برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

بررسی مدیریت نقدینگی و عملکرد مالی شرکت های تولیدی صنعتی

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

بررسی مدیریت نقدینگی و عملکرد مالی شرکت های تولیدی صنعتی
نگین جشن سده

 

چکیده : سیاست های یک شرکت در زمینه نقدینگی که موجب مدیریت سرمایه در گردش در قالب مطالبات نقدی از مشتریان، دارایی های موجود در انبار و پرداخت نقدی به تامین کنندگان می شود بطور اجتناب ناپذیری با عملکردهای آن شرکت ارتباط دارد. در این مطالعه با نقبی به تحقیقات قبلی انجام شده درصدد (الف) توسعه مطالعات قبل با بررسی ارتباط بین تغییرات در معیارهای وجوه در گردش و تغییرات صورت گرفته در عملکردهای مالی شرکت با استفاده از نمونه های طولی داده های شرکت بوده؛ و (ب) قصد بررسی جهات ارتباطی را بین تغییرات میان دوره ای در موقعیت های وجوه در گردش داشته و نیز عملکردهای مالی شرکت را مدّ نظر قرار می دهیم. مطالعه حاضر به روش معادلات تعمیم یافته برآوردی (GEE) برای تحلیل نمونه طولی هشت میان دوره نقدینگی ها و داده های مربوط به عملکرد مالی شرکتها صورت گرفته که از 1233 شرکت تولیدی بدست آمده است. طبق تحلیل های صورت گرفته دریافتیم که تغییرات ایجاد شده در معیارهای متری چرخه تبدیل وجوه نقد (CCC) که بطور متداول مورد استفاده قرار می گیرد ارتباطی به تغییرات عملکرد شرکت ندارد؛ هر چند تغییرات صورت گرفته در عملیات های متریک چرخه عملکردی وجوه نقد (OCC) که رواج کمتری دارد بطور قابل توجهی با تغییرات q توبین ارتباط دارد. بررسی نحوه تغییرات معیارهای ویژه نقدینگی ها در رابطه با تغییرات q توبین حاکی از کاهش حساب های دریافتنی (که در قالب روزهای فروش قابل توجه اندازه گیری شده) و هم کاهش موجودی (که در قالب روزهای قابل توجه انبار نمودن) در رابطه با پیشرفت های عملکردهای مالی شرکت می باشد که طی دوره های متعدد استمرار یافته است. ماهیت درون گرایی نیز به بررسی در مورد آن می پردازد که آیا استراتژی مدیریت وجوه نقدی یک شرکت منجر به تغییر در عملکرد شرکت صنعتی  خواهد شد یا اینکه می توان استراتژی وجوه در گردش را یک محصول فرعی عملکرد شرکت دانست که حاکی از کاهش در DSO و بهبود عملکردهای مالی شرکت  می باشد. 

کلید واژه : نقدینگی – عملکرد مالی – سرمایه در گردش


1. مقدّمه
مدیریت نقدینگی  به یک عامل مهم در استراتژی عملیاتی بسیاری از شرکت ها تبدیل شده است (فیشر، 1998؛ کوئین، 2011). در واقع سیاست های یک شرکت در مورد این نقدینگی که به نوعی مدیریت سرمایه کار آن را نیز در قالب دریافتنی های نقدی از مشتریان، موجودی کالا و پرداخت نقدی به تامین کنندگان مواد اولیه انجام می دهد، ارتباط عمیقی با عملکرد مالی بهبود یافته شرکت دارد (ریچاردز و لاگلین، 1980؛ استوارت، 1995). در عین حال که مدیریت کارآمد نقدینگی  بطور گسترده ای به عنوان مکانیسم بهبود عملکرد در این صنعت مورد توجه قرار گرفته است، مزیت بررسی های آکادمیک در پیوند بین نقدینگی و عملکرد موجب بررسی مسئله برگرفته از یک چشم انداز ایستای قابل محک می شود (ایبن و جانسون، 2011؛ فاریث و هوتچیسون، 2002، 2003؛ موث و استین، 1993). به عبارت دیگر هر چند تحقیقات گذشته تنظیمات جریان های نقدی را پیشنهاد می کند که موجب تغییر عملکرد شرکت می شود، ولی در عین حال از این روند با مقایسه عملی معیارهای ساکن و فوری شرکت در مورد عملکرد و وضعیت نقدینگی نیز حمایت می نماید. از آنجایی که این روش ایستا موجب نگرش های غنی به ارزش مدیریت کارآمد نقدینگی شده، ولی روابط اقتصادی بسوی پویایی سوق می یابد (نرلاو، 2005). در کل روش هایی که به شناسایی چنین روابطی از یک چشم انداز طولی می پردازد منجر به استنتاج صحیح و درک بهتر پیچیدگیهای موجود در بطن اقتصاد می گردد (هایزو، 2007). در این مطالعه رابطه بین تغییرات در وضعیت نقدینگی  یک شرکت و تغییر در عملکرد شرکت از نقطه نظر پویا بررسی شده است.
تئوری متداول مدیریت سرمایه در گردش حاکی از آن است که شرکت ها قادر به تقویت نقدینگی بوده و از این رو تثبیت موقعیت رقابتی آنها با ایجاد تغییر در نقدینگی  تحقق می یابد ( بررو و اسپه، 2000؛ فاریث و هوتچیسون، 2002، 2003؛ کریستوفر و ریالز، 1999؛ موث و استین، 1993؛ استوارت، 1995). علاوه بر آن توانایی یک شرکت در تبدیل مواد به نقدینگی در نتیجه فروش به منزله بازتابی از توانایی شرکت در بازگشت سرمایه بطور کارآمد تلقی می شود (گوانسکاران و همکاران، 2004). در واقع سه فاکتور بطور مستقیم بر روی دسترسی یک شرکت به نقدینگی اثر می گذارد: (الف) نقدینگی حاصل از حساب های دریافتنی که برای شرکت ها قابل دستیابی نیست چرا که انتظار پرداخت مشتری را در ازای کالاهای تحویل داده شده می کشد؛ (ب) نقدینگی سرمایه گذاری شده در کالاهایی که تولید شده و به عنوان موجودی نگهداری می شود؛ و (ج) نقدینگی در صورتی برای یک شرکت قابل دستیابی خواهد بود که شرکت در پرداخت به تامین کنندگان مواد اولیه یا ارائه دهندگان خدمات تعلل ورزد (ریچاردز و لائوگلین 1980). هر چند پرداخت های نقدی یک شرکت و دریافت های آن عموماً توسط بخش مالی کنترل می شود، سه فاکتور مذکور که جریان های نقدی را تحت الشعاع قرار می دهند عمدتاً با تصمیمات عملیاتی تغییر و تحول   می یابند (اوزبایراکا و آغگون، 2006).
اگر چه حوزه ادبی بحث شامل مطالعات متعدد بوده که به بررسی رابطه بین چرخه های نقدی، میزان نقدینگی شرکت و عملکرد مالی آن می پردازد، در این مطالعه به بررسی ابعاد بسط یافته این مطالعات خواهیم پرداخت. در وهله اول از آنجایی که مطالعات قبل به بررسی ارتباط بین تلویحات نقدینگی  و معیارهای عملکردی از نقطه نظر محک زنی ایستا اقدام نموده اند، این مطالعه درصدد پی بردن به ارتباط بین تغییرات طولی در متریک های نقدینگی  و نیز تغییرات عملکردهای مالی در طول زمان می باشد. در واقع شرکت ها با استفاده از این روش قادر به تعیین آن می باشند که کدام معیارهای مربوط به جریان های نقدی باید به منظور ردیابی و بهبود عملکرد شرکت غربالگری شده و تغییر یابند. دوم از آنجایی که مطالعات عملی قبل در مورد نقدینگی ، عموماً از گروه های داده ای دوره واحد زمانی بهره می برد ( و این مطالعات معدود که از داده های چند دوره ای استفاده می کنند به روشی نیست که منوط به تنظیم ماهیت طولی نمونه ها بوده باشد) در این مطالعه نوعی تحلیل عملی را با استفاده از شیوه تحلیل صفحه داده های طولی انجام خواهیم داد. همچنین این روش موجب تسهیل بررسی وقفه های زمانی احتمالی در رابطه بین تغییرات در نقدینگی  و عملکرد مالی شرکت می شود. در نهایت باید گفت که سوالاتی نیز در مورد درون گرایی مطرح می شود که با در نظر گرفتن آن است که آیا استراتژی مدیریت نقدینگی یک شرکت, عملکرد آن را تحت الشعاع قرار می دهد یا اینکه آیا وضعیت نقدینگی به عنوان برآیند فرعی عملکرد یک شرکت تلقی می شود (دلوف، 2003). این مسئله را می توان با انجام تست های علیت گراندر بررسی نمود که جهت احتمالی رابطه بین عملکردهای مدیریت نقدینگی و تغییر در عملکرد را روشن می نماید.
این تحلیل به آن دسته از شرکت های تولیدی تاکید می کند که بطور عمومی در بورس ایالات متحده نیز داد و ستد می کنند چرا که موقعیت تولیدکنندگان در میانه زنجیره پیوسته تامین، به آنها امکان اثرگذاری روی هم تامین کنندگان و هم مصرف کنندگان و نیز اثر پذیرفتن از آنها را می دهد (سوآمینانتان و همکاران، 1998).     این تعامل ها با تامین کنندگان و مصرف کنندگان، فرصت های اساسی برای انعطاف شرایط پرداخت را بین طرفین موجب می شود. علاوه بر آن تولید کنندگان معمولاً در مقایسه با شرکای پایین دست زنجیره تامین دارای انعطاف موجودی از آن روی هستند که قادر به انتخاب آن می باشند که آیا تمایل به حفظ موجودی به عنوان مواد اولیه داشته، آن را نوعی کار در جریان می دانند یا کالایی تولید شده می باشد (کاپکن و همکاران، 2009).
در بخش بعد به بحث و بررسی در مورد ادبیات موجود پرداخته و چارچوب های تئوری را توسعه می بخشیم. بخش سوم شامل بحث در مورد نمونه داده ها و مطالعه روش هایی است که در بخش چهارم نتایج آن ارائه شده است. دو بخش نهایی در مورد ابعاد یافته ها، محدودیت مطالعه و توسعه احتمالی تحقیقات می باشد.
2. چارچوب تئوری و توسعه فرضیه
2.1. معیارها و متریک ها

امکان دستکاری در نقدینگی  یک شرکت به این سه روش وجود دارد: (1) مدت زمانی که از فروختن کالاها تا جمع آوری عایدی در نظر گرفته می شود که در مورد هر شرکت متغیر است؛ (2) میزان موجودی یک شرکت ممکن است تغییر یابد؛ و (3) مدت زمانی که یک شرکت برای پرداخت به فروشندگان در نظر گرفته ممکن است تغییر کند. به هنگام ارزیابی یا ایجاد تغییر در وضعیت نقدی یک شرکت امکان غربالگری در آن مورد معیارهای فردی هر کدام از این سه محور نقدینگی یا متریک هایی وجود دارد که تلفیقی از سه معیار می باشد. این سه معیار و دو متریک ترکیبی مشخص شده در ادامه نشان دهنده آن دسته از معیارهایی هستند که در مطالعات قبلی جریان های نقدی نیز مورد استفاده قرار گرفته است :
روزهای برجسته فروش (DSO): این معیار گواه میانگین زمانی انجام یک فروش تا جمع آوری سود است که در پایان دوره حساب های دریافتنی با تقسیم بر فروش و ضرب در تعداد روزهای آن دوره محاسبه می شود.
روزهای برجسته موجودی (DIO): این معیار مربوط به میانگین زمانی نگهداری کالا در انبار قبل از فروش آنها می باشد. که به عنوان پایان دوره موجودی تقسیم بر کالاهای فروخته شده و ضرب در تعداد روزهای دوره حساب می شود.
روزهای برجسته پرداختنی ها (DPO): این معیار متوسط زمانی را بیان می کند که یک شرکت قبل از پرداخت به طلبکاران خود در نظر می گیرد. که در پایان دوره حساب های پرداختنی تقسیم بر خرید سه ماهه ضربدر تعداد روزهای دوره محاسبه می شود.
چرخه تبدیل نقدی (CCC): متریک CCC ( که چرخه نقد به نقد نیز خوانده می شود) حاکی از تلفیق سه متریک جریان های نقدی و دسن یافتن به شاخص کلی وضعیت نقدی یک شرکت می باشد. که به عنوان مجموع روزهای برجسته فروش و روزهای برجسته نقدی منهای روزهای برجسته پرداختنی حساب می شود و نشان دهنده دوره زمانی مورد نیاز برای تبدیل سرمایه های نقدی تامین به رسیدهای نقدی دریافتی از مشتری در ازای کالا یا خدمات می باشد.
عامل چرخه نقدی (OCC): در آن از زیر مجموعه متریک CCC استفاده می شود. که به عنوان جمع روزهای برجسته فروش با روزهای برجسته موجودی حساب می شود و از آنجایی با CCC تفاوت دارد که فقط شامل موجودی و فروش است. در آن به پرداختنی ها توجه نشده و از این رو برابر تعداد نگهداری نقدینگی به عنوان موجودی قبل از دریافت از مشتری خواهد بود.
در جدول 1 نیز جزئیات محاسبه هر یک از این معیارها و متریک ها آمده است.
2.
2..1. روزهای برجسته فروش (DSO) و عملکرد شرکت
توانایی یک شرکت برای اخذ دریافتنی ها از مشتریان در ازای خدمات یا کالاهای تحویل داده شده به یک روش زمانی می تواند موجب بهبود نقدینگی یک شرکت شود (گالینگر، 1997). وجه نقدی دریافتی از مشتریان یک شرکت  صنعتی ممکن است به سرمایه گذاری در فعالیت های معطوف به پیشبرد فروش  یک تولید منجر شود. بنابراین هر قدر که اخذ دریافتنی ها به سرعت صورت پذیرد شرکت فرصت بیشتری برای پیگیری چنین فعالیت هایی می یابد (بائور، 2007). علاوه بر آن تحقیق نشان داده است که وقتی یک شرکت اقدام به بسط حساب های دریافتنی با بکارگیری فروش اعتباری می کند ریسک کنسل نمودن دریافتنی ها افزایش چشمگیری می یابد (تاسی، 2011). بر مبنای این فاکتورها، تئوری مدیریت سرمایه در گردش موجب پیش بینی آن می شود که DSO کوتاهتر با بهبود عملکرد مالی شرکت ارتباط دارد (کروچیل و مولینز، 2001؛ فاریث و هوتچینسون، 2002، 2003؛ استوارت، 1995). هر چند کوتاه نمودن DSO می تواند به عنوان شرایط نامطلوب برای مشتری تلقی شود ولی شرکت ها اغلب از محرک هایی مثل تخفیف در صورت پرداخت زود استفاده می کنند که در تلاش برای کوتاه نمودن چرخه DSO آنها بدون آسیب به رابطه تامین کننده صورت می پذیرد (موران، 2011). تحقیق قبلی از این دیدگاه حمایت می کند: ورت و زوموالت (1985) دریافتند که برنامه های تشویق پرداخت که طی آن شرکت با میل خود سود کمتری را از تجارت جهت دریافت نقدینگی برمی گزیند موجب افزایش احتمال پرداخت و کاهش ریسک در شرکت می شود.
جدول 1. داده ها و معیارها


جدول 2. مطالعات قبلی مدیریت نقدینگی


2.2.1.2 روزهای برجسته موجودی (DIO) و عملکرد شرکت. هر چند رابطه بین موجودی و عملکرد مالی شرکت به وفور در ادبیات بررسی شده است ولی این ارتباط به هیچوجه ساده نمی باشد (شاه و شین، 2007). در واقع موجودی نوعی دارایی می باشد که شرکت ها معمولاً باید برای ارائه کالا به مشتریان خود به روش زمانبندی شده آن را داشته باشند. یعنی که کاهش موجودی ممکن است منجر به کاهش خدمات به مشتری شود. هر چند با برخورداری از موجودی، نقدینگی سرمایه گذاری شده در آن غیرقابل دسترسی خواهد بود و شرکت ناگزیر به تحمیل هزینه های حمل می شود؛ از این رو کاهش موجودی منجر به کاهش هزینه های نگهداری و آزاد نمودن نقدینگی می شود که برای افزایش فروش قابل سرمایه گذاری مجدد خواهد بود.. علاوه بر آن تغییرات صورت گرفته در میزان موجودی در یک شرکت با افزایش در بزرگی اثرات ضربتی تجربه شده توسط شرکای بالادست در یک زنجیره تامین پیوند می یابد (تانگسکوئوا و پرابهو، 2013). هر چند کاهش موجودی از پتانسیل هم آسیب و هم بهبود عملکرد شرکت برخوردار است، فراوانی شواهد در ادبیات حاکی از آن است که دوره های کوتاهتر نگهداری موجودی ارتباط عمومی با افزایش نقدینگی و عملکرد بهتر شرکت دارد (کاپکن و همکاران، 2009؛ چن و همکاران، 2005؛ کوماناکوز، 2008؛ وامیداث، 2007). همچنین می توان گفت که میزان اضافی موجودی در ارتباط با عملکردهای ضعیف عملیاتی و مالی می باشد (سینگهال، 2005). هر چند کاستن از موجودی بطور مفهومی موجب تحمیل ریسک بالا برای شرکت در عمل می شود، ولی شرکت ها اغلب قادر به کاهش موجودی بدون قربانی نمودن خدمات از طریق روشهایی اعم از برنامه های مدیریتی، سیستم های احیای خودکار، برنامه های مدیریتی فروشندگان و برنامه های مستمر موجودی خواهند بود. این نوع برنامه ها بطور موفقیت آمیزی میزان موجودی را کاهش می بخشند که بدون کاهش عملکرد صورت می گیرد (میلگروم و روبرتز، 1988).
2.2.1.3. روزهای برجسته حساب های پرداختنی (DPO) و عملکرد شرکت. رابطه بین DPO و عملکرد مالی شرکت نیز همانند DIO پیچیده می باشد. بسط چرخه پرداختی به وضوح موجب می شود تا یک شرکت قادر به نگهداری طولانی تر نقدینگی باشد که منجر به بهبود آن می شود (استوارت، 1995). هر چند قتی که یک شرکت چرخه پرداختی خود را بسط می دهد از تخفیف پرداخت زود هنگام چشم پوشی نموده و احتمالا به روابط خود با تامین کنندگان آسیب می رساند (فاوست و همکاران، 2010). علاوه بر آن وقتی یک تامین کننده به علت چرخه های طولانی پرداخت با فقر نقدینگی مواجه می شود ممکن است زنجیره کلی تامین طی بلند مدت اثرات منفی را تجربه کند (راغاوان و میشرا، 2011). چرخه های طولانی تر پرداخت نیز ممکن است موجب شود تا تامین کنندگان یک شرکت خدمات سطح پایین ارائه دهند (تیمه و وانبرگ، 2011). بر خلاف موجودی که DIO کمتر دارای ارتباط مستمر با بهبود عملکرد در ادبیات می باشد، رابطه بین DPO و عملکرد وضوح کمتری در ادبیات دارد؛ برای مثال فاریث و هوتچیسون (2002) از مواردی برای نشان دادن آن استفاده نموده اند که شرکت هایی با رده های عملکردی بالا دارای دوره  های طولانی تر DOP بوده و دلوف (2003) و گارسیا – تروئل و مارتینز – سولانو (2007) دریافتند که دوره های کوتاهتر DPO با عملکردهای بالاتر شرکت ارتباط دارد.
2.2.1.4. چرخه تبدیل نقدی (CCC)، چرخه عامل نقدی (OCC) و عملکرد شرکت. 11 مورد مطالعاتی CCC در جدول 2 آمده است که حاکی از آن است که بهبود مدیریت نقدینگی  دارای ارتباط تئوری با بهبود نقدینگی شرکت و از این رو بهبود عملکرد مالی آن می باشد. همچنین کورچیل و مولینز (2001) پیشنهاد کرده اند که یک OCC کوتاهتر نیز با نقدینگی و عملکرد بهتر شرکت ارتباط دارد.
2.2.2. متدولوژی های قبل
روش های بکار رفته برای بررسی استراتژی مدیریت جریان های نقدی تغییر عمده ای در ادبیات را پشت سر گذاشته است: چهار مورد از مقاله های مذکور از مطالعات موردی استفاده نموده اند و هفت مورد از همبستگی و رگرسیون برای بررسی نمونه های عملی متشکل از داده های سالیانه شرکت بهره برده اند و در یک مورد مدل بهینه سازی فرضیه ای ارائه شده است.
5 مورد از مطالعات سابق بطور عملی اقدام به بررسی ارتباطات بین مدیریت نقدینگی و عملکرد ملی شرکت می کنند. در این مطالعات از تعدادی متریک های عملکرد مالی استفاده شده که شامل بازگشت سرمایه ، درآمد ناخالص عامل، اثبات ناخالص عامل، دارایی سرمایه ای، وضعیت موازنه خالص، بازگشت دارایی و بازگشت سرمایه گذاری می باشد.
علیرغم تفاوت های موجود در این روش ها، موضوعات متعدد مشترک در مطالعات باهم ادغام شده اند. در تمامی این مطالعات به غیر از دو مورد آن، وضعیت نقدینگی  شرکت ها با استفاده از مقادیر ایستای معیارها و متریک های ذینفع ارزیابی می شود. هیچ کدام از بررسی های عملی گویای آن نیست که چگونه تغییرات صورت گرفته در وضعیت نقدی یک شرکت با تغییرات عملکرد آن ارتباط دارد. در عوض، مقایسه شرکت ها صنعتی  با استفاده از معیارهای آنی جریان نقدی صورت می گیرد که یک روش مفید خواهد بود در صورتی که هدف از آن محک زدن شرکت ها در برابر یکدیگر باشد چرا که اثرات تغییر در وضعیت نقدی شرکت را بر روی عملکرد آن نشان نمی دهد.
2.2.3. یافته های قبل
بدنه حجیم ادبیات مدیریت جریان های نقدی از پشتیبانی آمیخته برای پیش بینی تئوری در مورد روابط بین مدیریت نقدینگی  و عملکرد برخوردار می باشد. از آنجایی که باورهای متداول آن است که DSO و DIO کوتاهتر و DPO طولانی تر با درک بهتر عملکردهالی مالی ارتباط دارد لازم به ذکر خواهد بود که این عقاید عمدتاً در ادبیات از طریق مطالعات موردی یا نمونه بندی های کوچک شرکت ها ترفیع می یابند. هیچ یک از مطالعات سابق که از گروه های بزرگ داده ای برای بررسی ارتباط بین عملکرد مالی شرکت و مولفه CCC استفاده کرده اند موفق به دست یافتن به مولفه های DSO، DIO و DPO و ارتباط معنادار آنها در جهات پیش بینی شده نشده اند. دیلوف (2003) به توافق نسبی با تئوری سنتی CCC نائل آمده که با نشان دادن DSO و DIO کوتاهتر در ارتباط با درآمدهای بالاتر ناخالص می باشد. هر چند بر خلاف این پیش بینی ها وی دریافته است که DPO کوتاهتر دارای ارتباط معنادار با درآمد بیشتر ناخالص است. همچنین گراسیا – ترول و مارتینز – سولانو (2007) به چرخه های کوتاهتر DIO و DSO در ارتباط با ROA بالاتر دست یافته اند که در تطابق با پیش بینی های تئوری می باشد؛ هر چند آنها همچنین به نوعی ارتباط معنادار بین DPO کوتاهتر و ROA بالاتر رسیدند. گیل و همکاران (2010) دریافتند که دوره کوتاهتر DSO با سود بالای شرکت ارتباط دارد که مطابق با تئوری پیش بینی شده می باشد؛ البته آنها همچنین به این نتیجه رسیدند که یک CCC طولانی تر با سود بالای شرکت ارتباط دارد.
2.3. دیدگاه های ایستا در برابر دیدگاه های پویای مدیریت نقدینگی
هر چند تحقیقات سابق که در مورد آنها بحث نمودیم نگرشی عمیق را به عملکرد مقایسه ای شرکت بر مبنای تثبیت موقعیت نسبی آنها ایجاد می کند، ولی موفق به شناسایی نحوه تغییرات در اهرم های نقدی نخواهد شد که ممکن است با گوناگونی عملکرد یک شرکت ارتباط داشته باشد؛ یعنی که این بررسی ها با استفاده از معیارهای ایستا انجام شده اند ولی در صورتی به آنها توجه نخواهد شد که تغییرات نقدینگی  عامل ارتباط با تغییرات عملکردی باشد، اگر هر گونه اثرات بطور آنی صورت گرفته یا وقفه زمانی قبل از اثرگذاری عملکرد وجود داشته باشد. چنانچه کاپکن و همکاران (2009) گفته اند استفاده از نمونه های طولی که نقش بزرگی در اندازه گیری تمایز متغیرهای کلیدی طی دوره طولانی ایفا می کنند می توان اثرات اقدامات صورت گرفته بر روی بهبود عملکرد را توضیح داد که بر روی ارزش گذاری شرکت نیز تاثیر دارد. دو مورد مطالعاتی ذکر شده در جدول 2 که به ماهیت پویای مدیریت جریان نقدی ها می پردازد فقط رابطه بین تغییرات در وضعیت نقدینگی و معیارهای عملکردی ایستا را مدّ نظر قرار داده است. ایبن و جانسون (2011) ارتباط بین تغییرات سالیانه در CCC و معیارهای عملکردی ایستا را بررسی نموده و گراسیا – تروئل و مارتینز – سولانو (2007) انسجام یافته های خود را با شمول یک دوره واحد مولفه های موخر جریان نقدی تست نمودند. هر چند این دو مطالعه برای شناسایی اثرات پویای مدیریت نقدینگی  صورت گرفته بود تا جایی که می دانیم هیچ مطالعه دیگری بطور کامل رابطه بین تغییرات در معیار نقدینگی شرکتها  و تغییرات در عملکرد را مورد توجه قرار نداده است.
هر چند مطالعات مذکور در مورد مدیریت نقدینگی مالی  این مسئله را از نقطه نظر پویا بررسی نمی کند، چند مطالعه مرتبط دیگر اثرات عملکرد تغییرات در وضعیت موجودی را را در طول زمان بررسی نموده اند. کاپکن و همکاران (2009) تغییرات موجودی را با استفاده از 26 سال از داده های سالانه بررسی نموده و دریافتند که کاهش موجودی طی دوره یک ساله با درآمد و سود بالاتر در پایان سال ارتباط دارد. لیبرمن و دیمیستر (1999) رابطه بین موجودی و تولیدزایی شرکت های خودروسازی ژاپنی را بررسی نموده و به این نتیجه رسیدند که 10 درصد کاهش در کار پروسه موجودی با 10 درصد بهبود تولیدزایی در وقفه یک ساله ارتباط دارد.
تحقیق قبل در مورد سمت و سوی ارتباط بین مدیریت نقدینگی و عملکرد نیز سوال کرده است. دیلوف (2003) به عدم قطعیت جهت دار رابطه بین مدیریت نقدینگی و کارکرد عملی شرکت طی این پیشنهاد پرداخته که تغییرات صورت گرفته در عملکرد یک شرکت باید عامل تغییرات در وضعیت نقدینگی آن باشد. به ویژه او پیشنهاد نموده است که کاهش سودزایی ناشی از کاهش فروش بوده و به نوبه خود افزایش موجودی را در پی دارد و شاید مشتریان زمان بیشتر برای ارزیابی کیفیت کالاهایی باشند که از شرکت هایی با سودزایی کمتر خریداری می کنند. دیلوف (2003) همچنین بر این عقیده است که بررسی احتمالی دلیل طولانی تر شدن حساب های پرداختنی آن است که شرکت ها به زمان بیشتری برای پرداخت بدهی های خود نیاز دارند. هر چند علیت درست تئوری را نمی توان با روشهای آماری اثبات نمود، تست رابطه بین متغیرهای موخر در یک نمونه طولی زمانی همچون تست علیت گرانگر منجر به پشتیبانی بیشتر برای استنتاج های علیت می شود (هولت و همکاران، 2008). تست های علیت گرانگر در آن مورد بررسی می کنند که آیا مقادیر موخر یک متغیر کمک عمده ای به توضیح ارزش فعلی یک متغیر دوم  می کند و اینکه آیا مقادیر موخر متغیر دوم ارتباط قابل توجهی با متغیر اول دارند. متغیر اول به عنوان علیت گرانگر متغیر دیگر اطلاق می شود اگر مقادیر موخر اولی با دومی ارتباط داشته باشد و مقادیر موخر دومی ارتباطی با اولی نداشته باشد.
2.4. فرضیه تحقیق
بر مبنای تحقیقات قبل در این مطالعه درصدد پرداختن به نقصان های شناسایی شده در مطالعات قبل با این روش برمی آئیم: (1) بررسی رابطه موقت بین تغییرات در معیارهای نقدینگی و تغییرات در عملکرد مالی شرکت با استفاده از گرانولیته بیشتر دوره های سه ماهه نمونه طولی داده های شرکت؛ و (2) بررسی سمت و سوی رابطه بین تغییرات سه ماهه در وضعیت نقدینگی و عملکرد مالی شرکت.
2.4.1 تحلیل تغییرات وضعیت نقدینگی  و تغییرات عملکرد مالی شرکت های صنعتی
این مطالعه در تلاش برای درک چگونگی ارتباط تصمیمات مدیریت نقدینگی  با تغییرات صورت گرفته در عملکرد یک سازمان اقدام به بررسی نحوه تغییرات معیارها و متریک های نقدینگی  در رابطه با تغییرات صورت گرفته در عملکرد شرکت در طول زمان می نماید. این تحلیل نگرش به موثرتین تاکتیک ها را باعث می شود که شرکت ها باید برای بهبود عملکرد خود از طریق دستکاری وضعیت سرمایه در گردش آن را انجام بدهند. در مورد اهرم نقدینگی ، تئوری سابق چنین پیش بینی می کند که یک DSO و DIO کوتاهتر با عملکرد بهتر شرکت ارتباط دارد. در این مطالعه این مفهوم را توسعه بخشیده و چنین پیش بینی نموده ایم که آیا کاهش DSO یا DIO در دوره سه ماهه تقویمی با استمرار پیشرفت عملکرد مالی ارتباط دارد. همچنین پیش بینی می شود که کاهش CCC یا OCC طی یک دوره سه ماهه با استمرار پیشرفت عملکرد مالی ارتباط دارد. به علت تئوری موجود در مورد DPO، پیش بینی های صورت گرفته با توجه به رابطه بین تغییرات در DPO و تغییرات در عملکرد شرکت صورت می گیرد. در ادبیات موجود راهنمای اندکی برای پیش بینی دوره تغییرات عملکردی ناشی از نقدینگی  شرکت وجود دارد. لیبرمن و دمیستر (1999) و کاپکن و همکاران (2009) در مطالعات اخیر خود دریافتند که تغییرات ایجاد شده در موجودی منجر به بهبود آنی عملکرد برای شرکت هایی می شود که به همین نتایج در سال آتی ادامه می دهند. استفاده از چنین مطالعاتی برای تعیین دوره دقیق اثرات وقفه ای با دقت بالاتر به موازات بهره گیری از داده های سالیانه برای تحلیل نمود می یابد. هر چند بر مبنای این یافته ها می توان انتظار داشت که کاهش DIO با بهبود آنی عملکرد شرکت ارتباط داشته باشد که بیش از یک سال به طول می انجامد. در غیراینصورت چنانچه تغییرات معیار DSO یا متریک های CCC و OCC دارای اثرات مشابه DIO بر روی نقدینگی یا عملکرد می باشد می توان انتظار داشت که تغییرات صورت گرفته در این متغیرها باید با بهبود آنی شرکت ارتباط داشته باشد که بیش از یک سال به طول می انجامد. از این رو     می توان گفت که:
فرضیه H1A: کاهش (افزایش) در دوره روزهای برجسته فروش با بهبود آنی (افول) عملکرد آنی شرکت ارتباط خواهد داشت که بیش از یک سال به طول می انجامد.
فرضیه H1B: کاهش (افزایش) روزهای برجسته موجودی با بهبود آنی (افول) عملکرد مالی شرکت ارتباط دارد که بیش از یک سال به طول می انجامد.
فرضیه H1C: کاهش (افزایش) در چرخیه تبدیل نقدی با بهبود آنی (افول) عملکرد آنی شرکت ارتباط خواهد داشت که بیش از یک سال به طول می انجامد.
فرضیه H1D: کاهش (افزایش) در عامل چرخه نقدی با بهبود آنی (افول) عملکرد آنی شرکت ارتباط خواهد داشت که بیش از یک سال به طول می انجامد.
2.4.2. تحلیل علیت گرانگر
در تحلیل دوم، تست های تک کاره علیت گرانگر برای تعیین آن صورت می گیرد که آیا پشتیبانی بیشتر برای پیش بینی دوسویه وجود دارد که عملکرد مالی شرکت تحت الشعاع تغییرات وضعیت نقدینگی  صورت می گیرد نه قضیه معکوس در وضعیت نقدینگی شرکتهای صنعتی از آنجایی که این تست های علیت تک کاره می باشند، این تحلیل اقدام به تست معیارها و متریک های معنادار در تحلیل فرضیه های قبل می نمایند.
فرضیه H2A : تغییرات ایجاد شده در معیارهای قابل توجه نقدینگی عبارت از تغییرات ناشی از گرانگر در عملکرد مالی شرکت می باشد.
فرضیه H2B: تغییرات ایجاد شده در متریک های قابل توجه نقدینگی عبارت از تغییرات ناشی از گرانگر در عملکرد مالی شرکت می باشد.
3. معیارها و روش ها
3.1. نمونه ها و داده ها

داده های دوره ای و شرکتی گزارش شده توسط تولیدکنندگان دارای داد و ستد عمومی در پایگاه داده کمپوستات برای ایجاد پانل داده های طولی بکار رفته است (استاندارد و پورز، 2011). استفاده از داده های دوره ای در این تحلیل برای ایجاد گرانولیته بالاتر در یافته ها به نسبت مطالعات قبلی نمود دارد که فقط از داده های سالیانه استفاده نموده اند. نمونه تحقیق شامل داده هایی برای شرکتهای تولیدی  صنعتی است یعنی شرکتهایی با کدهای دو رقمی SIC که از 20 تا 39 متغیر می باشد. یک مسئله در این روش بررسی دوره ای تغییرات شرکتی آن است که یک شرکت قادر به برخورداری از آیتم های داده های از دست رفته در  دوره کلی نمونه نمی باشد، چرا که هر داده از دست رفته منجر به محاسبات اشتباه و یک پانل متوازن  داده ای می شود. این امر انتخاب یک قالب مشاهداتی 12 دوره ای (2 سال به اضافه 1 سال داده های موخر) را در پی دارد چرا که یک دوره منسجم نمونه ایجاد می کند که می توان از آن یافته های معتبری بدست آورد، در حالیکه محدود نمودن تعداد شرکت هایی که به علت از دست دادن داده ها باید کنار گذاشته شوند نیز اهمیت دارد. در آغاز این مطالعه، سه ماهه دوم 2011 نشان دهنده دوره اخیر دسترس پذیری کامل    داده ها می باشد. برای هر شرکت معیارهای ایستای متغیرهای ذینفع برای 12 دوره آغازین در پایان هر سه دوره تقویمی سال 2008 جمع آوری شده است که در پایان سه ماهه دوم تقویم 2011 نیز پایان می یابد. تغییرات صورت گرفته در هر متغیر جریان نقدی در هر هشت دوره داده ها و مقادیر موخر دوره ای در متغیرهای نقدینگی  برای چهار دوره اخیر در مورد هر شرکت تغییر می کند.
آمار توصیفی، محاسباتی و توضیحی برای این معیارها همراه با جزئیات در جدول 1 آمده است. نمونه اولیه داده ها حاکی از 1927 شرکت منحصر به فرد با گزارش داده ای در مورد 12 دوره مشاهداتی می باشد؛ هر چند 694 شرکت به علت عدم گزارش داده های کامل کنار گذاشته شدند. نمونه حاصل اعم از 1233 شرکت تولیدی بوده که بطور عمومی در بورس ایالات متحده داد و ستد می کنند. شرکت های موجود در این نمونه بطور میانگین 987 میلیون دلار در فروش های سه ماهه درآمد داشته اند.
3.2. معیارها
متریک ها و معیارهای جریان های نقدی بکار رفته در این مطالعه در استمرار با موارد موجود در مطالعات قبلی می باشد؛ DIO، DPO، DSO، CCC ، OCC و عملکردهای مالی شرکت در طی 12 دوره برای هر شرکت نمونه اندازه گیری شده است. بعد از این مقادیر ایستا برای محاسبه تغییرات سه ماهه ای در متغیرهای عملکردی جریان های نقدی و مالی بکار استفاده شده است.
عملکرد مالی شرکت های  در این تحقیق با متریک ΔTobin's q اندازه گیری شده است، ΔTobin's q که نسبت ارزش بازار یک شرکت برای مقدار نابجائی دارایی های آن است بطور گسترده به عنوان شاخص عملکرد مالی شرکت بکار رفته است (لیندنبرگ و روث، 1981؛ دوول و همکاران، 2000؛ هنسی، 2004؛ کروز و همکاران، 2012). مقدار بالاتر ΔTobin's q نشان دهنده عملکرد برتر مالی شرکت می باشد. فاکتورهای متعدد در تصمیم گیری در مورد انتخاب ΔTobin's q در میان متریک های دیگر مثل ROA یا سود نقش دارد. اول، کلینگنبرگ و همکاران (2013) نشان دادند که معیارهای سنتی حسابداری همچون بازگشت سرمایه، بازگشت برابری و نسبت های موجودی به عنوان متریک های مناسب به هنگام ارزیابی پیوند بین تغییرات موجودی و عملکرد قلمداد نمی شود. علاوه بر آن  Tobin's q نسبت به معیارهای دیگری حسابداری مثل ROA به عنوان شاخص عملکرد نسبی شرکت برتری دارد (ورنرفلت و مونتگومری، 1988). در نهایت چنانچه در اینجا درصدد بررسی تلویحات بلند مدت استراتژی های مدیریت جریان های نقدی می باشیم، Tobin's q از آنجایی تناسب ویژه ای دارد که دارای نقش در ارزش بازار یک شرکت است که بازتابی از ارزش مورد انتظار سود آتی شرکت است (لیندنبرگ و روث، 1981). در این تحلیل عملکرد مالی شرکت های نمونه با استفاده از تغییرات واقعی مقادیر Tobin's q آنها مقایسه شده است. در بررسیهای مشابه که به بررسی شرکت ها از طریق صنایع می پردازد پورتوفیلوی خاص صنعتی شرکت بطور غالب مورد استفاده قرار می گیرد؛ هر چند این روند در اینجا الزامی نبوده چرا که به تولیدکنندگان صنعتی تاکید داشته ایم.
این مدل ها به لحاظ میزان بدهی و اندازه شرکت مورد بررسی قرار می گیرند. از دیدگاه نقدینگی، شرکتهای دارای بدهی بالا بطور کامل از سیاست های مدیریت سرمایه در گردش نفع نمی برند چون هر نقدینگی که مصوب می شود نیاز به بازیابی جهت از فعالیت های عملیاتی برای تحقق تعهدات بدهی خواهد داشت (کاپون و همکاران، 1990). نسبت بدهی کل و بلند مدت یک شرکت به دارایی کل برای کنترل این احتمال بکار می رود. اندازه شرکت نیز در ارزش گذاری بازار یک موسسه نقش دارد (دوول و همکاران؛ 2000؛ کینگ و لنوکس، 2002). این مطالعه برای کنترل اندازه شرکت، روش را پذیرفته که در تحقیق اهیه و اولیب (2010) و هندریکس و سینگهال (2003) بکار رفته و در آن از فروش سه ماهه به عنوان یک نمایه برای کنترل اندازه شرکت استفاده شده است. انتخاب فروش سه ماهه به نسبت کل دارایی به عنوان نمایه ای برای اندازه شرکت جهت اجتناب از مسائل چندخطی پتانسیل بکار رفته چرا که دارایی کل نماد متغیر وابسته است. توجه داشته باشید که در این تحلیل، لگاریتم طبیعی فروش سه ماهه بکار رفته که در قالب رابطه غیرخطی بین فروش سه ماهه بوده و Tobin's q در نمونه داده ها شناسایی شد.
3.3. متدولوژی
تحلیل نمونه های پانل داده های معیاری مکرر معمولاً از فنون ویژه سوژه به عنوان اثرات تصادفی مدلسازی و مدلسازی اثرات ثابت یا تکنولوژی میانگین جمعیتی همچون تساوی های تعمیمی برآوردی (GEEs) استفاده می کند (گراندینر و همکاران، 2009). هر یک از این روش ها حاکی از مزایای ویژه ای است که بستگی به ماهیت نمونه داده ها و تاکید به تحقیقات مطلوب دارد (هو و همکاران، 1998). مزایای ویژه GEEs توانایی آنها برای برآورد منسجم واریانس ضرایب رگرسیون برای نمونه داده ها می باشد که نشان دهنده همبستگی بالا بین اندازه گیری مکرر می باشد (بالینگر، 2004؛ گیزلتا و اسپینی، 2004؛ هو و همکاران، 1988). چنین مزایایی منجر به کاربرد GEEs در این مطالعه می شود چنانچه اندازه گیری مکرر نمونه داده ها دارای همبستگی بالا بین دوره های سه ماهه است. در عمل تخمین پارامتری ( و اهمیت آماری) ایجاد شده با استفاده از این سه روش در استمرار با نمونه های بزرگ با اندک داده های اتلاف شده می باشد؛ هر چند استنتاج حاصل شده با GEEs تفاوت اساسی از موارد بدست آمده با مدلهای خاص    سوژه ای دارد (زگر و لیانگ، 1986). به ویژه اینکه روش میانگین جمعیتی GEEs منجر به تخمین اثرات متوسط تصمیمات مدیریت جریان های نقدی می شود که در مورد عملکرد در شرکت های تولیدی بوده و معیارهای تولید شده با فنون خاص سوژه ای موجب تخمین رابطه بین مدیریت جریان های نقدی و عملکرد یک شرکت واحد می شود (هوبارد و همکاران، 2010). هر چند روش GEE برای این مطالعه تناسب بالایی دارد ورژن های اثرات ثابت هر یک از مدل ها برای تست انسجام یافته ها بررسی می شود.

3.3.1. تحلیل مدیریت نقدینگی  پویا و اثرات وقفه
نمونه داده ها شامل مشاهداتی در مورد هشت دوره سه ساله شرکت های تولیدی فعال در زمینه داد و ستد می باشد. برای هر شرکت i متغیر وابسته Yit¼ΔTOBINS_Q از طریق سه ماه های n اندازه گیری  می شود که t نشان دهنده دوره سه ماهه است. مقادیر ΔTOBINS_Q برای هر شرکت i شکل گیری بردار Yi ¼ ðYi1;…; YinÞ′ رادر پی دارد که Yit یک اسکالر می باشد. متغیرهای پیش بینی، مقادیر وقفه هر عامل پیش بینی برای چهار دوره سه ماهه قبل و نیز متغیرهای کنترل برای هر شرکت i در هشت دوره مشابه اندازه گیری شده و بردار Xi ¼ ðX′i1;…; X′inÞ′ را تشکیل داده که X′it عبارت از بردار متغیرهای مستقل  موجود در یک مدل ویژه است. برای مدل دادن و تست رابطه بین انتفاع بین متغیر وابسته و متغیرهای مستقل، GEEs از یک تابع پیوندی استفاده می کند. بسته به توزیع متغیر وابسته، پیوندهای بین متغیرهای وابسته و مستقل مورد توجه قرار می گیرد. در گروه داده ها، متغیرهای مستقل و وابسته بطور عادی توزیع می شوند؛ بنابراین در این تحلیل ها از تابع پیوندی غیرتبدیلی استفاده شده است که بتا بردار ضرایب رگرسیون تخمین زده شده با استفاده از رویه GEE است.
در فنون GEE معیارهای مدل از طریق رویه تکراری تخمین زده می شود که موجب بهینه سازی تناسب داده ها نسبت به مدل می شود (هاردین و هیلب، 2003)، به این ترتیب:

که  و Vi نشان دهنده ماتریس کوواریانس در گردش Yi است. معیارهای مکرر مالی سری زمانی مثل مولفه های جریان های نقدی نشان دهنده همبستگی خودکار رگرسیون بین دوره های زمانی (هوئی و همکاران، 1993) می باشد. بنابراین ماتریس همبستگی در جریان با استفاده از رگرسیو خودکار رده نخست تعریف می شود (زگر و لیانگ، 1986). تکرار تحلیل ها برای اطمینان از انسجام با استفاده از مدل همبستگی غیرساختاری و مستقل صورت گرفته است.
مدل اول بررسی سه مولفه معیاری جریان های نقدی را در پی دارد و دو مدل آخر موجب بررسی متریک های CCC و OCC می شود. تغییر ایجاد شده در یک متغیر برای دوره t در قالب تفاوت بین ارزش آن در پایان دوره اندازه گیری شده و ارزش آن در پایان دوره سه ماهه سابق مشخص می شود. مدل ها به این ترتیب مشخص شده اند:
مدل مولفه ای:

که i در تساوی بالا حاکی از شاخص شرکت و t شاخص دوره سه ماهه می باشد.
3.3.2. تحلیل علیت گرانگر
سپس، تست های تحلیل برای علیت گرانگر بین تغییرات متریک ها و معیارهای جریان های نقدی در تحلیل های قبلی معنادار بوده و  نیز در تغییرات عملکردهای مالی شرکت صدق می کند. ماهیت طولی نمونه   داده ها موجب تسهیل تست علیت گرانگر برای کمک به پشتیبانی یا رد معقول بودن پیش بینی های تئوری جهت دار می شود که با تغییر در وضعیت نقدینگی  منجر به تغییر عملکردهای شرکت می شود. برای انجام این تست ها، از GEEs مجدداً برای تعیین آن استفاده می شود که آیا مقادیر وقفه تغییرات در معیارها و متریک های معنادار نقدینگی  به توضیح تغییرات عملکرد شرکت یاری می رساند و بالعکس. ترکیب معناداری ΔXs  در تست ΔX-ΔY و عدم معناداری ΔYs موخر در تست ΔY-ΔX نشان می دهد که ΔX گرانگر موجب ΔY خواهد شد.
4. نتایج
معیارهای ارائه شده در این مطالعه با استفاده از رویه معادله برآوردی تعمیم یافته SPSS v.19’s تخمین زده شد. تمامی محاسبات معیاری مدل های GEE طی 50 تکرار دارای همگرایی بودند. تحلیل تغییرات سه ماهه در سه معیار نقدینگی  و ارتباط آنها با تغییرات در عملکرد شرکت همراه با جزئیات در جدول 3 آمده و نشان می دهد که تغییرات در DSO و DIO دارای ارتباط منفی و معنادار با تغییرات q توبین می باشد (از فرضیه H1A و H1B حمایت می کند). بررسی تغییرات موخر سه ماهه در DSO دارای ارتباط منفی و معنادار با تغییرات q توبین از سه ماهه جاری و در سه دوره سه ماهه قبل است (نشان می دهد که تغییرات DSO با تغییرات عملکردی ارتباط دارد که برای بیش از 12 ماه استمرار   می یابد)، و تغییرات DIO ارتباط معنادار و منفی با تغییرات عملکردی دوره های فعلی و گذشته دارد (حاکی از آن است که تغییرات DIO با تغییرات عملکردی ارتباط دارد که بیش از 6 ماه طول می کشد). تغییرات سه ماهه در DPO ارتباط معنادار با تغییرات عملکردی در دوره های زمانی بررسی شده توسط این مدل ندارد.
جدول 4 نتایج تحلیل های صورت گرفته در آن مورد را گزارش می کند که چگونه تغییرات CCC و OCC با تغییرات عملکردی ارتباط دارند. نتایج نشان می دهد که تغییرات CCC در دوره های فعلی و سابق سه ماهه ارتباطی با تغییرات عملکردی در دوره فعلی ندارد و فرضیه H1C را رد می کند. این تحلیل از H1D پشتیبانی می کند چنانچه کاهش OCC در طول دوره های فعلی و سابق نیز ارتباط منفی و معنادار با تغییرات عملکرد مالی شرکت در این دوره دارد (حاکی از آن است که تغییرات OCC با تغییرات عملکردی ارتباط دارد که بیش از یک سال به طول می انجامد).
در جدول 5 نتایج تحلیل علیت تک کاره گرانگر برای معیارهای معنادار جریان های نقدی آمده است. اول اینکه رابطه پیش بینی شده تئوری که موجب تغییر معیار نقدینگی  می شود تغییر در عملکردهای شرکت را نیز بررسی می کند. مدل اول که مدل ابتدایی برای هر دو مدل است نشان می دهد که مقادیر موخر تغییرات سه ماهه در q توبین به توضیح تغییرات آن در دوره فعلی یاری می رساند. تحلیل بعدی حاکی از آن است که افزودن مقادیر موخر ΔDSO و ΔDIO به مدل ابتدایی ارتباط معنادار با تغییرات عملکرد شرکت در دوره فعلی دارد. بعد اینکه عکس رابطه پیش بینی شده بصورت تئوری بین تغییرات نقدینگی  و عملکرد شرکت نیز تست می شود. ستون چهارم و ششم معیارهای برآورد شده در جدول نشان می دهد که مقادیر موخر ΔDSO و ΔDIO تغییرات DSO دوره جاری و DIO را توضیح میدهد. در نهایت ΔTobin's q به این دو مدل افزوده می شود که قادر به توضیح معنادار تغییرات DSO دوره فعلی نخواهد بود؛ در مقابل یک رابطه معنادار بین تغییرات موخر در عملکرد شرکت و تغییرات DIO جاری وجود دارد. با توجه به این نتایج می توان نتیجه گرفت که ΔDSO گرانگر از ΔTobin's q استفاده  می کند. هر چند علیت گرانگر برای ΔDIO پشتیبانی نمی شود و جهت رابطه موجود بین ΔDIO و نیز ΔTobin's q مشخص نیست. این یافته ها به همراه هم از H2A پشتیبانی می کند.
تحلیل نهایی رابطه بین ΔOCC و ΔTobin's q برای علیت گرانگر بررسی می کند. چنانچه در جدول 6 نیز می بینید در وهله اول تست مقادیر موخر ΔTobin's q بر روی ΔTobin's q دوره جاری تحلیل تکرار می شود. بعد مقادیر موخر ΔOCC به مدل افزوده شده و مشخص می شود که آنها قادر به توضیح عمده ΔTobin's q دوره فعلی می باشند. سپس در این تحلیل، تست جهت عکس رابطه پیش بینی شده تئوری صورت گرفته و معلوم می شود که مقادیر موخر ΔTobin's q در حضور مقادیر موخر ΔOCC قادر به توضیح تغییرات در OCC دوره جاری نخواهد بود. این نتایج منجر به این نتیجه گیری می شود که گرانگر ΔOCC موجب ایجاد ΔTobin's q در پشتیبانی از H2B می شود.
دو تحلیل دیگر نیز برای تست انسجام یافته ها صورت گرفته است. وقتی مدل های GEE با استفاده از استقلال متعاقب و ماتریس های همبستگی تصحیح جریان غیرساختاری تست شدند، اهمیت و نشان ضرایب معیار در استمرار با نتایج بدست آمده از مشخصات رگرسیون اتوماتیک خواهد بود. همچنین پشتیبانی برای فرضیه های تعیین شده با استفاده از متدولوژی ثابت اثرات تفاوتی با نتایج تحلیل GEE ندارد. جزئیات نتایج تحلیل انسجام با اثرات ثابت در ضمیمه آمده است.
جدول 3. تغییر معیارهای نقدینگی  
جدول 4. تغییر متریک های دوره ای  نقدینگی  
جدول 5. تست علیت گرانگر مربوط به معیارهای معناداری نقدینگی  
جدول 6. تست علیت گرانگر ΔOCC و ΔTobin's q
جدول A1: تحلیل اثرات ثابت تغییر در معیارهای نقدینگی  
جدول A2 : تحلیل اثرات ثابت تغییر در متریک های دوره ای نقدینگی
جدول A3 : تست علیت گرانگر با اثرات ثابت مربوط به معیارهای معناداری نقدینگی
جدول A4: تست علیت گرانگر ΔOCC و ΔTobin's q
5. بحث و پیآمدها
یافته های حاصل از این تحلیل ها که نشان دهنده آن است که کاهش DSO و DIO با پیشرفت های مثبت در عملکرد مالی شرکت ارتباط دارد ( و اینکه تغییرات DPO ارتباطی با تغییرات عملکردی ندارد) موجب نگرش بیشتر به اهمیت مدیریت سرمایه های در گردش برای تولیدکنندگان می شود. چنانچه در بخش قبل نیز گفتیم کاهش DSO با بهبود آنی Tobin's q ارتباط دارد که برای سه دوره سه ماهه دیگر نیز ادامه می یابد و گرانگر ΔDSO ایجاد ΔTobin's q را در پی دارد. این دو یافته ها به همراه هم شواهدی مستدل بر آن ارائه می کند که وقتی که یک شرکت اقدام به کاهش DSO خود از طریق روابط بهتر با مشتریان و روشهای دیگر می کند، ممکن است دوره طولانی بهبود عملکرد شرکتی را تجربه کند که یک سال به طول می انجامد. این روند نتیجه ادغام فاکتورها می باشد. اول اینکه کاهش DSO موجب بهبود نقدینگی یک شرکت شده و به شرکت امکان سرمایه گذاری در فرصت های جدید رشد تجاری را می دهد که مزایای آن مستلزم دوره های متعدد برای تبدیل به نقدینگی می شود. دوم اینکه کاهش DSO که اغلب شامل بهبود روابط و ارتباطات مشتری است نشان دهنده پیشرفت پایدار طولانی تر برای هر دو طرف است که طی دوره های زمانی بیشتر ادامه خواهد یافت.
بر خلاف DSO یافته های بدست آمده برای DIO تصویری بارز از روابط خود با عملکرد شرکت ارائه می کند. اول اینکه اثرات موخر تغییرات در DIO و تغییرات چشمگیر در بازه عملکردی فقط منوط به دوره قبل و فعلی می باشد. تفاوت موجود در ماهیت کاهش DIO به توضیح آن کمک می کند که چرا DIO و تغییرات آن زودگذرتر از تغییرات DSO می باشد. نظیر تلاش های صورت گرفته برای کاهش DSO، کاهش موجودی اغلب در نتیجه تلاش های بلند مدت صورت می گیرد که از آن جمله می توان به اجرای VMI یا تغییر مالکیت موجودی به تامین کنندگان یا مشتریان اشاره نمود که اثرات مستمر روی عملکرد دارد. هر چند برنامه های کاهش بلند مدت موجودی را می توان با کاهش فوری موجودی موازنه بخشید مثل نقض سهام که احتمالا اثرات کوتاهتری روی شرکت خواهد داشت. فقدان علیت بارز گرانگر و نتایج آن برای DIO همچنین موجب بی جواب ماندن سوالات درون گرایی می شود هر چند که نتایج آن از تغییرات DIO حمایت می کنند که احتمالاً منجر به تغییرات عملکرد شرکت می شود و از بحث معکوس پیشنهادی دلوف (2003) نیز حمایت می کند که حاکی از آن است که تغییرات صورت گرفته در عملکرد شرکت منجر به کاهش میزان موجودی می شود. گرانگر (1969) دو توضیح احتمالی را برای ارتباط این ماهیت ارائه میکند. اول اینکه ممکن است مکانیسم بازخوراند وجود داشته باشد؛ برای مثال در چنین سناریویی با بهبود عملکرد شرکت، اقدام به ایجاد پایه قوی تر و ثابت مشتری صورت می گیرد که منجر به تقاضای بالاتر شده و بهبود توانایی شرکت را در پیش بینی آمیزه مناسب محصول و نرخ تراکم در پی دارد که موجب حمل موجودی کمتر شده و نیز بهبود عملکرد و غیره را موجب می شود. دوم اینکه علیت بارز دو سویه ممکن است ناشی از برخی فاکتورهای دیگر باشد که در این مدل ها مورد توجه قرار نگرفته است و بر روی تغییرات در میزان موجودی و عملکرد شرکت اثر می گذارد. برای مثال یک سازمان ممکن است دارای برنامه جزئی پیشرفت باشد که بطور همزمان کاهش میزان موجودی و بهبود عملکرد مالی شرکت را در پی دارد.
فقدان اهمیت قائل شده برای تغییرات DPO در مطابقت با تحقیق قبل است که به نتایج ترکیبی برای معیار DPO انجامیده است: هر چند این یافته ها در تضاد با این عقیده رایج است که افزایش چرخه پرداخت موجب بهبود نقدینگی و عملکرد شرکت می شود. هر چند چرخه های طولانی تر پرداخت به وضوح نقدینگی آنی شرکت را تقویت می کند، بخش اصلی ادبیات موجود گواه آن است که چنین عملکردهایی در نهایت ممکن است اثرات منفی روی شرکت داشته باشند. هافمن و کوتزاب (2010) نشان دادند که شرکت هایی که اقدام به افزایش چرخه های تبدیل نقدی خود با استفاده از چرخه های پرداختنی برای بهبود نقدینگی خود نموده اند اغلب آن را با توجه به شرایط زنجیره تامین انجام می دهند که احتمالاً موجب تقلیل کیفیت روابط شرکت با تامین کننده می شود. برای مثال یک فروشنده ممکن است با کاهش خدمات و انعطاف در تحقق تقاضای آن مشتری رفتار کند که پرداخت دیرهنگام انجام می دهد. هر چند این بحث ها از سیاست هایی حمایت می کنند که موجب کوتاه شدن DPO می شود ولی تشخیص این امر اهمیت دارد که نتایج این مطالعه به هیچ رابطه معناداری بین DPO و عملکرد شرکت دست نیافته است که نشان می دهد شاید   نقطه ای برای DPO وجود داشته باشد که موجب موازنه منافع تقویت یافته نقدینگی شرکت با اثرگذاری روی روابط با تامین کننده می شود. تحقیق قبلی نیز از این دیدگاه پشتیبانی می کند. چنانچه بائور (2007) ذکر می کند نوعی موازنه بین افزایش پرداختنی ها نسبت به بهبود وضعیت نقدی یک شرکت در برابر پرداخت زود هنگام و منتفع شدن از تخفیف وجود دارد. همچنین موران (2011) بر این عقیده است که استفاده از مزایای پرداخت زودهنگام ممکن است برای یک شرکت بهتر از افزایش چرخه پرداخت باشد چرا که آنها اقدام به کاهش قیمت موثر خرید برای مواد می نمایند.
این تحلیل حاکی از آن است که تغییرات صورت گرفته در CCC به تغییرات چشمگیر عملکرد شرکت تبدیل نمی شود. فقدان اهمیت تغییرات CCC حاکی از آن است که به نظر می رسد تغییرات حسابهای پرداختنی موجب راکد ماندن اثرات تلفیقی تغییرات در حساب های دریافتنی و چرخه های موجودی   می شود. این یافته ها برای مدیران حاکی از آن است که کاهش CCC فقط با کاهش DPO اقدام به تبدیل آن به بهبود عملکرد شرکت نمی کند. در مقابل تغییرات متریک OCC دارای ارتباط منفی و معنادار با تغییرات عملکرد شرکت برای دوره ای است که شامل چهار دوره سه ماهه می باشد. این نتایج با توجه به تشدید اهمیت مولفه های ΔOCC شگفت آور نیست. علیرغم عدم صراحت درون گرایی مولفه ΔDIO مربوط به ΔOCC این یافته که ΔOCC موجب تغییر در عملکرد شرکت می شود پشتیبانی قوی تری را برای بکارگیری ΔOCC در پی خواهد داشت: (1) به عنوان یک متریک برای مدیران جهت نمایش عملکرد؛ و (2) به عنوان یک اهرم برای دستکاری جهت بهبود عملکرد یک شرکت. به ویژه اینکه شرکت ها باید به کاهش حساب های دریافتنی و چرخه های موجودی تمرکز داشته باشند که به هنگام تلاش برای بهبود عملکرد تنظیمات وضعیت نقدی نمود می یابد.
6. نتیجه گیری و تحقیقات آتی
این تحقیق در مورد رابطه بین تغییرات در مدیریت نقدینگی  و عملکرد شرکت یک روش غنی را برای سنجش و مدیریت وضعیت نقدی یک شرکت پیشنهاد می کند. بررسی اثرات موقت تغییرات این متریک نشان دهنده آن است که ΔOCC یک ابزار عالی برای مدیران است. همچنین ΔDSO و ΔDIO معیارهایی کارآمد برای مدیریت جریان های نقدی می باشد؛ هر چند ΔDPO ارتباط معناداری با تغییرات عملکردی شرکت ندارد. مدیران می توانند از این معیارها و متریک ها به دو روش استفاده می کنند: (1) آنها باید اقدام به نمایش ΔDSO، ΔDIO و ΔOCC به عنوان تغییرات در این شاخص ها نمایند که موجب اثرگذاری روی عملکرد شرکت می شود؛ و (2) آنها باید اقدام به توسعه استراتژی های مدیریت برای دستکاری این اهرم ها جهت بهبود عملکرد شرکت نمایند.
این مطالعه از آن جایی محدود شده است که فقط به بررسی شرکت های تولید کننده می پردازد. بسط آتی این کار احتمالا شامل بررسی آن خواهد بود که آیا سیاست های مدیریت نقدینگی شرکت ها در حوزه های دیگری غیر از زنجیره تامین دارای ارتباطات مشابه با عملکرد شرکت می باشد یا نه. علاوه بر آن بررسی برای شناسایی بیشتر ماهیت جهت دار ارتباط بین موجودی و تغییرات عملکرد ممکن افزایش درک نقش مدیریت نقدینگی در موفقیت شرکت ها می گردد.

منابع و ماخذ
-ابريشمي، حميد، محسن مهرآرا و عليرضا تمدننژاد( 1388 ). بررسي رابطة تجارت خارجي و رشد اقتصادي در كشورهاي در حال توسعه: روش گشتاورهاي تعميميافته. مجلة دانش و توسعه، سال .45- شانزدهم، شمارة 26 ، صص 62
-بختياري، حسن، «روش‌هاي مؤثر مديريت نقدينگي در بانك‌ها»، حسابرس، ش 34، 1385، ص94-86.
-ثابتي كهنمويي، معصومه، «طراحي و اجراي مدل بهينه نقدينگي بانك‎ها»، مجموعه مقالات هجدهمين همايش بانكداري اسلامي،تهران، مؤسسه عالي بانكداري، 1386.
-انواري رستمي، علی اصغر. صبور، عبد الرضا.(1388)."ارزيابي كارايي واحدهاي توليدي در صنعت سيمان: رويكرد تحليل پوششي داده ها." پايان نامه ي كارشناسي ارشد، تربيت مدرس-تهران.
-احمديان، مجيد. دشتي، نادر.(1383)."بررسي بهره وري انرژي در صنايع انرژي بر در ايران (مطالعه موردي صنعت سيمان)". پايان نامه ي كارشناسي ارشد، تربيت مدرس- تهران.
-هيلتون، دونالد. (2005)."حسابداري مديريت،ارزش آفريني در محيط تجاري پويا". ترجمه: كيوان مهام، احمد مدرس وهاشم افتخاري. مركز نشر بازرگاني، 1385.
-نمازي، محمد. رمضاني، اميررضا.(1382)."ارزيابي متوازن در حسابداري مديريت" .مجله علوم اجتماعي وانساني، دانشگاه شيراز، شماره دوم.

 

استاد راهنما : جناب آقای دکترحمید روانپاک نودژ
نویسنده: نگین جشن سده
مدیریت صنعتی –گرایش مالی- دانشگاه آزاد واحد قشم

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید