برنامه ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات، هدایت و کنترل پنج اصل اساسی مدیریت است. مدیران باید برای همه ی این اصول از مهارت کافی برخوردار باشند.

چه كسي پنير مرا برداشت

امتیاز کاربران

ستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعالستاره غیر فعال
 

چه كسي پنير مرا برداشت ؟
نويسنده : دكتراسپنسر جانسون

 

مقدمه :
چه كسي پنير مرا برداشت ؟ داستاني است درباره ي تغييراتي كه در يك هزارتو رخ مي دهد . در آنجا چهار شخصيت با مزه ، در جست و جوي « پنير » هستند . پنير استعاره اي است از آنچه كه ما در زندگي در جست و جوي آن هستيم . مثل يك شغل، يك رابطه ، پول ، خانه اي بزرگ ، آزادي ، سلامتي ، شهرت ، آرامش معنوي يا حتي فعاليت هايي مثل دويدن و يا گلف بازي كردن.

هر يك از ما در مورد آنچه مي تواند پنير باشد ، ايده اي داريم و به دنبال آن هستيم ؛ چرا كه معتقديم به دست آوردن آن براي ما خوشحال كننده و جذاب و از دست دادن آن بسيار ناراحت كننده و دلخراش خواهد بود . هزار تو ، در اين داستان سنبل آن مكاني است كه شما در آن در جست وجو آنچه مي خواهيد ، هستيد . آن مكان مي تواند سازماني كه در آن كار مي كنيد باشد يا جامعه اي باشد كه در آن زندگي مي كنيد يا روابطي باشد كه در زندگيتان داريد .
اين داستان كوتاه هزاران شغل ، ازدواج و زندگي را نجات داده است .همان طور كه مي دانيد زندگي در آب زلال بي تغيير درحالي كه تغيير ، دائماٌ در كار و زندگي جريان دارد ، مي تواند بسيار پر استرس باشد ؛ مگر آن كه افراد ، طوري به تغيير بنگرند كه تغيير به آن كمك كند و آنان نيز تغيير را درك كنند . آنان بايد وارد داستان پنير شوند.
در داستان مي خوانيد كه دو موش وقتي با تغيير مواجه مي شوند بهتر عمل مي كنند چرا كه آنان همه چيز را ساده مي گيرند در حالي كه مغز پيچيده و احساسات انساني دو آدم كوتوله اوضاع را بغرنج مي سازد .
اميدوارم ، هر بار كه داستان « چه كسي پنير مرا برداشت ؟ » را مي خوانيد چيزي نو و مفيد در آن بيابيد و اين داستان شما را درهنگام مواجه شدن با تغيير ياري كند و بتوانيد ، هر انچه را كه موفقيت مي دانيد ريال بدست آوريد. اميدوارم از آنچه كشف مي كنيد ، لذت ببريد و موفق باشيد . به خاطر داشته باشيد همراه با تغيير مكاني پنير نيزتغييرمي كند .

بيوگرافي نويسنده :
اسپنسرجانسون یکی ازمحبوب ترین و یکی از نویسندگان بزرگ درجهان می باشد.
میلیون ها نفراز خوانندگان کتاب های او توانسته اند به سادگی با اعتماد به خود در شغل و زندگی به موفقیت وکامیابی دست پیدا کنند .
دکتر جانسون یکی از موفق ترین افرادی می باشد که بارها برای پیچیده ترین موضوعات راه حل های ساده وآسانی را معرفی نموده است .
او به تنهایی و در بعضی ازموارد با همکاری کنت بلانچارد کتاب های موفقی را به بازار عرضه نموده  ،که از معروف ترین آن ها « اولین فروشنده بزرگ دنیا » و « چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد؟  » را می توان نام برد بعد از فارغ التحصیل شدن در رشته روانشناسی از دانشگاهی در جنوب کالیفرنیا ،جانسون مقام M.D را از رویال کالج در ابرلند دریافت نمود و دستیاری پزشکی را در مایو کلینیک و مدرسه هاروارد مدیکال کامل نمود.
حکایت های دکتر اسپنسر جانسون بدون هیچ گونه محدودیت زمانی توانسته است اعتماد بسیاری از خوانندگان کتاب هایش را جلب نموده و شغل و زندگی میلیون ها نفر را در سراسر جهان متغیر سازد...

آثاراسپنسر جانسون :
    چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد ؟
    آری یا نه ؟ راهنمای تصمیم گیری بهتر
    مدیر یک دقیقه ای
    گفتگو با مدیر یک دقیقه ای
    فروشنده یک دقیقه ای
    یک دقیقه برای خودم
    قله ها و دره ها
    هدیه
    هدیه حال
    مادر یک دقیقه ای
    و ....

چه كسي پنير مرا برداشته است؟                                                       
بخش های ساده و پيچيده وجود ما چهار شخصيت خيالي در اين داستان وجود دارد دو موش به نامهای اسنیف و اسکاری و دو آدم کوچولو به نامهای هيم وهاو آنها بدون توجه به سن و جنس و نژاد يا مليت بيانگر بخشهاي ساده و پيچيده وجود ماست.
اسنيف : تغييرات را به خوبي تشخيص مي دهد.
اسکاري: به سرعت دست به کار مي شود.
هيم : تغييراترا انکار کرده و در برابر آن مقاومت مي کند او مي ترسد که تغييرها کار ها را خراب کند.
هاو: وقتي مي فهمد تغيير به موقعيت هاي بهتر منجر مي شود مي آموزد که خود را به موقع با تغييرات انطباق دهد.
ما گاهي شبيه « اسنيف » رفتار مي كنيم كه تغييرات را زود مي بويد و گاهي شبيه به « اسكاري » كه به سمت اقدام و عمل مي دود يا شبيه « هم » و « ها » .
اگرچه هر کدام از ما شبيه يكي از اينها عمل ميكنيم و بخش هايي از وجود خود را برمي گزينيم  اما همگي در يك موضوع وجه مشترک داريم :
« نياز به پيدا كردن راهي است كه به مقصد مي رسد در بين راه هاي پيچ در پيچ و توفيق يافتن در زمان تغيير»

این کتاب از 3 بخش تشكيل شده است .
بخش اول:
اين بخش تحت عنوان مجلس دوستانه است ، كه تعدادي همکلاسي قديمي با يكديگر ديدار و درباره تلاش خود براي رویارويي با تغييرات پيش آمده در زندگي شان صحبت مي کنند تا در مورد اتفاقاتي که در زندگي براي هر يك روي داده بيشتر بدانند و بحث و گفتگو کنند.
اسامي افرادي که در ذيل مي آ يد همکلاسي ها مي باشند.
آنجلا كه محبوبترين شاگرد کلاس بوده ، گفت : زندگي از آنچه که در مدرسه فکر مي کرديم خيلي متفاوت از آب در آمد. خيلي چيزها تغيير کرده است.
ناتان که کسب و کار خانوادگي اش را در پيش گرفته گفته آنجلا را تائيد مي کند و مي گويد:
مطمئنا همين طور است.به همين دلیل وقتی دیدند که او نیز به این موضوع علاقمند است تعجب کردند.
کار لوس گفت من فکر می کنم چون از تغییر می ترسیم ، در مقابل آن مقاومت می کنیم.
همگی اگرچه به راههای جداگانه ای رفته بودند اما همگی احساسات متشابهي را تجربه می کردند. همه آنها سعی می کردند تا بر تغییرات غیر منتظره ای که در سال های اخیر در زندگیشان پیش آمده بود غلبه کنند ولی اکثرا برای رويارويي با این تغییرات روش مناسبی در اختیار نداشتند.
بر این اصل مایکل شروع به تعریف داستان كرد به نام  چه کسی پنیر من را برداشته است ؟
بخش دوم :
داستان « چه كسي پنير مرا برداشت ؟ » كه مايكل بر اساس گفتگو هايي كه با دوستانش داشت آنرا براي خود و دوستانش تعريف مي كند .
بخش سوم :
تحت عنوان بحث و گفتگو می باشد كه در مورد پيدا كردن « پنير » و به سر بردن در هزار تو ، به شوخي كردن با هم رداخته  و از يكديگر در خصوص اين كه هر كدام به جاي كدام يك از شخصيت هاي داستان بوده اند ؟ سئوال مي كنند .
داستان چه کسی پنیر من را برداشته است؟

در این داستان 4 شخصیت وجود دارد دو موش و دو انسان.
نام موشها  اسنیف و اسکاری می باشند و نام آدم کوچولو ها هیم وهاو می باشد.
موشها از مغز ساده يك جونده بر خوردار بودند ولی غریزه خوبی داشتند. آدم کوچولو ها نیز از مغزی  پر از تصورات و احساسات مختلف برخوردار بودند.
گرچه این دو موش و دو آدم کوچولو با يكديگر متفاوت بودند اما در برخی موارد شبیه يكديگر عمل می کردند.
همه آنها هر روز صبح لباس مخصوص و کفش دویدن را به تن کرده از خانه های کوچکشان خارج می شدند و برای پيدا کردن پنیر مورد علاقه خود در هزار توی پر پیچ  و خم به جستجو می پرداختند.
اسنیف و اسکاری برای یافتن پنیر از روش ساده:  آزمایش و خطا استفاده می کردند.
آنها هر روز يك راهرو را طی می کردند اگر معلوم می شد خالی است برگشته و راهروی دیگری را انتخاب می کردند. راهرو های خالی از پنیر را به خاطر می سپردند و به سرعت نقاط جدید تر را مورد بررسی قرار می دادند.
هیم و هاو مانند موشها از قدرت اندیشه و تجارب گذشته خود بهره می گرفتند . اما در بيشتر موارد احساسات و تصورات انسانی نیرومندشان اوضاع را در دست می گرفت و شیوه نگرش آنها را تیره و مبهم می کرد. به این ترتیب کوچولو ها زندگی در هزار توی پر پیچ و خم ، بغرنج تر و پر تنش تر می شد.
به هر حال روزی هر يك از آنها پنیر مورد علاقه خود را در انتهای يكي از راهروها در جایگاه الف پیدا کردند.
از آن روز به بعد هر روز صبح زود هر يك از آنها به سوی جایگاه پنیر می رفتند و همواره همان برنامه همیشگی را اجرا می کردند  منتهي بعد از مدتی هیم و هاو هر روز دیرتر از خواب بیدار می شدند آهسته تر لباس می پوشیدند و قدم زنان به سوی جایگاه پنیر الف حرکت می کردند. آنها هیچ گاه فکر نکردند که این پنیر از کجا می آید یا چه کسی آن را در آنجا قرار می دهد.
فقط تصور می کردند پنیر همیشه در آنجا بوده و خواهد بود .
اما متاسفانه روزی طبق عادت همیشه وقتی به سراغ پنیر در جایگاه الف رفتند دیدند چیزی از پنیر نمانده. موشها تعجب نکردند چرا که می دانستند هر روز موجودی پنیر کاهش می یابد به همین دلیل خود را برای چنین امر غیر قابل اجتنابی آماده کرده بودند و به طور غریزی میدانستند که باید چه کار کنند. موش ها مسائل را بیش از حد تجزیه و تحلیل نمی کنند . برای آنها ، مشكل و جواب آن هر دو ساده و بدون پيچیدگی است:
موقعیت در جایگاه پنیر الف تغییر کرده بود ، به همین دلیل اسنیف و اسکاری تصمیم گرفتند تغيير کنند.
آنها هزار توي پر پیچ و خم را مورد جستجو قرار می دهند . در همین حال هیم وهاو وارد جایگاه پنیر می شوند آنها چون به تغییرات کوچکی که هر روز در اطرافشان به وقوع می پیوست، توجهی نداشتند به همین دلیل آنها آماده چنین وضعیتی نبودند.
به همین دلیل قبول این واقعیت برای آنها خیلی مشكل بود  پيدا کردن پنیر (خوشبختی) کار ساده ای نبود این موضوع برای آدم کوچولو ها معنایی بیش از داشتن مقدار کافی پنیر برای هر روز به دنبال داشت  روش هیم و هاو برای کسب خوشبختی و کامیابی ، پیدا کردن پنیر بود. آنها درباره معنا و مفهوم پنیر تصور مخصوص به خود داشتند.
برای بعضی خوشبختی داشتن وسایل مادی است .برخی دیگر تندرستی یا مفهومی معنوی از سعادت می باشد.
اسنیف و اسکاری بلافاصله بعد از برخورد با این تغییر حرکت کردند و جستجوی پنیر را آغاز کردند. ولی هیم و هاو هیچ تغییری در خود به وجود نیاوردند آنه نمی خواستند این واقعیت را قبول کنند. این وضعیت چیزی نبود که تصور می کردند. هیم و هاو گرسنه به خانه برگشتند اما هاو قبل از رفتن بر دیوار نوشت:
مهم تر از داشتن پنیر ( خوشبختی) این است که آن را حفظ کنید.
آنها مدتها به جایگاه الف رفت و آمد کردند اما هیچ تغییری صورت نگرفته بود .
هاو گفت: همه چیز تغییر کرده است شاید لازم باشد ما نیز تغییر کنیم و کار دیگری انجام بدهیم. هیم در پاسخ گفت : چرا باید تغییر کنیم ما انسانیم منحصر به فردیم این قبیل مسائل نباید برای ما اتفاق بيافتد و اگر اتفاق بيافتد حداقل باید بتوانیم از آن بهره برداری کنیم.
دلیل هیم برای باقی ماندن در همان حال این بود که ما مسبب ایجاد این مشكل نیستیم دیگران باعث آن هستند پس ما نباید تغییری در خود ایجاد کنیم.سپس هاو تصمیم می گیرد تغییر کند. وی با خود گفت:
دیر اقدام کردن بهتر از هرگز اقدام نکردن است.
در این مدت اسنیف و اسکاری به راه خود ادامه می دادند. و به چیزی جز یافتن پنیر فکر نمی کردند. آنها مدتها چیزی پیدا نکردند اما سر انجام جایگاه پنیر ب را یافتند. هاو قبل از حرکت تکه سنگی برداشت و روي دیوار نوشت به امید آن که هیم درباره آن فکر کند.
اگر تغییر نکنید نابود خواهید شد.
هاو به راه خود ادامه داد و در راه به دوستش هیم فکر می کرد. وی معتقد بود که اگر کمی سختی متحمل شود حتما نتیجه خواهد داد.
هاو می دانست که:
برخی اوقات ترس ، خوب و مفید خواهد بود . مثلا وقتی از کارهایی که در حال خراب شدن است می ترسید و هیچ اقدامی نمی کنید ترس وادارتان می کند دست به کار شوید . اما اگر آنچنان بترسید که نتوانید هیچ کاری انجام دهید در این حالت ترس، مضر و زیان آور خواهد بود.
هاو معتقد بود که اگر فرد خود با تغییرات انطباق دهد کار ها بهتر خواهد شد.
هاو به شیوه دو گام به جلو و يك گام به عقب پیشروی می کرد او پس از مدتی شك کرد که آیا توقع پیدا کردن پنير تازه انتظاری واقع بینانه است یا نه؟
اما در پاسخ می گفت هر قدر هم ناراحت کننده و آزار دهنده باشد ولی در عمل از ماندن در جایگاه بدون پنیر بهتر است.
هاو تصمیم گرفته بود هوشیارتر باشد: منتظر وقوع تغییر بوده و آن را پیش بینی کند وقتي تغییری حادث شود به غرایز ذاتی خود اعتماد کند و با تغییرات هماهنگ شود.
هاو مدام در طول راه روی دیوارها مطالبی را می نوشت به امید آن که اگر روزی هیم بیاید آنها را خوانده و به راه خود ادامه دهد او پس از مدتی حرکت ایستاد تا استراحت کند روی يكي از دیوارها نوشت:
« پنیر را بو کن تا بفهمی کهنه است یا تازه »
هاو می دانست که قدرت جسمی خود را از دست داده و می ترسید که زنده نماند هاو خیال می کرد بر ترس خود غلبه کرده اما بیش از آنچه تصور می کرد میترسید.
وی هیچگاه علت ترس خود را نمی شناخت اما این باره در این شرایط ضعف و ناتوانی می دانست که از تنها بودن وحشت دارد.
برای این که هم به خود یادآوری کرده باشد و هم نشانه ای برای دوستش هیم باقی بگذارد تا از آن راهنمائی بگیرد روی دیوار نوشت:
« اگر در مسیر جدیدی حرکت کنی ، پنیر تازه پیدا خواهی کرد »
هاو از مرگ می ترسید. سپس به ترس خود خندید و متوجه شد که:
« ترس کار ها را خرابتر می کند »
هاو کاری را که اگر نمی ترسید انجام می داد در پیش گرفت، و در مسیر جدید حرکت کرد. در طول راه احساس خوشی و کامیابی می کرد علت آن را نمی دانست . اما پس از مدتی متوجه شد چرا خوشحال است و احساس کامیابی ميكند و ایستاد و مجددا روی دیوار نوشت:
« وقتی بر ترس خود غلبه کنی، آزاد خواهی شد »
او فهمید که ترس ، او را اسیر کرده بود ولی حرکت در مسیر جدید به او آزادی اعطا کرده است.
او از تصور پیدا کردن پنیر لذت می برد  روي دیوار نوشت:
« لذات تصور خیالی پنیر تازه، مرا به سوی آن هدایت می کند »
« هاو فکر خود را به آنچه که به دست آورد ، متمرکز می کرد نه به آنچه که از دست داده بود »
وی پس از مدتی به مقداری پنیر تازه ای دست یافت که تا به حال نخورده بود مقداری از آن را خورد و قوای از دست رفته خود را به دست آورد. هاو فهمید که اگر زود تر حرکت کرده بود احتمالا در آنجا مقدار زیادی پنیر پیدا می کرد. او نتیجه گرفت و با خود روی دیوار نوشت :
اگر زودتر و سریع تر حرکت کنی به پنیر تازه دست خواهی یافت در غیر این صورت چیزی جز پنیر کهنه نصیبت نمی شود.
هاو مقداری از پنیر را به دوستش هیم برد اما هیم نپذیرفت و گفت : پنیر جدید دوست ندارم . این چیزی نیست که قبلا داشتم .فقط می خواهم پنیر خودم را برگردانند . و تا وقتی که به چیزی که می خواهم نرسم هیچ تغییری ایجاد نمی کنم .
هاو از گفته های دوستش ناراحت شده بود ،ولی حقایقی را که کشف کرده بود دوست داشت و از اين که تحت تاثیر ترس و وحشت خود قرار ندارد ، خوشحال بود و از آنچه که تا کنون انجام می داد لذت می برد و از لحاظ روحی و جسمی تقویت می شد.
هاو وقتی این موضوع را دریافت ، لبخندی زد و روی دیوار نوشت:
« جستجو در هزار تو ، بی خطر تر از ماندن در جایگاه بدون پنیر است »
هاو دریافت که:
« ترس باعث می شود شخص درباره اوضاع و شرایط نا مناسب اغراق کند و موقعیت را بدتر از آنچه هست تصور نماید »
او  قبلا از پیدا نکردن پنیر ناراحت بود و حتی حاضر نبود به جستجوی خود ادامه دهد اما از زمانی که سفر خود را آغاز کرده بود ، به اندازه کافی پنیر پیدا می کرد حتی امیدوار بود که پنیر بیشتری خواهد یافت. به نظر هاو فقط پیشروی و حرکت به جلو، هیجان انگیز بود.
هاو دریافت که :
« تغییر امری طبیعی است که به طور مداوم به وقوع می پیوندد و اگر مراقب باشد و پیش بینی کند ، هیچ تغییری او را شگفت زده نخواهد کرد »
هاو وقتی متوجه شد که باورها و تصورات قدیمی اش تغییر کرده اند، توقف کرد و روی دیوار نوشت:
« با تصورات منسوخ و قدیمی به پنیر تازه (خوشبختی تازه) نخواهی رسید »
هاو در طول راه به آموخته های جدید خود می اندیشید و متوجه شد که:
« تغییر تصورات موجب تغییر رفتار و اعمال آ دمی می شود »
هاو در طول سفر خود فهمید می توانیم معتقد شویم که :
يك تغییر به ما آسیب می رساند و لذا در برابر آن مقاومت کنیم و یا بر عکس، می توانیم باور کنیم که پنیر تازه پیدا خواهیم کرد و در نتیجه ، تغییر را با آغوش باز بپذیریم. همه اینها بستگی به نوع باورها و تصوراتی که به آنها معتقدیم دارد.
روی دیوار نوشت:
« وقتی باور کنی که می توانی پنیر تازه پیدا کنی و از خوردن آن لذت ببری، در واقع مسیر خود را تغییر داده ای »
هاو در طول راه به دوستش هیم می اندیشید و امیدوار بود که از کار خود پشیمان شده و به مسیر صحیح قدم بگذارد و با خواندن جملات روی دیوار راه خود را پیدا کند. روی دیوار درباره موضوعی که مدتی فکرش را مشغول کرده بود نوشت:
توجه:
« تغییرات کوچک اولیه کمک می کند تا خود را با تغییرات بزرگتری که از راه می رسند، انطباق دهی »
سپس هاو در طول یک راهروی ناشناخته پیشروی می کرد که جایگاه  پنیر ب را پیدا کرد در آنجا دوستان قدیمی اش اسنیف و اسکاری را دید اندام فربه شان نشان می داد که مدتی است در آنجا به سر می برند.او فورا مقداری از پنیر دلخواهش خورد و موشها با سر حرکت او را تایید کردند سپس با دهان پر از پنیر روی دیوار نوشت:
« درود بر تغییر و دگرگونی »
او دریافت که:بهترین راه دریافت خود عبارت است از: خندیدن به حماقتها و اشتباهات خود.
هاو درباره اشتباهات گذشته خود تامل کرده و از آنها برای برنامه ریزی آینده استفاده نمود.
متوجه شد که برای رویا روئی با تغییرات باید از نکات زیر استفاده نمود:
* مسائل را تا آنجا ممکن است ، ساده نگه دارید ، قابل انعطاف باشید و به سرعت خود را تغییر دهید.
* مسائل  و موضوعات را بیش از حد پیچیده نکرده و با تصورات توام با ترس و وحشت ، خود را آشفته و سرگردان نکنید.
* دقت کنید که تغییرات کوچک از چه زمانی آغاز می شود، زیرا در این صورت می توانید خود را برای مقابله با تغییرات بزرگی که از راه می رسد ، بهتر آماده سازید.
هاو آموخته های جدید خود را مرور کرده و خلاصه ای از آنها را روی بزرگترین دیوار جایگاه (ب )اینچنین نوشت:
* وقوع تغییر امری طبیعی است.
* پیش بینی تغییر .
منتظر باشید روزی پنیر تمام شود.
* کنترل تغییر .
پنیر را بو کن تا بفهمی کهنه است یا تازه.
* انطباق سریع و به موقع با تغییر .
اگر زود تر و سریعتر حرکت کنید ، به پنیر تازه دست خواهید یافت در غیراینصورت چیزی جز پنیر کهنه نصیبتان نمی شود.
* تغییر کنید.
با تمام شدن پنیر خود را تغییر داده و حرکت کنید.
* از تغییرات لذت ببرید .
ماجراجو و اهل عمل باشید تا از طعم دلپذیر پنیر تازه بهره مند شوید.
* خود را به سرعت تغییر دهید و بارها از آن لذت ببرید.
بخش سوم   »»»  مباحثه
در اين بخش گروه دوستان بنا به درخواست يك نفر دوباره عصر همان روز در رستوران هتل دور هم جمع شده و درباره داستاني كه صبح شنيده اند بحث و گفتگو مي كنند .
همه در طول اين مدت درباره تغييراتي كه در زندگي خود و اطرافيانشان افتاده است خوب فكر كرده اند و حالا هر كدام حرفي براي گفتن داشتند و در مورد طرز برخورد خود و اطرافيانشان با تغييرات زندگي صحبت كردند. هر كدام از گفتگو و مباحثه بعد از شنيدن داستان در ذهنشان ايده هاي جديد درباره طرز برخورد با تغييرات پيش رو در زندگيشان بود آمد و همگي اظهار خوشنودي كردند.
.همه به اتفاق به اين نتيجه رسيدند كه :
« آنان مي خواستند تغييرات را از قبل مثل «اسنيف» بو بكشند و مثل «اسكوري» به سوي اقدام بروند نه اين كه مانند « هم » ، اين دست و آن دست كنند و عقب بمانند .»

منابع :
    چه كسي پنير مرا برداشت ؟ ، اسپنسر جانسون ، مترجم مامك بهادر زاده ، تهران 1382
    سايتها ي اينترنتي ، ليست كتب نويسنده

استاد ارجمند : جناب آقاي مهدي ياراحمدي
تهيه و تنظيم : زهرا كارگزار – عزت خاني

فهرست مطالب
رديف    عنوان    صفحه
1    مقدمه     3
2    بيوگرافي نويسنده     4
3    آثار اسپنسر جانسون     4
4    چه كسي پنير مرا برداشت ؟    5
5    بخش هاي كتاب     5
6    داستان چه كسي پنيرمرا برداشت ؟    6
7    مباحثه     13
8    منابع     13

 

 

این مطلب تا چه اندازه برای شما مفید بود؟

1 1 1 1 1 1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 5.00 (1 رای)