برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

جدال احسن یا جدال باطل

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
جدال احسن یا جدال باطل
كيهان
بارها در زندگی با کسانی روبه رو شده اید که بر باطلی روشن از نظر شما اصرار و پافشاری دارند و مطلب حقی را نمی پذیرند. گاه آنان را به جهل از نوع ساده و مرکبش نسبت داده اید و یا آنان را متهم به حق ستیزی کرده اید. در عوض آن شخص نیز نه تنها از سخن و رای خویش کوتاه نمی آید بلکه وی نیز شما را به همین دو امر متصف می کند. بی گمان داوری در این جا بسیار سخت است؛ چه احتمال داشته باشد که شما در جهل مرکب گرفتار باشید هرچند که حق ستیز نبوده و با حق و حقیقت عناد نداشته باشید. اینجاست که جست وجوی معیاری برای شناخت حق و حق گویان لازم بوده و انسان نیازمند تر ازوی سنجشی است که از آن به منطق تعبیر می شود.
با این همه آن چه در این مطلب کوتاه موردنظر و توجه است بررسی نسبت جدل گرایی به جهل گرایی می باشد و بیش تر از آن نگاه نویسنده به مسئله زمینه های جدل در گفتمان های اجتماعی و زندگی مردمان است که گاه به خشونت و تهمت و غیبت و ده ها نابهنجاری دیگر می انجامد. نویسنده با بهره گیری از آیات قرآنی می کوشد تا تحلیل قرآن را درباره زمینه های جدل گرایی به دست دهد و اقسام و انواع خوب و بد جدل را شناسایی و معرفی نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

● جدال خوب و بد
برخی از انسان ها با آن که منطقی و عقلانی هستند گرفتارجدل می شوند و بارها دیده شده که افرادی دانشمند و اندیشمند به سادگی از روش جدلی استفاده کرده اند. این درحالی است که تنها شماری از خردمندان و اهل دانش و فن می توانند درک کنند که شخص از روش جدلی برای تبیین و یا اقناع دیگری بهره برده است یا خیر.
از آن جا که جدل گفت وگویی همراه با نزاع و به نیت و قصد غلبه و چیرگی بر دیگری است (مفردات راغب اصفهانی، ص ۱۸۹ ذیل واژه جدل) نمی تواند بیرون از دایره جنگ نرم تعریف شود. به این معنا که جدل بر خلاف گفت وگوهایی دیگر که برای تفهیم و تفهم و اطلاع رسانی و خبرگیری انجام می شود به قصد و نیت غلبه و چیرگی برطرف مقابل انجام می شود و شخص می کوشد تا به هر شکلی شده سخن و رای خویش را به کرسی بنشاند و طرف دیگر را مغلوب ساخته و از میدان بیرون راند. دو طرف به جای آن که از شمشیر و دیگر ابزارهای جنگ فیزیکی استفاده کنند از ابزارهای کلامی و جنگ نرم بهره می برند و می کوشند تا حریف را مغلوب سازند. این گونه است که نمی توان جدل را در دایره گفت وگوهای عادی و معمولی دسته بندی کرد و همان معیارهای کلام و سخن گفتن معمولی را درباره آن بکار برد.
البته مفسر بزرگ و اندیشمند شیعی شیخ طبرسی جدل را به قصد منصرف کردن شخص مقابل از رای و نظرش تعریف کرده است (مجمع البیان، ج ۵ و ۶، ص ۲۳۷) تا کمی آن را از شدت و حدت جنگی بودن بیرون آورد و به آن لطافت و نرمی بخشد. با این همه تغییر در بینش و نگرش شخص از راه جدل به عنوان بنیاد و مولفه اصلی جدل نمی تواند نادیده گرفته شود.
بنابراین همواره شخص مقابل در گفت وگوهای جدلی می بایست به شکلی مغلوب شده و تغییر بینش و نگرش داده و رفتار خویش را بازسازی کند. از این رو همان گونه که در جنگ های دیگر قصد تصاحب شخص و یا سرزمین است در جنگ های جدلی نیز تصاحب اندیشه ها و بینش و نگرش شخص موردنظر می باشد.
ولی می توان از گفتار شیخ طبرسی فهمید که این نوع جدل به سبب آن که متوجه تغییر بینش و نگرش اشخاص است می تواند به شکلی جدل محبوب و معروفی درآید و به آن جدل نیک و پسندیده گفته شود.

● جدال احسن و غیراحسن
از این روست که با دو نوع از جدل به عنوان جدل احسن وجدل غیراحسن مواجه می شویم.
این جاست که در آیات قرآنی با حفظ و پذیرش دسته بندی جدل خوب و بد، از مؤمنان خواسته شده تا از جدل خوب و احسن برای دستیابی به مقاصدی چون تغییر بینش و نگرش دیگران بهره گیرند. خداوند در آیه ۱۲۵ سوره نحل سفارش می کند تا از جدال احسن برای تبلیغ دین و تغییر بینش و نگرش مردم دراین حوزه بهره گرفته شود. به نظر می رسد که خداوند خود نیز این شیوه را مورد توجه و استفاده قرار داده و از جدل به عنوان یک قدرت نرم سود جسته است. از این روست که به پیامبرش سفارش و دستور می دهد تا با مشرکان و کافران با بهترین روش جدل کند.

● جدال احسن
در روش جدال احسن شخص با تکیه بر اصول و اعتقادات مشترک به گفت وگو می نشیند تا براساس همان اصول و اعتقادات مشترک حقانیت سخنان خود را تبیین و تحلیل نماید. از این روست که خداوند در آیه ۴۶ سوره عنکبوت در ادامه سفارش خویش نشان می دهد که چگونه می بایست مجادله احسن را انجام داد. دراین آیه به پیامبر(ص) سفارش می شود که به اهل کتاب بگو که ما مشترکاتی چون کتاب وحیانی و خدای یکتا و یگانه داریم.
البته از آن جایی که جدال احسن تنها زمانی ممکن و شدنی است که اصول و مبانی مشترکی وجود داشته باشد که تفهیم و تفهم بر محور ومدار آن صورت گیرد، نمی توان با کسانی که هیچ گونه اصول ومبانی مشترکی با آنان وجود ندارد گفت وگو و جدال احسن را انجام داد. چنان که امکان ندارد با کسانی که ستمگر و لجوج و حق ستیز هستند و از همان آغاز در اندیشه درک و فهم نیستند به جدال احسن پرداخت.
به این معنا که جدال احسن و نیکو زمانی شدنی است که شخص مقابل درمقام این نباشد که بر باطل خود اصرار کند و حق ستیز باشد؛ زیرا نمی توان با کسانی که از همان آغاز حق ستیز هستند مبانی و اصول مشترکی پیدا کرد؛ زیرا حق ستیزان برای فرار از پذیرش حق هر دم مبانی و اصول خویش را تغییر می دهند و حتی به سخن پیشین خود نیز پشت پا می زنند. بنابراین نمی توان امید رسیدن به نقطه مشترکی برای پایه گذاری گفت وگو با آنها داشت. این گونه است که خداوند اجازه نمی دهد که به کسانی که حق ستیز و ستمگرند، به گفت وگوهای حتی جدالی پرداخت. (همان )

● جدال باطل
خداوند در آیاتی چند این شیوه و روش جدل را به عنوان جدل باطل شناسایی و از آن پرهیز می دهد. جدل باطل جدالی است که حق ستیزان و ستمگران از آن بهره می برند. به این معنا که مخالفان حتی کافران و مشرکان بر دو دسته هستند. آنانی که نسبت به حق ستیز نداشته و به عللی درونی و بیرونی به کفر گراییده اند و دوم کسانی که آگاهانه و عالمانه به سوی کفر و شرک رفته اند و باطل را به عنوان مطلوب و محبوب دنبال می کنند. جدل نیک و خوب تنها با گروه نخست شدنی است ولی با گروه دوم نمی توان از راه جدل نیکو وارد شد.
خداوند در آیه ۵۶ سوره کهف تبیین می کند که جدال با روش های باطل از شیوه های مبارزه کافران با حق و حقیقت است و آنان با بهره گیری از شیوه تمسخر و استهزا می کوشند تا رقیب و مخالف خود را از میدان به در کنند. به این معنا که اگر در شیوه جدل احسن گفت وگوها بر پایه مبانی و اصول مشترک انجام می گیرد، در گفت وگوی جدلی باطل، تمسخر و استهزای شخص و شخصیت و مطالب و محتوای طرف مقابل، به عنوان اصل قرار می گیرد. این گونه است که امکان گفت وگوی حتی منطق جدلی از میان می رود و تمسخر و استهزا و خرد کردن شخصیت طرف مقابل اصل قرار می گیرد.
در جدل باطل تنها هدف و مقصود نابودی هر آن چه به نام حق و حقیقت است مورد توجه قرار می گیرد و شخص می کوشد تا باطل را بر حق چیره کند و این کار را آگاهانه و عالمانه انجام می دهد. از این روست که خداوند در همین آیه و نیز آیه ۵ سوره غافر جدال در برابر حق را زمینه عقوبت های الهی در دنیا و کیفر در آخرت می داند و از هلاکت و نابودی حق ستیزان با روش جدل باطل خبر می دهد.

● آداب جدال نیکو
از آن جایی که ذات و مؤلفه جدل، نوعی نزاع به قصد غلبه و چیرگی و به نیت منصرف کردن شخص از رای و نظرش می باشد نمی تواند در دایره گفت وگوهای معمولی و عادی باشد. از این روست که امکان خروج از مبادی آداب و رفتارها و گفتارهای پسندیده و نیک در آن بسیار وجود دارد.
خداوند برای این که شخص در هنگام جدال نیکو گرفتار نابهنجاری ها نشده و از دایره اخلاق خارج نشود مجموعه ای از مسایل را به عنوان آداب جدال نیک بیان می کند که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود.
▪ برخورد منطقی: یکی از مهم ترین مبانی و آداب گفت وگوهای جدلی بهره گیری از علم و منطق است. به این معنا که شخصی که در مقام اثبات حق و حقانیت چیزی است نمی بایست برای رسیدن به نتیجه و مطلوب خود از ابزارهای نادرست و غلط استفاده کند. به این معنا که هرگز هدف وسیله و ابزار را توجیه نمی کند. بنابراین نمی توان برای اثبات مطلب حقی از روش باطلی سود جست. از این روست که خداوند در آیه ۷۱ سوره اعراف و نیز ۳ و ۸ سوره حج و ۲۰ سوره لقمان و ۳۵ و ۵۶ سوره غافر جدال استوار بر علم و منطق را دارای ارزشی ستودنی معرفی می کند و خواهان بهره مندی از این روش در گفت وگوهای جدلی می شود.
▪ حسن معاشرت: از آن جایی که جدل به هر حال گفت وگویی با قصد چیرگی و غلبه و منصرف کردن شخص از نظر و رأی خودش می باشد می توان آن را یک جنگ دانست. بنابراین لازم است که شخص جدل کننده در هنگام جدل هماره بهترین برخورد و نیکوترین سخن را به زبان آورد و از استهزا و تمسخر کلامی و شکلی و اشاری به دور باشد.
بسیار دیده شده است که در هنگام مناظره ها و جدل ها افراد از کوره در رفته و سخنان رکیک و نادرست و حتی باطلی را بر زبان می رانند و ادا و اطوارهایی را انجام می دهد که نمایش آن برای خود افراد شرم آور می باشد و شخص از خجالت و حیا گویا آب می شود. خروج از دایره آداب سخن گفتن زمانی تشدید می شود که شخص از سوی طرف مقابل و مخالف مورد استهزا قرار گیرد. بنابراین اگر شخص خود را حق می شمارد می بایست به گونه رقیب و مخالف و شیوه او عمل نکند. اگر در خود این توان را نمی یابد که با مخالف به شیوه نیکو سخن گوید از همان آغاز وارد این میدان نشود و به کناری رود و اجازه دهد تا دیگران با او به مناظره بپردازند.
به هر حال خداوند در آیه ۱۲۵ سوره نحل و نیز ۴۶ سوره عنکبوت بهترین برخورد و نیکوترین سخن را از جمله آداب جدال نیکو با دیگران برمی شمارد و بدان سفارش و دستور می کند.
رفق و مدارا، از دیگر آداب اسلامی جدل نیکو آن است که رفق و مدارا را در عمل نشان داده و اظهار نماید. شیخ طبرسی اصولا در تفسیر جدل احسن آن را به جدل همراه با رفق و مدارا تفسیر می کند (مجمع البیان، ج۵و ۶، ص۶۰۵ و نیز ج۷و ۸، ص۴۴۹) بنابراین جدل کننده می بایست هماره به گونه ای رفتار کند که به دور از خشونت کلامی و رفتاری باشد و نرمی و مدارا با مخاطب را در طول جدل مراعات نماید.
از آن جایی که قرآن حاوی بیش ترین و بهترین مطالب حق و استدلال های منطقی و قومی و هم چنین آداب درست سخن گفتن است بهتر آن است که شخص از قرآن برای جدال بهره بگیرد. از امام صادق(ع) در تفسیر جدال احسن آمده است که مراد از آن جدال با کتاب الله و قرآن می باشد. (نورالثقلین، ج۳، ص۹۵)

● زمینه های جدال
جدل برای اهداف و با زمینه های گوناگون صورت می گیرد. خداوند در آیاتی از قرآن به شماری از این اهداف و بسترهایی ایجادی جدل اشاره می کند که در این جا به آنان به شکل گذرا اشاره می شود.
یکی از مهمترین علت و زمینه های گرایش شخص به جدل را می بایست در استیفا و احقاق حق جست؛ زیرا گاه شخص در شرایطی به سر می برد که نمی تواند حق را ابراز کرده و یا آن را به دست آورد. در این صورت می تواند از روش جدلی برای دست یابی به حق بهره گیرد. در آیات ۱و ۲ سوره مجادله به مجادله خوله با پیامبر(ص) اشاره شده است که در آن جا خوله به هدف دست یابی به حق زوجیت خویش به مجادله با پیامبر به شکل حسن و نیک می پردازد که خداوند این جدال احسن را گزارش می کند.
از دیگر کاربردهای جدل نیک می توان به کاربردهای تبلیغی آن اشاره کرد. بارها اشخاص و گروه های اجتماعی و سیاسی و عقیدتی برای تبلیغات امری به شیوه جدال و مجادله رو می آورند. این کار نه تنها درست و سودمند است بلکه یکی از روش های مفید و تأثیرگذار می باشد که حتی پیامبران از آن سود برده اند و جدل احسن یکی از پایه های اصلی در روش تبلیغی ایشان بوده است. خداوند به صراحت در ۱۲۵سوره نحل از پیامبرش می خواهد که این شیوه و روش را در تبلیغات دینی خویش به کار گیرد.
گاه زمینه جدال و مجادله نیکو را می بایست در دلسوزی شخص نسبت به طرف مقابل یا دیگرانی جست که مربوط و یا مرتبط به موضوع جدل می باشند. از این نمونه ها می توان به دلسوزی ابراهیم(ع) برای قوم لوط اشاره کرد که موجب شد تا آن حضرت به جدال با فرشتگان مأمور عذاب بپردازد. (هود ایه ۷۴)
اگر از این مسائل و اهداف بگذاریم بسیاری دیگر از علل و زمینه های جدال را می بایست در جدال باطل و زمینه های آن دانست. خداوند در آیاتی زمینه های جدال باطل را در اموری چون جهل و نادانی (حج آیات۳ و ۸) تعصبات قومی و قبیله ای و عقیدتی (لقمان آیات ۲۰و ۲۱) حق ستیزی (کهف آیه۵۶) کفر و شرک (انعام آیه۲۵ و غافر آیه ۴و ۵) و گمراهی و گمراه کردن دیگران (حج آیات ۸و ۹ و غافر آیات ۳۴و ۳۵) و جهادگریزی مؤمنان (انفال آیات ۵و ۶) و دیگر امور و تکالیف سخت و دشوار جست.
بی گمان مهم ترین علت و زمینه جدال هوی باطل را می بایست در همان جهل مرکب و یا حق ستیزی و عناد جست که با ریشه هایی چون تعصب و تقلید و خاستگاه هایی چون تکبر و وسوسه های شیطان (حج آیه۳و انعام آیه ۱۲۱) جست وجو کرد. از این روست که می توان گفت که رابطه و نسبت تنگاتنگی میان جدال باطل و جهل و حق ستیزی وجود دارد.

راههاي درست بحث كردن (جدال احسن)
پيامبر اكرم(ص) فرمودند: «اورع الناس من ترك المراء و ان كان محقاً»(1)
پارساترين مردم، كسي است كه مجادله را رها كند هر چند حق با او باشد.
واژه هاي مجادله و مراء هر دو مربوط به طرز سخن گفتن و ازروش هاي دعوت و تبليغ و مباحثه و گفتگو است، به نحوي كه گوينده با چيزهايي كه طرف مقابل، آنها را قبول دارد، سعي مي كند نظر او را رد نمايد. (2)
به عبارت ديگر: جدال و مراء به معناي ايراد گرفتن از سخن فرد ديگري به منظور كوچك شمردن و اهانت نمودن به او و نشان دادن زيركي و هوش و به رخ كشيدن توانمندي خود است، بدون اين كه هيچگونه انگيزه و فايده ديني داشته باشد. اين دو صفت از اخلاق ناپسند شمرده مي شود(3).
همه ما در امور زندگي فردي و اجتماعي خود، پيوسته با ديگران در ارتباط هستيم و با اطرافيان خود، مانند: خانواده، فاميل، دوستان، همسايگان، همكاران، همسفران، همشهريان، و... بحث و گفتگو مي كنيم. ممكن است با فاميل و يا همكاران درباره مسائل سياسي همچون انتخابات و گزينش نامزد اصلح براي رياست جمهوري و يا عملكرد دولت ها با يكديگر مباحثه داشته باشيم و يا دو نفر در امور ورزشي و يادرباره يك مسأله علمي با هم بحث نمايند. به همين ترتيب در روابط اجتماعي، شهروندان دائماً در موضوعات گوناگون اقتصادي، سياسي، اجتماعي و... به گفتگو و تبادل نظر و رد و قبول نظر يكديگر مي پردازند.
سؤال مهم اين است كه چرا در بسياري از اين مباحثات، در پايان به جاي «وحدت و همبستگي» بيشتر، به اختلافات دامن زده مي شود، دوستي ها كمتر و دشمني ها زيادتر مي گردد و آشتي و صلح به قهر و نزاع منجر مي شود.
آيا به نظر شما بسياري از اين موارد ناخوشايند و دل آزار، بخاطر اين نيست كه روش مباحثه و گفتگوهايمان، درست نمي باشد؟
حقيقت اين است كه غالباً به جاي گفتگوي سالم و سازنده كه قرآن مجيد از آن به «جدال احسن» (نحل125) ياد مي كند، از شيوه هاي تخريبي و نامناسب بهره مي بريم. در اينجا بطور خلاصه به برخي ازآثار سوء مجادله هاي ناصحيح اشاره مي شود و سپس شيوه هاي درست مجادله معرفي مي گردد.
پيامدهاي مجادله ها و گفتگوهاي ناصحيح ازديدگاه روايات:
- دلگير شدن دوستان و برادران
- ايجاد نفاق بين طرفين مباحثه
- شعله ور شدن آتش دشمني
- فراهم كردن موجبات آزار و اذيت همديگر(4)
- از بين رفتن يقين
- كاشتن تخم بدي و شرارت در دل
- افزايش زمينه لغزش و خطا در آدمي
- دور شدن از حق
- كمرنگ شدن دوستي ها ومحبت ها(5)
- غلتيد در گمراهي و تاريكي(6)
- آشكار شدن عيب هاي انسان(7)
- نرسيدن به حقيقت ايمان
- برباد رفتن آبرو و حيثيت ها
- كنار رفتن فروتني و تواضع
- گسسته شدن پيوندها و ارتباطات
- از بين رفتن احترام متقابل(8)
- ايجاد شك و دو دلي و ترديد
- عامل گمراهي و تباهي در انسان
- ضايع شدن عمر آدمي(9) و...
راه كارهاي موفقيت در گفتگو و مجادله احسن:
- هدف ما از مباحثه بايد روشن گري باشد نه محكوم كردن يكديگر.
- نبايد كاري كرد كه طرف مقابل به لجبازي و عناد بيفتد و يا عصباني گردد.
- براي ردكردن افكار مخاطب نبايد از افكار باطل و غلط استفاده كنيم.
- ازدشنام دادن و فحش دادن پرهيز نمائيم.
- ازسوء تعبير عبارات و كلمات طرف مقابل پرهيز كنيم.
- از بكار بردن كلمات و عبارات زشت و بي عفتي در كلام اجتناب كنيم.
- به شخصيت مخاطب توهين ننمائيم. (10)
- ازصداي بلند و تند و خشن دوري كنيم.
- از حركات ناپسند سر و دست و چشم و ابرو و ساير اعضاي بدن كه بيزاري بوجود مي آورد، خودداري كنيم.
- به صحبت هاي طرف مقابل خوب گوش كرده و سخن او را قطع نكنيم.
- به عقايد و افكار مخاطب احترام بگذاريم.
- بحث را طولاني نكنيم.
- پس از ارائه دلائل خود، چنانچه طرف گفتگو قانع نشد، بحث را ادامه ندهيم و پافشاري و تكرار ننمائيم.
- از مخاطب، اقرار نگيريم كه آيا قانع شديد يا نه؟
- انتظار نداشته باشيم كه بگويد من روشن شده يا قانع شدم.
- شما نيز در عقايد و افكار خود مدعي نباشيد كه حق با من است.
- مي توانيد از عبارت هاي معتدل استفاده كنيد مانند:
اين طور بنظر مي رسد، شايد اين چنين باشد، آيا مي شود جور ديگري باشد، اين طور هم ممكن است گفته شود و...
- با افراد نادان، مغرور، متكبر، ناسزاگو، بددهن، بدبين، بدسابقه و آدم هاي شكاك، مجادله نكنيم.
در پايان تأكيد مي شود كه آيا به نظر شما اين طور بهتر نيست كه:
ما ديدگاههاي خود را با دلايل روشن و با احترام كامل به مخاطب ارائه دهيم و چنانچه وي قانع نشد، دنباله بحث را نگيريم و اصرار نداشته باشيم كه در نهايت بخواهيم او را محكوم كرده و نظرش را تغيير دهيم. بلكه گفت و گو را به پايان برسانيم و هر دو طرف با احترام بر عقايد و نظريات خود باقي بمانند. لكم دينكم ولي دين (كافرون 6)

يك نمونه از مباحثه صحيح (جدال احسن)
در مجلس مباحثه اي كه مأمون براي علماي مذاهب و اديان تشكيل داده بود و حضرت رضا(ع) نماينده مسلمانان بود، بين حضرت رضا(ع) و عالم مسيحي درباره الوهيت يا عبوديت عيسي(ع) بحث در گرفت. عالم مسيحي براي عيسي(ع) مقام الوهيت و فوق بشري قائل بود، حضرت رضا(ع) فرمود: عيسي مسيح همه چيزش خوب بود جز يك چيز و آن اين كه برخلاف ساير پيامبران به عبادت علاقه اي نداشت. عالم مسيحي گفت از تو اين چنين سخن عجيب است، او از همه مردم عابدتر بود.
همين كه حضرت، اعتراف عبادت عيسي رااز عالم مسيحي گرفت، فرمود: عيسي(ع) چه كسي را عبادت مي كرد؟ آيا عبادت دليل عبوديت نيست؟ آيا عبوديت دليل عدم الوهيت (مقام خدايي) نيست؟ به اين ترتيب امام(ع) با استفاده از امري كه مقبول طرف بود، البته مقبول خود امام هم بود، او را قانع كرد. (11)

جنگ نرم از منظر قرآن:
جدال احسن و برهان بهترین روش مقابله با جنگ نرم
جنگ نرم یک جنگ فیزیکی نیست بلکه یک نوع جنگی است که ایمان و اعتقادات دینی و فرهنگی مردم را هدف قرار می دهد به همین علت در قرآن کریم نوعی از جنگ نرم و مبارزه با آن را در قالبهای مختلف مشاهده می کنیم. خداوند در قرآن بیشتر با جدال احسن و برهان به مقابله با انواع جنگ نرم می پردازد.
در مورد مفهوم جنگ نرم در آیات قرآن بايد گفت: جنگ نرم روی دیگر سکه "شبیخون فرهنگی" است که سالها پیش مقام معظم رهبری درباره آن هشدار دادند؛ مسئله جنگ نرم مطلب تازه ای نیست بلکه شیوه های آن جدید شده است و امروزه در قالب این مفهوم نوعی از تهاجم علیه فرهنگ و اعتقادات مردم را می بینیم.
جنگ نرم یک جنگ فیزیکی نیست بلکه یک نوع جنگی است که ایمان و اعتقادات دینی و فرهنگی مردم را هدف قرار می دهد به همین علت در قرآن کریم نوعی از جنگ نرم و مبارزه با آن را در قالبهای مختلف مشاهده می کنیم که شگردهای مشرکان برای مقابله با پیامبر اسلام و تضعیف روحیه مسلمانان نمونه ای از آن است که این شگردها در میان اهل کتاب نیز برای مقابله با پیامبر رایج بوده است.
یکی از مسائلی که مشرکان هدف قرار داده بودند اصل نبوت پیامبر و موضوع وحی بود و می گفتند این چیزی که محمد(ص) می گوید نه وحی است و نه از جانب خدا بلکه ساخته ذهن او است و پیامبر اسلام را ساحر و مجنون و شاعر می خواندند و با این مسائل در صدد بودند مردم را از پیروی از ایشان باز داشته و یا ایمان مؤمنان را تضعیف کنند.
مثلا كفار اعلام می کردند که این قرآن معجزه نیست و ما مثل آن را می آوریم در حالیکه بارها تلاش کردند اما در این کار شکست خورده و نتوانستند در مبارزه با قرآن موفق شوند. یا به مردم می گفتند کسانی که پیرو محمد(ص) هستند از فقرا هستند و اینها از ارزشهای مورد نظر ما دور هستند و سعی می کردند مردم را از پرویدن به پیامبر بازدارند.
قرآن بیشتر به پاسخگویی برهانی و منطقی روی آورده است و مثلا وحی بودن آیات قرآن را اثبات می کند و یا می فرماید نشانه های جنون را در وجود پیامبر نمی بینید یا تأکید دارد که هیچکس نمی تواند به مانند آیات قرآن را بیاورد و اگر می توانید پس مثل آن بیاورید و از این طریق به مقابله با آنها می پردازد.
خداوند به شکلی منطقی از راه مجادله احسن و برهان با این جنگ نرم مقابله می کند از طرفی اهل کتاب و منافقین هم با شگردهای دیگری به جنگ نرم علیه پیامبر و مسلمانان می پرداختند که یکی از شگردهای اهل کتاب این بود که می گفتند روزهنگام اظهار ایمان به پیامبر کنید اما در شب از ایمان خود دست بکشید که این مسئله خود به خود موجب تضعیف روحیه مسلمانان می شد.
در واقع کسانی که با تهاجمات فرهنگی به مقابله با نظام جمهوری اسلامی می پردازند مخالفان نظام ما نیستند بلکه آنها مخالفان دین اسلام هستند مثلا ترویج بی حجابی، شبهه افکنی درباره ولایت فقیه و یا تقلید در فروع دین از نمونه های جنگ نرم در دوران معاصر ما محسوب می شود که دشمن به شکلهای مختلف و متأسفانه به همراه برخی از مراکز داخلی سعی در شبهه افکنی در مورد این مباحث را دارند.
امروزه شگردهای جدیدی به عنوان جنگ نرم می بینیم که قرآن به شیوه های مختلف به مقابله با آن در صدر اسلام پرداخته است؛ اما اگر اشکال جنگ نرم شدید شود دیگر برهان و گفتگوی منطقی به نتیجه نمی رسد و باید در قالب قوانین بازدارنده به مقابله با آن پرداخت اما در شرایط خفیف هجمه های فرهنگی، بهترین راه توجیه مخاطبان و آگاهی بخشی است و بهتر است نخبگان و علمای دینی ما در مورد وجوب حجاب، یا مسئله ولایت فقیه و یا نماز و... به تبیین بپردازند و به شبهات مطرح شده پاسخ دهند.
هدف اصلی جنگ نرم از بین بردن فرهنگ و اعتقادات دینی مردم است و بهترین راه برای از بین بردن اثرات تخریبی جنگ نرم در طرح شبهات دینی و فرهنگی، جدال احسن از راه برهان است اما اگر ترویج فساد و منکر شدت گرفت دیگر چاره ای جز بهره گیری از قوانین بازدارنده و قوانین اجرایی که در کشور طراحی شده نداریم.

حکمت و جدال احسن در احتجاج  
سیره ی احتجاجی رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) این بود كه در بحثهای عقلی هرگز از مقدمات وهمی و خیالی استمداد نمی جست و در بحثهای كلامی، درباره ی ملل و نحل، از متشابهات كتب آسمانی انبیای سلف (علیهم السلام) یاری نمی گرفت، زیرا انسانی كه عقل ممثّل است، در احتجاجهای معقول از عقل تجاوز نكرده، به وهم و خیال تنزل نمی كند و در استدلالهای منقول هم از محكمات وحی تجاوز نكرده، به متشابهات آن نمی پردازد.
تنزل از مبادی عقلی به مقدمات وهمی و خیالی، و تجاوز از محكمات آسمانی و تمسك به متشابهات آن، كار كسی است كه یا دارای عیب علمی است و یا دارای نقص عملی. چنین احتجاج كنندهای كه در مقام استدلال ضعیف بوده یا گرفتار سوء استفاده از جهل دیگران است، با استمداد از مقدمات وهمی و یا متشابهات می خواهد كمبود فكری را در معقول یا منقول جبران كند و یا بر اثر ضعف فكری و جهل مستمعِ قاصر كه به خیال و وهم از یك سو و به متشابهات از سوی دیگر نزدیكتر است فرصت را مغتنم شمرده، مغالطه كند.
رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) كه از نظر بینش، عقل ممثّل و از نظر كشش و كوشش و منش، عدل ممثل است هرگز از مقدمات خیالی و وهمی و نیز از متشابهات استعانت نمی جوید تا در استدلالها، رقیب را از پای در آورد، بلكه هم شرایط احتجاج كننده را كاملاً رعایت می كند و هم سطح ادراك مخاطب را بالا می آورد تا از وهم و خیال رهیده، حق بین و حق خواه گردد و نیز از فریفتگی به متشابهات وارسته، به هسته مركزی استدلال عقلی یا نقلی برسد.

پانوشتها:
1) منتخب ميزان الحكمه، محمد ري شهري، ج 2 ص 916
2) تفسير الميزان ج21 ص 533 و ج 31 ص 375
3) معراج السعاده، ملااحمد نراقي، ص 954 و مجموعه آثار شيخ عباس قمي، دارالثقلين، چاپ 2، 68 ص 144
4) اصول كافي ج3 ص 904
5) غررالحكم و دررالكلم آمدي، سيدهاشم رسولي محلاتي 2جلدي ج 2 ص 424
6) نهج الفصاحه، مرتضي فريد تنكابني، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، ص 371
7) معراج السعاده (همان) ص 046
8) منتخب ميزان الحكمه (همان) ج 2 ص 719 و ج 1 ص 183
9) نصايح لقمان حكيم، سيد هدايه الله مسترحمي، انتشارات اسلاميه ص 307-311
10) تفسير الميزان (همان) ج 13 ص 375
11) آشنايي با علوم اسلامي (منطق و فلسفه)، شهيد مطهري، صدرا، ص 511
● منبع: روزنامه - کیهان

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)