برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

مبانی انسان شناسی درمدیریت اسلامی ومدیریت سکولار

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

مقدمه: جایگاه انسان در جامعه و سازمان ها اهمیت ویژه ای دارد به طوریکه بدون انسان، جامعه و زندگی معنایی ندارد. در همۀ مکاتب، انسان ، مهم ترین موضوع مورد بحث بوده و نگاه این مکتب به انسان به عنوان اصلی ترین و مهم ترین موضوع مورد بحث مطرح بوده است. آن چیزی که موضوع انسان را در مکاتب مختلف متفاوت می کند، نقش و جایگاهی است که انسان در مکاتب ایفا می کند و نگاهی است که هر یک از مکاتب به انسان دارند. انسان در هر یک از مکاتب سرگذشت متفاوتی دارد. در مکاتب مختلف، بسته به اینکه هدف غایی از زندگی چه چیزی است ، نگاه به انسان هم متفاوت است.


در بعضی از مکاتب مادی نگاه به انسان یک بعدی است و غایت انسان را پایان زندگی مادی می دانند، در مکاتب دینی و الهی غایت انسان به این دنیا ختم نمی شود، بلکه پایان دنیا برای انسان شروع زندگی دوباره است. انسان در مکاتب الهی سرگذشت شگفت و جالبی دارد. در مکاتب دینی انسان می تواند مسیری طولانی و پرفراز و نشیبی را بپیماید که فاصلۀ این راه از بلندای علیین تا پرتگاه مخوف سافلین می باشد.در مکتب الهی، انسان و نهایتاً رسیدن به کمال او، هدف آفرینش است و منبع تمامی کمالات، خیرات و حتی در پاره ای مواقع منبع تمامی شرارت هاست.امروزه به تعداد مکاتب موجود در جهان دربارۀ انسان و نقش آن در ابعاد مختلف اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ... نظریه وجود دارد. تمامی موضوعات دین، عقل، علم، اخلاق، هنر، سیاست، جامعه، تاریخ و مدیریت، بدون وجود انسان و نقش آن، بدون تصور و بدون موضوع هستند. مبانی فکری هر نظامی را چه در سطح عام جامعه و چه در سطح مدیریت و سازمان، می توان در نگاه آن نظام، به خداوند و انسان ریشه یابی کرد. این مقاله به دنبال این هست که، نگاه به انسان در مدیریت اسلامی و مدیریت سکولار را بررسی و نقش انسان را در هر یک از این مکاتب مشخص نماید.
انسان از نظر مکتب اسلام
قبل از آنکه به بحث و بررسی در مورد مدیریت اسلامی و مدیریت سکولار و نهایتاً به رویکرد این دو مدیریت به نقش انسان بپردازیم لازم است با نگاه مکتب اسلام، به خلقت انسان و ویژگی های انسان و هدف از خلقت آن و نقش آن در زندگی، اشاره ای شود.
1- خلقت انسان
خلقت انسان از نظر اسلام و قرآن، با خلقت حضرت آدم که از پیامبران الهی است آغاز می شود. اسلام و به طور کلی مکتب های الهی، بی فرهنگی و توحش انسان های اولیه را رد می کنند و معتقدند که هبوط آدم و حوا به عنوان انسان های نخستین به زمین، سرآغاز زندگی انسان را تشکیل می دهد که همراه با تشکیل خانواده و فرهنگ الهی – انسانی بوده است. (1)
قرآن کریم در دو گروه از آیات، موضوعات خلقت انسان را تبیین می کند. دسته اول آیاتی هستند که به جریان طبیعی خلقت انسان مربوط است که از مادۀ زمینی آغاز می گردد، به صورت نطفه در می آید، در مجرای تبدیلات جنینی به علقه و مضغه تبدیل می شود و پس از مرحله استخوان بندی و تکامل جنس، تولد کودک صورت می گیرد. از جملۀ این آیات، آیۀ 12 تا 14 سورۀ مؤمنون است:
«ما انسان را از (حقیقتی) که از گل بیرون کشیده شده است آفریدیم، سپس آن را به صورت نطفه ای در قرارگاه محکم قرار دادیم، آنگاه نطفه را به علقه و علقه را به مضغه و مضغه را به استخوان ها تبدیل نموده و به استخوان ها گوشت پوشانیدیم و سپس خلقت دیگری در او ایجاد کردیم، پس پاکیزه و بخشنده برکت است خداوندی که بهترین آفرینندگان است.»
دسته دوم آیاتی هستند که آغاز خلقت انسان را تشریح می کنند و دربارۀ سجدۀ فرشتگان و داستان آدم ابوالبشر که اولین انسان روی کره خاکی است، دستور پرودگار را توضیح می دهند و خصوصیات او را بیان می کنند. از این دسته آیات، موضوع استقلال خلقت انسان نسبت به سایر موجودات عالم و عظمت و خصوصیات انسان روشن می شود.
بنابراین خلقت انسان از نظر اسلام، خلقتی است مستقل از سایر موجوادت عالم و انسان از ابتدای خلقت دارای تمدن و زندگی خانوادگی و اعتقادات و گرایشات و تشخیص سود و زیان و خیر و شر و در معرض وسوسه شیطان و برخودار از هدایت انبیاء بوده است. (2)
2- ویژگی های انسان از نظر اسلام
برای شناخت هر شیء یا موجودی نیاز است که محاسن، استعداد، مزیت ها و معایب و نقایص و در مجموع ویژگی های آن بررسی شود. انسان هم دارای یک سری ویژگی ها است که آن را از دیگر موجودات متمایز کرده است. اسلام و قرآن ویژگی های انسان را که شامل مجموعه ای از ارزش ها و ضد ارزش ها است مطرح می کند و آنچه که در مورد مبحث مدیریت مورد توجه قرار می گیرد همین خصوصیات انسان است.انسان از دیدگاه قرآن کریم از کرامتی ویژه برخوردار است، تا آنجا که مسجود فرشتگاه قرار گرفته است. چنانچه در سورۀ اسراء آیۀ 70 می فرماید:
«همانا بنی آدم را کرامت بخشیدیم و آنان را در خشکی و دریا جای داده و از طیبات روزی دادیم و بر بسیاری از آفریده های خود برتری بخشیدیم.»
شهید مرتضی مطهری در کتاب مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی چندین خصوصیات و ویژگی های ارزشی و ضد ارزشی انسان را از نظر قرآن برشمرده است که به چندین مورد آن به صورت تیتروار اشاره می شود. (3)
الف) ویژگی های ارزشی
1- نقش خلیفه الهی بودن انسان
2- امانت دار الهی
3- دارای ظرفیت های علمی و آگاهی بالا
4- موجودی دو بعدی، مادی و ملکوتی
5- دارای وجدان تشخیص خوب و بد (فطرتاً خداجوست)
6- ذاتاً دارای کرامت است
7- همۀ نعمت های جهان برای او خلق شده
ب) ویژگی های ضد ارزشی
در حقیقت همۀ ویژگی های ارزشی و ضد ارزشی در درون انسان به صورت بالقوه وجود دارد. این انسان است که مشخص می کند که کدام یک را از قوه به فعل درآورد:
1- انسان بسیار ستمگر است
2- ناسپاس است
3- در موقع بی نیازی طغیان می کند
4- عجول و شتابگر است
5- اهل جدل است
6- حریص است
7- جزع کننده و بخل ورزنده است
در مورد انسان و خصوصیات آن در بخش قرآنی پایگاه الکترونیکی تبیان، به 14 اصل مهم انسانی از دیدگاه قرآن اشاره می کند که عبارتند از: (4)
اصل اول:
انسان موجودی است مرکب از جسم و روح، که پس از مرگ، جسم او متلاشی می شود ولی روح او به حیات خود ادامه می دهد و مرگ انسان به معنی فنای او نیست. از این جهت تا برپایی قیامت، در عالم برزخ زندگی خواهد داشت.
اصل دوم:
هر انسانی با فطرت پاک و توحیدی آفریده می شود. به گونه ای که اگر به همین حالت پیش برود و عوامل خارجی او را منحرف نکنند، راه حق را خواهد پیمود. هیچ فردی از مادر خویش خطاکار، گناهکار و یا بدسگال زاده نشده است و پلیدی ها و زشتی ها جنبۀ عرضی داشته و معلول عوامل بیرونی و اختیاری است. قرآن کریم در این باره می فرماید:
«بدون هیچ گونه انحراف چپ و راست، به آئین الهی روی آور که خداوند انسان ها را بر اساس آن آفریده است.» (روم- آیۀ 30)
اصل سوم:
انسان موجودی است مختار و انتخاب گر، یعنی در پرتو قوه عقل پس از بررسی جوانب مختلف، فعل انجام یا ترک آن را بر می گزینند. قرآن کریم در سورۀ انسان آیۀ 3 می فرماید: ما راه را به او نشان دادیم، او یا سپاسگزار است و یا کفران کننده.
اصل چهارم:
انسان به حکم اینکه از فطرتی سلیم برخوردار است و دارای قوۀ عقل است می تواند خوب را از بد تمیز دهد و از قدرت اختیار و انتخاب برخوردار است. بر این اساس، موجودی است تربیت پذیر که راه رشد و تعالی و بازگشت به سوی خدا به روی او در همۀ زمان ها گشوده است مگر در لحظه ای (لحظه مشاهدۀ مرگ) که دیگر توبه او پذیرفته نیست. از این جهت دعوت پیامبران شامل همۀ افراد بشر بوده است. حتی افرادی مانند فرعون. چنانکه قرآن در سورۀ نازعات آیات 18 و 19 می فرماید: «ای موسی به فرعون بگو آیا می خواهی تزکیه شوی و تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم، تا خشیت یابی و به سوی تزکیه راه یابی.»
اصل پنجم:
انسان به حکم اینکه از نور خرد و موهبت اختیار برخودار است، موجودی مسئول است. مسئول در برابر خدا، در برابر پیامبران الهی و رهبران الهی، در برابر گوهر انسانی خویش و انسان های دیگر و در برابر جهان. قرآن در سورۀ اسراء، ایۀ 34 می فرماید:
«وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً» به پیمان خود وفادار باشید که از پیمان سوال می شود.
اصل ششم:
هیچ انسانی بر دیگری مزیت و برتری ندارد مگر از طریق کمالات معنوی که از آن برخوردار است. بارزترین ملاک مزیت و برتری نیز تقوا و پرهیزگاری در همه شئون زندگی است. قرآن در سورۀ حجرات، آیۀ 13 می فرماید:
«ای انسان ها ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را دسته ها و قبیله های گوناگون قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید، همانا گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شما است. بنابراین خصوصیات نژادی و جغرافیایی و نظایر آن، از دیدگاه اسلام مایۀ برتری طلبی و تفاخر نیست.
اصل هفتم:
ارزش های اخلاقی که در حقیقت اصول انسانیت بوده و ریشه فطری دارند، اصولی ثابت و جاودانه اند و گذشت زمان و تحولات اجتماعی سبب تغییر و دگرگونی آنها نمی شود. مثلا زیبایی وفا به عهد و پیمان و یا نیکی را با نیکی پاسخ گفتن، امری جاودانه است و تا بشر بوده و خواهد بود این قانون اخلاقی دگرگون نمی شود. قرآن در سورۀ نحل آیۀ 9 می فرماید:
«خدا به دادگری و نیکوکاری و کمک به خویشاوندان فرمان می دهدو از پلیدی و زشتی و ستم نهی  می کند.»
اصل هشتم:
اعمال انسان، گذشته از اینکه در سرای دیگر پاداش یا کیفر دارد، در این جهان نیز خالی از پیامدهای خوب و بد نیست. در حقیقت پاره ای از حوادث جهان عکس العمل فعل او می باشد، و این حقیقتی است که وحی از آن پرده برداشته و علم بشر نیز تا حدی بدان پی برده است. قرآن در سورۀ اعراف آیه 96    می فرماید:
«هرگاه اهل آبادی ها ایمان آورند وپرهیزگار باشند،درهای برکت آسمان و زمین را به روی آنان می گشاییم، ولی آنان (آیات الهی را) تکذیب کردند، پس ما نیز آن ها را به کیفر اعمالشان رساندیم.»
اصل نهم:
پیشرفت و عقب گرد امت ها ناشی از عللی است که صرف نظر از برخی عوامل بیرونی، عمدتاً ریشه در عقاید و اخلاق و رفتار خود آنان دارد. قرآن در سورۀ فاطر آیۀ 42 تا 43 می فرماید:
«آنگاه که بیم دهنده ای نزدشان آمد، جز دوری از بیم دهنده آن را سودی نبخشید، به علت استکبار در زمین و نیرنگ های زشت (باید دانست که) نیرنگ های بد جزء نیرنگ بازان را در بر نمی گیرد. آیا آنان جز نیستی که بر گذشتگان حاکم بود منتظر چیز دیگری هستند؟ در سنت خدا هیچ تحول و دگرگونی نمی یابی.»
اصل دهم:
تاریخ بشر آینده روشنی دارد. درست است که زندگی بشر غالباً با نابرابری ها و نابسامانی ها همراه بوده است ولی این وضع تا آخر ادامه نخواهد داشت بلکه تاریخ بشر به سوی آینده ای روشن در حرکت است که در آن عدل فراگیر، حاکم شده است و به تعبیر قرآن کریم صالحان، حاکمان زمین خواهند بود. قرآن در سورۀ انبیاء، آیۀ 105 می فرماید:
«ما در زبور پس از «ذکر» (شاید مقصود تورات باشد) نوشتیم که صالحان حاکمان زمین خواهند شد.»
اصل یازدهم:
انسان از دیدگاه قرآن کریم از کرامتی ویژه برخودار است تا آنجا که مسجود فرشتگان قرار گرفته است. چنانکه در سورۀ اسراء، آیۀ 70 می فرماید:
«همانا بنی آدم را کرامت بخشیدیم و آنان را در خشکی و دریا جای داده و از طیبات روزی دادیم و بر بسیاری از آفریده های خود برتری بخشیدیم.»
اصل دوازدهم:
حیات عقلایی انسان از دیدگاه اسلام جایگاه ویژه ای دارد، زیرا برتری و ملاک امتیاز انسان از سایر حیوانات به قوۀ تفکر و نیروی خرد اوست. از این روی در آیات بسیاری از قرآن کریم، بشر به تفکر و اندیشه ورزی دعوت شده است تا آنجا که پرورش فکر و تفکر در مظاهر خلقت را از ویژگی های خردمندانه دانسته است. قرآن کریم در سورۀ آل عمران، ایۀ 192 می فرماید:
«آنان کسانی هستند که خدا را، ایستاده و نشسته و در حالی که به پهلو خوابیده اند، یاد می کنند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند و می گویند: پرودرگارا این جهان را بیهوده نیافریده ای.»
اصل سیزدهم:
آزادی فردی و قلمرو مسائل اقتصادی، سیاسی، و غیره در اسلام، مشروط به این است که به تعالی معنوی او منافات نداشته و نیز مصالح عمومی را خدشه دار نسازد. در حقیقت فلسفۀ تکلیف در اسلام همین است که می خواهد با موظف کردن انسان، کرامت ذاتی او را حفظ نموده و مصالح عمومی را تأمین کند. قرآن کریم اجرای قانون قصاص برای انسان را عامل حیات دانسته و می فرماید:
«ای خردمندان، قصاص حافظ حیات شما است.» (بقرۀ، آیۀ 179)
اصل چهاردهم:
یکی از مظاهر آزادی فردی در اسلام این است که در پذیرش دین اجباری نیست، چنانچه قرآن در سورۀ بقرۀ، آیه 256 می فرماید:
«لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» در اسلام دین مطلوب، ایمان و باور قلبی است و این چیزی نیست که با زور در دل انسان جای بگیرد. بلکه در گرو حصول یک رشته مقدمات است که مهم ترین آنها روشن شدن حق از باطل می باشد. هرگاه این شناخت حاصل شود، در شرایط طبیعی، انسان حق را بر  می گزیند.
3- هدف از خلقت انسان
در مکاتب مختلف هدف از خلقت انسان متفاوت است. معمولاً همه مکاتب از اهداف خلقت انسان سخن گفته اند و تفاوت های بسیار زیادی بین نظر آنها وجود دارد. در مکاتب مادی هدف از خلقت انسان در همین دنیا خلاصه می شود. از نظر آنها انسان یک روز متولد می شود و دیگر روز می میرد و روز مرگ، پایان زندگی اوست. در مکتب اسلام، انسان فرا دنیایی است و هدف از خلقت او بزرگ تر از عالم دنیایی بیان شده است.بر اساس آنچه که در آیات قرآن آمده است خلقت عالم و خلقت انسان هدفمند بوده به طوریکه در سورۀ انسان، آیه 16 قرآن می فرماید:
«ما آسمان و زمین را برای تفریح و سرگرمی نیافریدیم (بلکه در خلقت آنها دارای هدفی معین می باشیم.)» و در جایی دیگر می فرماید: «آیا گمان کرده اید ما شما را بیهوده خلق کردیم» .
و در آیه دیگر می فرماید: «آیا انسان گمان برده است که بدون هیچ منظور آفریده شده و در این عالم رها شده است؟»
اکنون با توجه به هدفمند بودن خلقت آسمان ها و زمین و انسان، قرآن کریم به شکل های گوناگونی هدف از خلقت انسان را بیان کرده است که عبارتند از:
1- عبادت و پرستش (جن و انس را نیافریدیم مگر برای عبادت)
2- آزمایش انسان (ما آدمی را از نطفه مختلط آفریدیم و او را مورد آزمایش و ابتلا قرار دادیم.) و (خدایی که مرگ و زندگانی را آفرید تا شما بندگان را بیازماید تا کدام نیکوکارتر است و او مقتدر و آمرزیده گناهان بندگان است)
3- بازگشت به سوی حق تعالی (ما از خدائیم و به سوی او باز می گردیم). بقره، آیۀ 156
4- جانشینی خدا و خلیفه الهی (به یاد آر آنگاه که پرودگار تو به ملائکه فرمود: من در زمین خلیفه بر   می گمارم).
بر اساس آنچه در بالا به آن اشاره شده این موارد هدف غایی نبوده بلکه وسیله ای برای رسیدن به هدف غایی که همان کمال انسان، قرب الهی و رسیدن به سعادت است.

مفهوم کلی مدیریت
مدیریت به صورت کلی یکی از دشوارترین و در عین حال از ظریف ترین کارهای انسانی است که برای خود دارای ویژگی هایی است و فقدان یکی از این ویژگی ها و خصوصیات مایۀ رکود در کارها و نابسامانی اوضاع قلمرو و مدیریت می گردد. (5)
سازمان و مدیریت لازم و ملزم یکدیگرند. وجود یکی بدون دیگری بی معناست، فعالیت مدیریت در سازمان اتفاق می افتد و سازمانی نیست که از مدیریت بی نیاز باشد. وقتی از تعریف پدیده ای سخن گفته می شود، یک نکته اساسی همیشه باید مدنظر باشد و آن اینکه تعریف مدیریت بر مبنای کدام جهان بینی صورت گرفته است. این بدین معنی است که اشخاص متفاوت با جهانی بینی های متفاوت احتمالاً برای یک پدیده نمی توانند تعاریف مشابه داشته باشند. در مباحث مربوط به مدیریت با تعاریف گوناگونی مواجه هستیم که از دیدگاه های مختلف نشأت گرفته است. (6)
درباره مدیریت تعریف مختلفی ارائه شده است که به چند مورد آن اشاره می شود:
مدیریت:
فرآیند بکارگیری مؤثر و کارامد منابع انسانی و مادی از طریق برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، رهبری و کنترل برای دستیابی به اهداف سازمانی و افزایش بهره وری بر اساس نظام ارزشی مورد قبول است. (7)
مدیریت عبارت است از هنر انجام دادن کارها به وسیلۀ دیگران (مالت، 1924)
مدیریت فرایندی است که به وسیلۀ فعالیت های فردی و گروهی در جهت هدف های مشترک، همسو و هماهنگ می شود. (8)
مدیریت عبارت است از هماهنگی منابع انسانی و مادی، در جهت تحقق اهداف سازمان (ج، رونزدیک، 1974)
مدیریت اسلامی
هرچند تعریف مدیریت اسلامی از تعریف عمومی مدیریت جدا نیست ولی مدیریت اسلامی عبارت است از شیوه ای از مدیریت که علاوه بر انجام امور، سازمان ها و جامعه را به نحو مطلوب در بر می گیرد. به دنبال اهدافی که برقراری عدالت اجتماعی، شکوفایی استعدادها، رشد ابعاد مختلف معنوی و مادی و در نهایت رسیدن به هدف غایی که تقرب الی الله و رسیدن به کمال است.
مدیریت اسلامی هم برای خدا کار می کند و هم خلق را به سوی او رهنمون می سازد. در نهایت هدف مدیریت اسلامی رشد معنوی جامعه است آن هم در جهت رسیدن به رضایت خداوند.
بر این اساس، بر مبنای بررسی های منابع اسلامی، مدیریت در اسلام دارای ویژگی هایی است که عبارتند از: (9)
1- الله: هدف غایی و اصل در مدیریت اسلامی الله است و خدا مبدأ و مقصد خلقت و تفسیر همۀ   پدیده ها و امور می باشد.
2- انسان خلیفۀ خدا: انسان خلیفۀ خدا در روی زمین است. بنابراین اعتماد به انسان و توانایی های او در سایۀ نمایندگی و بندگی او از اصول مدیریت اسلامی است.
3- جامعه بستر تأمین نیازها: جامعه بستر و مکان زندگی انسان در تأمین نیازهای فردی و جمعی به سوی خداست.
4- انسان خوب و صالح: تربیت بر پایۀ تربیت فردی به سوی انسان خوب و صالح و تخلق به اخلاق و عضو مفید جامعه و ویژگی های الهی و رسیدن به مقام عبودیت و بندگی و ترکیبی از جسم، روان و روح است.
5- اعتدال: روش تحقق کمال و خدا محوری استفاده از همه امکانات طبیعی و خدادادی در حد اعتدال است.
6- مدل معرفت شناسی کامل: مدل معرفت شناسی مدیریت اسلامی مدل کاملی از ویژگی هایی است که هم ویژگی های سایر مکاتب تک بعدی مانند اومانیزم، پراگماتیزم و .. را با محوریت الله در بر می گیرد.
7- خودشناسی پایه خدا شناسی است.
8- انسان موجودی مسئول است: انسان موجودی مسئول نسبت به خود، دیگران، محیط و مخصوصاً خداوند است.
9- تفکر روش مدیریت: تفکر (تحقیق) در خود، جهان، پدیده ها و به ویژه در ارتباط آن ها با خالق جهان، روش اصلی مدیریت است.
10- هدف و وسیله: همۀ اهداف در مدیریت و سازمان و جامعه اسلامی، تابعی از الله محوری است و هم هدف و هم وسیله در مدیریت اسلامی باید مباح باشند، و هیچ هدف شرعی وسیله غیر مشروع را توجیه نمی کند. (هدف وسیله را توجیه نمی کند)
11- نظام شایسته سالار: مدیریت در نظام اسلامی بر اساس استفاده از توان ها، استعدادها، تقسیم کار و مسئولیت پذیری است و به همین دلیل نظام مدیریت اسلامی نظام شایسته سالاری است.
12- پاداش عادلانه: مدیریت اسلامی ، انسان را مسئول می داند و به همین دلیل او را مورد ارزیابی قرار می دهد و بر اساس عدالت به او پاداش یا جزا می دهد.
13- نظام دیوان سالاری الله محور: نظام مدیریت اسلامی یک نظام دیوان سالار است (قوانین و مقررات،
تقسیم کار، صلاحیت، مستند، سلسله مراتب، «ارشدیت») که در آن انسان جایگاه رفیعی دارد و هم رفتارهای سازمانی با محوریت الله تبیین و تفسیر می شود.
14- کنترل درونی و بیرونی (نظارت): کنترل در مدیریت اسلامی هم کنترل درونی و هم کنترل بیرونی است. کنترل درونی به اعتقادات، تعهدات، وجدانیات و اخلاقیات فرد بستگی دارد که از درون او را کنترل می کند. نظارت از بیرون به مدیریت و هم افراد سپرده شده است که از طریق نظارت خاص و عام صورت می گیرد و یکی از جلوه های آن امر به معروف و نهی از منکر است. در عین حال، نوعی کنترل باطنی و معنوی از طریق فرشتگان و کاتبان وجود دارد که هر حرکتی که از انسان را ثبت می کند تا در زمان رستاخیز مورد بررسی و مقایسه قرار بگیرد.
15- رهبری با نفوذ بر قلب ها: مدیریت در نظام اسلامی از نوع رهبری با نفوذ بر قلب ها و استفاده از انگیزه های معنوی و روانی و در ضمن استفاده متعادل و متناسب از مادیات است که تبعیتی داوطلبانه را به وجود آورد.
علاوه بر 15 ویژگی فوق مدیریت اسلامی، ویژگی های دیگری برای مدیریت اسلامی وجود دارد که فقط به آنها اشاره می شود : احترام به افکار دیگران، بزرگ منشی و بزرگواری، انتظار پذیری، آشنایی به زمان و دور اندیشی و ساده زیستی و ...
اصول و مبانی مدیریت اسلامی
قبل از هر چیز برای شناخت و درک مدیریت اسلامی، بایستی زیربنای فکری و فلسفی آن مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار بگیرد تا معلوم گردد که مسائل و موضوعات مدیریتی در اسلام بر چه زیربنای فکری و فلسفی پی ریزی می گردد تا فرق مدیریت اسلامی و مدیریت سکولار مشخص گرد.
بدیهی است که ریشۀ اختلاف بین مدیریت اسلامی و مدیریت سکولار و نهایتاً توجه هر کدام از این مدیریت ها به انسان، به اختلاف در مبانی و اصول هر یک از آنها بر می گردد.
وقتی که مبانی عقیدتی این دو مدیریت در مورد مبدأ و غایت هستی و انسان متفاوت است و یکی تمام هستی را جهان مادی می داند و دیگری غایتی غیر از جهان مادی برای هستی متصور است، لذا نگاه به انسان و مدیریت نیز متفاوت خواهد بود.
مهم ترین اصول و خصوصیات مدیریت در اسلام عبارتند از: اصل جهان بینی اسلامی، اصل نظام گرایی سیستماتیک و اصل کلیت و عام بودن. (10)
1- اصل جهان بینی اسلامی
مدیریت اسلامی مدیریتی است مکتبی و نظام ارزشی اسلام به عنوان یک مکتب بر تمامی اجزای تشکیل دهنده این مدیریت حاکم است و به عبارت دیگر، ریشه های مدیریت اسلامی از نظام ارزشی اسلام تغذیه می نماید نه از آنچه به نام دانش مدیریت در مکاتب و دانشگاه های شرق و غرب انتشار یافته است. روابط انسانی که امروز در نظام و کشورهای شرق و غرب انتشار یافته است و در نظام و کشورهای مختلف برای اداره امور بکار می رود، مبتنی بر نوعی تفکر فلسفی و یا بینشن اسلامی است و در حقیقت آنچه که امروز در نظام های مختلف به عنوان اصول در مدیریت پذیرفته شده است بر اساس جهان بینی یا بینش خاصی است که نظام ها و جوامع آن را پذیرفته اند.
بنابراین، میتوان چنین تلقی کرد که آنچه به نام اصول و زیربنای مدیریت مطرح می گردد مقوله ای فلسفی است، خواه اسلامی باشد یا غیر اسلامی و انچه که به نام علم مطرح می گردد دانشی است که مشخص کننده پدیده های مختلف و تفسیر کننده روابط بین این پدیده هاست. بنابراین آنچه که به صورت  علم درآمده است بیشتر روش کمی و فرمول ها و تکنیک هایی است که می تواند به عنوان ابزاری در اختیار این اصول و روابط قرار گیرد ،خواه این اصول و روابط اسلامی باشد، یا مبتنی بر بینش ها و جهان بینی های فلسفی.
بنابراین، مدیریت به مفهوم عام آن در همه سیستم های اجتماعی مبتنی بر یک مقوله فلسفی عقیدتی است، گرچه در تحقق اهداف خود از روش ها و تکنیک های علمی بهره گیرد.در اسلام مدیریت مبتنی بر جهان بینی الهی است و ریشه در نظام ارزشی اسلام دارد، اما برای تحقق هدف های خود ممکن است از کلیه روش های موجود به عنوان یک وسیله یا ابزار استفاده نماید. (11) لذا جهان بینی الهی زیر بنا و تفکر حاکم بر مدیریت اسلامی خواهد بود.
جهان بینی اسلامی سه مبحث اساسی زیر را در بر می گیرد:
هستی شناسی، راه شناسی و انسان شناسی. (12)
1- هستی شناسی: شامل مجموعه ای از مباحث عقلی پیرامون جهان هستی و مبدأ آفرینش آن می باشد. بنابراین مبحث هستی شناسی، سرانجام به خداشناسی و توحید منجر می گردد.
2- راه شناسی: شامل مباحثی پیرامون طریق سعادت انسان و راه رسیدن به خدا که همان آئین الهی است می گردد، که از طریق وحی و نبوت به انسان ها ارائه شده است. بر این اساس، راه شناسی در نهایت به مبحث نبوت منتهی می گردد.
3- انسان شناسی: مباحث شناخت حقیقت انسان و جوهره وجودی او که روح مجرد است و پس از مرگ نیر باقی می ماند را در بر می گیرد. بنابراین انسان شناسی در نهایت به مبحث معاد ختم می شود.
در پرتو آنچه گذشت روشن می گردد که اصول اساسی جهان بینی به اصل توحید، نبوت، معاد منتهی  می گردد. این سه اصل را در اصطلاح اعتقادات به عنوان اصول دین قلمداد می کنند و همۀ مسلمانان جهان به آنها اذعان دارند.
2- اصل نظام گرایی یا سیستماتیک (همه جانبه گرایی)
اسلام بر خلاف دیگر مکاتب، از نظر جهان بینی و فلسفی یک نظام کامل و چند بعدی است.بدین معنی که فقط در یک زمینه خاص مانند اقتصاد، سیاست و فرهنگ و ... دارای نظر نیست بلکه در کلیه زمینه های مختلف سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی دارای دیدگاه و نظر است و به صورت یک مجموعه هماهنگ، تمام اجزای آن با یکدیگر مرتبط بوده و روی یکدیگر اثر می گذارد. از آنجا که در نظام مدیریت اسلامی وحدت همه اجزاء و هماهنگی بین آنها، تأثیر متقابل اجزاء روی یکدیگر و ارتباط و تبادل منطقی بین آنها و نهایتاً هم پایانی و مقصد واحد در همه امور مشخص و هویدا است لذا تمام برنامه ها و اقدامات مدیریت اسلامی به صورت سیستمی و همه جانبه، هماهنگ بوده و هیچ کدام دیگری را نفی ننموده و به سوی هدف غایی حرکت خواهند کرد.
3- اصل کلیت و عمومیت داشتن مدیریت اسلامی
از آنجا که موضوع مدیریت اسلامی بیشتر پیرامون اصول و مبانی مدیریت است تا بحث تکنیک ها و  روش ها، لذا بحثی کلی و اساسی است که مربوط به همه سطوح مدیریت از مدیریت گروه و سازمان تا مدیریت جامعه و امت اسلامی می باشد و اختصاص به یک سطح از سطوح و یک بعد از ابعاد مختلف مدیریت ندارد. به عبارت دیگر مدیریت اسلامی به بحث پیرامون اصول و ضوابط کلی در اداره جامعه و ویژگی های مدیریت اسلامی در ادارۀ جامعه و ویژگی های مدیریت و مدیر می پردازد و به یک سطح خاص از مدیریت یا سازمان محدود نمی گردد.
اهمیت و ضرورت مدیریت اسلامی
در اسلام مدیریت و رهبری به عنوان یک اصل ضروری و اجتناب ناپذیر برای ادامه حیات به حساب آمده است. قرآن و احادیث و روایات اسلامی، رهبری و مدیریت را در دو جهت الهی و شیطانی مورد بحث قرار داده اند و سرنوشتِ انسان را با میزان اطاعت از رهبرانی وابسته می دانند که آنها را به سوی حق و حقیقت دعوت کرده اند و یا آنان را به سوی دوزخ و شقاوت فرا می خوانند.
امروزه نقش بسیار مؤثر و اساسی مدیریت کارآمد در رشد و تعالی و پویایی و سازندگی جامعه و برعکس نقش مدیریت ناکارآمد در زوال و انحطاط جامعه، اهمیت مدیریت را بیش از پیش روشن تر می سازد. از آنجا که مکتب حیات بحش اسلام با فطرت آدمی پیوندی ناگسستنی داشته و آدمی نیز منطبق با آن زاده شده است لذا دستورات و فرامین آن نجات دهنده انسان امروزی است که در واقع در عصر انفجار اطلاعات گرفتار از خودبیگانگی و یا به عبارتی خود فراموشی گردیده است و سیرۀ ائمه معصومین نیز مبین این واقعیت است که اگر الگوی دقیق و صحیحی بر مبنای تعالیم حیات بخش اسلام ترسیم گردد نوید بخش رستگاری و فلاح جوامع امروزی خواهد بود و تضمین کننده دنیا و عقبای انسان امروز خواهد شد. (13)
موضوع مدیریت و اداره کردن یکی از عناصر مهم و سرنوشت ساز، در طول تاریخ و تمدن بشری بوده و تاریخ بشر همواره با سبک ها و روش های مختلف مدیریتی روبرو بوده و آن را تجربه کرده است و در مدیریت اسلامی که با ظهور دین اسلام خود را نمایان ساخت، جایگاه مدیر در تشکیلات مانند نخ تسبیح برای مهره ها و یا «مانند محور آسیاب برای صخره های آن» (14) تعبیر شده است لذا توجه به نقش مدیریت اسلامی بر مبنای آموزه های اسلام و سیرۀ ائمه معصومین علیهم السلام و بکارگیری آن بسیار ضروری بوده و از اهمیت ویژه ای برخوردار است.
دیدگاه مدیریت اسلامی در مورد انسان
بر اساس آنچه تاکنون نوشته شده مدیریت اسلامی جدایی از مکتب اسلامی نمی باشد و پایه و منشأ مدیریت اسلامی مکتب اسلام می باشد. قرآن به عنوان کامل ترین کتاب آسمانی که قوانین حاکم بر نظام هستی و واقعیت های مربوط به انسان و جهان را بیان کرده و حقایق را آنچنان که هست بازگو می کند، درباره انسان به عنوان گل سرسبد جهان آفرینش و اشرف مخلوقات به بهترین شکل سخن گفته و از حقایق مربوط به او پرده برداشته است.
قرآن شالوده جامعۀ نوین را با الهام از وحی الهی و قوانین حقوقی مترقی و حیات بخش تحت رهبری و مدیریت پیشوایان معصوم علیهم السلام پی ریزی می کند و انسان را تنها عنصر تشکیل دهنده آن می داند.
قرآن بر پایۀ واقعیت های مربوط به انسان از یک سو از وی ستایش کرده و از سوی دیگر نکوهش.عالی ترین ستایش ها و بزرگ ترین نکوهش های قرآن مربوط به انسان است، برخی انسان ها را از همه موجودات زمینی و آسمانی و حتی از فرشته برتر دانسته و بعضی را از چهارپایان پست تر شمرده است. از نظر قرآن انسان موجودی است که توانایی دارد جهان را مسخر خویش سازد و فرشتگان را به خدمت بگمارد. بنابراین، این انسان است که هم می تواند با استفاده از ظرفیت های مادی و معنوی خود، خود را به قلۀ علیین برساند و یا با بی توجهی و غفلت از آنها، به اسفل السافلین سقوط کند.
در اینجا به چند ویژگی انسان که در قرآن آمده و وجه تمایز انسان در دیدگاه اسلامی با دیدگاه مکاتب غربی است خصوصاً دیدگاه سکولار اشاره می شود.
1- انسان خلیفه خدا در روی زمین و موجودی برگزیده شده است.
خداوند در قرآن صراحتاً چندین مرتبه به مقام انسان در نقش خلیفه الهی اشاره کرده و انتخاب انسان و آفرینش وی را بر اساس حکمت و حساب و کتاب دانسته.
قرآن در سورۀ بقره، آیه 30 می فرماید: «روزی که خواست او را بیافریند، ارادۀ خویش را به فرشتگان اعلام کرد. آنها گفتند: آیا موجودی می آفرینی که در زمین تباهی خواهد کرد و خون خواهد ریخت؟ او گفت: من چیزی می دانم که شما نمی دانید.»
همچنین در سورۀ انعام، آیه 165 می فرماید: «اوست که شما انسان ها را جانشین های خود در زمین قرار داده تا شما را در مورد سرمایه هایی که داده است در معرض آزمایش قرار دهد.»
خداوند علاوه بر اینکه به خلیفه الهی انسان اشاره می کند آفرینش انسان را آفرینشی حساب شده می داند، تصادفی نیست. انسان موجودی انتخاب شده و برگزیده است.
«خداوند آدم را برگزید و توبه هایش را پذیرفت و او را هدایت کرد.» (طه- آیۀ 121)
2- دارای علم و آگاهی است
ظرفیت علمی انسان از بزرگ ترین ظرفیت هایی است که یک مخلوق ممکن است داشته باشد (وعلم آدم الأسماء كلها). «تمام اسماء را به آدم آموخت (او را به همه حقایق آشنا ساخت) آنگاه از فرشتگان (موجودات ملکوتی پرسید: نام های این ها را بگویند؟ گفتند: ما جز آنچه تو مستقیماً به ما آموخته ای  نمی دانیم. خدا به آدم گفت: ای آدم تو به این ها بیاموز و این ها را آگاهی ده. همین که آدم فرشتگان را یاد داد و آگاهی داد، خداوند به فرشتگان گفت: نگفتم که من از نهان های آسمان ها و زمین آگاهم و هم می دانم آنچه را شما اظهار می کنید و آنچه را پنهان می دارید.» (بقر- آیۀ 31-33)
3- انسان فطرتی خداجوی و عنصری ملکوتی داد
در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادی که در جهان و گیاه و حیوان وجود دارد، عنصری ملکوتی و الهی وجود دارد. انسان ترکیبی است از طبیعت و ماورای طبیعت، ماده و معنی، جسم و جان و روح و ماده.
قرآن در سورۀ روم، آیۀ 30 می فرماید: « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَالنَّاسَ عَلَیْهَا» و در جایی دیگر می فرماید: چهره خود را به سوی دین نگهدار، همان کسی که سرشت خدایی است و همه مردم را بر آن سرشته است.» (روم- آیۀ 43)
4- استعداد کمال بی نهایت
برخلاف نگاه مکاتب غربی که استعداد کمال انسان به تجربه و مسائل مادی است، قرآن استعداد انسان را تا بی نهایت می داند. در تعالی خواهی آدمی همین بس که می تواند تا بی نهایت راه را بپیماید و کمال را بجوید. قرآن در این رابطه می فرماید: « يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ» (انشقاق، آیۀ 6)
(ای انسان همانا تو سخت کوشایی به سوی پروردگارت، پس با او دیدار خواهی کرد). این تعالی خواهی و سدره نشینی تا آنجا می رود که به اندازه قاب قوسین یا کمتر از آن با مبدأ اعلی فاصله دارد.
«ای نفس ملکوتی به سوی پروردگارت باز گرد که تو از او خشنود باشی و هم او از تو، داخل در زمرۀ بندگان خاص من شو و وارد بهشت من.» (فجر- 28)
5- وجدان اخلاقی دارد
از تجلیات نفس تعالی خواه وجدان اخلاقی است که در اصطلاح قرآن به نفس لوامه یا نفس ملامت گر تعبیر شده است. «سوگند به روز قیامت و سوگند به نفس ملامت گر». (قیامت، آیۀ 1-2)
بکار بردن واژه نفس برای وجدان به این معنی است که آن نیرو از ابعاد نفس انسان است و جزو ذات آدمی است. این تمایل فطری از ذات انسان ریشه می گیرد و دارای نمونه های بی شماری است. از جمله: وجدان خوب و بد را از هم جدا می کند. وجدان، قاضی امین است، وجدان نظارت می کند، وجدان راهنمایی مطمئن است، وجدان زشت و زیبا می شود، وجدان مسئول واقع می شود، وجدان وسیلۀ سنجش امور است، وجدان حکم می کند، وجدان آرامش می یابد، وجدان شماتت می کند.
6- آزادی و کرامت انسان
خداوند در میان ویژگی های مثبت انسانی از کرامت و بزرگواری و مناعت انسان سخن می گوید و آن را از امتیازات انسان می شمارد که به او ارزانی داشته است. خداوند در سورۀ اسراء، آیۀ 70 سخن از کرامت انسان گفته است: «و ما فرزندان آدم را بسیار گرامی داشتیم و آن ها را به مرکب، دریا و صحرا سوار کردیم و از روزی های پاکیره به آن ها عطا کردیم و آنها را به بیشتر آفریده ها برتری و تفضیل دادیم.»
مفسران اسلامی کرامت ذاتی را در آن ویژگی های خاص بشری توصیف می کنند که انسان به وسیله آن ها انسان شده است. از قبیل عقل و خرد ورزی، تدبیر امور و مدیریت و سازماندهی، نیروی تسخیر موجودات و نفوذ در عمق آسمان و زمین و امثال این ویژگی ها که او را از دیگر جانداران جدا ساخته است.
7- اطاعت و بندگی خداوند
خداوند در سورۀ ذاریات، آیه 56 می فرماید: «همانا جن و انس را نیافریدیم مگر برای اینکه مرا پرستش کنند.»
انسان در زندگی فقط باید بندگی خدا را بجا آورد و اطاعت آن را بپذیرد. اطاعت و بندگی غیر خدایی انسان را به بیراهه می کشاند و از مسیر حق و خدا محوری دور می کند.
8- انسان به دنبال اهداف مادی و معنوی
انسان خداجوی علاوه بر اینکه دارای اهداف مادی است و در این دنیا به دنبال استفاده مناسب از نعمت های دنیایی است، به دنبال اهداف مهم تر و اساسی تر معنوی و رسیدن به کمال و قرب الهی است. نیازهای مادی و معنوی مجموعاً موجب حرکت انسان ها می شوند. قرآن در این مورد در سورۀ فجر، آیۀ 28 می نویسد: «ای نفس آرامش یافته، همانا به سوی پرودگارات بازگرد با خشنودی متقابل، تو از او و او از تو خشنود است.»
و در جای دیگر می فرماید: «خداوند به زنان و مردان با ایمان، باغ ها وعده داده است که در آنها نهرها جاری است، جاویدان در آنجا خواهند بود و دارای مسکن های پاکیزه، اما خشنودی خدا از همۀ این ها برتر و بالاتر است، آن است رستگاری بزرگ.» (توبه، آیۀ 72)
بنابر آنچه گفته شد انسان از نظر مکتب اسلام موجودی است برگزیده از طرف خداوند، خلیفه و جانشین او در زمین، نیمه ملکوتی و نیمه مادی، دارای فطرتی خدا آشنا، آزاد، امانت دار خدا، مسلط به طبیعت و زمین و آسمان، ملهم به خیر و شر است. هدف او رسیدن به کمال و قرب الی الله است. ظرفیت علمی و عملی اش نامحدود است، از شرافت و کرامت ذاتی برخوردار است، در برابر خدای خویش پاسخگوست.
انسان در دیدگاه اسلامی موجودی است خداشناس و خداگرا و به همین دلیل به سوی حقیقت و زیبایی ها و خیرها گرایش دارد و از جهالت ها و زشتی ها و شرها و پستی ها گریزان است. او در دامان تربیت الهی به وسیله پیامبرن و اوصیاء آنان می تواند تربیت یافته و ابعاد لایتناهی وجودش شکوفا گردد. این انسان نه راهبی گوشه نشین که عارفی عابد و مجاهدی اصلاح گراجتماع می باشد که با انگیزه های الهی برای خدا قیام می نماید.(16) و با فکر و اندیشه و تلاش و کوشش شبانه روزی برای خدمت به جامعه و دین خدا قدم بر می دارد.

مفهوم سکولار و سکولاریسم
باتوجه به ریشه یابی لغوی و تاریخچۀ واژه های Secularization و Secularism معنای صحیح برای واژه سکولاریزاسیون، دنیوی شدن یا دنیوی سازی و برای واژه سکولاریزم، دنیای گرایی است. در     فرهنگ های موجود برای واژه سکولار، مترادف های زمینی، دنیایی، مادی، موقت، گذرا، این جهانی و ... وجود دارد.
از نظر واژه شناسی واژه سکولار به معنای قرن و سده گرفته شده و به زمان حاضر واتفاقات این جهانی در مقابل ابدیت اشاره دارد.
تعبیر سکولاریزاسیون در زبان های اروپایی بار نخست در معاهده وستفالی در سال 1648 میلادی به کار رفت و مقصود از آن توضیح و توصیف انتقال سرزمین های تحت نظارت کلیسا به زیر سلطۀ اقتدار سیاسی غیر روحانی بود. در آن ایام تعبیر سکولاریسم در بین مردم متداول بود و تفکیک میان امر مقدس و دینی و امر دنیوی یا عرفی، تداعی کننده اعتقاد به برتری امور و مفاهیم مقدس یا دینی بر امور دنیوی یا غیر مقدس بود.
در حال حاضر جامعه شناسان معاصر از سکولاریزم برای نشان دادن مجموعه ای از جریانات استفاده   می کند که طی آن، زمام امور جامعه، امکانات، منابع و افراد از دست مقامات دینی خارج شده و روش های تجربی و غایات و اهداف این جهانی، به جای شعائر و نحوه عمل های نمادینی نشسته است که معطوف به غایات آن جهانی یا فوق طبیعی اند. از آنچه گفته شد چنین بر می آید که سکولاریزم خاستگاه غربی دارد و در اروپای مسیحی پدید آمده است. (18/)
تعریف سکولاریسم
معنای سکولاریسم در فرهنگ آکسفورد چنین ارائه شده است: تنظیم امور معاش از قبیل تعلیم و تربیت، سیاست، اخلاق و جنبه های دیگر که مربوط به انسان است، با توجه به دنیا و بدون توجه به خدا و آخرت. (دیکشنری آکسفورد)
در فرهنگ آریانپور معنای سکولاریسم چنین آمده است: سکولاریسم به معنای مخالفت با شرعیات و مطالب دینی و طرفدار اصول دنیوی و عرفی. (19)
در مورد سکولاریسم معانی شش گانه ای از شانیز ارائه شده است که عبارتند از: (20)
1- نخستین معنا از سکولاریسم مربوط به زوال دین است. بدین ترتیب نمادها و آموزه ها و نهادهای مذهبی،  اعتبار خودشان را از دست می دهند و در نتیجه راه را برای جامعه بدون دین باز   می کند.
2- معنای دوم به سازگاری هرچه بیشتر با این جهان مربوط است. با این معنی در این جهان، توجه آدم ها از عوامل فرا طبیعی منفک شده و جلب ضرورت های زندگی دنیوی و مسائل آن می شود.
3- در سومین معنی، جدایی دین و جامعه است، در این معنی دین به قلمرو خاص خودش عقب  می نشیند. منحصر به زندگی خصوصی می شود و خصلتی یک سره درونی پیدا می کند و هیچ تسلطی بر جنبه های اجتماعی ندارد.
4- در معنای چهارم، جای گزینی صورت های مذهبی به جای باورداشت ها و نهادهای مذهبی است. در این معنی، دانش، رفتار و نهادهایی که زمانی مبتنی بر قدرت خدایی تصور می شدند به پدیده های آفریده انسان و تحت مسئولیت او تبدیل می شوند. در اینجا با دین انسانی شده روبرو می شویم.
5- در معنای پنجم که به معنای سلب تقدس از جهان است، جهان خصلت مقدسش را از دست می دهد و نیروهای فراطبیعی در این جهان نقشی نخواهند داشت.
6- در معنای ششم، دنیا گرایی به معنی حرکت از جامعه مقدس به جامعه دنیوی است. معنای اساسی این اصطلاح زوال و شاید ناپدید شدن آن باورها و نهادهای مذهبی است.
به نظر می رسد با توجه به معنای متعدد لغوی که از واژه سکولاریسم بیان گردیده مفهوم این واژه تا حدی مشخص شده باشد و سکولاریسم را به معنای جدا بودن جامعه دینی از جامعه سیاسی می داند (جدایی دین از سیاست) به گونه ای که دولت حق هیچ گونه اعمال قدرت در امور دینی نداشته باشد و کلیسا نیز نتواند در امور سیاسی مداخله کند. در مجموع آنچه که از این تعاریف مشخص می گردد  مهم ترین تعریف سکولاریسم عبارت است از جدایی دین از سیاست.
شهید مطهری مبانی سکولاریسم را مورد نقد و بررسی قرار داده است به طوریکه از آنچه در نوشته های آن شهید پیداست، کاربرد اصطلاح سکولاریسم غرب را در مفاهیم زیر می داند:
الف) جدایی دین از میدان سیاست و حکومت
این معروف ترین تعریفی است که برای سکولاریسم بیان شده. در این تعریف دخالت دین در امور سیاسی و حکومتی مورد نفی قرار گرفته است.
ب) جدایی دین و دنیا
در این تعریف نه تنها حذف دین از صحنۀ سیاسی و حکومتی مطرح است، بلکه هر نوع فعالیت دین در میادین دنیوی، اجتماعی و آموزشی رد شده است.
ج) نفی دین
نفی دین رویکرد افراطی افراطی علیه دین است که در صورت قدرت و توانایی، سکولاریسم به اعمال آن مبادرت خواهد ورزید. در اینجا نه تنها حذف دین از عرصه اجتماع و دنیا بلکه حذف آن از ذهن و دل انسان ها مطرح است. (21)
اصول و مبانی سکولاریسم (22)
بر اساس آنچه که اکنون مورد بررسی قرار گرفته است مهمئ ترین مبانی سکولاریسم عبارتند از:
الف) اومانیسم محوری، که مشتمل برگزاره های زیر است:
1- انسان برترین ارزش و مدار همه ارزش ها و منافع خواست های انسان است.
2- ارزش انسان نه در بعد الهی ، بلکه در خرد زمینی و معاش اندیش و دنیایی است.
3- انسان در تأمین منافع خود، خودکفاست.
4- هدف نهایی انسان، آبادی و بهسازی دنیایی است نه قرب و کمال و معنوی و الهی.

ب) راسیونالیسم یا عقل گرایی
در نگاه عقل گرایی موارد زیر مطرح است:
1- خرد بشری بالاترین مرجع داوری است و هرچه با حکم عقل مغایر باشد محکوم به بطلان است.
2- خرد انسانی منبعی کامل و در همه عرصه ها قادر به پاسخگویی است و نیاز به منبع دیگری از جمله آموزه های الهی و آسمانی نیست.
در نقد عقل گرایی لازم است به موارد زیر اشاره شود:
1- بسیاری از حقایق هستند که عقل و خرد بشری قادر به راه یابی به آنها نیست.
2- رشد دانش و عقل بشر تدریجی است.
3- عقل مورد نظر سکولاریسم، عقل جزئی نگر و متکی بر خرد ابزاری است و به نفع دنیای مادی گرای انسان است. در صورتی که عقل در سنت الهی، عقل توحیدی کل نگر است که هدایتگر انسان به سوی خدا و تسلیم و عبودیت در پیشگاه او می باشد.
ج) ساینتیسم یا علم گرایی
به معنای این است که روش تحقیق در علوم انسانی و علوم تجربی یکسان است. سکولاریسم تنها روش منبع شناخت جامعه و انسان را روش تجربی می داند.
در نقد ساینتیسم می توان گفت که یک انگاره غیر دینی و علم بیشتر است زیرا علوم تجربی بی نیاز از بنیادهای متافیزیکی نیست و دانش تجربی بدون کمک انگاره های فرا تجربی بدست نیامده است.
د) لیبرالیسم
به معنای آزادی انسان است، جوهره لیبرالیسم، نفی تکالیف و محدود کردن قوانین و هنجارهای برای انسان است.
در نقد لیبرالیسم می توان گفت که لیبرالیسم دچار نسبی انگاری و خصوصی سازی ارزش ها است. اسلام مخالف با نفی ارزش های عام و مطلق انسانی است و با جدیت بر ارزش ها تأکید می کند و با تأکید بر آزادی به نفی سایر ارزش ها نمی پردازد. (23)

دیدگاه مدیریت سکولار در مورد انسان
مدیریت سکولار برگرفته شده از مکتب سکولار است. در مکتب سکولار توجه و اعتنای بیش از حد به شأن و مقام دنیایی انسان است. در مکتب سکولار توجه به انسان تا مرتبه ای به پیش می رود که خداوند را حذف و انسان را به جای او می نشاند. جهان بینی مادی، طبیعت گرایی، تجربه گرایی، اعتبار و روش علمی، غایت قرار دادن انسان، خرد گرایی مطلق، آزادی بی قید و شرط از مبانی اصلی مکتب سکولار است. (24) در اینجا به چند ویژگی یا بنیادهای فکری مکتب سکولار اشاره می شود.
1- انسان محوری (اومانیسم)
اومانیسم جوهر فرهنگی عصر جدید غرب است. بر اساس این اصل در مکتب سکولار، انسان ، مدار و محور همه چیز و خالق همه ارزش ها و ملاک تشخیص خیر و شر است. وجدان انسانی، داور نهایی در تشخیص بدی ها از خوبی هاست. ورای انسان و عمل او، ارزش، اخلاق و فضیلتی وجود ندارد. در این تفکر انسان جای خدا می نشیند و خدا حذف می گردد. مفهوم اومانیسم در مشرب سکولار حاکمیت امیال است و چنانچه هابز اعتراف می کند، این امیال هستند که به اعمال انسان ها جان می بخشند و بر آنها سلطه دارند. عقل و اندیشه در رابطۀ با آنها صرفاً ابزارند و نقش و دیده بان و جاسوس هایی را دارند که در جهت یافتن راه های برای نیل به امیال تلاش می کنند. هیوم پا را فراتر گذاشته و اخلاقیات را تابع امیال دانسته است. (25)
2- عقل مداری انسان
یکی دیگر از مؤلفه های سکولاریسم عقل گرایی است. بدین معنی که معتقد است انسان ها قادرند با استفاده از عقل، همه مسائل را درک و حل کنند. سکولاریسم بر اساس این مبنا یافته های دینی و نهادهای آن را غیر عقلی قلمداد می کند. (26) به عبارت دیگر عقل بر شالوده ها و بنیان های محکمی استوار است که پاسخ گویی نیازهای انسانی بوده و قادر به حل نزاع های جامعه است. عقل داور نهایی در منازعات است و مستقل از وحی و آموزش های الهی، قدرت اداره زندگی بشر را دارد. در قرن 18 که عصر روشنگری نام گرفت، با تلاش بعضی از دانشمندان غربی، عقل مداری شکوفا شد. در این مقطع عقل گرایی بر این باور است که می توان یافته های تجربی را تعقلی کرد. به بیانی دیگر، عقل انسانی، توانایی دستیابی به نتایجی مثبت در حوزه وسیعی از مسائل را دارد که برای زندگی بشر دارای اهمیت اساسی است.
3-  علم محوری انسان
علم گرایی انسان از دلایل و مبانی فکری سکولاریسم است. به این معنا، ایمان به علم انسان، نقش مذهب را در حیات انسان ها ایفا می کند. به دیگر سخن، با وجود علم، نیازی به احکام شرعی و دستورات دینی نیست و یافته های علمی برای اداره جامعه کافی می باشد. منظور از علم محوری در این مشرب،   دریافت های تجربی است که از راجرز بیکن آغاز شده است. در عصر جدید، پژوهش های علمی جایگزین تفسیر جهان از سوی نهادهای سنتی شده است. از همین جاست که از محورهای مهم در این مقوله تعارض علم و دین می باشد. علم گرایان معتقدند که معرفت تجربی بر معارف دینی مقدم است و تجربه مرجع شناخت انسانی می باشد. امروزه علم در غرب به انحصار جهانی دست یافته و با بی توجهی به شالوده های فکری و معنوی، انسان را به بن بست کشانده است. (27)
4- آزادی انسان
یکی دیگر از مؤلفه های سکولاریسم در مورد انسان، اباحیگری، تساهل و ترویج روحیه تسامح است. تساهل در عقاید مذهبی، سیاسی و اجتماعی به این معنی است که هرکس می تواند عقایدی را که مدنظر دارد، انتخاب کند. در این مکتب آزادی برخاسته از خواسته ها، تمایلات نفسانی انسان هاست. فلسفۀ آزادی آنها اصالت انسان و خواسته های اوست و در این دیدگاه الحادی، انسان باید آزاد باشد و هرچه خواست انجام دهد. در مکتب سکولار آزادی و خواست انسان، مقدم بر دین و ارزش آن فوق دین است. (28)
آزادی انسان در مکتب سکولار همان دیدگاه لیبرالیسم و در مورد آزادی انسان دارای عناصر اصلی همان تفکر است. در این مکتب برای آزادی، تکیه بر عقل کرده و وحی را مورد قبول نمی داند. آنها معتقدند که وحدت دین برای تنظیم مصلح جامعه ضروری نیست و قانون باید عهده دار آزادی ها باشد. این نوع تفکر تا جایی پیش می رود که انسان را به بی قیدی و بدون تکلیف نسبت به آموزه های دینی محقق می پندارد و در نهایت حاکمیت الهی را در جهان نمی پذیرد. (29)
5- دنیامداری در مقابل آخرت مداری انسان
یکی از مبانی سکولاریسم دنیا مداری در مقابل آخرت مداری است. منظور از این اصل توجه به ارزش ها و اصول و معتقدات دنیوی در مقابل اندیشه ها اخروی می باشد. جهان در نگاه بسیاری از فلاسفه قرن هیجدهم به مثابه ماشین عظیمی متشکل از اجزاء است. در مکتب سکولاریسم معتقدند که این ماشین ساخته شده و رها شده است. از دیدگاه آنها، جهان آفریده شده و رها گردیده است. همان گونه که ساعت ساز، ساعتی را ساخته و آن را رها کرده تا بدون اینکه نیازی به سازنده داشته باشد کار کند. از سوی دیگر قول داروین مبنی بر تصادفی بودن ظهور انسان و تکامل او و قول به تنازع بقاء و بقای اصلح بیانگر نگرش دنیا مداری در مقابل آخرت مداری یا نگرش ماشینی به جهان طبیعت است. (30)

نتیجه گیری
بر اساس آنچه از مبانی انسان شناسی در اسلام و مبانی انسان شناسی در مکتب سکولار بررسی شده است. این مبانی کاملاً متفاوت است. نگاه مکتب اسلام و مدیریت اسلام به انسان نسبت به مکتب سکولار هم دنیایی و هم فرا دنیایی است. در مکتب اسلام به تمام ابعاد موضوع هم به جهان مادی و طبیعی هم به جهان معنوی و آخروی توجه گردیده است. انسان شناسی در مکتب اسلام متفاوت از انسان شناسی در مکتب سکولار است.در مکتب اسلام، خدامحوری و آخرت گرایی و هدف غایی، از اصول زیربنایی انسان شناسی است. انسان خلیفه و جانشین خدا بر روی زمین است، آزادی و اختیار برای رشد و شکوفایی اندیشه های بشر بوده و رها شده نیست، عقل به تنهایی پاسخگوی نیازهای بشر نمی باشد، علم به تنهایی نمی تواند به علل روابط بین   پدیده ها دسترسی پیدا کند. غایت انسان رسیدن به کمال واقعی و قرب الی الله است. انسان موجودی   نیمه ملکوتی و نیمه دنیایی است. دین از سیاست جدا نبوده و برای زندگی اجتماعی و پیشرفت معنوی و مادی هم نیاز به امور دینی و اخروی و هم مشارکت در امور اجتماعی و سیاسی است، و انسان می تواند با تمسک و تکیه بر دو بال معنوی و مادی به سعادت واقعی راه پیدا کند.
در مکتب سکولار نگاه به انسان یک نگاه تک بعدی است، در این مکتب، بعد روحی که یک واقعیت انکار ناپذیر است نادیده گرفته شده است. دین از متن جامعه حذف گردیده، انسان که خود مخلوق خداست جایگزین خدا گردیده است. دین یک امر فردی و حتی حذف گردیده است توجیه رفتارها صرفاً بر اساس قدرت انسانی است. نیروهای غیبی از جهان مادی حذف گردیده و عقل و علم تنها منبع و مرجع شناخت بر اساس امور طبیعی و تجربی و ملموس می باشند. دین جایگاه خود را از اجتماع و سیاست از دست داده است و به انسان مانند یک ماشین نگریسته شده است. خدا باوری و آخرت گرایی حذف گردیده و پایان زندگی انسان با مرگ به پایان می رسد.
نگاه مکتب اسلام به انسان از دریچۀ فطرت صورت می گیرد که هم دارای بعد مثبت است و هم بُعد منفی یعنی فطرت انسان سیر صعودی می تواند داشته باشد و هم سیر نزولی. نهایت درجۀ بعد مثبت فطرت انسان، گرایش و رسیدن به الله است به عنوان خالق و اداره کننده جهان و انسان و نهایت درجه بعد منفی فطرت انسانی گرایش به مراتب پست اسفل السافلین است.بر اساس تعالیم اسلام، انسان موجودی است دارای کرامت ذاتی که آن را از آفریدگار خود اخذ نموده است. دین اسلام را تک بعدی (مادی یا معنوی) نمی انگارد بلکه نظری بنیادین دارد. بدین معنی که استفاده از ابزار مادی را که شامل مدیریت و سیاست است را در خدمت معنویات که در رأس آنها رجوع الی الله واقع است لازم می داند و سعی در ارتقای هرچه بیشتر آن دارد.اسلام پایانی برای بشر جزء پیوستن به پرودگارش و شروع زندگی دوباره در جوار ملکوتی اش   نمی شناسد.

منابع و مأخذ
1- سید رضا تقوی دامغانی، نگرشی بر مدیریت اسلامی، انتشارات سازمان تبلیغات اسلامی، 1368، صص25-24.
2- عبدالله جاسبی، مباحثی از مدیریت اسلامی، انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی، 1378، ص43 .
3-  مرتضی مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، انتشارات صدرا، صص283-245 .
4-  سایت الکترونیکی تبیان، بخش قرآنی.
5-  آیت الله جعفر سبحانی، ویژگی های عمومی مدیریت از دیدگاه اسلام، مجله مدیریت دولتی، سال 1371، ص16 .
6- حسن زارعی متین، مبانی سازمان و مدیریت،  انتشارات دانشگاه تهران،1382، ص21.
7- علی رضائیان، اصول مدیریت، انتشارات دانشگاه تهران، 69، ص80.
8- حسن زارعی متین، همان منبع، ص22.
9- سید محمد میرکمالی، فلسفۀ مدیریت، نشر یسطرون، 1395، ص183 .
10- عبدالله جاسبی، همان منبع، ص20 .
11- سید علی اکبر افجه، مدیریت اسلامی، انتشارات جهاد دانشگاهی، 1364، ص10 .
12- سید رضا حسینی نسب، پایگاه الکترونیکی مرکز اسلامی امام مهدی (عج)، برگرفته از کتاب اصول دین، سال انتشار الکترونیکی92.
13- حسین خنیفر، تحلیل محتوای ادبیات مدیریت اسلامی، مجلۀ فرهنگ مدیریت، مؤسسه چاپ الهادی، 1384، ص155 .
14- نهج البلاغه، خطبۀ 3 .
15-رشید داودی، پایگاه اطلاع رسانی و خبری جماران، 1391 .
16- رشید داودی، همان منبع.
17- غلامحسین گرامی، انسان در اسلام، انتشارات معارف، 1384 .
18- فاطمه کاظمی آرانی، پایگاه الکترونیکی پژوهشکده باقرالعلوم، 1391 .
19- عباس آریانپور، فرهنگ کامل (انگلیسی- فارسی)- جلد5، ص4952 .
20- احمدرضا، یزدانی مقدم، سکولاریسم و سکولاریزاسیون، فصلنامه علوم سیاسی، سال هشتم، 1384/ف شماره32، ص78-77.
21- مرتضی مطهری، علل گرایش به مادی گرایی، 1374، صص31-26 .
22- حمیدرضا شاکرین، سکولاریسم، اندیشه جوان، 1384، چاپ چهارم، جلد اول، ص49 تا 46 .
23- حمیدرضا شاکرین، همان منبع، ص50 تا 56 .
24- غلامحسین توکلی، مجله، بازتاب اندیشه، شماره 46 .
25- آنتونی آر بلاستر، ظهور و سقوط لیبرالیسم غرب، ترجمه عباس مخبر، نشر مرکز، تهران، ص206 .
26- علیرضا رحیمی، نقدی بر تفکر عصر جدید در اروپا، نشر بعثت، 1368، ص100 .
27- محمد جواد نوروزی، فصلنامه معرفت، شماره22 .
28- زهرا انصار نصب، پایگاه الکترونیکی تبیان، تفاوت آزاد اسلامی و غربی.
29- راین هاراکونل، لیبرالیسم، ص19 .
30- پایگاه اطلاع رسانی حوزه.
31- منابع قرآنی.

نویسنده: علی خالدی سردشتی دانشجوی دکترای مدیریت- خرداد ۹۶

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 2.75 (2 رای)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید