برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

جادوی مدیریت

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 
جادوی مدیریت
نویسندگان:پرمود بترا-دیپاک ماهندرو
خلاصه کتاب:
یک نهاد سایه ی امتداد یافته ی یک مرد است. یک رهبر, یک نا خدا, همیشه یک شخص واحد است.او می داند که عملکرد واحدش بستگی به تیم او دارد ویا بستگی به نفرات او.کار گروهی رمز وراز هر کسب وکار موفق است. به خاطر داشته باشید که از دور هم جمع شدن یک گروه تیم درست نمی شود. برای این که تیمی درست شود تمام اعضا تشکیل دهنده ی آن باید بخواهند با تمام وجود در آن شرکت کنند و پیوسته به هدف های تیم بیندیشند ورهبر تنها کسی است که می تواند افراد را در قالب یک گروه در آورد. یک رهبر به اهمیت یاداوری آموزش واقف است باید به یاد داشته باشد که هیچ کس به اندازه او باهوش نیست که آنچه می داند به چه خاطر بسپارد. دیگر از ویژگی های یک رهبر خوب این است که برای چند سال آینده هدفی را انتخاب کند . نگرش مثبت به وجود آورد و خلاق ومبتکر است . همچنین میداند مشتری رئیس همه است به نظم وترتیب اعتقاد دارد. آن قدر به اصول عمل می کند تا همه به آن عادت کنند.

جادوی مدیریت:نظریه های کاربردی مدیریت
نویسندگان:پرمود بترا-دیپاک ماهندرو
ترجمه: مهدی قراچه داغی
ناشر: نخستین-1381 تهران
تعداد صفحات: 248 صفحه
شابک:ISBN964-6716-57-1        
فهرست نویسی بر اساس اطلاعات فیپا
موضوع:1.مدیریت
ویراستار:ابوالفضل قهرمانی


تهیه کنندگان:
تکتم محمدی و میترا صمدی
(دانشجویان مدیریت بازرگانی دانشگاه امام رضا(ع))

قبل از مدیریت به دیگران مدیریت به خویشتن را بیاموزید.
رهبرکسی که کشتی اش رادر دل دریا ها به ساحل مقصود هدایت میکند. مانند یک کشتی کار شما دریا نوردی در دل آب های پر از امواج است.هنر رهبر این است که از آب وباد بیشترین بهره برداری را کند.
 ویژگی های یک رهبر خوب :
1. خوب فکر می کند.
2.خوب ارتباط می سازد وبه موقع تغییرات لازم را ایجاد کند.
3.سرعت رهبر سرعت گروهی است که رهبری آن ها را به عهده دارد.
یک نهاد سایه ی امتداد یافته ی یک مرد است. یک رهبر, یک نا خدا, همیشه یک شخص واحد است.او می داند که عملکرد واحدش بستگی به تیم او دارد ویا بستگی به نفرات او.کار گروهی رمز وراز هر کسب وکار موفق است. به خاطر داشته باشید که از دور هم جمع شدن یک گروه تیم درست نمی شود. برای این که تیمی درست شود تمام اعضا تشکیل دهنده ی آن باید بخواهند با تمام وجود در آن شرکت کنند و پیوسته به هدف های تیم بیندیشند ورهبر تنها کسی است که می تواند افراد را در قالب یک گروه در آورد. یک رهبر به اهمیت یاداوری آموزش واقف است باید به یاد داشته باشد که هیچ کس به اندازه او باهوش نیست که آنچه می داند به چه خاطر بسپارد. دیگر از ویژگی های یک رهبر خوب این است که برای چند سال آینده هدفی را انتخاب کند . نگرش مثبت به وجود آورد و خلاق ومبتکر است . همچنین میداند مشتری رئیس همه است به نظم وترتیب اعتقاد دارد. آن قدر به اصول عمل می کند تا همه به آن عادت کنند.
 سه اصل بهتر برای مدیریت:
1. به خود فکر کنید همیشه راه بهتری وجود دارد.
ذهن شما بزرگترین سرمایه ی شماست.
جالب نبود اگر دارای یک دفترچه ی راهنمای ذهن بودیم که به کمک آن کارهای اداره ومنزلمان را بهتر انجام میدادیم؟
دفترچه راهنمای ذهن چیست ؟
وقتی اتومبیل می خرید دفترچه ی راهنمای آن را به شما میدهند آیا وقتی کاری را شروع می کنید دفترچه راهنمادر اختیار شما قرار می دهند؟
اما راهنمای ذهنی وجود دارد که می توانید بهتر کارتان را انجام دهید .
متوجه ذهن خود باشید .ذهن بهترین سرمایه ای است که در اختیار دارید.
بیشتر ما فقط از 10 درصد توان مغزی خود استفاده می کنیم مثل اینکه تنها 30 درصد فضای لاستیکمان را باد زده باشیم شما هم همین جور هستید؟خب تنها اتفاقی که میفتد این است که فقط پولتان را هدر می دهید !
کمی فکر کنید... دیروز از چه میزانی از مغز خود استفاده می کردید؟آیا کارهای متعددی انجام میدادید؟ فکر کنید 100کار انجام دادید. بازهم فکر کنید... چند کار بود که می توانستید به معاون یا دستیاران خود واگذار کنید؟درسته شاید دستیار شما آن کار را دیرتر انجام دهد و شاید اشتباه های بیشتری نیز انجام دهد اما اگر به آن ها اختیار بیشتری بدهید آن کار را بهتر انجام می دهند.
شاهدیم که در بسیاری از دفاتر بیشتر کارکنان بیکار نشسته اند!اگر برخی از کارهای خود را به آن ها واگذار کنید قطعا زودتر به هدف خود می رسید البته مدیریت شما هم مهم است و شما فرصتی پیدا می کنید که از ذهنتان بیشتر استفاده کنید.
ذهن شما می تواند هر اطلاعاتی را که به آن می دهید ذخیره کند.ذهن شما هرگز پر نمی شود.
ذهن به یک عضله شباهت دارد هر چه به آن ورزش بیشتری بدهید قوی تر می شود هر چه بزرگتر شوید بهتر می شود مشروط به آن که به طور مستمر از آن استفاده کنید.چه خوبست که با خواندن کتاب هایی درباره ی شغلتان ذهنتان را باز نگه دارید.
ذهن شما مانند یک جریب زمین است.زمین ما به چه چیزهایی نیاز دارد؟
کشت.....کار زیاد.ساعات طولانی
کود.....مطالعه کافی
مواد ضد آفت.....نظم و انظباط شخصی
آبیاری.....تعهد
بذر.....اندیشه خوب-ایده های خوب
باران.....بخت و اقبال خوش
حالا شما مالک و زارع این زمین هستید باید تصمیم بگیرید که می خواهید چه بذری در آن بکارید و بعد از گیاهی که می رویانید مراقبت کنید.
در مقاله ای درباره ی مغز می خوانید:
"مغز مکانیسم حیرت انگیزی است.اندازه ی آن نصف یک گریپ فروت است. در هر ثانیه می تواند 800مورد را در حافظه خود ثبت کند و به طور متوسط این کار را در 75 سال می تواند انجام دهد و خسته نشود.هر چند ممکن است همه چیزهایی که به مغز می دهیم به یاد نیاوریم اما همه چیز در پرونده ی مغز ثبت می شود.
اگر قرار باشد کامپیوتری که بتواند با مغز برابری کند ساخته شود به فضایی به اندازه ی ساختمان "امپایراستیت" نیاز دارد و برای این که کار کند به 100.000.000وات برق احتیاج دارد.هزینه ی تهیه ی آن هم به همین نسبت زیاد است."
ذهن ما از کودکی با ما متولد می شود.کسی بابت آن از ما پولی دریافت نکرده است اما آنچه که در ازای آن وجهی نپردازیم دست کم می گیریم و ارزشی قائل نیستیم.
پس به خاطر داشته باشید که همکاران زیر نظر شما هم می توانند فکر کنند باید آن ها را تشویق کنید.
در این باره به داستانی بر می خوریم:
"مرغی از پشت یک تور سیمی دید که آن طرف دیگر دانه ریختند. خواست که به آن سمت برود که به تور بر خورد کرد.مرغ شروع به نوک زدن کرد که این هم بی نتیجه بود.بعد وقتی که خوب نگاه کرد متوجه شد که طول تور بیش از 2m نیست مرغ تور را دور زد و به دانه ها رسید."
این داستان به این اشاره دارد که هیچ مانعی نامحدود نیست.
2.همین حالا انجام دهید.
وقتی خوب فکر کردید نوبت به عمل می رسد همین حالا انجام دهید.ما اغلب وقتمان را بر سر مسائل جزئی و بی اهمیت هدر میدهیم به طوری که برای تصمیم گیری درباره مسائل مهمتر فرصتی باقی نمی ماند.
به این موضوع فکر کنید.به کارهایی که وقت شما را می گیرند. چند کار است که واقعا به وقتی که بررای آن صرف می کنید احتیاج دارد؟در بسیاری از مواقع کارهای شما را همکاران زیر دست شما هم می توانند انجام دهند وقتی مسئولیت ها را تقسیم می کنید فرصتی پیدا می کنید تا به مسائل مهمتر بپردازید.هر چه در این زمینه بیشتر تجربه کنید به مهارت هایتان افزوده می شود. کاری را که همین حالا می توانید بکنید به آینده موکول نکنید.وقتی این اصل را رعایت می کنید دقت کنید که همکاران شما هم از این اصل پیروی کنند بدین گونه کارایی دفتر شما به مقدار فراوان افزایش پیدا می کند.
وقتی می گویید کاری را ساعت 9 صبح انجام می دهم دقیقا همین کار را هم می کنید دیگران به شما احترام می گذارند و رفتار شما را الگو قرار میدهند.
مهمتر از اینکه چه بگویید و چطور بگویید این است که در زمان مناسب حرفتان را بزنید.
کار مهم را همین حالا انجام دهید قبل از اینکه کار به اضطرار بکشد.
به ناراحتترین مشتریتان بیندیشید.اغلب اوقات ناراحتی او از یک مورد جزئی شروع  شده و اگر با آن به درستی برخورد می کردید ناراحتیش از بین می رفت و او هم چنان بهترین مشتری شما می ماند.
3.سوال کنید و بپرسید
می توانید اینگونه میزان تولید و بهره وری خود را افزایش دهید.سوال کردن مانع از بروز اشتباه می شود.سوال بیشتر به این معناست که روی موضوع مورد نظر فکر کردید.حتی در مواقعی که موضوع با کار شما در ارتباط ضعیف است سوال کنید در بسیاری از مواقع راهنمایی می شوید و می توانید از آن به سود خود استفاده کنید.اغلب ایده های خوب این گونه صورت خارجی پیدا می کنند.
بسیاری از ایده ها با موفقیت روبه رو نمی شوند.جواب "نه" به این معنا نیست که جواب برای همیشه "نه" است.در واقع در آن لحظه ی به خصوص جواب منفی است شاید چند وقت بعد جواب به بله تبدیل شود.
چند اقدام برای موفق باقی ماندن:
1.با همتایان خود ملاقات های منظم داشته باشید.
به خاطر داشته باشید:
 اگر شما یک ایده و من هم یک ایده داشته باشیم و ما ایده هایمان را باهم معاوضه کنیم هر کدام دارای 2 ایده خواهیم بود.
 هیچ ایده ای نباید محرمانه تلقی شود زیرا کسانی که خواهان این ایده باشند به هر صورت آن را پیدا می کنند چرا خودتان این ایده را در اختیار آن ها قرار ندهید؟
به احتمال 90% طرف مقابل هم ایده اش را با شما در میان می گذارد.
وقتی به دیدار همتایان خود در شرکت های دیگر می روید با اندیشه های نو روبه رو می شوید.آیا ایده هایتان را در اختیار کسی گذاشته اید نه. به این نتیجه میرسید که شما باهوش تر از دیگران هستید.
بازدید از کار همتایان به شما آموزش هایی می دهد که آن را هرگز در دوره های رسمی تحصیل در دانشگاه پیدا نمی کنید.
2.تحلیل نقاط قوت و ضعف
نقاط قوت و ضعف خود را شناسایی کنید و نقاط ضعف را به قوت تبدیل کنید.
3.هدف های خود را مشخص سازید.
موفقیت نصیب کسانی میشود که برای خود هدف هایی را در نظر می گیرند و بعد برای رسیدن به این هدف ها برنامه ریزی میکنند.
معمولا به دو دسته مدیر بر می خوریم:
1.مدیر بی قرار و عجول
2.مدیر موقر و آرام
همه ما میان این دو حالت تاب می خوریم.ضرورت دارد که بکوشیم همیشه در حالت آرام باشیم.
مدیران بی قرار و عجول که شمارشان هم زیاد است اغلب سر در گم هستند با سرعت بیش از اندازه حرف می زنند از وظیفه ای به وظیفه ی دیگر می پرند.این مدیران یا می خواهند به همه بگویند که سرشان خیلی شلوغ است و یا در غیر این صورت می گویند که اولویت ها را نمی توانند رعایت کنند.
مدیر موقر و آرام کسی است که می داند چه می کند او 90%کارهایش را به همکارانش تفویض می کند.شخصا کار زیادی انجام نمی دهد اما کارهایی که انجام می دهد همه در حد عالی و با کیفیت مطلوب است و اگر ضرورت پیدا کرد برای تمام شدن به موقع پروژه شخصا به همکارانش کمک می کند و اشتباهش را با خوشرویی می پذیرد ودر هر حال آرامشش را حفظ می کند.
باید بدانید که مهم هوشمندانه رفتار کردن است کار بیشتر مهم نیست.
هدف شرکت شما چیست؟اینکه خوب بفروشد و سود بیشتری بدست آورد.
کسب سود برای ادامه کار و برای رشد شرکت شما ضرورت دارد
یک جمله معروف هست که میگوید" تجارت خیریه نیست.."
چند عادت مفید برای رسیدن به نتایج بهتر:
 یادداشت برداری کنید
تنها یک حرفه را سراغ داریم که افرادش همه چیز را یادداشت می کنند. وکلا و مراجع حقوقی.
لطفا عادت یادداشت برداری را در خود ایجاد کنید مسلما موثر تر و بهتر کارهایتان را انجام می دهید.
 به زمان به اندازه پول بها دهید
زمان همان پول است.هر دقیقه با توجه به پولی که شرکت به هر یک از کارکنانش می پردازد ارزش داردو هزینه ای تولید میکند.
اگر می خواهید بر زمان خود مدیریت موثر داشته باشید ببینید که اوقات خود را چگونه می گذرانید.بررسی کنید و زمان های بدست آمده را با کاری که بهتر بود می کردید مقایسه کنید.
 در مدیریت بر افراد خود ابتکار به خرج دهید
نسبت به کارکنانتان برخورد مثبت داشته باشید.آن ها را کارکنان خوب و شایسته ای در نظر بگیرید.
توجه به نیروی انسانی
تا اینجا شما از مهارت های مدیریتی بر خوردارید می توانید سرمایه کافی جذب کنید اما می خواهیم ببینیم چگونه می توانیم نیروی انسانی مناسبی دست و پا کنیم؟
موفقیت شما بستگی به نیروی انسانی شما دارد.
کسی از متخصصان تبلیغات فروش می گوید:"اگر هر یک از ما کسی را استخدام کنیم که از ما کوچتر و کوتاهتر باشد دیری نمیگذرد که شرکت کوتوله ها را درست می کنیم اما اگر کسانی را انتخاب کنیم که از ما بزرگتر باشند به شرکت غول ها می رسیم."
یک نکته مهم
هرگز کسی را استخدام نکنید که تنها برای پول کار کند.
بدون تردید اشخاص در ازای پول برایتان کار می کنند اما شرکتی موفق است که کارکنان شایسته و متعهد داشته باشد.
کسانی را انتخاب کنید که برقی در چشمانشان داشته باشند کسانی که عاشق کار باشند کسانی را انتخاب کنید که به هنگام کار ساعتشان را باز می کنند.
پس از استخدام اشخاص و آموزش دادن به آن ها در حفظشان بکوشید زیرا آن وقت است که به شما فایده خواهند رساند.
پیوند همکاری میان خود و کارکنانتان ایجاد کنید.پیوندی که به سادگی از بین نرود اینگونه مکان کارتان دلپذیر تر می شود.
مراقب باشید که حقوق پرداختی شما در مقایسه با شرایط مرسوم و موجود رقم خوبی باشد.وقتی درباره ی حقوق آن ها تصمیم می گیرید خودتان را جای آن ها بگذارید.یک کارمند گران هرگز گران نیست مشروط بر آن که بدانید از او چگونه استفاده می کنید.اما کسی که حقوق کم می گیرد می تواند به خاطر اشتباه های فراوانش بسیار گران تمام شود.
نشان دهید که به کارکنانتان علاقه دارید.به آن ها اعتماد و اطمینان بدهید که آینده ی آن ها آینده ی شماست و اگر اتفاقی برای آن ها بیفتد شما هم به اندازه ی آن ها ناراحت می شوید. بدانید اشخاص از حدی که شما فکر می کنید باهوش ترند و خیلی زود از میزان صمیمیت شما مطلع می شوند.
به این موضوع توجه کنید که کارکنان شما هم پدر و مادر هستند وهم همسر, خانه دارند,رای می دهند,با فروشندگان شرکت هایی که شما به آن ها فروش می کنید ملاقات دارند و.. پس با کارکنان خود به شکل افراد رشد کرده و بزرگ رفتار کنید .به آن ها مسئولیت و اختیار بدهید.به آن ها اعتماد کنید.ممکن است تعداد کمی از آن ها شما را فریب دهند.آن هایی را که قصد فریبتان را ندارند شناسایی کنید.
 تصمیمات سریع و به موقع بگیرید
لطفا تصمیم گیری سریع را بیاموزید.
شاید تعجب کنید اما واقعیت این است که بر سر تصمیم گیری های جزئی و بی اهمیت وقت گرانبهایی را هدر می دهیم.
از این رو هر گاه به تصمیم گیری های جزئی و بی اهمیت رسیدید سریع تصمیم بگیرید.
جوری نباشد که تصمیم گیری برای رنگ فنجان های اداره دنیا را آب ببرد.
به خاطر داشته باشید تاخیر در تصمیم گیری افراد را تنبل و بی علاقه می کند.
 شجاعانه به اشتباه های خود اذعان کنید
کسی که به اشتباه خود اذعان می کند نشان می دهد که با تدبیر تر شده است.
با این حال به چند مورد مهم توجه می کنیم:
 طوری تاسف خود را ابراز کنید که نشان دهد شما واقعا متاسف هستید و دیگر این اشتباه تکرار نخواهد شد.
 از اشتباه های خود درس بگیرید و آنها را در موارد بعدی تکرار نکنید.به خاطر داشته باشید که می توانید از" متاسفم" گویی ها بکاهید.
این را هم بیاموزید که در برخورد با اشتباه های خود از کاه. کوه نسازید.توجه داشته باشید که اشتباه ها می توانند سازنده باشند اما برخورد نادرست با اشتباه های زندگی شما را فلج می کند.برخورد نادرست با اشتباه سببی است که آن اشتباه را از نو تکرار کنید.
وقتی به اشتباه های دیگران مراجعه می کنید همیشه داستان اکبر شاه و وزیر او بیربال را به خاطر داشته باشید.
اکبر شاه امپراتور بزرگ مغول از وزیرش بیربال خواست که چهره ی او را نقاشی کند بیربال که وزیر خردمند و طنز گویی بود این کار را در مدت 6روز انجام داد .بعد چهره ی نقاشی شده را به پادشاه نشان داد.پادشاه از دیدن تابلو بسیار خوشحال شد.با این حال از9 تن از مشاورانش خواست که روی اثر هنری بیربال اظهار نظر کنند. مشاوران یکی یکی به تابلو نزدیک شدند و در هر جا که به نظرشان رسید اشکالی دارد که باید اصلاح شود نقطه ای گذاشتند. تابلو پر از نقطه شد. اکبر شاه ناراحت شد و از بیربال خواست که در این مورد توضیح دهد.بیربال درخواست کرد به هر یک از مشاوران یک بوم نقاشی بدهند سپس از آن ها خواست که چهره ی امپراتور را نقاشی کنند.کسی دست به قلم نبرد.اکبر شاه نگاهی معنا دار به آنها انداخت و گفت "که اینطور!"
این داستان یادآور می شود که اگر در رشته ای تخصص ندارید نمی توانید درباره اشتباهات کاری نظر دهید.
 جرات و جسارت به خرج دهید و جستجو گر باشید
سنگ پشت وقتی به جایی می رسد که میتواند سرش را از لاکش بیرون بیاورد,جستجوگر می شود.پیشرفت و خشنودی ما بستگی به این دارد که آن یک مایل یا آن یک اینچ اضافی را طی کنیم و برای رضایت مشتری,کارمند, همکارخود کاری صورت دهیم.
 ذهن خود را 6 تا 9% برای گرفتن ایده های جدید خالی بگذارید
در یک داستان مشهور نقل می کنند که یکی از اساتید دانشگاه به نان-این استاد ذن رجوع کرد تا همه چیز را درباره آن بداند.
استاد از او با چای پذیرایی کرد.فنجانی از چای برای او پر کرد اما پس از پر شدن فنجان از چای هم چنان به درون فنجان چای اضافه کرد تا فنجان لبریز شد.او کمی نگاه کرد و بعد احساس کرد که نمی تواند چیزی نگوید.گفت:"بس است فنجان بیش از این جایی ندارد"
استاد ذن جواب داد:"شما هم مانند این فنجان پر از ایده اید چگونه می توانم به شما درس بدهم در حالی که جای خالی در مغز شما وجود ندارد؟"
برای آموختن و برای اینکه مطلبی بیاموزید باید ذهن باز و پذیرنده داشته باشید.
اگر می خواهید مطلبی بیاموزید باید مانند یک نوزاد ذهن باز و خالی داشته باشید.
کلامتان را جایی بکارید که سودی در آن باشد پارچه سفید راحتتر رنگ میشود.
اما در دنیای واقعی چه اتفاقی میفتد؟مرتب حرف می زنیم حرف میزنیم و باز هم حرف میزنیم گوش دادن بسیار مهم است به ندرت اشخاصی پیدا می شوند که عادت به گوش دادن را در خود ایجاد کرده باشند.
 نگرش مثبت
افراد موفق کسانی هستند که نسبت به امور و جریان ها نگرش مثبت دارند.
افراد نا موفق کسانی هستند که مسائل را با دید منفی نگاه می کنند.
بعضی ها می گویند فلان کاسبی خوب است فلان کاسبی خوب نیست.توجه داشته باشید که کاسبی بد وجود خارجی ندارد اشکال بر سر کسانی است که نمی توانند فرصت های مناسب را تشخیص بدهند.
یک شاعر انگلیسی می گوید:
"دو نفر از پشت میله ها ی زندان نگاه می کنند
یکی ستاره ها را می بیند و دیگری خاک را"
گه گاه یک شکست یا یک سخن تند از ناحیه رئیستان ممکن است سبب شود تا روحیه منفی پیدا کنید.
به خاطر داشته باشید:
 شما جز خودتان کسی را نمی توانید تغییر دهید.
بعضی ها فکر می کنند اگر محل زندگیشان را تغییر دهند می توانند شرایطشان را بهتر کنند"من از این کار خسته شده ام,مطابق ذوق و استعداد من نیست,اینجا کسی قدر مرا نمیداند"اشخاصی که این حرف ها را می زنند نه تنها از شغلشان بلکه از خودشان هم خسته شدند اینان تا طرز نگاه خودشان را تغییر ندهند تفاوتی در زندگیشان ایجاد نخواهد شد.

روش های بهتر انجام دادن چند کار ناخوشایند
 بودجه
بودجه ها را باید مشخص کنید.هر چند مدت یک بار بودجه و ارقام آن را وارسی کرده هر چه در این زمینه بیشتر تمرین کنید تبحرتان افزایش می یابد.به مرور با واقعیت ها آشنا می شوید.به هنگام تهیه بودجه به واقعیت ها توجه کنید.شاید بد نباشد که قسمتی از هزینه های خود را بیش از اندازه ای که فکر می کنید در نظر بگیرید وبرعکس درآمدهایتان را کمتر محاسبه کنید.توجه داشته باشید که اوضاع همیشه بر وفق مراد نیست.
جلسات ادواری
تاریخی برای جلسات خود را در نظر بگیرید و این تاریخ را رعایت کنید.
 کاستن از هزینه ها
مراقب هزینه های جزئی و بی مقدار باشید.توجه کنید که یک سوراخ کوچک می تواند یک کشتی بزرگ را غرق کند.اگر شما از هزینه های خود بکاهید همه از شما پیروی خواهند کرد.
پرچم را در دست بگیرید و کارکنان تان را راهنمایی کنید
اگر لکوموتیو با سرعت 60km در ساعت حرکت کند آیا واگن هایی که به آن بسته شده اند می توانند سریعتر بروند؟مسلما جواب منفی است.اگر لکوموتیو از سرعت خود بکاهد چه اتفاقی می افتد؟
مدیری که به سود و زیان فوری فکر میکند نمی تواند در بلند مدت مدیر موفقی باشد.مدیر خوب کسی است که به سخنان کارکنان,مشتریان و از همه مهمتر به سخنان خودش گوش دهد.
1. به تاثیر پیگمالیون توجه کنید
موضوع پیگمالیون و تاثیر آن چیست؟
و اما ماجرای پیگمالیون:
تاجر ثروتمندی در یونان زندگی می کرد.او به پیگمالیون,که یک مجسمه ساز با استعداد بود,سفارش داد تا با سنگ های مرمر برایش مجسمه زنی را بسازد تا آن را در باغش بگذارد.پیگمالیون مجسمه ای عالی و زیبا ساخت,چنان زیبا که دل درگرو عشق او بست و هر روز ساعت ها با او رازو نیاز می کرد گویی که زنده است و حرف های او را می شنود.اعتقاد پیگمالیون به حدی زیاد بود که روزی معجزه ای رخ داد. مجسمه زنده شد و تا پایان عمر پیگمالیون به او عشق ورزید.باور پیگمالیون خیال او را به حقیقت تبدیل کرد.
نمی گوییم که مجسمه ما در موزه های هنر زنده می شود منظور این است که باور اشخاص به حقیقت می پیوندد.اگر انسان چیزی را حقیقی پندارد با آن به همین شکل رفتار می کند و به آن جنبه حقیقت می دهد. اندیشه های انسان به عمل تبدیل می شوند و روی دیگران تاثیر می گذارند.
2.به عزت نفس همکارانتان بیفزایید
از راه های دادن عزت نفس این است که:
1: متوجه کار درست و خوب آن ها باشید و به آن کارها اشاره کنید.خوب نگاه کنید.خوب بشنوید و هر اقدامی را که خوب دیدید از آن تمجید کنید.نه تنها باید رفتارخوب را شناسایی کنید بلکه باید در تایید آن حرف بزنیدو به موقع از کارهای خوب قدردانی کنید.
2:با الگو شدن به همکارانتان درس نظم و ترتیب بدهید.
یک آمریکایی مدبر می گوید:"اگر 10 دقیقه زود تر از موعد به قرارتان آمده اید بدانید که 5 دقیقه دیر کرد دارید."معنای این حرف این است که همیشه 15 دقیقه قبل از قرار در محل ملاقات حاظر شوید این عادت خوبی است که از بالا رفتن فشار خون,تشویش و اضطراب جلوگیری می کند.
هر مدیری باید خود یک الگو و یک سر مشق باشد.اگر ساعت 9صبح است و شما ساعت 11 به محل کار می آیید حتی اگر کارکنانتان ساعت 9 بیایند برای کارشان دل نمی سوزانند.سعی کنید به مدت یک سال ساعت 8:30 به سر کارتان بروید و بعد تفاوت را خودتان احساس کنید.
3.موفقیت آن ها موفقیت شماست
مدیر خوب کسی است که موفقیت های خود را با کارکنانش سهیم شود و مسئولیت شکست ها را خود بر عهده بگیرد.مدیر خوب کسی است که به اشتباه های خود اذعان می کند و برای اجتناب از شکست و ناکامی بیشتر نظر خواهی می کند.
برای هر کاری که انجام دادنش را از آن ها انتظار ندارید دلیل بیاورید.همکاران شما تنها زمانی با تمام وجود برای کاری مایه می گذارند که بدانند کارشان برای موفقیت شرکتشان مهم است.
4.با روی خوش اشتباه های کارکنان تان را ببخشایید
ضرب المثلی است که می گوید حتی مداد مدیر عامل هم مداد پاک کنی دارد."
به عبارت دیگر حتی مدیر عامل هم می تواند اشتباه کند و باید از پاک کن برای پاک کردن اشتباهاتش استفاده کند.
تعجب نکنید اگر می گویم آدم ها به سیب شباهت دارند.سیب بی خال یا وجود ندارد یا اگر وجود داشته باشد بسیار گران است.می توانید با نوک چاقو خال ولک سیب را بردارید و از بقیه ی آن استفاده کنید. به همین شکل می توانید اشکال های جزئی همکارانتان را به کمک یک چاقوی ذهنی از میان بردارید و از جنبه های مثبت آن ها بهره بگیرید.
5.گروه خود را در شمار برندگان در آورید
کار به اتفاق نتیجه ی مطلوب میدهد این یک ضرب المثل چینی است.
این مفهوم از چند اصل تشکیل می شود:
 نمی تواند رهنمود مدیریت باشد:
در اداره شما هم ممکن است یک فرد کارمند بسیار خوبی باشد اما نخواهد یا نتواند در هماهنگی با سایرین عمل کند.این شخص برای اداره ی شما بی فایده است.بنابراین شما به عنوان مدیر و رهبر سازمانتان باید بکوشید به جای کارکنان خوب کارکنانی داشته باشید که در کار گروهی موفق باشند.
هر نوازنده ارکستر باید هماهنگ با دیگران بنوازد تا موسیقی قابل قبولی پخش شود.اگر هر یک از نوازندگان نت متفاوتی را بزنند جز صدای ناهنجار چیزی به گوش نخواهد رسید.
 برابری در از خود گذشتگی
اگر همه حاظر باشند برای شرکتی که در آن کار می کنند از خود گذشتگی نشان دهند بدانید که به هدفتان می رسید.
 خودتان را جای دیگران بگذارید
هر یک از کارکنان شما مسائل خاص خودشان را دارند.گرفتاری کارمندتان را از زاویه ی دید او نگاه کنید.خودتان را به جای او بگذارید.تا جایی که امکان دارد مسئله او و همه همکارانتان را حل کنید.
حالا فرض کنید که هر یک از این تیر ها یکی از کارکنان شما هستند.سازمان شما نیز تیر بزرگ است.سرعت و جهت این تیر بزرگ بستگی به کار تیرهای کوچک دارد باید جهت حرکت هر تیر کوچک به سمت جلو باشد.گاه اقدام یک کارمند که حتی ممکن است کارمند بسیار خوبی باشد روی کار سایر کارمندان تاثیر نامطلوب بگذارد.
هر گاه به کارمند نامناسبی بر خوردید با او با صراحت حرف بزنید ببینید که علت بد کار کردن او چیست.ممکن است بلافاصله جواب نگیرید اما صبر و شکیبایی داشته باشید.
چند اقدام برای انگیزه دادن به کارمندان
کارمندتان را طوری آموزش دهید تا راه کنار آمدن با دیگران را بیاموزند
اجازه دهید به عنوان مثال به یک بادکنک اشاره کنیم که پر از هواست.این بادکنک شبیه سازمان ماست و ذرات هوایی که آن را پر کرده اند کارکنان ما هستند.اگر روی بادکنک را با دست فشار دهیم چه اتفاقی میفتد؟ذرات هوای داخل بادکنک زیر فشار قرار می گیرند.در مورد کارکنان ما هم همین مطلب صدق می کند.وقتی فشار ی به سازمان وارد می شود اختلالی ایجاد می شود و افراد در برابر تغییر مقاومت می کنند.بنابراین اگر قرار است فشاری وارد کنیم این فشار باید ملایم باشد.اگر فشار بیش از اندازه به بادکنک وارد کنیم بادکنک می ترکد و نتیجه ی خوبی به دست نمی آوریم.
بنابراین وقتی می خواهید تغییر ایجاد کنید آن را با کارکنانتان در میان بگذارید.ملایمت را فراموش نکنید.فشار نیاورید.فکرتان را عوض کنید...خودتان را تغییر دهید.
 به خاطر داشته باشید...شما زمان کارکنانتان را را می خرید.
تا کنون یک اسکناس را پاره کرده اید؟این کار را نمی کنید زیرا نمی توانید یک اسکناس پاره را با یک اسکناس نو عوض کنید.اما وقتی با مدیریت اشتباه اوقات کارکنانتان را به هدر می دهید در واقع همین کار را می کنید.وقتی از اوقات کارکنان خود به خوبی استفاده نمی کنید در واقع اسکناستان را پاره می کنید.
کار مدیریت جلوگیری از بروز وقفه است.
شما اوقات کارکنانتان را خریداری می کنید بنابراین این حق مسلم شماست که از این اوقات به مطلوب ترین شکل ممکن استفاده کنید.
یکی از مدیران شرکت های معتبر می گوید:"هر کس هر کاری را که دوست دارد می کند نه آن کاری را که باید بکند."
چرا اشخاص بر خلاف انتظاری که از آن ها می رود رفتار می کنند؟بچه ها دوست دارند بر خلاف آنچه از آن ها انتظار می رود کاری را صورت دهند.اما این موضوع درباره ی بزرگتر ها هم اتفاق میفتد.اگر بزرگتر ها به درستی راهنمایی نشوند کارهای خلاف انتظار می کنند و شاید درست تر این باشد که بگوییم وقتی بزرگتر ها انگیزه ی لازم را ندارند کارهای خلاف می کنند.
 به ارتباط موثر توجه داشته باشید.
گوش دادن را بیاموزید.و حرف مارا باور کنید که این کار بسیار دشواری است.چرا؟برای اینکه هرگز گوش دادن را نمی آموزیم.
صحبت بر سر برقرای ارتباط موثر شما با کارکنانتان است.چگونه می توانیم بدون اینکه به حرف های آن ها گوش بدهیم با آن ها ارتباط درست برقرار کنیم؟
 برای کارکنانتان کاری مطابق ذوق و میل آن ها در نظر بگیرید.
اگر به کارکنانتان کار مورد علاقه شان را ندهید روحیه شان را می کشید.
کسی می گوید:"کار مورد علاقه تان را بکنید که حتی یک روز هم مجبور به کار کردن نباشید."
می توانید شرایط کاری کارکنانتان را به گونه ای فراهم سازید که کار برایشان لذت بخش یا ملال انگیز باشد.
 تفویض کنید اما فراموش نکنید
هنر مدیر این است که کار را به کسی که بیشتر از همه واجد شرایط است بسپارد.کار ساده ای نیست زیرا اغلب مدیران دوست دارند که کارها را خودشان انجام دهند.بسیاری از میران شخصا کار کردن را خیلی بیشتر از مدیریت کردن دوست دارند.مدیر موثر تفویض اختیار می کنداما پس از تفویض کردن کارش را فراموش نمی کند.به هنگام تفویض کردن درباره ی هدف,اهمیت و زمان تکمیل برنامه بحث کنید.فرض را بی جهت بر این نگذارید که کارمند شما می داند که باید چه کند ویا اگر سوالی داشت از شما می پرسد.این کار را نخواهد کرد.او اولویت های خودش را رعایت می کند و آن طور که خودش تشخیص می دهد اهمیت ها را مشخص می سازد.
 بیاموزید که جلسات خوب دایر کنید.
جلسات از دو نوعند:
 جلسات پر هرج و مرج
 جلسات منظم
کسی که رهبری اداره جلسه را بر عهده دارد کیفیت و موفقیت جلسه را رقم می زند.
اما از همان لحظه ای که اسم جلسه را می آورید تصاویر منفی در اذهان شکل می گیرد چرا؟زیرا اغلب جلسات با سر و صدا و سر در گم به پایان می رسد. 
بسیاری از ما خواسته یا نا خواسته کاری می کنیم که اطلاعاتمان قدیمی شود.تنها به موفقیت های گذشته دل خوش می کنیم و از کنار ایده های نو و محصولات جدیدو کاربرد های جدید برای فرآورده هایمان بی تفاوت می گذریم.
تصور نکنید که می توانید آسیبی را که سال ها دیده اید در مدت مثلا یک هفته جبران کنید.فکر نکنید که با طی یک دوره ی آموزشی می توانید همه ی عقب افتادگی ها را جبران کنید.
واقعیتی است که با گوش دادن یاد می گیریم و با این حال گوش نمی دهیم .برای اینکه گوش بدهیم نیازمند تلاشی صمیمانه هستیم و با این حال گوش دادن موثر کار دشواری است.
نه تنها با گوش ها بلکه با چشمان خود گوش بدهید.با چشمانتان ببیندید که دیگران چه می گویند.این گونه گوش دادن موثر امکان پذیر می شود.برای گوش دادن بهتر سوال کنید با سوال کردن همه ی علاقه تان را نشان می دهید.
وقتی شما را در حال گوش دادن نمیبینند نشان می دهید که به موضوع علاقمند نیستید و خود خواه هم هستید و این یک حقیقت است.
وقتی سازمانی تعطیل می شود یکی از دلایل احتمالی آن این است که کارکنان آن به حرف های مشتریان,بانکداران,عرضه کنندگان و سایر اشخاص ذیربط گوش نمیدهند.
با گوش دادن علائمی برای اقدام بدست می آورید و این اقدام ها برای شما موفقیتی به ارمغان می آورند.
همه به آموزش نیاز دارند. همه از نخست وزیر گرفته تا یک کارگر معمولی.در سازمان شما هم همه به طور منظم به آموزش احتیاج دارند.
توجه داشته باشید که مدیریت هنر است.تنها یک "علم"نیست و بنابراین می توانید هر یک از کارکنانتان را به همین شکل آموزش بدهید.
به این حقیقت توجه کنید که همه اشخاص در آن واحد یک یادگیرنده و یک آموزگار هستند.بنابراین به هر کارمندی که آموزش بدهید او هم متقابلا به دیگران آموزش می دهد.
 نقش آموزش دهنده
آموزش دهنده ی رسمی به کار آموزان مطالبی را آموزش می دهد که اگر قرار باشد کار آموزان آن را به خودی خود و با شیوه ی آزمایش و خطا بیاموزند باید فرصتی طولانی در اختیار داشته باشند.
شاید شما به آموزش اعتقادی نداشته باشید.شاید هنوز به آن نیازی احساس نکنید اما شرایط به سرعت در حال تغییر است رقابت روز به روز شدید تر می شود مشتریان شما با راه حل های متفاوتی آشنا می شوند. محصولات نیز مرتب پیچیده تر و پیشرفته تر می گردند سازمان ها بزرگ و بزرگ تر و پیچیده تر می شوند و ما باید خودمان را با آموزش دیدن به روز کنیم.
در کار آموزش نظیر هر کار دیگری آموزش دهنده باید از تخصص مطلوب برخوردار باشد.با روش های آموزشی جدیدی آشنا شود به تسهیلات بهتر و مهرت های تازه تری نیاز دارد.
آموزش هم مانند هر متاع دیگر است و اگر محصول او سودی ندهد نمی تواند مشتریان متعدد داشته باشد.آموزش دهنده ی خوب کسی است که نیاز آموزش گیرندگان را با کمترین هزینه ممکن مرتفع سازد.
 موضوع مهم نگرش
اگر کلمه ای جادویی در مدیریت وجود داشته باشد این کلمه جز نگرش مثبت نیست.اگر قرار باشد که برنامه ی آموزشی سودی به همراه داشته باشد باید نگرش مثبت رئیس,آموزش دهنده و آموزش گیرنده هر سه فراهم باشد.
 چند توصیه به آموزش دهندگان
هیچ فردی آموزش دهنده متولد نمی شود.
یک سخنران خوب لزوما یک آموزش دهنده ی خوب نیست.متخصصان در میدان کار هم لزوما مدرسان خوبی نیستند.آموزش مقوله ی متفاوتی است اما دشوار نیست.اگر واجد صلاحیت های مدیریتی باشید می توانید یک آموزش دهنده ی خوب هم بشوید.
مدرس باید فضای آموزشی را به گونه ای فراهم آورد که کارآموزان بتوانند نظریاتشان را با یکدیگر در میان بگذارند.
کار آموزان در آن محیط باید بتوانند بدون اینکه ترسی از انتقاد داشته باشند حرف هایشان را بزنند.
مدرس باید کار آموز را تشویق به سوال کند.بدون تشویق مدرسان ممکن است به ذهن کار آموزان نرسد که می توانند سوال کنند.باید کارآموز مطمئن شود که کسی با طرح سوالش به او نخواهد خندید.
باید فضای کلاس درس به گونه ای باشد که آموزش گیرندگان بتوانند به راحتی سوالات خود را مطرح کنند.
کسی که در کار عملی خوب نیست نمی تواند یک مدرس خوب شود زیرا علم و اطلاعاتش به همان اندازه است که در محیط کار نشان می دهد.
 آموزش معجزه نمیکند
آموزش معجزه نمی کند بلکه تاثیری تدریجی دارد.
آموزش معجزه ی فوری ندارد اما به شما امکان می دهد که در آینده از مطالبی که فرا گرفته اید در عمل استفاده کنید.
 چند نکته درباره ی آموزش
"از یک آگهی نویس بی تفاوت به کارش پرسیدم درباره ی آگهی های تجارتی چه کتابی خوانده است؟
در جوابم گفت که "در این مورد کتابی نخوانده است"
او ترجیح می دهد که به شم خود متکی باشد.
از او پرسیدم"فرض کن قرار باشد روی کلیه ات عمل جراحی کنند.به کدام جراح مراجعه می کنی؟او که کتاب های مختلف در این باره خوانده از این موضوع آگاهی بیشتری دارد یا کسی که تنها به شم خود اتکا می کند؟چرا باید انتظار داشته باشیم که مشتریان ما روی شم ما میلیون ها دلار شرط بندی کنند؟"
واقعیتی است که برخی از دوستان ما از وقتی که دانشگاه را تمام کرده اند,حتی یک کتاب هم نخوانده اند.به راستی جای تاسف است که بسیاری از متخصصان ما کتاب نمی خوانند.خیلی ها فکر می کنند اگر به آن ها مدرک کارشناسی یا کارشناسی ارشد داده شد دیگر نیازی به مطالعه ندارند.توجه داشته باشید بعضی ها از اهمیت آموزش غافلند.جهل را می توان به سادگی از میان برداشت اما برای از بین بردن بی توجهی به وقت بیشتری نیاز داریم.
 آموزش:روش 3 دقیقه ی نخست
دقت کنید که لباس مرتب و آراسته ای پوشیده باشید.از لباس هایی که توی ذوق میزنند استفاده نکنید.
در راس زمان مقرر شروع کنید.هرگز به خاطر از راه رسیدن کسانی که دیر به کلاس میرسند درس را به تاخیر نیندازید.کسانی که دیر در سر کلاس حاظر می شوند می بینند که شما به ملاحظه ی آن ها هنوز درس را شروع نکرده اید دیر آمدنشان را تکرار خواهند کرد.با شروع درس در زمان مقرر دقت و وقت شناسی خود را ثابت کرده اید.
بلند و واضح حرف بزنید سرتان را بالا بگیرید و در چشمان شاگردان خود نگاه کنید. اینگونه ارتباط دو جانبه ای میان شما و آن ها ایجاد می شود.
حرفی که در سه دقیقه نخست می زنید کیفیت و ارتباط شما و آموزش گیرنده را مشخص میسازد.
 آموزش لزوما کار ساده ای نیست
در کار تدریس و آموزش تجربه های ناخشایندی هم وجود دارد.ممکن است در حالی که درس میدهید در گوشه ی کلاس چشمتان به یک کار آموز بیفتد که به خواب رفته است.ممکن است به کسی جزوه ای برای خواندن بدهید و روز بعد به این نتیجه برسید که کمترین اعتنایی به آن نداشته است.در این شرایط اگر به راستی از آموزش دادن دلسرد شوید ممکن است به کلی دست از این کار بکشید.
می توانید کار آموز را تشویق به سوال پرسیدن کنید.اگر او سوال کند به احتمال زیاد برای شنیدن جواب تلاش می کند.
 تدارک خوب
اگر از شما می خواهند دوره ای را آموزش بدهید و احساس می کنید برای این آموزش دادن آمادگی کافی ندارید جواب نه بدهید.در غیر این صورت شهرتتان را زیر سوال می برید. توجه داشته باشید که شهرت به خصوص شهرت منفی با سرعت دهان به دهان می گردد.
تلف کردن وقت دانشجویان و کار اموزان گناهی نابخشودنی است.
 نظریه ای برای تدارک محل کار
 روی میز
روی میز کار باید تا حد امکان خالی باشد.میز خالی هرگز به معنای نداشتن کار نیست.
 روشی مناسب برای نگه داری سوابق
در کلاسور گذاشتن یا بست زدن و صحافی کردن سوابق و نسخ اضافی کاری ساده اما بسیار مفید است.
 از شکایت نامه ها به سود شرکت خود استفاده کنید
آیا شکایت نامه ای دریافت می کنید؟اگر جواب مثبت است خوش شانس هستید.باید بلافاصله به این نامه ها جواب بدهید تا حسن نیت خود را نشان داده باشید.از فرستنده ی نامه به خاطر شکایتش تشکر کنید تا به یک مشتری راضی دیگر برسید.

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 0.00 (0 رای)