته شد مراداز کتاب جدید که درحدیث آمده برفرض صحت سندآن، همین قرآن است که امیرمؤمنان (علیه السّلام) آن را جمع آوری فرموده است.
و امّا آن چه در روایت آمده که می بینم عجم ها درمسجد کوفه نشسته و قرآن را به مردم می آموزند و این برعرب امری دشواراست، وجه دشوار بودن آن ممکن است یکی از دوجهت باشد:
جهت اوّل: این که اکثر عرب ها از مخالفین هستند. چون مشاهده می کنند آن کتاب مملوّ از فضائل اهل بیت (علیهم السّلام) است و می شنوند آن چه را که تا آن زمان ظالمین اجازه نداده بودند به گوش آن ها برسد موجب استعجاب آن ها می گردد و پذیرفتن آن برای آن ها سخت و دشوار خواهد بود.
جهت دوّم: تعصب شدید آنان است. خداوند- تبارک وتعالی- درقرآنش فرموده است:
( وَ لَو نَزَّلناهُ عَلی بَعضِ الأَعجَمِینَ* فَقَرَأهُ عَلَیهِم ما کانِوا بِهِ مُؤمِنِین)
اگر ما قرآن رابریک نفر عجم (غیرعرب) نازل کرده بودیم و او آن را بر عرب ها می خواند هرگز به او ایمان نمی آوردند.
و چون درزمان ظهور عجم ها می خواهند قرآن را به عرب ها تعلیم دهند، چنین مطلبی بسیار سخت و دشوار است.
تکمیل بحث:
ازآن چه گفته شد معلوم گردید که در دوران ظهور وضع اقتصادی و رفاهی مردم بسیارمطلوب است وهمه احساس بی نیازی می کنند. سئوال این است که چگونه با چنین کیفیّتی دچار طغیان نمی شوند؟ با آن که انسان به مقتضای طبیعت بشری هرگاه وسائل توانگری و ثروت برایش فراهم شود، حال طغیان به او دست می دهد، همان طور که قرآن کریم به این طبیعت بشری اشاره کرده است و فرموده است:
( إنَّ الإنسانَ لَیَطغی*أن رَآهُ استَغنی )
واگرچه این حالت دراشخاص مختلف، شدّت و ضعف دارد؛ ولی درهر حال مانع تکمیل شدن مراتب ایمان و یقین می گردد، واین نقص است که روی دل که باید به سوی خدا باشد روی به شهوات آورد که اگر چنین شد دیگر قدرت پرواز از اوسلب می شود و مانند پرندۀ بی بال و پر می گردد.
و امّا این که رفاه و آسایش و وفور نعمت باعث طغیان می شود منشأ آن سه چیز می تواند باشد.
1- نقصان عقل. اگرانسان عاقل باشد، هیچ گاه دنیا رابرآخرت ترجیح نمی دهد و به خاطر خوش گذرانی چند روزه دنیا عیش ابدی خود را زایل نمی گرداند.
2- وسوسه های شیاطین. کارشیاطین همین است که زشتی ها را درنظر انسان زیبا جلوه دهند، دنیای پست و لذّت های زودگذرش را چنان جذّاب و فریبنده نشان دهند که انسان را به آن مشغول سازند.
3- همنشینی و رفاقت با اهل هوا و هوس. و این هرسه امر که سرچشمۀ طغیان و نافرمانی هستند درعهد باشکوه ظهور ازبین خواهند رفت.زیرا همان طورکه پیش از این ذکرگردید به برکت ظهور ازبین خواهندرفت. زیرا همان طور که پیش از این ذکر گردید به برکت دست مبارک امام عصر (علیه السّلام) که بر روی سرها می نهند، عقل های مردم کامل می شود، بساط شیاطین هم که در آن  زمان جمع می شود و همۀ آنها به هلاکت می رسند، همنشینی ها و مصاحبت ها هم هرگز تأثیر سوء نخواهد داشت، زیرا همۀ مردم اهل ایمان و تقوا هستند و به همین خاطر  فراوانی نعمت و ثروت در آن زمان انسان ها را به طغیان وانمی دارد و در روایتی امام صادق (علیه السّلام) به این مطلب تصریح فرموده اند که اگر این گونه وسعت و ثروت و بی نیازی درغیرآن دوران برای مردم پیدا می شد دچار طغیان می شدند.
اهل ایمان با توجّه به این کلام الهی که فرموده است: (فَانتَظِرُوا إِنّی مَعَکُم مِنَ المُنتَظِرینَ) درانتظار آن دولت کریمه به سر می برند. دولتی که درآن اثری از شرّ و بدی نیست و همۀ درهای خیرو رحمت و برکت به روی مردم گشوده می شود و همگان از رفاه و آسایش و امنیّت و عدالت و مساوات برخوردار می گردند و تا رسیدن به آن دوران باید سختی ها و دشواری ها را در راه پیدا کردن حلال تحمّل نمود. باید به مال اندک حلال قناعت کنیم و خود را با توسعه طلبی و ثروت اندوزی به گناه و نافرمانی آلوده نسازیم و ازنعمت های فراوان دوران ظهور محروم ننماییم.
در روایتی آمده است که شخصی خدمت امام صادق (علیه السّلام) شرفیاب شد و نزد آن حضرت شکایت کرد که پیر شده ام و از اهل و عیال و اولاد و خویشان خود اذیّت و آزار می بینم.
امام (علیه السّلام) فرمودند: خداوند برای حقّ دولتی و برای باطل دولتی قرار داده، در دولت حق برای اهل باطل بهره ای از رفاه و آسایش قرار نداده و در دولت باطل برای اهل حق شایسته ندانسته که بیش از کفایت بخواهند و چون شما اهل حق در دولت باطل خود را به افزون طلبی آلوده می کنید و قلب و روح خویش را ناپاک می سازید، درهنگام مرگ خداوند برای پاک ساختن شما جان کندن را تلخ و دشوار می سازد و نتیجه اش این می شود که اگر ظهور دولت حق شود و شما را برای بازگشتن به دنیا عودت کنند حاضر به پذیرفتن آن نیستید و می ترسید که دومرتبه به سختی جان کندن مبتلا شوید و از این فیض بزرگ یعنی حضور در دولت کریمۀ آل محمّد (علیهم السّلام) و بهره مند شدن از نعمت های فراوان مادّی و معنوی آن دوران محروم می شوید، و لذا لطف الهی به دوستان اهل بیت (علیهم السّلام) اقتضا دارد که آن ها را قبل ازفرارسیدن مرگ با دچارشدن به سختی ها و مصائب دنیوی تطهیر نماید تا درهنگام مرگ به بلای سختی جان کندن و فشار قبر مبتلا نشود و درنتیجه حاضرباشند که در دوران ظهور به دنیا رجعت کنند.
و خلاصه موعظۀ ما به اهل معرفت و مشتاقان ظهور حضرت بقیه الله (علیه السّلام) و کسانی که دریافته اند حضور درآن دولت کریمه چه نعمت بزرگ و چه سعادت عظمایی می باشد، این است که درمقام طلب معاش خود به مقدار کفاف که ضرورت زندگی است اکتفا کنند و درجستجوی بیشتراز آن نباشند تا مصداق این فرمایش پروردگار (مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَکَرٍ أَو أُنثی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاهً طَیِّبَهً) شوند به نسبت به مجاهده و تزکیۀ نفس و محاسبه غفلت نورزند و کوتاهی ننمایند که این ها انسان را به مقام قرب پروردگار و محبّت حضرت ولیّ عصر (علیه السّلام) نزدیک می نماید و از وظایف ما در دوران غیبت آن خورشید تابناک امامت است. و اگر از راه حلال بدون کوشش او، مال انبوهی نصیبش گردید، مازاد بر مقدار کفاف را درامور خیریّه مصرف کند، بناهای عام المنفعه احداث نماید، به امور فقرا و بیچارگان و تهی دستان رسیدگی کند، درترویج فرهنگ تشیّع و نشر معارف علوی تلاش نماید، دراحیای امر اهل بیت (علیهم السّلام) و تعظیم شعائر اهتمام ورزد، اقامۀ عزای حضرت سیّدالشّهداء (علیه السّلام) کند که این افضل ازتمامی اقسام مذکوره و جامع جمیع آنها و منشأ همۀ خیرات است، یا در راه زیارت آن حضرت قدم بردارد که بیشترین توصیه و سفارش دربارۀ آن شده است تا حدّی که می توان گفت: بدون زیارت امام حسین (علیه السّلام) و تعزیه داری آن حضرت دین و ایمان شخص کامل نمی گردد.
امام باقر (علیه السّلام) فرموده اند:
«من لم یکن للحسین صلوات الله علیه زوّاراً، کان ناقص الإیمان.»
کسی که زائر امام حسین (علیه السّلام) نباشد دین او ناقص خواهد بود.
امام صادق (علیه السّلام) فرموده اند:
کسی که به زیارت امام حسین (علیه السّلام) نرود تا ازدنیا رود و با این حال گمان کند که شیعۀ ما است، گمان بی جایی نموده و او ازشیعیان ما نخواهد بود.
و نیز فرموده اند:
اگر کسی هزار حج به جا آورد، ولی به زیارت امام حسین (علیه السّلام) نرود، حقی از حقوق الهی را ترک کرده و از آن بازخواست شود.
و در روایت دیگر فرموده اند:
اگر کسی درتمام عمرش حج به جا آورد: ولی به زیارت امام حسین (علیه السّلام) نرود، حقی ازحقوق رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) را ترک کرده است...
رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) دربیان فضائل مؤمنینی که همواره به یاد امام حسین (علیه السّلام) می باشند و در راه زیارت آن حضرت و تعزیه داری برای او تلاش فراوان دارند به حضرت زهرا (علیهاالسّلام) می فرماید:
«لیس فی الأرض أعلم بالله و لا أقوم بحقّنا منهم، و هم قوّام الأرض و بهم ینزّل الغیث، اولئک مصابیح فی ظلمات الجور.»
در روی زمین داناتر از ایشان به خداوند و پایدارتر نسبت به ادای حق ما نیست و آن ها هستند که ارکان زمینند و به وجود آنان نظام عالم برپاست و به برکت ایشان باران رحمت الهی بر زمین فرود می آید و آن ها هستند که چراغ های روشن درتاریکی های ستم می باشند.
و درضمن چند روایت فرموده اند:
کسی که زائر امام حسین (علیه السّلام) نباشد، اگر دربهشت راه پیدا کند ازخود منزل ندارد و در آن جا مهمان خواهد بود.
و از این روایت استفاده می شود که منازل بهشت جایگاه زائرین حضرت سیّدالشّهداء (علیه السّلام) است و به آن ها اختصاص دارد، و حکمتش آن است که خداوند بهشت را از نور مبارک امام حسین (علیه السّلام) آفریده است و آن حضرت بهترین وسیله است برای راه یافتن به بهشت.
و درمورد کیفیّت زیارت آن حضرت از راه دور امام صادق (علیه السّلام) فرموده اند، بگو:
«السلام علیک یا ابا عبدالله، السلام علیک یابن رسول الله، السلام علیک و رحمه الله و برکاته»
و خداوند با همین زیارت مختصر ثواب یک حج و یک عمره دهد.
و درحدیث دیگری فرمود: پس از این زیارت دو رکعت نماز هم بخواند. درمورد زیارت، آداب و شرایطی را ذکر کرده اند که هرچه زائر آنها را بیشتر رعایت کند زیارتش کامل تر و اجر و ثوابش بیشتر خواهد بود و آن ها عبارتند از:
1-معرفت و شناخت آن حضرت
2-محبّت و دوستی
3-شوق و اشتیاق
4-اخلاص
5-تقوا و ورع
6-اجتناب کردن ازکارهای بیهوده و لغو و جدال و خندۀ زیاد
7-ترک لذائذ
8-داشتن حال حزن وغم
9-استفاده کردن ازمال حلال
10-احسان کردن به همراهان و مواسات آنها
11-تحمّل سختی ها و صدماتی که متوجّه او می شود
12-شکیبایی داشتن و جزع ننمودن درسختی ها
[ضرورت رجعت درمذهب شیعه]
رجعت یعنی بازگشت ائمّۀ اطهار (علیهم السّلام) و عدّه ای ازمؤمنین کامل و فاسقین کافر به دنیا با همان جسم و روح که قبل از وفات می زیسته اند.
رجعت به این معنا که ذکرشد یکی از اعتقادات و ضروریّات مذهب شیعه است و ازجایگاه ویژه ای برخوردار است. امام صادق (علیه السّلام) فرموده اند:
ازما نیست کسی که ایمان به رجعت ما نداشته باشد.
علامّۀ مجلسی (رحمه الله علیه) درکتاب ارزشمند بحارالانوار درحدود دویست حدیث از پنجاه اصل معتبر جمع آوری نموده و فرموده اند: احادیث درباب رجعت امیرمؤمنان (علیه السّلام) و حضرت امام حسین (علیه السّلام) به اعتقاد حقیر متواتر است و درباب سایر ائمّۀ نزدیک به تواتر می باشد.
و نیز فرموده است: اجماع شیعه است که پیش از قیامت در زمان امام قائم (علیه السّلام) گروهی از نیکان بسیارنیک و بدان بسیار بد به دنیا بازمی گردند و سایر مردم درقبرها می مانند تا روز قیامت که محشور شوند.
اصحاب کهف که قصّۀ آن درقرآن کریم آمده است گواه روشنی براین مطلب است. آن ها پس ازگذشت سیصد و نه سال به دنیا بازگشتند.

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 2.50 (2 رای)