برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

متن کامل کتاب خبر

امتیاز کاربران

ستاره فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

خبر
يونس شكرخواه

 

جديد، ظهور پديده هايي « جامعة اطلاعاتي » . انديشمندان معاصر، عصر حاضر را عصر سلطة بي سابقة اطلاعات و ارتباطات مي دانند نوين در همة حوزه ها و حيطه هاي زندگي فردي و جمعي است كه وجه اشتراك آن ها همه گير شدن رسانه هاي تقويت شدة سنتي و تخصصي تر شدن بيش از پيش رسانه هاي جمعي سنتي و نوين را « جامعة اطلاعاتي » ، نوين ارتباطي و محتواي آن هاست. بدون ترديد الزامي مي نمايد. اين رس الت فردي، سازماني و ملي، يعني تلاش در جهت ارتقاء كمي و كيفي رسانه هاي جمعي، در حيطة مطبوعات كشورها نيز احساس مي شود.

http://uploadkon.ir/uploads/khabar_1.jpg


دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها
1388
نویسنده: شكرخواه، يونس، 1336
خبر/ يونس شكرخواه،  تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها، 1337
يازده، 130 ص.: نمودار.
ISBN 978 - 964 – 6757 – 29 - 5
فهرست نويسي براساس اطلاعات فيپا.
. چاپ اول: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. مركز گسترش آموزش رسان هها، 1374
.130- كتابنامه: ص 129
. چاپ دهم: 1378
1. روزنامه نگاري- نويسندگي . 2. خبرنگاران و خبرنگاري . الف . ايران . وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي . دفتر
مطالعات و توسعه رسانه ها. ب. عنوان
070/4 PN 2 خ 8 ش/ 4775
1377
77 م - كتابخانه ملي ايران 5446
دفتر مطالعات و توسعه رسان هها
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي
يونس شكرخواه
خبر
٣
1388 :ebook چاپ اول: 1374 ، چاپ يازدهم به صورت
ISBN 978-964-6757-29-5 978-964-6757-29- شابك 5
.www.rasaneh.org e-mail @rasaneh .
تهران: خيايان شهيد بهشتي، خيابان پاكستان، كوچه دوم، شماره 11
تلفن: 88730413 و 88735439 ، دورنويس: 88730477

يادداشت ناشر
جديد، ظهور پديده هايي « جامعة اطلاعاتي » . انديشمندان معاصر، عصر حاضر را عصر سلطة بي سابقة اطلاعات و ارتباطات مي دانند نوين در همة حوزه ها و حيطه هاي زندگي فردي و جمعي است كه وجه اشتراك آن ها همه گير شدن رسانه هاي تقويت شدة سنتي و تخصصي تر شدن بيش از پيش رسانه هاي جمعي سنتي و نوين را « جامعة اطلاعاتي » ، نوين ارتباطي و محتواي آن هاست. بدون ترديد الزامي مي نمايد. اين رس الت فردي، سازماني و ملي، يعني تلاش در جهت ارتقاء كمي و كيفي رسانه هاي جمعي، در حيطة مطبوعات كشورها نيز احساس مي شود.
معاونت امور مطبوعاتي و تبليغاتي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در سال 1367 دو مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها وگسترش آموزش رسانه ها را تأسيس كرد. مركز گسترش آموزش رسان ه ها در سال 1368 آغاز به كار كرد و هدف آن ارتقاي سطح آگاهي، دانش و تخصص دست اندركاران مطبوعات و افزايش كارآيي آنان بود . اين مركز از بدو تأسيس علاوه بر تشكيل كلاس ها و دوره هاي آموزشي مستمر در تهران و كلاس هاي فشردة آموزشي در مراكز استان ها، سمينارها و كنفرانس هاي تخصصي نيز برگزار كرده است. همچنين، از سال 1369 فصل نامة تحقيقاتي و آموزشي رسانه را منتشر ساخت كه انتشار آن تاكنون تداوم داشته است.
نمود. كتاب حاضر نخستين مجلد از « متون آموزش روزنامه نگاري » در كنار آن فعاليت ها، مركز فوق اقدام به تهيه و نشر مجموعة اين مجموعه بود كه در بهار 1374 منتشر گرديد و مورد استقبال دانشگاهيان و خبرنگاران مطبوعات واقع شد . مركز گسترش آموزش رسانه ها در سال 1376 با مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها ادغام گرديد و در حال حاضر كلية فعاليت هاي آموزشي و انتشاراتي فوق الذكر توسط مركز مطالعات و تحقيقات رسانه ها پي گيري مي گردد. چاپ حاضر كتاب به همة كساني كه در مجموعة مركز گسترش آموزش رسانه ها فعاليت كردند و مصدر آثار خير بودند تقديم مي شود.
همچنين لازم است كه از آقايان احمد ميرعابديني و هادي خانيكي كه اين اثر را قبل از نشر مطالعه كردند و نظرات اصلاحي سودمند دادند، از آقاي عبدالمحمد روح بخشان كه ويرايش اين كتاب را عهده دار شدند، و نيز از آقاي سيد فريد قاسمي كه طرح انتشار سلسله متون آموزش روزنام هنگاري را ارائه كردند و اين مجموعه به همت ايشان منتشر شد، تشكر كنيم.
دفتر مطالعات و برنامه ريزي رسانه ها
پيشگفتار

در مقام مقدمه، يادآوري پنج نكته ضرورت دارد:
1. فراهم آمدن اين كتاب مديون همه آثاري است كه در باب ادبيات روزنام هنگاري نگاشته و يا ترجمه شده اند. من، قدردان خالقان اين آثار هستم و يافته هاي اين نوشته را متعلق به آنان مي دانم.
2. فهرست سي اثر در پايان كتاب ارائه شده است، من سطر به سطر آن ها را خوانده ام و از آن درياهاي بسط و عميق مرواريدهايي صيد كرده ام محك نخورده، اما بي دريغ، پيشكش، همه كساني كه برگردن دانش ارتباطات و روزنامه نگاري اين مرز و بوم حق دارند.
3. تأكيد مي كنم كه مكاشفه اي در ميان نيست و چون چنين است، كاست ي ها را مي پذيرم و بايسته هاي اثر را از آن طلايه داران اين عرصه مي دانم، اما وجود كاست يها به دو دليل است:
الف: انگيزة من، و تأكيدم بر اينكه آنچه را كه تدريس مي ك نم، مكتوب كنم.
ب: و ه م زمان، به اين دليل كه كوشيده ام تا تجربة حرفه اي خود را، كه حالا، در هنگام نوشتن اين اثر، از يك دهه متجاوز شده است،
به بوتة نقد صاحب نظران و همكاران بسپارم.
برخلاف باور رايج، دقيقاً به تهية آثاري اطلاق مي شود كه با استفاده ،« تأليف » است. زيرا كه « تأليف » 4. اين كتاب به معني اخص كلمه از منابع فراهم مي آيند و صورت واحدي برخوردار مي شوند و در عين حال، نظر نويسنده در گردآوري و عرضة مطالب دخالت هدفي دوگانه دارد: « تأليف » مي كند. و بايد بيفزايم كه اين
الف: انتقال ساخت و. ماهيت خبر به افراد تازه كار.
ب: به چالش كشاندن نگاه كلاسيك، سنتي و حرفه اي به خبر.
نبود، شايد اين كتاب، بخت انتشار را اين چنين آسان « مركز گسترش آموزش رسانه ها » 5. و بالاخره، اگر لطف و همت همكارانم در و سيد فريد قاسمي محقق ارجمند « مركز گسترش آموزش رسان هها » به دست نمي آورد. از آقايان محمود الله وردي مسئول محترم تاريخ مطبوعات و دبير شوراي نويسندگان فصل نامه رسانه به خاطر اهتمام ويژه اي كه در انتشار اين اثر به خرج دادند، صميمانه سپاسگذاري مي كنم.
يونس شكرخواه
تهران. بهار 1374
از واقعه اي تو را خبر خواهم داد و آن را به دوحرف مختصر خواهم كرد:

با عشق تو در خاك نهان خواهم شد                       با مهر تو سر زخاك برخواهم كرد

ابوسعيد ابوالخير ( 357 تا 440 ه . ق)

فهرست مطالب
فصل اول: تعاريف 7
فصل دوم: ارزش هاي خبري 11
فصل سوم: عناصر يا اركان 20
فصل چهارم: سبك هاي خبرنويسي 23
فصل پنجم: منبع و “ليد” 31
فصل ششم: تيتر يا “سر عنوان” 38
فصل هفتم: ويرايش 46
فصل هشتم: خبر غيرقابل چاپ 49
فصل نهم: فرايند خبر 52
فصل دهم:دروازه باني خبر 57
فصل يازدهم: مدل هاي حركت يا جريان خبر 63
فصل دوازدهم: جامعه شناسي توليد خبر 67
فصل سيزدهم: خبرهاي رويداد مدار و فرايند مدار 71
فصل چهاردهم: خبر به روايت مكتب گلاسگو 74
پيوست: اصول بين المللي اخلاق حرفه اي در روزنام هنگاري 78

فصل اول
تعاريف

سوي من خواب و خيال است جمال او                   گرچه به چشم تو همي نقش و نگار آيد

ناصر خسرو
خبر چيست؟ پرسشي كوتاه كه پاسخ جويي براي آن بخش وسيعي از ادبيات روزنام هنگاري را شكل داده است.براي اجتناب از حاشيه روي، ابتدا به بررسي تعاريف موجود در مورد خبر مي پردازيم، تعاريف و گزاره هايي كه حاصل تكاپو و تلاش فراوان روزنامه نگاران و پژوهش گران در جهت معنابخشي به قلمرو و مفهومي خبر است:
خبر گزارش واقعيت هاست، اما هر واقعيتي را نمي توان خبر ناميد.در اين تعريف به اين دليل نمي توان هر واقعيتي را خبر ناميد كه فلان واقعيت مثلاً بر همگان روشن است، نو نيست و چون كهنه است، قابل طرح نيست و وقتي واقعيت تازه نيست، نمي تواند جنبة حبري داشته باشد.
خبر، پيامي است كه احتمال صدق و كذب در آن وجود دارد. خيلي از خبرها به چاپ مي رسند، اما روز بعد يا مدتي بعد تكذيب مي شوند. بنابراين، تعريف فوق نيز فقط بخشي از مفهوم خبر را در بر مي گيرد، اما در عين حال بايد افزود كه برخلاف تعريف پيشين، كه خبر را گزارش مي خواند، در اين تعريف، خبر پيام ناميد مي شود.
خبر، الزاماً گزارش رويداد جاري (تازه) نيست. چرا؟ زيرا كه ممكن است كه جنبه هاي تازه اي از يك رويداد كهنه و قديمي، و به عبارت ديگر زواياي جديدي از آنچه را كه قبلاً رخ داده است، آشكار كند و بنابراين به يك موضوع قديمي، يك وجه تازة خبري بدهد. رويدادي است كه قرار است اتفاق بيفتد.
سمينار مطبوعات بهار آينده تشكيل » و يا « كنكور سر اسري هفتة آينده برگزار مي شود » «، فردا برف خواهد باريد » خبرهايي نظير اينكهاز جملة خبرهايي هستند كه مشمول تعريف فوق قرار مي گيرند. ،« مي شود طبعاً مي توان راجع به اين تعريف ها و تعاريفي كه پس از اين ارا ئه خواهند شد، اين نكته را اضافه كرد كه واقعه اي كه الزاماً بر اي يك نفر تلقي مي شود، ممكن است كه براي ديگران كاملاً ب ياهميت باشد و اصلاً خبر تلقي نشود.
اگر يك نفر سگي را گاز بگيرد، ولي به عكس اگر سگي، فردي را گاز بگيرد، خبر نيست.
اين تعريف از جملة تعاريف كلاسيك، كه در تبيين مفهوم خبر به كار گرفته مي شوند، به حساب مي آيد.
اطلاعات مربوط به آنچه رخ داده است، خبر ناميده مي شود.
.« بازارهاي مالي با شنيدن اخبار كاهش قيمت ارز دچار شوك شدند » ،« اخبار اقتصادي در صفحات وسط مجله درج شده اند »
اين دو اطلاع، هر دو حكم همان اطلاعاتي را دارند كه در تعريف، خبر، نام گرفته است. براساس اين تعريف، خبر اطلاع است.
خبر، مجموعه اي از لغات و عبارات است كه وقوع يا انجام كاري را اطلاع دهد.
اين تعريف اگر چه بركاركرد اطلاع رسان خبر متمركز است، ما آن را مجموعه اي از لغات و عبارات مي داند.
خبر، گزارش يك رويداد است، آنچه يك گزارش گر مي نويسد، خبر ناميده مي شود.
فرق دارد . ممكن است كه آنچه گزارش (Event) با اتفاق يا رويداد (News) از اين تعريف اين نكته استنباط مي شود كه خبر مي شود، عيناً مانند واقعه اي كه رخ داده است، نباشد و فقط جنبه هايي از آن رويداد را منعكس كند . در اين تعريف كوشش مي شود تا اين نكته روشن گردد كه ميان حقيقت رويداد و واقعيت خبر تفاوت وجود دارد و در حقيقت نگرش شخصي خبرنگار و سازمان خبري و ساير عوامل مؤثر  كه در فصول بعد به آ نها اشاره خواهد شد  بر تغيير رويداد مخابره شده، تأثيرگذار هستند.
خبر، شامل هر انديشه و عمل واقعي است كه براي عدة كثيري از خوانندگان جالب است.
اين تعريف، “چيستي” خبر را انديشه و عمل واقعي قلمداد مي كند . حال آنكه به وسيلة مفاهيمي كه تاكنون ارائه شده اند به چيستي هايي نظير: گزارش واقعيت، پيام، رويداد، اطلاعات رويداد، مجموعة لغات و عبارات و گزارش يك رويداد رسيده بوديم.
٩
افزون بر آنچه گفته شد، تعاريف ناگفتة ديگري در مورد خبر باقي مانده است:
خبر، هر موضوع جاري روز است كه به علت جالب بودن و طرف توجه قرارگرفتن آن از جانب خوانندگان، در مطبوعات منتشر مي شود.
در اين تعريف به خبر عمدتاً از وجه موضوع جاري قابل درج در رسانه هاي نوشتاري نگريسته مي شود، زيرا كه در آن بر اينكه طرف توجه خواننده باشد تأكيد مي شود و مثلاً توجهي به شنيدني بودن خبر و يا ديداري بودن آن ندارد.
خبر، نقل واقعي و عيني حوادث جاري مهم است كه در روزنامه چاپ مي شود و مورد توجه خوانندگان قرار مي گيرد.
اگر از عبارت نقل واقعي و عيني و صفت مهم صرف نظر كنيم، اين تعريف تاحدود زيادي به تعريف پيش شباهت دارد.
گزارش مناسب، خلاصه و دقيق يك رويداد است، نه خود رويداد.
تفاوت اين تعريف با تعاريف پيشين، مناسب، خلاصه و دقيق توصيف كردن گزارش است . در غير اين صورت، بر همان مم يزة پيشين كه خبر خود رويداد نيست، تأكيد مي ورزد.
خبر، نخستين گزارشي از يك حادثة با معناست كه مورد توجه عامه قرار مي گيرد.
“چيستي” اين تعريف حادثة بامعناست، ضمن آنكه اين حادثة بامعنا هنگامي خبر است كه نخستين گزارش از آن به مردم داده شود.
اشكال اين تعريف در اين است كه به پيگيري خبر و پيامدهاي خبر بي توجه است . افزون براين، نمي شود به درستي مفهوم بامعنا را تشريح كرد و معيارهاي ارزيابي آن را شناخت.
خبر، انتشار منظم جريان وقايع و آگاهي ها و دانش هاي انساني و نقل عقايد و افكار عمومي است.
در اين تعريف، جنس خبر را وقايع، آگاهي ها، دانش هاي انساني، عقايد و افكار عمومي تشكيل مي دهند و شرط آن نيز انتشار منظم است.
خبر، نقل ساده و خالص وقايع جاري است.
خبر، اعلام و بيان جالب زندگي اجتماعي و نقل عقايد و افكار عمومي است.
مضامين اين دو گزاره كمابيش در تعاريف پيشين بيان شد هاند و تكرار، ضرورتي ندارد.
اكنون بد نيست به چند تعاريف جالب ديگر از خبر اشاره كنيم.
سر دبير پيشين ساندي تايمز و تايمز لندن ارائه كرده و به نام خود وي (Harold Evans) يكي از اين تعري فها را هارولد اوانس در فرهنگ هاي پژوهش هاي رسانه اي به چاپ رسيده است و آن اين است كه:
خبر، مردم است.
يكي ديگر از تعاريف معروف مربوط به خبر متعلق به يكي از بارون هاي مطبوعاتي انگليس يعني لُرد نور ثكليف 1869 تا 1922 ) است. كليف، كه صاحب چندين رسانه در انگليس بود و از غو لهاي رسان هاي عصر خود ) ،(Lord Noth Cliffe)
به حساب مي آمد، در جريان كار حرفه اي به چنين تعريفي از خبر رسيد:
خبر، چيزي است كه يكي مي خواهد آن را در جايي سركوب كند و آنچه مي ماند، آگهي است.
از نظر كليف، خبر بايد تأثيرگذار باشد و نه خنثي و در عين به خاطر پول درج نشده باشد.
١٠
است . او كه از (W. Gieber) و اما تعريف ديگري كه تقريباً از سوي اكثر روزنامه نگاران پذيرفتني است، متعلق به ويليا م گيبر زاوية جامعه شناسي توليد خبر (كه بحث آن در فصل دوازدهم مطرح مي شود) به تعريف خبر مي پردازد، در سال 1964 اين تعريف را ارائه داده است:
خبر، چيزي است كه روزنامه نگاران آن را مي سازند.
چنان كه ملاحظه مي شود خبر، در تعريف گيبر“ساختني” است.
و اين مبحث“ساختني بودن خبر” در فصل جامعه شناسي توليد خبر مطرح خواهد شد.
خبر، نتيجة شيوه هايي است كه روزنامه نگاران آن ها را به كار مي گيرند.
است از نگاه جامعه شناسانه به توليد خبر، حاصل آمده است. (Mark Fishman) اين تعريف نيز، كه از آن مارك فيشمن خبر، مادة اوليه روزنامه است.
اين هم تعريف ديگري از خبر است كه غالباً در متون آموزشي دور ههاي مقدماتي روزنامه نگاري به چشم مي خورد.
خبر محصول جهان سياسي و اجتماعي يي است كه آن را گزارش مي كند. ديدگاه تعريف عميق فوق، كه متعلق به گروه رسانه اي گلاسگو است و در فصل چهاردهم به آن مي پردازيم، مبتني بر اين است كه خبر يك روش و رويه است، از اين ديدگاه، خبر، جهان را منعكس نمي كند. بلكه به جهان شكل مي دهد، خبر به طرزي اجتماعي ساخته مي شود و نه تنها به انعكاس بي طرفانة واقعيت اجتماعي و حقايق تجربي نمي پردازد، بلكه در ساخت اجتماعي واقعيت مداخله مي كند.
اشاره مي كنيم . «( كميسيون بين المللي مطالعة مسائل ارتباط (كميسيون مك برايد » در پايان اين بحث به موضع تهيه كنندگان گزارش در اين گزارش گفته م يشود كه:
خبر بايد فوراً پس از حادثه به جريان افتد، براي عموم جالب باشد، حاوي اطلاعات تازه باشد، خنثي نباشد و ادراكات فرهنگي جوامع خاص خود را منعكس نمايد.
به اين ترتيب همان گونه كه ملاحظه مي شود، دستيابي به يك تعريف مشترك و جامع و به عبارت ديگر، ارائه يك تئوري جامع و مانع براي خبر ، بسيار دشوار مي نمايد. اما اگر خبر را گزارشي بي طرفانه، دقيق و در عين حال صحيح و عيني از يك رويداد مفروض بدانيم، وجود برخي از شاخص ها و معيارها به انتخاب آن “رويداد”  ازميان هزاران رويداد ديگر  به عنوان “خبر ” كمك مي كند . اين عناصر موجود در رويداد را كه به گزينش رويداد و تبديل شدن آن به خبر مي انجامند، ارزش هاي خبري مي ناميم. اما پيش از ورود به اين بحث، اين توصية جدي را كه نبايد هرگز به دست فراموشي سپرده شود و بايد (News Values) معيار پذيرش خبر دانسته شود، يادآوري م يكنم كه:
خبر يك حق اجتماعي است، نه يك كالاي تجاري.
١١
١٢
فصل دوم
ارزش هاي خبري

نهفته نار، پديدار گشت و گل بنهفت                 غنوده نرگس، بيدار گشت و گل بغنود
قطران تبريزي

* ارزش خبري چيست؟
معيار گزينش رويداد.
* اين معيار در كجا بايد سراغ گرفت؟ در شَم روزنامه نگار يا در دل رويداد؟
در حس ششم.
پاسخ پرسش اول درست و روشن است، اما پاسخ پرسش دوم يعني حس ششم، بدترين پاسخ است و اين پاسخ همان است كه فقط روزنامه نگاران آن را مطرح مي كنند.
براي اينكه به درك روشني از اين پرسش كه : معيار گزينش رويداد (يا همان ارزش خبري ) در شم روزنامه نگار نهفته است يا در درون رويداد؟ برسيم مي توان چنين پاسخ داد : ارزش هاي خبري در دل رويدادها قرار دارند و نه در شم روزنامه نگار؛ ولي اين شم و درك به كشف ارزش ها كمك مي كند.
به عبارت ديگر، هر رويداد في نفسه حاوي يك ارزش يا مجموعه اي از ارزش هاست و همين ارزش ها هستند كه همواره رگه هاي اصلي خبر را شكل مي دهند. طبعاً توان تعيين و شناسايي اين ارزش ها (از لحاظ توجه و اهميت ) مقوله اي مهم و تعيين كننده است .
به عنوان مثال “ستون نويسان” مطبوعات، غالباً بهانة ورود به طرح مسائل و نقد و بررسي آن ها را با يا فتن يك عامل مهم، جالب و تازه شهرت دارد و مراد از آن، يافتن (News peg) به دست مي آورند. اين قلمرو مفهومي در روزنام هنگاري مغرب زمين به بهانة خبري عاملِ مهم، جالب و تازه اي است كه نويسنده، موضوع خود را با توجه به آن مطرح مي كند. نويسندگان، غالباً اين بهانة خب ري را با عنايت به ارزش هاي خبري به دست مي آورند و غالباً معتقدند كه بدون بهانة خبري مناسب و به ويژه فراگير پرداختن مقالات جذاب غيرممكن است.
اما اهميت نقش شم روزنامه نگار هم غيرقابل انكار است به ويژه در روزنامه نگاران كهنه كار و پرتجربه . روزنامه نگاران جوان غالباً به علت ناآاگاهي از ارزش هاي خبري تا مدت ها به تهية خبرهايي روي مي آورند كه فر ودگاه نهايي “سبد كاغذ باطله ” است. اما اين امر هرگز مايه يا سبب نوميدي نتواند بود و مسيري آشناست كه اكثر روزنام هنگاران حرفه اي آن را پيموده اند.
شم حرفه اي، حكم ابزار استخ راج ارزش هاي خبري را دارد و به ويژه در مقطع تبديل رويداد به خبر خود را آشكار مي سازد .
روزنامه نگاران غالباً پس از مدتي كار، و به ديگر سخن در پي حرفه اي شدن، به طرزي ناخودآگاه به مفهومي از خبر دست م ييابند كه بيشتر در اين چارچوب م يگنجد:
خبر، گزارشي است كه در آن كوشش مي شود تا وجوهي از تصوير جاري يك رويداد و يا فرايند كه مورد توجه مخاطب است، فراهم آيد.
و پس از اينكه چنين مفهومي در ذهن نضج و ريشه گرفت، شم روزنامه نگاري شروع به ايفاي نقش مي كند.
١٣
اين رويداد يا روند را چگونه به خبر تبديل كنيم؟
در اينجاست كه شم حرفه اي به مقولاتي همچون ارزش تجاري رويداد، منابع محدود، شقوق و انتخا بهاي متفاوت، مخاطب، عملكرد رقبا و ... عنايت مي يابد. اما به هر حال فراموش نبايد كرد كه ارزش خبري در درون رويداد قرار دارد، بايد آن را شناخت و با توجه به آن، رويداد را به خبر تبديل كرد؛ و اين جان و خمير ماية صنعت خبر است.
اكنون بازگرديم به همان پرسش نخست : ارزش خبري چيست ؟ واقعاً چه عواملي دخالت مي كنند و روزنامه نگاران را وامي دارند تا از ميان ميليون ها رويداد، فقط تعداد مشخصي از آن ها را برگزينند؟ در اينجا بحث فقط بر سر مرحلة انتخاب و گزينش است، زيرا كه عوامل مؤثر بر انتخاب خبر در خارج از مرحلة انتخاب اوليه، يك بحث مفصل تر دارد كه در مرحلة “فرايند خبر” به آن مي پردازيم حتي بحثي مثل كمبود جا براي چاپ همة خبرها هم در اينجا مطرح نيست  بحث، همان گونه كه گفتم، بر سر عواملي است كه در موقع انتخاب رويداد بر اين گزينش تأثير م يگذارند.
فرض كنيم كه فقط براي درج بيست خبر، ظرفيت داريم . اين بيست خبر چگونه انتخاب مي شوند، اگر اين پرسش را براي يك روزنامه نگار حرفه اي، كه از تجربة كاري برخوردار است مطرح كنيم، به طور قطع به مواردي از اين قبيل اشاره خواهد كرد:
بايد تازه تر از بقية رويدادها باشند، براي مردم مهم باشند، تكليف آن ها كاملاً روشن باشد، مربوط به چهره هايي باشند كه مردم برروي حرف آن ها حساب مي كنند و...
حقيقت اين است كه در روزنام ه نگاري امروز، تكليف بسياري از ارزش هاي خبري مشخص شده است و فهرست بلندي از آن ها، كه به خصوص براي روزنامه نگاران تازه كار حكم ابزار كار را دارد، فراهم آمده است.
گفتيم كه ارزش خبري، معيار گزينش رويداد است . پس هر رويدادي طبعاً حاوي يك ارزش يا مجموعه اي از ارزش هاي خبري است، و همين ارزش ها هستند كه در مرحلة انتخاب رويداد، خود را به گزين شگر رويدادها تحميل مي كنند. پس براي اينكه به اين ارزش ها پي ببريم ضروري است كه ابتدا به هر رويداد از دو زاويه و وجه بنگريم:
1. زاويه يا وجه عيني: كه همان ماهيت رويداد است با هر آنچه در آن هست.
2. زاويه يا وجه انساني: كه همان ملاحظات عاطفي وجود در هر فرد است.
*وجه عيني
در اين وجه كه جنبة عيني و منطقي رويداد است با سازه هايي همچون اهميت ذاتي، مشتمل بر بزرگي كارها و اقدامات (مثل احداث يك سد يا نيروگاه برق )؛ بزرگي و فراواني مقدار (مثل قربانيان يك فاجعه )؛ بزرگي و حجم قدرت (نظير قدرت يك دولت يا نهاد و يا شخص )؛ بزرگي نتايج (مانند پيامدها و عكس العمل هاي بزرگ)؛ مجاورت كه مشتمل است بر مجاورت جغرافيايي (همانند اهميت كشورهاي همسايه براي ايران ) و مجاورت معنوي (مثل اهميت كشورهاي جهان اسلام براي انقلاب اسلامي ايران )؛ مسئله ندرت كه مشتمل است بر مطلق (سفر انسان به كره ماه) و نسبي (سقوط هواپيماها)... سر و كار داريم.
* وجه انساني
در وجه انساني از جنبة عيني فاصله مي گيريم. در جنبة انساني، معيارهاي انتخاب و گزينش ديگر از عينيت برخوردار نيستند و به ديگر سخن، معيارها چندان پايبند استدلال و منطق نخواهند بود . در جنبة ا نساني نمي توان براي علل انتخاب ها، حساب و كتاب ويژه قايل شد. علت اين است كه در جنبة انساني، نحوه گزينش رويدادها به وجوه عاطفي، احساسي و رواني انسا نها مربوط مي شود.
* ارزش هاي خبري
اكنون پس از اين مقدمات به توصيف و تبيين ارزش هاي خبري مي پردازيم، ارز شهايي كه در روزنامه نگاري معاصر تقريباً حالت معيار مطلوب (استاندارد) به خود گرفته اند. اين ارزش ها در سراسر جهان براي روزنام هنگاران آشنا و شناخته شده هستند.
١۴
:(Impact) * دربرگيري
رويدادي داراي ارزش خبري دربرگيري است كه بر تعداد فراواني از افراد جامعه تأثيرگذ ار باشد، و اصلاً مهم نيست كه اين تأثير مثبت است يا منفي، مستقيم است يا غيرمستقيم . مثلاً خبر ضرورت تعويض شناسنامه ها، يك خبر داراي دربرگيري است زيرا كه براي همة مخاطبان مهم است و همة آنان را در بر م يگيرد.
(Fame / Prominence) * شهرت
اشخاص، اشياء و نهادهايي كه داراي شهرت هستند، از ارزش خبري برخوردارند.
اين ارزش خبري به خودي خود كاملاً گوياست . البته در اي نباره ديدگاهي منتقدانه وجود دارد كه طرح آن ضروري است. به اين معني كه در اين ديدگاه، اعتقاد بر اين است كه خبرها، مردم عادي ر ا پوشش نمي دهند، چون كه اينان از ش هرت برخوردار نيستند؛ روزنامه نگاران فقط به مشاهير، آن هم بيشتر از نوع قدرتمند و قدرتمدار آنان مي پردازند، حال آنكه قهرمانان واقعي، مردم هستند . مثلاً در جنگ ها فقط فرماندهان در پوشش خبري قرار م يگيرند حال آنكه نقش سربازان نيز بسيار مهم است. در واقع، از ديدگاه معتقدان به اين نظرية انتقادي، نقشه اي كه خبرها از جهان به مخاطبان ارائه مي كنند، نقشة دقيق و كاملي نيست.
روزنامه نگار انگليسي (استراليايي الاصل)، كه تاكنون دوبار جايزة بهترين روزنام ه نگار در انگليس را ،(John Pilger) جان پيلجر كسب كرده است، پس از سال ها كار حرفه اي به موضوع عدم پوشش مردم در خبرها اعتراف كرده و حتي كتابي را كه در اين باره روانة كتاب فروشي ها كرده است . او در اين كتاب، كه با نگرش انتقادي به ارزش خبري شهرت Heroes / نوشته است با عنوان قهرمانان برخورد كرده است، به تجارب حرفه اي خود در استراليا ، انگليس، آمريكا، وي تنام، آفريقا، بنگلادش، فلسطين، چك سلواكي سابق، نشان مي دهد كه چگونه مردم (Media games) شوروي سابق و السالوادور مي پردازد و در پايان با اشاره به بازي هاي رسانه اي
تحت الشعاع پوشش هاي رسانه اي قرار مي گيرند.
(conflict) * برخورد، اختلاف و درگيري
اين گونه از رويدادها حاوي برخوردهايي هستند كه در شكل هاي گوناگون جلوه گر مي شوند. اين برخوردها ميان افراد، گروه ها و ملت ها صورت مي گيرند. اين برخوردها به شكل انسان عليه انسان، انسان عليه محيط و انسان عليه طبيعت، فجايع طبيعي و حوادث مربوط به حيات وحش قابل پي گيري هستند . اخبار مربوط به سرقت ها، قتل ها، جنگل ها، تصادف ها، زلزله ها و ... از اين قبيل خبرهاي “برخوردي” به شمار مي آيند، كه در هر حال كشمكش محور اصلي آن ها را تشكيل مي دهد و غالباً از رويدادهاي مورد علاقة رسانه ها هستند.
(Oddity) * استثنا و شگفتي
اين نوع رويدادها از وجه غيرعادي بودن و يا عجيب و استثنايي بودن از ارزش خبري برخوردارند.
به طور كلي اين رويدادهاي نادر را خوانندگان و مخاطبان خبرها تحت عنوان ترين ها مي شناسند: پيرترين فرد جهان، بلندترين آسمان خراش دنيا، كوچك ترين كامپيوتر و مانند اينها.
(Magnitude) * بزرگي و فراواني تعداد و مقدار
اين ارزش خبري عمدتاً به اعداد و ارقام مربوط مي شود. فرقي نمي كند كه اين ارقام مربوط به چيست، هر اندازه كه تعداد ارقام بزرگ تر باشد  چون كه از جنبة فراگيري اهميت مي يابد  از ارزش خبري بيشتري برخوردار مي شود. به عنوان نمونه، مرگ 100 نفر بر اثر يك تصادف، از مرگ 30 نفر در يك تصادف ديگر، از بخت بيشتري براي گزينش و تبديل شدن به خبر برخوردار مي شود.
١۵
(Proximity) * مجاورت
مخاطبان رسانه ها ترجيح مي دهند كه ابتدا از خبرهاي مربوط به محله، شهر، كشور و كشورهاي همجوار خود اطلاعات كسب كنند .
مجاورت به لحاظ ارزش خبري در دو شكل مورد گزينش قرار مي گيرد: جغرافيايي و معنوي . مجاورت جغرافيايي مثل شهر، كشور و منطقة مجاور؛ و مجاورت معنوي مثل مشابهت هاي فرهنگي، عقيدتي، قومي، اجتماعي و مانندهاي آن ها.
(Timelyness) * تازگي
دانستن اينكه رويداد در چه وقت به وقوع پيوسته است، در جهان رقابت هاي خبري از اهميت ويژه اي برخوردار است . مي گويند :
بنابراين روزنامه اي از لحاظ خبري موفق تر است كه حاوي اخبار .« روزنامه مثل نوزادي است كه در همان روز تولد جان مي سپارد »
تازه تر و به عبارت بهتر حاوي اخ بار به هنگام باشد. اگر خبر ديروز را امروز چاپ كنيم، تازگي خود را از دست داده است و خواننده رغبتي به خواندن آن نشان نمي دهد. پس هر اندازه كه فاصلة وقوع رويداد و درج آن به عنوان خبر، نزديك تر باشد، خبر، تر و تازه تر خواهد بود . براي آنكه مخاطب به سرعت نياز خبر ي خود را برطرف كند، بايد به سرعت هر چه تمام تر به او خبر داده شود تا ضمن اينكه نياز خبريش را برطرف مي كنيم، مانع رفتن او به طرف ساير منابع خبري شويم.
رسانه هايي كه از تازگي خبري و اطلاعاتي برخوردار نيستند، به بيماري ريزش تيراژ، كه بيماري سرطان رسانه ها به حساب مي آيد، دچار مي شوند. البته اين نكته را افزود كه خيلي از وقت ها، جنبه هايي از يك خبر كهنه نيز مي توانند در شكلي تازه آشكار شوند، كه طبعاً در اين صورت باز هم از ارزش خبري برخوردار م يشوند.
اين هفت ارزش خبري كه ذكرشان رفت، حالتي منحصر به فرد دارند و مي توانند جنبه هاي ارزشي خبرها را پوشش دهند و اطلاع از آن ها كما بيش مي تواند براي درك ارزش هاي خبري كفايت كند . اما بحث ارزش هاي خبري از وجوه ديگري هم مورد توجه قرار دارد و مي توان گفت كه گرماي خود را حفظ كرده است.
فرانسوي در كتاب فن روزنامه نگاري به سه ارزش خبري اشاره مي كند. او در فصل سوم اين (Philippe Gaillard) فيليپ گايار ابتدا به بررسي مبحث مسير خبر مي پردازد و سپس با اشاره به موضوع انتخاب اخبار ، به سه « از رويداد تا خبر » كتاب، تحت ع نوان ضابطة انتخاب اشاره مي كند.
گايار مي گويد: ضوابط جهاني خبر در خود خبر مستترند كه بايد آ نها را در اين عبارت جست : آنچه مورد توجه و علاقه خوانندگان باشد.

گايار اين ضوابط سه گانه را چنين فهرست مي كند:
1. واقعة روز بودن (كه همان عنصر تازگي است)؛
2. اثرگذاري (دامنة انعكاس رويداد در زمان و مكان)؛
3. سودمندي (طرز تلقي مردم نسبت به رويداد).
در ادبيات مربوط به ارزش هاي خبري به غير از فيليپ گايار، دو نام برچستة ديگر وجود دارد. اين دو متن، دوازده ارزش ديگر را به عنوان عومل مؤثر بر گزينش رويدادها معرفي كرد هاند.
ارزش هاي دوازده گانه
١۶
از چهره هاي برجسته در پژوه شهاي ارتباطي به شمار م يآيند. و شايد (Mari ruge) و مري روگ (Johan Galtung) يوهان گالتونگ بتوان آنان را طلايه داران بحث ارزش هاي خبري شمرد، آنان با نگاهي ويژه به اين ارزش ها مي نگرند كه هم اكنون نيز در كانون بحث ها و بررس يهاي علمي و دانشگاهي قرار دارد.
چاپ كردند و طي آن به "The Structure of Foreign new" / « ساختار اخبار خارجي » اين دو تن در سال 1965 مقاله اي با عنوان بررسي نحوة ارائة بحران هاي كنگو، كوبا و قبرس در چهار روزنامة نروژي پرداختند . آنان در اين مقاله آن چنان نظريات خود را ارائه كردند كه در سطح جهاني به چارچوب تكويني بسياري از پژوهش ها، كتب درسي و آموزشي تبديل شد . آنان در اين مقاله، كه د ر به چاپ رسيد، دوازده ارزش خبري را مطرح كردند. اين دوازده ارزش عملاً Journal of Peace Research / نشرية پژوهش هاي صلح به مرجعي گريزناپذير و پيوسته در پژوهش هاي مربوط به اخبار بين المللي تبديل شدند. يكي از علل مطرح شدن اين نظريات در قالب يك الگوي پژوهشي حاكم اين بود كه آراي اين دو محقق از نخستين پژوهش هاي نظري در اين عرصه بودند . افزون بر اين، ارائة كه پنج سال بعد از آن ( 1970 ) از سوي گالتونگ ارائه شد و طرف ،Structural imperialism/ نظرية معروف امپرياليسم ساختاري توجه محققان جهان سوم قرار گرفت، عامل ديگري بود كه به گسترش آراي گالتونگ و روگ كمك كرد.
اين دو پژوهش گر با اعلام يك مرحله اي بودن فرايند تبديل رويداد به خبر، دوازده عامل مؤثر بر گزينش خبر را مشخص كردند .
به عقيدة ايشان هشت ارزش نخست از آن دو ازده ارزش، در همه جاي جهان به طرزي مشترك مورد استفادة روزنامه نگاران قرار مي گيرند و ربطي به مشخصه هاي فرهنگي ملل گوناگون ندارند . اما چهار عامل ديگر از نظر فرهنگي برانتخاب اخبار موثرند و دست كم مي توان گفت كه اين چهار عامل در گوشة شمال غربي دنيا از جنبة فره نگي، به طرزي يكسان و مشابه در امر گزينش اخبار به كار گرفته مي شوند.
اكنون نخست هشت ارزشي را كه با عوامل و معيارهاي فرهنگي در ارتباط نيستند، معرفي و تشريح م ي كنيم و سپس به چهار عامل ديگر، كه گالتونگ و روگ آ نها را خاص انتخاب هاي غربي ها مي دانند، مي پردازيم.
(Freguency) 1. تواتر
به اعتقاد گالتونگ و روگ ، اين ارزش خبري در حقيقت يك ظرف زماني است كه رويداد، آن را پر مي كند . به عنوان مثال، جنايت ها در زمان اندكي روي مي دهند و معني آن ها هم ملموس است و به سرعت نيز درك مي شوند، مثل ديواري كه زود بالا مي آيد و همه آن را مي بينند، اما مثلاً اجراي يك برنامة آموزشي خيلي زود به چشم نمي آيد و اجراي آن مقتضي زمان بيشتري است (ظرف زماني طولاني تري لازم دارد )، به همين جهت، روزنامه نگاران به پوشش اين نوع رويدادها كه ظرف زماني آن ها طولاني است، تمايل نشان نمي دهند. گالتونگ و ر وگ در تبيين اين ارزش خبري مي گويند كه خبرهايي كه از لحاظ تواتر و فركانس كوتاه ترند، بيشتر
مطلوب روزنامه نگاران هستند . اما از سوي ديگر، گرايش ها و تحولات اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي كه از نظر تكوين و تحقق نهايي مستلزم زمان طولان يتر هستند  و لذا از جنبة معني ، مفهوم و وزن، ديرتر از رويدادهاي با فركانس و تواتر كوتاه، درك مي شوند  در خارج از دايرة انتخاب روزنامه نگاران باقي مي مانند و بخت انتخاب شدن را پيدا نمي كنند. وانگهي، روزنامه نگاران حتي اگر رويدادهاي پرتواتر را انتخاب كنند، بيشتر از زاوية آماري به آ نها مي پردازند و اين نيز غالباً در نشري ههاي تخصصي صورت مي گيرد.
:(Threshold) 2. آستانه
آستانه كه مي توان آن را نقطة شروع هم ناميد، در حقيقت اندازة قد و قوارة رويداد است. براي هر رويداد، “آستانه” اي وجود دارد كه اگر رويداد به سطح آن نرسد، اصلاً مخابره نخواهد شد. افزون براين، اگر رويدادي به آستانه برسد و مخابره شود، ممكن است كه در درون خود آستانه هاي ديگري بيافريند. اين نكته را يادآوري كنيم كه هراندازه كه يك رويداد از نظر آستانه، بزرگ تر باشد، براي استمرار درج آن به “درام” يا هيجان قوي تري نياز داريم. به عقيدة گالتونگ و روگ، گزارش هاي مربوط به جنگ از موارد بارز برخوردهاي مهيج به حساب م يآيند.
١٧
اما، همان گونه كه گفته شد، در بسياري از موارد، رويدادهايي كه مخابره مي شوند، در درون خود حاوي موضوع هاي پركشش ديگري هستند كه اگر رويداد نخست، مخابره نشده بود و به خبر تبد يل نمي شد، رويداهاي بعد، اصلاً بخت و فرصت تبديل شدن به خبر را به دست نمي آورند. مثلاً مي توان ماجراي جنگ خليج فارس (حملة آمريكا به نيروهاي عراق در كويت در مرداد 1370 ) را به عنوان رويداد اصلي و مسئله پرندگاني را كه بر اثر جنگ در لكه هاي نفتي شناور بر آب هاي خليج فارس گرفتار شدند به عنوان “آستانه دوم” تلقي كرد. موضوع اين پرندگان، درام يا خبر پركشش و هيجان آوري بود كه از درون خبر اول سربرآورد.
(Unambiguity) 3. فقدان ابهام
فقدان ابهام به مثابه سومين ارزش خبري كه به وسيلة دو محقق مورد بحث مطرح شده است در واقع به وضوح رويداد مربوط مي شود. وضوح به معني ساده سازي نيست، اما به هر حال بايد به طيف گستردة معاني جهت داد و سامان بخشيد . همان طور كه مي دانيم، روزنامه نگاري برخلاف ادبيات، به رمز و رازهاي ژرف نياز ندارد و اين رمز و رازها درحد منطقي مي پذيرد. برخلاف ادبيات كه در آن ابهام و ايهام ابزار كار به حساب مي آيد، در روزنام هنگاري اين امر تا حدامكان كاهش مي يابد.
(Meaningfulness) 4. معني دار بودن
چهارمين ارزش خبري مورد نظر گالتونگ و روگ تحت عنوان معن يدار بودن، خود را در دو صورت نشان م يدهد:
؛(Cultural Proximity) الف. مجاورت فرهنگي
.(Relevance) ب. مربوط بودن
مجاورت فرهنگي براي كسي كه خبر را گردآوري مي كند، در قياس با ساير معيارها، معني دارتر به نظر مي رسد. گزينش گر خبر اگر احساس كند كه پيشينة فرهنگي يك رخداد با او و مخاطبان رسانه اش هماهنگي و سنخيت و همخواني دارد، آن ر ا براي درج و پخش انتخاب م يكند (همچون انعكاس اخبار جوامع اسلامي در رسان ههاي ايران).
مربوط بودن و ربط داشتن هم از همين زاويه و منظر مطرح است . رويدادهايي كه در فرهنگ هاي دوردست رخ مي دهند، كمتر بخت و امكان گزينش مي يابند، مگر آنكه به صورت تهديد جلوه گر شوند (مثل درج اخبار اوپك و مسائل كشورهاي عضو آن در نشريات غربي در هر زمان كه موضوع نفت براي غرب به صورت تهديد در م يآيد).
(Consonance) 5. همخواني و هماهنگي
گالتونگ و روگ پنجمين ارزش خبري را چنين تبيين كرده اند: قابليت پيش بيني كردن يك رويداد و يا تمايل داشتن رسانه ها به يك رويداد.
اين دو محقق مي گويند كه اگر رسانه ها انتظار و قصد تحقيق يك رويداد را داشته باشند، آن رويداد قطعاً متحقق خواهد شد . به عنوان مثال، مطبوعات غالباً گردهمايي ها را به آن صورتي كه مي خواهند و با ذكر نكته هايي كه مايلند در آن ها طرح و برجس ته شوند، در معرض ديد مخاطبان قرار مي دهند. مثالي كه محققان ما در اين زمينه ارائه م يكنند برپايي يك گردهمايي بزرگ عليه جنگ ويتنام است كه رسانه ها همة شعارها و ديدگاه هاي مطرح شده در اين گردهمايي را ناديده گرفتند و فقط مسئله خشونتي را كه در ضمن آن حادث شد، برجسته كردند.
(Unexpectedness) 6. غير منتظر هبودن
١٨
منظور گالتونگ و روگ از غيرمنتظره بودن يك رويداد، غيرقابل پيش بيني بودن و ندرت رويداد است . طبعاً اين معنا را بايد ارزش هايي همچون معني دار بودن (ارزش چهارم) و همخواني و هماهنگي (ارزش پنجم) يافت.
بنابراين، تازگي رويدادهاي غيرمنتظره را بايد در گستره هاي آشنا و قابل انتظار جس توجو كرد.
(Continuity) 7. استمرار
است. اگر خبري تحت پوشش خبري قرار گيرد، تا زمان مشخص به طور (Running Story) استمرار يا تداوم ناظر بر خبر جاري مستمر تحت پوشش خبري خواهد ماند.
(Composition) 8. تركيب
تركيب آميزه اي از انواع رويدادهاست . به عنوان مثال، اگر روزنامه اي حاوي چندين خبر خارجي است، چند خبر داخلي به آن مي افزايند تا توازن خبري را برقرار سازند . يا روزنامه اي كه در يك صفحة خود چند خبر منفي دارد، بااستفاده از يك يا دو خبر مثبت و گنجاندن آن ها در ميان خبرهاي منفي، تعادل مناسب را از لحاظ مضموني در صفحه برقرار مي سازد.
علاوه بر اين ها، مي توان براي يك رگة اصلي خبري و فرضاً يك موضوع مهم جاري، موضوعات جانبي فراهم ساخت تا تركيب دلخواه براي خواننده فراهم آيد.
چهار ارزش فرهنگي
همان گونه كه گفته شد، گالتونگ و روگ افزون بر اين هشت ارزش خبري، چهار ارزش ديگر را هم مطرح كردند و گفتند كه اين چهار ارزش از نظر فرهنگي به ابزار كار رسانه هاي غربي تبديل شده اند و در گوشة شمال غربي دنيا همواره در امر گزينش رويدادها مورد استفادة روزنام هنگاران آنجا قرار مي گيرند، و عبارتند از:
(Reference to elite nations) 9. ارجاع يا تمثل به ملل برگزيده يوهان گالتونگ و مري روگ اثبات مي كنند كه رسانه هاي غربي در اكثر موارد خبري، نمونه هاي خود را ميان ملل برگزيده انتخاب مي كنند و عامرانه در اين موارد از پرداختن به كشورهاي رو به توسعه مي پرهيزند. مقولات خبري مربوط به جنگل ها، انتخابات و فجايع از مثا لهاي مناسب براي اين موضوع به شمار مي آيند.
در جنگل هايي كه به نحوي از انحا به آمريكا و شوروي سابق مربوط مي شوند، نيروهاي متحد اين دو قطب، همواره در روزنامه ها، تلكس هاي بين المللي و شبكه هاي تلويزيوني و ماهواره اي، حضوري پررنگ برجسته و ثابت دارند، آن هم در حالي كه كشورها و نيروهايي كه با اين دو قطب سروكاري ندارند، اگر فرضاً درگير جنگ شوند، هرگز با آن شدت و وسعتي كه نيروهاي متحد آمريكا و شوروي سابق تحت پوشش خبري قرار مي گرفتند، پوش ش داده نمي شوند و از دايرة خبر، خارج نگاه داشته م ي شوند. به عنوان نمونه درنظر بياوريم كشمكش داخلي چاد و انقلاب نيكاراگوئه را در زمان به قدرت رسيدن ساندينيست ها.
يا در مورد انتخابات، كه سمبل دموكراسي تلقي مي شود، مي بينيم كه رسانه هاي غربي تبعيض قايل مي شوند، اگر نفس انتخابات مهم است چه فرقي مي كند كه در كجا برگزار مي شود؟ پس بايد صرف نظر از منطقة جغرافيايي، تحت پوشش خبري قرار بگيرد، اما مي بينيم كه در عمل چنين نيست : انتخابات مثلاً آلمان، ايتاليا، امريكا، انگليس، فرانسه و ... به مراتب مفصل تر و گسترده تر از فرضاً انتخابات در آسيا، آفريقا و امريكاي لاتين پوشش داده م يشوند.
در مورد فجايع هم، آداب پوشش خبري از معيارهاي دوگانه اي حكايت مي كنند. كشته شدن يك سرباز آمريكايي در هائيتي يا سومالي به سرعت به آستانه (اندازه لازم براي مخابرة رويداد ) مي رسد، اما كشته شدن م ثلاً صدها تن در سيل يا طوفان بنگلادش كافي
١٩
نيست، بايد هزاران نفر بميرند تا خبر اين مرگ ومير به آستانه برسد . كشته شدن چند نفر در يك زلزله در امريكا خيلي زود جواز عبور از آستانة خبري را دريافت مي كند، اما مثلاً براي زلزله در مصر با بوركينافاسو بايد ارقام به مراتب بالاتر باشد تا خبر آ نها مخابره شود.
(Reference to elite persons) 10 . ارجاع به اشخاص برگزيده
از آنجا كه اين باور وجود دارد كه عمل كرد اشخاص برگزيده و معروف، دامنه دارتر از عملكرد افراد عادي است و عمل كرد افراد معروف از بخت الگوگرفتن به وسيلة ديگران برخوردار است و چون كه تصور مي شود كه عمل كرد اين نوع آدم ها بر زندگي سايرين تأثير مي گذارد، پوشش خبري عمل كرد افراد برگزيده در رسان ههاي غربي بيشتر از افراد عادي است. 
دومين نكته اي كه در بحث مربوط به ارجاع يا تمثل به اشخاص برگزيده بايد به آن دقت كافي مبذو ل داشت، اين است كه عمل كردها و كنش هاي افراد برگزيده غالباً به يك نوع عمل كرد و رفتار مسلط و نمونه تبديل مي شود و به اصطلاح “كليشه ساز ” مي گردد. بارها شاهد بوده ايم كه چگونه منش و رفتار افراد نامدار  نه الزاماً از وجه معرفتي، رفتاري و علمي و ساير صفات حس نه  به سرمشقي فراگير براي مردم عادي تبديل شده است.
رسانه هاي غربي در اين زمينه بسيار كارآزموده شده اند و از اين تخصص براي تخدير مخاطبان خود استفاده مي كنند .
در واقع مي توان نام اين كارآزمودگي و تخصص را صنعت تمايل سازي يا فن ايجاد تمايل گذاشت . رسانه هاي غرب ي درست مثل صنعت اتومبيل سازي كه هر روز مدل و نوع تازه اي از اتومبيل ها را به بازار مصرف عرضه مي كند، نمونه ها و الگوهاي جديدي مي آفرينند تا جمع زيادي را متوجه اين به اصطلاح ستار ه ها سازند. آن گاه پس از آنكه با تبليغ الگوهاي رفتاري اين ستار ه ها، مخاطبان را به نمونه برداري، الگو سازي و تقليد كوركورانه كشاندند و به ديگر زبان از همزاد پنداري مخاطبان با ستاره ها اطمينان حاصل كردند، ستاره ها را با ترفندهاي گونانگون به زمين مي كشند تا يك نسل بي الگو شود (الگوي منفي ) و به اين ترتيب، جواني كه تحت تأثير تبليغات و ستاره سازي رسانه ها گرفتار بازي چهره ها و نام ها شده است، وقتي كه ستارة مورد علاقة خود را از دست رفته مي بيند، ناچار است، براي آنكه احساس بي هويتي (و در واقع بي پناهي) نكند، به دامان ستارة جديد ديگري كه همان رسانه ها مي سازند، پناه ببرد. اوج و افول نام ها در رسانه هاي غربي و به ويژه رسانه هاي آمريكايي از همين قاعده تبعيت مي كند و همين كاركرد تخديري را دارد. بسياري از ورزش كاران و هنرپيشگان آمريكايي را درنظر بياوريد كه پس از كسب شهر ت هاي سرسام آور، به سان شهاب از صحنه خارج گشته اند و براي هميشه از صحنه هاي نور ، صدا، تصوير و نوشتار، رانده شده اند. البته بعضي از وقت ها در ستون هايي حضوري دوباره، اما كوتاه و تحقيرآميز داشته اند. «؟ حالا كجا هستند » چون
(Personalization) 11 . شخصيت سازي
رويدادها را عمل كرد افراد و مردم مي دانند. هويت بخشيدن به افراد به مراتب آسان تر از هويت دهي به ساختارها، نيروها و نهادها نام جان ميجر را شنيده ايم. به نظر « دولت انگلستان » است. بنابراين، همان طور كه بارها در رسانه ها شاهد بوده ايم، به جاي فرضاً عنوان مي رسد كه همين مثال كوچك براي روشن ساختن بحث شخصيت سازي كافي باشد و لذا از طرح مثال هاي بيشتر خودداري مي كنم.
(Negativity) 12 .منفي گرايي
كشف اين عامل مؤثر برگزينش خبرها به وسيلة اين دو محقق از نگاه عميق و تيزبين آن ها حكايت مي كند. مراد از منفي گرايي اين است: خبربد، خبر خوب است؛ و همين برداشت است كه جوهرة اصلي نگاه خبرگزاري هاي غربي به جهان سوم را شكل مي دهد . دلايلي كه اين محققان براي عامل منفي گرايي ارائه مي كنند، اين چنين فهرست مي شود:
غيرمنتظره است (ارزش ششم)
٢٠
بدون ابهام است (ارزش سوم)
به سرعت رخ مي دهد (نخستين ارزش، تواتر كوتاه)
همخواني و هماهنگي دارد (ارزش پنجم)
البته بايد اين تو ضيح را اضافه كرد كه همخواني و هماهنگي در ارتباط با توقعات عمومي از اوضاع جهان مطرح است و بنابراين از نظر آستانه (ارزش دوم) در ردة پايين تر از خبرهاي مثبت قرار مي گيرد. ازديدگاه رسانه هاي غربي بايد در جهان سوم صرفاً به دنبال عوامل و رويدادهاي منفي بود نظير خشونت، بحران و فاجعه و خبرهاي مربوط به كودتاها، اعدام ها، نظامي گري، تروريسم، فساد و ناهنجاري و ... تا بتوانند به عنوان گرايش خبري در آن رسانه ها قابل ارائه باشند، در حالي كه اخبار مثبت جهان سوم كه حاكي از رشد و پيشرفت هستند، جايي در محافل خبري غرب نم ييابند. به اين ترتيب، باتوجه به مباحثي كه مطرح شدند ديگر نمي توان در اين نكته ترديد كرد كه “ارزش هاي خبري” از عجيب ترين و پيچيده ترين ساختارهاي معنايي در جهان رسانه ها به حساب مي آيند. سهم و نقش روزنام هنگار به نظر مي رسد كه اكثريت قريب به اتفاق روزنام هنگاران  حتي به گونه اي غيرارادي  به ارزش هاي خبري توجه مي كنند و لذا ،(Gaye Tuchman) نمي توان با خوش بيني اين رأي را پذيرفت كه رويدادها خودشان باعث انتخاب خود مي شوند. شايد گي تاچمن پژوهش گر عرصة ارتباطات، بهتر از هر كس اهميت گزينش خبر به وسيلة روزنامه نگران متعهد را دريافته و موشكافي كرده است . او مي گويد: داوري در قبال خبر، دانش مقدس و توانايي پنهاني است كه روزنامه نگاران را از ديگران متمايز مي سازد.
اكنون پرسش اين است كه آيا كارگزينش خبر روساخت است يا اينكه ژر فساخت ديگري در امر گزينش گري خبر دخيل است؟
عده اي از پژوهش گران معتقدند كه : ژرف ساخت اصليِ دخيل در گزينش خبر عقل سليم نظام راهبر و همچنين ايدئولوژي است.
پس هماره بايد به ياد داشته باشيم كه بحث ارزش هاي خبري مي تواند هميشه نيمه تمام بماند و لذا بايد لحظه به لحظه به درك تازه اي از ارزش هاي خبري دست يافته شود كه هدف آن رفع نيازهاي متعالي انسان باشد و قدرت درك شرايط اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي را به مخاطبان بدهد تا بتوانند در شكل دهي به سرنوشت جامعه خويش مشاركت داشته باشند؛ چه همان گونه كه در گزارش مك برايد آمده است: اطلاعات بايد به ابزار آزادي بخش تبديل شود.
٢١
فصل سوم
عناصر يا اركان خبر
پنهان زديده ها و همه ديدها آزوست
آن آشكار صنعت پنهانم آرزوست
مولوي
اگر ارزش هاي خبري به اخبار شكل مي دهند، “عناصر خبري” اخبار را به نمايش مي گذارند.
هر اندازه كه عناصر خبري كامل تر باشند، قيافة خبر از نظر اطلاعاتي كه بايد به مخاطب بدهد، جذا بتر خواهد بود.
5 مي گويند، به شرح زير هستند: WS & H عنصرهاي تشكيل دهندة عناصر خبري، كه در ادبيات روزنامه نگاري مغر بزمين به آن ها
؛(WHO) ؟(  چه كسي (كه
؛(What) ؟(  چه چيزي (چه
؛(Where) ؟  كجا
؛(When) ؟(  چه وقت (كي
؛(Why) ؟  چرا
.(How) ؟(  چطور (چگونه
خبرنگار كارآزموده هرگاه كه مي خواهد رويدادي را به خبر تبديل كند، تلاش مي كند تا هر شش عنصر فوق را در گزارش خود لحاظ كند. در نظر گرفتن اين عناصر خبر مي افزايد و تصوير جامعي از رويداد به خواننده منتقل مي كند و در واقع خبرنگار براي آنكه خبر جامعي ارائه دهد، در برابر هر رويداد اين شش پرسش را، براي تكميل خبر، از ديگران مي پرسد تا خبري كامل و ب ينقص تهيه كند.
نكته اي كه در اينجا بايد متذكر شد اين است كه در واقع بين عناصر خبري و ارزش هاي خبري رابطة مستقيم وجود دارد:
چه كسي شهرت؛
چه چيزي دربرگيري و شگفتي و فراواني؛
كجا مجاورت
چه وقت تازگي.
٢٢
و همان طور كه مي دانيد دو عنصر چرا و چطور، ارزش تحليلي  توصيفي دارند، زيرا كه خواننده نم ي داند كه رويداد چرا و چطور به تحقق پيوسته است.
پس مي توان گفت كه اين نكته، امري طبيعي است كه روزنامه نگاران تلاش مي كنند تا از عناصر مناسب خبري براي جذب خواننده استفاده كنند و لذا اين عناصر مناسب را در تيترها و آغاز خبرها به كار مي برند و به قولي خرج مي كنند.
عنصر مهمي كه ر وزنامه نگاران به تشخيص خود از ميان عناصر خبري انتخاب مي كنند و در آغاز خبر (“ليد ” خبر كه به آن ناميده م ي شود . البته عنصر (Feature) خواهيم پرداخت ) به كار مي گيرند تا خواننده را به خواندن خبر ترغيب كنند، عنصر جذاب يا Feature جذاب الزاماً مهم ترين عنصر خبر نيست و در هم ين جا بايد اين توضيح را نيز اضافه كرد، كه در متون اصلي انگليسي نبايد مطلب اطلاع رسان و سرگرم كننده) اشتباه گرفت. به اين نوع مطالب، مطلب مورد علاقة انسان ها ) Feature Story عنصر جذاب را با هم گفته مي شود. (Human interest Story)
شم حرفه اي براي انتخ اب عنصر جذاب و كاربري آن در نخستين پاراگراف خبر (ليد) اهميت شايان توجهي دارد، هر چند كه روزنامه نگاران در بسياري از مواقع صرفاً از يك عنصر خبري در پاراگراف اول خبر استفاده نمي كنند و اكثراً آميزه اي از اين عناصر را به كار مي گيرند. به اين سه جمله دقت كنيد:
1. وزير امور خارجه عازم دهلي نو شد؛
2. وزير امور خارجه امروز عازم دهلي نو شد؛
3. وزير امور خارجه امروز براي مذاكره در مورد بحران كشمير عازم دهلي نو شد.
استفاده شده است؛ «؟ كجا » و «؟ چه كسي » :  در جملة نخست فقط از دو عنصر برخوردار است؛ «؟ كجا » و «؟ چه وقت » ،«؟ چه كسي » :  جملة دوم از سه عنصر است. «؟ چه چيزي » و «؟ كجا » «؟ چه وقت » ،«؟ چه كسي » :  جملة سوم حاوي عناصر روزنامه نگاران كاركشته در برخورد با عناصر خبري و انتخاب عنصر يا عناصر جذاب در حقيقت بهترين زاوية ورود به موضوع را برمي گزينند. اما پيش از آنكه عنصر يا عنا صر جذاب انتخاب شوند، بايد براي هر يك از اين عناصر، كه اندام هاي خبر را تشكيل مي دهند، دقيق ترين، روشن ترين و جامع ترين اطلاعات را فراهم ساخت؛ در واقع بايد گفت كه اين سه صفت (دقيق، روشن و جامع) اساسي ترين صفات مفاهيم خبرنويسي را تشكيل مي دهند و هر روزنامه نگاري بايد همة سعي خود را به كار گيرد تا هر شش عنصر خبر او رنگ سه مضمون فوق الذكر را داشته باشند . به اين ترتيب مي توان براي هر يك از اين عناصر زير مجموعه هايي قايل شد و به تدوين و تأمين آن ها براي مخاطبان پرداخت:
چه كسي(كه)؟:
هر گاه خبري تهيه مي كنيم، بايد عوامل درگير در ماجراي آن خبر، و در اينجا به طور اخص، آدم و يا آدم هاي ماجرا را كه در پيدايش و وقوع رويداد نقش داشته اند، دقيقاً بشناسيم و آنان را در خبر خود معرفي كنيم.
اطلاعاتي نظير : نام، نام خانوادگي، سن، شغل، موقعيت و ... مي توانند براي تكميل اطلاعات يا داده هاي ضروري در مورد خالق و يا خالقان ماجرا نقشي كليدي و اساسي ايفا كنند.
بايد اين نكته را در نظر داشت كه تنها در صورتي مي توان از نام و نام خانوادگي يك فرد در آغاز خبر استفاده كرد كه ذكر نام و نام خانوادگي آن فرد با تداعي چهرة او در ذهن مخاطب توأم و هم راه باشد، يعني فرد بايد حتماً آن قدر معروف باشد كه قيافه اش براي همگان آشنا باشد و نيازي به ذكر سمت و شغل او نباشد . اما در مواردي كه فرد داراي شهرت چنداني نيست به جاي نام و نام خانوادگي او ابتدا بايد سمت او را در آغاز خبر ارائه كرد و سپس به معرفي خود او به لحاظ اسم و نام خانوادگي پرداخت . اين توصيه بايد به ويژه در نخستين پاراگراف خبر به كار بسته شود.
٢٣
چه چيزي (چه)؟
اين عنصر عمدتاً برماهيت رويدادي كه قرار است به خبر تبديل شود، متمركز است . اين عنصر و عنصر پيشين (كه ) كه معمولاً از مهم ترين عناصر خبري هستند.
روزنامه نگاران، در مواردي كه عنصر چه چيزي از ويژگي هاي فراواني و دربرگيري برخوردار است، از آن به عنوان عنصرجذاب خبر استفاده مي كنند و آن را در پاراگراف اول خبر ارائه مي كنند.
كجا؟
هر رويدادي از وجه مكاني براي خود يك محل وقوع دارد . عنصر كجا از آنجا كه محل رويداد را مشخص م ي سازد از اهميت برخوردار است و همان گونه كه در فصل ارزش هاي خبري بيان شد، عنصر كجا از لحاظ مجاورت در دو شكل جغرافيايي و معنوي بروز م يكند.
اطلاعات مربوط به عنصر كجا، به ويژه اگر اين عنصر شناخته شده نباشد، بايد به طرزي تفصيلي تر ارائه شوند . مثلاً اگر محل است، بايد به مخاطب توضيحاتي در مورد موقعيت جغرافيايي آن ارائه شود. « بنين » رويداد در كشور كوچك و گمنام چه وقت (كي)؟
حتماً اين نكته را به خاطر بسپاريد كه اگر رويداد مورد نظر شما تازه است و از ارزش خبري تازگي برخوردار است، بايد زمان رويداد را د ر پاراگراف اول به خواننده اعلام كنيد . به طور كلي، رويدادها را نبايد بدون زمان ارائه كرد، خواننده بايد از زمان وقوع رويداد (گذشته، حال و آينده) اطلاع داشته باشد.
چرا؟ چطور؟
عناصر خبري چرا؟ و چطور ؟، جنبه هاي تحليلي و توصيفي رويدادها را تبيين مي كنند . اين دو عنصر در بسياري از مواقع با ديدگاههاي شخصي خبرنگار  خواسته و ناخواسته  آميخته مي شوند و همة آنچه دربارة بي طرفي خبري، عيني گرايي و پرهيز از جانبداري خبري گفته م يشود از همين دو عنصر سرچشمه مي گيرند.
چرا يك تصادف رخ داده است؟ ممكن است كه يك روزنامه نگار س رعت راننده را دليل تصادف ذكر كند، ديگري بر فقدان علايم راهنمايي و رانندگي تكيه كند، و روزنامه نگار ديگري بر نقص فني اتومبيل نظير عيب ترمز، و روزنام ه نگار چهارم بر حواس پرتيراننده... حال آنكه اين تصادف كه در جهان واقعي رخ داده است، ممكن است به همة دلايل فو ق و يا بدون هيچ يك از اين دلايل رخداده باشد.
ممكن است روزنامه نگار از چگونگي و نحوة بروز يك رويداد خبر داشته باشد، اما از چراي آن چيزي نداند و يا به عكس از“چرا”ي اتفاق مطلع باشد، اما از چگونگي وقوع آن بي خبر باشد . در اين موارد، روزنامه نگاران مجرب و ورزي ده تلاش مي كنند تاجامع ترين اطلاعات را در مورد تك تك عناصر خبري به دست آورند و بهترين و جذاب ترين اين اطلاعات را در پاراگراف نخستينخبر و يا در تيتر آن به كار گيرند، تا خواننده را به خواندن خبر ترغيب كنند.
يادآوري اين نكته ضرورت دارد كه بايد از عناصر چرا و چگونه عمدتاً در گزارش ها و خبرهاي تحليلي و توصيفي استفاده شود،ضمن آنكه عينيت و بي طرفي نيز بايد هماره راهنما و سرمشق كار قرار داشته باشند . روزنامه نگار بايد به سان يك پيك يا پيام رسان،اصل رويداد را به روزنامه و خوانندگان آن منتقل سازد . در فصل هاي آينده ، باز هم به عناصر خبري خواهيم پرداخت . زيرا كه اين ٢۴عناصر هنوز از جنبة كاربردي قابل ارزيابي و بررسي هستند، به ويژه وقتي كه به مبحث ليد برسيم، مي بينيم كه چگونه اين عناصرمي توانند، همانند تله هايي نامرئي، خواننده را به ميدان خبر بكشانند و خاكريز توجه او را با يك يورش، فتح كنند ! در فصل مربوط به
“ليد” خواهيم ديد كه چگونه اين عناصر قادرند انواع گوناگوني از ليدها را براي خبرنويس بيافرينند.
فصل چهارم
سبك هاي خبرنويسي
غرض نقشي است كز ما بازماند
كه هستي را نم يبينم بقايي
سعدي
در ميان روزنام هنگاران امروز چهار قسم سبك خبرنويسي مرسوم است:
(Inverted Pyramid) 1. سبك هرم وارونه
(Chronological Style) 2. سبك تاريخي
(Combination Style) 3. سبك تاريخي به همراه ليد
(Surprise ending) 4. سبك پايان شگفت انگيز
افزون براين سبك ها و به ويژه سبك چهارم كه نسبتاً جديد و مستلزم مهارت است، دو سبك ديگر به نا م هاي سبك بازگشت بهگذشته (نقطه مقابل سبك تاريخي ) و سبك تشريحي (تشريح قسمت به قسمت خبر ) هم مطرح هستند كه عملاً هر روزنامه نگاري درطول زندگي حرفه اي خود، خواسته و ناخواسته، به سوي آن ها كشيده مي شود و شخصاً آن ها را تجربه مي كند. اما بايد خاطر نشانساخت كه استخوان بندي كلّي سبك ها را همان چهار سبك نخست تشكيل مي دهند.
پيش از پرداختن به بررسي اين سبك ها ذكر اين نكته به صراحت ضروري است كه اگر سبك خبر كاري دشوار و توان فرساست،تنظيم خبر و ريختن آن در داخل يك سبك، كاري بس دشوار تر است.
٢۵
دشواري اين امر هنگامي بيشتر معلوم مي شود كه شخص قصد داشته باشد به يك روزنامه نگار پرقدرت تبديل شود . در واقع نكتهاين است كه شما صرفاً براي رفع تكليف خبر نمي نويسيد، بلكه بايد خبر را براي خوانده شدن  و نه فقط چاپ شدن  بنويسيد وخواننده، خبر شما را نمي خواند، مگر آنكه توجه او به خبر جلب شده باشد و اين جلب توجه ميسر نخواهد شد مگر آنكه لباس خبريا همان سبك ارائة خبر  چش منواز و فاخر باشد.
“خبر محض” و “هنجار طبيعي”
يا خبرِ صرفاً خبر كه به آن خبرمعمولي و خبرمستقيم و بدون تفسير هم مي گويند و همچنين (Straight news) حتي يك خبرمحضهم خوانده مي شود، نمي تواند فاقد ساخت مناسب باشد. البته بديهي است كه خبر محض (يا همان (Hard news) سخت خبرخبرمعمولي) اصلاً به معني خبر ب ياهميت نيست. در ادبيات روزنامه نگاري براي خبرمحض تعريف علمي مشخصي وجود دارد:
“خبر محض”، گزارشي است كه حول يك رويداد مشخص  در زمان و مكان مشخص  بدون اعمال نظر خبرنگار شكلمي گيرد و وظيفة آن انتقال جزئيات  تا حد امكان  در چارچوب محدوديت هاي زماني و مكاني است. “خبر محض” بخش اعظمتوليد تحريريه هاي مطبوعات و مطالب صفحة اول روزنامه ها را تشكيل مي دهد.
و رويتر (AFP) فرانس پرس ،(UPI) يونايتدپرس اينترنشنال ،(AP) خبرگزاري هاي بزرگ بين المللي يعني آسوشيتدپرسمدعي هستند كه همة خبرهايي كه از سوي آن ها مخابره مي شوند، خبر محض هستند. (REUTER)
بنابراين، تنظيم خبر محض كاري مهم و جدي است و از آن جا كه بخش اصلي مطالب روزنامه ها را خبرهاي محض تشكيلمي دهند، اين نوع خبرها بايد با سادگي و وضوع تمام تهيه شوند . پرهيز از لفاظي و حاشيه روي در تنظيم اين نوع از خبرها، پايه واساس كار را تشكيل مي دهد. اما در عين حال نبايد اطلاعات لازم و ضروري را به پاي اختصار و ايجاز خبري، قرباني كرد. بايد خبررا مثل يك ارگانيسم انساني تلقي كرد و گوشت و اسكلت را با هم ارائه نمود.پس بنابراين وقتي كه خبرمحض مي نويسيم، بايد به فكر ساخت خوب و مناسب آن باشيم و آداب ويژه اي را براي نيل به اينمقصود به جا آوريم؛ و اين ممكن نخواهد بود مگر آنك ه از يك هنجار طبيعي پيروي شود . دستيابي به اين هنجار طبيعي بسيار سادهاست، مشروط به اينكه به نحوة خبردهي مردم به يكديگر توجه شود. مردم بهترين خبرنگاران هستند، كوتاه، مختصر و مفيد خبرمي دهند. وقتي كه مردم به يكديگر خبر مي دهند، اصل مطلب را بدون حاشيه روي در همان ابتدا مطرح مي كنند و بعد جزئيات
ضروري را بيان مي نمايند. به ديگر سخن، مي توان گفت كه مردم جالب ترين بخش خبر را ابتدا و اطلاعات تكميلي را در مرحلة دومارائه مي كنند، و به هنگام خبردهي هرگز، ابتدا به پيشينة خبر و به پيش زمينه هاي آن نمي پردازند.
همين هنجار طبيعي خبردهي مردم ، هميشه بايد الگوي خبرنويسي خبرنگاران در زمينة ارائة خبرهاي محض باشد : حركت ازجالب ترين بخش خبر به سوي كم جاذبه ترين بخش آن.
خبري كه با اين سياق ساخته و پرداخته مي شود از سبك معروف به سبك هرم وارونه استفاده كرده است.
* سبك هرم وارونه:
در سبك هرم وارونه قاعدة هرم حاوي جذاب ترين، و در بسياري از مواقع، حاوي مهم ترين بخش خبر (به شكل نگاه كنيد ) است ونوك آن  بخش انتهايي  حاوي بي اهميت ترين بخش هاي ماجراست.
٢۶
خلاصة اصلي ترين عناصر خبر
نمودار تنظيم خبر در سبك هرم وارونه
در واقع در سبك هرم وارونه مطالب با توجه به ميزان اهميت آ نها از بالا به پايين تنظيم مي شوند.
گفتني است كه براي تبيين چگونگي پاگرفتن اين سبك خبرنويسي يك علت تاريخي مطرح مي كنند. گفته مي شود كه اختراعتلگراف بيشترين تأثير را بر شكل گيري و تكوين سبك هرم وارونه گذاشت . پس از كشف تلگراف، روزنامه نگاران و به ويژهروزنامه نگاران آمريكايي، هنگام بروز جنگ داخلي در آمريكا، به هنگام مخابرة خبر از ترس قطع ارتباط تلگرافي اصل مطلب را ابتدامخابره مي كردند و سپس اگر ارتباط قطع نمي شد، ساير جزئيات خبر را مخابره مي نمودند.
در هر حال، همان گونه كه گفته شد، پاراگراف اول (ليد) در سبك هرم وارونه اصلي ترين بخش مطلب را در خود جا مي دهدو ساير پاراگراف ها به ترتيب اهميت به دنبال پاراگراف اول مي آيند. اين توالي و چيدن مضامين و به عبارت بهتر طبق هبندي مضامين،در عين حفظ رابطة منطقي ميان اجزاي خبر بايد از مهم ترين و اصلي ترين اجزاي اطلاعات به طرف بي اهميت ترين بخش هاي مطلبصورت پذيرد.
تأكيد اين نكته ضروري است كه: سبك هرم وارونه عمدتاً به دومنظور مورد استفاده قرار مي گيرد و مقبوليت دارد:
1. شيوة طبيعي نقل وقايع؛ چنانكه مردم در خبردهي به يكديگر از همين شيوه و سياق پيروي مي كنند.
2. مشخص شدن سريع تكليف خوانند با متن . خواننده به محض خواندن پاراگراف نخست، اگر تمايلي به خواندن موضوع حس كند،بقية مطلب را خواهد خواند و به اين ترتيب وقت او تلف نخواهد شد.
سبك هرم وارونه علاوه بر مزاياي فوق دو مزيت ديگر هم دارد:
الف. چون كه اصل مطلب در پاراگراف اول (ليد) مي آيد، كار تيترزدن هم آسان م يشود؛
ب. اگر به دليل تراكم مطلب قرار باشد كه از متن خبر كاسته شود، حذف پاراگراف هاي بعد كه حاوي مطالب بي اهميت تر هستند،امكان پذير است.
مزيت ديگر سبك ه رم وارونه اين است كه به سبب اختصار و ايجازي كه دارد، جاي كمتري در روزنامه مي گيرد و به اين ترتيب جابراي ساير خبرها باز مي شود و اين امر به تنوع مضموني روزنامه كمك مي كند، ضمن اينكه خبرهاي بلند و طولاني اساساً خوانندگانكمتري دارند . در ميان روزنامه نگاران اين يك اصل پذيرفته شده است كه افزايش پاراگراف ها با تعداد خوانندگان، دقيقاً رابطة معكوسدارد، يعني كه هر چه تعداد پاراگرا فها بيشتر شود، خوانندگان آن كمتر خواهند شد.
٢٧
صفحه آرايان هم از مطالبي كه با سبك هرم وارونه تنظيم مي شوند، بيشتر استقبال مي كنند، زيرا كه اين اخبار هم در هنگام تر اكممطلب، قابل كوتاه شدن هستند و هم به زيبايي صفحات كمك مي كنند، هر چند كه بستن صفحات با خبرهاي كوچك برايصفحه آرايان دشوارتر است.
شايان ذكر است كه سبك هرم وارونه به رغم همة مزاياي آشكاري كه دارد، داراي معايبي نيز هست.
معايب سبك هرم وارونه
ضعف هاي سبك هرم وارونه به قرار زير هستند:
* خبرنگار به خاطر قدرت مانووري كه اين سبك از نظر جاب هجايي عناصر خبري به او مي دهد، قادر به اعمال نظر مي شود؛
* خواننده چون كه اصل مطلب را در پاراگراف نخستين خبر، خوانده است، ممكن است كه از مطالعة بقية خبر منصرف شود؛
* آنچه در پاراگراف اول (ليد) آمده است، دوباره در خبر تكرار مي شود.
كاربرد سبك هرم وارونه
روزنامه نگاران از سبك هرم وارونه براي تنظيم خبرهاي مربوط به سمينارها، سخنراني ها و اخبار روزمره بهره مي گيرند.
متأسفانه برخي از خبرنگاران در هنگام مصاحبه، ناخودآگاه سؤالات خود را به همان شيوه كه در سبك هرم وارونه مرسوم استمطرح مي كنند، يعني مهم ترين سؤال ها را در همان آغاز مصاحبه مي پرسند، در حالي كه اين شيوه باعث مي شود كه حركت و سمت و سوي مصاحبه به سوي يك مصاحبة بسته برود و مصاحبه شونده از همان آغاز گفت وگو با گارد بسته شروع كند و تا انتها اين وضعيت نامطلوب را حفظ نمايد . مطلوب اين است كه مصاحبه گر با سؤالات معمولي و نه چندان مهم، مصاحبه شونده را به اصطلاح گرم كند و در عين حساس نكردن او، به تدريج پرسش هاي كليدي خود را مطرح سازد . طبعاً نكاتي كه به آن ها اشاره شد، در مصاحبه هاي اختصاصي كاربرد دارند و در مصاحبه هاي عمومي و كنفرانس هاي مطبوعاتي بايد اصلي ترين پرسش ها را به دليل كمبود وقت و نيز پيش گيري از طرح آن ها به وسيلة خبرنگاران روزنامه هاي رقيب، در ابتدا مطرح ساخت.
تقاضا براي نفت اوپك در سه ماهه دوم سال ميلادي جاري صدهزار بشكه در روز كاهش خواهد يافت.
65/ براساس تازه ترين گزارش دبيرخانه اوپك، در حالي كه تقاضاي جهاني براي نفت در سه ماهه اول سال جاري با صدهزار بشكه افزايش به 55 23 ميليون بشكه در روز مي رسد. / ميليون بشكه در روز خواهد رسيد، درخواست براي نفت اوپك كاهش خواهد يافت و به سطح 3 به اين ترتيب روند كاهش سهم اوپك از بازار جهاني همچنان ادامه خواهد يافت.
26 ميليون بشكه در روز پي شبيني شده است كه از ميانگين سال گذشته كمتر است. / ميانگين تقاضا براي نفت خام اوپك در سال جاري 62 همچنين دبيرخانه اوپك در مورد تقاضاي جهاني نفت در سال جاري پيش بيني هايي كرده است.
(نمونه سبك هرم وارونه)
* سبك تاريخي
در سبك تاريخي بر خلاف سبك هرم وارونه مطالب به همان صورتي كه به لحاظ زماني تحقق يافته اند در قالب خبر ارائه مي شوند .
در اين سبك، روزنامه نگار به داوري نمي پردازد و كاري به اين ندارد كه كدام خبر يا بخش ماجرا مهم تر است تا آن را در پاراگراف نخست (ليد) خبر ارائه كند . بنابراين در سبك تاريخي تا حدود زيادي از اعمال نظر خبرنگار جلوگيري مي شود. و بر خلاف سبك هرم وارونه ، مطلب به طرزي كامل تر ارائه مي گردد. البته سبك تاريخي هم ليد خاص خود را دارد كه به صورت مقدمه بر تارك خبر قرار مي گيرد، اما به دليل نمي توان آن را ليد ناميد كه بيش از حد كلي است و موارد كلي خبر را بيان مي كند.
٢٨
نكتة مهم در خورد ذكر اين است كه در اين سبك اين مهم نيست كه شما در كار تبديل چه مطلبي به خبرهستيد، بلكه مهم ايناست كه از رهنمودهاي مقبول و متداول استفاده كنيد و اين موضوع با پيروي از فرمول فرق مي كند. در خبرنويسي بايد همواره بهفرمول با ديد ترديد نگريسته شود، زيرا كه پيروي از فرمول، خلاقيت و نوآوري را به نابودي مي كشاند. من مي خواهم اين نكته را ولو آنكه مخالفان بسيار هم داشته باشد  متذك ر شوم كه اين درست است كه همة سب كهاي خبرنويسي كاركردهاي پذيرفته شده ايدارند، اما با رشد روزافزون توان خبري راديوها و قدرت تصويري تلويزيو ن ها و با توجه به اين نكته كه اصلاً تصوير دارد جاي واژه
را مي گيرد  ولو فعلاً به شكل گرافيك خبري  ، و با توجه به اينك ه چه بخواهيم، چه نخواهيم وارد دوران ارائة “ساندويچ ي” و“مينياتوري” مسائل شد ه ايم، يك روزنامه نگار حرفه اي علاوه بر شناخت سبك هاي گوناگون خبري بايد از خلاقيت و نوآوري بااستفاده از يافته هاي زبان شناسي، سينما، موسيقي و شعر غفلت نكند و صورت هاي متراكم را بر گزيند و به ويژه هرگاه قرار باشد كهدرام به توليد قدرت ببخشد، اين امر بيشتر مصداق مي يابد.
و مسائل وابسته به آن، سبكي كه صرفاً براي « سبك تاريخي » پس پيش از توضيح سبك تاريخي به همراه ليد ، مروري اجمالي برتهية گزار شها، مقالات تحقيقي و پوشش خبرهاي جلسات رسمي (صورت جلسه ها) به كار م يرود، ضرورت دارد.
معايب سبك تاريخي
گفتيم كه در سبك تاريخي از اعما لنظر خبرنگار نشان عمده اي به چشم نمي خورد و معايبي دارد:
بايد دقت بيشتري را در مقايسه با سبك هرم وارونه، وقت خواندن خبر يا متني كرد كه به اين شيوه تهيه شده است؛
خواننده را خسته مي كند، چون كه طولاني است ولذا امكان ترغيب خواننده به خواندن ادامة مطلب كم م يشود؛
به خاطر طولاني بودن، مشكل تراكم مطلب، همواره وجود خواهد داشت؛
صفحه بندي و تهية ماكت در شيوة سبك تاريخي دشوار تر از سبك هرم وارونه است.
* سبك تاريخي به همراه ليد
اين سبك، همان گونه كه نام آن گواهي مي دهد، تلفيقي، از دو سبك هرم وارونه و سبك تاريخي است و خاص پوشش دادن بهخبرهاي شهري و حادثه اي. براي اينكه تصويري از سبك تاريخي به همراه ليد در ذهن پيدا كنيم، بهتر است بگوييم كه اگر شكلسبك تاريخي  كه در آن مطلب از نقطه اي كه شروع مي شود به ترتيب زمان وقوع ارائه مي شود  به صورت زير باشد:
٢٩
مقدمه
ساير مطالب
يه ترتيب زمان وقوع
نمودار تنظيم خبر به شيوة سبك تاريخي
سبك تاريخي به همراه ليد مي تواند آميزه اي از شكل فوق به علاوة يك ليد باشد يعني به اين صورت:
ليد
شرح
ماجرا
نمودار سبك تاريخي به همراه ليد
سبك تاريخي به همراه ليد در ميان روزنامه نگاران و به ويژه كساني كه رويدادهاي شهري و خبرهاي حوادث را پوشش مي دهند ازجذابيت بسياربالا برخوردار است.
سبك تاريخي به همراه ليد در بسياري از مواقع و به ويژه وقتي كه از يك بلوغ مضموني و ساختاري برخوردار شود، شانه به شانةداستان مي زند: انتريگ دارد، تضاد مي آفريند، راوي دارد، زاوية ديد دارد، فراز و فرود دارد، ريتم يا آهنگ، رِنگ يا نواخت،ميزانسن يا صحنه پردازي، فضا، رنگ و...خلاصه هر فن و تجربه اي را در خود حل مي كند تا به ساخت درام هرچه نزدي كتر شود.
روزنامه نگاران حرفه اي در سبك تاريخي به همراه ليد از هر تكنيكي (برگرفته از نقاشي، سينما، داستان نويسي و...) براي افزودن بهكشش دراماتيك اين ساخت بهره مي گيرند. در اين سبك، اصل ماجرا به صورت ليد ارائه مي گردد و سپس با فض اسازي، به تبيينماجرا پرداخته مي شود.
٣٠
خبرنگاري كه عضو سرويس حوادث روزنامه است بايد به خاطر داشته باشد كه خبري كه او در مورد يك حادثه به خوانندهمي دهد با مثلاً گزارش افسر نگهبان كلانتري به مافوق خود فرق دارد . هر دو يك واقعه را گزارش مي كنند . اما آنچه باعث تفاوتگزارش خبرنگار با گزارش افسر نگهبان م يشود، همان ساخت دراماتيك خبر است كه سبك تاريخي به همراه ليد ظرف آن است.
بديهي است كه از سبك ها فقط بايد به عنوان پاية كار بهره گرفت و هرگز نبايد از چاشني نجات بخش و پويايي دهندة خلاقيت ومورد توجه قرار گرفتند. در اين نوع (New journalism) نوآوري غافل شد. اين عناصر از دهة 1960 به بعد در روزنامه نگاري نويناز روزنامه نگاري كه آن را ابتدا مجله اسكوآير آمريكا باب كرد و تام ولف روزنامه نگار نيز نظريه ها و آراي مربوط به آن را تدوين نمود،از فنون و شگردهاي داستاني براي بيا ن رويدادهاي عيني بهره گرفته مي شود و در اصل آميز هاي است از واقعيت عيني روزنامه نگاريو واقعيت ذهني داستان نويسي. در اين مكتب ژورناليستي، خبرنگار بر شخصيت هاي سوژه ها، جزئيات نمادين، گفت و شنود ياديالوگ، مونوگ يا تك گويي و توصيف صحنه ها متمركز مي شود و از همة آن ها در كار فضاسازي بهره مي گيرد. شايد يكي از عللاصلي اقبال نسبت به آثار گابري يل كارسييا ماركز ، دقيقاً همين تلفيق تجارب ژورناليستي او با تجارب رمان نويسي وي باشد؛ و اينيعني همان تلفيق واقعيت عيني روزنامه نگاري با واقعيت ذهني داستان نويسي.
بنابراين به تكرار و تأكيد بايد گفت كه نبايد از عرضة نگر شهاي غيرمعمول، و از ورود بديع به سوژه، هراسي به خود راه داد البته همة اين تجارب را بايد پس از فراگيري كامل سبك ها و كاربرد آن ها به كار گرفت  و ب ه ويژه در پرداختن به سوژه هاي پركُنش،بايد از شيوه هاي فوق الذكر استفاده كرد. بايد ليد را نوشت و (Action Story) و به قول سينماگرها در پرداختن به سوژه هاي اكشن داركار فضاسازي ماجرا را با شجاعت دنبال كرد، سبك تاريخي به همراه ليد چيزي غير از اين اقتضا نم يكند.
ليد جرقة كاربيت جوشكاري، كارخانه بزرگ توليدي حوله و پارچه مخملي رشت را شعله ور كرد و يكص د ميليون تومان زيان به بارآورد. شش ايستگاه آتش را مهار كردند.
رشت مشغول جوشكاري بود غافل از اين كه كمانة آتش ر ا نقطة جوش كه به اطراف « پوشش » كارگري در محوطة انبار ضايعات كارخانهپراكنده مي شود، آن سوتر به تل پارچه هاي سرقيچي و ضايعات سرك كشيده و وسعتي را خاكستر مي كند. كارگر جوشكار كه در جوش و
خروش كار بود سرانجام از هرم آتش متوجه بروز حادثه شد و ابزار كار و آتش را رها كرد و استمداد طلبيد.
سبك زبانه هاي آتش چه نرم و سهل روي انبوه پارچه ها و نخ ها سريد و هر لحظه در گسترة انبار و مجموعة كارخانه پيشروي كرد. مسئولان و
تاريخي كارگران دست از كار كشيده و با هر وسيله اي كه در دسترس بود به اطفاي حريق پرداختند. اما امواج تهديدگر آتش هر لحظه فزون تر بر هم سوار
مي شدند. آتش نشانان رشت قبل از ديگر ايستگاه ها سررسيدند، اما مهار اين همه آتش به تنهايي ممكن نبود. لاجرم از ايستگاه آتش نشاني بندرانزلي
كمك گرفتند و پس از آن آت شنشانان صومعه سرا، خمام، سنگر و آستانة اشرفيه وارد عمل شدند و توانستند پس از چند ساعت، حريق را خاموش
كنند. زيان مالي اين حادثه حدود يك ميليارد ريال تخمين زده شده است. اين كارخانه با حدود سه هزار كارگر و كارمند، از بزر گترين واحدهاي
توليدي گيلان محسوب مي شد.
(نمونه سبك تاريخي به همراه ليد)
* سبك پايان شگفت انگيز
سبك پايان شگفت انگيز از سبك هاي شيرين خبرنويسي است. در اين سبك قفل ماجرا در پايان خبر با ز م ي شود و خواننده راشگفت زده مي كند. طبعاً اين سبك به اين دليل پا به عرصة ادبيات روزنام ه نگاري گذاشته است كه به نياز نوجويي خواننده پاسخ دهد .
البته اين سبك نمي تواند براي ارائة هر خبري مورد استفاده قرار گيرد . سبك پايان شگفت انگيز بيشتر درخور رويدادهايي است كهخود از چاشني شگفتي و ندرت برخوردارند و روزنامه نگار براي آن كه اين چاشني را كاملاٌ كارساز كند، از اين سبك بهره م ي جويد .
توصيه مي شود كه نبايد سعي شود كه رويدادهاي طولاني در قالب اين سبك عرضه گردند . براي اين كار سبك تاريخي به همراه ليد ،كه به آن پرداخ تيم، فرصت هاي بيشتري را در اختيار نويسنده قرار مي دهد. در سبك پايان شگفت انگيز، هم مي توان از ايجاز سبك
٣١
هرم وارونه و هم از فضاسازي خاص سبك تاريخي به همراه ليد بهره برد . بيابيم يك ماجراي فرضي را در دو سبك ارائه كنيم . اينماجراي فرضي، كه سوژه اي عجيب دارد، د ر تنظيم اول كه به سبك هرم وارونه است، عملاً قرباني نگارش شده است، اما در تنظيمدوم كه سبك پايان شگفت انگيز ارائه شده، كاملاً جذاب و شيرين است، زيرا كه ماجرا، مناسب همين سبك پايان شگفت انگيز بودهاست.
تنظيم به سبك هرم وارونه
شهردار بيرمنگام از يك حادثه عجيب جان سالم به در برد. ،« آرتور اسميت » پسر 18 ماهة آقاي « جورج »
جورج در اتومبيل پدرش در بالاي يك تپه نشسته بود كه ناگهان در پي يك بازي گوشي، دندة اتومبيل را خلاص كرد، اتومبيل به پايانتپه سرازير شد و به شدت به اتومبيل ديگري كه در پايين تپه پارك شده بود، برخورد كرد.
خوشبختانه در اين حادثة عجيب، هيچ كس آسيب جدي نديد و فقط آقاي اسميت كه در صندلي عقب اتومبيل خودش در حالخوردن ساندويچ بود، جراحت ناچيزي برداشت . ضمناً پليس كه كمي بعد به صحنة حادثه رسيد، آقاي اسميت را مجبور به پرداختغرامت كرد.
تنظيم با سبك پايان شگفت انگيزحالا همان خبر را به سبك پايان شگفت انگيز ارائه مي كنيم و مي بينيم كه چقدر زنده تر و شيرين تر ارائه مي شود، چون كه عملاً مناسبسبك پايان شگف تانگيز است:
پليس تصميم گرفت رانندة جواني را كه باعث يك تصادف عجيب شده بود، مجازات نكند.
شهردار بيرمنگام، پشت فرمان اتومبيل پدرش كه بر بالاي تپه اي پارك شده بود، نشسته بود، او ،« آرتور اسميت » پسر ،« جورج »بي آنكه قصد قبلي داشته باشد، دندة اتومبيل خاموش را خلاص كرد و قبل از آنكه فرصت هيچ واكنشي پديد آيد، اتومبيل از تپهسرازير شد و با ماشين ديگري كه در پايين تپه پارك شده بود به شدت برخورد كرد.
كه در صندلي عقب اتومبيل مشغول خوردن « اسميت » خوشبختانه در اين حادثة عجيب، هيچ كس آسيب جدي نديد و فقط آقاي ساندويچ بود، جراحت مختصري ديد.
پليس فقط به يك دليل با اين رانندة جوان برخورد نكرد: او 18 ماهه بود.
* سبك بازگشت به عقب و سبك تشريحي
اكنون در پايان تبيين چهار سبك اصلي خبرنويسي به سبك بازگشت به گذشته و سبك تشريحي مي رسيم.
در سبك بازگشت به گذشته ، كه نقطة مقابل سبك تاريخي است، متن خبر با آخرين بخش رويداد شروع مي شود و سپس سابقهو پيشينة ماجرا ارائه مي گردد. سبك بازگشت به گذشته ، كه براي هر نوع خبري مناسب نيست، صرفاً به كار ارائه خبرهاي نسبتاً كوتاهمي آْيد و بايد مراقب بود كه مطلب به شكلي عرضه نشود كه به درك آن لطمه وارد آيد.
اما در سبك تشريحي همان طور كه واقعه را قسمت به قسمت گزارش مي كنيم براي هر بخش از خبر توضيحات كافي حاشيه اي مي دهيم. سبك تشريحي بيشتر به كار خبرهايي مي آيد كه دربارة آ نها اختلاف نظرهاي بسيار وجود دارد. از سبك تشريحي مي توان در تنظيم خبرهاي بلند و همچنين گزارش نويسي  به ويژه گزار شهاي تفصيلي  استفاده كرد.
* گذارها
نيز اشاره كرد. (Transitions) در پايان بحث مربوط به سبك هاي خبرنويسي بايد به مبحث گذارها
٣٢
استفاده از گذارها از اصلي ترين مهارت هاي خبرنويسي است . گذارها، واژه ها، عبارت ها و پاراگراف هايي هستند كه استخوان بندي خبر را محكم مي كنند. گذارها، سيمان خبرها و عنصر جدانشدني آنهايند.
مهم ترين گذار در خبرنويسي نحوة عبور از پاراگراف اول خبر به پاراگراف دوم آن است . اگر خواننده “ماهي” است و تيتر “قلاب” صيد است، گذار به پاراگراف دوم حكم كشيدن قلاب از درون آب را دارد . در حقيقت گذارها خواننده را از يك واقعيت ديگر، از يك زمان به زمان ديگر و از يك مكان به مكان ديگر مي كشانند.
گذارها در حقيقت حلقه هاي پيوند پاراگراف هاي خبر به يكديگر هستند، اما اندازه كه اين گذارها طبيعي تر جلوه كنند و باحداقلجلب توجه توأم باشند، مطلوب تر خواهند بود . و به همين دليل است كه همة ويراستاران، خواهان گذارهاي آرام و نامحسوسهستند. پاره اي از گذارهاي رايج در خبرنويسي به قرار زير هستند: (Unobtrusive)
علاوه بر اين، افزون بر اين، معهذا، به علاوه، اما، متعاقباً، با اين همه، بنابراين، به اين ترتيب، سپس، و، بالاخره، در همينحال، همچنين، ضمناً، شايان ذكر است، گفتني است، لازم به يادآوري است، در پايان و...
فراموش نكنيم كه، به هر سبكي كه خبر را تنظيم مي نماييم، بايد از جملات و پاراگراف هاي گويا و روشن استفاده كنيم . والبته، نه به خاطر اينكه خواننده كم سواد است، اصلاً چنين نيست . بلكه به دليل اينكه وظيفه داريم كه درك خواننده را آسان و راحت كنيم، وقت او را هدر ندهيم و اطلاعات بيشتري در اختيار وي بگذاريم.
٣٣
فصل پنجم
منبع و “ليد”
اي ب يخبر بكوش كه صاحب خبر شوي
تا راهرو نباشي كي راهبر شوي!
حافظ
يك خبر را چه از مردم بشنويم و چه از راديو، چه در روزنامه بخوانيم و چه در تلويزيون ببينيم و بشنويم، در همة حالات م يخواهيماحساس (News Culture) بدانيم كه منبع خبر كيست و كجاست؟ اين نياز از همان لحظات نخستين ورود به عرصة فرهنگ خبربه نوعي قضاوت و داوري در (Source) مي شود و شايد اصلي ترين ريشة اين نياز در اين امر نهفته باشد كه ما با پي بردن به منبع خبر بود؟ (Impartial) قبال خبر دست مي يابيم و مي توانيم به اين پرسش مهم خود پاسخ بدهيم: آيا خبري كه شنيديم، بي طرفانه اين پرسش كليدي كه نه فقط براي مخاطبان بلكه براي خود روزنامه نگاران هم يك پرسش مهم به شمار مي آيد، پرسشي است كه پاسخ آن بر تعيين وزن و صحت خبر تأثير مي گذارد و به داوري روزنامه نگار در مورد منبع خبر شكل مي دهد.
دانستن منبع خبر و داشتن شناخت نسبت به آن، براي روزنامه نگار  به اين دليل كه نقش اقتصادي و سياسي خبر از اصل ي ترين از (News – Production) و هم در زمان توليد خبر (News – gathering) نقش هاي آن به حساب مي آيد  هم در هنگام تهيه خبر اهميت ويژه اي برخوردار است . خاستگاه “پيام” را، از هر جا كه سرچشمه گرفته باشد، خواه از سوي يك فرد و خواه، از جانب گروه ها و نهادها “منبع خبر” مي ناميم.
يك اصل حرفه اي به روزنامه نگار حكم مي كند كه منبع خبر را در آغاز خبر ذكر نمايد. طبق سنن و آداب روزنامه نگاري خبر بدون (Dateline) منبع سنديت ندارد و اهميت منبع به حدي است كه پيوسته سطر اول خبر را به آن اختصاص مي دهند. اين نخستين سطر .« پاريس، خبرگزاري جمهوري اسلامي » : حاوي دو عنصر مهم است: مكان رويداد و ارسال كنندة خبر به اين مثال دقت كنيد در مواردي كه نام شهر معروف نيست، براي آنكه به خواننده به سرعت كمك شود تا بداند كه آن شهر در كجا واقع شده است، .« توبا  سنگال  فرانس پرس »: بايد نام كشور را نيز به دنبال نام شهر به خواننده داد خبرگزاري هاي بين المللي در اكثر مواقع علاوه بر نام شهر، نام كشور و نام خبرگزاري، تاريخ خبر را هم در همان سطر اول خبر ولي روزنامه ها طبعاً در سطر اطلاعات مربوط به منبع خبر نيازي New Delhi, India (AP), June 3, اعلام مي كنند: 1995 (Dateline)
به ذكر تاريخ ندارند:
در خبرهاي داخلي كمتر مورد استفاده قرار مي گيرد، حال آنكه رعايت آن ضرورت Dateline بايد خاطر نشان ساخت كه در ايران دارد. اما در عين حال، هميشه همة خبرها با يك منبع همراه نيستند و براي تنظيم آنها از چندين منبع خبري استفاده مي شود . در اين « بيروت. لبنان. خبرگزاري ها »: موارد نخستين سطر خبر به اين شكل نوشته م يشود و سپس نام خبرگزاري هايي كه مورد استفاده قرار گرفته اند، در مواضع مختلف خبر با استناد صحيح ذكر مي شوند.
روزنامه ها اساساً از چه منابعي براي كسب خبر استفاده مي كنند؟
٣۴
در پاسخ به اين پرسش بايد گفت كه در مرحلة اول خبرنگاران و نويسندگان و در مرحلة بعد خبرگزاري ها ، اصلي ترين منابع خبري روزنامه ها را تشكيل مي دهند. روابط عمومي ها نيز منبع خبري هميشگي ديگري براي روزنامه ها هستند . دولت ها و ارگا نهاي وابسته به آن ها نيز از منابع خبري تمام نشدني روزنامه ها به شمار مي آيند. البته به اين منابع مي توان منابع زير را هم اضافه كرد:
نيروهاي انتظامي، خاطرات افراد معروف و خود آن ها، اخبار ساير رسانه ها، آژانس هاي خبري عكس، سفارت خانه ها، احزاب، نهادها، جمعيت ها، انجم نها و اصناف، كتابخانه ها، آرشيوها، بانك هاي اطلاعاتي و خوانندگان خود روزنامه ها.
در بحث مربوط به منابع خبري سه نكتة قابل توجه ديگر هم وجود دارد:
(News beat/ news run) 1. حوزه خبري
روزنامه ها براي آنكه بيشترين بهره را از منابع خبري ببرند، به برخي از منابع خبري، به طرزي پيوسته رجوع مي كنند. اين منابع خبريكه به دليل خبرساز بودن، مورد توجه پيوستة روزنامه نگاران قرار دارند، حوزة خبري ناميده مي شوند. سردبيران و دبيران روزنامه هابراي آنكه حداكثر استفاده را از اخبار حوزه هاي خبري ببرند، گاهي براي يك حوزة خبري چند مسئول تعيين مي كنند . در پاره اي ازمواقع نيز در روزنامه هايي كه كادر كمتري دارند، مس ئوليت چند حو زة خبري به يك نفر واگذار مي شود . دادگاه ها، دواير پليس،شهرداري ها و وزار تخانه ها از جمله حوزه هاي خبري مهم به شمار مي آيند.
خبرنگار باهوش و حرفه اي در ارتباط با حوزة خبري خود، بايد مثل پليس در ارتباط با حوزة گشت زني خود، عمل كند . پليس هاهميشه به حوزه هاي استحفاظي خود سر مي زنند تا همه تحولات آن ها را زيرنظر داشته باشند، خبرنگاران نيز براي آنكه چيزي ازچشم و گوششان پنهان نماند بايد به همين نحو عمل كنند . اين ارتباط و تماس يا با حضور مستقيم و يا با تماس تلفني و يا با استفادهاز فاكس صورت م يگيرد.
چند يادآوري
* هر گاه كه به حوزة خبري خود مي رويم نبايد قلم، كاغذ، ضبط صوت، دوربين و لوازم ديگر را فراموش كنيم . براي يادداشت برداريحتي المقدور از كاغذهاي كوچك استفاده مي شود تا كار نوشتن تسهيل گردد، چون كه ممكن است مثلاً جايي براي نشستن و نوشتنوجود نداشته باشد.
* بايد همواره تمرين كنيم تا به شيوه هاي خلاصه نويسي خاص خود دست يابيم.
* به ياد داشته باشيم كه خيلي وقت ها فرد يا افرادي كه در حوزة خبري مي خواهند خبر حساس و مهمي را به ما بدهند، ممكن استبا ديدن ضبط صوت و يادداشت نويسي خبرنگار، واكنش محتاطانه نشان دهند و خ ودشان را محدود كنند . در اين موارد بايد ازيادداشت برداري خودداري كرد و با به ذهن سپردن دقيق اخبار، حساسيت اين نوع افراد را كاهش داد.
* اسامي، ارقام و نقل قول ها را بايد كاملاً دقيق يادداشت كرد . اين سه نكته اگر درست رعايت نشوند، اعتماد ديگران را از گزار ش گرسلب مي كنند، به خبر آسيب مي رسانند و جاي زيادتري را در روزنامه اشغال مي كنند، چون كه در فرداي چاپ خبر بايد چاپي را بهتصحيح و پوزش اختصاص داد.
* اگر تلفني با حوزه خبري تماس گرفته مي شود پرسش ها بايد حتماً از قبل تنظيم شده باشند تا نه وقت به هدر رود و نه با مكث هاياحتمالي، مخاطب احساس كند كه با فردي تازه كار سر و كار دارد. چنين احساسي مي تواند تماس هاي بعدي را بي اثر كند و حتي امكانبرقراري تماس را از ميان ببرد.
* خيلي از حوزه هاي خبري، به ويژه روابط عمومي ها  به دلايل شخصي و سازماني  مي كوشند تا خبرهاي خود را بزرگ تر از حدمعمول جلوه دهند. بايد مراقب اين بزرگ نمايي ها بود و با بي طرفي به اخبار برخورد كرد.
* بايد ياد گرفت كه در هر زمان كه با حوزة خبري تماس گرفته مي شود، چه حضوري و چه تلفني، به مسئله عدد و رقم توجه شود .اين امر در همة انواع كسب خبر و همين طور در خارج از حوزة خبري، اهميت شايان دارد . فرضاً اگر در يك ورزشگاه حضور يافت هايم
٣۵
بايد تعداد تماشاگران را  ولو به طور نسبي  به دست آوريم؛ اگر ناظر يك تصادف هستيم، بايد ميزان تلفات، تعداد اتومبيل ها، شمارةاتومبيل ها، ساعت حادثه، تعداد امدادگران و نكات ديگر را به دست آوريم و در خبر بگنجانيم.
* صرف نظر از عدد و رقم، اسامي افراد و مكان ها را هم نبايد فراموش كرد. به خصوص اگر در محل خبر، افراد مهم و مشهور همحضور داشته باشند. خصوصيات مهم افراد و اماكن را هم نبايد ناديده گرفت.
* بايد سعي كرد كه با حوزة خبري خو د برخورد دوستانه (و نه توأم با ملاحظه كاري يا مزاحمت ) داشت. بايد از نظر رفتار و منش،آرام و از نظر فكري بي قرار و هشيار بود.
* متأسفانه برخي از حوزه هاي خبري در ارائه اخبار و اطلاعات با بي دقتي رفتار مي كنند. هر گاه نسبت به اجزاي خبري كه داده شدهاست، ترديد وجود دارد بايد آن بخ شها مجدداً مورد بررسي و پرسش قرار گيرند و پس از آن نسبت به چاپ آن خبر اقدام شود.
* خبرنگار با تعداد اندكي از حوزه هاي خبري هم كه غالباً دردسرساز هستند، سر و كار خواهد داشت . منظور آن دسته از حوزه هايخبري است كه اساساً با شخص خبرنگا ر مشكلي ندارند، بلكه مشكل اين است كه از روزنامه نگاري و مس ئوليت هاي خبرنگاران اطلاع و شناخت كافي ندارند. بايد با اين قبيل از حوزه هاي خبري، جسوري پيشه كرد، زيرا كه روزنامه نگار در برابر خواننده مسئول است.
* از رعايت اصول سرعت و مداومت در تماس با حوزة خبري خود هرگز نبايد غفلت كرد.
(Source Credibility) 2. اعتبار منبع
آيا منبع خبر معتبر است؟
پاسخ مثبت به آرامش مي انجامد.
پاسخ منفي، نخستين خدشه را در اعتماد عمومي نسبت به روزنامه ايجاد مي كند.
پژوهش گر سرشناس دانش ارتباطات مي گويد: “خبر” عمدتاً محصول تاريخ است و “تاريخ خبر ” ، John Hartly / جان هارتلياز قرن نوزدهم به بعد، به بررسي اين امر تبديل شده است كه چگونه عبارت “خبر براي مردم ” به عبارت “خبر براي بازار ” تغييريافته است.
هارتلي معتقد است كه نحوة توليد خبر به نحوة توليد كالا شباهت يافته است و يكي از كا لاهايي كه روزنامه ها مايل به توليد آنهستند، خواننده است. و از آنجا كه روزنامه ها نمي توانند صرفاً با تكيه بر فروش خود به بقا ادامه دهند، خواننده را به آگهي دهندهمي فروشند. به اين ترتيب هارتلي مي كوشد تا نقش نيروهاي بازار و به عبارت بهتر نقش سرمايه را بر حاصل كار روزنامه ها نشاندهد. “چرخه” اي كه او مطرح مي كند، توجه ما را به سوي منابع خبري روزنامه ها معطوف مي سازد و به اينكه چرا برخي ازروزنامه هاي بزرگ، تثبيت مي شوند و چرا برخي از روزنامه هاي پرمحتوا از صحنه بيرون مي روند. حاكميت سرماية شركت هاي فرامليبر بسياري از رسانه هاي غربي امري مشهود و آشكار است ولي متأسفانه بسياري از اين نوع رسانه ها نظير نيويورك تايمز، واشنگتنعملاً به منابع خبري ثابت و (BBC) و شبكة راديو  تلويزيوني بي بي سي (CNN) پست، اشپيگل، شبكة تلويزيوني سي ان انمنحصر به فرد كشورهاي رو به توسعه تبديل شده اند. به همين دليل، در انتخاب منبع خبري  به ويژه از وجه اعتبار و سلامت آن بايد هوشيار بود و از نقش آن در تنظيم نقشة توزيع ثروت و قدرت اطلاع كافي داشت.
به عقيدة جان هارتلي، منابع خبري جايگزين در اقليت قرار گرفته اند و كم كم از صحنه حذف مي ش وند، زيرا كه ديگر دورانآغازين قرن نوزدهم كه در آن “فروش” و نه آگهي، رمز بقاي روزنامه ها بود، سپري شده است (به علت كاهش يا محدوديت تيراژ ) واينك با روزنامه هايي ارزان اما پرآگهي سر و كار داريم و به همين دليل است كه ديگر از آن دوران كه مشخصه اش راديكاليسم ي اتندگرايي سياسي بود، دور شده ايم، حالا به جاي راديكاليسم سياسي با مقولة ارتباط مؤثر با مخاطبان بيشتر سر و كار داريم و حلقةوصل اين ارتباط، پول است . خوانندگان هم فقط همين منابع خبري مبتني بر پول را در اختيار دارند و حتي اگر روزنامه هاي جانشينبتوانند منتشر شوند و بخواهند به منابع خبري جانشين براي مردم تبديل شوند، نظام حاكم بر توزيع ، كه در (Alternative Press)
٣۶
اختبار توزيع كنندگان كل است، اجازه چرخش اين نوع از منابع خبري را در مجاري توزيع نمي دهد و به اين ترتيب خوانندگان از دسترسي به اين دسته از منابع خبري محروم مي مانند.
موضوعي كه هارتلي مطرح مي كند در مورد خبرگزاري هاي بين المللي هم صادق است . اين خبرگزاري ها، در مقام منابع خبري كليدي، اجازه ورود هر نوع خبر را به مجاري توزيع خود نمي دهند، به ويژه اگر خبر  ولو به طرزي اندك  با منافع حاكم بر اين منابع خبري ناسازگار باشد.
با اين حساب، مي توان رابطة منبع خبر و مخاطب را رابطه اي يك جانبه  و نه ارتباط متقابل و رضايت بخش  توصيف كرد كه از منبع خبر به سوي مخاطب جاري است و مخاطب بايد در صورت امكان از ميان آنچه به او ارائه  و در واقع تحميل  م ي شود، دستبه انتخاب بزند.
افزون بر اين، منابع بين المللي خبري بايد برحسب ظاهر هر آنچه را كه تازه و جديد است مخابره كنند اما در عمل فقط در شش حوزة مشخص گام برمي دارند. هارتلي اين شش حوزه را در مطبوعات انگليس چنين برمي شمارد: سياست، اقتصاد، روابط خارجي،اخبار داخلي، اخبار مناسب تها و بالاخره ورزش؛ و طبعاً هر چه خارج از اين شش حوزه است از خواننده دريغ مي شود.
3. الگوي مالكيت منابع خبري
الگوي مالكيت منابع خبري نيز، به ويژه در قلمرو وسايل ارتباط جمعي، بر سه گرايش عمده استوار بوده است:
(Concentration) 3 تمركز .1
اين نحوه مالكيت، از سلطة نظرية دستان كمتر و ثروتمندتر نشان دارد . در اين الگوي مالكيت منابع خبري، فقط افراد و شركت هايبزرگ صاحب چندين منبع خبري مي شوند.
(Diversification) 3 تنوع .2
در عالم روزنام هنگاري اين ب دان معناست كه صنعت .« همة تخم مرغ ها را در يك سبد نگذاريد » : يك ضرب المثل فرنگي مي گويدفرهنگ نيازمند آن است كه شبكه اي از منافع درهم تنيده و گره خورده، براي يك مالك وجود داشته باشد، تا اگر يكي از آن ها به هرعلتي اعتبار خود را به عنوان منبع خبري از دست داد، بقية شبكه سالم و پابرجاست بماند.
(Multinationalization) 3 چندمليتي شدن .3
چند مليتي شدن منابع خبري نشان گر آن است كه مالكان منابع خبري ترجيح مي دهند كه به جاي فعاليت در يك كشور، در چندكشور فعاليت كنند و اين ترجيح طبعاً از ماهيت تجاري ادارة منابع خبري در غرب سرچشمه مي گيرد (مثل فعاليت هاي مردوك،ماكسول و برلوسكني).
با اين تفاصيل، مشاهده مي شود كه بحث منابع خبري بحثي كاملاً جدي، ريشه دار و حتي اسرارآميز است و ادبيات غني مرسوم بهدر همين چارچوب شكل گرفته و پرورش يافته است. ويژگي هايي كه براي منبع خبري قايل (Media Control) كنترل رسانه ها شده اند عبارتند از:
انصاف، صحت، احترام ،(Trustworthiness) اعتماد ،(Effectiveness) تأثير و جذبه ،(Power) قدرت ،(Expertise) تخصص واقع گرايي، كامل گويي و بهبود بخشي.
به ياد داشته باشيم كه استفادة صحيح از منابع خبري معتبر موجب افزايش و تقويت اعتماد به رسانه در ميان مخاطبان م يشود.
اكنون اين پرسش مطرح مي شود كه پيام منبع خبري را براي خواننده چگونه منعكس سازيم تا او به خواندن خبر ترغيب شود؟
اهميت ليدنويسي در همين نكته نهفته است.
٣٧
(Lead) *ليد خبر
يورش به خواننده و غافل گير كردن او از اصلي ترين وظايف اولين عبارات خبر (ليد ) است كه در ضمن آن كوشش مي شو د تابه خصوص در سبك هرم وارونه  اصل مطلب بازگو شود.
اگر ليد خبر ، به قول گزارش گران اخبار جنگي، در همان حملة اول به فتح خاكريز توجه خواننده نايل نشود بايد جنگ را خاتمهيافته تلقي كرد كه در آن، بازنده روزنام هنگار است.
بنابراين ليد خوب، ليدي است كه جذاب ترين بخش خبر را در خود نهفته داشته باشد تا به وسيلة آن خواننده به سوي متن خبرمفهومي جز هدايت كردن، كشاندن و منجرشدن ندارد. « ليد » هدايت شود، در واقعدر ليد مي توان پاسخ يك يا چند پرسش مربوط به عناصر خبر و حتي پاسخ همة عناصر خبر را به دست داد . ليد برحسب اينكه كدام عنصر خبر (كه، چه، كجا، چه وقت، چرا و چگونه) را در خود جا داده باشد، نام آن عنصر را به خود مي گيرد:
ليد كه: كه نام فرد يا نهاد عاملِ رويداد در آن مي آيد؛
ليد چه: كه موضوع رويداد در آن طرح م يشود؛
ليد كجا: كه مكان رويداد در آن مطرح است؛
ليد چه وقت: كه حاوي زمان رويداد است؛
ليد چرا: كه تفسير رويداد را دربر دارد؛
ليد چگونه: توصيفي است حاوي نحوة اتفاق خبر.
اما افزون بر انواع فوق، ليدهاي ديگري نيز در كار خبرنويسي رايج شد هاند كه ذكر مثال مي تواند كاربرد آن ها را نشان دهد:
ليد استنباطي در اين ليدها غالباً استنباط روزنامه نگار از رويداد، عنصر اصلي را تشكيل مي دهد.
ليد ت كموضوعي به سه صورت ارائه مي شود: مستقيم، عمقي و تشريحي.
؛« ملكة انگليس از كابينة لندن انتقاد كرد » 1. مستقيم: مثل كنگرة آمريكا امروز لايحة مقابله با خشونت را، كه به م وجب آن گارد ملي آمريكا در خيابان هاي اين كشور مستقر و » : 2. عمقي: مثل .«... دستگيري مجرمان تسريع مي شود  با حداقل آراي لازم  تصويب كرد. طبقه اين لايحه ماركوس، فرماندة چريك هاي زاپاتيستاي مكزيك در حالي كه چهرة خود را با نقاب پوشانده بود و فقط چشمان » 3. تشريحي: مثل مخالفت خواهيم « نفتا » سياه ر نگش پيدا بود، با مشت هاي گره كرده و صدايي كه از شدت خشم مي لرزيد، اعلام كرد كه ما با پيمان .« كرد. او در حالي كه مشت گر هكرده اش را بالا نگاه داشته بود، اظهار داشت: نبرد ما ادامه خواهد يافت ليد تلفيقي در ليدهاي تلفيقي مضامين مختلف به صو رت متراكم، فهرست وار و مقايسه اي ارائه مي شوند. البته از اين ليد در صورتي بايد استفاده كرد كه قادر به عرضة گوياي آن باشيم، و اگر قرار است ليد طولاني شود ارجح آن است كه از ليد تلفيقي پرهيز شود . اين نكته را هم بايد دانست كه در ليد تلفيقي كوشش مي شود تا عناصر مهم موجود در خبر فهرست وار ارائه گردند . براي اين كار بهتر است كه براي ،« چه كسي » شروع از ليدهايي استفاده شود، كه از لحاظ كاربرد تقريياً “رسوب” كرده اند، يعني جا افتاده اند. اكثر روزنام هنگاران از عناصر در ليدها استفاده مي كنند و مي توان گفت كه آن ها را اصلي ترين “طعمه ها براي شكار حواس خواننده ” « كجا » و « چه وقت » ،« چه »
٣٨
كه جنبة تحليلي  توصيفي دارند، در مرحلة دوم اهميت قرار م ي گيرند و به عبارت ديگر، اين ،« چطور » و « چرا » مي دانند و لذا عناصر را نه در ليد، كه بيشتر در متن خبر و طرزي ظر يف به خواننده القا مي كنند . آنان مي كوشند تا از « چرا » دو عنصر را و به خصوص مي تواند يكي از (Summary Lead) ارزش هاي خبري هم، در ليدها استفاده كنند. پس با توجه به آنچه گفته شد ليد جمع بندي مطلوب ترين ليدها باشد . ليد جمع بندي ليدي است كه هر شش عنصر خبري را در خود دارد . البته بايد يادآو ر شد كه تنظيم ليد جمع بندي از آنجا كه بايد در عين برخورداري از آن عناصر كوتاه هم باشد، دشوار است، اما با تمرين و ممارست پيوسته اين كار آسان ليد داراي پس زمينه ،(Question Lead) مي شود. افزون بر آنچه گفته شد، چند نوع “ليد” ديگر هم وجود دارد مثل : ليد پرسشي كه ،(Offbeat Lead) و ليد غيرعادي ،(Contrast Lead) ليد متعارض ،(Quotation Lead) ليد مبتني بر نقل قول ،(Background) ذيلاً نمونه هايي از آن ها نقل مي شود.
ليد پرسشي
مردم مي پرسند... «؟ بالاخره تلويزيون كابلي چ هوقت راه اندازي مي شود »
ليد داراي پس زمينه
سه سال پيش بود كه سه گوزن سفيد در پارك جنگلي گلستان رها شدند و حالا مس ئولان اين پارك خبر از خطر سرما عليه 70 گوزن »
.« سفيد مي دهند
ليد مبتني بر نقل قول
وزير خارجه ايران در كنفرانس خبري امروز تهران ضمن اعلام اين «، واشنگتن كماكان به حضور نظامي خود در جهان ادامه مي دهد »
مطلب افزود...
ليد متعارض
.«. رئيس جمهوري امريكا از دموكراسي حرف مي زند، اما دستور حمله به سپاه پوستان را صادر مي كند »
ليد غيرعادي
.« پرندة كوچولوي دريايي، پرواز بوئينگ غو لپيكر را مختل كرد »
در هنگام تنظيم ليد، به هر صورت كه نوشته شود، بايد مثل هنگامي كه تيتر تدوين م يگردد مواظب كلمات اضافي و زايد  يعني كلماتي كه جان و قدرت ليد را مي گيرند  بود . كلمات اضافي فقط هنگامي در ليد قابل پذيرش هستند كه ليد از نوع ليد تعقيبي و يا توصيفي باشد. از ليد تعقيبي هنگامي استفاده مي شود كه بخواهيم خبري را كه مثلاً ديروز رخ داده است از (Followw Lead) .« راننده اي كه ديروز باعث مرگ دو كودك شده بود، به دادگاه احضار شد » : لحاظ پيامدهاي آن دنبال كنيم پس به غير از ليد تعقيبي و توصيفي در ساير موارد نبايد از كلمات اضافي در ليد استفاده شود. اگر تمرين مداوم داشته باشيم، حتماً كه در ملبورن استراليا منتشر مي شود، حق ندارند ليدي ،(SUN) مي توانيم ليدهاي كوتاه بنويسيم، چنانكه اعضاي تحريرية نشرية سان بنويسند كه از 12 كلمه بيشتر باشد ! پس تا آن هنگام كه اين قاعده به سا ير تحريريه هاي دنيا تعميم يابد سعي كنيم داوطلبانه، نوشتن ليدهاي كوتاه را فرابگيريم . دردسرها و زحمت هايي كه در اين زمينه در راه تدوين ليدهاي كوتاه و مناسب پديد مي آيند رضايت خاطر خوانندگان را به دنبال مي آورند، و ما هم جز اين هدفي نداريم.
براي آنكه زحمت تدوين و نوشتن ليدهاي كوتاه به حداقل كاهش يابد، مي توان دستورالعمل زير را به كار بست:
٣٩
1. پرهيز جدي از كلي گويي و مبهم نويسي در ليد؛
2. اجتناب از آوردن مطالب خيلي جزئي؛
3. خلاصه كردن ليد در يك يا دو جمله؛
4. پرهيز از شروع ليد با زمان و مكان، مگر اينكه اين دو عنصر نقشي كاملاً كليدي در خبر داشته باشند؛
5. اگر قرار است كه اسم شخصي در ليد بيايد، اين كار فقط در صورتي مجاز است كه خواننده با خواندن آن نام بتواند قيافة فرد
موردنظر را مجسم كند. در صورتي كه چنين اطميناني وجود ندارد، مي توان به جاي اسم، از ذكر شخصيت حقوقي فرد استفاده كرد؛
است، واژة امروز در ليد  و نه آغاز آن  گنجانده شود تا به خبر تازگي بدهد. « امروز » 6. اگر خبر مربوط به
۴٠
فصل ششم
تيتر يا “سر عنوان”
گرنبودي سخن تازه رقم
نشدي لوح و قلم، لوح و قلم
جامي
در تنظيم تيتر تلاش مي شود تا خبر به موجزترين شكل ممكن اعلام گردد . اما اصلاً قرار ن يست كه بيان فشرده و موجز خبر، روشني و وضوح آن را از ميان ببرد . تيترزدن از دشوارترين كارهاي روزنامه نگاري است و لذا تدوين تيترهاي صفحة اول روزنامه ها فقط برعهدة چند تن از اعضاي تحريريه كه در پي سا لها تجربه و دانش آموزي قدرت تيترزدن را پيدا كرده اند، گذشته مي شود.
براي تيتر به غير از بيان پيام خبر به شكلي كوتاه و موجز، نقش هاي ديگر نيز، كه در ادبيات روزنامه نگاري كم و بيش بر سرآ ن ها توافق وجود دارد، قايل شده اند:
ترغيب خوانندگان به خواندن خبر، تعيين وزن و اهميت خبر با توجه به درشتي و ريزي قلم تيتر، و يا بالا و پايين قرار دادن آن در صفحه كه به تعيين اولويت خبرها كمك مي كند، تفكيك مطالب از يكديگر؛ كمك به زيباشدن صفحات.
شايد بتوان اصلي ترين مشخصة يك تتير خوب را ميزان هدايت خواننده به سوي خبر دانست . بنابراين كسي كه تيتر يك خبر را تدوين مي كند، مي تواند از فنون گوناگون در جهت جذاب سازي تيتر بهره گيرد و نگاه خواننده را چنان به آن گره بزند كه خواننده به محض ديدن تيتر برجاي ميخكوب شود و خبر را دنبال كند.
براي حركت در مسير رمزآلود تدوين تيتر، علايم و قواعدي وجود دارد كه سبب م ي شوند تا عبور از اين مسير هر چه كم خطرتر انجام گيرد:
* تيتر هراندازه كه كوتاهتر باشد، بهتر است؛
* تيتر بايد از واژ ههاي رسا بهره مند باشد؛
* تيتر بايد روشن و دقيق باشد (نه در همة موارد)؛
* در تيتر نبايد از كلمات تكراري استفاده شود؛
۴١
* حتي المقدور و بايد از تيتر سؤالي و منفي پرهيز شود؛
* تيتر اگر فعل داشته باشد، جاندارتر خواهد شد، به خصوص اگر فعل به طرزي مناسب به كار گرفته شود؛
* نبايد در تيتر، واژه ها شكسته شوند؛
* تيتر بايد حتي المقدور از ليد استخراج شود، مگر اينكه بخواهيم چندين مورد خبري را در تيتر به خواننده القا كنيم كه باز هم در اين صورت بايد سعي كنيم تا ليدي مناسب با تيتر تدوين كنيم.
به هر حال، روزنامه نگار مي تواند براي جذابيت بخشيدن به تيتر از كلية امكانات كمك بگيرد . دامنة هنر تيترزدن هم “درونة” تيتر و هم استفاده كند و اين همان (Allitration) “برونة” آن را در بر مي گيرد. كسي كه تيتر مي زند مي تواند از فنوني همچون ضرب آهنگ پرداخت برونه تيتر است؛ و يا با چيدن ظريفانة صداها در كنار يكديگر به نوعي ديگر با استفاده از نظم بر برونه تيتر رنگي از جذابيت و چشم نوازي بدهد.
استفادة هنرمندانه از جوهرة شعري نيز مي تواند به درونة تيتر عمق و معنا بخ شد و آن را به نوعي كلام مخيل تبديل كند . حتي ابهام و ايهام تيتري نيز، به چالش خواننده براي دست يابي به معنا كمك مي كند و حتي مي توان گفت كه تيتر مي تواند مثل زبان شعر در پاره اي از مواقع از معنا مايه بگيرد. فرض كنيم كه خبر باران شديد ديشب تهران را داريم، تيتر آن چه مي تواند باشد:
تهران سراسر ديشب زير باران بود (برونة عادي بدون بازي معنايي)؛
تهران ديشب در چشمة زندگي آب تني كرد (بازي معنايي)؛
بغض آسمان بر سر تهران تركيد (بازي معنايي)؛
نفس عميق تهران در پي باران شديد ديشب (بازي معنايي)؛
.(« ب»  باران بهاري تا بامداد بر تهران باريد (ضرب آهنگ با حرف تيترنويس، صرف نظر از اين بازي هاي درونه اي و برونه اي، بايد دايرة واژگاني خود را نيز گسترش دهد، تا بتواند يك دگرگوني پيوسته از جنبة واژگاني در تيترهاي خود پديد آورد . و راستي را كه بيشترين رضامندي روزنامه نگاري، همة آن فرصت هايي هستند كه هر رويداد تازه در آن فرصت ها، روزنامه نگار را به مبارزه و جدالي مي خواند كه زدن يك تيتر جاندار و ناب در آن از فرجام خوش درگيري خبر مي دهد.
جلوه گر مي سازد. در تيترهاي استنباطي (Inferential Headline) اين رضامندي در پار هاي از مواقع، خود را در تيترهاي استنباطي به تيتر تبديل مي شود، عصاره اي كه تاحدي رايحة استنباط روزنامه نگار را نيز با خود دارد. روزنامه نگاري (Gist) عصاره و جان خبركه تيتراستنباطي مي زند، بايد مرزهاي منطقي استنباط را در نظر بگيرد تا تيتر او به جاي تيتر استنباط ي به تيتر حكم كنندهيا تحكيم آميز تبديل نشود. (Editoria lizing)
نيز مثل ليدهاي مبتني بر نقل قول، از تيترهاي رايج به حساب مي آيند. در اين نوع تيترها (Quotation) تيترهاي مبتني بر نقل قولمنبع خبر هم آورده مي شود تا به تيتر سنديت بدهد . اين منبع مي تواند يا در آغاز نقل قول (يعني در ابتداي تيتر ) و يا در بالاي تيترتحت عنوان روتيتر جا بگيرد:
.« لوموند: سياست فرانسه در الجزاير شكست خورد »
در اين تيتر همراه با نقل قول، منبع خبر كه روزنامة لوموند است، در ابتداي تيتر آمده است.
لوموند اعلام كرد:
سياست فرانسه در الجزاير شكست خورد در مورد دوم منبع خبر به شكل روتيتر عرضه شده است.
۴٢
تيترهاي “دوتيتري” هم از جمله تجربه هاي مربوط به تنظيم تيتر به حساب مي آيند. دراين گونه از تيترها، كه دو تيتر جداگانه  اما در پيوند با يكديگر  زده مي شود، دو يا چند موضوع به طور همزمان به اطلاع خواننده مي رسد:
الجزاير در آستانة جنگ داخلي نظاميان قدرت را به دست گرفتند.
در دوتيتري ها عناصر تيتر از نقاط مختلف خبر گرفته مي شوند.
نيز از تيترهاي رايج است. در اين نوع تيتر، كه براي تحريك خواننده و ايجاد سؤال در ذهن او تدوين (Blind head) تيتر كور مي شود، به اصل خبر اشاره نمي شود:
راز قتل پشت فنجان قهوه بود.
اين نوع تيترها براي خبرهاي حادثه اي مناسب هستند، همچون موارد زير:
اعتراف مرد هزارچهره در
پرواز لندن  پاريس
دريچة شعله ور، تنها زوزنة
نجات بيست مرد
جيغ ممتد در طبقة پنجم
آسمان خراش شماره 99
و بالا خره اينكه مي دانيم هر رويداد در يكي از سه ظرف زماني گذشته، حال و آينده رخ مي دهد، اما ترجيح روزنامه نگاران در تيترها باتوجه به ارزش خبري “تازگي” بر دو پاية حال و آينده استوار است.
روزنامه نگاران براي آنكه به سرعت ارتباط خواننده را با خبر برقرار كنند از تي ترهاي معطوف به منطقة جغرافيايي هم بهره مي گيرند. تيترنويس ها سعي مي كنند با اعلام منطقة رويداد در تيتر، تكليف خواننده را به سرعت روشن نمايند.
افزون بر اين موارد، روزنامه نگاران همچنين با كاربرد ماهرانة صفت در تيتر به طرزي نامحسوس، خواننده را به مسير موردنظر و دلخواه خود سوق مي دهند.
مثال:
1.صدها تن از مردم آلمان شرقي وارد آلمان غربي شدند.
2.سرخ ها وارد آلمان غربي شدند.
دومين تيتر مضمون ويژه اي را به خواننده القا مي كند و در حالي كه تيتر اول موضع خاصي ندارد، تيتر دوم به نوعي القاگري پنهان مبادرت ورزيده است. با توجه به اين دومثال مي توان گفت كه براي تيترزدن دومحور وجود دارد: افقي و عمودي.
از ديدگاه زبان شناسي، محور افقي همان محور هم نشيني است كه در آن واژ هها در كنار هم قرار مي گيرند و محور عمودي نيز حكم محورجانشيني را دارد. در دو تيتر فوق، محورهاي هم نشيني و جانشيني به شكل زير متجلي مي شوند:
۴٣
صدها تن از مردم آلمان شرقي وارد آلمان غربي شدند
محور هم نشيني
سرخ ها وارد آلمان غربي شدند
محور جانشيني
و همان طور كه مي بينيد كلمه سرخ ها در محور جانشيني، جانشين عبارت “صدها تن از مردم آلما ن شرقي” شده است . در مثال هاي زير مي بينيم كه چگونه هر جاب هجايي در محور جانشيني مي تواند بار ويژ ه اي را از نظر معنايي القا كند.
اين القائات در تيترها به شكلي صورت مي گيرند كه خواننده متوجه آن ها نمي شود. در واقع خواننده اصلاً نمي داند كه روزنامه نگار چندين گزينة گوناگون براي محورجانشيني داشته و فقط يكي از آن ها را عرضه كرده است:
جدايي طلبان يك شهر نيكاراگوئه را تصرف كردند
محور هم نشيني
استقلال طلبان آزاد كردند.
رزمندگان آزادي تحت كنترل گرفتند.
نيروهاي مردمي به تسخير خود درآوردند.
تروريست ها
شبه نظاميان
چريك ها
مردان ناشناس
محور جانشيني محور جانشيني
در اين نوع تيترها، هدف .(Emotive language) در مورد تيتر حر فهاي گفتني بسيار وجود دارد همچون بحث زبان تهييج كننده روزنامه نگار پيش از آنكه انتقال و ارائة اطلاعات و خبر باشد، تلقين و القاء است . و به ديگر زبان در “تيترهاي تهييج كننده”، پيش از آنكه “پيام” مطرح باشد، خود “ارتباط گر” مطرح است. اين تيترها هنگامي به كار گرفته مي شوند  ب ه ويژه براي تيتر اول  كه روزنامه احساس مي كند آنچه را كه مايل به حفظ آن است، در معرض تهديد قرار گرفته است. اين تيترها، كه از جملة تيترهاي رايج در مطبوعات غرب هستند، براي منزوي كردن و دور راندن نگرش هاي مخالف كاربرد يافته اند.
۴۴
يكي از نمونه هاي تيترهاي تهييج كننده كه عملاً به فرهنگ هاي پژوهش هاي ارتباطي راه يافته است، تا علاقه مندان به مباحث انگليس در زمان جنگ فالكلند (انگليس  آرژانتين، 1982 ) است . (SUN) ارتباطات با نمونة آن آشنا شوند، تيتر معروف نشرية سان اين كلمه شكل محاوره اي اين عبارت است: .”Gotcha“: تيتر اين روزنامه كه براي تهييج مردم انگليس زده شد، فقط يك كلمه بود .« آنچه را كه مي خواستيم به دست آورديم » يا .« به همه چيز دست يافتيم » يعني ”We have got, what we wanted“ است. روزنام ه نگاران (personalization) يكي از ميثاق هاي ثابت در امر تدوين تيتر در روزنامه ها استفاده از فن شخصيت گرايي همان گونه كه به هنگام گزينش رويداد متوجه ارزش خبري شهرت هستند، در تيترزدن نيز به شخصي ت ها توجه دارند، و اگر شخصيت، معروف باشد، به پاي ثابت تيترها تبديل مي شود.
نيز يكي از فنون تدوين تيتر است . اين شكل از كار كه در واقع استفاده از زبان براي اقناع ديگران (Rhetoric) استفاده از فن بيانبراي خواننده، به حساب مي آيد. بيان براي روزنام هنگاران حكم “آچار فرانسه” را (Image – making) است، چهرة عريان انگاره سازيبراي كارهاي فني دارد . تيترهاي اول بسياري از مطبوعات جهان كه با استفاده از همين فن شكل مي گيرند، عملاً آميخته به نگاه حاكم تبديل مي شود. واژه هايي همچون ميانه رو، تندرو، نظم، (Rhetoric) به بيان (Actuality) بر روزنامه هستند در اين شيوه ، واقعيت آشوب، سياه و سفيد كه در واقع كليشه هاي تبديل مسائل پيچيده به وجوه ساده اند، محصولات رسانه اي شدن رويدادهاهستند كه نتيجه اي جز دست دوم شدن دانش و اطلاعات ما از جهان واقعي در جهان رسانه ها ندارد. (Madiation)
پرسش اين است كه آيا همة كساني كه از آنان با صفت مثلاً ميانه رو ياد مي شود، مثل هم هستند؟ همين سؤال در مورد سياهان،تندروها و ديگران مطرح است.
كه در جهان رسانه ها به وقوع مي پيوندد، عواملي همچون دريافت ها « دست دوم شدن دانش و اطلاعات ما از جهان واقعي » در اينو برداشت هاي شخصي و رسانه اي، نحوة پردازش خبر، و تأكيدهايي كه برروي عناصر مختلف خبر انجام مي گيرند و يا بي اهميتنشان دادن آن عناصر و همچنين ضرورت ها و جبرهاي ناشي از تبديل شدن “رويداد” به “واژه” و “تصوير”، پيام هاي رقبا و بالاخرهمحدوديت هاي زماني و مكاني نقش اساسي دارند.
پس به اين ترتيب، اگر چه ساخت دهي به رويدادها الزاماً و صرفاً در انحصار مطلق رسانه ها نيست، اما به هر حال تأثير اينساخت دهي و ساخت پذيري در رويدادها، بر ذهن خواننده ، امري مشهود و غيرقابل انكار است . اين نوع ساده سازي و كليشه سازي درتيترها (ميانهروها، تندروها، تروريست ها، آشوب گران و...) كه متأسفانه ضرورت كوتاه بودن تيترها هم آن ها را تشديد مي كند، هم دامنةواژگاني تيترها را محدود مي سازد و هم امكان تغيير اين قلمروهاي كليشه اي معنايي را دشوارتر مي نمايد.افزون بر اين، كليشه هاي تيتري يا تيترهاي كليشه اي به پيش داوري ها هم دامن مي زنند و همان گونه كه گفته شد در عين حال اينكليشه سازي ها، به دليل آنكه رسانه ها درگير ضرورت شناساندن سريع و معرفي “سرنخ” هاي اصلي خبرها هست ند، گريزناپذير به نظرمي رسند. يعني عامل سرعت نيز در كليشه سازي نقش دارد.
افزون بر آنچه در مورد تيتر گفته شد، سه وجه را كه به دليل جذب و ترغيب خواننده به خواندن خبر مؤثرند نبايد فراموش كرد .
اين سه وچه كه هماره طالبان خاص خود را دارند و چندان در گرو تيترها نيستند، بلكه در حقيقت تيترها وابستة ارزش هاي خبريآن ها م يشوند، عبارتند از:
سيل، ترور، سقوط هواپيما، زمين لرزه، قتل و...)؛ ) (Spot news) 1. خبرهاي غيرمنتظره
انتخابات، سمينارها، ديدارهاي رسمي، كنفران سها و...). ) (Future news) 2. خبرهاي آينده
شكل و ظاهر تيتر
۴۵
علاوه بر نقش ها و كاركردهاي تيتر كه شرح آن ها داده شد، انتخاب شكل تيترها ، تعداد ستون هايي كه اشغال مي كنند و همچنين شكل
قلمي كه در آن ها به كار مي رود نيز نقش هاي خاص خود را در جلب نگاه خواننده ايفا مي كنند. تيترها از لحاظ كمك به زيباسازي صفحات و تسهيلِ كار تفكيك مطالب به شك لهاي زير ارائه مي شوند:
اين تيتر همان گونه كه از نام آن برمي آيد، در يك سطر نوشته مي شود: :(Sing – line hedline) تيتر يك سطري
********
(تيتر يك سطري)
اين نوع تيترها  به خصوص در هنگامي كه تعداد واژه هاي تيتر زياد است  در دو يا :(Multi – line headline) تيتر دو يا چندسطريچند سطر (و ترجيحاً در دو سطر) ارائه مي شوند:
********
********
(تيتر دو يا چندسطري)
اين تيتر شبيه پله است و يا به راست و يا به طرف چپ تمايل دارد: :(Stepped headline) تيتر پلكاني
********
********
(تيتر پلكاني)
شكل اين تيتر شبيه هرم وارونه است و كلمات آن به تدريج از بالا به پايين، تا رأس :(inverted pyamid headline) تيتر هرم وارونه
هرم كاهش مي يابند:
******
*****
**
*
(تيتر هرم وارونه)
اين تيتر برخلاف تيتر هرم وارونه از يك كلمه در سطر اول شروع مي شود و به شكل مثلث پايان :(Triangle headline) تيتر مثلثيمي پذيرد:
*
**
***
*****
*******
*********
(تيتر مثلثي)
۴۶
شكل هاي ساير تيترها كه صفحه آرايان برحسب جايي كه در اختيار دارند و سليقه اي كه به خرج مي دهند از آن ها استفاده مي كنند، به
شرح زير هستند:
(Flush – left)  نيم هرمي متمايل به چپ
.(Flush – right)  نيم هرمي متمايل به راست
نامساوي متمايل به چپ؛
نامساوي متمايل به راست؛
نامساوي و متمركز (قرينه)؛
؛(Hanging Indention)  حاشية متحرك
؛(Combination)  تركيبي
كه در آن يك كلمه از تيتر با حروف درش تتر در بالاي تيتر مي آيد: (Hammer headline)  چكشي
برف
تهران را سفيد پوش كرد
در هر صورت، اگر چه توانمندي و سليقة صفحه آرايان به تيترها شكل نهايي را مي دهد، اما اين شكل دهي نبايد به قيمت اختلالمعنايي در تيترها صورت گيرد . اما نبايد نگران كار صفحه آرايان به هنگام استفاده از تيتر بود . اينان كار خود را بلدند و نگراني چندانيندارند، ولي يك نگراني در سراسر زندگي حرفه اي روزنامه نگار پابه پاي او به هنگام تدوين تيتر وجود خواهد داشت و آن خطر وجودكلمات زايد و اضافه است . بايد از كلمات اضافه و زايد در تيتر پرهيز كرد، اضافه بار كلماتي در تيتر، مهم ترين عامل ضربه زدن به آناست.
عناصر تكميل كنندة تيتر:
روزنامه نگاران سعي مي كنند كه در بسياري از موارد براي تيترهايي كه تهيه كرده اند محمل، يا به اصطلاح “پوشش ” مناسب ايجادكنند تا خواننده بتواند به محض ديدن تيتر به اطلاعات ضروري مورد نظر خود  و در واقع اطلاعات تكميل كنندة اطلاعات موجود درتيتر  دست پيدا كند و به اين ترتيب براي خواندن خبر مربوط به تيتر ترغيب شود . ايجاد اين ترغيب كه از تكميل تيتر به دستمي آيد، بااستفاده از اجزاي مكمل زير امكان پذير مي شود:
كلمه يا عبارا تي است كه در بالاي تيتر اصلي قرار م يگيرد و مي تواند كاملاً مستقل باشد و يا در خدمت تيتر :(Kicker) روتيتراصلي، اطلاعات بيشتر به خواننده بدهد. حرف روتيتر بايد از حروف تيتر اصلي، ريزتر باشد. مثال:
روتيتر عصر امروز در تهرانتيتر اصلي اجلاس سران سازمان كنفراس اسلامي آغاز به كار كرددرست كاركردي مشابه كاركرد “روتيتر” دارد، با اين تفاوت كه همان طور كه از نام آن پيداست در زيرتيتر :(Bank / Deck) زير تيترقرار مي گيرد. حروف زيرتيتر هم كوچك تر از حروف تيتر اصلي انتخاب مي شوند.
ميان تيتر يا تيتر فرعي كوچك وقتي مورد استفاده قرار مي گيرد كه: (Subhead – Intertitre) ميان تيتربخواهيم در مورد بخش هاي مختلف يك مطلب بلند توضيح دهيم؛
بخواهيم مطلب طولاني و به اصطلاح يكپارچه را چش منوازتر كنيم؛
۴٧
بخواهيم به خواننده بفهمانيم كه بحث در حال تغيير است.
لازم به ذكر است كه ميان تيتر نبايد طولاني باشد و حتي المقدور بايد يك ستوني و مركب از دو يا سه كلمه باشد.
بخشي است كه ب هصورت يك يا دوجمله از متن استخراج مي شود و با حروفي متفاوت از متن، (Subtitle – Sous – titre) سوتيتريا در زير تيتراصلي و يا در نقاط مختلف متن، چيده و ظاهر مي شود. سوتيترها غالباً براي تبيين روح تيتر يا مطلب استخراج مي شوند وبه زيبايي صفحات نيز مي افزايند. سوتيترها نيز بايد مثل تيترها و ليدها كوتاه و مختصر باشند و خواننده را به خواندن مطلب ترغيب
كنند و در عين حال از نظر معنايي، گويا و كامل باشند.
در پايان اين بحث بايد افزود كه اگر كسي مايل باشد كه به متون انگليسي دربارة تيترنويسي و قواعد آن رجوع كند، اطلاع ازاصطلاحات ذيل براي درك آن متون به او كمك مي كنند.
مي گويند. Headbust * هرگاه اشتباهي در چيدن تيترها رخ دهد به آنناميده Jump head ، * هر گاه بقية خبر در صفحة ديگري ارائه شود و تيتر آن خبر  در آن صفحه  چه كامل و چه ناتمام آورده شودمي شود.
.Top head , Ribbon .Steamer ,Banner , Line : * براي تيتر اول پنج معادل وجود داردگفته Headline Count( * به ميزان واحدهاي تيتر (اعم از واژه هاي كوچك و بزرگ و همچنين فضايي كه بين واژه ها وجود داردمي شود.
مي گويند. Binder * به تيتر اصلي در صفحات داخلي  نه صفحة اول * به تيتري كه خيلي وق تها كاربرد دارد  به ويژه تيترهاي ستون هاي ثابت  ولي دوباره در حرو ف چيني چيده نم ي شود، و هميشهمي گويند. Standing head حاضر و آماده است
۴٨
فصل هفتم
ويرايش
زنگ ظلمت به صيقل خورشيد
همچو آينه پاك بزدايند
مسعود سعدسلمان
قلم به دست گرفتن و نوشتن معمولاً از سه مرحله تشكيل مي شود:
در اين مرحله نويسنده به دنبال موضوع و فكري مي گردد تا آن را به عنوان مضمون برروي .(Prewiting) 1. مرحلة پيش از نوشتنكاغذ بياورد . او طبعاً در اين مرحله باتوجه به مضمون به دنبال زبان خاصي مي گردد كه برازندة آن موضوع در زمينة كار باشد . درخبر، برخلاف ادبيات كه رمز و راز و استعاره و ايهام و ابهام دستمايه هاي انگاره سازي هستند، صراحت و ايجاز از اهميت خاصبرخوردارند.
شامل همة فعاليت هايي مي شود كه به مضمون، شكل اوليه را در قالبي كه كاملاً پخته نيست (از جنبة .(Writing) 2. مرحلة نوشتننوشتاري) مي دهند.
شامل همه كنش هايي مي شود كه طي آن ها نويسنده و روزنامه نگار مرحلة .Postwriting (editing) ( 3. مرحلة پس از نوشتن (ويرايش
نوشتن را مورد بازنگري قرار مي دهند و تغييرات لازم را در مكتوب ايجاد مي كنند. البته اين مراحل الزاماً به طرزي پياپي به وقوعنمي پيوندند، اما بايسته است كه توالي آ ن ها در هنگام آموزش اين فن رعايت شود . آنچه در مرحلة سوم، چه از نظر تغييراتساختاري و چه از لحاظ اصلاحات نگارشي رخ مي دهد، ويرايش ناميده مي شود كه تقريباً معادل “اديت” انگليسي است، و كسي كهاين كار را انجام مي دهد  چه نويسنده و چه فرد ثالث  ويراستار نام دارد . متني كه ويرايش مي شود، عملاً قدرت تأثيرگذاريتصحيح ،(Change) بيشتري پيدا م ي كند. البته ويرايش الزاماً در چارچوب ويرايش نوشتاري خلاصه نمي شود و مفهوم عام آن تغييريعني ويرايش نهايتاً « اديت » متن (برنامه و فيلم ) است. در مورد متن بايد گفت كه عمل (Modify) و اصلاح و تعديل (Correct)تدارك متن براي چاپ است. اما اين پردازش متن عملاً مفاهيم گوناگون به خود گرفته است.
ويرايش رسم الخطي يكي از مفاهيم جاري در ميان روزنامه نگاران است و مراد از آن، اين است كه هر نشريه براي خود از يكعلامت مضارع « مي » .« مسئله » : را به اين صورت « مسئله » مي نويسد، و « هيأت » را « هيئت » رسم الخط پيروي مي كند. مثلاً من باب سليقه
۴٩
تبديل مي كند و ... در اين نوع از ويرايش، ويراستار متن موردنظر را مطابق رسم الخط آن « شود » را به « گردد » ، را به فعل نمي چسباند
نشرية مفروض، ويراستاري مي كند.
ويرايش در جهت ايجاد ايجاز يكي ديگر از اشكال ويرايش است . در اين شكل از ويراستاري ، ويراستار با خواندن خبر يا مقاله وگزارش سعي مي كند تا با حذف نكات زايد حجم مطلب را كاهش دهد . به اين نوع ويرايش در روزنامه نگاري مغرب زمينگفته مي شود. to edit down
ويرايش تخصصي از وجه بازبيني و وارسي مضامين تخصصي و اصطلاحات و واژگان تخصصي صور ت مي گيرد . در اين نوعويرايش نقل قول ها و زيرنويس ها به دقت مورد بازبيني قرار مي گيرند تا هيچ نوع ايرادي از لحاظ امانت داري و فني به متن وارد نباشد.
امروزه ويرايش در تحريريه هايي را كه به ابزار الكترونيك مجهز هستند بر روي صفحة نمايش كامپيوتر اعمال مي شود وويراستاري الكترونيك علاوه بر روزنامه هاي بزرگ بين المللي عمدتاً در خبرگزاري ها بسيار رونق گرفته است . گر چه كار ويرايش بربسيار سريع تر از نوع كاغذي آن صورت (Video Display Terminal) يا ترمينال پردازش تصويري (VDT) روي وي.دي.تيمي گيرد، اما هرگز نمي توان ا نتظار داشت كه كسي كه برروي كاغذ ويراستاري ضعيف است برروي وي.دي.تي ويراستاري قويباشد.شايد به همين دليل است كه امروزه تايم و نيوزويك دو هفته نامه بين المللي آمريكا از هر دو شيوه ويرايش مكتوب و كامپيوترياستفاده مي كنند.
يادآوري اين نكته ضرورت دارد كه ويرايش فقط در وجه نوشتاري صورت نمي گيرد. برنامه هاي تلويزيوني قبل از آنكه به نمايشدرآيند اديت (تدوين) مي شوند، در فيلم هاي سينمايي نيز همين كار انجام مي گيرد . در مورد ميكروفيلم ها نيز اصطلاح نمادهايكمك مي كنند . امروزه حتي با كمك « فريم ها » به نمادهايي اطلاق مي شود كه به برش و جادادن (editing symbols) ويرايشتكنولوژي هاي جديد، عكس ها هم اديت مي شوند به اين معني كه مي توان مثلا فردي را از ميان جمع حذف كرد، يا براي يكي سبيلگذاشت و ياكت نفر ديگر را از تنش درآورد و .. همة اين ها به راحتي برروي عكس ها قابل اعمال هستند . پس بنابراين در همة سطوحبه ويراستار نياز داريم و به عبارت بهتر هر مجراي خبري به ويراستاراني توانمند نياز دارد تا كار را به گونه اي عرضه كنند كه بيننده،خواننده و شنونده سردرگم و رنجيده نشوند . ويراستاران سبب مي شوند تا جريان اطلاعات روان تر و روان تر حركت كند. البته درمطبوعات ما امر ويراستاري هنوز كاملاً جا نيفتاده است و غالباً دبيران سروي س ها نقش ويراستاران را ايفا مي كنند، كه عملاً مصحح همهستند و در حين ويرايش رسم الخطي، خلاصه سازي و پرداخت تخصصي، به كار تصحيح هم مي پردازند . ضمن اينكه هر روزنامهچنان كه گفتيم، رس مالخط و آيين نگارش خاص خود را اعمال مي كند.
بايد اين نكته را به خاطر داشت كه براي گريز از ويرايش كاغذي، مطلوب اين است كه روزنامه ها به سوي وي.دي.تي بروند . دروي.دي.تي انجام تغييرات و اصلاحات به طرزي مكرر در كوتاه ترين زمان ممكن، شدني است . تغيير ات حروفي (سياه و نازك وبافونت ها يا پايه هاي مختلف ) به راحتي صورت مي گيرد. با يك دستور مي توان كلمه ها، جمله ها، پاراگراف ها و متون را از يك خبر بهخر ديگر و يا از يك گزارش به گزارشي ديگر انتقال داد، و يا كلمة خاصي را در كل متن به كلمة دلخواه جديد تبديل كر د، و از همهمهم تر اينكه ديگر لازم نيست كه صفحه بندي ها به حدس و گمان بپردازند تا دريابند كه مطالب دست نويس  كه پس از ويرايش بسيارهم شلوغ و درهم و برهم هستند  چقدر جا خواهند گرفت . در ويرايش الكترونيكي، ويراستار با زدن يك كليد از حجم دقيقمطلب  طول وعرض ستون ها  مطلع م ي شود و آن را در اختيار صفحه آرا قرار مي دهد . بگذريم از اين كه تا تبديل شدنتحريريه هاي كنوني به تحريريه هاي الكترونيك، كار دشوار و توانفرساي ويراستاري، و به ديگر زبان، برّاق كردن متون كدر، كماكان برگردن ويراستاران سنگيني خواهد كرد . اينان در پار ه اي از مواقع، حتي به ناچار، به بازنويسي مطالب مي پردازند و به همين دليل همهست كه ويراستاران روزنامه ها، متمايزتر از همكاران خود در مجله ها و يا مراكز نشر كتاب هستند.
براي (Editing In E;ectronec Era) نويسندة كتاب معروف اديت در عصر الكترونيك (Martin L.Gibson) دكتر مارتين ال گيبسن
ويراستار ويژگي هايي را برمي شمارد:
۵٠
1. آشنايي ديرينه با نوشتار (تا نارسايي هاي نوشته را تشخيص دهد)؛
2. اعتماد به نفس سرشار (تا پركاه در درياي ترديد نباشد)؛
3. بلوغ فكري (تا در اصطلاح و حك مطلب دچار هوس و غرور نشود)؛
4. وسواس منطقي (تا از سر سهل انگاري تن به حرف نويسنده ندهد)؛
را تأييد نكند)؛ « بودار » 5. ذهن بدگمان (تا مطالب
6. وسعت دانش (تا در برابر هيچ مطلبي لنگ نزند)؛
7. عزم استوار (تا در برابر فشار كار پس نزند)؛
8. قناعت روحي (كمتر براي ويراستار هورا مي كشند، كار خوب را به خود روزنامه نگار نسبت مي دهند).
در هر صورت، هنوز متأسفانه ويرايش و آداب آن در محافل حرفه اي ما هم چنان سليقه اي است و از جايگاه و منزلت خاص فن
برخوردار نشده است. ويراستاران بايد اين نقيصه را رفع كنند.
۵١
فصل هشتم
خبر غيرقابل چاپ
اين حلّه نيست بافته از جنس حلّ هها
اين را تو از قياس دگر حلّ هها مدان
فرخي سيستاني
اين جمله، شعار روزنامة معروف نيويورك تايمز امريكاست . نيويورك تايمز در حقيقت با .« همة خبرهايي كه قابل چاپ هستند »در شعار خود يك نكته را به مخاطبان خ ود گوشزد مي كند: آنچه چاپ نشده است، غيرقابل چاپ است . و به « قابل چاپ » عبارتراستي معيار حاكم در ژورناليسم براي داوري در قبال اينكه چه خبري قابل چاپ و چه خبري غيرقابل چاپ است، چيست؟ و چطورنيويورك تايمز اين شعار را هميشه در زير آرم روزنامه خود به چاپ مي رساند، اين قاطعيت از كجا ناشي شده است؟
سانسور
هر گاه كه بحث خبر غيرقابل چاپ به ميان مي آيد، بي اختيار كلمة سانسور را در ذهن تداعي مي كند، خواه نوع پيشگرانه و خواه نوعتنبيهي آن را. و هر وقت كه بحث سانسور مطرح م يشود، عامل اجراي آن افرادي قلمداد مي شوند كه در موضع قدرت  درون رسانهو برون رسانه  قرار دارند . اما در اكثر مواقع خودسانسوري نيز وجود دارد، يعني حرف ها و مطالبي سانسور م يشوند و به رشتة تحريردر نمي آيند، تا مبادا دچار سانسور بيروني، قانوني و گروه هاي فشار شوند. سانسور در موارد عديده اي نيز قانوناً اعمال مي شود. مثلاً دركي طي سال هاي 1911 تا 1939 وضع شده است، روزنام ه نگاران را ملزم ،(Offical Secret Act) انگليس، قانون اسرار رسميمي سازد كه از درج اسناد و اطلاعاتي كه انتشار آن ها باعث لطمه زدن به منافع و امنيت دولت مي شود، خودداري ورزند . يا مثلاً دريك جرم مطبوعاتي تلقي مي شود. در « داونينگ » همين كشور، درج ساعت صرف ناهار نخست وزير انگليس در خانة شمارة 10 خيابانامريكا خبرهايي كه فهرستشان ذيلاً نقل مي شود رسماً غيرقابل چاپ اعلام شده اند و روزنامه نگاراني كه به درج آن ها مبادرت ورزند،مصوب (Freedom of information Act) تحت پيگرد قانوني قرار خواهند گرفت. اين پيگرد با توسل به قانون آزادي اطلاعات1967 صورت مي گيرد:
1. اخبار مخل به استقلال، تماميت ارضي و امنيت؛
2. اخبار مربوط به وضعيت منابع زيرزميني امريكا (نفت، گاز و...)؛
۵٢
3. اخبار پيشرفت هاي علمي، فني و اختراعات؛
4. مبالغ پرداختي شركت ها و افراد؛
5. مبالغ حساب شخصي افراد؛
6. پرونده هاي پزشكي؛
7. اخبار خصوصي و عكس هاي افراد.
اگر از وجه سياسي، به مثابه يكي از عوامل اصلي تبديل اخبار به خبرهاي غيرقابل چاپ صرف نظر كنيم و حتي بپذيريم كه سانسور ازاين زاويه صرفاً يك سلاح براي رويارويي با خطري است  چه واقعي و چه خيالي  كه قدر ت هاي حاكم را تهديد مي كند، بازهممسئلة خبرهاي غيرقابل چاپ تمام نمي شود. فرض كنيم كه متوليان قدرت هاي حاكم بر كشورهاي جهان به اين نتيجه برسند كهپنهان كردن اطلاعات يا همان سانسور ديگر كارآيي ندارد و به جاي آن بمباران اطلاعاتي را  به نحوي كه مخاطب در زير فشار آن خردشود و اصلاً نتواند با اين حجم وسيع اطلاعات به تحليل دست يابد  در دستور كار قرار دهند . يعني در حقيقت چيزي را دردستوركار خود قرار دهند كه هم اكنون كم و بيش از سوي بسياري از سياست آفرينان ارتباطات در كشور هاي مختلف جهان عملاً بهكار گرفته شده است. دراين صورت چه خواهد شد؟ آيا مسئلة خبرهاي غيرقابل چاپ حل مي شود؟
احترام به معتقدات
با توجه به رشد درك بشر امروز و باتوجه به اينكه مسئلة پنهان سازي اطلاعات  عملاً به دليل تغيير ماهيت اطلاعات و تنوع وگسترش منابع اطلاع رسان  جاي خود را به بمباران و اشباع اطلاعات داده است، مركز ثقل مس ئلة خبرهاي غيرقابل چاپ از عرصةسياسي و امنيتي به عرصه اجتماعي منتقل شده است  بدون آنكه جنبة سياسي و امنيتي اهميت خود را از دست داده باشد . در عرصةاجتماعي محورهاي مشتركي براي نگراني وجو د دارد . مسائلي همچون دين ستيزي، افترا، تهمت، ارزش ستيزي، مخدوش كردنشخصيت انسان ها و مانندهاي اين ها از جملة اموري هستند كه در فهرست طولاني خبرهاي غيرقابل چاپ جاي مي گيرندد . ازاصلي ترين مصاديق خبرهاي غيرقابل چاپ يعني خبرهايي كه به مقدسات و معتقدات ديني، اخلاقي، عفت عمومي و حيثيتافراد خدشه وارد مي سازند كه بگذريم، مي توان به اين بحث از زاويه هاي ديگري نگريست . همان گونه كه بشر در هر چيزي، همارهدرجاتي از خوبي يا بدي را پيدا مي كند، اين درجات در روزنامه نگاري نيز با عناوين خبرهاي قابل چاپ و غيرقابل چاپ متبل ورمي شوند.
وقتي كه خبري كه قابل چاپ است به چاپ مي رسد در ميان مخاطبان به جاي ضرررساني، فايده رسان و مفيد و خوب واقعمي شود. چنين خبري، افراد را ارتقاء مي دهد و اقشار سالم جامعه را ايجاد يا تقويت مي كند. البته تعداد فراواني خبر قابل چاپ هموجود دارند كه ا فراد مشخصي سعي مي كنند تا مانع درج آن ها شوند، مثل بازداشت يك سياستمدار به جرم نقض قانون و يا به طوركلي افشاي يك حق كه ناحق شده است.
از غفلت تا رشوه
به طور كلي مي توان گفت كه خبرهاي غيرقابل چاپ خبرهايي هستند كه جزئيات عمل كردهاي غيراخلاقي انسان ها مي پردازند .مطالعة چنين خبرهايي جنبة منفي ماهيت انساني را تحريك مي كند. به عنوان مثال روزنامه هايي كه از اصول اخلاقي و معيارهاياعتبارآور پيروي مي كنند هرگز در پوشش خبري مقولاتي همچون طلاق و جنايت به ذكر جزئيات، آن هم با شيوه اي پرجاذبه،نمي پردازند و به طور كلي پرداختن به خبرهاي خشونت آميز و جنسي را در دستور كار خود قرار نم يدهند.
نوعي ديگر از خبرهاي غيرقابل چاپ به جرايم جوانان مربوط مي شود، به غفلت هايي كه متأسفانه در برخي از آنان بروز مي كنند ومشكل آفرين مي شوند. براي جواني كه مرتكب جرم مي شود، در صورت تنبيه قانوني و ايجاد زمينه براي توبة او، اين احتمال فراهم
۵٣
مي آيد تا در آينده به جبران مافات بپردازد و به فردي مسئول و مفيد به حال جامعه تبديل شود، لذا در هنگام تهية خبر اين نوع ازجرايم نبايد خبر را با ذكر نام و ديگر مشخصات مرتكبين آن به چاپ رساند . در چنين موارد ي بايد به ذكر نام كوچك اكتفا كرد و درصورت چاپ عكس متهم، چشمان او را پوشاند . با قبح مسئله براي او از ميان برود و امكان بازگشت به زندگي سالم براي وي باقيباشد. هرچند كه در مورد اين قضيه عده اي براين باورند كه درج كامل مشخصات فرد مي تواند به عنوان يك سرمشق و عامل بازدارندهعمل كند و از لغزيدن ديگران به چنين ورطه هايي جلوگيري نمايد . اما بايد در نظر داشت كه تكرار درج اخبار جرايم به شيوه هايمهيج عملاً قبح ارتكاب به جرايم را از ميان مي برد.
نوع ديگري از خبرهاي غيرقابل چاپ خبرهايي هستند كه به عمل كرد افراد غيرعاد ي مربوط مي شوند . برخي از آدميان برايكسب شهرت يا به دست آوردن پول به كارهايي عجيب و غريب، ولي بي ارزش دست مي زنند. روزنامه هاي متعهد در مواجهه با چنينرويدادهايي به صرف جلب نظر خواننده و براي افزايش تيراژ به درج چنين خبرهايي مبادرت نم يورزند.
نوع ديگر خبر هاي غيرقابل چاپ خبرهاي مربوط به خرافات و دروغ هاي شاخ دار است . خبرنگار متعهد در نخستين وهله و دبيرسرويس و سردبير در مراحل بعد موظف هستند كه چنين رويدادهايي را به خبر تبديل نكنند.
البته متأسفانه درج چنين خبرهايي در روزنام ه نگاري غربي رايج است ولي خوشبختانه امروزه نهضت هاي اخلاقي عليه چنينخبرهايي پا به عرصة وجود نهاده اند. در اين حركت ها، گرايش هاي اعتراض آميز اصلي به معلمان، قانون گزاران، والدين، كليساها وبرخي از اتحاديه هاي حرفه اي تعلق دارند كه معتقدند كه درج خبرهاي مربوط به اعمال خشونت، به ساديسم، تكو ين ذهنيتخطرناك در قبال مرگ و رشد فساد، تباهي و گمراهي مي انجامد. درج اين گونه خبرهاي غيرقابل چاپ، عملاً به معنايناديده گرفتن “خوانندگان” است، يعني كساني كه خبرها اساساً براي آنان چاپ مي شود، و اين خطا در حالي صورت مي گيرد كهرسانه ها عملاً بايد كارآفرين ها و مروجان اخلاقيات باشند.
نوعي ديگر از خبرهاي غيرقابل چاپ، خبرهايي هستند كه در حقيقت رشوه به حساب مي آيند. ارسال كنندگان اين گونه خبرهاعملاً مي خواهند با چاپ بعضي از خبرها به رسانه ها “رشوه” بدهند و راه اعمال نفود خود را بگشايند و هموار سازند . اگررسانه اي مرتكب لغزش شود و چنين خبري را بپذيرد و به چاپ بسپارد، به اعتماد مردم، خيانت كرده و از مرزهاي اخلاق خارجشده است . بايد اين نكته را هم افزود كه اگر چه اخلاقيات براي روزنامه نگار برخلاف قانون تعريف شده و طبقه بندي شده نيست، امااين امر مسئوليت را از دوش روزنامه نگاران برنمي دارد. من، شخصاً براين باورم كه گنجاندن واحد اخلاق حرفه اي در آموزشروزنامه نگاري، يك ضرورت غيرقابل انكار است، زيرا كه هر خبر غيرقابل چاپي كه به چاپ م يرسد، بي ترديد دست كم به بخشياز جامعه و به ويژه به جوانان لطمه مي زند. ضرورت تدوين و تدريس اخلاق حرفه ايِ روزنامه نگاري براي هر زمان و در هر جا يك ضرورت پيوسته و پاياست، زيرا كه تأسي به حق و حقيقت لازمة زندگي و به ويژه زندگي پيام سازان و پيام رسانان است.
۵۴
فصل نهم
فرايند خبر
خرد رهنماي و خرد دلگشا                      خرد دست گيرد به هر دو سراي
فردوسي
در حالي كه خبرنگاران در سطح داخلي، منطقه اي و بين المللي به امر گردآوري و گزينش رويدادها اشتغال دارند، عد ه اي ديگر درتحريريه ها، ايستگاه هاي راديويي و شبكه هاي تلويزيوني و ماهواره اي فعاليت مي كنند تا حاصل كار گروه اول به پخش و انتش ار اخبارمنجر شود . تعداد افراد گروه دوم وابسته به ميزان اهميتي است كه هر دستگاه رسانه اي براي خبر قايل مي شود و در چنين “فرايند ”ياست كه رويدادها به خبر تبديل مي شوند و در قالب صدا، تصوير و خط هويت مي يابند و طبعاً در اين هويت يابي نم يتوانند عاري ازكسب و جذب و ترزيق ارزش ها باشند، ارزش هايي كه اغلب منشأ فرهنگي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي دارند.
گفتمان رسان هاي
اكنون باور همگاني اين است كه رابطة علايم، معاني و شرايط تاريخي و اجتماعي حاكم بر ساختار نشانه اي گفتمان (مقال/ سخن =از لحاظ محتوا قابل تحليل است و همين طور خبر، كه آن نيز نوعي گفتمان محسوب مي شود. و مي دانيم كه گفتمان در (Discourseحقيقت اصطلاحي است كه به گونه هاي كاربرد زماني كه در نتيجة يك كنش ارتباطي حاصل شده است، مربوط به مي شود به ديگرسخن، در حالي كه گرامر يا دستور زبان قوانين كاربردهاي زباني را بررسي مي كند تا واحدهاي دستوري نظير جمله، عبارت و گزارهرا ايجاد نمايد، گفتمان واحدهاي بزرگ تر زباني همچون پاراگراف ها، مكالمات و مصاحبه ها را در برمي گيرد.در پژوهش هاي (Content Analysis) در برابر تحليل محتو ا (Discourse Analysis) آنچه اكنون تحت عنوان تحليل گفتمانارتباطي مطرح شده است، عملاً به مطالعة اين امر اختصاص دارد كه چطور جملات در زبان مكتوب، واحدهاي بزرگ تر معنايي نظيرپاراگرف، مكالمه و مصاحبه را شكل مي دهند و چگونه تكوين اين واحدهاي معنايي برساخت كل گفتمان تأثير م ي گذارد . و طبعاًمي دانيم كه در حالي كه شيوة تحليل محتوا به طور سنتي بر محتواي آشكار پيام هاي وسايل ارتباط جمعي و بررسي كمي آن ها تأكيد
۵۵
مي ورزد، در گفتمان، پيام هاي وسايل ارتباط جمعي و بررسي كمي آن ها تأكيد مي ورزد، در گفتمان، پيام هاي وسايل ارتباط جمعي درديده مي شوند. ذكر يك مثال به درك موضوع كمك مي كند. يك فيلم سينمايي را (Wholes (Suructured) قالب كليت هاي ساختمنددرنظر بگيريد . اين فيلم يك گفتمان است . حالا فرض كنيد كه مي خواهيم عنصر خشونت را در اين فيلم بررسي كنيم. پس از عملياتيكردن متغير خشونت، در شيوة تحليل محتوا بايد فراواني موارد خشونت را مأخذ بگيريم. و باز فرض كنيد كه قهرمان فيلم در اين فيلممفروض، پنجاه بار دست به خشونت م يزند، و در مقابل فقط يك بار و به عنوان مثال در انتهاي فيلم  دست به يك اقدام كاملاً مثبتمي زند به نحوي كه همة آن پنجاه مورد خشونت را تحت الشعاع قرار دهد  م ثلاً آن عمل مثبت نوعي توبه از پيشينة شخصيتي اوست50 مورد) ما را به اشتباه مي اندازد و نمي توانيم با تكيه براين 50 مورد اقدام خشونت آميز به ارزيابي صحيح ) « فراواني ها »  حالا صرفاز پيام فيلم (به عنوان گفتمان ) برسيم. پس در واقع در بررسي اين فيلم اگر فقط به خو د عنصر خشونت بپردازيم نگاه ما به تحليلمحتوا آميخته بوده است، ولي وقتي به فيلم به عنوان يك گفتمان بنگريم و كليت هاي ساختمند را در نظر بگيريم، به فيلم به عنوانارتباط دربارة خشونت نگريسته ايم و پيام آن را به طرزي صحيح درك كرده ايم . نمي خواهم در اينجا وارد بحث هاي پيچيدةزبان شناسي شوم، ولي به همة علاقه مندان زبان خبر توصيه مي كنم كه با زبان شناسي آشنا شوند و يافته هايش را به كار گيرند. به نظر منزبان شناس آمريكايي (Noam Chomsky) كه نوآم [نعام] چامسكي (Transformational – Generative) نظرية گشتاري  زايشيمطرح ساخته است، به ويژه از وجه امكانات ساختاري موجود در زبان به عنوان پديده اي جهاني؛ و همچنين آراي ام.اي.ك. هاليديزبان شناس انگليسي در زمينة زبان شناسي سيستماتيك  كاركردي كه در آن ساختارهاي زباني و كن ش هاي ارتباطي را به بحثمي كشاند، به خصوص در زم ينة خبر در رسانه هاي نوشتاري مي توانند به ابزارهاي برُنده اي در تحليل زبان خبر تبديل شوند. به ويژه اگراين موضوع را از ياد نبريم كه خبر يك “ساخت” است و بايد آن را برحسب شرايط نشانه اي و اجتماعي آن تحليل كرد و لذااهميت زبان در اين فرايند ساخت پذيري جايگاه ويژه اي مي يابد.
گزينش و استحاله
در اين باره مي گويد: همة معاني در تئوري ،(East Anglia) استاد زبان شناسي در دانشگاه ايست انجليا ،(Roger Fowler) راجر فولرعمومي زبان شناسي به طرزي اجتماعي ساخته مي شوند و گفتمان يك محصول و روية اجتماعي است كه با تحليل انتقاد يِزبان شناسانه بهتر درك مي شود. پس اين درست است كه رويداد واقعي اتفاق مي افتند، و مثلاً مربي فوتبال در اتوبان تصادف مي كند،يك وزير استعفا مي دهد، هواپيماي مسافربري سقوط مي كند، زمين لرزه يك شهر را ويران مي كند و ... و همة اين رويدادها به خبرتبديل مي شوند، اما اين رويدادها هماره در معرض فرايندهاي سنتي گزينش قرار دارند : الزاماً حاوي ارزش خبري نيستند، به خبرتبديل مي شوند، چون كه بايد آن ها را وارد گزارش هاي خبري كرد . فرايند گزينش رويداد و تبديل آن به خبر فرايندي دوعنصري بهشماره مي آيد: گزينش و استحاله . پس مي توان گفت كه در فرايند تبديل شدن يك “رويداد” به يك “خبر ” بروز “جانب داري”مي تواند امري اجتناب ناپذير و مشهود گردد . و يا به ديگر سخن، جهان رسانه اي مي تواند جهان واقعي نباشد، جهان رسانه ايشده، جهاني است كه با قضاوت همراه شده است.
پس به اين ترتيب مي توان چنين گفت كه تا وقتي كه پاي خود رويداد در ميان است، ارزش هاي خبري موجود در رويدادمي توانند به امر گزينش رويداد براي تبديل شدن به خبر تا حدودي كمك كنند، اما افزون بر اين ارزش ها، مي توان به دو دسته عناصرتأثيرگذار در زمينة عوامل استحال هكننده اشاره كرد:
1. عوامل درون رسان هاي: مثل اعمال نظر آشكار و پنهان مديريت خبر تأثيرپذيري كادرهاي درون رسانه از ارزش هاي جامعة خارج ازرسانه، اعمال نظر خبرنگاران و گزينش گران درون رسانه و همچنين امكانات هر رسانه از لحظ كمي و كيفي براي ارائه خبر.
2. عوامل برون رسانه اي: اعمال نظر منابع خبري، گروه هاي فشار، آگهي دهندگان، محدوديت هاي قانوني و اعمال نفوذ اشخاصحقيقي و حقوقي.
۵۶
و سپس مي توان گفت كه معني در اخبار رسانه ها به يك برداشت ذهني مي ماند و اين امر ناشي از رخدادهاي بين طيفي است كه ازگزينش تا استحاله امتداد مي يابند. به اين ترتيب تأثيرهاي رسانه ها و در حقيقت احساسي كه در مورد هر خبر به خواننده منتقلمي كنند، الزاماً از جنس رويدادي كه مخابره شده، نيستند.
دلالت و القا
تكيه براين نكته كه زبان خبر بيشتر از خود رويداد به آن معنا مي بخشد، الزاماً به مفهوم نگرش منفي به اس تحاله نيست . مزيتحساس بودن نسبت به زبان خبر كه در مرحلة پس از گزينش رويداد به ميان مي آيد، اين است كه از قضاوت شتاب زده پرهيز مي كنيمتا به دقت ببينيم كه چه گفته شده؟، چطور بيان شده؟ و چه تأثيرهايي بر مخاطب داشته است؟ چنين حساسيتي به ما كمك مي كند تاطيف برداشت ها و تأويل هاي گوناگون از خبرها را به طرزي عيني بررسي كنيم و نشانه ها را  همة اشكال و كن ش هاي ارتباطي راو القا (Denotation) تعقيب كنيم تا دلالت (Semiology) خواه مكتوب و خواه ديداري يا شنيداري در چارچوب نشانه شناسياز هم تميز داده شو ند. دلالت به توصيف و تبيين مؤلفه هاي يك متن مي پردازد و القا، مرحلة دوم تحليل است، آنجا (Connotation)كه پاي تحليل دلالت ها به ميان مي آيد (فرض كنيم پرچم يك كشور را به مثابه دلالت و حسي را كه فرضاً دربارة ميهن پرستي از آنمتبادر مي شود به عنوان القا ). لذا تميزدادن اين مق وله در فرايند خبر، هم براي مخاطبان و هم براي مدرسان زبان مطبوعات، حائزكه فردينان دوسوسور ، پدر زبان شناسي نوين (Signifind) از مدلول (Signifier) اهميت است . به همين ترتيب است تفكيك داّلمطرح ساخته است : داّل (يك واژة مكتوب، يا يك الگوي صوتي و يا تصويري ) و مدلول (مفهومي كه دال بر آن دلالت مي كند) نيز دراين فرايند از ارزش تحليلي برخوردارند . در فرايند خبر ، مقولاتي همچون تحليل آگهي ها، رمزها و نشانه ها ( از نقش چراغ هايراهنمايي و رانندگي گرفته تا فرضاً اسلحه و كلاه چهره هاي فيلم هاي وسترن و ژانره (نوع) خواندن خبر در تلويزيون از لحاظ زاويةديد و نحوة خواندن خبر تا ملودرام ها و سريال هاي بلند تلويزيوني)، نحوة تنظيم رابطة خواننده با خبر (تا به شكلي آموزشي بهگزينش خبر بپردازد )، شناساندن عوامل مؤثر بر گزينش رويدادها، قالب هاي مسلط ارائة رويدادها از لحاظ سبك (مثلا سينمايدر مطبوعات آمريكا، معرفي متون و منابع جايگزين و مانند اين ها (News Analysis) هاليوود) يا سبك هايي همچون تحليل خبريدر فرايند خبر بايد توجه خاص مبذول داشت و همة (Representation) قابل طرح و بررسي و ارزيابي هستند . و به ويژه به نحوة ارائهاجزاي آن را  مشتمل بر نحوه اي كه واژ هها و تصويرها، معاني را برحسب ميثاق هاي آشناي سازندة خبر و مخاطب خبر مي سازند در نظر گرفت و متوجه بود كه چطور رسانه ها در نظام يا دستگاه “معني سازي” خود سلسله مراتبي را ايجاد مي كنند كه در آن“بعضي از معاني ” جنبة غالب و حاكم به خود مي گيرند، و ديگر اينكه چه نيروهايي اين معاني را در اين سلسله مراتب، سازمانمي دهند، و سهم ما به عنوان مخاطب در برداشت و استنباط از اين معاني و تسرّي آن ها به ديگران چيست و چه اندازه است ؟ وبه طور كلي اين پرسش ها در ارتباط با نحوة ارائه مطرح م يشوند:
1. نحوه هاي گوناگون ارائه، چه تصويري از جهان ارائه مي كنند؟ چه چيزهايي را به ما عرضه مي نمايند؟ و چگونه؟
2. نمونه هايي كه گرو ههاي اجتماعي را با آ نها عرضه و ارائه مي كنند، چه نوع نمون ههايي هستند؟
3. چه كسي حرف م يزند؟ مخاطب كيست؟
4. موردي كه به من ارائه مي كنند، چه چيزي عرضه مي دارد؟ و براي ديگران متضمن چه معنايي است؟
اطلاعات “رسانه اي” شده
۵٧
شما به عنوان خواننده و من به عنوان نويسنده در دريايي از اطلاعات غوطه وريم. ما در مقام موجوداتي اجتماعي در جست وجويحقايق و اطلاعات هستيم، آن ها را به دست مي آوريم و برمبناي آن ها قضاوت مي كنيم و تصميم مي گيريم، حتي اگر تصميمي همنگيريم حيطة جغرافيايي اطلاعات ذهني ما با كسب هر جزء از اطلاعات تازه تغيير مي كند. پس مي شود گفت كه هر دو گزارش گرهستيم و هميشه مقادير زيادي از اطلاعات را با خود حمل مي كنيم، اما عليرغم اينكه هر دو گزارش گر هستيم و اطلاعات خود را بهديگران منتقل مي كنيم، درعين حال از رسانه ها خبر مي گيريم، خبرهايي را كه تقريباً هيچ يك از آن ها را شخصاً تجربه نكرده ايم،خبرهايي را كه، همان طور كه گفته شد، دست دوم هستند و با واسطه به دست ما رسيده اند، يعني “رسانه اي” شده اند، آميخته با داوريو محكوم به ارائه در ظرف ها و سبك هاي از پيش ساخته شده؛ و به عبارت بهتر خبرها راويان بي گناه و بي غرض نيستند، حتي برحسب ارزش هاي خبري هم گزينش نشده اند، و حتي تصادفي هم انتخاب نشده اند. مثلاً مگر مي شود در خبري كه از سوي روابطعمومي يك سازمان مخابره شده است، رييس و مديريت آن سازمان در آن خبر، عمده و برجسته نشده باشند؟ ب ه راستي خبر چگونهتهيه مي شود؟ و چطور به جريان مي افتد؟ و چرا اين فرايند هنوز جنبه هاي تاريك فراوان دارد؟ نقش مالكيت رسانه ها، در اين فرايندچيست؟ و چطور عمل مي كند؟ اين قاعده از كجا پديد آمده است كه مردم عادي در خبر نقش نداشته باشند؟ اين عصرگرايي و نهذات گرايي، در فرايند خبر از كجا چنين سلطه اي را به كف آورده است؟ و بالاخره همان پرسش اصلي : واقعيت چگونه توليدمي شود؟
براي اينكه نشان دهيم كه همة اين واقعيت سازي توطئه روزنامه نگاران نيست و برخي از وجوه آن از جبر ارائه خبر منتج مي شوند،چند پرسش مطرح مي كنم زيرا كه حالا ديگر هم با عوامل درون رسانه اي و هم با عوامل برون رسانه اي آشنا شده ايم:
1. چه وقت يك رويداد بايد خبر تلقي شود؟
2. اصلاً رويداد به طور منتزع وجود د ارد؟ يا اينكه بايد آن را نقل كرد و ديد؟ و به هر شكل كه روايت كنيم و نشان دهيم، آيا بي طرفي
رعايت شده است؟
3. آيا رويداد در خارج از گستره اي قرار دارد و از شرايط تأثير نمي گيرد؟
4. چه رويدادهايي را بايد ناديده گرفت؟
5. و بالاخره كدام دريافت و استنباط، بدون گزينش صورت مي گيرد؟
ما نه تنها در هر چارچوبي دست به گزينش م يزنيم، بلكه آن را پردازش هم مي كنيم (استحاله).
اصلاً بياييم و به انتهاي فرايند خبر نگاه كنيم به جايي كه خوانندة روزنامه نشسته است . آيا او كه خواهان روزنامه است در مهر وبرچسبي كه برروح و روان يك روزنامه از لحاظ سياست خبري نشسته و نقش بسته است، شريك و سهيم نيست(و به ويژه خوانندة(Presentation) ثابت روزنامه )؟ آيا علاقة او به شخصيت و خصلت خاص روزنامه اش و به عبارت ديگر علاقة او به نحوة ارائة خبرروزنامة دلخواهش، در شكل گيري و تقويت و رسوب سياست خبري روزنامة مورد نظرش دخيل نيست؟ حتماً شما منكر ايننيستيد كه سياست خبري اصلي ترين عامل تصميم گيري خواننده براي خريد روزنامه است.
در فرايند خبر كه در طي آن جهان واقعي به جهان خبري تبديل م يشود، عوامل متعددي دست به دست يكديگر مي دهند تاتشخيص رويداد از خبر و نظر دشوار شود . براي روزنامه اي كه براي خود رسالت قايل است، اصلي ترين مسئله اين است كه بهخوانندگان خود دروغ تحويل ندهد و اين كار حتي در تهية يك عكس از يك رويداد  كه ظاهراً صادقانه ترين شكل روايت يكرويداد است صدق م يكند. پرسش اين است كه: عكس، بازتوليد واقعيت است يا شكار لحظة دلخواه؟
و پرسش دوم: چرا براي عكس ها شرح نوشته مي شود؟ مگر آنچه عيان است، حاجت به بيان دارد؟
منتقد فرانسوي مي گويد : عكس آمرانه تر از نوشتار عمل مي كند و بدون تحليل و با يك ،(Roland Barthes) رولان بارتضربه، معني را تحميل مي كند. پس با اين نگاه مي توان گفت كه در فرايند خبر، هر تصميمي (آگاهانه و ناآگاهانه ) و در هر
۵٨
مرحله اي مي تواند بر محصول نهايي (خبر) تأثيرگذار باشد . حالا مي توان دريافت كه با مثلاً چاپ عكس چقدر اين ضريبتأثيرگذاري با توجه به اينكه در همة فرايندهاي رسان ه ها، مسئلة انتخاب و گزينش نقشي كليدي ايفا مي كند  افزايش مي يابد و تا چهحد استحاله را در ژرف ترين شكل هاي گوناگون رقم مي زند. و هنوز هستند جمع زيادي از مردم كه در اين هزارتوي فرايند خبر، بهمي گردند. (Accuracy) و صحت و درستي (Fairness) بي طرفي و انصاف ،(Balance) دنبال توازندر هر حال همزمان با تلاش خوانندگان براي تفكيك خبر از نظر و القائات، پژوهش گران پهنة ارتباطات معتقدند كه در فرايندخبر، نحوة گزينش رويدادها براي خبرسازي، ساده سازي مقولات و دامن زدن به احساسات به مثابه مكمل ارزش خبري ، عناصريهستند كه در استحالة رويدادها نقش دارند.
اكنون بياييم و يك بار ديگر اين فصل را با تعمق مرور كنيم. درست است كه برخي از مبحث هايي كه در اينجا مطرح شده اند تازهو پيچيده اند و خود به مطالعات جداگانه نياز دارند، اما از آن جا كه گفتيم كه در فرايند دومرحله اي تبديل رويداد به خبر (مراحلگزينش و استحاله ) هر تصميمي اعم از آگاهانه و ناآگاهانه مي تواند بر محصول نهايي يعني خبر تأثير بگذارد، توجه خواننده را بهمرحلة دوم اين فرايند يعني به استحالة رويداد، با تمركز خاص بر عوامل زير، جلب مي كنم. باشد كه پيش از عبور از اين فصل، اينمفاهيم به طرزي ر وشن در ذهن نقش بسته باشند . هرچند كه در بررسي آراي مكتب گلاسگو (فصل چهاردهم) دوباره دست كم بهگزينش و استحاله خواهيم پرداخت:
گفتمان چيست؟
عوامل استحاله كنندة رويدادها كدا مها هستند؟
دلالت و القا، دال و مدلول چيستند؟
نظام معني سازي در رسان هها و “نحوة ارائه” يعني چه؟
۵٩
فصل دهم
دروازه باني خبر
بلي گياه و زمرّد به رنگ يكديگرند
وليك جنس زمرّد نه قدر جنس گياست
ازرقي هروري
خبري كه به روزنامه راه مي يابد از دروازه هاي متعدد و از مسيري طولاني گذشته است. خبري كه در مقابل ديدگان شما قرار مي گيرد،شما را آخرين گزينش گر مي داند. آيا اجازه مي دهيد كه بر دروازة نگاه شما جاي گيرد؟ تكرار مي كنم: هر رويدادي كه به خبر تبديلمي شود از دروازه هاي متعدد مي گذرد، برخي از اين دروازه ها باز، برخي نيمه باز و تعدادي نيز كاملاً بسته هستند.
از كتاب جامعه شناسي وسايل ارتباط جمعي، ويراستة دنيس « سياست تلويزيون » در فصل (Stuart Hood) استوارت هودمي نويسد: يك برنامة تلويزيوني حاصل چندين انتخاب است كه توسط طيفي از دروازه بانان (Dennis Mcquail) مك كوئيلصورت گرفته است. اين دروازه بانان شامل اين افراد مي شوند: دبيري كه موضوع مورد پوشش را (Gate Keeoers) ( (گزينش گرانتعيين مي كند، سازمان دهنده اي كه عكاسان و گزارش گران را براي تهية موضوع توجيه مي كند، تدوين كنندة فيلم كه دست به انتخابمي زند. سازندة نهايي كه مقولات را از نوارها استخراج مي كند، معاون فر دي كه مسئول سوژه است و مسئول طرح كه شكل نهايي كار
را تأييد مي كند.
معيار عبور خبر
۶٠
منبع خبر
مخاطب
پس به اين ترتيب مي توان از طريق تعداد زياد دروازه بانان به جست وجوي معيارهاي عبور خبر از دروازه ها برآمد. عبور يا عدم عبوريك مقولة خبري از دروازه ها نتيجة عوامل گوناگون اس ت: پيشينة دروازه بانان از نظر طبقه و لاية اجتماعي، روزآمدي، سطحتحصيلات و طرز تلقي آنان از جهان، ارز شها، هنجارها و برداشت سازمان كه دروازه بانان براي آن كار مي كنند.
استوارت هود معتقد است كه اكثر دروازه بانان رسانه ها، سياست هاي دلخواه طبقات ميانه را اجر ا مي كنند و در حقيقت اجماع ووفاقي كه ايجاد مي كنند، معطوف به طبقه ميانه است و گزينش و درواز هباني آنان از همين منظر صورت مي گيرد.
البته مس ئلة دروازه باني خبري از ديرباز مطرح بوده است و موضوع تازه اي در ادبيات روزنامه نگاري به حساب نمي آيد .
دروازه باني خبر ي در حقيقت پا به پاي خبر از همان هنگام كه خبر توسط فرد، نهاد يا مجموع ه اي از عوامل اقتصادي، سياسي، فرهنگي،نظامي و اجتماعي در مجاري و كانال هاي خبري جاري شده، مطرح بوده است . اما فردي كه اين مقوله را تدوين كرد و وجه علمي بهابتدا توسط او شناسايي شدند. او در مقاله اي تحت (Gate Areas) روان شناس بود. مناطق دروازه (Kurt lewin) آن داد كورت لوينبه بررسي تصمي مهاي خانم هاي خانه دار در مورد خريد موادغذايي ” Channels of Group Life“ « مجاري زندگي گروهي » عنوانو اين نكته را مطرح ساخت (Human relation,No 1 ( پرداخت و آن را با جريان خبر در وسايل ارتباط جمعي مقايسه كرد (( 1974كه در مناطق دروازه است كه تصميم براي عبور اطلاعات گرفته مي شود.
دومين محققي است كه بحث درواز هباني را به طرزي علمي مطرح ساخت . او در (David Manning White) ديويد منينگ وايتبه بررسي اين قضيه پرداخت (مرجع در منابع خارجي ارائه شده « دروازه بان: يك مطالعة موردي در انتخاب خبر » مقاله اي تحت عنواناست). نمونه اي كه وايت ارائه كرد، به قرار ذيل بود:
دروازه
1
2   2
3   3
4
1 4
( (مدل درواز هباني وايت، 1950
همان طور كه ملاحظ ه مي شود، در اين نمونه، از منبع خبر، چهار خبر فرستاده شده است، ولي در برخورد با دروازه، خبرهاي يك وچهار بخت عبور نيافت هاند و دروازه بان مانع عبور آن ها شده است و فقط دو مقولة خبري دو و سه به مخاطب رسيد هاند.
بايد گفت كه نمونه يا مدل وايت براي دانشجويان ر وزنامه نگاري فقط مي تواند يك شروع خوب باشد ولي اصلاً كامل نيست . بهعنوان نمونه، وايت در اين مدل به عناصر سازماني فرايند ارتباط جمعي كه دروازه باني را محدود و كنترل مي كنند، نمي پردازد . ضمناينكه در اين مدل صرفاً يك دروازه و يك دروازه بان مطرح شده است، حال آنكه خبر از دروازه هاي رسمي و غيررسمي، مستقيم وغيرمستقيم و آشكار و پنهان عبور مي كند.
نُه سال پس از وايت، يعني در سال 1959 مدل تكامل يافته تري از دروازه باني خبري ارائه (J.T.Mcnelly) جي.تي.مك نلي
:(Jounalism Quarterly, كرد( 36,1959


۶١
( (مدل دروازة باني مك نلي، 1959
در مدل دروازه باني م كنلي تعداد بيشتري از دروازه بان ها در مد نظر قرار گرفت هاند. عناصر تشكيل دهندة اين مدل عبارتند از:
رويدادي است كه به خاطر ارزش خبري انتخاب شده است؛ E
خبرنگار يك خبرگزاري خارجي است؛ C1
سردبير دفتر منطق هاي همان خبرگزاري خارجي است؛ C2
مسئول بالاتر همين دفتر منطقه اي خبرگزاري است؛ C3
سردبير منطقة مزبور در كشور اصلي خبرگزاري است؛ C4
مسئول مخابرة خبر مزبور درخبرگزاري است؛ C5
S
S1
است كه مدام تغيير شكل مي دهد و كوتاه تر مي شود؛ E خبر S2
S3
S4
گيرنده است؛ R
R
R1
ها اعضاي خانواده، دوستان و اقوام هستند؛ R و ساير R2
R3
تغيير شكل خبر در افواه عمومي است؛ SR
خطوط نقطه چين پس فهرست خبر است.
همان طور كه ديده مي شود در اين نمونه نحوة عبور خبر از درواز ههاي مختلف تا حدودي تشريح شده است.
گالتونگ و روگ كه در بحث ارزش هاي خبري با آنان آشنا شديم، شش سال بعد ( 1965 ) وارد عرصة دروازه باني خبري شدند ونمونة خود را ارائه كردند:
S
S1
S4
S2
S3
SR
SR
SR
C1
C2
E
E
E
E
R R3
C3 C4
C5
R1 R2
۶٢
عناصر خبري
مؤثر بر گزينش
( (مدل دروازه باني گالتونگ و روگ، 1965
در اين نمونه، نحوة دريافت دس تاندركاران رسانه در قبال رويداد، اولين دروازه را ايجاد م يكند و آن تعيين اين نكته است كه آيا اينخبر ارزش چاپ را دارد و يا نه؟ و سپس در دروازة بعد، گزينش براساس معيارهاي يك تا نه  چه به تنهايي و چه در حالت تركيبيصورت مي گيرد.
آقاي دروازه!
اصطلاحي كه وايت به كار ) (Mr. GATE) آنچه از اين پژوه شها به دست آمده، نهايتاً در شخصيت فردي مرسوم به آقاي دروازهگرفت) خلاصه شد . وايت يك دبير خبر را انتخاب كرد كه با اخبار خبرگزار ي هاي يونايتدپرس، آسوشيتدپرس و خبرگزاري اخبارسر و كار داشت . وايت از آقاي دروازه خواست كه به مدت هفت روز هر خبري را كه براي چاپ تأييد نمي كند، با (INS) بين الملليذكر علت توضيح دهد . نتيجه از اين قرار بود : يك سوم انتخاب هاي آقاي دروازه تمام و كمال براساس ذهنيت صورت گرفته بود،
دوسوم بقيه هم به خاطر كمبود جا و تكراري بودن موضوع رد شده بود.
آقاي دروازه يك بار ديگر هم پس از سه سال 1949 (تحقيق وايت ) مورد آزمايش قرار گرفت اين بار سال 1966 بود، يعني آقاي.(P.Sinder) دروازه 16 سال بيشتر تجربه كسب كرده بود، اما محقق اين مرتبه، فرد ديگري بود: پاول اسنايدرWestly & ) وستلي و مك لين ،(Gieber) در اين تحقيق نيز نتايج مشابهي ب هدست آمد. بعدها هم محققان ديگر نظير گيبر،(Murdock) مردوك ،( Elliot) اليوت ،(Halloran) جريان دومرحله اي دروازه باني)، هالوران )(A.Z.Bass) اي زد.باس ،(Macleanدر اين زمينه آرا و نظرات خود را مطرح ساختند . كه شرح يكايك آن ها عملاً به كتابي در زمينة بازكاوي مقولة (Chinbal) چينبالدروازه باني خبري نياز دارد.
و (Shaw) شاو ،(Mccomb) اما بايد به اين نكته اشاره كرد كه نقش آقاي دروازه در سال 1977 در پي پژوهش هاي مك كامبكمرنگ شد . اينان ثابت كردند كه همه چيز زير سر “آقاي دروازه ” نيست و خبرگزاري ها نقش مهم تري در فرايند (Hirsh) هيرشدروازه باني خبري ايفا مي كنند.
و حالا بايد اين را هم افزود كه همه چيز هم به خبرگزاري ها ختم نمي شود. اگر بپذيريم كه تالار تحريرية هر روزنامه درست مثليك كارگاه يا كارخانة صنعتي عمل مي كند و سلسله مراتب متخصصان خاص خود را دارد، اين بحث روشن تر مي شود . درون هرتحريريه بخش هايي به نام هاي سرويس خارجي، سرويس ورزشي، سرويس فرهنگي، سرويس حوادث و مانند اين ها وجود دارند ودر درون همين تحريريه ها، دبيران سرويس ها و سردبير يا سردبيران هم بر روال كارها نظارت مي كنند. اعضاي سرويس ها با گزينش
1
2
3
5 4
6
7
8
9
تصوير يا رويدادهاي جهان
انگارة رسانه اي
دريافت
رسانه ها
۶٣
برخي از خبرها و با كنارگذاردن بخشي ديگر، عملاً در پي خبرگزار يها  كه آ ن ها هم دروازه باني كرده و برخي از خبرها را مخا برهنكرده اند  دست به دروازه باني مي زنند. دبيران سرويس ها و سردبيران نيز به برخي از خبرها اجازة عبور نمي دهند و دروازه را بر رويآن ها نم يگشايند. حتي خوانندگان هم برخي از خبرها را براي خواندن انتخاب نمي كنند  كه وستلي و مك لين چگونگي كاركرد آنرا در نمونة خود تشريح كرده اند. (شكل خلاصه شده مدل وستلي و مك لين)
( (مدل دروازه باني وستلي و م كلين، 1957
به حق به دليل بي ارزش X را درج نكرده است. 2 X4,X دو رويداد 2 C ها رويدادها هستند و گزينش گر X همان طور كه ديده مي شودچنين نبوده و لذا خواننده، كه چيزهايي دربارة آن از طريق ارتباطات بين فردي شنيده است، به X بودن كنار مانده است اما وضع 4سراغ آن مي رود تا درباره اش چيزي بخواند و چون آن را در روزنامه نمي يابد به ساير منابع مراجعه مي كند.
با اين توضيحات مي توان گفت كه : واژة دروازه بان به كساني اطلاق مي شود كه عملاً در مورد درج و پخش خبرها و يا كنارگذاشتن آن ها تصميم مي گيرند. در اين جا مي توان به طبقه بندي اي.زد.باس ( 1969 ) به عنوان يك طبقه بندي محدود اشاره كرد . طبقنظر او، كه در واق عآميزه و جم عبندي آراي وايت و م كنلي در مورد دروازه باني خبري است، دوگروه دروازه بان وجود دارد:
؛(News gathers) 1. گردآورندگان خبر
.(News Processors) 2. پردازش گران خبر
گروه اول را روزنامه نگاران و گزارش گراني تشكيل مي دهند كه به جست وجوي خبر مي روند و آن را تهيه مي كنند. آنان در اين مسيربرخي از خبرها را قابل ارائه و برخي از غيرقابل ارائه ارزيابي مي كنند.
گروه دوم مشتمل بر همة كساني است كه قضاوت آ نان فيلتر يعني صافي يا غربال عبور با توقف خبر مي شود. گفتني است كهپژوهش گران ارتباطي راديكال امريكا، پنج فيلتر را در رسانه هاي امريكا (Edward s.Herman) نوآم چامسكي و ادوارد اس.هرمنشناسايي كرده اند و معتقدند كه اين پنج فيلتر منافع طبقة حاكم بر امريكا را حفظ مي كنند و عبارتند از : مالكيت رسانه ها، تبليغات، منبع، شركت هاي بزرگ و جناح راست و ايدئولوژي ضدكمونيسم.
كه در ژورناليسم كوارترلي ”Refinnig the gate keeper Concept” « پالايش مفهوم دروازه باني » به هرحال باس در مقاله اي با عنواننزديك تر هستند (Raw news) (شمارة 46 ، سال 1969 ) به چاپ رسيد، نوشت: گزارش گران و دبيران محلي به مواد خام خبري(مرحلة اول )، حال آنكه سردبيران، نسخ هخوان ها و مترجمان در فاصلة دورتري قرار دارند (مرحلة دوم)، اما در عرض به كانون هايقدرت نزديك ترند:
مخاطب
B
گزينشگر
C
رويدادها
X1
X2
X3
X4
X5
.
.
.
Xn
۶۴
مرحلة دوم مرحلة اول
سردبيران نويسندگان
مثلاً نسخه خوان ها مثلاً گزارشگران
مترجمان دبيران محلي
( (مدل دومرحله اي درواز هباني باس، 1969 در مدل باس دست اندركاران مرحلة دوم، ع لاوه بر نزديكي به كانون هاي قدرت، در مقايسه با دست اندركاران مرحلة اول با هنجارها،ارزش ها و ميثاق هاي سازماني كه براي آن كار مي كنند، آشناتر هستند . ضعف و اشكال بزرگ مدل باس اين است كه صرفاٌ بهدروازه هاي درون رسانه آن هم با ساده سازي مي پردازد. ولي به هر حال براي هر دو گروه، عوامل دخيل در دروازه باني از اين قرارند :
قضاوت هاي شخصي، هنجارها، قوانين و ميثاق هاي سازماني كه دروازه بانان در استخدام آن هستند، فشار زمان از لحاظمحدوديت زماني، ضرورت ملحوظ داشتن قوانين و بالاخره ضرورت كسب سود (به ويژه در رسانه هاي غربي)يادآوري اين نكته ضروري است كه مفهوم دروازه باني اكنون از نگاه جامعه شناسان رسانه ها يك مفهوم ساده سازي شده قلمدادمي شود (همان گونه كه استوارت هود وجوه گوناگون آن را با مثال برنامة تلويزيوني روشن كرده است). جامعه شناساني كه در زمينهجامعه شناسي رسانه ها كار مي كنند مي گويند: دروازه بانان، جهاني را ارائه مي كنند كه براي قلمروهاي منافع عمده، بي خطر است.
ساده سازي ديگري كه در اين زمينه وجود دارد مرتبط با نقش روزنامه نگاران است به قول چينبال : انگار روزنامه نگار بيرونمي رود تا خبرها را مثل سيب هايي كه از درخت ريخته اند، جمع كند . ولي روزنامه نگار كه وارد مزرعة خبر نمي شود، بلكه فقط شاهدبرخي از رويدادهاست و اكثر خبرها هم از سوي منابع ثانوي خبرگزاري ها، ماهواره ها، سخنگويان رسمي، روابط عمومي ها و ...
صادره و سپس دوباره بسته بندي مي شود و به صورت خبررسانه اي به عنوان محصول به دست خواننده مي رسد. اما با تكيه و تمركزصرف بر نقش روزنامه نگاران از فشارهايي كه در هنگام گزينش رويداد بر آنان وارد مي شود، غفلت كرده ايم. و لذا پرسشي كه در اينجامي تواند مطرح شود اين است كه به دليل چه عواملي در اكثر رسانه هاي جهان حمايت از دولت ها يك امر عادي به حساب مي آيد؟
فرقي نم يكند كه اين دولت، انقلابي است يا ضدانقلابي، محافظ هكار است يا راديكال؟
« نقطة تلاقي مردم و سياست در خانه و جهانِ بحث و تصميم » جان هارتلي، كه پيش از اين افراد نام برده شدع به خبر به مثابهمي نگرد و معتقد است كه بسياري از ارزش هاي مورد بحث در رمزهاي روزنامه نگاري مقولاتي همچون وضوح و بي طرفي هستند اماپيوسته ترين وظيفة گفتمان خبر اين رجحان است كه مفاهيم ويژه اي در خبرها بالاتر از ساير مفاهيم قرار گيرند و اين امر، حاصل كاردروازه بانان است . او مي گويد خبر مثل يك “فوتباليست” است كه وقتي از سوي “مربي ” به زمين فرستاده شد، بايد طبق قوانينپذيرفته شده، بازي كند، و مثلاً نمي تواند به تيم مقابل بپيوندند . و بالاخره پرسشي كه پاسخ آن كليد حل مس ئلة دروازه باني است، ممكناست به اين ترتيب مطرح شود: كه دروازه سازان (و نه دروازه بانان) چه كساني هستند؟ و ماهيت سياسي، اقتصادي، فرهنگي و فنيآنان چيست؟ و بالاخره كار دروازه بانان اين دروازه سازان، صدور جواز عبور رويدادها و خبرهاست يا “اختراع واقعيت ” و“توليد رضايت”؟
در مبحث جامعه شناسي توليد خبر، وجوهي از اين مسئلة بررسي خواهن شد.
محصول
نهايي
پردازشگران
خبر
خبر
گردآورندگان
خبر
خبر
خام
۶۵
فصل يازدهم
مدل هاي حركت يا جريان خبر
آن همه برگ و نواداني كه آنجا از كجاست؟
در و مرواريد طوقش اشك اطفال من است
انوري
استاد دانشگاه فرانكفورت زادگاه مكتب فرانكفورت  معتقد است كه تجدد و توسعه با ،(Jurgen Habermas) يورگن هابرماسخود خردگرايي و رهايي به ارمغان نمي آورند، ره آورد آن ها بي خرديِ ژرف است. سرمايه داري از رهگذر تجدد و توسعه با استفاده ازوسايل ارتباط جمعي به دست كاري افكار عمومي م يپردازد و اين يعني: تحميل نيازهاي اجتماعي.
استاد دانشگاه كاليفرنيا اساساً به اين موضوع معتقد است كه كار وسايل ارتباط جمعي ،(Herbert I,schiller) هربرت اي. شيلرآمريكا دست كاري در مغزها و قلب هاست.
جامعه شناس فرانسوي و اولين پايه گذار مفهوم مهم حق برقراري ارتباط در اشاره به جريان هاي ،(Jean d Arcy) ژان دارسيخبري كه به وسيلة كانون هاي محدود و مشخص براي سراسر جهان ساخته و پرداخته مي شوند و به طرزي يك طرفه مثل باران از بالابه پايين بر سر مخاطبان م يبارند، مي گويد: اين ارتباط نيست... افزايش تعداد رسانه ها به ويژه در جهان روبه توسعه كه غرب آن راتوصيه مي كند  مشكلي را حل نمي كند، همين ماهيت عمودي جريان اخبار و اطلاعات است كه محور اصلي اختلافات را تشكيلمي دهد. به عقيدة دارسي حق ارتباط كافي است، نه عمودي كه از صاحبان قدرت به سوي اعضاي عادي جاري باشد.
نظريات اعتقادي فراوان ديگري نيز عليه جريان يك سوية اخبار و ذات پنهان تجاري آن وجود دارد، يعني جرياني كه با تبعيضآشكار، خبرهاي مفيد را در مسلخ خبرهاي قابل فروش و هماهنگ با فضاي تحت سلطة خبرگزاري هاي بين المللي قرباني مي كند .
طرح اين نظريات انتقادي تاكنون به كشف سه مدل جريان يا حركت خبر انجاميده است:
مدل مركز  پيرامون
۶۶
مطرح شده است جهان به دو بخش (Johan Galtung) در اين مدل كه در نظرية “ساختاري امپرياليسم” به وسيلة يوهان گالتونگمركز و پيرامون تقسيم مي شود. در مركز جوامع حاكم و در پيرامون جوامع وابسته به مركز قرار مي گيرند.
يوهان گالتونگ در اين نظريه از شبكه هاي بين المللي ارتباطي به مثابه شبكه هاي فئودالي ياد مي كند. مدل گالتونگ چهار ويژگيرا در مورد جريان خبرهاي بين المللي مطرح مي سازد:
1. رويدادهاي خبري مربوط به مركز (جوامع حاكم ) در مقايسه با رويدادهاي مربوط به پيرامون، از ثقل بيشتري در مطبوعات جهانبرخوردارند؛
2. حجم تبادل خبر ميان مركز و پيرامون با حجم تبادل خبر ميان خود ملل مركز تفاوت چش مگير دارد؛
3. خبرهاي ملل مركز سهم عمده اي از رويدادهاي خارجي را در رسانه هاي پيرامون به خود اختصاص مي دهند در حالي كه خبرهايپيرامون در رسان ههاي مركز سهم كمتري دارند؛
4. جريان خبر در ميان ملل پيرامون ناچيز است و يا اصلاً وجود ندارد.
نمودار مركز پيراموني گالتونگ
در مدل گالتونگ اثبات اين نكته مورد نظر است كه بسياري از رسانه ها در كشورهاي پيرامون (جنوب ) از جهت نحوة پوشش رويدادهاي جهاني شبيه به يكديگر هستند و همه كمابيش به يك ميزان تح ت تأثير جريان هاي خبري كشورهاي مركز (شمال ) قراردارند.
گالتونگ معتقد است كه كشورهاي رو به توسعه از اين لحاظ به خبرگزار ي هاي فراملي وابست هاند در حالي كه همه مي دانيم كه اينخبرگزاري ها عملاً بر بحران ها، كشمكش ها و جرايم به هنگام مخابره خبر از پيرامون به مركز تأكيد مي كنند و در مقابل، هنگامي كه ملل پيرامون به خاطر وابستگي خبري، به انعكاس خبرهاي مركز در نشريات خود مي پردازند، خواسته و ناخواسته ذهنيت وسايل
پيرامون
پيرامون
پيرامون پيرامون
پيرامون
پيرامون
مركز
مركز
مركز مركز
مركز
۶٧
ارتباط جمعي غرب را براي مخاطبان خود به ارمغان مي آورند و اين امر به ايجاد يك امپرياليسم فرهنگي مي انجامد زيرا كه ادامة اينروند عملاً سبب مي شود كه به تدريج توليدكنندگان و مصرف كنندگان خبر در جنوب نظير همتايان خود در مركز بينديشند و اين يعنياز چشم غرب به جهان نگريستن.
در هر صورت گالتونگ معتقد است كه امپرياليسم ارتباطي به امپرياليسم فرهنگي مي انجامد . گالتونگ در نظرية ساختاريامپرياليسم ( 1971 ) مهم ترين وجوه ساختار بنيادين جامعه بين المللي را چنين برمي شمارد : امپرياليسم فرهنگي و ارتباطي،امپرياليسم اقتصادي، امپرياليسم سياسي و نظامي.
آراي گالتونگ هنوز در كانون بحث مناسبات جهاني قدرت قرار دارند. به عقيدة او: “نظام اخبار بين المللي” بخشي از امپرياليسمفرهنگي و ارتباطي جهاني است . او اهميت انواع امپرياليسم (ارتباطي، فرهنگي، سياسي، اقتصادي، و نظامي) را به يك ميزان مي داند و و چنين نتيجه مي گيرد كه: از آنجا كه نظام بين المللي ؛(Isomorphic Structures) براي آن ها ساختارهاي مشابهي را قايل مي شود ميان (Vertical interaction relation) اخبار بخشي از ساختار جهاني است، پس مشخصة نظام خبر وجود يك رابطة تعاملي عموميمركز و محيط و يك ساختار تعاملي فئودالي است.
رابطة عمودي همان نكته اي است كه ژان دارسي هم از آن به عنوان محور اصلي اختلافات ياد كرده است. به اين ترتيب با توجه بهمدل مركز  پيراموني گالتونگ مي توان چنين نتيجه گرفت كه وابستگي رسانه هاي پيرامون به اخبار مركز به ايجاد ساختارهاي تازةامپرياليستي براي جريان هاي خبري مي انجامد و چهار خبرگزاري بين المللي يونايتدپرس و آسوشيتد پرس (آمريكا )، فرانس پرس(فرانسه) و رويتر (انگليس) براي امريكاي ها، فرانسوي ها و انگليسي ها قلمروهاي انحصاري نفوذ اطلاعاتي ايجاد مي كنند و اين نوعارتباطات بين المللي، نمونة بارز ساختار نوين استعماري مناسبات جهاني قلمداد مي شود. به همين دليل است كه گالتونگ مشخصةمناسبات شمال و جنوب را داراي ساخت فئودالي تصور مي كند.
بايد يادآوري كرد كه يكي از عمده ترين دلايلي كه براي اعتبار و صحت نظريه هاي ساختارگرايي و وابستگي اقامه مي شود ايناست كه اين نظريات قادر به ايجاد و ارتقاي شكل هاي تازه اي از اقدام سياسي و سازمان هاي اجتماعي  اقتصادي شده اند.
مدل شمال  جنوب
در اين مدل نيز جريان خبر يك جريان عمودي است و سير و گردش اخبار از شمال (كشورهاي صنعتي) به جنوب (كشورهاي روبه توسعه) جاري است.
در مدل شمال  جنوب هم مثل مدل مركز  پيرامون، جريان خبر بين شمال قوي است و جريان خبر بين جنوب ضعيف است .
ضمن آنكه جريان خبر شمال به طرزي عمودي و قوي به سوي جنوب جاري است ولي از جنوب به شمال اين گردش بسيار ضعيفو نامحسوس است.
شمال
جنوب
جنوب
شمال
۶٨
نمودار مدل شمال  جنوب
طبق اين مدل اگر خبري به شمال برود، حركت آن درست مثل انتقال موادخا م از جنوب به شمال است و همان طور كه مواد خامجنوب در شمال پردازش مي شوند و به صورت كالا دوباره به جنوبي ها فروخته مي شوند، رويدادهاي جنوب نيز از سوي شمالي ها بهشمال برده مي شوند و پس از پردازش به نام خبر براي جنوبي ها عودت داده مي شوند.
بنابراين با توجه به مدل شمال جنوب و روند نامتعادل و نامعقول آن، جنوبي ها بايد به ايجاد جريان هاي خبري افقي (ميانجنوب و جنوب ) از طريق تشكيل خبرگزاري هاي مشترك منطقه اي بپردازند و اين روند معيوب و يك سوية حركت خبر از شمال بهجنوب را تغيير دهند و اصلاح كنند.
مدل مثلثي
در اين مدل، در حقيقت شمال به دو بخش شرق و غرب تقسيم مي شود و در عين حال جنوب در يك چارچوب قرار م يگيرد.
George ) و جورج مرواني (George Gerbner) مدل مثلثي كه حاصل پژوه شهاي دو پژوهش گر به نام هاي جورج گربنراست مبتني بر اين است كه شرق و غرب عمدتاً به خبرهاي مناطق ژئوپولتيك مورد علاقة خود توجه مي كنند، در حالي (Marvanyiكه سهم عمدة خبرهاي خارجي در رسانه هاي جنوب متعلق به خبرهاي شرق و غرب است. افزون بر اين، اروپاي غربي نيز پاي ثابتپوشش خبري در گوشه و كنار جهان است.
در هر صورت، اكثر پژوهش هايي كه در قلمرو جريان خبري تحت سلطه شمال به عمل آمده اند حاكي از آن هستند كه سلطةخبري شمال باعث مخابره نشدن خبرهاي مربوط به پيشرفت هاي فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و ... جهان سوم مي شود و به طورهمزمان تصويري كه جريان خبري شمال از جنوب ارائه مي كند، حاكي از ابدي نشا ن دادن خشونت و بي نظمي در جهان سوم است .
در جريان خبري شمال سعي مي شود كه جهان سوم ناقض حقوق بشر، غيرمنطقي و بدوي نشان داده شود. افزون براين، همين سلطةخبري موجب تحميل فرهنگ مصرفي و تلقين الگوهاي ذهني و رفتارهاي غربي به جهان سوم مي شود و در اين سلطه و تهاج مخبري، مطلو بترين هدف شمال نابودكردن هويت مذهبي فرهنگي و از بين بردن اقتدار ملي در جهان سوم است.
شرق
شرق
شرق
۶٩
فصل دوازدهم
جامعه شناسي توليد خبر
پرده بردار تا خلايق را
معني “والضُحي” بياموزم
جمال الدين اصفهاني
ما خبرها را جعل نمي كنيم.
بله، جعل نمي كنيد، ولي خبرها را مي سازيد!
حقيقت نخست را روزنامه نگاران مي گويند ولي نظر دوم متعلق به كساني است كه دست اندركار علوم اجتماعي هستند . گروه دوم ازسخ ن (Social construction of reality) يا خبرسازي و ساخت اجتماعي واقعيت (Constructing the news) ساختن خبرهامي گويند.
روزنامه نگار مي گويند كه يك روزنام ه نگار مسئول، جهاني را كه مي بيند گزارش مي كند و آنچه مي نويسد واقعيت است . هر چند كه ممكن است كه در اين واقع نگاري دچار احساسات و احياناً جانب داري شود.
دانشمندان علوم اجتماعي مي گويند رويدادها به خودي خود به خبر تبديل نمي شوند و اين روزنامه نگاران هستند كه خبرها ر امي سازند. حتي اگر روزنامه نگاران بگويند كه خبرها واكنش هايي تصادفي دربرابر رويدادهايي تصادفي هستند ، كارشناسان علوماجتماعي دوباره خواهند گفت كه شما تصادفاً از اين رويدادهاي تصادفي، خبر مي سازيد!البته روزنامه نگاران هم مي توانند از دانشمندان علوم اجتماعي بپرسند كه: خود شما علم را كشف مي كنيد يا مي سازيد؟
٧٠
اين بحث همچنان ادامه دارد؟ و اگر ادامه نمي داشت، ادبيات مربوط به جامعه شناسي توليد خبر پديد نمي آمد . البته برايعلاقه مندان به بحث خبر موضوع جامعه شناسي توليد خبر با اين فصل به پايان نمي رسد. در اين فصل صرفاً نماي كلي مباحث مطرح شده در اين زمينه ارائه م يشوند.
در فاصلة سال هاي 1921 تا 1946 در بحث جامعه شناسي توليد خبر از جايگاه (Max Weber) محققاني همچون ماكس وبركه خود يك روزنام هنگار بوده است در سال 1923 از (Robert Park) روزنامه نگار به عنوان يك فردسياسي نام برده اند. رابرت پاركخبر و توليد خبر به عنوان شكلي از دانش ياد كرده است اما ريشة بحث جامعه شناسي توليد خبر به همان مطالعات دهة هزار و نهصدو پنجاه و بحث هاي كورت لوين، وايت، باس، در مورد دروازه باني خبر، كه در فصل دهم تشريح شد، م يرسد.
اصطلاح دروازه باني همچنان محور دروازه اي به حساب مي آيد كه ميان سازمان هاي خبري و محصولات خبري قرار دارد . واتفاقاً موضوع اصلي بحث بر همين محور متمركز است . پرسش اين است كه : چرا بحث دروازه باني فقط برانتخاب و عدم انتخ ابخبر متمركز است و توجهي به اينكه خبر چطور ساخته مي شود، ندارد؟
از نگاه جامعه شناسان، سه نگرش كليدي در ساخت دهي خبرها و نه انتخاب آن ها نقش دارند و بايد در جامع ه شناسي توليدخبر به آن ها توجه داشت:
1. نگرش اقتصادسياسي : كه نتيجة فرايند خبر و ساخت اقتص ادي سازمانِ خبري ذي ربط را بررسي مي كند (سودجويي اين صنعتخصوصي از يك طرف و كنترل دولتي از طرف ديگر و بالاخره جريان هاي خبري معطوف به حفظ دولت).
2. نگرش سازمان اجتماعي كار خبري: كه رويه هاي شغلي و سازماني محدودكنندة تلا شهاي روزنامه نگاران را بررسي مي كند.
3. نگرش فرهنگ شناسانه (انسان شناسانه ): كه به جاي رويه هاي شغلي و سازماني محدودكنندة به نيروي محدودكنندة سيستم هاي نمادين فرهنگي مي پردازد. در تشريح بيشتر اين سه نگرش مي توان چنين گفت:
در نگرش اقتصاد سياسي، اصلي ترين بحث هايي كه مطرح مي شوند به اين شرح هستند:
• سرمايه داري حاكم بر رسانه ها، مشي رسانه اي خبرنگاران، دبيران و سردبيران را تعيين مي كند؛
• خبرها از ماهيت حافظ دستگاه (دولت) برخوردارند؛
• خبرها به جاي آنكه برنهادها و ساختارها متمركز باشند، فردمدار هستند؛
• چرا خبرها به اين شكل گسترده به منابع رسمي متكي هستيد؟
• چرا خبرهاي سبك هرم وارونه (به ويژه با عنايت به نقش“ليد” و برجسته سازي در آن) جاي سبك تاريخي را گرفته است؟
• پيامدهاي، منطقي نشان دادنِ فرايند سياسي از طريق خبرها چيست؟
نوآم (Manufacturing consent) شايد جامع ترين تعريف و توصيف نگرش اقتصاد سياسي را بتوان در كتاب معروف رضايت آفريني (Propaganda Model) يافت. اين دو محقق در اين اثر بحث مدل تبليغاتي (Edward s. Herman) چامسكي و ادوارد اس. هرمنوسايل ارتباط جمعي را مطرح مي كنند، كه طبق آن، كار رسانه ها بسيج كردن حمايت ها در جهت منافع ويژه اي است كه فعاليت هايدولتي و خصوصي را حاكم مي سازند. در اين مدل، خبرها در خدمت قدرت حاكم هستند.
به عقيدة چامسكي و هرمن ، كه ارزيابي خود را از منظر اقتصاد سياسي انجام داده اند، خبرها در رسانه هاي آمريكا محصولات چندسازمان سودجويند : صنعتي وابسته به تبليغات براي سود، و وابسته به دو لت به خاطر منابع، و مرعوب گروه هاي دست راستي، ضمنآنكه وظيفة تحريك افكار عمومي را عليه مخالفان سياست خارجي امريكا نيز برعهده دارند . يعني همان پنج فيلتر مالكيت رسانه ،
تبليغات، منبع، شركت هاي بزرگ و جناح راست، و مشي ضدكمونيسم كه قبلاً به آن ها اشاره شد. بايد خاطر نشان ساخت كه نگرشاقتصاد سياسي بيشتر متعلق به منتقدان و تحليل گران تندرو وسايل ارتباط جمعي است . اين منتقدان، كه نسبت به غرب خوش بين
٧١
نيستند، نوع خبرها و جريان هاي خبري جوامع غربي را از نوع خبرها و جريان هاي خبري نظام هاي اقتدارگرا و مستبد مي دانند(نظام هايي مثل آلمان هيتلري، اسپانياي فرانكو، ايتالياي موسوليني و پرتغال سالازار).
نگرش سازمان اجتماعي كار خبري، كه در آن چند نوع خبر شناسايي شده است:
اين نوع خبر از نگاه معتقدان به نظرية سازمان اجتماعي كار خبري، به رويدادي اطلاق مي شود كه از قبل :(Routine news) عاديبراي وقوع آن برنامه ريزي شده است و خود دست اندركاران رويداد نيز در تبديل رويداد موردنظر به خبر دست و نقش دارند.
رويدادي اطلاق مي شود كه از قبل برنامه ريزي شده ولي تبديل كنندگان اين رويداد به خبر، كسان ديگري به جز :(Scandal) رسواييبرنامه ريزان رويداد هستند.
رويدادي است كه براي آن برنامه ريزي نشده و عامل تبديل آن به خبر، كسي به غير از عامل (بيچارة) آن رويداد :(accident)  اتفاقاست.
همان طور كه ملاحظه مي شود اين طبقه بنديِ گونه هاي خبري، عملاً براين اساس كه رويدادها چگونه به اطلاع سازمان خبري مي رسند،
صورت گرفته است و در هيچ يك از آن ها شكل گيري رويداد در جهان، كه رسان ه هاي خبري رأساً با جست وجو در عرصة جهاني به كشف آن نايل م يشوند، به طور خودبه خودي صورت نگرفته است.
از ديدگاه نگرش سازمان اجتماعي كار خبري، روزنامه ها “جهان خارج” را منعكس نمي كنند؛ آنچه در روزنامه ها انعكاسمي يابد روي ههاي كساني است كه قدرت تعيين تجارب ديگران را دارند.
طبق اين نگرش، جهان براي روزنامه نگاران به طرزي بوروكراتيك سازماندهي شده است و به آن مي توان نام سازمان“حوزه هاي خبري ” و يا “منابع رسمي ” را داد . روزنامه نگار در چ نين سازماني به كشف خبر مي پردازد و داستان ژورناليسم روزانهاست كه ميان گزارش گران و مقامات رسمي به طرزي تعاملي تكرار م يشود.
طبعاً نمي توان به صراحت اظهارنظر كرد و گفت كه كدام يك از اين دوطرف در اين تعامل دست بالا را دارند . اما آنچه تقريباً ازنگاه سازمان اجتماعي كار خبري محرز است اين است كه مركز “توليد خبر ” را رابطه ميان گزارش گران و منابع رسمي شكلمي دهد و اين يعني تعامل نمايندگان بوروكراسي خبري و بوروكراسي دولتي.
اين امر از آنجا درخور اهميت است كه منبع خبري و نحوة كاربرد آن، مه مترين ابزار روزنامه نگاران را تشكيل مي دهند و حتيرابطة گزار شگر و منبع خبري، رابطه اي نزديك تر از رابطة گزارش گر با دبير يا سردبير است.
پس اگر يكي از منابع تئوريك يا نظري در زمينة جامعه شناسي خبر، تعامل نمادين يا ديدگاه هاي ساختارگرايانة اجتماعي در قبالجامعه است، يكي ديگر از اين منابع نيز نظرية سازماني يا بوروكراتيك است . به عبارت ديگر، اگر خلق خبر همان توليد اجتماعيواقعيت است از ديگر سو مي تواند مصنوع اجتماعي يك محصول سازماني هم باشد، مصنوعي كه مثل ساير كالاهاي مصنوع قابلمطالعه و بررسي است . در چنين گستره اي، اعضاي سازمان، ارزش هاي شخصي خود را با شروط سازماني در توليد خبر عجينمي كنند. طبقه اين نگرش بايد سازمان، و نه فرد، را مطالعه كرد تا در زمينة راندمان يا حاصل كاركرد آن، كه در اينجا خبر است، بهداوري رسيد . در اين نگرش، نقش خبرنگاران و گزارش گران، كه حوزه هاي خبري را پوشش مي دهند، با منابع خبري مصاحبه م يكنند،بيانيه ها و اطلاعيه هاي خبري را بازنويسي مي نمايند، تلكس ها را تنظيم مي كنند، و غيره تقريباً ناديده گرفته مي شود. در اين نگرش، مهمنيست كه خبرنگاران و گزارش گران كه هستند؟ و يا از كجا آمده اند؟ بلكه آنچه مهم است اين است كه آنان به زودي در ارزش ها ورويه هاي سازمان ژورناليسم، اجتماعي مي شوند و به دلالي قدرت براي سازمان هاي مطبوعاتي خود مي پردازند. به عبارت ديگر آنچهدر نگرش هاي سازماني همچون رگة اصلي خودنمايي مي كند اين است كه اولاً محدوديت هاي سازماني علي رغم نيات فرديكارگزاران ارتباطي اعمال مي شوند، و ثانياً ساخت اجتماعي واقعيت در هر نظام اجتماعي گريزناپذير است.

٧٢
نگرش فرهنگ شناسانه ( انسان شناسانه ) برخلاف اين نظريه كه خبرها به طرز اجتماعي ساخته مي شوند، برساخت انساني خبرتأكيد مي ورزد، معتقدان به اين نگرش مي گويند كه رويداد صرفاً يك اتفاق در جهان نيست، رابطه اي است ميان يك رخداد خاص ويك دستگاه يا نظام نمادين مفروض.البته اين نگرش عملاً هنوز به صورت يك مكتب فكري مورد قبول واقع نشده است و صرفاً يك نگاه فرهنگيِ برگرفته از هماننگرش سازماني تلقي مي شود. در حالي كه نگرش سازماني به عوامل حاكم تعاملي ميان “مردم” مي پردازد، نگرش فرهنگي توجه خودرا به عوامل نمادين خبر در ميان”حقايق” و “نمادها” معطوف مي داردد. در اين نگرش، ارزياب يها نسبت به تعميم انگاره ها و كليشه هاي
جاري در رسانه ها صورت مي گيرند (مثلاً نحوة برخورد با سياه پوستان يا نحوة برخورد با خارج ي ها در يك نظام رسانه اي مفروض ).
طبق اين نگرش رسانه ها ملزم هستند كه در چارچوب فرهنگ و با كاربرد نمادهاي فرهنگي فعاليت كنند، و روزنامه نگاران عنصر“فرهنگ” را بر “ساختار” ترجيح مي دهند. نظرية “شخصيت سازي” گالتونگ و روگ را كه در فصل دوم مطرح شد به ياد بياوريم و ايننكته را كه چرا رسانه ها به جاي ساختارها به افراد مي پردازند و در واقع چرا به جاي نيروهاي اجتماعي، افراد برجسته مي شوند؟ اينريشه گرفته است. « فرد ارباب مقدرات خويش است » همان ايدئاليسم فرهنگي است كه از اين باور غربي كهبه هرحال د ر گسترة اجتماعي توليد رسانه اي نفوذهايي بر سازمان هاي رسانه اي اعمال مي شود كه مي تون آن ها را در نمودار زيرنشان داد:
نمودار نفوذهاي حاكم بر سازمان رسانه اي
و به هر حال، بايد اين نكته را به خاطر داشت كه در جامعه شناسي رسانه اي متن محصول سازمان توليد كننده آن است.
سازمان
رسانه اي
نظام دولتي و حقوقي
جهان واقعي و
محيط ايدئوتوژيك
مخاطب تكنولوژي رسانه اي
مالكيت
و كنترل
(نفوذ تجاري)
تخصص سازماني، كاري و حرفه اي
سازمان هاي
رقيب
٧٣
فصل سيزدهم
خبرهاي رويدادمدار
و فرايندمدار
بر باد سپردم دل و جان تا به تو آرد
زاين هردو ندانم كه كدامت نرسانيد
خاقاني
چه نوع خبرهايي هستند؟ تعريف ر ايج و پذيرفته شدة اين خبرها در فرهنگ (Event - centered news) خبرهاي رويداد مدارروزنامه نگاري چنين است:
خبرهاي مربوط به رويدادهاي مشخص و معين يا موضوعاتي چون نشست ها و آتش سوزي ها كه نقطة مقابل خبرهايفرايندمدار هستند.
و به اين ترتيب، پرسش دوم، كه از درون پاسخ اول سربر م يآورد، شكل مي گيرد:
چه نوع خبرهايي هستند؟ در اين باره نيز تعريفي وجود دارد كه برسر آن نوعي (Process – centered news) خبرهاي فرايندمدارتوافق همگاني به چشم مي خورد:
٧۴
خبرهاي پيچيده اي هستند كه از يك گزارش يا مسئله مجرد و منفك، فراتر مي روند تا دركي منظم، قاعده مند و جامع رامنتقل سازند، نظير گزارش هاي مربوط به پيامدهاي عملكرد هاي يك دولت.
اما بعيد به نظر مي رسد كه اين دو تعريف بيان گر جوهره و ماهيت بحث مربوط به خبرهاي رويدادمدار و خبرهاي فرايندمدارباشند.
نظريه پرداز آمريكايي در امور بين الملل، سال ها پيش در ضمن يك سخنراني در (Zebygniew Brezinski ) زبيگنيو برژينسكيباشگاه مطبوعات واشنگتن به خبرنگاران گفت : من مطمئن هستم كه شما براي پوشش خبري اين جلسه صرفا بر چند خبرمحضتكيه خواهيد كرد و نه آن موضوع اصلي كه من بر آن تكيه و تأكيد كردم و اين نحوة پوشش خبر از (Hard news) ( (سخت خبريعني News فلسفة پخش خبر در آمريكا ريشه م يگيرد. برداشت آمريكايي از خبر، تأكيد بر حقايق نامتشابه است زيرا كه خود كلمةتازه ها، و لذا در آن بر ارتباط متقابل اشيا و پويايي و نيروهاي تاريخي تأكيد چنداني نمي شود.
برژينسكي با طرح اين مسئله، عملاً به يك ضعف بزرگ شيوة پوشش خبرها در آمريكا اعتراف مي كند. او در حقيقت اين نكته رامطرح مي نمايد كه خبر نه تنها رويدادها، بلكه بايد فرايندها را هم در برگيرد.
از اين بحث مي توان يك نتيجة مهم استخراج كرد و آن اينكه : رسانه هاي امريكا مردم را از آنچه بايد بدانند آگاه نمي كنند(فرايند) و صرفاً آنچه را كه نظر مردم را جلب مي كند (رويداد) به كار مي گيرند.
اكنون براي روشن شدن بحث طرح چند پرسش مي تواند نشان دهد كه مصاديق رويدادگرايي و فرايندگرايي در خبرها چههستند؟ و افزون بر اين، همين پرسش ها ما را به ضرورت يك بازنگري در نحوة پرداختن به رويدادها رهنمون مي شود.
چرا شكست هشدن يك سد (رويداد) خبر مي شود، اما فعاليت هاي مربوط به سدساز يها (فرايند) تبديل به خبر نمي شوند؟
چرا وقوع سيل (رويداد) خبر مي شود، اما فعاليت هاي مربوط به پي شگيري و مهار سيل ( فرايند) خبر نمي شود؟
چرا تلفات ناشي از گرسنگي (رويداد) به خبر تبديل مي شود، اما قحطي  چه به لحاظ خطر وقوع و چه به لجاظ اقداماتي كه برايمقابله با آن صورت مي گيرند (فرايند)  به خبر تبديل نمي شود؟
و بالاخره چرا روزنامه نگاري توسعه ، كه عميقاً فرايندمدار است، اين چنين از سوي روزنامه نگاري غرب (رويدادمدار ) مورد حملهقرار مي گيرد و با برچسب روزنامه نگاري سخنگوي دولت از ميدان رانده مي شود؟
ظاهراً حالا بايد سازه هاي بحث روشن تر شده باشند و به اين ترتيب مي توان گفت كه طرف داران خبرهاي فرايندمدار براين باور هستندكه هدف خبرها بايد آگاه تر ساختن مردم باشد و وقتي قرار است كه جامع ه اي متكي به خود و توسعه يافته شود، بايد ب ه گونه ايفرايندي به انتشار خبرها اقدام ورزد تا بتواند در مورد پديده هاي اجتماعي در چارچوب رفع نيازهاي انساني به مخاطبان آگاهي دهد.
معتقدان به خبرهاي فرايندمدار مي گويند كه بايد از برجسته ساز ي رويدادها  به ويژه رويدادهاي بي اهميت  كه غالباً بهبهانة“تازگي” درج مي شوند، پرهيز كرد . در اينجا يادآور مي شوم كه بحث تواتر كه كالتونگ مطرح كرد و مي گفت كه خبرهاي با تواتركوتاه بخت بيشتري از خبرهاي با تواتر بلند براي انتشار دارند، حالا معني پيدا مي كند، زيرا كه با بحث فعلي مي توانيم به اين نكتهبرسيم كه خبر با تواتركوتاه يعني رويداد و خبر با تواتر بلند نيز همين مفهوم فرايند را دربردارد.
همان گونه كه گفته شد غرب با تكيه بر رويداد مداري به روزنامه نگاري توسعه كه فرايندمدار است حمله مي كند و آن راروزنامه نگاري سخن گوي دولت مي خواند، و اين سفسطه اي بيش نيست زيرا كه روزنامه نگاري توسعه هرگز به معني تبليغات برايدولت ها نيست، و حتي مي تواند به عنوان وجه جانشين يا مقابل ديدگاه هاي رسمي عمل كند. مثلاً فقدان ارتباط ميان طرح هاي عمرانييك دولت با برنامه هاي اعلا م شده براي توسعه، تفاوت برنامه هاي پيش بيني شده در برنامه هاي توسعه با آنچه عملاً به وقوع پيوستهاست و همچنين تحقق نيافتن وعده هاي دولت ها دربارة ميزان تأثير اجراي برنامه هاي توسعه بر زندگي مردم، مي توانند درروزنامه نگاري توسعه مورد ارزيابي و نقادي قرار گيرند.
٧۵
از محاسن روزنامه نگاري توسعه اين است كه در آن به علت مطرح شدن فرايندها، شخصيت گرايي كمرنگ مي شود، يعني درحقيقت كمتر با ارزش خبري شهرت سر و كار داريم  و نهادگرايي جانشين آن مي شود. البته منظور از شهرت، نوع منفي ستار هسازياست  ، ضمن آنكه در روزنام ه نگاري توسعه، صرفاً آنچه تازه است، خبرتلقي نمي شود، بلكه آنچه به كار توسعه مي آيد و در خدمتآن قرار مي گيرد، از ارزش خبري برخوردار مي شود؛ و به عبارت بهتر، فراگيري مطرح مي شود؛ و اين ارزش خبري به ويژه از اينديدگاه مورد توجه قرار مي گيرد كه هر كوششي كه د ر خدمت ارتقاي كيفيت زندگي، محيط زيست، آموزش و اقتصاد باشد، مي تواندبه عنوان خبر در كانون توجه قرار گيرد.
بايد خاطر نشان كرد كه ادبيات روزنامه نگاري توسعه، كه اصلي ترين عنصر آن را فرايندگرايي تشكيل مي دهد، هنوز نه گواهه هايتجربي خود را به دست آورده است و نه توانسته است مؤلف ه هاي خود را در قالبي منظم و قاعده مند و همگرا ارائه كند، آنچه در اينزمينه در حد يك قلمرو مفهومي و نظريه اي پاگرفته، اين است كه اولاً از ارز شهاي خبري بازارگر ا فاصله بگيرد  با عنايت به نگره اي همچون نگرة گالتونگ و روگ در قبال ارزش هاي خبري ؛ و ثانياً تلاش كند تا با خبرها به عنوان اتفاقاتي كه بدون پيشينه ويا سابقةخبرها بها بدهد . در (Back ground news) ناگهان به وقوع مي پيوندند، برخورد نكند، و به خبرهاي مربوط به پيشينهروزنامه نگاري توسعه به تفسير و تحليل بهاي بيشتري داده مي شود، اما د ر عين حال اگر با برنامة ارتباط ملي و اهداف برنامة توسعهگره نخورد، مؤثر واقع نمي شود. بايد خاطر نشان ساخت كه نقش دروازه باني نيز در اين نوع روزنامه نگاري بسيار مهم است،دروازه بانان روزنامه نگاري توسعه يابد به رهبران فكري، نهادهاي مرجع، منابع معتبر خبري و نگرش ها و ارزش هاي مربوط بهگروه هاي اجتماعي اهميت بدهند و به آن ها اتكا كنند.
مي گويد : هر (Media sociology) استاد زبان شناسي و مؤلف كتاب جامعه شناسي رسانه ها (David Barrat) ديويد باراتبوروكراسي، يا نظام ديوان سالاري، فنون خاص خود را براي تبديل جهان واقعي  كه غيرقابل پي ش بيني است  به روندهاي عاديدارد. مثلاً مدارس و دانشگاه ها، آموزش را به مواد درسي، جداول زماني و برنامه ريزي درسي تبديل مي كنند، يا بيمارستان ها ،بيماري ها ر ا به رويه هاي تشخيص و درمان مبدل مي سازند، معهذا بوروكراسي خبري با يك مشكل بي نظير مواجه است و آن ايناست كه مواد خام خبرها في نفسه غيرقابل پيش بيني هستند. ارزش هاي خبري هم براي سازماندهي و ساخت دهي به بحرانِرويدادهاي جهان عيني، در خدمت كارگزاران خبري قرار م ي گيرند تا رهنمودهايي اساسي براي گزينش، ساخت و ارائة جهان در قالبخبر فراهم آيد . پس بنابراين، ارزش خبري از نگاه مالگان رسانه ها به معناي انطباق رويداد با رويه هاي نهادينة شدة رسانه اي است وچون رسانه ها بيست و چهار ساعته دست اندر كار توليد هستند، رويدادهايي كه به مرور زمان طي هفته ها، ماه ها، و يا سال ها شكلمي گيرند (و در حقيقت بار ات هم به فرايندها اشاره مي كند) خيلي كمتر از رويدادهايي كه داراي تغييرات روزانه هستند تحت پوششخبري قرار مي گيرند. بارات مي گويد: اعتراض سياه پوستان به پليس آمريكا يا انگليس به صورت خبر در مي آيد، اما “چرا”ي آن معلومنمي شود (رويداد مي آيد بدون آنكه به فرايند شكل گيري اعتراض توجهي شود).
بارات مي پرسد: چرا كارگران دست به اعتصاب مي زنند؟ مگر دنيا مكاني عجيب و غيرمنطقي است و هركاري بدون علت صورتمي گيرد؟ چرا سردبيران، خبرنگاران را به طرف منابع رسمي سوق مي دهند؟ آيا اخبار تظاهرات گوناگون كه رسانه ها اين همه به آن هاعلاقه دارند، فقط بايد به لحاظ خشونتي كه ممكن است در آن ها باشد پوشش داده شوند و “منطق تظاهرات ” (تظاهرات به مثابهرويداد، و منطق تظاهرات به مثابه فرايند) دست دوم تلقي گردد؟
به اين ترتيب ملاحظه مي شود كه روزنامه نگاري متكي بر فرايندمداري و موضوع گرايي به مخاطب به مثابه يك مصرف كنندةمنفعل رويدادها نمي نگرد، و مي كوشد تا از روزنامه نگاري رويدادگرا كه با ماشين تبليغات از مخاطب، يك قرباني بي گناه مي سازد،فاصله بگيرد.
٧۶
و بالاخره موضوع بحث اينكه خبرها بايد رويدادمدار باشند يا فرايندمدار در حقيقت اين است : آگ اهي دادن به مخاطبان ياجلب نظر صرف آن ها؟ پراختن به ريشه هاي خبرها يا به پيامدهاي آن ها؟
فصل چهاردهم
خبر به روايت مكتب گلاسگو
گفتا تو از كجايي كاشفته م ينمايي؟
گفتم منِ غريبي از شهر آشنايي
خواجوي كرماني
مركب از گروهي از اساتيد دانشگاه University Media Group (G U M G) Glasgow / گروه رسان هاي دانشگاه گلاسگوي انگليسگلاسگو است كه با پژوهش ها و يافته هاي غيرقابل انكار، توجه همگان را در زمينة مباحث مربوط به خبر به خود جلب كرده است .
بديهي است كه اين يافته هاي پژوهشي با موج مخالفت مالكان رسانه هايي كه تحت مطالعة اين گروه قرار داشت ه اند، نيز مواجه شدهاست. و اما مكتب گلاسگو چه برداشت و روايتي از خبر دارد و چگونه به آن دست يافته است؟
٧٧
پاگرفت تا سال 1982 سه اثر ارزش مند در زمينة تحقيق « شوراي پژوهشي علوم اجتماعي انگليس » اين گروه پژوهشي، كه با اعتبارRoutledge & Kegan paul,1976) (Bad news UK : منتشر شد (Bad news) خود منتشر ساخت اولين اثر تحت عنوان خبرهاي بدهشت نويسندة كتاب خبرهاي بد اعلام كردند كه تلقي سنتي نسبت به اينكه رسانه هاي ديداري، عيني تر از رسانه هاي نوشتاري به پخش رويدادها مي پردازند، يك برداشت نادرست و غلط است . آنان نوشتند كه پژوهششان نشان مي دهد كه اين پنداشت رايج دريك برداشت بي پايه است . يكي از مهم ترين « نمايش وقوع رويداد است به همان شكل كه رخ مي دهد »: مورد خبرهاي تلويزيون كهيافته هاي خبرهاي بد ، كه گروه گلاسگو براي تدوين آن همة خبر هاي تلويزيون انگليس را در ظرف شش ماه (از ژانويه تا ژوئن1975 ) ضبط و بررسي كرده بود، اين بود كه اخبار تلويزيون انگليس كاملاً جان ب دارانه عليه اتحاديه هاي كارگري و كارهاي سازمانيافته تدوين مي شوند و علاوه بر اين، به جاي بررسي ريشه هاي رويدادها عميقاً بر پيامدهاي رويدادها متمركزند (همان بحث فصلپيشين در مورد رويدادمداري و فرايندمداري). خبرهاي بد باورهاي حرفه اي ها را در مورد بي طرفي خبري مورد ترديد قرار داد.
آثار بعدي گروه گلاسگو به اين ترتيب منتشر شدند:
كه در سال 1980 به وسيلة ناشر اثر اول منتشر شد. (More bad news) • بازهم خبرهاي بد انگليس به بازار Writers & Readrs دو سال بعد يعني در سال 1982 به وسيله انتشارات (Really bad news) • خبرهاي واقعاً بدتر كتاب راه يافت.
War ) گروه گلاسگو بازهم به پژوه شهاي خود ادامه داد و سه سال بعد ( 1985 ) بااثري ديگر تحت عنوان خبرهاي جنگ و صلحبه بازار كتاب Open University Press توجه همگان را به خود معطوف ساخت. در اين اثر كه به وسيلة انتشارات (and peace Newsعرضه شد، مقولاتي همچون خبرهاي جنگ فالكند، اعتصاب معدن چيان انگليس و نحوة پخش و درج خبرهاي مربوط به ايرلندشمالي مورد بررسي قرار گرفتند.
اعضاي گروه گلاسگو همچنان به بررسي و كالبدشكافي نحوة توليد خبرها ادامه دادند و اثر ديگري را به نام گرفتن پيام، خبرها،انگليس در Routledge تدوين كردند كه ب ه وسيلة انتشارات (Getting the Message ,News, Truth and Power) حقيقت و قدرتسال 1993 به ادبيات مربوط به روزنامه نگاري افزوده شد.
اكنون كه با آثار گروه رسانه اي دانشگاه گلاسگو آشنا شديم لازم است كه پيش از طرح و بررسي آراي اين مكتب به نكته اي كهدر كتاب خبرهاي بد آمده است اشاره كنيم تا جوهرة نگاه به خبر ملموس تر شود. به عقيدة گروه گلاسگو : خبر يك پديدة طبيعينيست، بلكه محصول مصنوع ايدئولوژي است.
آراي گروه گلاسگو در مورد نحوة برخورد رسانه ها با مخاطبان تا حدودي شبيه به نظر مارشال مك لوهان، محقق كانادايي، درمورد مخاطبان است . مك لوهان معتقد است كه رسانه ها با داده ها به ماساژ مخاطبان مي پردازند و پيام هاي ر سانه اي بي آنكه آستانةحسي مخاطبان را تحريك كنند ، وارد ذهن آن ها مي شوند. مك لوهان اين روند را به گونه اي صريح تر چنين بيان مي كند : پيام هايرسانه ها، شبيه گوشت آبداري است كه دزدها براي پرت كردن حواس سگ هاي نگهبان به كار مي گيرند . او مخاطبان را امتدادتكنولوژي ارتباطي و حتي عناصري در درون تكنولوژي توصيف مي كند.
به اين ترتيب مي توان گفت كه نگاه گروه گلاسگو به صنايع رسانه اي، نگاهي نقادانه و غيرخوش بينانه است . اعضاي اين گروهبرخلاف اين باور روزنامه نگاران و توليدكنندگان برنامه هاي تلويزيوني، كه پرهيز از ديدگاه هاي شخصي و نهادي در راه دستيابي بهتوليدات خبري بي طرفانه امري محتمل و امكان پذيرست، مفهوم بي طرفي يك ايدئال است و خبرها آينة واقعيت ها نيستند.
اعضاي گروه گلاسگو با بررسي نحوة پوشش خبري در تلويزيون انگليس به اين نتيجه رسيدند كه شيوة انتخاب، ارائه و تدوينرويدادهاي تلويزيوني به گونه اي است كه در نهايت، در خدمت صاحبان قدرت باشد . به عنوان مثال در پوشش خبرهاي مربوط به
٧٨
منازعات صنعتي در انگليس، تلويزيون اين كشور هماره با كارگران رويداد مدارانه برخورد كرده است، به نحوي كه آنان را به طرزيپيوسته  هرگاه خبري از ايشان پخش كرده است  در اين حالات نمايش داده است:
در حال تظاهرات؛
در حال جلوگيري از ورود كارگران به كارخانه ها؛
و در حال تشكيل گردهمايي.
و اين يعني پرهيز آگاهانه از طرح ريشه هاي منطقي تظاهرات و ممانعت از آغاز كار و علت نياز به گردهمايي.
و اما از ديگر سو، تلويزيون انگليس هرگاه قصد پخش خبر در مورد كارفرمايان اين كارگران را داشته، نحوة پوشش خبري آن بهاين صورت بوده است كه انگار كارفرمايان حقايق را اعلام مي كنند.
گروه گلاسگو با طرح اين دو نكته، يعني نحوة پوشش خبري كارگران و كارفرمايان مي گويد: اين درست اس ت كه هر دو طرفماجرا پوشش داده شده اند و ظاهر امر نيز از بي طرفي خبري و پرهيز از جانب داري حكايت مي كند، اما در حقيقت كارگران به عنوانمنبع ناآرامي در اذهان مخاطبان ترسيم شده اند.
طبعاً نكاتي كه از سوي اعضاي گلاسگو طرح شدند واكنش هايي به دنبال داشتند زيرا كه اين يافته ها از يك تلاش آگاهانه برايالقاي ديدگاه هاي از پيش طراحي شده پرده برمي داشتند. در اين واكنش ها اصلي ترين حرف اين بود كه توطئه اي در كار نيست ومسئله سرعت تنظيم خبر و همچنين رويه هاي كار، محوري ترين نقش را در استحالة نسبي رويدادها به قالب خبر دارند. اما در عينحال مطرح شدن آراي گروه گلاسگو هواداراني را نيز براي اين ديدگاه ها فراهم آورد، به طوري كه يك سال پس از انتشار كتاببا انتشار كتاب (Howard Davis) و هوارد ديويس (Paul Walton) خبرهاي بد يعني در سال 1977 دو محقق به نام هاي پاول والتونخبرهاي بد براي اتحاديه گرايان تجاري به نتايج مشابهي دست يافتند : كارگران را به طرزي كليشه اي در محيط هاي ناآرام و شلوغ و درحال جلوگيري از ورود ساير كارگران به كارخانه ها و يا درخيابان ها نشان مي دهند، اما دوربين ها در اتاق هاي كارفرمايان  و نه درخيابان ها  روبه روي آنان قرار مي گيرند تا در محيطي آرام و از موضعي برتر به ارزيابي بپردازند، و اين امور در حالي روي مي دهند كهكارگران امكان حضور در استوديو را نمي يابند  تا نكند به آنان شخصيت و رسميت داده شود.
نيز بر همين منوال (Media Theory, An Introduction) در كتاب مقدمه اي بر تئوري رسانه ها (Fred Inglis) نظرات فرد اينگليسهستند. او با دفاع از آراي اعضاي گلاسگو مي گويد: صرف نظر از اينكه نظرات سياسي مصاحبه شونده و مصاحبه گر چه باشند، آنچه درو شبكه هاي تجاري تلويزيوني انگليس به نمايش در مي آيد، د قيقاً مطابق با نظرات دواير حاكم است و با (BBC) تلويزيون بي.بي.سيهمان اهميت نسبي كه اين دواير براي خبرها قايل هستند، ب هطرزي سلسله مراتبي  همخوان با اولويت هاي دولت انگليس  ارائهمي شوند. فرداينگليس هم به بافته هاي گلاسگو در مورد نحوة پوشش خبري اعتصاب معدن چيان انگليس استناد مي كند و مي پرسد :
چرا دوربين تلويزيون در صف پليس ها مي ايستد و فيلم برداري مي كند؟ تا مخاطبان به طرزي ناخودآگاه طرف حملة معدن چيان قرار گيرند و سنگ هاي پرتاب شدة آنان را ببينند اما فردي باتون ها را بر بدن كارگران تماشا نكنند؟ به عقيدة فرد اينگليس اين كارها نقض آشكار بي طرفي مندرج در منشور كاري اين سازما نهاي خبري است.
(Agenda setting) طبق آراي ديويد بارات هم گروه رسانه اي گلاسگو ثابت كرد كه رسان هها با استفاده از فنون برجسته سازي دستور جلسة بحث و فحص را براي خوانندگان (به شيوه اي كه رسانه ها مايل هستند ) فراهم مي آورند و اعتصاب ها بخصوص در انگليس به عنوان تهديدي عليه منافع ملي به نمايش در مي آيند و اين شيوة پوشش خبرها عملاً بازتاب منافع گروه هاي حاكم بر جوامع است . بارات به عبارتي از جورج گربنر استناد مي كند، كه مورد استناد اعضاي گروه گلاسگو هم قرار گرفته است :
وسايل ارتباط جمعي بازوي فرهنگي نظم صنعتي هستند . و به همين دليل خبرهاي صنعتي كه اولاً از زاويه ديد منافع كارفرمايان و ثانياً با تكيه بر ارزش خبري كشمكش تهيه مي شوند، سرشار از جانب داري و فقدان بي طرفي هستند. به هر حال، طبق تحقيقات گروه گلاسگو و پيروان آن و همچنين تا حدودي در نتيجة مطالعات مركز پژوهش هاي فرهنگي معاصر دانشگاه بيرنگام تعريف خبر از اين ديدگاه صاحب گزاره هاي ويژه اي شد كه در فصل تعاريف خبر اجمالاً به آن ها اشاره شد . اما اصلي ترين گزاره هاي انديشة گروه گلاسگو در زمينة خبر، كه بايد مورد توجه روزنام ه نگاران جهان سوم قرار گيرد و از خوش بيني بكاهد، عبارتند از: « بي طرفي خبري » آنان نسبت به ادعاي غربي

• خبر به طرزي اجتماعي ساخته مي شود؛
• رويدادهايي كه گزارش مي شوند، به دليل اهميت ذاتي آ نها نيست، بلكه معيارهاي پيچيده گزينش خبر نقش اصلي را ايفا م يكنند؛
قرار مي گيرد. عوامل استحالة رويدادها عبارتند از : (Transformation) در معرض استحاله شدن (Selection) • خبر پس از انتخاب شكل درج و پخش  اعم از خط، صدا و تصوير ، خواص فيزيكي و فني رسانه ها و شكل كاربرد آن ها.
افزايش دست مزدها  : يكي از مثال هاي ملموس گروه گلاسگو دربارة استحالة رويداد كه در تحقيق خود به آن اشاره كرد، اين است اين القا در مورد خبرهاي صنعتي صورت مي گيرد، و فرقي نمي كند كه خبرصنعتي مربوط به چه چيز است، هر چه باشد .« تورم زاست
رسانه ها اين ذهنيت را القا خواهند كرد كه افزايش دس ت مزدها تورم زاست. پس از ديدگاه گلاسگو خبر يك “رويه” و يك “گفتمان”است كه نه تنها واقعيت هاي اجتماعي و حقايق را بي طرفانه منعكس نمي كند، بلكه در “ساخت اجتماعي واقعيت ” هم مداخله مي كند.
در اينجا بي مناسبت نخواهد بود كه نظر جان هارتلي را هم كه با برخي از آراي او آشنا شده ايم، در مورد خبر به اجمال نقل كنيم . او نيز تقريباً از يك جهت به خبر از همان زاوية ديد مكتب گلاسگو مي نگرد و مي گويد : خبر يك محصول اجتماعي و ايدئولوژيك در چارچوب تئوري نشانه شناسي عمومي است. جالب اين است كه گروه گلاسگو هم در كتاب بازهم خبرهاي بد، سه فصل را به
مباحث زبان شناسي اختصاص داده است.
• جانب داري تقريباً در اكثر خبرها وجود دارد، زيرا نهادهايي كه اخبار مخابره و ارائه مي كنند خاستگاه هاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي دارند و لذا خبرها همواره از يك زاوية ويژه ارائه مي شوند. از اين منظر، آنچه مثلاً در صفحة اول گاردين، ديلي اكسپرس يا واشنگتن پست ارائه مي شود، الزاماًَ با واقعيت ها و رويدادهايي كه در جهان عيني و بلافصل تجربة ما رخ داده است، برابر نيست و نمي تواند گزارش هايي وفادارانه در قبال حقيقت رخدادها تلقي شود . به عبارت بهتر باز هم بر بحث گزينش رويداد و استحالة رويداد و اينكه رويدادهاي جهان عيني در عبور از رويه كاري و حرفه اي (ژورناليسم) به خبرهاي جهان رسانه اي مبدل مي شوند، تكيه مي شود البته ممكن است بتوان از پيش احتمال طرح پاس خ هاي خوش بينانه را داد: عده اي ممكن است بگويند كه تفاوت خبر با رويداد به سبب وجود آزادي مطبوعات است و به همين دليل است كه رويداد با شكل هاي خبري متفاوت عرضه مي شود و لذا به هيچ وجه اين استحاله به وجود ديدگاه هاي از پيش طراحي شده مربوط نمي شود. اين عده به اين ترتيب با اين نظر كه خبرها محصولات نهاييِ فرايند پيچيده اي هستند كه با گزينش معطوف به مقولات ساخ تمند اجتماعي انتخاب مي شوند، مخالفت مي ورزند.
و بالاخره به عنوان جمع بندي مي توان آراي گروه گلاسگو را چنين ارائه كرد : خبر نه يك “پديدة طبيعي ” كه از رويداد منشأ مي گيرد، بلكه يك “محصول” است. اين محصول به وسيلة يك صنعت توليد مي شود و در ساخ ت هاي اقتصادي و بو روكراتيك همان صنعت و در رابطه با ساير صنايع و از همه مهم تر در ارتباط با دولت و سازمان هاي سياسي شكل مي پذيرد . و از يك ديدگاه كل يتر. خبر منعكس كننده و شكل دهندة ارزش هاي حاكم در يك گسترة خاص تاريخي است.

پيوست
اصول بين المللي اخلاق حرفه اي در روزنامه نگاري
اصول بين المللي اخلاق حرفه اي در روزنامه نگاري
( International Principles of Professional ethics in journalism)
اصول بين المللي اخلاق حرفه اي در روزنام هنگاري در طي چندين نشست مشورتي ( 1978 تا 1983 ) كه به وسيلة تعدادي از سازمان هاي
روزنامه نگاري منطقه اي و بين المللي برپا شد، تهيه و تصويب گرديد. سازمان هاي زير در تهية اين اصول نقش داشته اند:
؛(IOJ)  سازمان بي نالمللي روزنامه نگاران
؛(IFJ)  فدراسيون بي نالمللي روزنامه نگاران
؛(UCIP)  اتحادية كاتوليك بي نالمللي مطبوعات
؛(FELAP)  فدراسيون روزنام هنگاران امريكاي لاتين
؛(FELATRAP)  فدراسيون كارگران مطبوعات امريكاي لاتين
؛(FAJ)  فدراسيون روزنامه نگاران عرب
؛(UAJ)  اتحادية روزنامه نگاران آفريقا
.(CAJ)  كنفدراسيون روزنام هنگاران آسيا
29 آبان 1362 ) در پاريس تشكيل شد، ) در نشست نهايي كه در 20 نوامبر 1983 « فدراسيون بين المللي روز نامه نگاران » ، از اين ميان شركت نكرد.
اصول بين المللي اخلاق حرفه اي در روزنامه نگاري كه به عنوان سنگ پايه اي براي تهية قوانين اخلاقي در سطوح ملي و منطقه اي فراهم شد هاند، به شرح زير هستند:

اصل اول: حق مردم در دستيابي به اطلاعات حقيقي
مردم و افراد حق دارند از طريق اطلاعات دقيق و جامع به تصويري عيني از واقعيت دست يابند و آراي خود را آزادانه از طريق رسانه هاي گوناگون فرهنگ و ارتباطات بيان كنند.

اصل دوم: روزنامه نگار، وقف واقعيت عيني است
بارزترين وظيفة روز نامه نگار اين است كه با وقف صادقانة خويش نسبت به واقعيت عيني، خود را در خدمت حق مردم در راه دست يابي به اطلاعات حقيقي و موثق قرار دهد و به نحوي رويدادها را وجداناً در گسترة صحيح خود با ترسيم مناسبات اصلي و بدون تحريف و باكاربرد ظرفيت خلاقانة خود انعكاس دهد ، مطالب كافي در اختيار مردم قرار گيرد تا بتوانند بااستفاده از اين مطالب به تصويري جامع و صحيح از جهان دست يابند؛ جهاني كه در آن منشأ، ماهيت و جوهرة رويدادها، و نيز فرايند و وضعيت امور به عيني ترين شكل ممكن قابل درك باشد.

اصل سوم: مسئوليت اجتماعي روزنامه نگار
اطلاعات در روزنامه نگاري نه يك كالا كه يك “خبراجتماعي” است، و اين امر به اين معناست كه روزنامه نگار در مسئوليت انتقال اطلاعات سهيم است و لذا نه تنها در برابر كساني كه رسانه ها را كنترل مي كنند، بلكه نهايتاً در برابر مردم ب هطور كل و مشتمل برانواع منافع اجتماعي، بايد پاسخ گو باشد . مسئوليت اجتماعي روزنامه نگار وي را ملزم مي سازد كه تحت هر شرايطي همسو با وجدان اخلاقي خود عمل كند.

اصل چهارم: شرافت حرفه اي روزنامه نگار
نقش اجتماعي روزنامه نگار اقتضا مي كند كه معيارهاي عالي شرافت در اين حرفه، مشتمل بر حق روز نامه نگار براي خودداري از كار برخلاف اعتقاد شخصي، حق عدم افشاي منبع اطلاعات و همچنين حق شركت در روند تصميم گيري در رسانة اي كه براي آ ن كار مي كند، محفوظ بماند . شرافت حرفه اي به روزنامه نگار اجازه نمي دهد كه به هي چ نحوي از انحا رشوه بپذيرد و يا برخلاف رفاه عمومي به ارتقاي منافع خصوصي بپردازد . همچنين، احترام گذاشتن به دارايي هاي معنوي، و به طور اخص پرهيز از سرقت ادبي، جزو اخلاق حرفه اي محسوب مي شود.

اصل پنجم: دسترسي همگاني و مشاركت
ماهيت اين حرفه اقتضا م يكند كه روزنام هنگار دسترسي همگان را به اطلاعات و مشاركت مردم را در رسانه ها، مشتمل بر حق تصحيح يا اصلاح و حق پاسخ گويي ارتقا دهد.

اصل ششم: احترام به حريم خصوصي و شئون انساني
احترام به حق فردي، حفظ حريم و اسرار خصوصي و ش ئون انساني كه با قوانين ملي و بين المللي مربوط به حفظ حقوق و شهرت افراد، منعِ افترا، تهمت ، توهين و مخدوش كردن شهرت افراد، هماهنگ است، بخشي لاينفك از معيارهاي حرفه اي روزنامه نگار محسوب مي شود.

اصل هفتم: احترام به منافع عمومي
معيارهاي حرفه اي روزنامه نگار، احترام بايسته را براي جامعة ملي، نهادهاي دموكراتيك و عفت عمومي تجويز مي كنند.

اصل هشتم: احترام به ارزش هاي جهاني و تنوع فرهنگ ها
يك روزنامه نگار واقعي در حالي كه به شخصيت ويژه، ارزش و شأن هر فرهنگ و همچنين به حق انتخاب و توسعة آزادانه نظام هاي فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي به وسيلة مردم، احترام مي گذارد، مدافع ارزش هاي عام انساني و بالاتر از همه، مدافع صلح،
دموكراسي، حقوق بشر، پيشرفت اجتماعي و رهايي ملي است . به اين ترتيب، روزنامه نگار به طرزي فعال در تبديل جامعه به جامع ه اي دموكراتيك تر مشاركت مي جويد و از طريق گفت و شنود به ايجاد فضايي آكنده از اعتماد در مناسبات بين المللي مساعدت مي نمايد تا صلح و عدالت، تشنج زدايي، خلع سلاح و توسعة ملي در سراسر جهان تحقق يابد . آگاهي روزنامه نگار از مقررات مربوطة مندرج در كنوانسيون ها، بيانيه ها و قطع نامه هاي بين المللي جزو اخلاق حرفه اي به شمار مي آيد.

اصل نهم: امحاي جنگ و ساير مصايب فراروي بشر
تعهد اخلا قي نسبت به ارزش هاي عام انساني، روزنامه نگار را به پرهيز از هر نوع توجيه و يا تحريك به جنگ هاي متجاوزانه و مسابقة تسليحاتي، بويژه در مورد تسليحات هسته اي، و به پرهيز از همة شكل هاي خشونت، نفرت يا تبعيض، به خصوص، نژادپرستي و آپارتايد، سركوب گري رژيم هاي استبدادي، استعمار و استعمار نوين و همچنين به پرهيز از ساير مصايب بزرگ مضر به حال بشريت نظير فقر، سوء تغذيه و بيماري ها ملزم مي كند. و با تعقيب چنين رويه اي است كه روزنامه نگار مي تواند به امحاي جهل و سوء تفاهم ميان مردم كمك كند و اتباع يك كشور را در مورد نيا زها و آمال ديگران حساس سازد، و احترام به حقوق و شئون همة ملل، مردم و افراد را بدون لحاظ نژاد، زبان، مليت، مذهب و باورهاي فلسفي تضمين كند.

اصل دهم: ارتقاي نظم نوين اطلاعاتي و ارتباطي جهاني
روزنامه نگار در جهان معاصر در چارچوبي از حركت به سوي مناسبات نوين بين المللي به طور عام و در چارچوبي از نظم نوين اطلاعاتي به طور خاص، عمل مي كند. هدف اين نظم نوين، كه بخشي از لاينفك از نظم نوين اقتصادي بين المللي به حساب مي آيد، استعمار زدايي و دموكراتيك كردن اطلاعات و ارتباطات در سطوح ملي و بين المللي است كه بر پاية همز يستي مسالمت آميز مردم و با احترام كامل به هويت فرهنگي آنان صورت مي گيرد. تعهد ويژة روزنامه نگار در اين زمينه، ارتقاي روند دموكراتيك كردن مناسبات بين المللي در عرصة اطلاعات است كه با عنايت به حفاظت و تقويت مناسبات دوستانه و مسالمت آميز مردم و دولت ها صورت
مي پذيرد.
پاريس، 20 نوامبر 1983

مأخذ:

Few Voicess, Many Words. Towards a Media reform movement , Edited by Michael Traber & Kaarle Nordenstreng World Association for Christian Communication, 1992.


1. ANASH,A,v. & paul (1992) . News Values , an African perspective , Development , Journal of SID.
2. BADII, Naiim & WARD, Walter (1980) ”The nature of the News in four Dimemsion ,“ Journalism Quarterly, Summer, Vol.57,No.2.
3.BADDOCK, Barry (1988) Scoop, Communication activites with British and American Newapapers, UK,Prentics
Hall.
4. BARRAT , David (1990). Media Sociology , UK, Routledge.
5.CALVERT, Susan & peter (1992) Sociology Today , Harvesters – Wheat shef.
6. COLLIN, p.h (1989). Directory of printing and publishing , UK , PCP.
7. CURRAN , James & GUREVITCH Michael (1993). Mass Media and Society,London , New York, Melbourne, Auckland , Edward Arnold.
8. DEFLEUR, Melvin & DENNIS , Everrete (1988). Underestanding Mass Communication, Houghton , Mifflin Company.
9. FERGUSON , Donald & PATTEN, Jim (1986). Journalism Today , USA, NTC.
10. FOWLER, Roger (1991). Language in the News, Discourse and Ideology in the press, UK , Routledge.
11. GALTUNG, Yohan & RUGE , Mari Holmboe (1965). The Structur of Foreign News, the Presentation of the Congo, Cuba and Cyprus. Crises in four Norvegian Newspaper ” Jounal of pace Research, No.1,pp.64- 91.
12. GROSS, Lynne (1992). Telecommunications, an Introduction to Electronic Media 4th Edition, WCB.
13. HART Andrew (1991). Underestanding the Media, A practical Guide, UK, Routledge.
14. HARTLEY, John (1993). Understanding News, London and New York, Routledge.
15. HIEBERT, Ray UNGURAIT, Donald and BOHN, Thomas (1988). Mass Media, an Introduction to Modern Communication, UK , Longman.
16. INGLIS, Fred (1990).Media Theory, an Introduction, Basil Black Well Ltd.
17. KUNELIUS, Risto (1994) My Fellow Citizens, Changes in Genre of Political NEWS, The Nordicom Review, Special issue,No.1.
18. LIPPMANN, Walter (1966). The Nature of News, Mass Media & Communication, ed. Steinberg , Chars, Hasting House Publishers.
19. LUSTED, David (1992) The Media Studies Book, a Guidia for Teachers, UK,Routledge.
20. MCLUHAN, Marshal & QUENTIN, Fiore (1967). The Medium is the message, UK,penguin press.
21. MEYER, William (1989) GLOBAL News Flows, Dependency and News Imperialism, Comparative Political Studies. PP. 243-261.
22. MOWLANA, Hamid, GERBNER, George & SCHILLER, Herbert (1992). The Media s War in the Persian Gulf, A Global Perspective, Westview.
23. PRAT, C.b. 91980) The Reportage and Image of Africa in Six US News and Opinion Magazines, A ComparativeStudy, Gazette, 1:26.
24. PUSEY, Michael (1987). Yurgen Habermas, key Sociologists, Ellis Horwood – Tavistock publications.
25. RICHARDS, Hack, PLATT, John, Heidi (1992). Dictionary of Language Teaching & Applied Lingustics, Longman.
26. SCHRAMM, Wilbur (1949). The Nature of News, press Urbana.
27. TRABER, Michael & Nordenstreng (1992). Few Voices, Many Worlds, Towarda Media Reform Movement, Word Association for Christin Communication.
28.TUNSTALL, Jeremy & PALMER, Michael (1991). Media Moguls, UK, Routledge.
29. WATSON, James & Hill, Anne (1990). A Dictionary of Communication and Media Studies, 2nd Edition, Edward Arnold.
30. WHITE, David Manning (1950). The Gatekeeper, A Case Study in the selection of NEWS. Journalism Quarterly, Vol. 27,No.4.

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید