مدیریت اسلامی

مديريت اسلامي و الگوهاي آن

مقدمه
مديريت از ديدگاه قرآن و معصوم
از ديدگاه قرآن و روايات، مديريت، نقش اول را در تغيير و تحولات اجتماعي بر عهده دارد:
*صنفان اذا صلحا صلحت الامة و اذا فسدا فسدت الامة، قيل من هم يا رسول الله؟ قال العلماء و الرؤسا*
(خصال، ج1، ص36)
فرمودند: “دو صنف هستند كه هر گاه صالح باشند امت صالح خواهند بود و هر گاه فاسد شوند امت فاسد خواهند شد، سئوال شد يا رسول الله اينها چه كساني هستند؟ فرمودند: علماء و اميران جامعه”
پس بايد براي هر تغييري و تحولي روي اين دو دسته نيرو سرمايه گذاري كرد.
در اين جا پرسشي ذهن را مشغول مي كند: حال كه اصلاح جامعه بايد از مديريت شروع شود، براي اصلاح مديريت از چه ابزاري بايد استفاده شود؟ قرآن توضيح مي دهد:
*والذين يمسكون باالكتاب و اقاموا الصلوة انا لا نضيع اجر المصلحين*      (اعراف/170)
“آنهايي كه قرآن را مستحكم و با تمام قوت در دست مي گيرند تا عمل كنند و نماز را بپاي داشتند ما هرگز اجر مصلحان را ضايع نمي كنيم “
پس شرط اساسي اصلاح مصلحان (يعني مديران) آن است كه:
1.مسلح به فرهنگ قرآني باشند
2.مصمم به پياده كردن اين فرهنگ در جامعه باشند(مفهوم اقامه نماز بپاي داشتن ستون دين است كه كنايه از بر پا كردن خيمه دين مي باشد

اعمال مديريت بر اساس اختيار نيروها
در نظام خلقت، مديريت الهي بر شوق و رغبت پديده ها استوار است، در سوره فصلت، به عنوان مثال يا به عنوان يك جريان تكويني، مطرح شده است كه خداوند به آسمان و زمين چنين فرمود:
*ائتيا طوعا او كرها*      (فصلت/11)
“تمام هستي موظفند كه با ميل و رغبت يا به كراهت در تحت فرمان الهي انجام وظيفه كنند”
مخلوقات در پاسخ به خداوند چنين عكس العمل نشان مي دهند:
*قالتا اتينا طائعين*
“همه مخلوقات يك صدا اعلام مي كنند: ما با ميل و رغبت در تحت اطاعت شماييم”

الگوها
در اين جا سه قسم الگو رفتار سازماني مطرح است:
الف: رفتار سازماني معصوم با معصوم (حضرت خضر(ع) با موسي(ع))
ب: رفتار سازماني معصوم با غير معصوم (امام حسين (ع) با ياران با وفا)
ج: رفتار سازماني غير معصوم باغير معصوم (ولايت فقيه با مردم)

شرح الف: خداوند به حضرت موسي (ع) امر مي كند تا به شاگردي حضرت خضر(ع) درآيد چرا كه حضرت خضر علم ويژه اي داشتند. آن ها با يكديگر ملاقات مي كنند. ابتدا حضرت خضر شاگردي حضرت موسي را قبول نمي كند زيرا مي داند كه حضرت موسي تحمل كارهاي او را ندارد اما با اصرار حضرت موسي، حضرت خضر(ع) او را به شاگردي مي پذيرد به اين شرط كه در مقابل كارهاي عجيب او سكوت كند.
در حادثه اول، حضرت خضر(ع) كشتي را كه در كنار دريا است سوراخ مي كند و حضرت موسي (ع) شرط را فراموش كرده و اعتراض مي كند، باتذكر حضرت خضر(ع) حضرت موسي(ع)  سكوت مي كند.
در حادثه دوم، برخورد با كودكي نابالغ است، كه حضرت خضر(ع) او را به قتل مي رساند و موسي (ع) شديدا اعتراض مي كند، با تذكر سخت حضرت خضر(ع) موسي(ع) شرط مي كند سكوت كند و اگر دوباره اعتراض كرد حضرت خضر او را ترك كند.
در حادثه سوم، گذر بر شهري است، حضرت خضر(ع) و حضرت موسي(ع) از مردمان آن شهر در حالت گرسنگي طعام طلب كردند اما آنها به دليل حرص و طمع زياد كمك نكردند، در اين ميان با ديواري در حال سقوط روبرو شدند. حضرت خضر(ع) ديوار را به پا ساخت. حضرت موسي(ع) باز اعتراض نمودند و حضرت خضر(ع) هم طبق شرط حضرت موسي(ع) از او جدا شد اما قبل از آن حضرت خضر(ع) علت آن كارها را بر موسي(ع) توضيح داد.
در مورد آن كشتي، چون دولت آن موقع كشتي هاي سالم را از مردمان فقير و سطح پايين به زور مي گرفت و حضرت خضر(ع) گفت من او را سوراخ كردم تا تنها سرمايه آن مردمان از بين نرود. در مورد حادثه دوم آن كودك پدر ومادري مؤمن و صالح داشته اما آن كودك هنگامي كه بزرگ مي شد پدر ومادر را از راه راست منحرف خواهد كرد به همين دليل او را كشتم و در حادثه سوم زير آن ديوار گنج دو برادر يتيم پنهان شده بود و من آن ديوار را از پا ساختم تا آن گنج پيدا نشود تا دو برادر بالغ شوند و به سراغ آن ها بروند.
نتيجه: حضرت موسي (ع)عقلا و شرعا با توجه به حوادثي كه مي ديده است به حضرت خضر(ع) كمك نكرده و حتي اعتراض هم مي كند، حضرت خضر(ع) هم به موسي(ع) اعتراض نمي كند كه حال من معلم تو هستم و تو بايد از من تبعيت كني. اين نشان مي دهد رفتار و عمل يك معصوم با معصوم ديگر متفاوت است و عمل آنها از روي ميل و رغبت بوده است.
پس در نظام مديريت ولايي و الهي، شوق و رغبت، محور اعمال و تحقق تبعيت از نيروهاي تحت فرمان است.
شرح ب: در قضيه كربلا، امام حسين(ع) سعي دارد كه افراد با اختيار خويش قدم به صحنه بگذارند. به همين سبب شب عاشورا مطرح مي كند كه: فردا مسئاله شهادت است و بلا شك همه كشته خواهند شد، هر كس نمي خواهد مي تواند از تاريكي شب استفاده كرده وهمراه با خانواده صحنه را ترك كند و جبري در كار نيست. ياران مي گويند ما مانند بني اسرائيل نيستيم كه موسي را تنها گذاشتند و گويند عده اي هم از فرصت استفاده كردند و در تاريكي شب گريختند. در اين ميان قاسم بن الحسن مي گويد: اي عمو من چه آيا جزء شهدا هستم؟ حضرت به جاي جواب سئوال مي كند: مرگ را چگونه مي بيني؟ (زيرا مي خواهد كوركورانه تصميم نگيرد و احيانا احساسات خويش او را تحريك نكند) مي فرمايد: از عسل بر من شيرين تر است. امام مي فرمايد: تو هم جزء شهدا هستي.
ما وقتي به تاريخ اعمال مديريت ائمه نظر مي كنيم، مي بينيم نيروهاي كليدي و مديريتي كه بتوانند درك مديريت امام را داشته باشند بسيار كم بودند.
كسي كه اين درك را داشته باشد و توان انتقالش را هم به زير مجموعه دارا باشد، از اين رو است كه امام زمان منتظر آن 313 نفري است كه بتوانند درك آن مديريت را داشته باشد. كساني كه شان تفهيم مديريت امام را به افراد زير مجموعه دارا هستند.

اعمال مديريت بر اساس بصيرت نيروها
مدير الهي نه مي تواند اجبار كند و نه ميتواند بر اساس جهل و تقليد مردم را به اطاعت بكشاند.
پس مدير اسلامي، مسئول است كه اختيار مردم بر اساس شعور و آگاهي شان باشد نه بر اساس جوسازي و تبليغ.
با توجه به اين، از مديريت هاي مبتني بر جهل و جبر نيروها مديريت هيتلر و فرعون و.. را ميتوان مثال زد.
به عنوان مثال مردم آلمان با اختبار خود به دنبال اهداف شوم هيتلر حركت نكردند، اما بر اساس تبليغات و تحريكات فريبند نژاد برتر ژرمن كه توسط افرادي همچون گوبلز صورت مي گرفت، تحت تاثير قرار گرفته و خود را در جبهه ها به هلاكت رساندند.
*ان الله سميع بصير*      (مجادله/1)
طبق اين آيه همانگونه كه خداوند بصير است مخلوقاتش هم بصير هستند و خداوند آنها را با اين ويژگي خلق كرده است و آنها بر اساس علم وبينايي خداوند را اطاعت مي كنند.
موسي(ع) به فرعون فرمود:
*لقد علمت ما انزل هؤلاء الا رب السموات و الارض بصائر*
“فرعون تو به دو چيز يقين داري: يكي اينكه، اين كتاب از جانب خداست و دوم اينكه محتوايش بصيرت و بينايي به مردم مي دهد” ولي تو بنا داري كه مردم را كوركورانه به دنبال خود بكشاني و به همين خاطر است كه مانع وسد راه شدي.

تا اين جاي مطلب از اين سخنان مي توان موارد زير را استخراج كرد:
همه چيز داراي بصيرت است.
1.بصيرت خداوند: بصيرت از صفات فعلي خداوند است.
*ان الله سميع بصير*     (مجادله/1)
2.بصيرت طبيعت: عالم خلقت نيز بر اساس بصيرت است.
*كل قد علم صلوته و تسبيحه*     (نور/41)
3.بصيرت كتب آسماني: قرآن داراي محتوايي بصيرت اور است.
*قد جائكم بصائر*              (انعام/104)
4.بصيرت انسان: ما انسان را از نطفه آميخته اي خلق كرديم براي اينكه او را امتحان كنيم و بيازمائيم و به جهت اين امتحان و آزمايش او را سميع و بصير قرار داديم.
*انا خلقنا الانسان من نطفة امساج نبتليه فجعلنا سميعا بصيرا*       (انسان/2)
5.اساس دين مبتني بر تفكر: همانطور كه حضرت علي (ع) در خطبه ي اول نهج البلاغه مي فرمايند:
*ليثيروا فيهم دفائن العقول*
“انبياء آمدند تا در وجود مردم دفينه هاي عقل را فعال نمايند و آثار و بركات عقل و فكر را بروز دهند.
6.دعوت انبياء بر اساس بصيرت: *فاستقم كما امرت و من تاب معك*      (هود/112)
“پس استقامت كن آنگونه كه ماموري” چگونه؟ با اختيار باشد نه اجبار با بصيرت باشد نه جهالت.
براي همين است كه پيامبر(ص) فرمودند: اين آيه مرا پير كرد، چون در اين صورت است كه رسالت مديريت و رهبري بسيار سنگين مي شود، و اين يك شاخصه مهم در شيوه مديريت الهي است.
در تبعيت، نكته بصيرت، مسئله اي اساسي و قابل توجه است و از اين رو است وقتي حضرت موسي به اصرار مي خواهد در خدمت عبدصالح الهي درآيد، او نمي پذيرد و تذكر ميدهد: شما نمي توانيد به همراه من بر آنچه كه رخ مي دهد صبر و تحمل داشته باشي.

*انك لن تستطيع معي صبرا*                 (كهف/67)
معلم الهي، علت عدم صبر را عدم بصيرت معرفي مي نمايد.
همانطور كه امام (ع) موظف است كه ياران زير پرچمش با بصيرت عمل كنند، و با بصيرت بجنگند، اين است كه آزاد مي گذارد هر كس با انگيزه ديگري آمده است برود و براي جنگ نماند.
«مديريت اسلامي» وقتي معناي صحيح پيدا مي كند كه مجموعه اصول آن در جايگاه خويش و در تعامل با اصول ديگر بكار گرفته شود، در غير اين صورت توجه به يك اصل و ناديده گرفتن اصلي ديگر در واقع ناقض اعمال مديريت بر مبناي ارزشهاي اسلامي و بر مبناي اصول مديريت اسلامي خواهد بود.