مدیریت نوآوری

نقش واحدهای تحقيق و توسعه در انتقال نوآوری ارزش آفرين

نویسندگان:
افروزالسادات علوی – مسئول R&D شرکت قند نقش جهان(سهامي عام)
زهره عباسی – کارشناس صنايع(مسئول TRIZ) شرکت کاشی مرجان
دکتر جمشيد پرويزيان – دانشيار دانشگاه صنعتي اصفهان
نقش واحدهاي تحقيق و توسعه در انتقال نوآوري ارزش آفرين
به صنايع کوچک و متوسط- مورد شرکت قند نقش جهان و کاشي مرجان

چکيده
جهاني شدن در ده سال اخير شرايط محيط هاي رقابتي را به شدت دگرگون کرده است. سازمانهاي تجاري، از جمله شرکتهاي کوچک و متوسط، تحقيقات خود را براي يافتن يک استراتژي که برتري پايداري را تضمين نمايد، تقويت مي نمايند.

اين استراتژي معمولا نيازمند آن است که سازمان¬ها در جهت رشد و پويايي اقتصادي، پي در پي محصولات و خدمات متفاوت و متنوعي را ارائه نمايند. به سخن ديگر سازمان¬ها بايد پيوسته نوآور باشند.کايزر در تحقيقي، جهت مشخص نمودن عاملي که تلاش¬هاي نوآورانه سازمان¬هاي کوچک و متوسط را ارتقا دهد، اين عامل را به عنوان يک متغير وابسته در نظر گرفته است و پس از انجام رگرسيون، در ميان 14 متغير مستقل بالقوه مانند منابع مالي، تحصيلات مدير عامل، تکنولوژي اطلاعات و اتوماسيون و … نشان داده است که سه تاي آنها به وضوح و به صورت قابل¬توجهي در تلاش¬هاي نوآورانه سهيم مي¬باشند: استفاده از يارانه¬هاي نوآوري، داشتن ارتباط با مراکز علمي و ميزان سرمايه¬گذاري در بخش تحقيق و توسعه. کاپيتو و همکارانش با توجه به اهميت نقش مراکز تحقيق و توسعه براي تلاش¬هاي نوآورانه و از آن ميان انتقال نوآوري به سازمان¬ها، يک متدلوژي براي انتقال نوآوري به شرکت¬هاي کوچک و متوسط ارائه نموده¬اند. در اين تحقيق ما به بررسي نتايج کايزر و پياده¬سازي متدلوژي کاپيتو و همکارانش در شرکت قند نقش جهان و کاشي مرجان و ارائه نتايج حاصله مي¬پردازيم.

واژه هاي کليدي
SME ، R&D، IC، IP ، تلاش¬هاي نوآورانه، انتقال نوآوري

مقدمه
“سازمان” مجموعه هدفمندي پيرو يک نظام است. داراي مرزها و حدودي است که آن را از محيط خود جدا مي¬¬سازد. سازمان در محيط¬هاي مختلف کاربردهاي متفاوتي دارد. بنگاه¬هاي اقتصادي (شرکت¬هاي تجاري)، ارگان¬هاي دولتي، سازمان¬هاي ائتلافي و حتي يک خانواده را نيز مي توان به عنوان يک سازمان نام برد.
يک سازمان، يک نهاد کسب و کار مستقل است که يک ماموريت خاص دارد و مي¬تواند با نيت انتفاعي يا غيرانتفاعي تأسيس شده باشد. يک سازمان :
? هدف دارد.
? براي هدفش برنامه دارد.
? استراتژي دارد.
? منابع خود را مي شناسد و از آنها بهينه و هماهنگ استفاده مي¬¬کند.
? و همچنين وابسته به اطلاعات است.
واژه “سازمان¬هاي کوچک و متوسط” در تعداد کمي از کشورها به صورت استاندارد تعريف شده¬ است. قبلاً اعضاي اتحاديه اروپا به طور سنتي، هر يک، تعريفي از آن را ارائه مي¬کردند. به عنوان مثال آلمان سازمان¬هايي که تعداد کارکنان آن 500 نفر و بلژيک سازمان¬هايي که تعداد کارکنان آن 100 نفر باشد را کوچک و متوسط مي¬دانستند. اکنون اتحاديه اروپا اين مفهوم را استاندارد نموده است و طبق تعريف ارائه شده، سازمان¬هاي با کمتر از 50 نفر را “کوچک” و سازمان¬هاي با کمتر از 250 نفر را “متوسط” ناميده است. از سال 2005 ميلادي آلمان نيز از تعريف شعبه اجرايي اتحاديه اروپا استفاده کرد. در مقابل ايالات متحده امريکا صنايع با کمتر از 100 نفر را کوچک و صنايع با کمتر از 500 نفر را متوسط مي¬نامد. شايان ذکر است که 99% شرکت¬هاي اتحاديه اروپا راSME ها تشکيل مي¬دهند که تعداد کارکنان آن در مجموع حدود 65 ميليون نفر است. ازاين رو بقا و پايداري SMEها در چنين فضايي بسيار مشکل خواهد بود.
اهميت “نوآوري” زماني مطرح شد که SMEها مي¬خواستند نسبت به رقبا به مزيت رقابتي بالاتري دست يابند]1[، و همين امر منجر شد تا سازمان¬ها اهداف، روش¬ها و ساختار خود را در جهت بکارگيري خلاقيت و نوآوري و فراهم آوردن محيطي خلاق هدايت کنند]2[. چرا که بهبود و توسعه سيستم اقتصادي به شدت از توانايي شرکت¬ها در انجام عمليات نوآورانه به منظور به دست آوردن فرصت و گريختن از تهديدها در محيط تجاري تاثير مي¬پذيرد.
نوآوري خلق ايده¬اي جديد و تبديل آن به محصول يا خدمتي است که منجر به رشد و توسعه پويا در اقتصاد ملي، همراه با افزايش توليد و کاهش هزينه مي¬باشد. نوآوري به هيچ وجه يک پديده يکباره نيست، بلکه يک پروسه تجمعي و درازمدت است که با توليد يک ايده جديد شروع و با ارائه محصول خاتمه مي¬يابد]3[.
در سال¬هاي اخير تحقيقات زيادي در راستاي پيدا کردن اينکه چه فاکتورهايي بر انتقال يا افزايش نوآوري يا به عبارتي بر تلاش¬هاي نوآورانه توسط SMEها تأثير مي¬گذارند، انجام شده است. اين مطالعات نشان مي¬دهند که نوآوري به عوامل و متغيرهاي زيادي وابسته است. که از جمله اين موارد مي¬توان به منابع مالي، تحصيلات مديران ارشد، سرمايه¬گذاري در بخش R&D اشاره نمود.
در بخش¬هاي بعدي ابتدا به ارائه نتايج تحقيق کايزر در دو SME ايراني (کاشي مرجان و قند نقش جهان) پرداخته، سپس به معرفي و ارائه مدل انتقال نوآوري کاپيتو و همکارانش و نيز موردکاوي انجام شده بر مبناي اين مدل در شرکت قند نقش جهان مي¬پردازيم.

پيش زمينه هاي تئوري
مطالعات زيادي براي شناخت متغيرهاي تاثيرگذار بر تلاش¬هاي نوآورانه انجام شده است. در نتيجه اين مطالعات، متغيرهاي اثرگذار را مي¬توان به دو دسته¬ي متغيرهاي داخلي و خارجي تقسيم نمود. متغيرهاي خارجي به فرصت¬هاي يک SME اشاره دارد که مي¬تواند از محيط اطرافش بمنظور دستيابي به اهدافش استفاده نمايد؛ مانند فرصتهايي که از طريق همکاري با ديگر شرکت¬ها بدست مي¬آيد. و متغيرهاي داخلي، به سياست¬ها و مشخصه¬هاي داخلي يک SME مانند تحصيلات مديران ارشد سازمان مربوط مي¬شود. متغيرهاي حاصل از مطالعات در جدول شماره(1) خلاصه شد¬ه¬اند.
جدول شماره(1): خلاصه مطالعات انجام شده در زمينه متغيرهاي مؤثر بر نوآوري
متغيرهاي خارجي شرايط داخلي
همکاري با ديگر شرکت¬ها
• همکاري با تأمين¬کنندگان براي غلبه بر هزينه¬ها و خطرات گسترش تکنولوژي جديد.ارتباط متقابل مداوم با آن¬ها منجر به کاهش روابط فرماليته و کاهش فاصله¬ مي¬شود. (ليپارينيو سوبررو 1994)
• روابط نزديک با تأمين¬کنندگان و مشتريان در طراحي و ساخت (بيرچال 1996 و مير 1996)
• مشتريان منابع اصلي تکنولوژي بهبود يافته برايSMEها در امريکا هستند. (لي بلانک 1997)
• اتحاد استراتژيک به عنوان يک بخش داخلي از طرح گسترش شرکت است. (فارست 1990 و کوک و ويلز 1999)
ارتباط با مراکز آموزشي
• مشارکت با مشاورين ماهر، محققين دانشگاهي و مراکز تکنولوژي (لي بلانک1997، هافمن 1998 و اورلمانز 1998)
• مشارکت با مراکز نوآوري و اتاق بازرگاني (اورلمانز1998)
استفاده از منابع مالي
• وجود سرمايه¬گذاري درR&D (لي بلانک1997، بيرچال 1996 و هافمن 1998)
• کمک¬هاي مالي دولت (داچ مينيستري از بخش اقتصادي 1993) استراتژي
• وضوح استراتژي¬ها براي افزايش و تحريک خلاقيت و ريسک پذيري(بيرچال و همکارانش1996 و کريير 1994)
ساختار
• کاربرد ساختارهاي مديريت پروژه (لارسون و همکارانش 1991 و مير و همکارانش1996)
خط مشي فناوري
• طرحريزي براي آينده (استوکمن 1988)
• تعداد ابزارهاي مربوط به خط مشي فناوري که توسط شرکت¬ها استفاده شده است. (لي بلانک1997 و هافمن1998)
سطح تحصيلات
• سطح تحصيلات مديران و کارمندان (استوکمن1988)
• حضور مهندسان با کفايت (لي بلانک1997 و هافمن 1998)
سرمايه¬گذاري درR&D
• درصدي از حجم فروش سرمايه¬گذاري شده در بخش تحقيق و توسعه(بيرچال1996)
مکان جغرافيايي
• مکان روستايي يا شهري (هافمن1998)
به عنوان مثالي از جدول فوق، لي بلانک و همکارانش (1997 م.) در مورد نقش فراهم بودن منابع مالي کافي، بحث نموده¬اند. آنها دريافته¬اند که 43% از مديرانSMEهاي کشور آمريکا، پول و سرمايه را عاملي تأثيرگذار براي نوآوري در نظر گرفته¬اند. بيرچال (1996 م.) نيز منابع مالي را به عنوان يک فاکتور کليدي مؤثر براي نوآوري ديده است. همچنين بيرچال SMEهاي مربوط به سه کشور فرانسه، انگلستان و پرتغال را مقايسه نموده و نشان داده که در پرتغال، نسبت به فرانسه و انگلستان، استفاده از منابع علمي خارجي اثر بيشتري بر روي نوآوري داشته است. اورلمانز (1998م.) نيز يک رابطه مستقيم بين بخش R&D و نوآوري را نشان داده است]4[. اميدواريم نتايج مطالعات ما باعث درک بهتر تأثير اينگونه متغيرها بر نوآوري شود.

مدل تحقيق
ايده و پايه اصلي اين قسمت از تحقيق انجام شده، بر مبناي تحقيقي است که کايزر در مقاله خود انجام داده است. وليکن با توجه به شرايط محلي، برخي از متغيرهاي انتخابي کايزر از جمله يارانه¬هاي دولتي برانگيزاننده همکاري مابينSMEها و… توجيهي، به دليل عدم رخداد در بين SMEهاي ايراني نداشتند. لذا ما سعي نموديم با بومي نمودن مدل مذکور اين مشکل را برطرف نموده تا بتوانيم مدل را به صورت موردي در دو شرکت نامبرده بررسي و تحليل نماييم. با اين توضيحات متغيرهاي انتخابي عبارتند از:

متغير وابسته:
1- نوآوري (Innovation): فعاليت¬هاي سازمان در زمينه انتقال يا افزايش نوآوري.

متغيرهاي خارجي:
2- منابع مالي از خارج سازمان (Finance): تأثير ميزان استفاده از خدمات مؤسسات مالي خصوصي و بانک¬هاي دولتي (مانند وام و…) بر نوآوري.
3- مشارکت با شرکتهاي ديگر (Coll): همکاري با شرکت¬هاي ديگر در زمينه انتقال يا افزايش نوآوري.
4- ارتباط با مراکز آموزشي/ دانشگاهي (KC): تأثير ارتباط با دانشگاه¬ها و مؤسسات مشاوره¬اي و آموزشي در نوآوري.
5- يارانه¬هاي دولتي (InnSub): تأثير يارانه¬هاي دولتي بر افزايش نوآوري در SMEها.

متغيرهاي داخلي:
6- سرمايه¬گذاري در بخش D&R (rd): تأثير حجم سرمايه¬گذاري در بخش تحقيق و توسعه برانتقال يا افزايش نوآوري.
7- سرمايه¬گذاري در تجهيزات توليدي (PEI): ميزان تأثير سرمايه¬گذاري بيشتر در تجهيزات توليدي بر انتقال يا افزايش نوآوري.
8- فناوري اطلاعات و اتوماسيون (IT): تأثير کاربردIT و اتوماسيون بر نوآوري.
9- تحصيلات مديران ارشد (ME): ميزان تاثير سطح تحصيلات مديران ارشد سازمان بر انتقال يا افزايش نوآوري.
10- تحصيلات سطح بالاي کارکنان (EHE): ميزان تاثير تعداد کارمندان با مدرک دانشگاهي در سازمان بر نوآوري.

11- تحصيلات سطح متوسط (EME): ميزان تاثير تعداد کارمندان با تحصيلات ديپلم يا کمتر در سازمان بر نوآوري.

اين متغيرها در شکل 1 به صورت دسته¬بندي شده و شماتيک ارائه شده¬اند.

روش تحقيق

جهت انجام اين تحقيق، پرسشنامه¬اي حاوي 11 متغير ذکر شده در شکل شماره (1) براي سنجش ميزان تاثير هريک از متغيرهاي ورودي بر متغير خروجي و همچنين سنجش ميزان فعاليتهاي سازمان در زمينه انتقال يا افزايش نوآوري با عبارت¬هاي بياني خيلي زياد، زياد، نه چندان زياد، کم و خيلي کم، تهيه گرديد. ابتدا پرسشنامه مذکور در ميان مديران ارشد، مديران مياني و تعدادي از سرپرستان هر يک از دو شرکت نامبرده توزيع گرديد. سپس داده¬هاي کيفي دريافت شده در پرسشنامه¬ها از طريق منطق فازي به داده¬هاي کمي تبديل گرديدند. و به کمک نرم افزار Eviews و روش حداقل مربعات (OLS)، معادله رگرسيون خطي زير را برآورد نموديم.

مورد شرکت کاشي مرجان

شرکت کاشي مرجان با حدود 200 نفر پرسنل يکي از SMEهاي ايراني مورد بحث ما مي¬باشد. در اين شرکت از ميان 35 پرسشنامه توزيع شده، 31 پرسشنامه تکميل شده دريافت گرديد. (نرخ پاسخگويي 5/88% بودکه اين نرخ کاملاً رضايت¬بخش است). همانطور که نتيجه اين برآورد در جدول شماره(2) نشان مي¬دهد، تمام ضرايب متغيرها به علت اينکه قدرمطلق مقدار آماره t-statistic اين ضرايب، بزرگتر از دو مي¬باشد( ) از لحاظ آماري معنادار بوده که اين امر بيانگر صحت تاثيرگذاري متغيرهاي مستقل انتخاب شده بر متغير وابسته (نوآوري) مي¬باشد.

نتيجه برآورد معادله رگرسيون(مورد شرکت کاشي مرجان)

بمنظور نشان دادن ميزان همبستگي بين هريک از متغيرهاي مستقل و متغير وابسته، استفاده گرديد. نتايج حاصل از اين ماتريس بيانگر آن است که سه متغير سرمايه¬گذاري در بخش تحقيق و توسعه، ارتباط با مراکز آموزشي/دانشگاهي و تحصيلات مديران ارشد سازمان، بيشترين تأثير را بر ميزان نوآوري(انتقال و يا افزايش آن) داشته¬اند. همانطور که در جدول شماره(3) نيز مشخص گرديده، در شرکت کاشي مرجان، سرمايه¬گذاري در بخش تحقيق و توسعه بيشترين تاثير را بر ميزان نوآوري (انتقال و يا افزايش آن) داشته است. در تحقيق کايزر سه عامل استفاده از يارانه¬هاي نوآوري، داشتن ارتباط با مراکز علمي و ميزان سرمايه¬گذاري در بخش تحقيق و توسعه به صورت قابل توجهي در تلاشهاي نوآورانه که همانا انتقال و يا افزايش نوآوري مي¬باشد، سهيم بوده¬اند. در مقايسه نتايج تحقيق کايزر با شرکت کاشي مرجان ديده شد که، در نتايج کاشي مرجان به جاي استفاده از يارانه¬هاي نوآوري، عامل تحصيلات مديران ارشد، به دست آمده است که با توجه به وجود کمرنگ اين عامل در کشور ما نتيجه به دست آمده تقريباً با نتايج تحقيق کايزر مطابقت دارد]4[.

 

مورد شرکت قند نقش جهان
شرکت قند نقش جهان با داشتن بيش از 45 سال تجربه در امر توليد شکر سفيد، با داشتن پرسنلي در حدود 500 نفر، يکي ديگر از SMEهاي ايراني مورد مطالعه ما مي¬باشد. از ميان 40 پرسشنامه توزيع شده در بين مديران ارشد، مديران مياني و سرپرستان اين سازمان، 30 پرسشنامه تکميل شده دريافت گرديد. (نرخ پاسخگويي در اين شرکت 75% بود که اين نرخ رضايت¬بخش مي¬باشد.)
نتيجه برآورد معادله رگرسيون شماره (1)، مورد نقش جهان، در جدول شماره (4) ارائه گرديده است. همانطور که در اين جدول ملاحظه مي¬گردد، تمام ضرايب متغيرها از لحاظ آماري معنادار بوده چرا که قدرمطلق مقدار آماره t-statistic اين ضرايب، بزرگتر از دو مي¬باشد( ). که اين امر بيانگر صحت تاثيرگذاري متغيرهاي مستقل انتخاب شده بر متغير وابسته (نوآوري) مي¬باشد.

نتيجه برآورد معادله رگرسيون(مورد شرکت قند نقش جهان)

Dependent Variable: INNOVATION
Method: Least Squares
Date: 03/17/08 Time: 12:47
Sample: 30
Included observations: 30
INNOVATION=C(1)+C(2)*RD+C(3)*PEI+C(4)*FINANCE+C(5)*IT+C(6)
*ME+C(7)*EHE+C(8)*EME+C(9)*KC+C(10)*COLL+C(11)*INNSUB
Coefficient Std. Error t-Statistic Prob.

R-squared 0.810894 Mean dependent var 13.85962
Adjusted R-squared 0.896342 S.D. dependent var 1.689265
S.E. of regression 0.326525 Akaike info criterion 0.203251
Sum squared resid 1.208563 Schwarz criterion 0.785221
Log likelihood 8.065941 F-statistic 198.6357
Durbin-Watson stat 2.605211 Prob(F-statistic) 0.000000

با بررسي ماتريس همبستگي مورد قند نقش جهان که در جدول شماره(5) آورده شده است، مشخص گرديد که بترتيب سه متغير ارتباط با مراکز آموزشي/دانشگاهي، سرمايه¬گذاري در بخش تحقيق و توسعه و منابع مالي از خارج سازمان داراي بيشترين تأثير بر ميزان نوآوري (انتقال و يا افزايش آن) بوده¬اند.
بررسي نتايج حاصل از انجام اين تحقيق در دو شرکت مذکور نشان مي¬دهد که، سرمايه¬گذاري در بخش R&D در هر دو سازمان، جزء سه عامل تاثيرگذار و مهم بر تلاش¬هاي نوآورانه مي¬باشد. حال با توجه به ارتباط متقابل و رابطه قوي بين اين عامل و نوآوري، در ادامه به ارائه روشي براي انتقال نوآوري در سازمان¬ها با متدلوژي کاپيتو مي¬پردازيم]5[. در اين روش نيز مراکز R&D شرکت¬ها يکي از عوامل تاثيرگذار بر افزايش و يا انتقال نوآوري در سازمان مي¬باشد.
مطالعات نشان مي¬دهد مهمترين عوامل کاهش بسط و توسعه نوآوري در شرکت¬ها مواردي همچون هزينه زياد و در نتيجه ريسک بالاي فعاليت¬هاي نوآوري، ترس و وحشت در رابطه با تغييرات نتايج آينده حاصل از نوآوري و کمبود اطلاعات در رابطه با انگيزه¬هاي عمومي و خصوصي براي انجام نوآوري مي¬باشند.
به چند دليل اين فاکتورها بيشترين اثر را بر روي SME ها دارند:
? دانش پايه¬اي محدودي که آنها دارند.
? زمان کمي که يک کارآفرين به فعاليت¬هاي نوآوري اختصاص مي¬دهد(به خاطر درگير بودن با ديگر فعاليت¬هاي روزانه شغل خود)
? کمبود منابع مالي
? …
به منظور غلبه بر اين محدوديت¬ها کاپيتو مدلي براي انتقال نوآوري به SMEها پيشنهاد داده است. خلاصه ويژگي¬هاي اين مدل عبارتنداز :
? معرفي يک واحد سازماني(IC ) که دانش و منابع مالي در دسترس و قابل استفاده براي افزايش و يا انتقال نوآوري را جمع¬آوري نمايد.
? معرفي يک حامي سازماني ترويج دهنده نوآوري ( IP) گروهي که بايد از طريق آناليز SWOT شرايط رقابتي شرکت، ويژگي¬هاي صنعت مربوطه و اطلاعاتي راجع به موانع و فرصت¬هاي بالقوه¬ي انتقال نوآوري را به دست آورد. و از اين طريق بتواند زمينه¬هايي را که در آن سازمان نياز به تلاشهاي نوآورانه دارد، تعيين نمايد. و با انجام پروژه¬هاي آزمايشي با هدف انتقال نوآوري بتواند اعتماد مديريت را بدست آورده و قابليت استفاده و مفيد بودن اين فرآيند را نشان دهد. همچنين IP مي¬بايست توانايي انجام مميزي نوآوري¬هاي صورت گرفته در سازمان را نيز داشته باشد. بنابراين IP بايد به طور صريح تمرکز بر پروژه¬هاي ساده، موثر و کم هزينه داشته باشد تا از بيزاري مديران نسبت به نوآوري بکاهد]5[.
در بخش بعدي يک مدل مفهومي ارائه و بحث مي¬شود.

پيشنهاد چارچوبي براي انتقال نوآوري
بر اساس بحث اخير، يک چارچوب عمومي و کلي براي انتقال نوآوري به SME ها در شکل شماره(2) به صورت شماتيک ارائه شده است.
اين شکل نشان مي¬دهد که دو دسته اصلي از عملگرها در انتقال نوآوري به SMEها درگيرند:
1- تامين کنندگان نوآوري که نوآوري تکنولوژيکي و مديريتي را ايجاد مي¬کنند مانند دانشگاه¬ها و مراکزR&D شرکت¬هاي بزرگ و ساير مراکز R&D مستقل و …
2- سهامداران که در زمينه بهبود مزيت رقابتي SME فعاليت مي¬کنند و خود شامل دو دسته¬اند: يکي ساختار دولت در سطوح مختلف و ديگري شرکت¬هاي بزرگي که SME به عنوان تامين¬کننده آنها فعاليت مي¬کند.
با توجه به دسته اول، نقش دانشگاه¬ها و مراکز تحقيقاتي به دليل ساختار دانش فراوان و حرفه¬اي بودن آنها بسيار بحراني و اثر گذار است. در دسته دوم دولت مي¬تواند با حمايت از نوآوري در SMEها در انتقال نوآوري سهم داشته باشد. اين حمايت مي¬تواند در زمينه دادن يارانه¬هاي اقتصادي و مشوق¬هاي مالي و ساده کردن فرآيندها و تشريفات اداري و … باشد. به منظور تحقق و درک يک انتقال نوآوري کارآمد و مؤثر، هماهنگي و يکپارچگي بين عملگرها شديداً لازم مي¬باشد، در نتيجه به نظر مي¬رسد که نياز به معرفي عملگر جديدي با اين نقش ويژه است، که نام آن را IC مي¬گذاريم]5[.
در شماي پيشنهادي يک مرکز نوآوري(IC) معرفي شده است. IC يک واحد سازمان يافته است که دانش¬هاي مختلفي که براي انتقال نوآوري به SMEها لازمست را جمع¬آوري و ذخيره مي¬کند و يک ساختار حمايت کننده است که داده¬ها و اطلاعات را از عملگرهاي درگير مختلف جمع¬آوري کرده و آنها را در اختيار افرادي که مسئول و عهده¬دار برنامه¬ريزي و اجراي فرايند انتقال نوآوري مي¬باشند (IP)، قرار مي¬دهد.
يکي ديگر از ويژگي¬هاي حساس و بحرانيIC، رويکرد گام به گام فرايند انتقال نوآوري است. چرا که يکي از عادات هميشگي SMEها ناسازگاري، مخالفت و بيزاري از نوآوري است. لازم به ذکر است که سياست IC فقط بر روي SMEهايي قابل پياده سازي است که صادقانه علاقمند به فرآيند انتقال نوآوري هستند. تشخيص اين علاقمندي، از طريق ميزان تمايل آنها به کارآفريني است]5[.
شکل شماره(3) که توسط کاپيتو و همکارانش ارائه گرديده، مدلي است براي انتقال نوآوري آزمايشي به SMEها که در شرکت قند نقش جهان بر مبناي اين مدل، پروژه¬اي به منظور انتقال نوآوري به سازمان صورت پذيرفته، که مراحل و نتايج اين پروژه در ذيل آورده شده است.
نظر به انجام پروژه¬هايي از قبيل گازسوز نمودن کليه تجهيزات کوره آهک شامل نصب مشعل¬ها، تابلو، سيستم تقليل و کنترل فشار گاز، طرح بهينه سازي اواپراتور و کندانسور سيستم تبريد آمونياکي واحد قندگيري از ملاس و بهينه سازي سانتريفوژهاي I، پروژه فيلتر ممبران و… در سال¬هاي اخير در شرکت قند نقش جهان، مي¬توان به علاقه¬مند بودن اين شرکت به انتقال نوآوري به منظور حفظ مزيت رقابتي خود در صنعت قند اذعان داشت. همچنين با توجه به اجراي برنامه¬ريزي استراتژيک در اين شرکت و در نتيجه مشخص شدن نقاط ضعف، قوت و عوامل فرصت و تهديد براي شرکت، فاکتورهايي مانند عدم استفاده از امکانات بالقوه زيست¬محيطي در سازمان و وجود تفکر منفي از سوي همسايگان شرکت در زمينه رعايت مسائل زيست¬محيطي و … به عنوان نقاط ضعف و عوامل تهديد تعيين گرديدند. لذا سازمان با تشکيل کميته¬هاي مختلفي نظير کميته تحقيق و توسعه، فني، محيط زيست، بودجه و همچنين کميته راهبردي که اين کميته¬ها حکم واحد IC را بر مبناي مدل فوق براي سازمان ايفا مي¬نمودند، تصميم به انتقال نوآوري در فرايندهاي کليدي زيست¬محيطي خود، گرفت. در اين راستا، اطلاعات گرد¬آوري شده از طريق واحدIC در اختيار واحدIP سازمان که همانا کميته¬هاي برنامه¬ريزي استراتژيک، محيط¬زيست و توليد مي¬باشند، قرار گرفت. IP نيز مي¬بايست بر اساس مدل مذکور يک پروژه آزمايشي در اين زمينه را با مد نظر قرار دادن شرايط ذکر شده در بالا انتخاب و اجرا مي¬نمود. که براي دستيابي به هدف فوق طرح پايلوت تصفيه¬خانه فاضلاب صنعتي در سازمان انتخاب و اجرا گرديد. از آنجا که نتايج اجراي پايلوت طرح مذکور موفقيت آميز بود، اجراي کامل طرح به تصويب هيئت ¬مديره شرکت رسيد و به اجرا در آمد.

نتيجه گيري و پيشنهاد
امروزه تحقيق و توسعه در جهان جايگاه ويژه¬اي دارد. به طوري که کشورهاي صنعتي سهم قابل توجهي از در¬آمد و نيروي کار خود را به فعاليت¬هاي تحقيق و توسعه اختصاص مي¬دهند. چرا که سهم زيادي از مواد، محصولات، فرآيندها و سيستم¬هاي جديد و پيشرفته، حاصل از فعاليت¬هاي R&D توليد مي¬شوند که اينها، منبع نهائي پيشرفت اقتصادي به شمار مي¬آيند.
در اين مقاله پس از بررسي نتايج حاصل از انجام تحقيق در زمينه تعيين عوامل موثر بر تلاش¬هاي نوآورانه در دو شرکت کاشي مرجان و قند نقش جهان مشخص گرديد که سرمايه¬گذاري در بخش R&D در هر دو سازمان، جزء سه عامل تاثيرگذار و مهم بر تلاش¬هاي نوآورانه مي¬باشد. سپس با توجه به ارتباط متقابل و رابطه قوي بين اين عامل و نوآوري، به ارائه روشي براي انتقال نوآوري در سازمان¬ها با متدلوژي کاپيتو پرداختيم. با توجه به اثربخش بودن اين مدل پيشنهاد مي¬گردد که ديگر SMEهاي ايراني نيز به مطالعه و به¬کارگيري اين روش بپردازند.

منابع

[1] Darroch. J, Mcnaughton, “Examining the link between knowledge management practices and types of innovation”, Journal of intellectual Capital, Vol.3, No.3, 2002.

[2] حقايق، سيروس، ويژگي¬هاي سازمان صنعتي خلاق و نوآور، تدبير شماره 111 ، 1380.

[3] Popadiuk.S, Choo.C, ” Innovation and knowledge creation: How are these concepts related?”, International Journal of Information Management 26,2006.
[4] Keizer, Jimme & et al, “Explaining innovative efforts of SMEs An exploratory survey among SMEs in the mechanical and electrical engineering sector in The Netherlands”,Technovation,2002.
[5] Caputo, A.C. & et al, “A methodological framework for innovation transfer to SMEs”, Industrial management and data system, 2002.

*http://www.infosanat.com/Fa/?Page=ArticlesItem&ncID=1&nID=49

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *