برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

بحران چيست؟ و چگونه تعريف مي شود؟

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

چکيده: بحران شناسي بخش مهمي ازفرايند مديريت بحران و پژوهش هاي مربوط به آن را تشکيل مي دهد. شناخت هر چه دقيق تر بحران، همچون هرحوزه ي مديريتي ديگري؛ به کنترل و هدايت هرچه مؤثرترآن کمک کرده و مديران بحران مي توانند با تفکيک تفصيلي مسئله پيش رو،آن را مديريت پذير گردانند.مقاله حاضربا هدف فراهم آوري عناصرلازم براي شناسايي بحران و تجزيه و تحليل آن،مهمترين ويژگي هاي نسبت داده شده به حوادث بحراني را احصا کرده و سپس در دو بخش اصلي،لوازم و مشکلات تشخيص اين حوادث را درقالب دو رويکرد سيستمي و تصميم گيري تشريح مي کند. در پايان تلاش مي شود تا با ترکيب دو رويکرد، تعريف نسبتاً کامل ترو قابل قبولي که هم قابليت تحليلي داشته و هم درعرصه عمل به کارآيد،ارائه گردد.

کليد واژگان: رويکرد سيستمي،رويکرد تصميم گيري، تعادل،ثبات،تهديد،فشارزماني،محدوديت گزينه،غافلگيري

مقدمه

شايد کمتر واژه اي همچون «بحران»، ادبيات معاصرو از جمله ادبيات علوم اجتماعي را به خود مشغول داشته و رشته هاي علمي مختلف را درگير ساخته است. دانشمندان روابط بين الملل دل مشغول جلوگيري از بروز جنگ بين کشورها، سياست شناسان نگران بروزناآرامي ها و بي ثباتي هاي سياسي،صاحب نظران علم مديريت و با ورشکستگي و فروپاشي شرکت ها و کسب و کارها مواجه هستند، مهندسان و متخصصان فني که روش هاي کاهش خسارت ها و خرابي هاي ناشي از بلاياي طبيعي يا سوانح صنعتي را جستجو مي کنند،اقتصادداناني که تلاطم ها و نوسانات شديد بازارهاي پولي و مالي را تجزيه و تحليل مي نمايند، روانشناساني که با نابساماني هاي روحي بيماران سروکار دارند و ساير صاحب نظران و محققان رشته هاي مختلف علمي،هر يک به گونه اي، واژه ي بحران را بکار گرفته و از آن براي توصيف پديده ي مورد نظرخود استفاده کرده اند. تنوع در پديده هايي که بحران خوانده مي شوند، هنوزکمتر از تنوع در تعريف هايي است که ازاين واژه ارائه شده است. دانش پزشکي، بحران را «نقطه عطفي درسير بيماري،يعني وقتي که معلوم مي شود بيمار نجات خواهد يافت يا خواهد مرد» تعريف مي کند (فرهنگ و بستر). دانش روبط بين الملل با عنايت به حوادثي مانند بحران موشکي کوبا،بحران ها را جانشين جنگ و نه صرفاً ماجراهاي خطرناکي که مقدمه جنگ اند تلقي مي کند؛ازاين نظر،کارکرد سيستمي بحران ها اين است که منازعات بسيارحادي را که قابل حل ازطريق ديپلماسي معمولي نبوده و درزمان هاي قديمي تراز راه جنگ حل مي شدند،بدون خشونت يا صرفاً با حداقل خشونت ممکن فيصله دهند (دوئرتي و فالتزگراف،1372، ص748).علم اقتصاد، بحران ها را «مرحله اي طبيعي از چرخه ي کسب و کار که دوره هايش را براساس قوانين و پويش هاي خود سپري مي کند»،مي داند (کلمان ژوگلهار).دانش تاريخ ورود جهان به مرحله تغييرات بزرگ ناگهاني،يعني تغييراتي که با حالتي دهشتبار،شتابي ناگهاني در مسير تاريخ ايجاد مي کند را بحران مي داند.از نظرمورخان،بحران فقط تغييري بسيار سريع در محدوده ي اندکي از زمان است که بر جنبه هاي بسيار اساسي نهادها؛ نگرش هاي اخلاقي،انواع انديشه و احساس، ساختارهاي قدرت و تشکيلات اقتصادي تأثير مي گذارد (گرهارد مازور،1367). دانش مديريت،بحران راآخرين مرحله از عمريک سازمان درحال انحطاط،يعني زماني که مرگ آن را قريب الوقوع مي نمايد تعريف کرده (weitzel and jansson, 1989) وازنظربرخي محققان اين رشته، همچون گرينر،ليپيت و اشميت،«بحران ها دوره هايي هستند که داغ خود را بر چهره ي تغييرات مربوط به چرخه ي عمر سازمان ها برجا مي گذارند»(Lippitt and Schmidt, 1967& Greiner, 1972).آيا مي توان وراي اختلاف برداشت ها و تفاوت ديدگاه هايي که بين رشته هاي مختلف و حرفه هاي گوناگون درگير بحران وجود دارد،تعريف مشترک و قابل اجماعي ارائه کرد، به گونه اي که بيشترين انطباق را با ويژگي هاي پديده هايي که بحران ناميده مي شوند، داشته باشد و ازآن مهمتر، پديده هايي را که با تسامح،بحران خوانده مي شوند، بيرون از دامنه ي شمول خود واگذارد؟

ويژگي هاي عمومي بحران ها 

براي دستيابي به هدف فوق،محققان تلاش هاي مختلفي انجام داده اند.اولين دسته قابل ذکرازاينها،اقدام براي فهرست کردن ويژگي هاي برجسته وضعيت هايي است که بحران خوانده مي شوند و خلاصه اي از اينها در پي آمده است:

1.بحران ها زمان هايي است که روح مردم را محک مي زند (توماس پين)
2. بحران را نبايد با برنامه ي آن، بلکه به ميزان انرژي انفجاري اش ارزيابي کرد(ياکوب بورکهارت)
3. بحران عمدتاً از جنس فقدان و نهستي است:برنامه ريزي نشده،زمان بندي نشده، غيرمترقبه و تقريباً غيرقابل کنترل(روزنتال،تي هارت،چارلز)
4.بحران لحظه اي است که نوع ديگري از انطباق را مي طلبد(توماتسوشيبوتاني)
5.بحران يک نقطه عطف است،دوره اي خطيرازآسيب پذيري فزاينده پتانسيل رشد يابنده (اريک اريکسون)
6. بحران نقطه عطفي درسيرهر چيزي، زمان،مرحله يا رويدادي تعيين کننده يا حساس است(فرهنگي و بستر)
7.بحران تهديد واقعي نسبت به هدف ها و مقاصد عوامل درگيراست(واينر)
8. بحران نقطه عطف خطيري براي هر ارگانيزم،اعم از فرد، جامعه يا سيستم، با توجه به توانايي و آمادگي آنها براي انطباق با شرايط جديد است(استويان نيکولوف مادژاروف)
9. بحران نتايج مهمي در پي دارد که عواقب آن،آينده روابط طرف هاي درگير را تعيين مي کند(واينر)
10. بحران موقعيتي حساس است، موقعيتي که نتيجه ي آن تعيين مي کند که آيا پيامدهاي محتملاً بد، روي خواهد داد يا نه، مانند بحران اقتصادي(فرهنگ وبستر)
11. بحران موجد تنش درارگانيزم بدن است و تنش فيزيکي،خستگي، اضطراب و تشويش ايجاد مي کند(ميلرو ايسکو)
12. بحران تغييربسيارسريع در محدوده ي اندکي از زمان است(گرهارت مازور)
13. بحران بر گسستي در تداوم دلالت دارد(مازور)
14. بحران يک مرحله زماني است که در آن، عدم اطمينان درباره ي برآورد وضعيت و راهکارهاي کنترل آن افزايش مي يابد(واينر)
15.بحران يک وضعيت نسبي و ادراکي است،يعني رويدادي که براي يک طرف بحران تلقي مي شود، ممکن است براي طرف ديگر بحران نباشد(جاناتان رابرتز)
16.بحران بيشتر يک وضعيت اضطراري و آني است تا يک حالت مزمن(1) (ميلر و ايسکو)
17. بحران سياست مداران و مديران به به طورجدي درگير مي سازد و آنها رااز امور سياسي واجرايي روزمره به موقعيتي حساس وارد مي کند(روزنتال و...)
18.خطر و فرصت، هر دو ذاتي بحران هستند(گادسون)
19.بحران موجد رفتارهاي پاتولوژيک، مانند احساس بي کفايتي، مقصريابي،توجيه، يأس و فرارازمسئوليت مي شود(ميلر و ايسکو)
20.دروضعيت بحراني، عامل زمان عليه عوامل درگيرعمل مي کند(واينر)
21.بحران بازنماي يک تغيير دراماتيک، مخرب و فاسد کننده درجريان عادي امور است(گادسون)
22.در وضعيت بحراني،اصطکاک بين عوامل درگيرافزايش مي يابد(واينر)
23.بحران شامل فقدان اطمينان فزاينده در باره ي جريان آينده ي اموراست(گادسون)
24.دروضعيت بحراني، معمولاً آگاهي ها و اطلاعات مورد نياز تصميم گيرندگان ناقص و غيرکافي است(واينر)
25. دربحران، شدت و حجم تعامل مختل سازبين بازيگران سيستم افزايش مي يابد(برچرو يهودا)
کدام يک (يا کدامين مجموعه) از ويژگي هاي فوق را مي توان مشترک بين همه ي پديده هاي بحراني دانست، به گونه اي که در قالب تعريفي جامع و مانع، بحران را از غير بحران به دقت باز شناساند.
احتمالاً مهمترين و مشترک ترين ويژگي را بايد دراين واقعيت جست که بحران، وضعيتي مابين تباهي و سلامت است؛ اين نکته را هم درقديمي ترين برداشت ها از بحران (آنجا که بحران را حالتي از بيماري دانسته اند که بيمار در مرز بين مرگ و زندگي قرار مي گيرد) مي توان ديد و هم در متأخرترين آنها(براي مثال، تلقي اسنايدر و ديزينگ از بحران،به عنوان رشته اي از تعاملات ميان حکومت هاي دو يا چند دولت حاکم در قالب منازعه اي حاد ولي نازل تر از جنگ عملي،که درعين حال، متضمن احتمال بسياربالا و خطرناک بروزجنگ نيز هست).اگربه همين حد از وجه اشتراک بين پديده هاي بحراني قانع باشيم،آنگاه مي توانيم تعريف استيون فينک را ازبحران بپذيريم که «دوره اي «پرتلاطم است که انجام تغييرات خطيررا گريزناپذير مي سازد و با دو احتمال همراه است:اول،احتمالي ناخواسته با نتيجه اي منفي، و دوم،با نتيجه اي کاملاً مثبت. معمولاً شانس وقوع هر دو برابر است، اما مي توان اين شانس را تغيير داد.» با اين حال،اين تعريف کلي تر از آن است که بتوان به مدد آن، پديده هاي بحراني را شناسايي کرد.براي ارائه تعريفي دقيق، بايد ترکيبي از ويژگي هاي ياد شده را کنار هم گرد آورد.نويسندگان مختلف ترکيب هاي متفاوت (و بنابراين؛تعريف هاي گوناگوني) را ارائه کرده اند که به رغم تنوع ها و تفاوت ها، در مجموع، ذيل يکي از دو رويکرد سيستمي يا تصميم گيري جاي مي گيرند.بنابراين،شناخت اين دو رويکرد مقدم بر بررسي تعاريف است: با شناخت دو رويکرد مي توان هر تعريف را در جاي خود قرارداده و مناسب تر فهم کرد.

رويکرد سيستمي تعريف بحران

در رويکرد سيستمي، کانون توجه، بيشتر بر چگونگي وقوع بحران متمرکز است. از اين نظر، بحران وضعيتي است که در آن، يک سيستم يا بخش هايي از آن، مختل(يا تهديد به اختلال) شده و تغييرات ناگهاني يا مخرب در يک يا چند متغير سيستمي اساسي (براي مثال، تغيير ناگهاني در قدرت بازدارندگي يک ابرقدرت در برابر ابرقدرت ديگر) باعث بي ثباتي کل سيستم مي گردد(Hermann,1972).هرچند اين تعريف بيشترمعطوف به بحران هاي بين المللي است،با اطلاق عنوان سيستم به هر مجموعه اي متشکل ازمتغيرهاي متعامل با هم،مانند کل يک کشور،يک منطقه ازکشور، يک شهرو يا حتي گروه هاي کوچک تري مانند مدارس يا شرکت هاي تجاري مي توان تعريف را به همه ي مجموعه هاي اين چنيني تعميم داد و مدعي شد که هرکدام از اين سيستم ها با پيدايش اختلال جدي در کل يا بخشي ازحوزه خود دچار بحران مي شوند.براي مثال،قطع برق سراسري(به عنوان اختلال درخرده سيستم حياتي) يک شهرمدرن و يا وقوع زلزله اي جدي در همان شهر(به عنوان بروزاختلال در کل سيستم) مي تواند چنين شهري را به درجات مختلف،دربحران فرو ببرد.اما سوال اينجاست که تغييردرکدامين بخش از سيستم و به چه ميزان، بحران شمرده مي شود؟
براي جواب به اين سوال،ازچند مفهوم کليدي استفاده شده است.اولي،مفهوم تعادل (2)است.تعاريف مبتني برمفهوم تعادل، ضمن پيوند دادن اين مفهوم با مفاهيمي همچون تغيير،ثبات و منازعه،مهمترين معيارتشخيص ورود سيستم به بحران را خروج ازتعادل مي دانند(3).براي مثال، جاناتان رابرتز تلاش کرده است تا با تفکيک سيستم ها از يکديگر براساس ميزان تغيير و تعادل حاکم برآنها، سيستم هاي بحراني را از غير بحراني متمايز سازد. از نظر او، تغيير عبارت است از فاصله گرفتن از الگوي موجود تعامل بين دو يا چند بازيگر، در جهت منازعه يا همکاري بيشتر (Roberts, 1988). اشبي چهارگونه متفاوت از تغييرات را از هم تمييز داده است:
1-تغييرتمام کارکردي،(4) بدون وقفه اي محدود درتداوم 2-تغيير نيمه کارکردي (5)، با وقفه هايي محدود در تغيير و تداوم، 3- تغييربا کارکرد پله اي(6)، همراه با وقفه هايي محدود ناشي از جهش هاي آني، 4-تغيير بدون کارکردي(7). بر اين اساس، ثبات به عنوان تغيير در مرزها يا محدوده هاي پذيرفته شده، و بي ثباتي به عنوان تغييردرحدي فراتر از حدود نرمال يا دامنه ي نوسانات معمولي تعريف مي شود. از نظربرچرو و يلکنفلد،مفهوم ثبات را مي توان بر حسب کميت (ميزان) تغييرات در ساختار يا فرايند و يا هر دو، و در طيفي از تغيير صفر تا تغييرات زياد عملياتي کرد.
اين پيوستار براي ما درجات ثبات را مشخص مي کند:تغييرصفرنشان دهنده ي ثبات محض و وجود تغييربه معناي ميزاني از بي ثباتي است (بروچرو و يلکنفلد، 1382).
تعادل عبارت است از حالت پايدار(8) يک سيستم که تغييراتي مادون آستانه ي بازگشت پذيري را تجربه مي کند؛و عدم تعادل، عبارت است از تغيير فراتراز آستانه ي بازگشت پذيري.اين مفهوم را نيز مي توان با پيوستاري از درجات مختلف تعادل، که نشان دهنده ي کيفيت(اهميت(9)) تغييرات رخ داده درساختار، فرايند يا هر دو مي باشد،عملياتي ساخت. تغيير تدريجي مساوي تعادل است به اين معني که تغيير، تأثيري برکل سيستم ندارد. تغيير بازگشت ناپذيرمساوي با عدم تعادل است و در نهايت سيستم را متحول خواهد ساخت. سيستم جديد،تعادل جديد خواهد داشت، يعني تغييرات آن بازگشت پذيراست.(رجوع شود به جدول و نمودارها)
جدول شماره 1: تعادل و تغییر در سیستم (الف: وضعیت سیستم؛ ب: پیامد سیستم)

 

تعادل

عدم تعادل

ثبات

الف: بدون تغییر یا چند تغییر برگشت پذیر، بدون تأثیر بر سیستم به عنوان یک کل.
ب: سیستم بدون تغییر می باشد و ثبات و تعادل برقرار است.

الف: چند تغییر برگشت ناپذیر به دگرگونی سیستم منجر می شود.
ب: سیستم دگرگون شده: تعادل جدید

بی ثباتی

الف: وقوع تغیرات زیاد اما برگشت پذیر که به دگرگونی در سیستم منجر نمی شود.
ب: سیستم بدون تغییر می باشد، و تعادل برقرار است، ثبات برقرار می شود.

الف: وقوع تغییرات برگشت ناپذیر زیاد که به دگرگونی سیستم منجر می شود.
ب: سیتم دگرگون شده: تعادل جدید، ثبات جدید.

ممکن است برخي با ملاحظه ي توضيحات نظري که تاکنون آمد به اين نتيجه برسند که سيستم درگير بحران،الزاماً خشونت (10) و منازعه (11) را نيزتجربه مي کند و يا برعکس، بروز خشونت به معناي وجود بحران در سيستم است.اما صاحب نظران تعريف سيستم معتقدند که استفاده احتمالي بازيگران از خشونت و قهربه عنوان ابزار مديريت، هر چند ممکن است به بي ثباتي منجرشود،الزاماً باعث عدم تعادل نخواهد شد، مگراين که چنين کاربردي، ساختار سيستم را مورد چالش قرار دهد. از نظر رابرت کيوهان،بي ثباتي به خودي خود، به معناي عدم تعادل در سيستم نيست، همچنان که افزايش دماي سيستم گرمايش اطاق،به خودي خود، بحران تلقي نمي شود. اگر ساز و کار تنظيم درجه ي حرارت سيستم به ما اين امکان را مي دهد که درجه ي دماي اطاق را به سطح نرمال برگردانيم، در آن صورت، امکان برگشت به وضعيت عادي وجود دارد. عدم تعادل در سيستم، تنها زماني پيش مي آيد که «نيروهاي متمايل به بازگرداندن موازنه» نتوانند عمل کنند و سيستم گرمايش دماي اطاق را به صد درجه ي فارنهايت برساند:اينها علائم عدم تعادل است.
منازعه،حتي اگر به تغييرات مهمي در سيستم منجرشود،حداقل برخي از متغيرهاي حياتي براي حفظ الگوي موجود روابط بين بازيگران را درخود دارد. اما بحران فقط پتانسيل تغييردرسيستم را دارد و بنابراين، به عنوان بي ثبات ساز بالقوه عمل مي کند؛ البته تغييرواقعي نيز به حضور عوامل مختلفي ازجمله ماهيت متغيرهاي تعديل کننده،فاکتورهاي بي ثبات ساز موجود، و فنون متحول مديريت بحران بستگي دارد. از اين نظر،نه هربحراني به تغييرات مهمي منجر مي شود و نه هرتغييرمهمي بحران است. درجه ي شدت روابط بين حريفان نيز مهم است. منازعه پيوسته بين حريفان با درجه ي شدت مداوم را نمي توان بحران ناميد، اما افزايش ناگهاني اين درجه ممکن است به بحران منجرشود (Roberts, 1988).
اگرمفهوم تعادل و مباحث نظري مطرح شده با محوريت آن را براي شناسايي پديده هاي بحران کافي بدانيم،آنگاه مي توانيم تعريف آناتول راپويورت را از بحران به عنوان نمونه اي قابل قبول از تعاريف سيستمي بپذيريم: «بحران وضعيتي است که در آن، فرايند تغيير در سيستم به گونه اي درمي آيد که ثبات و تعادل سيستم به شدت و با آينده اي نامطمئن به خطر مي افتد و ضرورت اقدام هرچه سريع تر براي اعاده ي آن يا برقراري بي نظمي جديد احساس مي شود» (Rapoport, 1968).
 

پي نوشت ها :

1-Chronic
2- equilibrium
3-براي مثال، توجه کنيد به اين تعريف که بحران راخروج ازتعادل مي داند، به گونه اي که برگشتن آن به حالت تعادل، با دشواري و هزينه بسياري همراه باشد.
4-Full function
5-Part function
6- Step function
7- Null function
8- Steady
9- Significonce
10- Violence
11- Conflict

منبع:فصلنامه امنيت ،سال پنجم ،شماره ي2و1،پاييز و زمستان 1385.

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید