برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

احیای تفکر اسلامی

احیای تفکر اسلامی
متفکر شهید استاد مرتضی مطهری

خلاصه كتاب: الهه فرشیدنیا: روح اسلامی در مسلمین مرده است: اسلام،هم در میان مسلمین وجود دارد وهم وجود ندارد و هم وجود ندارد.اسلام وجود دارد به صورت اینکه ما می ببینیم شعائر اسلام در میان مسلمین هست مانند زمانی که بانگ اذان در میان مردم  شنیده می شود رو به مساجد می اورند....ولی انچه که روح اسلام است در این مردم وجود ندارد و روح اسلامی در میان مردم مرده است.این است که معتقد می شود به تجدید حیات اسلامی که حیات اسلامی راباید تجدید کرد و امکان تجدیدش هست چون اسلام نمرده است،مسلمین مرده اند.اسلام نمرده است زیرا کتاب اسمانیش و سنت پیغمبرش هست و اینها به صورت زنده ای هستند،یعنی دنیا نتوانسته بهتر از انها بیاورد.انچه قران اورده هیئت بطلیموس نیست که بگوییم نظریه ی دیگری امد و ان نظریه را نسخ کرد..خود اسلام زنده است با تکیه گاه و مبنای زنده،پس نقص کار در کجاست؟نقص کار در تفکر مسلمین است.یعنی فکر مسلمین،طرز تلقی مسلمین از اسلام به صورت زنده ا ی نیست به صورت مرده است.به تعبیر حضرت علی(ع) می فرمایند:مردم جامه ی اسلام را به تن می کنند ولی انچنان که پوستین را وارونه به تن کنند و اسلام را مردم چنین خواهند کرد،هم دارند هم ندارند.دارند ولی چون ان را وارونه کرده اند،انچه باید رو باشد زیر است و انچه باید زیر قرار بگیرد در رو قرار گرفته است.نتیجه این است که اسلام هست اما اسلام بی خاصیت و بی اثر،اسلامی که دیگر نمی تواند حرارت بدهد،نمی تواند حرکت و جنبش و نیرو و بصیرت بدهد.

منطق ماشین دودی
قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است مورد احترام است.تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است،اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی کند بلکه سنگ است که به طرف او پرتاب می شود.این نشانه یک جامعه مرده است،ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که متکلم هستند نه ساکت،متحرکند نه ساکن.
همبستگی،یکی از علائم حیات
یکی از علائم حیات یک جامعه این است که همبستگی میان افرادش بیشتر است.خاصیت مردگی،متلاشی شدن و متفرق شدن و جدا شدن اعضا از یکدیگر است.خاصیت زندگی یک اجتماع،همبستگی و پیوستگی بیشتر اعضا و جوارح ان جامعه است.ایا جامعه اسلامی امروز یک جامعه زنده است یا یک جامعه مرده؟به این دلیل که مسلمین بیشتر به جان یکدیگر می افتند و بیشتر مساعی شان صرف جنگ و دعوا با خودشان و اختلاف داخلی خودشان می شود و در نتیجه دشمن زیرک استفاده می کند،انها مرده هستند.به هر حال برای ما ضروریست که تفکر اسلامی خودمان رابه شکل زنده ای دراوریم،تلقی خودمان را از اسلام عوض کنیم،نگاهی کنیم شاید مثل کسی که قبایی یا کتی را وارونه پوشیده،ما هم لباس اسلام را وارونه پوشیده ایم.
تفکردیروز و امروز مسلمین درباره ی میزان تاثیر عمل در سعادت انسان
اسیب شناسی و ریشه های اسیب دیدگی طرز تفکر اسلامی ما
طرز تفکر مسلمین در عصر حاضر درباره ی اسلام اسیب دیده است،اگر بخواهیم این طرز تفکر را بررسی کنیم باید مثل طبیبی که بیماری را بررسی میکند بررسی کنیم ابتدا معاینه کنیم و سوابقش و عوارضی که گذشته و الان دچارش هست را بررسی کنیم.بنابراین در درجه اول بیماری را تشخیص داده سپس درمقام معالجه  براییم.اگر بخواهیم طرز تفکر خودمان را تصحیح کنیم باید به سوابق و گذشته و تاریخ خودمان مراجعه کنیم،چرا که ریشه های این اسیب بسا هست که از زمان های خیلی دور باشد.از جمله آسیب های قرون اولیه ی اسلامی خوار شمردن تاثیر عمل در سعادت انسان است.به عبارت دیگر رجوع از طرز تفکر واقع بینانه به خیالبافانه.
عمل،تکیه گاه تعلیم و تربیت اسلامی
تکیه گاه تعلیم و تربیت اسلامی عمل است.اسلام بشررا متوجه این نکته میکند که هر چه هست عمل است. سرنوشت انسان را عمل او تشکیل میدهد. این یک طرز تفکر واقع بینانه و منطقی و منطبق با ناموس خلقت است.قرآن کریم راجع به عمل تعبیرات رسا و زیبایی دارد :و ان لیس للانسان الا ما سعی.
معنی:"برای بشر جز انچه که کوشش کرده است نیست"،یعنی سعادت بشر در گرو عمل اوست.وقتی یک ملت فهمید که سرنوشتش به دست خودش است،سرنوشت او را عمل خودش تعیین می کند،ان وقت متوجه عمل و نیروی خودش می شود،متوجه اینکه هیچ چیزبه درد من نمی خوردمگر عمل و نیروی من که صرف فعالیت و سعی میشود.این خودش عامل بزرگی است برای حیات .در صدر اسلام مسلمین آنقدر جنبش و جوشش داشتند،چون یکی از اصول افکارشان همین بود. آنها این تعلیم را که از سرچشمه گرفته بودند هنوز منحرف نکرده بودند.فکرشان این بود که هرچه من عمل و سعی میکنم وهرچه می جنبم فقط همین است که به درد من میخورد و جزء این چیز دیگری نیست.
نقش امویها در پیدایش این آسیب :
تفکر مسلمین در مسئله ی مبنا ی سعادت انسان ،از طرز واقع بینانه به طرز خیالبافانه گرایش یافت و به طوری که تاریخ نشان میدهد ریشه ی این فکر را امویها ایجاد کردند.خلفای بنی امیه از نظر اینکه خودشان در عمل فاسد و فاسق بودند و این امر رانمیتوانستند از مردم کتمان کنند و مردم هم میدانستند که این ها از نظر عمل فاسدند ، این فکر را ترویج میکردند که اساس این است که ما ایمان داشته باشیم ،اگر ایمان درست باشد عمل اهمیتی ندارد. چرا فکر تحقیر عمل پیدا شد؟ چون اینها حکومت داشتند و قدرت و ثروت در اختیارشان بود،قهرا میتوانستند تبلیغات وسیعی در این زمینه بکنند ؛مزدور هایی هم از آن عالم نما ها درست کنند و آنها هم مرتبا بگویند اساس ،ایمان است؛ایمان که درست شد عمل هرچه بود بود ؛برای اینکه خلفای بنی امیه را تبرئه کنند که مردم خیلی حساسیت نشان ندهند و نگویند که این ها چه جور خلفایی هستند که عملشان این چنین فاسد است !
ایمان چیست؟
زمانی که از ائمه سوال می پرسند که ایمان چیست؟ میفرمایند:
الایمان معرفة بالجنان و اقرار باللسان و عمل بالارکان
معنی:ایمان با سه چیز محقق میشود: اعتقاد قلبی،اقرار به زبان و عمل با اعضا و جوارح.
شیعه و مرجئه گری
در ان وقت این اسیب اختصاص به جناحی از اهل تسنن که انها را مرجئه می گفتند داشت،ولی انروز اگر نگاه کنید می بینید همان دنیای تشیع که در ان زمان در پرتو تعلیمات ائمه خودش صددرصد بااین فکر مرجئه مخالف بود خودش الان فکر مرجئه را پیدا کرده است.امروزه وقتی وارد دنیای شیعه می شویم و به خودمان نگاه می کنیم می بینیم خودمان از سرتا قدم مرجئه ای هستیم.دائما دنبال بهانه هایی هستیم بلکه بهشت را با یک بهانه درست بکنیم.می گوییم بهشت رابه "بها" نمی دهند،به "بهانه" می دهند.یعنی بهشت را نمی شود با عمل تهیه کرد و خرید،بهانه ای باید درست کرد این نوعی گریز از واقعیت به خیال است.
فکر مسخ شده
زمانی که  به فکر امروز خودمان نگاه میکنیم می بینیم عمل به عناوین و اسامی مختلف  تحقیر می شود؛می بینیم ملت ما به چیزی که اعتنا ندارد عمل است.مثلا پیش خودش خیال میکند که اگر بتوانم در حرم حضرت رضا(ع) یک جا قبری پیدا کنم،این جانشین همه چیز حساب می شود.این کجا وفکر اسلام کجا! ایا مردمی که فکر می کنند که اگر در عمرشان هر کار کردند ولی بعد از فوتشان در پایین پای حضرت رضا(ع) دفن شدند،همه ی کارها یکجا نادیده گرفته می شود،روی سعادت را می بینند؟فکر نمی کند که اگر تو در پایین پای حضرت میخواهی دفن شوی هارون الرشید هم در پایین پای حضرت رضا (ع)مدفون است؛پس یکی از کسانی که باید از مجازات الهی مصون بماند هارون الرشید است،پس چرا وقتی که از بالای سر حضرت می خواهی رد شوی می گویی بر هارون و مامون لعنت؟
تفکر زنده و تفکر مرده
حیات بدن و حیات روح
یک نفر انسان تا وقتی که قلبش کار میکند و اعصابش فعالیت دارد و نبضش میزند و...زنده است.چه موقع میشود گفت که یک انسان مرده است؟ان وقتی که طبیب گوشی را روی قلبش می گذارد و بعد اعلام میکند که قلب به کلی از حرکت ایستاده است.البته از یک جهت همین طور است،ولی این زندگی انسان زندگی انسانی انسان نیست،زندگی حیوانی انسان است.انسان باید این زندگی را داشته باشد ولی این ،زندگی مشترک او با همه ی حیوان هاست؛یعنی یک سگ هم که زنده است همین نوع زندگی را دارد.در قران یک نوع حیات دیگر غیر از این حیات برای انسان اعلام شده است.انسان از نظر منطق قران ممکن است زنده باشد-یعنی قلبش ضربان داشته باشد و....- ولی در عین حال مرده باشد.
فطرت یا هسته ی حیات انسانی
مقصود از مردگی و زندگی چیست؟قرآن بیان کرده است که هر کسی  که به این دنیا می آید با یک فطرت خدادادی به این دنیا می آید،با یک فطرت حق جویی و حقیقت طلبی و کاوشگری به این دنیا می آید،ولی همین نور فطرت در بعضی از اشخاص خاموش میشود-وقتی که این نور فطرت خاموش شد،او تبدیل میشود به یک موجود مرده،به ظاهر زنده است ولی در باطن مرده است.
زندگی یعنی بینایی و توانایی - خود زندگی غیر از شرایط زندگی است
زندگی یعنی چه؟یعنی بینایی وتوانایی.تفاوت زنده با مرده در همین جهات است.به هر درجه که بینایی وتوانایی بیشترشود حیات بیشتر است ما چرا به خداوند کلمه "حی"را اطلاق میکنیم؟چرا به خدا می گوییم زنده؟آیا معنی زندگی این است که قلب و خونی وجود داشته باشد و قلب حرکت بکند؟به این معنی که خدا زنده نیست.خدا که قلب ندارد،رگ و خون و بدن ندارد.نفس کشیدن و هوا فرو بردن و بیرون دادن شرایط زندگی است نه خودزندگی.خود زندگی بینایی(به معنای دانایی) و توانایی است.اسلام دین حیات است.دین حیات با بی خبری و باناتوانی و عجز ناسازگار است.اسلام می گوید ای انسان سعادت و شقاوت تو به عمل تو بستگی دارد.آیا عمل انسان به چه چیز بستگی دارد؟به خواست و اراده ی خود انسان.در نتیجه انسان یک موجود متکی به خود و متکی به کردار و شخصیت خود می شود.
حس اعتماد به نفس
امروز علمای تعلیم و تربیت چقدر کوشش می کنندکه به اصطلاح حس اعتماد به نفس را در انسان بیدار کند و بجا هم هست.اعتماد به نفسی که اسلام در انسان بیدار می کند این است که امید انسان را از هر چه غیر عمل خودش است از بین می برد و به هرچه انسان بخواهد امید ببندد از راه عمل خودش باید امید ببندد،و همین طور پیوند انسان با هر چیز و هر کس از راه عمل است.یکی از اصول و تعلیمات اسلامی که تفکر اسلامی را زنده می کند،عمل و اتکا به عمل است.مسائل تربیتی بسیار مسائل حساسی است،تیغ دو دم است؛یعنی این مسائل اگر خوب و صحیح آموزش داده شود اثر بسیار عالی دارد،ولی اگر یک ذره از مسیرش منحرف  شود،صد در صد اثرش معکوس است.حال می بینیم که غالب مفاهیم اخلاقی و تربیتی اسلام-اگر نگوییم تمام انها-به شکل وارونه ای الان در افکار ما مسلمانان وجود دارد.مانند توکل و زهد؛که در اینجا در مورد این دو موضوع بحث می کنیم:
توکل،مفهومی زنده کننده و حماسی
توکل که خودش یک مفهوم اخلاقی تربیتی اسلامی است.اسلام می خواهد مردم مسلمان متوکل بر خدا باشند.توکل در قران یک مفهوم زنده کننده و حماسی اس؛زمانی که قرآن بخواهد بشر را وادار به عمل بکند و ترسها و بیمها را از انسان بگیرد ،می گوید نترس و توکل به خدا کن،تکیه ات به خدا باشد و جلو برو،تکیه ات به خدا باشد و حقیقت را بگو،به خدا تکیه کن و از کثرت انبوه دشمن نترس.
توکل مسخ شده و وارونه
وقتی توکل را در میان تفکر امروز مسلمین جستجو می کنید،می بینید یک مفهوم مرده است.وقتی می خواهیم ساکن بشویم و جنبش نداشته باشیم،وقتی می خواهیم وظیفه را از خودمان دور کنیم و آن را پشت سر بیندازیم به توکل می چسبیم.
زهد در اسلام-زهد منفی
در جامعه امروزی می بینید لقب زاهد را به خیلی از افراد می دهند.می گویند فلان کس آدم بسیار زاهدی است.وقتی می رویم سراغ زهد این آدم می بینیم زهد این آدم فقط جنبه ی منفی دارد و بس؛یعنی آدمی است که در زندگی به کم قناعت می کند.می گوییم هر کسی که در زندگی به کم قناعت کند زاهد است؛ولی اینجور نیست.زهد مربوط به مال و ثروت و حتی مربوط به مقامات دنیوی است.حال اگر بپرسید که در اسلام مال و ثروت دنیا خوب است یا بد؟جواب این است که مال و ثروت دنیا برای چه هدفی؟ثروت و پست و مقام خودشان قدرت است،این قدرت را شما برای چه هدف و منظوری می خواهید؟یک وقت آدمی هستید بنده و اسیرشهوات خودتان،به وسیله این قدرت می خواهید هوس های فردی و شخصی خودتان را اشباع کنید.هر چه را که در راه هوای نفس مصرف کنید،خواه جاه و مقام و خواه علم و عبادت،هر چیز که در خدمت هوا و هوس قرار بگیرد،بد است.اما اگر کسی بودید که در اجتماع هدف داشتید،هدف اجتماعی،خدایی و الهی داشتید،آن وقت مال و ثروت را که قدرت است در طریق هدف مقدس به کار بردید،این عبادت است.
زهد،قدرت روحی است نه ضعف اقتصادی
اسلام طرفدار دو قدرت است:یکی قدرت روحی و دیگری قدرت اقتصادی است.طرفدار قدرت روحی است به این معنی که می گوید از ناحیه ی اخلاقی شما باید آنقدر قوی و نیرومند باشید که به دنیا و مافیهایش اعتنا نداشته باشید،بنده و اسیر دنیا نباشید.خدا در قرآن بیان کرده است:"وقتی از ناحیه ی روحی به این مقام رسیدیدکه اگر تمام دنیا به شما رو بیاورد شادی زده و اسیر نمی شوید و اگر تمام دنیا را از شما بگیرند روحتان شکست نمی خورد،در این صورت شما زاهد هستید."
وقتی که دانستید اسلام طرفدار این دو قدرت است،قدرت اخلاقی و قدرت اقتصادی،می بینید ما زاهدهایی هستیم که در هر دو ناحیه طرفدار ضعف هستیم وضف داریم.
زاهدهای ما،هم ضعف اخلاقی دارند و هم ضعف اقتصادی
ما زاهدی هستیم که همیشه از قدرت اقتصادی،از ثروت دوری گزیده ایم،یعنی ضعف را انتخاب کرده ایم.مردمی که پول و ثروت نداشته باشند،مسلم است کاری را که از اقتصاد ساخته است نمی توانند انجام بدهند و باید دست دریوزگی پیش دیگران دراز کنند.از ناحیه ی روحی هم اتفاقا ضعیف هستیم. چون وقتی ما خودمان را به این ترتیب تربیت کردیم که بوسیله ی دور نگه داشتن خود از مال دنیا به خیال خودمان زاهد شدیم،یک روز که دنیا به همان زاهدها روی می آورد می بینیم اختیار از کفش بیرون رفت. 
تفکر اسلامی درباره ی زهد و ترک دنیا
تعلیمات اسلامی به طور کلی در هر شأنی از شئون زندگی،تعلیماتی حیات بخش و زنده کننده است،یعنی تعلیماتی است که وقتی در جان انسان قرار بگیرد به انسان روح و حیات و بینش و جنبش می دهد.بنابراین تعلیماتی که اثر حیات بخشی ندارد و برعکس،مردگی و سکون ایجاد می کند و بشر را از حرکت و جنبش باز می دارد و او را جامد و افسرده می کند،نمی تواند از اسلام باشد.
زهد و ترک دنیا
آیا زهد یعنی بی رغبتی طبیعی؟زاهد کسی نیست که به حسب طبیعت به اشیاء بی رغبت است،مثل مریضی که به غذا میل ندارد....مقصود از زاهد کسی نیست که طبیتا به حکم غریزه به امور دنیوی بی میلی دارد،بلکه زهد به صورت یک مفهوم اخلاقی ذکر می شود و زاهد یعنی کسی که به حسب طبیعت و غریزه به لذت مادی رغبت دارد ولی به خاطرهدف ها و منظورهای بالخصوصی عمل و رفتارش مانند عمل مردم بی رغبت است.این را به حسب عرف "زهد"می گویند.زهد یعنی انسان از امور مورد طبع خودش به خاطر هدفی دست بردارد.
دو نوع زهدی که مورد قبول اسلام نیست
1-یکی از آنها به این معناست که کار دنیا و آخرت از یکدیگرجداست؛یعنی ما دو نوع کار داریم:بعضی کارها مربوط به دنیاست،مانند کسب وتجارت وزراعت و صنعت و......هرچیزی که مربوط به زندگی دنیاست مال دنیاست و تعلق دارد به این دنیا و اساسا به دنیای دیگرتعلق ووابستگی ندارد.در مقابل،کارهای دیگری است که به زندگی دنیا بستگی ندارد و مربوط نیست،یعنی تاثیر مثبت و مفیدی در زندگی دنیا ندارد اگر تاثیر مضر نداشته باشد؛اسم آنها عبادت است.پس زهد یعنی رها کردن کارهای دنیا برای رسیدن به آن دسته از کارها که اسمش را کار آخرت می گذاریم.آنگاه ما برای اینکه بتوانیم زاهد باشیم راهی جز جدا کردن خوداز اجتماع نداریم؛راهش عزلت و انزوا ورهبانیت و دیرنشینی و صومعه نشینی است.نتیجه اش همان رهبانیتی است که می دانیم در دنیا مسیحیت چقدر رایج بوده است.به هرحال چیزهایی را که زهد مسیحیت جزء دنیا می داند اسلام آنها را با یک شرط جزء آخرت می داند و آن اینکه برای خدا صورت گرفته باشد.اسلام فرقی بین دنیا و آخرت به آن شکل که کارها را به دو دسته کند،قائل نیست.زهد به این معنی که ما دو قلمرو در نظر بگیریم یکی برای دنیا و دیگری برای آخرت ،در اسلام وجود ندارد.
2-در این نوع زهد می گویند همه ی کارهای دنیا را چون وظیفه است باید انجام بدهیم،ولی حساب لذت دنیا از حساب لذت آخرت جداست.ما یا باید در دنیا لذت ببریم و از لذت آخرت محروم باشیم یا لذت آخرت را بدست آوریم و خودمان را از لذت دنیا محروم کنیم.این هم خودش یک طرز تفکری است.آیا اصل معاوضه ی لذت ها صحیح است؟آیا اسلام برای لذت ها دو قلمرو قائل است؟آیا اسلام معتقد است که اگر انسان خودش را از لذت دنیا محروم کرد،در آن دنیا به او لذت می دهند و می گویند چون خودت را در دنیااز لذت محروم کردی،در عوض بیا در اینجا بگیر؟نه،این چنین نیست.این منطق هم درباب زهد،در اسلام وجود ندارد که کسی خیال کند من از لذت حلال دنیا چشم می پوشم برای اینکه در عوض لذتی در آخرت به من بدهند و معاوضه کنند.چنین معاوضه ای در اسلام وجود ندارد.
مفهوم واقعی زهد
در اسلام زهد وجود دارد البته آنچه که در اسلام به نام زهد نامیده می شود،اولا بدانید که واجب نیست،یک فضیلت و یک کمال است،بلکه اسلام در مواردی برای هدف ها و منظورهایی توصیه کرده است که انسان زهد بورزد،یعنی توصیه شده که انسان لذت پرست نباشد،خودش را در لذت های دنیا غرق نکند.حتی اگر خودش را در لذت های حلال هم غرق بکند کار حرامی نکرده است،ولی اگر نکند یک کار اخلاقی بزرگی انجام داده است.
هدف های زهد اسلامی
1-ایثار: اسلام برای چندین هدف قبول می کند که انسان در دنیا زاهد باشد،یعنی از لذت های حلال چشم بپوشد.انسان در شرایطی قرار می گیرد که در آن،انسان های دیگر مثل او یا بیشتر از او احتیاج دارند.در اینجا انسان چه می کند؟ایثار می کند،جود و بخشش می کند،لذتی را که برای خودش  حلال و جایز است به دیگری می دهد.ایثار یکی از عالیترین و باشکوه ترین شئون و خصائص انسانی است.
2-همدردی:همدردی یکی دیگر از اهداف زهد اسلامی است.یک انسان در مقامی که برایش مقدور است باید ایثار کند،ولی گاهی کار به جایی می رسد که از ایثار هم کاری ساخته نیست.در شرایطی زندگی می کند که مردم بینوا آنقدر زیاد و فراوانند که او نمی تواند با دادن لباسی که می پوشد،آنها را بپوشاند،یا با دادن غذای خود،آنها را سیر کند.تنها یک کار ساخته است،همدردی کردن.با همدردی کردن کمک روحی به آنها می رساند.همین مقدار که می توانم،به آنها کمک روحی می کنم نه کمک جسمی.
3-آزادی و آزادگی
4-هماهنگی با اقتضای زمان: زهدی است که به اقتضای زمان است.زمان ها فرق می کنند؛در یک زمان برای انسان وظیفه است که زاهدانه زندگی کند و در یک زمان دیگر نه.
5-درک لذت های معنوی: فلسفه ی دیگر زهد این است که اگر انسان غرق در لذات مادی –حتی لذات حلال-شود،در همین دنیا از لذت معنوی محروم می شود.
"بگذار دیدن تو را با درد ها اشنا کند ، ولی هرگز کوری را به خاطر ارامش تحمل نکن"
مکن زغصه شکایت که در طریق طلب /به را حتی نرسید انکه زحمتی نکشید