برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

کاربرد پنجره‌ی جوهری در کارگردانی سینما

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

چکیده: مدلِ پنجره جوهری اولین بار توسط دو روانشناس برای تحلیل ارتباطات میان فردی ارائه شد. بعدها از این مدل برای تحلیل ارتباطات جمعی (روابط عمومی و رسانه) نیز استفاده شد و امروزه نیز برای مدیریت رفتارهای سازمانی به کار گرفته می شود.   اگر در فرایند مصاحبه یا در یک موقعیت کاری جدید در بین اعضای گروه از ما سوال شود که خودمان را معرفی کنیم، چگونه این کار را انجام می دهیم؟ در این معرفی به چه نکاتی اشاره خواهیم کرد؟ یک قدم جلوتر می رویم آیا مراجعه ما به خود و معرفی ویژگی ها تنها با سوال کردن دیگران اتفاق می افتد و یا به صورت مرتب و خود خواسته برای شناخت بیشتر خود تلاش می کنیم؟ نویسنده در نوشته ی زیر سعی در نمایان کردنِ ارتباطِ بین پنجره جوهری و کارگردانیِ سینما دارد؛ چه از لحاظِ تئوری و چه از لحاظِ نشانه شناختی. برای هر دو مورد نیز نمونه هایی از فیلم هایی شناخته شده ذکر می کند.


کلمات کلیدی: پنجره جوهری، رفتار شناسی، خود شناسی، نقاط کور رفتاری
 
برای ما بسیار اتفاق افتاده اوقاتی که به خود فکر می کنیم و سعی در شناختن بیشتر خودمان داریم. شناختی که بدست آوردن صحیح آن مبداء اتفاقات مثبت زیادی خواهد بود. اساسا جویبار توسعه ما از این نقطه سرچشمه می گیرد. منظور از شناخت خود، آگاهی از باور ها، ارزشها و نگرش های خود است. در این مقاله ما سعی داریم که مدلی برای هدفمند تر کردن تلاش ها در این زمینه معرفی کنیم. مدلی که کمک می کند با تفکر بیشتر به خود و کمک گرفتن از دیگران به سطح بالاتری از خودآگاهی دست پیدا کنیم.
پنجره جو- هری یکی از الگوهای بسیار جالب و مورد توجه در به تصویر کشیدن سطح آگاهی ما از خودمان است. این نام از ابتدای اسامی کوچک دو روانشناس "جوزف لوفت" و "هری اینگهام" که مدل را طراحی کرده‌اند گرفته شده است. این مدل به چهار ناحیه باز (شناخته شده)، کور، پنهان و ناشناخته تقسیم می شود. تعریف هر یک از این نواحی به شرح زیر است:
    ناحیه باز :
    این ناحیه شامل اطلاعات و ویژگی های است که برای خود و دیگران شناخته شده است. یعنی ارزشها، باورها و نگرش های فرد برای خود وی و دیگران معلوم است.
    ناحیه کور :
    اطلاعاتی را شامل می شود که برای فرد نامعلوم ولی برای دیگران معلوم است.
    ناحیه پنهان:
    اطلاعاتی که فرد به آنها آگاهی دارد ولی برای دیگران ناشناخته است. همه انسان ها بعضی از آرزو، ارزشها و تجربیات شخصی را به صورت راز نگه می دارند.
    ناحیه ناشناخته :
    ارزش ها و باور هایی که هم برای خود و هم برای دیگران ناشناخته است.

هدف اصلی پنجره جو- هری افزایش ناحیه باز از طریق دو سازوکار بازخور و افشا است. از طریق بازخوری که دیگران به ما می دهند ناحیه کور که برای ما ناشناخته است، مشخص تر می شود و از طریق سازوکار افشا (خودگشودگی)، ما دیگران را از احساسات و ارزش های خود آگاه می کنیم. بنابراین منطقه باز (شناخته شده برای خود و دیگران) گسترش می یابد. همچنین این دو سازوکار بازخورد و افشا در تعامل با یکدیگر ممکن است موجب شناخته شدن قسمتی از ناحیه ناشناخته نیز شوند. مطابق مدل پنجره جو- هری هر قدر ناحیه عمومی افراد گسترده تر شود توان برقراری ارتباطی آنها بالاتر و انعطاف پذیری آنها بیشترمی شود. پس پیشنهاد می کنیم از همین حالا دست بکار شده و به کمک دو سازو کار بازخور گیری از دیگران و خودگشودگی سطح خود آگاهی تان را افزایش دهید.

پنجره ی جو هری و رسانه
در ارتباطات میان فردی خودِ افراد مسئول شناخت و ایجاد و برقراری ارتباط با طرف مقابل هستند. ولی در ارتباطات جمعی-ارتباط یک حکومت یا سازمان با مردم-این نقش بر عهده ی رسانه ها یا روابط عمومی است. روابط عمومی ها نسبت به رسانه کار ساده تری دارند. چون هم تعدادِ مخاطبین کمتر است و هم خط مشی روابط عمومی ها معین. ولی رسانه ها با عموم مردم سرکار دارند و خط مشیِ شان گاه بر اثر عوامل درون و برون سازمانی دستخوش تغییر است. با توجه به خط مشی هر کدام، عملکردِشان در راستای شناختِ متقابل و همچنین ایجاد و برقراریِ ارتباط با مخاطبان متفاوت است (دو مولفه ی اصلی پنجره ی جوهری). گاه در راستایِ بزرگتر کردن ناحیه ی روشنِ مخاطب و گاه در راستای ناشناخته تر ماندن ناحیه ی بزرگِ ماتِ سازمانِ متبوعشان.

پنجره جوهری و هنرِ کارگردانی
استفاده از پنجره ی جوهری در کارگردانیِ سینما را می توان به دو بخشِ اصلی تقسیم کرد:

تئوری کارگردانی؛ و تصویر سازی و القای معنا.
البته قبل از وارد شدن به بحث اصلی باید متذکر شوم که خودِ مفهوم و ظاهرِ پنجره در هنر (ادبیات، سینما و…) بیانگر و نماد ارتباط و رابطه است. به قول سهراب سپهری “من که از بازترین پنجره با مردم این شهر سخن می گفتم، حرفی از جنسِ زمان نشنیدم”.
و دیگر اینکه؛ هر پنجره ای لزوماً مدل پنجره ی جوهری نیست. بلکه باید منظورِ مؤلف را از خلالِ دیگر نشانه های بکار برده شده در اثر جستجو کرد. نشانه هایی که یادآورِ مؤلفه ها، خصوصیات و کاربردهای پنجره ی جوهری باشد.
بابک احمدی تعریف نسبتاً دقیقی از نشانه در کتاب “از نشانه های تصویری تا متن” ارائه کرده است:
نشانه چیزی ست که برای کسی در مناسبتی خاص به عنوانی خاص نشانِ چیزِ دیگری باشد. خطابش به کسی ست، یعنی در ذهن آن کس، معنایی معادل و چه بسا کاملتر می سازد.
با توجه به اینکه تعریفی از نشانه ذکر شد، می توان به نشانه شناختی پنجره ی جوهری در هر یک از دو استفاده های ذکرشده پرداخت.
تئوری کارگردانی: یکی از وظایف کارگردان در انتقالِ مفهوم به مخاطب این است که ترفندهایی را به کار بندد که فیلم بیشترین تأثیر را بر مخاطب گذاشته باشد. میزان تأثیر بر مخاطب رابطه ی مستقیمی دارد با شناخت مخاطب از فیلم و همچنین ارتباط با آن.
حال اگر بخواهیم این فرایند را در مدل پنجره ی جوهری پیاده کنیم؛ کارگردان بر جای فرد می نشیند و مخاطب بر جای دیگران. در شروع فیلم این فرایند در ناحیه ی سوم قرار دارد (یعنی کارگردان همه چیز را می داند و مخاطب نه). از اینجا به بعد است که کارگردان با ترفندهایی خاص مخاطب را از این ناحیه به ناحیه ی دیگری می برد. گاه مخاطب تصور می کند همه چیز را فهمیده؛ ولی بعد از چندی در می یابد که فریبِ کارگردان را خورده است. بعضی از ترفند های کارگردان را می توان اینگونه بر شمرد: فریب دادن مخاطب، دروغ گفتن به مخاطب و پنهان کردن چیزی از مخاطب (همه ی در ناحیه ی سوم قرار می گیرند). البته در پایانِ فیلم همه چیز بر مخاطب آشکار می شود (ناحیه اول).
لازم به ذکر است بیشترین استفاده از پنجره ی جوهری در کارگردانیِ فیلم های متعلق به ژانرِ ملودرام است که تمِ اصلی شان رابطه های انسانی اند و جزو تأثیر گذارترینِ فیلم ها محسوب می شوند. برای مثال، در سکانسی از فیلمِ “زندگیِ دیوید گیل” (فیلمی با تم رسانه که خلاصه اش در بعد خواهد آمد) که دیوید را برای اعدام می برند، هنگامِ پیاده شدنِ دیوید از اتومبیل، پنجره ای چهارخانه را نشان می دهد و بلافاصله بعد از آن چراغی روشن و بعد از آن چراغی خاموش را، از پسِ شیشه ای مات به نمایش می گذارد. گویا کارگردان با ذکر نشانه های گفته شده سعی در گفتنِ این مطلب دارد که اولاً این کارِ دیویدگیل فقط یک بازی رسانه ای است و در ثانی هنوز مخاطب شناخت کاملی از هدفِ دیوید ندارد.

تصویرسازی و القای معنا: در دو دسته از فیلم ها به قرار ذیل:
    فیلم هایی با درونمایه ی ارتباط های انسانی: همراه با تحلیل سه گانه ی دروغِ اصغر فرهادی (چهارشنبه سوری، درباره الی، جدایی نادر از سیمین)؛ و
    2.    فیلم هایی با درونمایه ی رسانه: همراه با تحلیل فیلم های “زندگی دیوید گیل” و “شهرِگناه”
فیلم هایی با درونمایه ی ارتباط های انسانی
همانطور که گفته شد موضوعِ اغلب فیلم های ملودرام درباره ی ارتباط بین انسان ها است. به طور مثال، در چند سال اخیر اکثر فیلم های ملودرام در ایران حول موضوعاتِ دروغ، خیانت، رابطه های پنهانی و غیره ساخته می شوند. با توجه به کارکرد اصلی مدل پنجره جوهری (شناخت و ارتباط) و همچنین بحثِ نشانه شناختی (که گفته شد) می توان به تحلیل فیلم هایِ گفته شده پرداخت:
فیلمِ درباره الی، درباره ی ارتباطِ بین الی و دیگران و عدمِ شناختِ متقابل بینِ آنها است. تقریباً از اواسط فیلم به بعد نشان داده می شود که چه مشکلاتِ فجیعی در این ارتباط و عدمِ شناخت پیش می آید. از لحاظِ نشانه شناختی، پنجره در تمامِ فیلم حضوری محوری دارد. از ابتدای فیلم در خانه ی سرایدار، که سپیده (گلشیفته فراهانی) هنگام دروغ گفتن درباره ی مهمانانِ خارجی ِشان از پنجره بیرون را می پاید تا لحظه ی آخرِ فیلم که دوربین دیگران را آنطرفِ پنجره نشان می دهد و سپیده را اینطرف (سپیده به خاطر دروغی که گفته است طرد شده). اگر بخواهم زیباترین سکانس را بازگو کنم سکانسی را مثال می آورم که الی از اینطرفِ پنجره، خرده شیشه ها را به احمد که آنطرفِ پنجره است؛ می دهد:
الی ابتدا اصرار دارد پنجره را باز کند. ولی احمد می گوید: “نه باز نمیشه سفته”؛ تحلیل:در این محیط (ویلا تمثیلی از کل جامعه است)، امکانِ ارتباطِ آسان، ساده و سالم وجود ندارد.
پنجره ی مذبور، پنجره ای مشبک است و از چهار قسمتِ در کادر یک قسمت از آن شکسته است؛ تحلیل: یکی از چهار قسمتِ پنجره جوهری شکسته است، ناحیه 3 یعنی دروغ و پنهان کاریِ الی و همچنین احمد.
الی خرده شیشه ها را به اصرارِ احمد به او می دهد در حالی که خود معتقد است که خرده شیشه ها از قسمتِ شکسته ی پنجره رد نمی شوند؛ تحلیل: نفسِ دروغگویی از چراغ سبزی که از طرفِ مقابل می گیریم ناشی می شود. به زبان ساده، احمد با پنهان کاری اَش به الی اجازه ی دروغ گفتن را می دهد و این بر می گردد به ارتباط و شناختِ متقابل که از مؤلفه هایِ اصلی مدل پنجره جوهری اَند.
در آخر خرده شیشه ها می ریزد؛ تحلیل: ارتباطی که بر پایه ی دروغ بنا شده باشد فرو ریختنی ست.

چهارشنبه سوری: مرتضی حین مشاجره با همسرش با مشت شیشه ی پنجره را شکسته است و در سراسرِ فیلم با دستی بانداژ شده حضور دارد. در آخرِ فیلم متوجه می شویم که شکِ همسرش به خیانتِ او درست بوده است.
جدایی نادر از سیمین: محوری ترین سکانس یعنی سکانس درگیریِ بین نادر و راضیه؛ بارها راضیه را از پشتِ شیشه ی مات نشان می دهد که حاکی از پنهان کاری اوست. اهمیتِ این صحنه تا جایی است که توسط کارگردان به روی پوستر فیلم هم حضور دارد.

فیلم هایی با درونمایه ی رسانه یا حضور پررنگِ آن
تحلیل فیلم “زندگی دیوید گیل”: این فیلم ماجرای درگیریِ یک انجمنِ علمی به نام Death watch با دولتِ ایالتِ تگزاس است. رهبران این انجمن پروفسور دیوید گیل و همکارش خانمِ کونستانس هستند و رهبرِ جریانِ مخالف، آقای فرماندار که فردی مذهبی است. هدفِ دیوید گیل و کونستانس برچیده شدن سیاست هایِ غلطِ حکومت در موردِ حکمِ اعدام است. این درگیری به صورت کاملاً علنی در رسانه ها نیز دنبال می شود. سلسله جلسات مناظره بینِ دیوید گیل و فرماندار به صورت زنده از تلویزیون پخش می شود. بعد از چندی دیوید و کونستانس به این نتیجه می رسند که نمی توانند به صورت مستقیم حقیقت را به مردم و حکومت منتقل کنند (یکی از دلایلش این است که رسانه ها زیرکانه از حکومت جانب داری می کنند). از طرفی کونستانس به دلیلِ سرطانِ خون چندی بیشتر زنده نیست. نقشه ای را پی ریزی می کنند که طوری وانمود شود که دیوید ابتدا وحشیانه به او تجاوز کرده و سپس بی رحمانه او را کشته است. اما از حقیقتِ ماجرا که کونستانس خودکشی کرده است، فیلم برداری می کنند و فیلم نزدِ فردی به نامِ داستی است. بعد از اعدام شدنِ دیوید به جرمِ قتل کونستانس، فیلم را رسانه ای می کنند و ناکارآمدیِ سیستمِ دولت مشخص می شود.
یکی از موفقیت های کارگردان (آلن پارکر) در این فیلم این است که بارها مخاطب را فریب می دهد. مخاطب ابتدا تهمت هایی که به دیوید زده می شود را باور می کند، سپس به فرماندار شک می کند، سپس به داستی مشکوک می  شود، چندی به وکیلِ دیوید شک می کند و در آخر با اجازه ی کارگردان به حقیقت پی می برد. یکی از نشانه هایی که کارگردان با هر بار عوض شدنِ روندِ داستان ارائه می دهد، پنجره است. به طورِ مثال، در یکی از سکانس ها که بی گناهیِ داستی بر مخاطب آشکار می شود، بلافاصله بعد از آن پنجره ی کلبه اش نشان داده می شود که دو قسمتِ آن روشن و دو قسمتِ آن نیمه تاریک است. گویا کارگردان سعی در گفتن این مطلب دارد که اولاً قضاوت هایِ غلطِ قبلیِ مان ناشی از عدمِ شناخت نسبت به ارتباطِ داستی و دیوید بود؛ در ثانی منتظرِ مانورهایِ خبریِ رسانه بر روی داستی باشید، چون سعی در پنهان کردنِ حقیقت دارند.به همین صورت چند نمونه ی دیگر نیز در فیلم وجود دارد.از دیگر فیلم هایی که پنجره ی جوهری، چه در تئوریِ کارگردانی و چه از لحاظِ نشانه شناختی در فیلم حضوری پررنگ دارد، می توان فیلمِ “شهرگناه”اثر روبرت رودریگز (با همکاریِ کوئنتین تارانتینو) را نیز نام برد. دروغ های رسانه ای را می توان یکی از درونمایه هایِ اصلیِ این اثر قلمداد کرد. پنجره از لحاظ نشانه شناختی در فیلم نیز حضوری پررنگ دارد.

منابع
احمدی، بابک. (1375). از نشانه های تصویری تا متن: به سوی نشانه شناسی ارتباط دیداری. تهران: نشر مرکز.
باستانی، قادر. (1388). سلسله مقالاتِ اصول و مبانی ارتباطات فردی و سازمانی. ماهنامه ی اصلاح و تربیت، 86 تا 91.
خسروی، حسن. (1381). خویشتن شناسی و دیگرشناسی در روابط عمومی ها. فصلنامه هنر هشتم، 25: صص. 59-63.
سفیدی، هوشمند. (1377). نقش روابط عمومی در پاسخگو کردنِ دولت. فصلنامه هنر هشتم، 10: صص. 34-37.
شکرخواه، یونس. (1386). واژه نامه ارتباطات. تهران: سروش.

منبع اصلی : برگفته از (قلی پور، آرین.1386) مدیریت رفتار سازمانی

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید