خلاصه كتب مديريتي

اسرار موفقیت در زندگی و تجارت

در دنیای تجارت افراد معدودی در صدد رسیدن به عالی ترین درجه هستند.البته چنین رویه ای که حکمفرماست خوب است . دنیایی را تصور کنید که در آن همه ی ارباب رجوع فوق العاده باشند جایی که ما بتوانیم هر چیزی را که دوست داریم بدون هیچ محدودیت و قید و بندی تولید کنیم و هرفردی آنقدر آزادی داشته باشد که تمام صور خیال و تصوراتش را هر چند کاری  کسل کننده باشد عملی کند!
 
خلاصه كتاب
ناشر : فراگفت
ناشر همكار : آيينه دانش . دكتر باهر – فن افزلر
نوبت چاپ : اول – 1388
تلخيص: (( سيمين رضايي ))

-وقتی داشتن جایگاهی متوسط کفایت میکند چرا خود را شکنجه میدهیم تا به حد اعلی برسیم؟
در دنیای تجارت افراد معدودی در صدد رسیدن به عالی ترین درجه هستند.البته چنین رویه ای که حکمفرماست خوب است . دنیایی را تصور کنید که در آن همه ی ارباب رجوع فوق العاده باشند جایی که ما بتوانیم هر چیزی را که دوست داریم بدون هیچ محدودیت و قید و بندی تولید کنیم و هرفردی آنقدر آزادی داشته باشد که تمام صور خیال و تصوراتش را هر چند کاری کسل کننده باشد عملی کند!
مطمئنا زندگی در دنیایی که چنین است کسل کننده و یکنواخت خواهد بود.بهتر است کمی کارها را ناقص انجام دهیم تا بد و نامطلوب به نظر برسد!مسلما اگر کیفیت پایین تری داشته باشد سرگرم کننده تر و جالبتر خواهد شد.
طبیعت اشخاص خلاق همین ست.چنین افرادی همواره به دنبال چیزی میگردند تا با آن دست و پنجه نرم کنند.ایشان خواهان مبارزه اند.این همان چیزیست که زندگیشان را مهیج کرده و نشاط میبخشد.البته زندگی ارباب رجوع نیز به سبب وجود انسان های خلاق است.
-شما می خواهید تا چه اندازه خوب باشید؟
همه ی ما میخواهیم کارمان را به خوبی انجام داده و موفق شویم اما واقعا میخواهیم در چه سطحی باشیم؟
تقریبا خوب؟
خوب؟
بسیار خوب؟
بهترین فرد در رشته ی تخصصی خود؟
یا بهترین انسان روی کره ی زمین؟
به طور قطع ذوق واستعداد شما موثرترین عامل در این زمینه خواهد بود اما هرگز شما را به اوج مقام مطلوبتان نمیرساند.
هر کسی میخواهدخوب باشد اما عده ی اندکی از افراد هستند که برای رتبه از همه چیز میگذرند و بسیاری چیزها را فدای آن میکنند.
بسیاری از افراد از آن جهت خوب بودن را ترجیح میدهند که دیگران دوستشان بدارند و کسب محبت و احترام دیگران از هر چیزی برایشان مهم تر است.اکثر مردم در پی یافتن راه حلی هستند تا روشی به سوی خوب بودن بیابند اما باید دانست که هیچ راه حل مشخصی در این باره وجود ندارد.تنها شیوه ی مکنه یادگیری از طریق آزمون و خطا .و کسب تجربه است.
-من می خواهم همچون پرسیل آتوماتیک به منتهای شهرت دست پیدا کنم.
آرزوی ویکتوریا بکهام نوجوان فقط این نبود که بهتر از همسالان خود باشد یا حتی خواننده ای معروف باشد او می خواست جهانی شود!((مشهورترین فرد در روی زمین))
ویکتویا نه تنها رویای آن را در سر داشت بلکه تمنای این خواسته آن قدر در او شدید بود که به اندازه ی کافی رای دستیابی به آن تلاش کرد و همین امر او را از همه ی ما متفاوت و متمایز ساخت.
موضوع این نیست که او چقدر توانایی این کار را داشت و تا چه اندازه خوب بود بلکه مهم این است که او می خواست چقدر خوب باشد!
اما نکته ی جالب در جمله ی نقل شده از او این است که ویکتوریا خودش را با جورج میشل و ماریا کری مقایسه نمی کند بلکه شهت آتوماتیک پرسیل را الگو و مقیاس سنجش خود قرار میدهد.
همین تخیل ناب اولیه است که او را به موقعیتی که امروز در آن قرار دارد رسانده است .
در طلب انتقاد افراد از خود باشید .
تائید شدن از سوی دیگران فوق العاده آسان است تنها کافیست اراده کنیم یا از افرادی احتمال بیشتری دارد آنچه را خواهان شنیدن آن هستیم به زبان بیاورند تقاضای تائید داشته باشیم.
احتمالا آنها فقط ما را تحسین کرده و هیچ کلمه یا جمله ای انتقاد آمیز بیان نخواهند کرد.ما چون بی صبرانه منتظر شنیدن محسنات خود و تعریف و تمجید از سوی دیگران هستیم سعی میکنیم بر کم و کاستی ها و نقص هایمان سرپوش بگذاریم.
در عوض اگر شما درصدد کسب ستایش دیگران نباشید میپرسید:((چه اشکالی در کار منوجود دارد ؟کجای کار من ناقص است ؟چطور میتوانم نقایص آنرا رفع کرده و سطحش را بالاتر ببرم؟)) بدین ترتیب احتمال بیشتری وجود دارد که پاسخی منتقدانه و حقیقی دریافت کنید.
حتی ممکن است ایده ی جدیدی نیز به ذهنتان خطور کرده و باعث پیشرفت و قوت شما در کارتان شود.
-مقصر خود من هستم .تمام اشتباهات از جانب من بوده است.
اگر در کاری که مشغول به انجام آن بوده اید اشتباهی رخ داد هرگز دیگران را سرزنش نکنید. تقصیر  را به عهده ی هیچ کس جز خودتان نیندازید.
حتی اگر کوچکترین نقش و کمترین تماسی با آن کار داشته اید مسئولیت کل کار را بپذیرید.وقتی شما کار را به عهده بگیرید و تمام مسئولیت آن را بپذیرید در جایگاهی خواهید بود که می توانید دست به هر اقدامی در مورد آن بزنید.
-دنبال فرصت های بعدی نباشید . لحظه ای را در آن هستید غنیمت شمارید که بهترین شانس شما همان است.
ما اغلب منتظریم تا مشتری ایده ای خاص و ناب را مطرح کرده و مارا تماما در چند و چون کار قرار دهد. اما این امر تقریبا هرگز اتفاق نمی افتد. شاید شما همین حالا پروژه ای را در دست داشته یا مشغول انجام کاری باشید. احتمالا می گوئید خیلی کسل کننده است ، بهتر است هر طور شده آن را سر هم کرده و تحویل دهید . سعی می کنید کار بعدی را خوب انجام دهید .
کاری که اینک رو به روی شماست عینا یکی از این موارد است .نهایت سعی خود را بکنید و آن را به نحو احسن به سر انجام برسانید.
شاید نتوانید کار فوق العاده انجام دهید، اما حداقل این است که،چون منتهای تلاشتان را کرده اید ، قلبا احساس رضایت خواهید کردو چیز های بسیاری را نیز یاد خواهید گرفت. البته شما همواره آزادی انتخاب دارید. میتوانید کاری را برگزیده و انجام دهید که هر چه بیشتر خلاقیت هایتان را بکار گیرد.
– کاری را که دیگران از پس ان بر نمی آیند، شما انجام دهید.تگر شما نیز دست به انجام آن نزنید چنین چیزی هیچ گاه موجودیت پیدا نخواهد کرد.
فقط با حرف زدن و شرح و توصیف آن نمی توان در مورد آن قضاوت کرد. لین ایده خاص حتما باید به اجرا در آید تا موجودیت داشته باشد.
دیگران برای آنچه که هیچ درکی از آن ندارند هیچ هزینه ای را نمی پردازند و این خود شما هستید که باید آن را به مرحله اجرا دراورید حال هر هزینه ای که میخواهد داشته باشد.
– کسی که هرگز اشتباه نکند،محال است که موفق شده و به جایی برسد.
بنیامین فرانکلین در جائی عنوان کرد: ((من شکست نخورده ام تنها ده هزار ایده داشته ام که هیچ یک به عمل در نیامده اند.))
توماس ادیسون میگوید : ((از دویست حباب لامپی که روشن نشد،هر شکست چیزی را به من آموخت که در تلاش وازمایش بعدی خود آن را به کار گرفتم.))
همه این شخصیت های نامی در یافته اند که شکست ها و استارت های نادرست مقدمه ی موفقیت هستند.و شکست ها اصلی ترین یار موفقیت می باشند.
– اینکه بخواهیم همواره خوب ، شماره یک ،و حق به جانب باشیم ، اشتباه است.
خوب بودن و درجه یک بودن بر مبنا ی دانش و تجربه پایه ریزی می شود و غالبا هم قابل اثبات است.
دانش از گذشته می آید ، پس بی خطر است. دانش همچنین از قدیم الایام بوده است ، پس نقطه ی مقابل نیروی ابتکار خواهد بود.
تجربه حاصل راهکارهایی برای فرار از مشکلات و شرایط گذشته است. مسلما ، موقعیت های پیشین با  شرایط کنونی تفاوت دارند،بنابراین باید ترتیبی داد تا این موفقیت ها با مشکلات جدید همخوانی داشته باشند .
گرچه اين احتمال هم وجود دارد كه اگر شما تجربه اي را كسب كرده باشيد مطمئنا آن را به كار خواهيد گرفت.
اگر بتوانيد خود را به اثبات برسانيد انساني واقعي هستيد.شما ميتوانيد همواره با زمان پيش رفته و مطابق خواسته ي افراد رفتار كنيد.
دائما شماره يك بودن نيز كسالت آور است و ميزان خلاقيت شما را پايين مي آورد. راه ورود ايده هاي جديد به ذن را نيز مسدود ميكند . بدين ترتيب شما در خوب بودن دائم خود و حق به جانب بودنتان كه نوعي تكبر و خودبيني نيز هست فرورفته و ريشه دوانيده ايد.
تكبر ابزار ارزشمندي است اما مشروط بر آنكه شديدا محتاطانه به كار گرفته شود.
بدتر از همه اينكه خوب بودن نوعي نمايش اخلاقي را نيز با خود به همراه دارد.
انسان جايزالخطاست و هر رفتار ضعيفي كه از او سر بزند قابل پذيرش است اما اشخاص درجه يك متنفرند از اينكه ديگران ايشان را جايزالخطا دانسته و چنين تصوري در رابطه با آنها داشته باشد.
– بايد اشتباه كرد .
فقط كافيست دست به كار شويد حتي اگر مرتكب اشتباه شديد ناگهان خواهيد ديد همه چيز برايتان امكان پذير شده است و ديگر سعي نمي كنيد مصمن از گناه و خطا باشيد.بدين ترتيب شما در مسيري نا شناخته قدم نهاده ايد .هيچ راهي وجود ندارد كه مطلع شويد چه اتفاقي خواهد افتاد اما اينك نسبت به زماني كه همه چيز به خوبي پيش ميرود و شما هم سعي داريد خوب  و نمونه باشيد شانس بيشتري وجود دارد كه تمامي موارد سرگرم كننده و هيجان انگيز باشند.
البته اشتباه كردن نوعي ريشك است.برخي افراد ميترسند ايده هاي پيشنهادي خود را مطرح كنند كه مبادا كم بنيه و احمقانه باشند .آنها از آنچه كه ديگران در موردشان فكر خواهند كرد در هراسند .
ريسك ها مقياس سنجش افراد هستند. اشخاصي كه هيچ گاه خطر نميكنند بسيار محتاط بوده و سعي در حفظ كارهايشان دارند. اما آنهايي كه خطر نميكنند اغلب برداشته هايشان مي افزايند.
بعضي ريسك ها در آينده به نتيجه ميرسند.بنابراين برخي افراد دست زدن به چنين كارهايي را اشتباه ميدانند. اما همواره خوب بودن همچون به عقب گام برداشتن است چون فقط در اين صورت ميتوانيد ثابت كنيد كه در چه نقطه اي بوده ايد.
موفقيت يعني پياپي شكست خوردن بدون آنكه ذره اي از اشتياق و حرارت شما كاسته شود.
-از بيان ايده هاي احمقانه ي خود نترسيد.
همه ي ما ممكن است به موانعي ذهني برخورد كنيم اما بايد اين موانع را از سر راه برداريم.راه از ميان برداشتن چنين سدهايي اهميت ندادن به منعيات و دائما نگران خوب و شماره يك نبودن است.
جان كليز – كمدين معروف –ميگويد (( نبوغ خلاق مسئول موقعيت هايي به دور از تفكر انتقادي است. ))
از تعامل با افراد كارآزموده و درجه يك نهراسيد .-
بهترينها هميشه دشوارترين ها هستند . آنها ساده دل و بي تزويرند بدون آنكه به همه جوانب پرسشي خاص بپردازند فقط يك بخش از آنرا بررسي ميكنند. همين است كه ايشان را در چشم همگان خوب و نيكو مي نماياند . اين دسته از افراد هيچ تمايلي به سازش و مصالحه ندارند . شايد اين قبيل افراد به ديگران و مخصوصا تشر بزنند و با تهديد با ايشان صحبت كنند. اما اگر شما نزد آنها برويد و تقاضاي راهنمايي كنيد و بگوييد كه ميخواهيد كاري را به خوبي به انجام برسانيد مطمئنا با روي باز به شما پاسخ خواهند داد اگرشما كاملا بدانيد كه چه ميخواهيد و تمام توان خود را براي به دست آوردن آن به كار بگيريد گرچه ممكن است بحث و جدل هايي وجود داشته باشد آنها نيز به شما احترام خواهند گذاشت . شايد در همان لحظه ي نخست چنين نكنند اما چندي پس از آن به سوي شما خواهند آمد . البته تضميني وجود ندارد كه شما جايگاه شغلي بالاتر و برتري پيدا كنيد اما حداقل از كار با آدمهاي دون پايه بهتر است .
– فقط در صدد كسب جوايز نباشيد .
تقريبا همه ي انسان ها برنده شدن و جايزه گرفتن را دوست دارند و همين انرژي نوسبب ايجاد درآمد است.اما آگاه باشيد كميسيون همواره جوايزي شناخته شده به اشخاص اهدا ميكند. به عبارت ديگرآنچه اهدا ميشود مطابق مد روز است.
اما نيروي ابتكاروخلاقيت نميتواند متداول وشيك باشد چرا كه از جانب كميسيون به تصويب نرسيده است .
به دنبال مد نباشيد فقط به موضوع انتخابي خود اطمينان كنيد و آنرا پيش ببريد . بسيار بعيد به نظر ميرسد كه وقتتان به هدر رفته و طرحي بي ارزش خلق كنيد . 
هنر واقعي همين جاست . هنر واقعي همين است.