خلاصه كتب مديريتي, مدیریت خانواده

اصول مبانی مددکاری اجتماعی

نویسندگان: دکتر مري . دابليومانيت – دکتر خوزه . بي اشفورد
ترجمه : خديجه السادات غني آبادي
تلخيص: محسن نورائي
فهرست مطالب
عنوان
مقدمه
مددکاري اجتماعي و حرفه هاي وابسته
تحليل مقايسه اي
انتخاب حرفه : تفاوت بين حرفه ها
تخصص پيش نياز صلاحيت است
جامعه شناسان و مددکار اجتماعي
مشاوران و مددکاران اجتماعي
وکلا و مددکاران اجتماعي
شناخت مددکاري اجتماعي
مقدمه اي بر مددکاري اجتماعي
مددکاري اجتماعي چيست ؟
کارکردهاي مددکاري اجتماعي
مسايل فردي و موضوعات اجتماعي
منابع محيطي سيستم کنش متقابل
نقش هاي مددکار اجتماعي
رابطه
ياري دهنده
آموزش دهنده
مدل جامع نگر
سئوالات تشخيصي
مدلهاي مددکاري اجتماعي
مددکاري فردي جامع نگر يا کل گرا
مددکاري اجتماعي و ارتباطات انساني
اهميت ارتباطات
فرآيند مشکل گشايي

مقدمه :
ارتباطات متقابل از جمله ارکان اساسي زندگي اجتماعي بوده و هست و خواهد بود . در واقع نمي توان هيچ نوع تشکل اجتماعي در نظر مجسم کرد که افراد يا اعضاي آن با يکديگر ارتباط نداشته باشند . اما ناگفته پيداست که اين ارتباطات همواره مشابه يا يکسان نيستند ، بلکه نوسانهاي چندي دارند که از جمله مي توان به موارد زير اشاره کرد :
ارتباطات يکطرفه ، ارتباطات دو طرفه ، ارتباطات انفرادي ، ارتباطات گروهي و ارتباطات دوراني .
دراين ارتباطات حالات کاملاً متفاوت زير به چشم مي خورد :
1- فقط يکي از طرفين ارتباط از آن سود مي برد .
2- طرفين ارتباط متقابلاً از آن نفع مي برند .
3- يکي از طرفين ارتباط متضرر مي شود .
4- طرفين ارتباط متضرر مي شوند .
از سوي ديگر ، هرگاه دليل يا دلايل برقراري ارتباطات انساني را مورد توجه قرار دهيم ، به اين نتيجه مي رسيم که شيوه هاي مراجعه افراد به يکديگر تابع وضعيتهاي زير است :
1- شخص الف با شخص ب با بک گروه ارتباط مستقيم برقرار مي کند .
2- شخص الف با شخص ب با يک گروه ارتباط غير مستقيم برقرار کند .
3- ارتباطات برقرار شده ارادي است .
4- ارتباطات برقرار شده اجباري است .
در مدد کاري اجتماعي به فرستنده پيام مددکار و به گيرنده پيام مددجو مي گويند . هرگاه مددجو به مددکار مراجعه کند و مطالبي را با او در ميان بگذارد ، جاي فرستنده و گيرنده پيام عوض مي شود . در مددکاري اجتماعي ارتباطات افراد از نوع دوراني است يعني طرفين ارتباط بطور مرتب اطلاعاتي را مبادله مي کنند تا بتوانند تصميمات بهتري و حساب شده نفري را اتخاذ کنند . بنابراين در گفت و شنودهاي آنان ، مرتباً جاي فرستنده و گيرنده پيام عوض مي شود تا در نهايت از اين تبادل اطلاعات ، راه حل يا راه حل هايي براي مسئله يا مسايلي که بوجود آمده پيدا شود . به اين جابه جايي و تبادل راي و اطلاعات بازخورد گفته مي شود و هدف آن است که تصميمات نهايي بر اساس دقيق ترين نتايج گفت و شنودها اتخاذ شود . در کشور ما نيز همانند ديگر کشورها و جوامع بشري مددکاري اجتماعي بصورت عملي همواره وجود داشته ، اما اين امر بيشتر جنبه پند و اندرز داشته و بطور معمول نسل مسن تر يا افراد داراي تجربه هاي زيادتر در نقش ارشادي ظاهر مي شده اند .
مددکاري اجتماعي و حرفه هاي وابسته :
تحليل مقايسه اي : بيش از همه « ياريگران حرفه اي » از مددکاران اجتماعي انتظار مي رود هنگام کار با افراد تاثير محيط را بسيار با اهميت تلقي کنند . آنها در هنگام کار با افراد مي بايست هم بافت اجتماعي کلان و هم محيط خرد و بلاواسطه را در نظر بگيرند .  امروزه به همان اندازه که توانايي جامعه براي توليد و تامين نيازهاي مادي افزايش مي يابد توانايي افراد براي کسب رضايت و خشنودي کاهش پيدا مي کند .
انتخاب حرفه : تفاوت بين حرفه ها
«کارکرد متفاون به آمادگي هاي آموزشي متفاوت نياز دارد » به عنوان يک دانشجوي داوطلب حرفه مددکاري اجتماعي شايد ، ندانيد که چگونه انتخاب شما با انتخابهاي ديگران تفاوت دارد . در ميان حرفه هاي خدمات انساني طولاني ترين دوره آموزشي يا کار آموزي مخصوص روانپزشکان است . زيرا ابتدا دوره عمومي طب را تمام و سپس يک دوره سه يا چهارساله تخصصي روانپزشکان را مي گذرانند . در مقابل آنان کارکنان بومي يا محلي هستند که از طريق يادگيري ضمن خدمت کارآموزي مي کنند . بهترين مثال براي يادگيري ضمن خدمت مشاوران مواد مخدر و معتادين به الکل هستند که کارآموزي اوليه آنان بر پايه درمان براي رفع مشکلات ناشي از اعتياد به مواد مخدر يا الکل است . مددکاران بايستي انعطاف پذير بوده ، مشتاق انجام وظايفي باشند که در درمان موفقيت آميزه کرده مددجويان بسيار مهم است .
تخصص پيش نياز صلاحيت است
هر حرفه ويژگيهاي خاص خود را دارد ولي با حرفه هاي ديگر در زمينه وظايف و دانش نيز داراي همپوشي است . مددکاراني که علاقمند يا متخصص در مهارتها و دانش ديگر حرفه ها باشند بدون ترديد خارج از محدوده حرفه اي و قانوني خود عمل مي نمايند . که اين امر مي تواند به دو صورت به مددجويان ضرر رساند :
1- مددکار تخصص لازم را نداشته
2- مددجو از تخصصي که مددکار بايد در کارش داشته باشد بهره مند نگردد .
جامعه شناسان و مددکاران اجتماعي
هدف اصلي و عمده جامعه شناسان توسعه و آزمايش نظريه هاي مربوط به پديده هاي اجتماعي است ، در حالي که هدف اوليه و اساسي مددکاري حل مشکلات انسان است . مددکاران سعي در شناخت و درک مددجو يا جامعه ، ارزيابي مناسب و مداخله دارند با اين هدف که به حل مشکل و تغيير مددجو کمک نمايند .
روانپزشکان و مددکاران اجتماعي
بر خلاف تفاوت حوزه عمل جامعه شناسان و مددکاران اجتماعي ، مددکاران و روانپزشکان معمولاً در يک محل با يکديگر کار مي کنند . محل کار آنان موسسه هاي بهداشتي و درماني نظير بيمارستانهاي رواني ، بيمارستانهاي عمومي و زندان است .
بعضي از نقشهايي آنان عهده دارند از جمله : مشاوره ، درمانگري – تسهيل کننده گروه يا مديريت تداخل در کار يکديگر محسوب نمي شود . اما بسيار مهم است که مددکاران از نقش منحصر به فرد خود آگاه بود ، بصورت يکي از اعضاي غير پزشک تيم پزشکي درنيايند
مشاوران و مددکاران اجتماعي
مشاوران هم وجود مشترکي با روانپزشکان و مددکاران اجتماعي دارند . اغلب مشاوران مانند مددکاران داراي مجوز رسمي نيستند . حرفه روان شناسي و روانپزشکي به دليل داشتن مجوز تحت مقررات و قواعدي است از نظر علمي ، يکي از مزاياي داشتن مجوز مشخص بودن مرزهاي حرفه است . معمولاً مددکاران و مشاوران مدرسه را با يکديگر اشتباه مي گيرند . مشاوران مدرسه اکثراً داراي مدرک کارشناسي علوم تربيتي دارند و بيشتر مدارس مرفه دانش آموزان را تشويق مي کنند نا در دو زمينه مهم تحصيلي و شغلي از مشاوره کمک بگيرند و بر عکس دانش آموزاني را به مددکار مدرسه ارجاع مي دهند که رفتار آنان در کلاس درس مشکل آفرين شناخته شده است .

وکلا و مددکاران اجتماعي
وکلا و مددکاران هر دو در نقش مدافع براي مددجو ظاهر مي شوند اما تعريف هر يک از دو حرفه از مدافعه ، مبين تفاوتهاي مهم و اساسي حرفه اي است . دفاع حقوقي روشن و واضح است وکلا بايد در چهارچوب سيستم حقوقي به هر طريقي در جهت پيشبرد و دفاع از موقعيت مراجع خود تلاش نمايند . مسئوليت مددکار در زمينه مدافعه به لحاظ سنتي مشخص نيست . از ديرباز فرض بر اين بوده که مدافعه يا خدماتي از اين قبيل در مددکاري اجتماعي بواسطه مسئوليت مددکاران اجتماعهي در ايجاد تعادل بين منافع اجتماع و مددجو با محدوديتهايي مواجه بوده است .
مددکاران اجتماعي موظف اند که مددجويان را در انجام وظايف زندگي روزانه از قبيل تنظيم بودجه ، خريد پوشاک و غذا رعايت بهداشت فردي ، مصرف دارو ، حضور به موقع در وقت قرار و يافتن مسکن کمک نمايند .
شناخت مددکاري اجتماعي
( مقدمه اي بر مددکار اجتماعي )
براي مددکاري اجتماعي علاقه مند به فعاليت هاي ميداني ، دروسي خاص تنظيم شده که اهم موضوعات درس آن شامل : چگونگي سازماندهي ولگردان خياباني و تبديل آنها به يک تيم بستکتبال ، چگونگي استفاده از زمين هاي بازي به عنوان وسيله اي براي پيشگيري از بزهکاري نوجوانان ، چگونگي تبديل مجرمين بالقوه به افراد درستکار ، چگونگي بررسي مسايل مربوط به تبعيض ، بي خانماني و خانواده هاي متلاشي شده و نظاير آن .
مددکاري اجتماعي چيست ؟
سايمونز ، تعريفي جامع از مددکاري اجتماعي به اين شرح ارائه داده است : « اجتماعي » از اين جهت که بيانگر علاقه مندي و توجه اين حرفه به آن دسته از نيروهاي اجتماعي است که در شکل گيري زندگي افراد تاثير دارند ، « کار » براي جداساختن فعاليتهاي جانبي و سرگرم کننده بانوان نيکوکاري که براي انجام امور خيريه و دستگيري از مستمندان به مجله هاي فقرنشين مي روند از اقدامات متخصصاني که فعاليتهاي شان منظم ، مسئولانه و منضبط است .
کارکردهاي مددکاري اجتماعي
کارکرد به معناي نوعي عمل يا فعاليت مناسب هر فرد يا شيئي است هدفي که فرد يا شيئي براي آن موجوديت يافته با توجه به اين تعريف ، مددکاري اجتماعي جزئي از ساختار اجتماعي گسترده تر محسوب مي گردد ، اين اجتماع بزرگتر ، مددکاري اجتماعي را موظف به انجام وظايف خاص کارکردي مي کند به گونه اي که در کارکردهاي اجتماعي تاثير مثبت بگذارند .
فعاليتهاي مددکاري اجتماعي متضمن يک يا چند کارکرد اجتماعي زير است :
1- کمک به افراد در جهت استفاده بيشتر و موثر تر از توانايي حل مشکل و قابليت سازگاري خود .
2- ايجاد رابطه اوليه بين افراد و سيستم هاي منابع و امکانات .
3- تسهيلات کنش هاي متقابل ، اصلاح و تغيير و ايجاد روابط جديد بين افراد و سيستم هاي منابع اجتماعي .
4- تسهيل کنش هاي متقابل ، اصلاح و تغيير و ايجاد روابط بين افراد در درون سيستم هاي منابع .
5- کمک به توسعه ، اصلاح و تغيير خط منشي اجتماعي .
6- توزيع منابع و امکانات مادي .
7- ايفاي نقش به عنوان عوامل کنترل اجتماعي .
مسائل فردي و موضوعات اجتماعي
به نظر سي . رايت ميلز مسايل فردي و موضوعات اجتماعي همانند دو روي سکه هستند . وي مسايل فردي را مشکلات مي داند که به لحاظ منش فردي را به موازات شکل گيري ارتباط هاي بلاواسطه وي با ديگران پديد مي آيد . ميلز مسايل را مشکلات مي داند که فراسوي فرد رفته بازتاب اجتماعي به عنوان يک کل و شيوه هاي کنش متقابل و همپوش نهاد هاي اجتماعي است . از ديرباز مدد کاران اجتماعي علاقمند دخالت در مشکلات انسان با توجه به موقيت هاي اجتماعي آنان بوده اند مشکلات را چه به عنوان مسايل فردي و چه به عنوان موضوعات اجتماعي در نظر بگيريم ايجاد تغييرات به ايدئولوژي برتر توسعه و پيشرفت دانش و منابع و امکانات موجود بستگي دارد لازم است مددکاران اجتماعي به علل ساختاري مشکلاتي که موجب درد و رنج موردم محروم است توجه کنند به عقيده لوم مشکلاتي که عقليت ها به خود به موسسه هاي اجتماعي مي آورند مشکلات ساختاري هستند به عنوان مثال سياهان از نظر اشتغال در وضعي نا برابر قرار دارند يا کمتر از سفيد پوستان شاغل هستند اگر چه مشکل مي تواند اساس و پايه ساختاري داشته باشد لاکن به هر حال افسردگي فردي را که ايجاد مي کند مي بايست درمان گردد .
براي مدد کاران اجتماعي سوالات مربوط به مسايل فردي و موضوعات اجتماعي دست مايه اصلي ارزيابي مشکلات است .

منابع محيطي سيستم کنش متقابل
هدف مداخله هاي مدد کاران اجتماعي بيشتر در جهت حل مشکلات کل جامعه است تا توانبخشي تک تک قربانيان مشکلات اجتماعي مدد کاران اجتماعي کنش متقابل بين افراد و محيط را به سود هر دو مورد توجه قرار مي دهند در حرفه مدد کاري اجتماعي محيط شامل تمام متغير هاي موثر در مشکل مورد نظر است يعني متغير هاي فيزيکي اجتماعي فرهنگي و بين فردي يکجا لحاظ مي شود مري ريچموند در نوشته هاي اوليه خود بر اهميت محيط تاکيد بسيار مي نمايد . وي در کتاب مدد کاري اجتماعي مي نويسد : آن دسته از مدد کاران فردي که تصوير روشن و دقيقي از روابط مدد جويان خود با دوستان و همکاران و غيره را دارند درک بهتري از مشکلات آنان را به دست مي آورند . گاه محيط زندکي مدد جويي خاص بسيار بزرگ و مسئله ساز است در اين صورت مدد کار بايد توجه خود را محدود به جنبه هايي از محيط مدد جو سازد که در اربطه با مشکل مطرح شده است . ارزيابي محيط زندگي مدد جويان متفاوت بوده به موقعيت زندگي نياز هاي فردي توانايي ها منابع و فرستهاي آن بستگي دارد .
نقش هاي مدد کار اجتماعي
نقش مجموعه رفتاري است که انتظار مي رود فرد در موقعيتي معين از خود ظاهر سازد .
در مفهوم جامعه شناختي نقش کوششي شده است تا چگونگي برقراري ارتباط افراد با يکديگر شرح داده شود . جرج هربرت ميد چگونگي رشد بشر را ضمن فرآيند هاي اجتماعي و ارتباطات تحليل نموده است . او تاکيد دارد که افراد را نمي توان بدون درک بافت اجتماعي که در آن زندگي مي کنند ، شناخت . در مدد کاري اجتماعي ، نقش ها موجب کارکرد هاي گوناگون مي شود . نقش ها الگوي جامع و کاملي را براي رفتار و نگرش ها بوجود آورده ، استراتژيهاي خاصي را براي رويارويي با موقعيت هايي که دايماً تکرار مي شود ، تجويز مي کند . براي مثال ، در حال حاضر نقش مدافع براي مدد کاران اجتماعي به هنگام رويارويي با برخي از مشکلات با اهميت تلقي مي گردد . تعريف نقش در مدد کاري اجتماعي فرايندي انعطاف پذير ، و قابل تغيير است تا مدد کار بتواند از عهده رسالتي که جامعه بر دوش کارکنان اين حرفه براي مقابله با مشکلات و وظايف اجتماعي گذارد ، برآيد .
رابطه
در اين نقش مدد کار اجتماعي به عنوان يک عامل ارتباطي بين مدد جو و منابع و امکانات موجود در جامعه فعاليت مي کند غالباً مهمترين خدمتي که مددکار ارائه مي دهد ، اين است که به مددجويان دريافتن منابع مورد نياز خود کمک کند ، اگر چه مددکار در جريان انجام اين وظيفه و خدمت ممکن است اعتبار و اهميت يک روان درمانگر را احساس نکند .
پيدا کردن سرپناه براي زني که مورد ضرب و شتم واقع شده ، کمک به يک نفر در انجام تشريفات اداري به منظور دريافت کمک دولتي ، يا مساعدت به يک خانواده براي برخورداري از مراقبتهاي رفاهي جهت بيماري عضوي از اعضاي خانواده که مبتلا به درد مزمن است ، نمونه هايي از نقش مددکار به عنوان يک رابطه تلقي مي شود .
( ياري دهنده ) ياري دهنده نقشي عجين شده را حرفه مددکاري اجتماعي است . ياري دهنده کسي است که به مددجويان کمک مي کند تا توانايي ها و نيروهاي دروني خود را براي ايجاد تغيير مطلوب يا نيل به هدفهاي از پيش تعيين شده بکار گيرند . مددکار اجتماعي در نقش ياري دهنده موظف است با تشويق ، حمايت و اطمينان بخشيدن بيشتر به مددجو در موقعيت پيش آمده ، تغيير مورد نظر را در او ايجاد نمايد . ريشه مشکل مددجو چه فردي و چه محيطي باشد مددکار بايد مددجو را براي پيدا کردن تواناييهاي دروني خود براي اصلاح رفتارش ياري دهد .
(آموزش دهنده ) مددکار همواره متوجه تقويت توانايي هاي مددجو براي ايجاد تغييرات موثر در موقعيت مشکل است ، بدين لحاظ اين نقش مشابه نقش ياري دهنده است . مددکار در نقش آموزش دهنده اطلاعات و منابع بيشتري را در رابطه با موقعيت به مددجو معرفي مي کند . از ديرباز آموزش را وسيله اي موثر در ارتقاي مقام و پايگاه اجتماعي دانسته اند . از جمله آموزشهايي که مددکار بايد به مددجو بياموزد آموزش مهارتهايي چون برقراري ارتباط با ديگران يا آماده کردن والدين براي ايفاي نقشي موثر را در بر مي گيرد ، آماده ساختن مددجو يا گروه مددجويان تا از نظر سياسي موثر واقع شوند و غيره .
مدل جامع نگر
مدل عبارتست از نمونه يا الگويي براي تشريح ، تحليل و تدوين و تنظيم واقعيتي که معرفي مي کند مدل ها را مي توان به دو صورت ذهني يا دقيق و عيني ارائه نمود .
سئوالات تشخيصي
مدلهاي مددکاري اجتماعي :
1- آيا اين مدل مرا متوجه همه افراد درگير در موقعيت مساله ساز مي کند ؟
2- آيا اين مدل عوامل محيطي موثر بر مشکل را در بر مي گيرد ؟
3- با بکار گيري اين مدل ، آيا مي دانم نقطه شروع کجا است ؟
و غيره …..

مددکاري فردي جامع نگر يا کل گرا
مددکار جامع نگر کار را با اين فرض شروع نمي کند که علت بيکاري فقدان انگيزش است . مشکل فرد بيکار نداشتن شغل و درآمد است و چه بسا که موانع مختلفي بر سر راه اشتغال فرد بيکار وجود داشته باشد . براي بررسي موفقيت آميز مشکل ، مددکار و فرد بيکار بايد با شماري از مشکلات مقابله نمايند . هدف موثر عمل جامع نگر نه تنها اشتغال فرد بيکار است بلکه سعي مي کند که وي در شکل دادن محيط زندگي خود مشارکت فعال داشته باشد . علاوه بر حل مشکلات فعلي او ، مددکار اجتماعي مهارتهاي لازم را براي حل مشکلاتي که در آينده با آنها مواجه مي شود ، ايجاد مي کند .
مددکاري اجتماعي و ارتباطات انساني
مددکار اجتماعي بايد از نظر جسماني ، عاطفي و عقلاني آمادگي لازم را داشته باشد تا بتواند از مفهوم « خود» به عنوان ابزاري مثبت براي تغيير استفاده نمايد . مهمترين ويژگي نوع بشر ، زندگي توام با برقراري ارتباط با ديگران است .
مددکاري اجتماعي از آغاز به اهميت کنش متقابل انسانها پي برده ، سعي داشته از مفهوم رابطه به طريقي سنجيده و آگاهانه به نفع افرادي که در خدمت آنان است استفاده کند . مددکاران اجتماعي در حين کار با افراد بسياري ارتباط برقرار مي کنند . در جريان کمک به مددحو ، چه بسا لازم مي آيد که مددکار اجتماعي با صاحبخانه ، معلم ، کارفرما ، پزشک ، سياستمدار ، پليس ، مديربرنامه ، شبکه همسايگان ، گورههاي مختلف جامعه يا متخصصان ديرگ تماس برقرار نمايد .
رابطه مددکاري اجتماعي در برقراري اين قبيل تماسها در قالب عوامل و عناصر متعارف ، يعني عواملي صورت مي گيرد که به ماهيت تکليف و وظيفه اي که بايد به بهترين نحو انجام پذيرد ، مربوط مي شود . اهميت رابطه مددکاري اجتماعي به دليل تبيين دقيق اجزاي کليدي اين رابطه ، منجر به گفتگوها و نوشته هاي بيشمار شده است . عمده ترين متغيرهاي شناخته شده در ارتباطات مددکاري عبارتند از : از علاقه مندي به امور ديگران ، تعهد ، پذيرش ، توجه مثبت ، همدلي ، اقتدار ، اخلاص ، همخواني و هدف مداري .
احتمالاً علاقه مندي به امور ديگران مهمترين انگيزه براي ورود به اين حرفه است . تعهد مددکار را در سراسر زندگي حرفه اي خود مورد آزمايش قرار مي دهد ، منظور از پذيرش و توجه مثبت ، احترام ، علاقه مندي و توجه مددکار به بهرورزي و بهزيستي مددجو است . همدلي به معناي همدردي نيست به عنوان يک انسان ، غالباً نسبت به وضع ناگوار مددجو احساس همدردي مي کنيم . اقتدار جزء ديگري از ارتباطات حرفه مددکاري است مددکار کم تجربه ممکن است که گاه نگران اين مسأله باشد که مددجويان مسن تر يا داراي تحصيلات بيشتر او را به عنوان قدرتي که مي تواند به حل مساله يا مشکل آنها کمک نمايد، نپذيرند . مددکار بايد توجه کند که اقتدار داراي دو جزء مهم است :
1- مجوزي که جامعه براي اجراي اينگونه وظايف به مددکار داده است .
2- دانش ، ارزشها و مهارتهاي حرفه اي مددکار ، اخلاص يعني دل دادن و درگير شدن مددکار با جرفه براي توجه صادقانه مددجو براي بهرورزي و بهزيستي انسان همخواني رابطه اي نزديک با اخلاص و همدلي دارد . همکاري مددجو در فرايند تغيير بعيد به نظر مي رسد مگر اينکه مددجو احساس نمايد در تعريف مشکل مقاديري توافق و همخواني بين او و مددکار وجود دارد . هدف مداري آخرين جزء کليدي است . رابطه حرفه اي نيز بايد بازتاب فرايند تغيير هدف دار باشد . در حقيقت نفس هدف مدت استمرار ارتباط را مشخص ميکند

اهميت ارتباطات
اهميت ارتباطات براي عملکرد موفق ، به تحقيق اثبات شده است . بايد متوجه اجزاي اصلي و مهم ارتباطات بود . تکنيکهاي مددکاري اجتماعي به آساني قابل تدريس و کاملاً قابل فهم است . ولي اين سهولت و وضوح در مورد ارتباطات اجتماعي صادق نيست . روابط اجتماعي بخش عمده و مهم مساله اي است که آن را هنر مددکاري مي دانند .
در حال حاضرمسلم گرديده که همدلي ، روابط صميمانه و اخلاص به نتايج موفقيت آميز منجر مي گردد .
فرايند مشکل گشايي
فرايند حل مشکل به مراتب با مراحلي تقسيم شده است :
1- تعريف مشکل : در اين مرحله مددکار و مددجو مشکل را شناسايي نموده درباره اينکه چه چيزي بايد تغيير کند ، به توافق مي رسند .
تعريف هدف : در اين مرحله ، مددکار و مددجو متفقاً تغييرات مورد نظر را مشخص مي کنند و به عنوان مثال : چه بسا نوجواني که در زمينه نوع فعاليتهاي اجتماعي با والدينش در تعارض است از مددکار درخواست مي کند که بين او و الدينش به منظور کسب امتيازاتي ميانجي شود . در اين حالت مددکار مجاز به تلاش براي نيل به هدف مذکور نيست ، مگر آنکه بر اساس ارزيابي حرفه اي ، اين نوع مداخله را در جهت خير و صلاح مددجو تشخيص دهد .
3- جستجوي راه حل : در اين مرحله مددکار موظف است با استعانت از يافته هاي تحقيقات و دانش نظري خود درباره رفتار فردي و محيطي ، منابع موجود در جامعه ، خط مشي ها و روشها ، و نيز سيستم هاي موجود دريابد که چرا مشکل رفتاري بوجود آمده و چه تغييراتي بايد رخ دهد .
غالباً مددکار در مرحله جستجوي راه حل ، با مقاومتهايي از جانب مددجو ، موسسه هاي مربوط ، مدارس ، جامعه و يا حتي خانواده مددجو روبرو مي شود . اين مرحله را جستجوي راه حل ناميده اند ، زيرا تاکيد بر ملاکهاي خاصي دارد که به مددکار در انتخاب مناسب ترين مداخله کمک مي کند . يعني مداخله اي را که احتمال مي رود بيشترين موفقيت را در کار با مددجو خاص و مشکل خاص به همراه آورد مشخص مي سازد . احتمال موفقيت بيشتر در اين مرحله منوط به آن است که مددکار اجتماعي اساس کار را بر يافته هاي تجربي ناشي از فعاليت و عمل خود قرار دهد .

منابع:
نام کتاب : اصول و مباني مددکاري  اجتماعي
اثر دکتر مري – دابيلو مافت- دکتر خوزه بي اشفورد
مترجم : خديجه السادات غني آبادي
ناشر : موسسه انتشارات آواي نور
تيراژ: 3000 نسخه
نوبت : چاپ دوم – 1379
چاپ : بهارستان
ليتوگرافي: پرتو شمس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *