برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

عوامل مؤثر بر شکل گیری طراحی شهری در قرن 21

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

قرن حاضر شاهد تحولات بی‌سابقه‌ای در زمینه‌های گوناگون سیاسی، علمی، فنی، اقتصادی و اجتماعی - فرهنگی بوده است. شکل‌گیری و فروپاشی نظامهای اشتراکی، فروافتادن دیوار برلن، نفوذ انسان از یک طرف به قلب اتم‌ها و ملکول‌ها و از طرف دیگر به اعماق دوردست فضا، انقلاب فراگیر ارتباطی و اطلاعاتی، تبدیل سه جهان اقتصادی به پنج جهان و گسترده شدن شکاف بین جوامع فقیر و ثروتمند، افزایش لجام گسیخته جمعیت در کشورهای توسعه نیافته، استفاده بیرویه از منابع طبیعی تا حد تهدید به نابودی آنها، شیفتگی و سرسپردگی انسان نسبت به ماشین در آغاز و تنفر و دلزدگی بعدی، از خودبیگانگی، حرص، سرخوردگی، پوچی، بی‌بندوباری و بی‌خدائی انسان در یک دوره و برگشت به خویشتن و اصل خویش و خدا و معنویت در دوره‌ای دیگر، آدم سوزی دسته جمعی هیتلر، فاجعه هیروشیما - جنایات صدام، قتل و عام در بوسنی هرزوگوین، انقلاب سبز و کنفرانس ریو، همگی حاصل و نتیجه فرایند تمدن بشری است که در طول این قرن به ثمر نشسته است. در همین زمان طراحی شهری گاهی متناسب با شرایط موجود و گاه نیز مستقل از آن، تغییر و تحولات خاص خود را داشته و سیر تکاملی خود را پیموده است. نهضت زیباسازی شهری بوجود می‌آید تا ناهنجاریها و زشتیهای شهر صنعت زده پس از انقلاب صنعتی را همانند شهرهای پیش از انقلاب صنعتی سروسامان ظاهری بخشیده، دلتنگی نسبت به گذشته را احیاء نماید. لیکن هاورد، مبتکر باغ شهرها، این را کافی نداشته یک تحول اساسی را که در برگیرنده‌ی کلیه عوامل زندگی بوده و بتواند مسائل شهرهای از هم پاشیده و مغشوش دنیای صنعتی را نظام دهد پیشنهاد می‌کند. مدرنیزم، این مکتب قدرتمند و فراگیر جهانی که دارای توجیه‌های اقتصادی (سرمایه داری کنیز)، صنعتی (فوردیزم)، مذهبی (پروتستانیزم)، و علمی - منطقی (روشهای علمی - عینی) می‌شود، کلیه شئون زندگی را در این قرن به شدت تحت تأثیر خود قرار می‌دهد.


نیاز به انبوه سازی، ارزان سازی و سریع سازی در بازسازیهای پس از جنگ اول و دوم اروپا و نیز توسعه‌های شهری ناشی از افزایش جمعیت، نوعی شهرسازی را که عمدتاً بر اساس منشور آتن شکل می‌گیرد تحت عنوان شهرسازی مدرن پایه گذاری می‌کند. بسیاری از تفکرات و اندیشه‌ها نظیر نهضت کلان پیکرگرائی ، متابولیزم شهری، ساختارگرائی، رفتارگرائی، نمادگرائی، انسان گرائی، طبیعت گرائی و ...و نهضت بعد از مدرن در نیمه دوم این قرن شکل می‌گیرند که هیچکدام تاب و توان مقابله با مدرنیزم را نداشته و اغلب در حد نظریه باقی می‌مانند. به جرأت می‌توان گفت که شهرسازی قرن بیستم را حداقل از جنبه عملی و اجرائی، مدرنیزم با همه تبعات و شقوق آن شکل داده است.
اینک قرن بیستم میلادی در شرف اتمام است و دیدها متوجه کم و کیف زندگی در قرن آینده و آثار و تبعات آن بر زمینه‌های گوناگون حرفه‌ای و تخصصی است. عوامل مؤثر بر شکل گیری و شکل دهی کانونهای زیستی نسبت به آنچه در آغاز این قرن بر زندگی حاکم بود کلاً متفاوت است. آیا نحوه زندگی بشر در حال عبور از یک نقطه عطف تاریخی است؟ آیا از این به بعد شاهد تحولات اساسی گسترده‌ای در طرز زندگی و نهایتاً شکل شهرها خواهیم بود؟ آیا می‌توان از پیش تصوری هر چند کلی از تحولات آینده شهر و چگونگی طراحی آن داشت؟ عده‌ای از اندیشمندان چند سالی است ضمن بررسی و نقد آنچه که طی قرن حاضر در شهر و شهرسازی به وقوع پیوسته، به پیش بینی و یا پیشنهاد آینده پرداخته‌اند. در این جا چند پیشنهاد نظری درباره شهرسازی آینده را مورد بحث قرار می‌دهیم.
اولین پیشنهاد نظری، منشوری است که تحت عنوان «منشور 2000: بیانیه طراحی شهری برای قرن آینده» در کنفرانس طراحی شهری: تجدید شکل شهرها (Moudon, Attoe 1993). در سال 1993 ارائه شده است. مؤسسه طراحی شهری در فیلادلفیا پیشنهاد می‌کند که «منشور آتن جدیدی» برای شکل دادن به طراحی شهری در آینده مورد نیاز است. چنین منشور جدیدی در آغاز قرن آینده می‌تواند تأثیر عمده‌ای بر صاحبان حِرَف طراحی، سرمایه گذاران بخش خصوصی، برنامه ریزان و طراحان دولتی و دانشجویانی که در آینده خود این نقشها را به عهده خواهند گرفت بگذارد. این منشور باید در برگیرنده‌ی بهترین اندیشه‌های طراحی شهری، روشهای موفق عملی و راه حلهائی برای جوابگوئی به شرایط متغیر مناطق شهری باشد. موفقیت این منشور مستلزم توجه به جنبه‌های عملی و واقعی و همینطور جامعیت آن دارد. در حال حاضر ایده‌های جالب و مفیدی وجود دارد، لیکن مسئله این است که این ایده‌ها به صورت یک مجموعه منسجم و قابل استفاده که متضمن شواهد و زمینه‌های عملی باشد در نیامده است.
زمانی که منشور آتن(1) تدوین گردید، طراحی شهری مبتنی بر فرضیاتی قرار داشت که با توجه به شرایط زمانی مناسب بود. لیکن امروز این فرضیات همگی کهنه و بی‌اعتبارند. برای مثال امروز دیگر کیفیت مکانیکی و ماشینی، هدف اصلی طراحی شهری به حساب نمی‌آید. بلکه احتمالاً چیزی نظیر تناسب و هماهنگی اکولوژیکی ممکن است هدف باشد. و یا اینکه ساختمانهای بلند مرتبه به عنوان راه حل مناسب برای مسکن خانوادگی مدنظر قرار نمی‌گیرد و به جای آن تنوع در شکل و انتخاب نحوه زندگی مورد توجه می‌باشد. امروز دیگر این فرض قابل قبول نیست که این دولتها هستند که اقدام به ساختن شهرها می‌کنند. تلفیقی از بخش خصوصی و دولتی می‌تواند جانشین بهتری برای فعالیتهای محض دولت در شهرسازی باشد. منشور آتن معیارهائی را برای مسکن، تفریح، کار و رفت و آمد در شهر ارائه داد، لیکن جنبه‌های دیگر زندگی را از نظر دور داشت. برای مثال مفهوم محله که در برگیرنده مفاهیمی ارزشمند از زندگی اجتماعی انسان است به فراموشی سپرده شد. همینطور بستر شهری برای اغلب ساکنین شهر محیطی ناامن و فاقد آرامش گردیده است که طراحی شهری جدید باید پاسخگوی این مسئله باشد. از جمله عوامل مؤثر دیگر در طراحی شهری، ارتباط آن با طبیعت است. بی‌اعتنائی به بستر طبیعت شهر آثار جبران ناپذیری را بر زندگی ما داشته است و زندگی شهری ما همچنان بطور روزافزونی آثار نامطلوبی بر بستر طبیعی وارد کرده است. ضمن اینکه سوانح عمده طبیعی نظیر زلزله و سیل نیز زندگی را در اکثر نقاط شهری دنیا مورد تهدید قرار می‌دهد.

بر اساس عواملی که گفته شد منشور 2000، هفت اصل را جهت بهبود وضع و دگرگونی در شهرهای کنونی پیشنهاد می‌نماید:

1. اصل اوّل: مکانهای شهری باید نقش مثبت و سازنده‌ای در زندگی ساکنین شهرها داشته باشند.

این اصل ممکن است آنقدر بدیهی به نظر برسد که نیاز به توضیح بیشتری نداشته باشد، لیکن توجه داشت که عده زیادی از مردم همچنان شهرها را ترک کرده و یا از رفتن به شهرها خصوصاً مراکز شهری خودداری می‌کنند، و عده‌ای نیز با کشیدن دیواری در اطراف مجموعه مسکونی خود، خود را از سایر ساکنین شهر جدا می‌سازند. در چنین شرایطی باید مشکلاتی در رابطه بین مکانهای شهری و زندگی مردم که این چنین خود را منزوی می‌کنند وجود داشته باشد. یا به عبارت دیگر فضاهای شهری نقش فعالی در زندگی جمعی مردم نداشته باشند. طبق این اصل باید زندگی و حیات را به فضاهای شهری برگرداند و آنها را به مکانهائی جاذب و با روحیه که نماینده تنوع خواستها و نیازهای ساکنین شهر باشند تبدیل کرد.

2. اصل دوم: شهرنشینی باید با نظامهای طبیعی موزون و هماهنگ باشد.

در عصری که از بین رفتن منابع طبیعی، انقراض گونه‌ها و آلودگی‌های گوناگون به سطح تهدید کننده و خطرناکی رسیده است. توجه به سازگاری اکولوژیکی بسیار حائز اهمیت است. به این ترتیب که فرهنگ انسانی باید به نحو مطلوبتری با نظامهای طبیعی ادغام گردد. صرفه جوئی در منابع تجدید ناپذیر نظیر نفت، گاز و ذغال را می‌توان از طریق کاستن از بار گرمایش و سرمایش در ساختمانها، و کم کردن مصرف این سوختها در حمل و نقل تحقق بخشید. همچنین با استفاده از وسائل حمل و نقل عمومی و یا وسائل یا سوختهای جدید دیگر می‌توان از آلودگی هوا کاست. آلودگی ناشی از سرمایش و گرمایش در ساختمانها را می‌توان با استفاده بیشتر و مؤثرتر از روشهای طبیعی سرمایه و گرمایش کاهش داد. پسابها و آلودگی‌های مربوطه دیگر را می‌توان از طریق پوشش گیاهی، تصفیه در محل، استفاده از استخرهای نگهداری و روش جذب زمین تحت کنترل قرار داد. حفظ مناظر و چشم اندازهای طبیعی نیز می‌تواند به نوبه خود تأثیر مثبتی بر کیفیت آب و هوا داشته و زیستگاه مطمئنی برای گونه‌های گیاهی و حیوانی باشد.
جنبه دیگری از رابطه انسان با نظامهای طبیعی به سوانح طبیعی مربوط می‌شود. طراحی شهری باید تا آنجا که ممکن است آثار زلزله، سیل، آتش سوزی و سوانح دیگر بر شهرها را کاهش داده راههای مناسب جهت مقابله با این خطرات طبیعی را جستجو نماید. البته در این میان نباید به هیچوجه جنبه‌های زیبائی شناسانه طبیعت را نادیده گرفت. توسعه‌های شهری اغلب با ایجاد فضاهای مصنوعی متشکل از بناها و فضاهای ساخته شده، این رابطه طبیعی بین انسان و محیط طبیعی را از وی سلب می‌نماید. ارتباط و برخورد روزانه با مظاهر طبیعی در شهر، حرمت حفظ طبیعت را بالا برده و همزیستی با آن را محقق می‌سازد.

3. اصل سوم: هر شهر باید شخصیت و هویت خاص و بارز خود را داشته باشد.

رواج استانداردگرائی و سایر معیارها و ضوابط ساختمان سازی سیمای یکنواختی را برای شهرها بوجود آورده است. مناطق شهری و ساختمانهای درون آنها در همه جا اغلب با هم شبیهند. علیرغم اینکه کسانی که در آنها زندگی می‌کنند دارای ارزشها و فرهنگی‌های متفاوتی هستند. بدیهی است مکان و موقعیت شهرها نیز کاملاً متفاوت و متنوع بوده و بنابراین شکل شهرها باید حاکی از چنین تفاوت‌هائی باشد. شخصیت و هویت شهر تابعی از وضعیت منطقه، سنتهای فرهنگی، فعالیتهای موجود در شهر و هویت رسمی شهر است که حاصل تصمیمات گذشته در مورد شهر می‌باشد. باید به چنین تفاوتهائی بها و ارزش خاصی داده شود و در حفظ و تقویت آنها کوشید. خواه این تفاوتها بین نواحی مختلف در یک شهر باشد و یا بین شهرهای مختلف. در این میان تفاوتهای منطقه‌ای نظیر اقلیم، پوشش گیاهی و عوارض طبیعی نقش تعیین کننده‌ای دارند.

4. اصل چهارم: شکل شهری جدید باید جوابگوی نیازها و رفتارهای متحول جامعه باشد.

با تحول یافتن جوامع، انواع جدیدی از بناها و فضاها مورد نیاز خواهد بود تا پاسخگوی تغییر و تحولات جدید باشند. برای مثال می‌توان از ارتباط جدید بین محل کار و محل سکونت و یا مسکن خاص سالمندان فعال نام برد. تفکر سنتی برنامه ریزی و کاربری زمین که بر جدایی بین کاربریها تأکید دارد باید مورد تجدید نظر قرار گرفته و در جهت تجمع و نزدیکی تغییر یابد. باید برای کسانی که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند از اشکال سنتی موجود مسکن استفاده کنند، راههای جدیدی جستجو نمود و علاوه بر آن با توجه به تنوع وسائل نقلیه عمومی در شهر ترکیب جدیدی از مسکن را ارائه داد. در این چارچوب باید نوع جدیدی از طراحی شهری برای مرکز شهر را ابداع نمود که بتواند فعالیتهای تجاری و خدمات شهری را که از هم تفکیک شده‌اند مجدداً بهم برگرداند. شهرهائی که به دنبال کیفیت سنتی هستند می‌توانند با مخلوط کردن گونه بناها، افزایش تراکم و تأکید بر عابر پیاده به جای خودرو از یک طرف راحتی و آرامش شهروندان را تأمین کننده و از طرف دیگر از جدائی و گسستگی جلوگیری نمایند.

5. اصل پنجم: وسائل نقلیه باید متنوع و فراگیر باشد.

وابستگی شدید شهرهای امروزی به وسیله نقلیه خصوصی، آلودگی، حاشیه نشینی و توسعه بی‌رویه و فقدان ارتباط نزدیک و مشخص با شهرها به عنوان مکانهائی با روح و زنده را به ارمغان آورده است. رفت و آمد باید علاوه بر اتومبیل به صورت پیاده، دوچرخه، راه آهن، اتوبوس، مینی بوس و امثال آن که انواع مختلف خدمات رفت و آمد را در اختیار می‌گذارد، فراهم گردد. برای اینکه امر رفت و آمد بتواند با کارآئی و سهولت انجام گیرد، باید با سایر تصمیمات مرتبط در شهر هماهنگ گردد. برای مثال تراکم مسکونی و فاصله اشتغال و مراکز تجاری رابطه نزدیکی با شبکه ارتباط دارد. باید کارآئی استفاده از اتومبیل شخصی افزایش یافته و وسائل نقلیه عمومی (راه آهن و اتوبوس) تعمیم یابند. همینطور لازم است استفاده از دوچرخه و پیاده روی تشویق گردیده و در ضمن ایمنی آنها تأمین گردد.

6. اصل ششم: فرایند ساختن و بازسازی می‌تواند اشکال مختلفی داشته و گروههای ذینفع زیادی را دربر گیرد.

یک سازنده و یا یک پروژه نباید الگوی توسعه شهری قرار گیرد. بلکه شکلهای مختلف همکاری و مشارکت است که باید شهر را شکل بدهد. شرکت دادن مردم در مراحل مختلف فرایند تصمیم‌گیری امری است که علیرغم ضرورت و اهمیت آن، اغلب موجب تأخیر در تصمیم‌گیریها و افزایش هزینه می‌گردد. بنابراین لازم است راهها و روشهای جدیدی از مشارکت ابداع گردد که از کارآیی بیشتری برخوردار باشد.

7. اصل هفتم: پیدا کردن استفاده‌های جدید برای ساختمانها و احیاء مناطق شهری موجود به همان اندازه‌ی ایجاد مناطق جدید دارای اهمیت می‌باشد.

سرمایه گذاری موجود در ساختارها و تأسیسات شهری امکان کاستن از هزینه‌ی توسعه را فراهم می‌سازد. بعلاوه نوسازی مناطق موجود کارآئی آنها را افزایش داده و نقش مؤثرتری را در کل مجموعه شهری برای آنها بوجود می‌آورد. این امر فراتر از حفظ بناهای تاریخی است و بیشتر به این منظور است که فضاهای مطلوبی با هزینه مناسب ایجاد نماید و در عین حال از حاشیه نشینی و توسعه بی‌رویه شهری نیز جلوگیری نماید.
در مقاله‌ای که در سال 1995 (Stern 1995) در نشریه معماری به چاپ رسید ده پیشنهاد برای طراحی شهرهای زنده ارائه شده بود. طبق نظر نویسنده طراحی مبتنی بر همکاری و مشارکت(2)، اساس طراحی شهری آینده را تشکیل خواهد داد. پیشنهادات فوق به شرح زیر مطرح می‌گردند:
1. فرایند(3): طراحی شهری مؤثر و کارآ یک محصول استاندارد نیست. فرایندی است که از طریق آن مردم محیط خود را به گونه‌ای که مناسب تشخیص دهند شکل می‌دهند. این فرایند هنر طراحی را با هنر مدیریت تلفیق می‌کند.
2. عرصه عمومی(4): جوهر یک شهر، در مقابل نواحی روستایی با حومه‌ها، جزء عرصه عمومی می‌باشد: یعنی فضاها و تأسیساتی که بطور رایگان در اختیار هر شخص قرار می‌گیرد. نظیر: پارکها، میدانها، پیاده روها و خیابانها، بناهای عمومی، عناصر هنری، می‌سازند. عرصه عمومی یک شهر از طریق فضاهائی تقویت و گسترش پیدا می‌کند که در طراحی آنها جذب گروههای متنوعی از مردم در نظر گرفته شده باشد. از طرف دیگر ساختمانها و فضاهائی که به گونه‌ای طراحی شوند که تنها گروه خاص و محدودی از استفاده کنندگان را به طرف خود جذب کرده و سایرین را محروم نمایند این عرصه را محدود و ضعیف می‌سازند.
3. حس مکان(5): تجربه شهرها فراتر از آن چیزی است که دیده می‌شود و یا آنچه طراحان ترسیم می‌کنند. کلیه حس‌ها شامل: صدا، بو، اثر شرایط محلی اقلیم و حس امنیت همگی بر شخصیت یک مکان تأثیر می‌گذارند.
4. مقیاس(6): زندگی شهرها دارای مقیاسهای متفاوتی است. هر شهر از تعدادی محله تشکیل می‌شود و مردم در آنها نقش متعددی دارند. برخی در مقیاس محله عمل می‌کنند و برخی دیگر در مقیاس شهر طراحان باید چنین تنوعی را ارج بنهند.
5. فرهنگ(7): طراحانی که با مجموعه‌ای از فرهنگهای مختلف موجود در یک شهر برخورد می‌کنند، باید خصوصیات و ارزشهای خاص هر گروه را در فضاهائی که بوجود می‌آورند متبلور سازند. در غیر اینصورت سبکهای بی‌اساس و فضاها و بناهای متکی بر تولید انبوه و فرهنگ بی‌هویت جهانی غالب شده و حس اعتماد به نفس و هویت شهری را به کلی از بین خواهد برد.
6. زمان(8): طراحی شهری باید اهداف آنی و قابل حصول را با یک دید بلند مدت برای شهر تلفیق نماید. محیطی که پدید می‌آید باید پایدار بوده و در برگیرنده خصوصیاتی باشد که نسلهای آینده آنها را ارزش نهاده و نه اینکه برای آنها تأسف بخورد.
7. تاریخ(9): باید این امکان را فراهم ساخت که بناها و گذرهای کهن صادقانه در مورد گذشته صحبت کنند، نه اینکه آنها را به عناصر تزئینی و تقلیدی جهانگرد پسند تبدیل کنیم که فاقد اصالت و معنی واقعی خود گردند.
8. فعالیتها(10): سرزندگی و شلوغی غالباً با یکدیگر توأم می‌باشند. شهرهای موفق آنهائی هستند که حوادث و وقایع خوب و شادی آفرین در آنها اتفاق می‌افتد. نمی‌توان این رویدادها را برنامه ریزی یا طراحی نمود ولی می‌توان بستر و زمینه لازم را جهت تحقق این رویدادها فراهم ساخت.
9. انتخاب(11): زندگی شهرها منتج از فرایندهای مبادلاتی است (مبادله پول، کالا، اندیشه‌ها، اطلاعات، علائق و شایعات و هر چیز دیگر). مردم در جاهائی احساس راحتی می‌کنند که بتوانند در چنین فرایندهائی شرکت کنند و هر جا که چنین امکانی وجود نداشته باشد احساس خوبی ندارند. از آنجائی که هر فرد، شهر را به گونه‌ای خاص مورد استفاده قرار می‌دهد، لذا برای اینکه شهر بخواهد احساس تعلق را در همه ساکنین شهر بوجود آورد، هر بخش آن باید نیازهای گروههای مختلفی را تأمین کند و به این ترتیب امکان انتخاب را برای کلیه ساکنین فراهم سازد.
10. متخصصین(12): بهبود بخشیدن به کیفیت زندگی شهری بستگی به دخالت در ساختار، فرایند و شکل شهر دارد. ساختار شهر عمدتاً در دست مهندسین راه و تأسیسات، فرایند در اختیار برنامه ریزان و شکل در دست معماران و طراحان شهری است. هیچ یک از اینها زبان دیگری را نمی‌فهمد. هر حرفه از طرف حرفه دیگر احساس خطر می‌کند و بنابراین از خود واکنش‌های شدید نشان می‌دهد. طراحان شهری به دو طریق وارد این معرکه می‌شوند: یکی آنهائی که به دنبال زمینه مشترک بین تخصص‌ها می‌گردند و دوم آنهائی که به شدت طرفدار ایجاد حرفه جدیدی به نام طراحی شهری هستند. در هر دو صورت پیش بینی می‌شود در آینده نقش حرفه طراحی شهری و طراحان شهری در فرایند شکل گیری شهرها به مراتب بیشتر از گذشته باشد. لیکن این نقش همراه با مشارکت مردم در تصمیم گیریها و طی یک فرایند واقع بینانه صورت خواهد گرفت.
عده دیگری از اندیشمندان طراحی شهری اخیراً فرایند اکولوژیکی طراحی شهری را مطرح ساخته‌اند.(13) منظور از طراحی شهری اکولوژیکی آن نوع طراحی است که آثار تخریبی محیطی را با ادغام در فرایندهای پویا به حداقل برساند. چنانچه طراحی شهری را هنر و علم ارتقاء کیفیت محیط کالبدی شهری به منظور ایجاد فضاهای غنی برای زندگی مردم بدانیم، اساس فعلی فرم شکل باید مورد تجدید نظر قرار گیرد. بدین معنی که جنبه‌های محیطی باید در فرایند طراحی مورد توجه قرار گرفته و مفاهیم طراحی شهری با طبیعت تلفیق گردد. بر این اساس زبان جدید طراحی شهری شامل سه عنصر مهم اکولوژیکی، مردم و اقتصاد خواهد بود.
طراحی اکولوژیکی از اوائل دهه جاری با مطرح شدن مفهوم پایداری ابداع گردید.این نوع طراحی از 6 اصل زیر تشکیل شده است:
1. محلی بودن راه حلها
2. توجه به جنبه‌های اکولوژیکی در طراحی
3. طراحی با طبیعت
4. طراحی با مردم
5. مرئی کردن طبیعت
6. الهام از هندسه طبیعت
رابرت سومر (1983)، در مقابل طراحی شکل گرا، طراحی اجتماعی را پیشنهاد می‌کند و معتقد است که باید همبستگی متقابل طبیعت را در فلسفه طراحی منعکس نمود. وی می‌گوید ما همچنان در بند استفاده‌های مکانیکی فرسوده هستیم. زمان آن فرارسیده است که طراحی بر اساس تصور ذهنی ماشینی را کنار بگذاریم و نوع جدیدی از طراحی را شروع کنیم که مناسب و شایسته پیچیدگی و تنوع خود زندگی باشد. سومر خصوصیات طراحی اجتماعی را اینطور بیان می‌کند: مقیاس کوچک، محلی، تکنولوژی مناسب، انسان گرا، توجه به استفاده کنندگان، توجه به زمینه و فرهنگ، هزینه کم، طراحی از پائین به بالا، جامع و فراگیر، وآزادی خواهانه.

با توجه به آنچه گفته شد می‌توان مهمترین عوامل مؤثر در تغییر و تحولات اخیر طراحی شهری را که زمینه ساز طراحی شهری در قرن آینده خواهد بود به شرح زیر خلاصه کرد:

1. توجه مجدد به ارزشها، اخلاقیات و جنبه‌های معنوی زندگی تقریباً در کلیه جوامع.
2. توجه به پایداری زیست محیطی به عنوان یکی از ارکان اصلی تصمیم گیری در فرایند برنامه ریزی و طراحی.
3. رواج مؤثر و فراگیر تکنولوژی اطلاعاتی خصوصاً سیستم اطلاعات جغرافیائی و
4. توجه خاص به تاریخ و میراث فرهنگی و تأکید بر ضرورت تداوم تاریخی.
5. تأکید و توجه به مشارکت مردم در فرایند تصمیم گیری.
6. کوچک‌تر شدن مقیاس طراحی شهری با هدف انسانی شدن و خودی شدن فضاها.
7. توجه به الگوهای رفتاری به عنوان روشی مطمئن جهت شناخت نیازهای استفاده کنندگان از فضاها.

کلمات کلیدی : طراحی شهری,قرن 21,انقلاب صنعتی,انبوه سازی,منشور 2000,شهرنشینی,الگوی توسعه‌ی شهری

پی‌نوشت‌ها:

1. The Athens Charter
2. Collarorative design
3. Process
4. Public realm
5. Senses
6. Scale
7. Culture
8. Time
9. History
10. Activities
11. Choice
12. Professionals
13. Ecological Urban Design Process

منابع تحقیق :

-Moudon, A.V. and Wayne Attoe, eds. 1993. Urban design: Reshaping our cities. University of washington.
- Sommer, R. 1983. Social dssign. Englewood Cliffs, N.J: Prentice-Hall.
- Stern, R. ed.1992. Sustainable cities, urbanization and environment in international perspective.

منبع مقاله :

بحرینی، حسین (1393) فرآیند طراحی شهری، تهران: مؤسسه انتشارات دانشگاه تهران، چاپ نهم.
 

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید