برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

سيره اخلاقي پيامبر اسلام (ص)

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
اسوه مدیریت؛
سيره اخلاقي پيامبر اسلام (ص)
Holy Mohammed(P.U.H)
جهان امروز بیش از گذشته نیازمند توجه به اخلاق و سیره رحمه للعالمین می باشد
مهدی یاراحمدی خراسانی


اشاره:
اکنون که به فرموده ی خورشید انقلاب جهان امروز بیش از گذشته نیازمند توجه به اخلاق و سیره نبی مهربانیها (ص) می باشد در اين مجال به گوشه هاي از سيره اخلاقي آن بزرگوار مي پردازيم اميدواريم كه سيره و روش آن حضرت چراغ روشني در مسير زندگي مان باشد .
1 -  آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود كه متن روايت او را خاضع الطراف مي نامد يعني به زمين نگاه مي كرد و سر را كمتر بالا مي برد ، اين چنين با وقار و متين ... با ادب و فروتن . چنان در برابر خالقش خاضع و خاشع بود كه بيشتر سرفرود مي آورد و كمتر سر را بلند مي كرد چه پيوسته خدا را حاضر و ناظر مي ديد و لحظه اي بلكه كمتر از لحظه اي هم از ياد و ذكر خدا غافل نبود .
2 -  يكي ديگر از نشانه هاي بارز تواضع و خوي نيكويش اين بود كه به هر كه مي رسيد ، پيشقدم در سلام كردن بر او بود ، سلام كه خود تحيت اسلامي است و پيامبر آن را به ما ياد داده ، خود نيز بيش از همه به آن عمل مي كرد و قبل از آن كه ديگري بر او سلام كند ، او خود سلام مي كرد.
هرگز پيامبر ملاحظه نمي كرد كه آن فرد يزرگ است يا كوچك ، دانشمند است يا بي سواد ، ثروتمند است يا فقير . آري حضرت آن قدر عظمت داشت كه بر همه افراد بدون ملاحظه هاي شغلي ، مسئوليتي ، مالي و ... سلام مي كرد و او با اينكه بزرگترين از هر نظر بود بر كوچكترين انسان ها از هر نظر سلام مي كرد و بيشتر براي اينكه ما را به اين سنت حسنه تشويق كند مي فرمود : سلام را نود و نه حسنه است و جوابش يك حسنه .
3 -  پيامبر هرگز بدون جهت سخن نمي گفت ، و اگر سخني بيشتر جنبه موعظه و پند داشت ، يا مطلبي را مي آموخت و يا به معروف و خيري امر مي كرد و يا از شر و منكري مردم را باز مي داشت ، تمام سخنانش سودمند و يك كلمه ، نه بلكه يك حرف ، پوچ و بي ارزش نبود ، زيرا خوب مي دانست كه : « و ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد » وانگهي پيامبر اسوه است و نمونه و اوست انسان كامل . پيامبر كسي است كه نخستين آفريده پروردگار ، نور مباركش است : « اول ما خلق الله نوري » پس ، از اين نور كامل چيزي تراوش نمي كند جز نور ، و هر چه مي گويد گفته خدا است « و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي » .
4 -  و پيامبر هرگز از ذكر خدا غافل نمي شد . در روايت است : « ولايجلس و لايقوم الاعلي ذكر » او نمي نشست و بر نمي خاست جز با ذكر و يا خدا . پيامبر در هر آن قرين و همنشين ذكر خدا بود چه بر زبان آورد و چه در دل گويد . او خود ذكر خدا را كفاره مجلس مي دانست و اعلام مي داشت كه اگر در مجلسي ياد خدا نباشد يا ذكري از اهل بيت كه آن نيز ياد خداست ، پس آن مجلس بر اهلش و زر و وبال است و نحس است و شوم . و اگر حضرت مي خنديد از تبسم تجاوز نمي كرد « جل ضحكه التبسم » زيرا قهقهه و خنده با صدا با شئون انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان كامل و چه رسد به اشرف مخلوقات . »
5 -  يكي ديگر از موارد تواضع و فروتني حضرت اين بود كه هر وقت وارد مجلس مي شد ، هر جا كه جاي خالي بود مي نشست ، مانند خودخواهان يا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستند ، و خيال مي كنند كه بايد بالا و بالاتر نشست . اصلا" آن جا كه انسان والا مي نشيند و الا است نه آنكه انسان والا بايد در جاي والا نشيند .
6 -  پيامبر آرام و آهسته سخن مي گفت و هيچ گاه فرياد نمي زد و صدا را بلند نمي كرد . و مجلس آن حضرت نيز از چنان آرامشي برخوردار بود كه عين ادب و تواضع است و كسي در مجلس پيامبر بلند سخن نمي گفت « و اغضض من صوتك » و دستور هم همين بود كه كسي صدايش را بالاتر از صداي رسول الله نكند « لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي » و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مي گفت لذا مجلسش بسيار آرام و با وقار بود كه حتي صداي به هم زدن بال پرنده به گوش مي رسيد .
7 -  « لايقطع علي احد كلامه » هرگز سخن كسي را قطع نمي كرد و تا شخصي مشغول سخن گفتن بود ، به او خوب گوش مي داد و پس از تمام شدن سخنش آرام پاسخش را مي گفت . و چنان اصحابش را تربيت كرده بود كه هر گاه لب مباركش به سخن وا مي شد ، تمام حاضران ساكت   مي شده و سراپا گوش مي شدند « كان علي رو وسهم الطير » و هر گاه سخن حضرت تمام مي شد بدون آنكه سخنانشان با هم تزاحم كند ، با هر يك به نوبت حرف مي زد .
8 -  نكته ديگري كه بسيار جالب و ارزنده است و بايد مد نظر قرار گيرد اين است كه حضرت در هنگام سخن گفتن ، به افراد يكسان نگاه مي كرد « و كان يساوي في النظر و الاستماع للناس » و بايد سخنگويان محترم اين مطلب را دقت كنند كه يكسان و مساوي در حال حرف زدن به اين طرف و آن طرف نگاه كنند زيرا اين نكته ظريف اخلاقي است كه درنگريستن به افراد ( هنگام صحبت كردن ) انسان فرق بين اين و آن نگذارد و همه را به يك ديد بنگرد .
كه اميدواريم در موارد ديگر نيز اين تساوي و يكسان نگري حفظ شود . راستي چه زيبا است تربيت رسول الله ! بنابر اين ، هر كه بخواهد بيشتر به پيامبر نزديك گردد ، بايد رفتار و اخلاقش را با آن حضرت نزديكتر كند .
9 -  « و كان يجاس الفقراء و يواكل المساكين » او نه تنها با مالداران و دارايان مجالست مي كرد بلكه با فقرا و مستمندان نيز همنشين بود . بلكه قطعا" حضرت از نشستن با فقرا بيشتر لذت مي برد و اگر با ثروتمندان مي نشست به خاطر هدايت كردن آنان بود نه چيز ديگر .
10 -  هر گاه پيامبر مي خواست به مجلس وارد شود و با مردم برخورد كند ، خود را طبق موازين اسلامي آرايش مي داد يعني در آينه مي نگريست و موهاي خود را شانه مي زد و چنين در روايت آمده است « و كان ينظر في المرآه و يتمشط » و نه تنها حضرت لباس تميز و مرتب مي پوشيد و محاسن مبارك را شانه مي زد بلكه پيوسته بوي خوش عطر از حضرت از مسافتي دور استشمام مي شد . بگذريم كه خود حضرت خوشبو بود و بوي خوشش دوست و دشمن را جذب مي كرد ، كه همواره از عطر نيز استفاده مي نمود . راوي مي گويد : قبل از آنكه حضرت به مسجد وارد شود ، ما خبردار مي شديم زيرا بوي عطرش از مسافتي به مشاممان مي خورد و متوجه ورود حضرت مي شديم . خود حضرت نيز مي فرمايد :        « ان الله يحب من عبده اذا خرج الي اخوانه يتهيا لهم و يتجمل « خداوند دوست دارد كه بنده اش هرگاه مي خواهد با بردارانش ملاقات كند ، خود را آماده كند و براي آنها آرايش نمايد .
11 -  پيامبر اگر سواره بود هرگز نمي پذيرفت كه شخصي همراه و همگام او پياده راه رود . از او مي خواست كه بر مركبش در كنارش سوار شود و اگر قبول نمي كرد يا امكان نداشت ، به او مي فرمود :
از من جلوتر برو تا من در پس تو آيم و به تو برسم . اين چه عظمت و بزرگواري است انسان ها را سرگردان مي كند و به حيرت وا مي دارد .
12 -  اگر سه روز مي گذشت و دوستش يا برادر ديني اش را نمي ديد از او سؤال مي كرد ، پس اگر به مسافرت رفته بود برايش دعا مي كرد و اگر در شهر بود حتما" از احوالش تفقد مي نمود و به زيارتش مي رفت و اگر بيمار بود به عيادتش مي شتافت .
13 – پيامبر آن قدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقدير مي كرد كه هر گاه كسي بر او وارد مي شد ، حضرت متكا و مسند خود را به او مي داد و اگر نمي پذيرفت آن قدر اصرار مي كرد تا قبول كند .
14 – حضرت ضمن اينكه بسيار هيبت داشت ، براي اينكه حاضرين از ديدارش هراس نكنند و ديدارش آنان را نرنجاند ، گاهي شوخي مي كرد و لطيفه اي در حد ميزان شرعي مي گفت كه هيبتش حاضران را به وحشت نياندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نكند . به ويژه اگر مي يافت كه يكي از يارانش ناراحت و غمگين است با او شوخي مي كرد تا غمش را بزدايد . و اصلا" پيامبر آن گونه با افراد سخن مي گفت كه مناسب با وضعيت علمي و حالت رواني آنان بود و مي فرمايد : « ما پيامبران ماموريت داريم كه با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئيم » .
5 -  مي فرمود : « اكرم اخلاق النبيين و الصديقين البشاشه اذاتر اووا والمصافحه اذا تلاقوا » برترين اخلاق پيامبران و رادمردان خوشروئي است هنگامي كه به هم مي رسند و مصافحه و دست دادن به يكديگر است هنگامي كه با هم ملاقات مي كنند و لذا هر وقت پيامبر مسلماني را مي ديد فورا" با او مصافحه مي كرد و به او دست مي داد و بر اين امر بسيار تأكيد مي نمود . در روايات است كه هرگاه دو مؤمن به هم مي رسند و مصافحه كنند گناهشان مي ريزد مانند برگ درختان ( در فصل خزان ) .
اين بود چند جمله كوتاه ولي پر فايده از سيره و منش پيامبر ( ص ) تا شايد در اين ايام به كار گيريم و با هم پيوند صلح و صفا بنديم و دلها را از رشك و حسد و زيغ و رين پاك كنيم و گذشته ها را به خاطر خدا ناديده بگيريم و از لغزش هاي برادرانمان بگذريم ( كه خود نيز بسيار لغزش داريم ) و دوستي و محبت را نه در سخن و گفتار كه در عمل و كردار اجرا كنيم و قلب ها را از كينه و عداوت دور سازيم و با هم چنانكه خدا و رسولش خواهد برادروار زندگي كنيم و اگر از ديگري انتقاد داريم تلاش كنيم كه انتقادمان سازنده و برادرانه باشد نه كينه توزانه و انتقام گرانه . باشد كه روح رسول الله از ما خشنود گردد  .

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)