برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

چرارنج می بریم

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
چرارنج می بریم؟
نویسنده:مجیدرشیدپورتهرانی
همانطوری که یک شاخه گل درهوای غیرآزادنمیتواندبه زندگی خودادامه دهد،همینطورهم،کودک نمی تواندبا محرومیت،به کمالات جسمی وروحی خودبرسد.میگویند:بایدکودک راکاملاً آزادگذاردتا خودبه خودبافکرومنطق بارآید،واگرروزی سرش به سنگ خورد،متوجه اشتباه خودشده،راه وروش بهتری رابرای خویش انتخاب کند. این عده اضافه می کنند.که تعلیم وتربیت حقیقی با آزادی کامل اجرا می گردد.استعدادهای گوناگون بشری،درپرتوی آزادی محیط به کمال خود می رسد.
 
انتشارات دارالفکر
چاپ امیر-قم
قم-خیابان ارم   تلفن:3646
قیمت:80ریال
تهیه کننده:فرامرزگلکار

یا ایها الذین آمنوااستجیبواالله وللرسول اذادعاکم لمایحییکم   (قرآن کریم)
(شماکه ایمان دارید.خداوپیغمبرراکه به یک زندگانی سعادتمنددعوت میکنند.اجابت کنید.)
(روش اساسی تربیت)
«تفاهم یا راه هموارتربیت»‌‌                               
بعضی چنین عقیده دارند‌‌،که یکی ازاساسی ترین شروط پیشرفت وتکامل،آزادی محیط است.میگویند:
همانطوری که یک شاخه گل درهوای غیرآزادنمیتواندبه زندگی خودادامه دهد،همینطورهم،کودک نمی تواندبا محرومیت،به کمالات جسمی وروحی خودبرسد.میگویند:بایدکودک راکاملاًآزادگذاردتا خودبه خودبافکرومنطق بارآید،واگرروزی سرش به سنگ خورد،متوجه اشتباه خودشده،راه وروش بهتری رابرای خویش انتخاب کند. این عده اضافه می کنند.که تعلیم وتربیت حقیقی با آزادی کامل اجرا می گردد.استعدادهای گوناگون بشری،درپرتوی آزادی محیط به کمال خود می رسد.
«عقده ها چگونه بوجودمی آید؟»
بدون تردیدکودکی که درخانه پرورش می یابدومحیط زندگی او،ازخانه تجاوزنمی کند،بایدازهرنوع آزادی بهره مندباشد.بازی های کودکانه یکی ازضروری ترین موضوعاتی است.که بایداولیا‌ی اطفال بدان توجه داشته باشند؛بسیاری ازپدران ومادران،براساس منطق های نارسا،کودکان خودراازبازی بازمی دارندویاایرادهای نابه جا‌‌يی می گیرند.اینگونه افرادبایدبدانندکه این سخت گیری ها،به رشد جسمی وروحی کودک لطمه می زند.
یکی دیگرازمسائلی که بایدبدان توجه کامل داشت،موضوع آزادی فکری است؛بسیاری ازکودکان دائماًدرحال پرسش وکنجکاوی هستندونوعاًجواب پرسش های این نوع کودکان داده نمی شودو گاه باابرازکلماتی ازقبیل خفه شو،فضولی نکن!اوراآرام می کنند.بدیهی است که این نوع رفتار، رشدفکری کودک رامحدودمی سازدوازنظرروحی عقده هایی درکودک بوجودمی آوردوجرأت و  ابتکارراازاومی گیرد.
هنگامی که راه بیرون بروی کودک بازمی گرددواوبادنیای خارج ازمحیط خانه،ارتباط پیدامی کندوبا هم شاگردی های مدرسه آشنامیگردد.دشواری تربیت کودک آغازمیشودوازهمین موقع،پدرومادرها، بایدباصبروحوصله ی فراوان وبابکاربردن اصول اساسی پرورش،جگرگوشگان خودراتربیت کنند. البته،آزادی کامل دراین مرحله خطرناک است.بایدسعی کنندبوسیله ی راهنمایی های سودمندو آشناکردن فرزندان باخوبیهاوزشتیهابتدریج آنان راازخطرات بازدارند.اولیاءاطفال بایدکوشش کنند نیروی تشخیص کودک رابکاراندازند؛تامانندماشین خودکاری،زشتی وزیبایی راازیکدیگرتمیزدهد وبه اراده ی خودازبدی هاگریزان باشدوبخوبیهاروی آورد.
«تحریک شخصیت»
کودک هرقدربدوران بلوغ نزدیک ترمیگردد،تربیت اودشوارترمی شود.دختروپسری که درآستانه ی بلوغ قرارگرفته اند؛وجودشان هماننددریایی است که گرفتارطوفان سهمناکی شده است.رهبری کشتی درچنین وضعی ورسانیدن به ساحل نجات،کاربسیاردشواری است.برخی ازپدران دراثرنادانی،بحران  دوران بلوغ راتشدیدمی نمایند.پدرومادرهادراین دوران حساس بایدازسختگیری هاویک دندگی ها خودداری کنندوسعی کنندهردونقش یک دوست صمیمی رابازی کنند،تابدین وسیله نظرفرزندرابه سوی خودوخانه جلب کنند.دراثرتفاهم وصمیمیت پدرومادرها،علاقه ی فرزندان به محیط خانه  فراوان تر می گردد.کمترین سوداین سازش اینست که زمینه ی معاشرت های زننده درخارج ازمحیط خانه خودبه خودکاهش یافته راه ارشادهموارترمیشود. نکته ای که بایدناگفته نماندوازنظرتربیتی بسیارحساس است.اینست که بسیاری ازاولیاءواقعیت دوران کودکی وجوانی رافراموش میکنند.می خواهندازدریچه ی جهان خودوخواسته های خویش درباره ی رفتارکودک قضاوت کنندوحال آنکه بایدبرای دنیای پیچیده ی طفل احترام قائل شوندوازنظرخودشان درباره ی جهان مبهم وی قضاوت نکنند.
(وجدان اخلاقی)
«اصول اساسی تربیت»
دراین قسم تربیت،سعی میشودکه عامل تربیت درخودشخص بوجودبیاید.پیروان این تربیت عقیده دارند یکی ازپایه های تربیت اینست که بچه راازمکافات خارجی بایدبی نیازکرد.یعنی بچه رادرانجام تکالیف خودیک نوع شادی ودرعدم ایفای آن یک نوع ناراحتی درونی حس کندوبداندکه این هردودر خوداووازخوداوست.مثل معروفی است که میگویند:«چاه بایدخودش جوشش داشته باشد»این مثل از یک واقعیت مسلمیّ حکایت میکند.
«تمایلات ایمانی»
کرداری که ازانسان صادرمیشودبردونوع است:نوع اول کارهایی است که همیشه دوام داشته وپایدار میباشند.قسم دوم آنهایی است که پس ازگذشت زمانی دوران آنهاسپری شده عمرشان بسرمی آید. بدون تردیدامتیازاین دودسته دراینست که نوع اول،براساس ایمان واعتقادبجای آورده میشودوحال آنکه نوع دوم دراثرتقلیدواطاعت های کورکورانه انجام می یابد.ازهمین جابدست آورده میشودکه یکی ازعوامل تربیت های غلط وغیرمنطقی آنست که پدران،بازوروتوسل به کتک سعی می کنندفرزندان  خودرابه روش های دینی که خود بدان پایبندمیباشندوادارکنند.وحال آنکه این نوع تربیت علاوه براین که مفیدنیست،زیان آورهم می باشد. این نوع تربیت غیرصحیح،سبب پیدایش عقده هاوکینه توزی هاخواهدبودوباازبین رفتن عوامل تحمیل  تهدید،تمام این افعال برچیده خواهدشد.
(پرتوقعی)
«تن پروری طبقه ی جوان»
متأسفانه درمحیط زندگی ماهنوزکاروکوشش ارزش واقعی خودرابدست نیاورده است.طبقه ی جوان که میبایستی دراین مرحله ازهمه جلوترباشدازکاروکوشش گریزان بوده،ارزشی برای آن قا‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌يل نیست. تمام هدف طبقه ی جوان اینست که بوسیله ی تحصیلات مدرکی بدست آورده درسایه ی مدارک تحصیلی روی صندلی اداره لم داده،هزینه زندگی خودراازاین راه تأمین سازد.فقط عده ی نادری هستندکه تحصیلات رابرای بدست آوردن معاش زندگی دنبال نکرده بلکه دارای هدف های عالیتری می باشد.ولی وضع نوعی جوانان این آب وخاک برخلاف این رویه بوده عملاًازفعالیت وکوشش فراری هستندواین گروه ازجوانان برای اینکه معادله ای میان مخارج ودرآمدخودبرقرارسازند،از پیمودن یکی ازاین دوراه ناگزیرند:
یابایداساس زندگی خودرابرپایه ی غیراستواری گذارده روی منطق های غلط اجتماعی به هرذلت و خواری تن داده،موجودی متوقع بارآمده باشند.این گونه افراددرحل مشکلات زندگی مجبورندبه تقاضا وتوقع بیشتربپردازندتابه کاروکوشش.واماراه دوم که ازراه اول زننده تراست.آنست که ازاصول راستی ودرستی گذشته بافداکردن فضائل انسانی وراه های نامشروع ازقبیل اختلاس ورشوه وغیره قدم نهاده ازاین راه کمبودهزینه ی زندگی راتأمین سازند. نتیجه ی مشترکی که ازپیمودن این دوراه عایداجتماع مامی گردداینست که نوعاًازانجام وظایف گریزان بوده به انواع رذائل اخلاقی آشناخواهندشد.
(سخت گیری)
«کنترل شدیدوزیان های آن»
برخی ازپدران براثرفقدان رشداجتماعی وفسادمحیط؛تربیت فرزندراخودبه عهده می گیرندوعقیده دارندکه بایدتمام حرکات وسکنات فرزندرابررسی کامل نمودودرجزئی ترین کارهاعقایدخودرابه او تحمیل میکنند.این عده تربیت فرزندرابراساس کنترل شدیداستوارمی نمایند.درنتیجه آزادی فکروعمل ازکودک سلب می گردد.این نوع کودکان مانندبردگانی،اسیراوامرونواهی اولیاءخودمی باشند. نتایج شومی که ازاین نوع تربیت عائداجتماع می گردد،فراوان است:
1-درچنین وضعی کودک بجای صمیمیت ویگانگی مجبورمی گرددقیافه ی دفاعی به خودگرفته،به دروغگویی عادت کند.چه دراظهارواقعیات بادادوبیدادوناسزاوباکتک خوردن روبروخواهدبود.درنظر چنین کودکان وسیله ی دفاعی وگریزازاین نوع ناراحتی ها،خلاف گویی است!
2-زیان دیگری که ازنظرروانی برای چنین کودکانی بوجودمی آید،اینست که محرومیت ورفتارتندو خشن درروحیه ی آنهااثرمی گذاردوعقده هائی درروان آنهابوجودمی آید.که پس ازگذشت زمان، عقده هابصورت کینه توزی،تندخویی،بدبینی،خشونت وگاه به شکل طغیان وسرکشی ظاهرمیگردد!
(همنشین بد)
یاویلتی لیتنی لم اتخذفلاناًخلیلا     (قرآن کریم)
(وای برمن ای کاش بااوهمنشینی نمی کردم!)
«شخصیت اخلاقی چگونه بوجودمی آید؟»
بزرگان دین ودانشمندان اخلاق می گویند:اشخاص رابایدازدوستان ومعاشرین آنهاشناخت. امام علی(ع)درنهج البلاغه می فرمایند:«لاتسئل عن المرءواسئل عن قرینه»یعنی ازشخصیت کسی پرسش مکن،ازهمنشین او‌سؤال کن! پیغمبراکرم(ص)می فرمایند:«جالس الابرارفإنک اذافعلتُ خیراًحمدوک وإن اخطأتَ لم یعنفوک» یعنی بانیکان مجالست کن که اگرخوبی کردی توراستایش کنندواگرخطاکردی باتوبه سختی رفتارنکنند -طبیعت جوان چون خمیرنرمی است که مستعدپذیرفتن هرگونه تأثیرات خارجی وگرفتن اخلاق و عادات اشخاصی که دراطراف وی هستندمی باشد. -افلاطون کودکی راکه مشغول بازی زشتی بودموردملامت وتوبیخ قرارداد.آن کودک گفت:چرابرای کارکوچکی اینقدرمراملامت می کنی؟افلاطون درجواب گفت:برای آنکه وقتی همین کارکوچک،ملکه وعادت توشدبه کاری بزرگتردست خواهی زد!
(شکست ناپذیری)
استقم کماامرتَ  (قرآن کریم)  * (استقامت کن همانطورکه دستوردادی)
«حساسیت فوق العاده»
-چندی پیش جوان محصلی ازدبیرستان قدم بیرون می گذاشت.برای آخرین بارچشمان غم انگیزخودرا به محیط پرجوش وخروش دبیرستان افکند،گوئی داردبامدرسه،کلاس،معلم وشاگردان خداحافظی می کند.ازچهره ی گرفته ی اوپیدابودکه اوهمه چیزراوداع می کند.اوحتیّ اززندگی هم بیزارشده بود. صندلی اومدت هاخالی مانده بودتابه دستوردبیران،صندلی وی رابیرون بردند.زیرااوخودکشی کرده بود،آری اوهم یکی ازقربانیان عشق بود. -جوان دیگری خودرادرسدکرج،تسلیم امواج آب نموده،غرق گشت.درنامه ی خودنوشته بود: چون بااستادخودم اختلافی داشتم وبه من نسبت دزدی داده بودومن این ننگ ورسوایی رانمی توانستم تحمل کنم.لذابه زندگی خودخاتمه دادم. ازاین قبیل حوادث روزمره درزندگی اجتماعی مافراوان دیده می شود.پدرومادرهابراثراین جریانات ناله سرداده،دلهامی سوزدواشکهاروان می گردد.ولی هنوزاشک یکی خشک نشده،ناله ی دیگری برای همین نوع بدبختی وگرفتاری بلندمی شود. آنچه که بدون تردیدثمروفایده ندارد،همین گریه هاوناله های مادران است.ای کاش افراداجتماع مااز خواب گران بیدارشده،سعی می کردندعوامل پیدایش این سوزوگدازراتشخیص داده،آنراریشه کن می کردند.
«اشتباهات تربیتی»
دربرخی خانواده ها،اصولاًسیستم تربیتی آنان طوری است که کودک راازاول نازک نارنجی بار می آورند.بااینکه کودکان ازسلامت جسم به طورکامل برخوردارهستند.ولی محبت های کاذب پدران ومادران،آنان راازمدارتربیت صحیح منحرف می سازد.خواسته های این نوع بچه هاچه خوب وچه بد همه بایدبرآورده شود.این طرزتربیت سبب می گرددکه ازاول کودک لوس وحساس بارآید. بدیهی است که این حساسیت فوق العاده زیان آوراست.دردوران کودکی بصورت قهروگریه ظاهر می شودودردوران بزرگی واکنش های حادیّ ازقبیل فرارازمدرسه وخانه،بیکاری وگاه خودکشی دارد کودکی که امروزازخوردن غذاقهرمی کنداگرامروزاین نقیصه روحی اودرمان نگردد؛فرداازمدرسه و درس خواندن قهرخواهدکرد؛ممکن است که چندی بعدهم اززندگی بیزارشده به خودکشی دست بزند. -«بنابراین وظیفه ی اساسی پدران ومادران اینست که راه زندگی واقعی رابه تدریج به کودکان بفهمانندوآنهاراازهمان اول برای مبارزه بامشکلات زندگی آماده سازند.آنهارالوس بارنیاورندوکوشش نمایندروح فعالیت وتلاش رادردل فرزندان خودزنده سازندتاسعادت خودوفرزندخویش راازاول پی ریزی نموده باشند.»
(آشنایان بدخواه)
من ازبیگانگان هرگزننالم                              که بامن هرچه کرد آن آشناکرد
«عواطف افراطی چگونه بدبختی به بارمی آورد؟»
زیان هایی که درصحنه ی زندگی دامنگیرمامی شود.بدون تردیدعده ای ازآنهاازناحیه ی دشمنان ما بوده وشالوده ی آن بدست مخالفین ماریخته می گردد،درحقیقت نهال این ناگواری هاازسرچشمه ی کینه توزی هاوحسادت های بشری سیراب گشته است. اندک مطالعه ای این واقعیت راآشکارمی سازدکه سهم دیگری ازدشواری های زندگی بدست دوستان نادان ماویابه وسیله ی اشتباهات خودماپی ریزی می شود. درخانواده ای ممکن است کودکی وجودداشته باشدکه دراثرفقدان مهرومحبت مادروپدری دچار لطمه های روحی شده باشدوخواهی نخواهی اثرات شوم این نوع بی مهری هادیریازوددررفتارورویه اوظاهرخواهدشد. همچنین کودکانی که درنازونعمت،بزرگ شده،دردریای عواطف فوق العاده ی پدرومادرغوطه ور می باشند.دچاریک نوع انحرافات روحی می گردندکه زیان آن متوجه خودآنهاومربیان گمراه آنانخواهدشد.
مهرومحبت افراطی مانندسردی وبی مهری بیجازیان آوراست،چه دراینگونه خانواده هایی که دراثر داشتن فرزندیگانه ویااصولاًتجاوزعواطف پدرویامادرازحداعتدال لغزش های کودک نادیده گرفته شده کودک درانجام کارهای زشت وناپسندتشویق وترغیب شده وجرأت وجسارت اودرزشتکاری فزون تر می گردد.نتیجه ای که ازاین نوع تربیت های غلط بدست می آیدباآنچه که محصول کینه توزی و بی مهری است یکسان وبرابرمی باشد؛اگرنگوییم که ازآن زیان آورتراست. دراین نوع تربیت های غلط سهم بیشتری ازجرم وگناه متوجه پدران ومادرانی است که ازروزاول کودک خودراعزیزدردانه بارآورده اندوهمین محبت های کاذب است که شالوده ی بدبختی کودک را می ریزد.کودکی که درمحیط خانه لوس بارآمده باشدوقتی محیط خانه راپشت سرگذارده واردزندگی اجتماعی می شود.ناراحتی ودشواری اوآغازمی گردد.چه آنچه که دربازاراجتماع بدان توجه والتفاتی نمی شود،همان توقعات بیجا است.
«ریشه ی اختلافات ازچیست؟»
دختری که ازمحیط خانه ی پدرگذشته وباجوانی بنام همسربزندگی زناشوئی قدم نهاده است.اگردختری باشدکه دردوران کودکی لوس وننربارآمده باشد.محصول این بی تربیتی آنست که دراولین فصول زندگی آنچنان روزگاررابرهمسرخودتیره وتارمی نمایدکه یازندگی مشترک راازهم متلاشی می کند یادرآستانه ی سقوط قرار می دهد. این شکستی که درصحنه ی زندگی عایدیک دخترجوان شده،معلول مهرهای بیجاوانجام دادن تقاضای بی حدوحصراوست.اگردیروزبه توقعات بیجای اوپاسخ مثبت داده نمی شدامروزبچنین بدبختی دچار نمی گردید.
(کودکان خودرو!)
«روش غیرمستقیم»
یکی ازمؤثرترین روش های تربیتی،درعلم آموزش وپرورش،بکاربردن روش غیرمستقیم است.دراین نوع تربیت،بدون اینکه شخص درصددتعلیم اصول اخلاقی باشدوبدون اینکه کودک خودمتوجه باشد،با بکاربردن روش های سودمندعملی وآشنایی باآنهاتربیت می گردد.نقش اساسی دراین نوع تربیت در گروعملیات خارجی است.کودک درمرحله ی اول،باآنهاآشنایی پیدامی کندوسپس به انجام آن  می پردازد،پدران ومادران،بدون اینکه خودتوجه داشته باشند.فرزندان خودراباروش غیرمستقیم تربیت می کنند.آنچه راکه کودک بایدیادبگیرد،کم کم آشناشده،درروح کودک اثرمی گذارد. پدری که درمحیط خانه به دروغ،فحاشی،کتک کاری وقماربازی اعتیاددارد،دانسته وندانسته همه ی  اینهارابه کودک خودتحمیل می کند.کودک چون فاقدرشدعقلانی است،نیروی اقتباس وتقلید،دراوبسیار قوی است:هرچه راکه درمنزل ببیند،بدون بررسی وتأمل آن رامی پذیرد.درنتیجه پس اززمانی فرزند به راهی می رودکه والدین اوآن راه راعملاًپیش پایش گذارده بودند.
(دقت وتأمل)
«نبه بالتفکرقلبک»  (امام علی «ع»)
(دل خویش رابااندیشه وتفکربیدارگردان)
«مبارزه باسهل انگاری»
راه زندگی همیشه هموارنیست.درآن پستی وبلندی های زیادی به چشم می خورد،بااینکه دورنمای زندگی دنیا،تلخ وشیرین هردودرکناریکدیگردیده می شوند.ولی بدون تردیدمقداری ازمشکلات  زائیده روحیات ناصحیح افراداست واین انسان هاهستندکه بردشواری های زندگی می افزایندواگر روزی بموازات پیشرفت های علمی وصنعتی،انسان هابتوانندبابرخورداری ازاصول اساسی تربیت، نواقص فردی واجتماعی رابرطرف سازند،اگرمدینه فاضله ی افلاطونی بوجودنیاید،لااقل مقداری از مشکلات کاهش یافته زندگی رادرکام افرادگواراترخواهدنمود.
بررسی های اجتماعی این واقعیت راآشکارمی سازد.که یکی ازعوامل پیدایش مشکلات روح سهل انگاری است.شایدعده ای باورنکنندکه زیان های جبران ناپذیری،دراثرهمین روحیه غلط درتمام شؤون زندگی بروزوظهورمی کند.ولی مطالعات دقیق اجتماعی پرده ازروی عواقب آن برمی دارد. پسرجوانی که دردوران بحرانی تحصیلات قرارداردوپایان فعالیت های تحصیلی اونزدیک است. دراثریک برخوردویک نگاه وتبسم هوس انگیز،تمام برنامه های زندگی خودرافراموش کرده،بدون مطالعه ودقت ورعایت تناسب خانوادگی،حاضرمی گرددبافردغیرمتناسبی ازدواج کند.بااینکه تشکیل خانواده وانتخاب همسریکی ازمشکلترین مراحل زندگی است.سعادت وبدبختی زن ومرد،برمحوراین انتخاب دورمی زند.آیامی توان بایک هوس خام ونپخته،اساس زندگی مشترک راپی ریزی کرد؟ آیاعقل اجازه می دهدکه آدمی درموقع نتیجه گیری تحصیلات خودرارهاکرده،آینده درخشان خودرا فدای یک هوس زودگذرنماید؟
(خونسردی)
«الشّجاع مِن یملک نفسه عندغضبه»    (رسول اکرم«ص»)
(شجاع آن کس است که درگاه خشم،زمام اختیارازدست نداده خونسردباشد.)
«نشاط زندگی»
بدون تردیدهمه افرادبرای بهترزندگی کردن شب وروزتلاش می کنندوهمه درصددندکه بهره زندگیشان ازروزگذشته کاملترگرددوبرای تحقق بخشیدن به خواسته،خودرابه هرآب وآتشی می زنند.ولی نکته ای راکه هیچگاه نبایدازنظردورداشت اینست که همه ی این سعی وکوشش هابرای  زندگی کردن است،نه برای جمع کردن ادوات ابزارزندگی،وبه عبارت دیگرهرکس می خواهدبادل خوش وشادی به تناسب وضع خود،زندگی آبرومندی داشته،ازآن لذت ببردوبزرگترین آفتی که این خواسته رابربادمی دهدروح عصبانیت است.امااگرازامکانات مالی وسایرشؤون زندگی برخوردار باشیم،بدون خونسردی نمی توانیم اززندگی بهره مندگردیم.کسانی که دارای اخلاق تندی هستندبه هر کجاکه بروندودرهروضعی که باشند،درجهنمی قراردارندکه خودودیگران رامی سوزانند.پس بایدسعی کنیم بموازات پیشرفت های زندگی روحیات مانیزتصفبه گردد،تابتوانیم ازلذت زندگی کامل تربهره مندگردیم.
امیرالمؤمنین(ع)می فرماید:«لیس الخیرأن یکثرمالک وولدک ولکن الخیرأن یکثرعلمک ویعظم حلمک».یعنی نیکی وخوشبختی تنهااین نیست که اموال وفرزندان توزیادشودبلکه دراین است که دانش وحلم توبیشترگردد.
(شوخی های نیش دار)
«لکل شیءبذروبذرالعداوة المزاح»    (جامع السعادة)
(هرچیزی رابذری است،شوخی ومزاح های زننده بذردشمنی وعداوت است.)
«زیان های شوخی»
1-درجریان زندگی همانطوری که هرفردی نیازمندجنبه های مالی واقتصادی است.شایدبه مقداربیشتری نیازمندوزن واعتباراجتماعی است،لذاازنظرحقوقی درقبال مال ومکنت،آبرووحیثیت نیز جداگانه به حساب آمده است.بنابراین هرفردی بایدنگهبان وزن ووقاراجتماعی خودباشدویکی ازعوامل که اعتباروشخصیت اجتماعی رابربادمی دهد.موضوع زیادشوخی کردن است،چنین افرادی درهر وضع ومقامی که باشندفاقدارزش های اجتماعی خواهندبود،لذاامام علی(ع)می فرماید:«لاتمزح فإنّ المزاح یذهب باالبهاء»:(شوخی های زننده مکن،که وقاروسنگینی توازبین می رود.)
2-بررسی های عمیق این واقعیت راآشکارمی سازدکه بسیاری ازجنگ وجدال های دامنه دار،درابتدا ازیک شوخی بی موردسرچشمه گرفته وکم کم دامنه پیداکرده،به جاهای خطرناکی رسیده،که راه بازگشت رامسدودوممتنع می نموده است.پس،ازشوخی زننده ولوبسیارکوچک هم بایداجتناب کرد،چون ممکن است عواقب آن وخیم وخطرناک باشد.
3-دردین اسلام نه تنهاجان ومال افراد مصون است،بلکه مقررات این دین مبین، ارزش آبرووحیثیت راکمترازارزش های مالی وجانی ندانسته است. -روی همین اصل هیچ فردی حق ندارد،متعرض حیثیت وآبروی کسی گرددوبسیاردیده می شودکه در خلال شوخی های بی موردآبرووشرافت فردی موردتجاوزشوخی کننده ودیگران قرارمی گیرد. بنابراین بایدازشوخی های نیش داری که باعث دشمن تراشی وآبروریزی ویاکینه توزی می گردد اجتناب کرد،تادرمیدان زندگی ازدوستان بیشتری برخورداربوده،آرامش خاطرهاتأمین گردد.
(ستیزه جویی)
«لجبازی واثرات شوم آن»
درمیان افراداجتماع به افرادی برخوردمی کنیم که مردم ازنزدیک شدن ومعاشرت باآنهاخودداری می کنند،پس ازبررسی معلوم می شودکه عامل این فراروگریزبیماری خطرناکی است که دراین عده وجوددارد.مثلاًمی گویند:فلان شخص به مرض«سل»مبتلااست،خوداوپی به این حقیقت برده وحس می کندکه دیگران ازاوفاصله می گیرند،دوستان درمواقع برخوردودیدارازملاقات بااوناراحت می گردند،سعی می کنندهرچه زودتراوراتنهاگذارند. مشابه این گریزوفراردرافرادلجبازویک دنده وجوددارد.این گونه افرادازنظروضع اجتماعی درحکم مریضی هستندکه همه ازمرض اوناراحت بوده رشته ی معاشرت ورفاقت بااورابریده ودرنتیجه محکوم است که به زندگی اجتماعی خودادامه دهد.چنین افرادی ازشیرینی وحلاوت صمیمیت ودوستی یاران باوفابی نصیب هستند،زیرادوستانی ندارندکه ازمنافع معاشرت آنهابرخوردارگردند. امام علی(ع)می فرماید:«أعجزالنّاس مَن عجزعن اکتساب الأخوان وأعجزمنه مَن ضیع مِن ظفربه منهم»:ناتوان ترین مردم کسی است که ازدوست یابی ناتوان باشدوناتوان ترازاوکسی است که دوستی ازدوستان خودراازدست بدهد. ازاین بیان به خوبی می توان استفاده کردکه ناتوان ترین افراداجتماع اشخاص لجوج وستیزه جو می باشند.
شخص لجبازدرهرموضوعی خواه کوچک ویابزرگ سعی می کندباسخنان زهرآگین خودبه اطرافیان ودوستان حمله کرده عقیده ی آنان راباطل ویاوه شمرده فکروعقیده ی خودرابرهمه تحمیل کند،در صورتی که تحمیل عقیده مساوی باتحقیروکوچک شمردن دیگران ونابودکردن شخصیت آنان است. شایدافرادنادری پیداشوندکه دربرابرسیل تحقیرهاایستادگی کنندتارشته ی دوستی خودراقطع ننمایند. ولی نوعی افرادتاب مقاومت نیاورده به مباشرت ودوستی خودخاتمه می دهند.به همین علل شخص لجوج روزبروزدوستان خودرایکی پس ازدیگری ازدست می دهد؛وضع روحی اوبجای دوست یابی برای اودشمن تراشی می نماید. اینگونه افرادبه همان نسبت که دوستان خودراازدست می دهند.آبرووحیثیت اجتماعی آنان درتزلزل بوده دائماًکاهش می یابددرنتیجه موفقیت واحترام اجتماعی آنهالطمه خورده وقدرومقام خویش رااز دست خواهندداد.
امام علی(ع)می فرماید:«مَن ضن بعرضه فلیدع المراء».یعنی هرکه به آبروی خویش بخل ورزد،باید ستیزه جویی رارهاکند.
(اعصاب خسته)
«یک بیماری نوظهور»
بدون تردیدابتکارات بشری درعصرحاضروضع زندگی رادگرگون ساخته است.دراثرپیدایش علوم و صنایع وزندگی ماشینی،رنجی که بشردیروزدراثرزبونی وناتوانی دربرابرمشکلات زندگی ابراز می کرد،سهم زیادی ازآنهاازمیان رفته است.زندگی درعصرحاضرازحالت انفرادی خارج شده به صورت اجتماع یک خانواده ی مشترک درآمده است.خواهی ونخواهی تحول وتجدددرهمه جااثر می کند،منتهی اختلاف درکمی وزیادتی تأثیرونزدیکی ودوری آن می باشد. ولی موضوعی که بایدبدان توجه داشت،این نکته است که همانطوری که هرگلی خاری به همراه دارد وهرچیزخوبی ازحیثی خوب بوده،ممکن است ازنقطه نظردیگری زیان آورباشد.
زندگی عصری،باتمام پیروزی هایش نقائصی دربردارد،که یکی ازآنهارابایدبیماری اعصاب نامید.این پدیده به همراه زندگی عصری بوجودآمده است.هرچه به عقب نگاه می کنیم،اثرات این بیماری کمتر دیده می شودودرعوض هرقدرجلومی رویم،نشانه های این بیماری افزایش می یابد. بایداین قرن راعصراعصاب وتشنج نام گذاشت.زندگی بایک نوع دلهره وبیم وترس ادامه دارد:همه می ترسند،همه دربیم وهراسند،حوادث تلخ وناگواری راانتظارمی کشند.
امروزه درغالب خانواده ها،آرامش واطمینان خاطرکمتروجوددارد؛اعصاب همگان کوفته به نظرمی رسد.گرفتاری هایی که معلول وضع عصری است،چنان وضعی پیش آورده که نشاط وخرمی از همه کس گرفته شده،همه می نالندواززندگی وادامه ی آن شِکوه دارند.دربسیاری ازخانواده هامیان زن ومرداختلافات عمیقی وجوددارد.دربرخی ازآنهاکاربه جدال وکشمکش کشیده می شودودربعضی این اختلافات، درزیرقیافه های سردوگرفته،پنهان وپوشیده مانده است.لذاغالباًبرسریک موضوع کوچکی هریک ازکوره دررفته،عقده های درونی همانندموادمذابی بیرون ریخته همه چیزرامی سوزانند. خانه وسعادت خانه،فرزندوآینده ی کودک راسوزانیده،خاکسترش رابربادمی دهد.
«زیان های بیماری عصبی»
شایدعده ای درنظرشان این موضوع کوچک آمده،چنین تصورمی کنندکه موضوع اهمیت داری نمی باشدونتیجتاًبرای درمان آن اقدام اساسی ننمایند.ولی ناگفته پیداست که زندگی بااعصاب خسته، علاوه براینکه لذت بخش نیست اصولاًتلخ وناگواراست.تمام اطباءوروانشناسان دراین نکته اتفاق دارند،که شخص عصبانی،دردرجه ی اول سلامت خودراازدست می دهد،چه عصبانیت بردستگاه مغزوقلب وسایردستگاه های انسان اثرمی گذارد.شخصی که عصبانی شده درچنین حال،دچاریک نوع مسمومیتی می گرددکه اثرات آن برتمام دستگاه های فکری وروحی باقی می ماند.عضوی که ازهمه بیشتردراین نوع فعل وانفعال،متأثرمی گردد،دستگاه مغزاست.چه دراثرطغیان احساسات حادوزننده،فعالیت های مغزی وفکری دچاریک نوع رکودی می گردد،رکودی که گاه به قیمت وارزش جان وحیثیت وشرافت آدمی وسایرین تمام می شود،رکودی که سرنوشت آدمی رادگرگون کرده بوی خون و صحنه ی زندان رابوجودمی آورد. پیغمبراسلام(ص)فرمودند:«هرکه جلوی خشم وغضب خودرانتواندبگیرد،قوای عقلانی خودراازدست داده،ازبرخورداری آن محروم خواهدماند.»
واماازنظرزیان های اجتماعی،بایداعتراف کردبیشترپرونده هایی که تشکیل یافته ویادرشُرُف تکوین است.همه حاکی است که نوع قتل هاوجنایت های حاددرمواردی روی می دهدکه طرف یاطرفین در اثرعصبانیت تندوشدید،دچاریک نوع هیجانات عصبی شده دست خودرابه قتل وجنایتی آلوده می کنند.
 
«پایان»        

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید