برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

کادرسازی امام سجاد(ع)، سیاستی مدبرانه

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
کادرسازی امام سجاد(ع)، سیاستی مدبرانه
رضا وطن دوست- پژوهشگر
اشاره: دوره امامت امام سجاد(ع) دوره ای خاص و منحصر به فرد بود، زیرا در آن زمان ، شرایط به لحاظ وجود برخی مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، به گونه ای رقم خورده بود که آن دوره را از دوره دیگر امامان معصوم متمایز کرده بود؛ بدیهی است که این شرایط مدیریتی ممتاز و متمایز از دیگر دوره ها می طلبید.در این مجال به مناسبت سالروز شهادت آن امام بزرگوار، نخست به گوشه ای از این ویژگی ها می پردازیم و سپس به نوع مدیریت آن حضرت به اقتضای شرایط زمانه اشاره می کنیم.
هر یک از امامان معصوم با توجه به وجود شرایط زمانی و موقعیت اجتماعی، وظایف خاص به خود داشتند. آن چه ائمه را ملزم به این وظایف می کرد، منصب امامت بود که از سوی خداوند بزرگ به آنان تفویض شده بود، براساس همین عهد الهی بود که آنان یک لحظه در انجام وظایف خود کوتاهی نکردند.
گاهی موقعیت و شرایط حاکم بر آن زمان اقتضا می کرد که امامی مانند حضرت علی(ع)، در عین حال که در مواجهه با لغزش های زمامداران ساکت نبود و در اجرای حدود الهی چشم پوشی نداشت، در حفظ وحدت بکوشد و برای رسیدن به این هدف، با مخالفان خود کنار بیاید و گاهی شرایط به گونه ای بود که امامی دیگر مانند امام حسن(ع) افزون بر تاکید بر سیره پدر و جدش، با تدبیر مدبرانه، از وقوع اختلاف شدید و درگیری های نظامی با سپاه معاویه که جامعه اسلامی را تهدید می کرد و جان مسلمانان و صحابه را به خطر می انداخت، جلوگیری کند.هرچند امام حسین(ع) در بخش اعظم دوره امامت خود، در موقعیتی مانند دوره پدر و برادرش قرار داشت اما این موقعیت در زمان حاکمیت یزید به گونه ای رقم خورد که اگر آن حضرت در آن شرایط ساکت می نشست، شیوه زاده معاویه که همراه با میگساری و انواع فجور بود، جایگزین سیره نبوی و پدرش علی می شد. از این جهت، وظیفه الهی آن حضرت ایجاب می کرد تا برای احیای سنت پیامبر اکرم، موضعی دیگر اتخاذ کند و به شیوه یزید و خاندان اموی که برخلاف سنت نبوی بود، خط بطلان بکشد و به اسلام روحی تازه و حیاتی ابدی ببخشد و آن را از انفعال در برابر بد مسلکی های دیگر حکام بعدی حفظ کند.پس از شهادت امام حسین و عهده دار شدن امامت توسط امام سجاد(ع)، دوره ای جدید برای اسلام، امامت و امت اسلامی پیش آمد که در تاریخ اسلام و در طول دوران ۲۵۰ ساله امامت، سخت ترین و بدترین دوره رقم خورده است. توجه دادن به برخی از شرایط حاد و حاکم بر آن دوره، این ادعا را آفتابی می کند.

۱)تحریف عقاید
یکی از تلاش های ناشایست حکام بنی امیه، تحریف عقاید مردم بود. آنان پس از شهادت امام حسین(ع) ، تلاش زیادی کردند تا مسئله خلافت را اصل و بر هر چیزی وحتی بر نبوت مقدم بدانند. آنان برای اثبات این حقیقت تلخ، کوشیدند نقش نبوت را تا حد نامه رسانی تنزل دهند و به مردم بقبولانند که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)دوره نبوت سپری شده است و اکنون که دوران خلافت است، این خلیفه است که تصمیم می گیرد و آن گونه که او صلاح بداند، جامعه اسلامی را مدیریت می کند.یکی دیگر از موارد تحریف عقاید که خاندان بنی امیه به آن دامن زدند، ترویج عقیده جبرگرایی در میان مردم بود تا بدین وسیله کارهای زشت و حاکمیت خود را منتسب به خدا بدانند و به مردم بقبولانند، این که آنان بر دشمن خود فایق آمده و قدرت را در دست دارند، مطابق با مشیت و خواست خداست و از این کار، برای سکوت مردم و پذیرش خلافت نتیجه گرفته و می گفتند: هرکس با خلافت این خاندان اموی مخالفت کند، در حقیقت با خدا و مشیت او مخالفت کرده است.

۲) حاکمیت استبداد
خاندان بنی امیه، پس از پیروزی در حادثه کربلا،  آن چنان مغرور قدرت شدند که بی درنگ هر صدایی را که به مخالفت بلند می شد خفه و هر مخالفی را سخت مجازات می کردند و از پا در می آوردند. نمونه زیر ازجمله این حقیقت تلخ است که می گویند: آن گاه که مردی از پای سخنان عبدالملک مروان، به پاخاست و به سخنان سخیف او اعتراض کرد، او بی درنگ دستور داد تا وی را از مجلس بیرون ببرند اعدامش کنند و سپس برای تهدید و عبرت دیگران، با تمام غرور گفت: هیچ کس حق امر و نهی مرا ندارد و هرکس با من مخالفت کند و حتی به تقوای الهی وادارم کند گردنش را خواهم زد«لایامرنی احد بتقوی الله الا ضربت عنقه».

۳)وجود علمای درباری
هرچند حکام بنی امیه، بر مسند قدرت تکیه داشتند و به هیچ کس اجازه مخالفت نمی دادند و هر مخالفی را ظالمانه سرکوب می کردند، اما به این حقیقت که اعتبار چندانی درمیان توده مردم ندارند واقف بودند، از این رو برای پیام دادن به مردم و همراه کردن آنان با سیاست های شیطانی خود، از وجود برخی علمای سوء همچون زهری ها پل می ساختند و برای سکوت و متقاعد کردن مردم، از وجود این علمای دنیازده و خودفروخته استفاده ابزاری می کردند و با مردم رابطه برقرار می کردند و پیام می دادند.

۴ )گسترش ارتداد و تردید
پس از حادثه تلخ کربلا شرایطی حاد پیش آمد که بسیاری از مردم حتی پیروان امامت، در امامت و اعتقادات حقه خود دچار نوعی تردید شدند و با خود می گفتند: اگر راه امام حسین(ع) حق بود و امامت او به تایید خدا بود، خداوند وی را در برابر دشمنش یاری می کرد، برخی آن چنان تحت تاثیر تبلیغات خاندان بنی امیه و پیامدهای حادثه کربلا واقع شدند که حتی دچار نوعی ارتداد شدند، این که در برخی تواریخ آمده است که اکثر مردم به جز چند نفر مرتد شدند مخصوص این زمان است.

۵)عدم وجود امنیت
یکی از مشکلاتی که بر سر راه امام سجاد و اهداف مقدس آن حضرت بود، عدم وجود امنیت در جامعه و تهدید آن حضرت از سوی ماموران حکومتی بود، وقتی شرایط به گونه ای رقم خورده است که حادثه کربلا به وجود می آید و امام حسین(ع) که در باور همه، فرزند پیامبر اکرم(ص) است، به شهادت می رسد و آب از آب تکان نمی خورد، آیا در این شرایط امام سجاد(ع) می تواند به راحتی در جامعه و درمیان مردم رفت و آمد کند و به خوبی از عهده وظایف خویش برآید؟

کادرسازی توسط امام سجاد
بعد از حادثه تلخ کربلا، امر مقدس امامت بر عهده امام سجاد نهاده شد و مسئولیتی بس سنگین متوجه او شد اما وجود انبوه مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در درون جامعه اسلامی، بر سر راه آن حضرت وجود داشت که وی را از انجام وظایف محوله باز می داشت، زیرا که نه زمینه ای برای حضور آن حضرت در میان مردم فراهم بود و نه شرایطی برای قیام وی علیه امویان آماده بود. این جا بود که آن حضرت با تدبیری الهی و فطانتی که ویژه این خاندان است، اقدام به کادرسازی و ساختن نیرو کرد که موارد زیر نمونه هایی از این سیاست مدبرانه امام است.

الف: تربیت فرزندان
شرایط زمانه که امام سجاد(ع)را وادار به عزلت و خانه نشینی کرده بود و مانع از حضور او در میان مردم بود، امام را بر آن داشت تا در طول دوران ۳۵ ساله امامت خود، به تربیت فرزندانش در حوزه های مختلف علمی، فرهنگی، سیاسی و نظامی بپردازد، بخشی از اهداف آن حضرت در تربیت فرزندانش، در وجود امام محمد باقر (ع) تجلی یافت، موفقیت امام سجاد(ع)در این باره همین بس که گفته شده است: بنیان گذار فقه شیعه امام باقر(ع) است و فرزندش امام صادق(ع) مکتب فقهی وی را تکمیل کرد و بخشی از اهداف مقدس آن امام در این باره، در وجود فرزند دیگرش زید که مردی جسور و باغیرت بود تبلور یافت، او که افسری شجاع و سربازی جان بر کف بود آن چنان در عرصه نظامی ظاهر گشت که لرزه به اندام حکام جور انداخت و سرانجام در زمان حکومت هشام بن عبدالملک در یک درگیری جانانه با حاکم کوفه به افتخار شهادت نایل آمد.

ب: تربیت شاگردان
یکی از سیاست های امام سجاد در نیروسازی، تربیت شاگردانی زبردست هم چون: ابوحمزه ثمالی، یحی بن ام طویل، مفضل بن عمر، محمد بن مسلم و امثال آن ها بود، آن حضرت با این سیاست خردمندانه خود توانست از وجود این شاگردان که هر کدام نقشی جانانه در میان مردم و شهرهای دور و نزدیک ایفا کردند استفاده کند و پیام خود را ، به عمق اجتماع و گوش مخالفان وموافقان برساند.

ج: تربیت بردگان و آزاد کردن آنان
یکی دیگر از سیاست های امام سجاد(ع) در خصوص کادرسازی، خرید بردگان و آزاد کردن آنان پس از تربیت کافی آنان بود، آنان که در محضر آن امام دوره می دیدند و تربیت لازم را در ابعاد مختلف به کمال می رساندند، پس از آزاد شدن، به دیار خود می رفتند و مانند بلندگو صدای آن امام را به گوش شیفتگان حق در اقصی نقاط عالم می رساندند.
در این جا که سخن از آزادی بردگان توسط آن امام به میان آمد، شایسته است به چگونگی تربیت بردگان توسط آن حضرت و به چند ویژگی در این باره اشاره کنیم.
۱ .آن امام برای رسیدن به هدف مقدس خود، بردگانی فراوان می خرید و آنان را پس از یک سال آزاد می کرد.
۲ .آن حضرت مانند دیگران با بردگان خود برخورد نمی کرد، بلکه آنان را فرزند خود می دانست و همواره آنان را «یابنی» صدا می زد.
۳ .هرگز در هنگام صرف غذا سفره خویش را جدا و دور از بردگان پهن نمی کرد بلکه با آنان بر یک سفره حاضر می شد و با آنان غذا تناول می کرد.
۴ .امام همواره برای بردگان خود احترام قائل بود و شخصیت آنان را تکریم می کرد، از این رو اگر آنان دچار نوعی خطا و لغزش می شدند هرگز آنان را به گناهشان تنبیه نمی کرد.
۵ .رویه امام این بود آن گاه که بردگان خویش را آزاد می کرد، نخست لوازم اولیه زندگی را برای آنان فراهم می آورد و سپس آنان را آزاد می کرد.
۶ .امام که همواره آزادی بردگانش را در دستور کار خود داشت، تنها در مناسبت های مذهبی به این کار اقدام می کرد، گاهی برخی را در شب عید فطر آزاد می کرد و گاهی برخی را با خود در سفر زیارت خانه خدا همراه می ساخت و برای انجام مناسک حج محرم می کرد و آن گاه که در شب عید قربان،دستور حرکت به مشعرالحرام می داد، برخی را در راه خدا آزاد می کرد.
http://www.khorasannews.com/news.aspx?07_17460_12_3514.XML

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید