مدیریت اداری و سیاسی

الیگارشی

نویسنده: معصومه قشقایی

الیگارشی تركیبی از كلمات لاتینOligos به معنای تعداد اندك و Archos و یا فرمانده است. اصولاً الیگارشی امری عرفی بوده و ماقبل دوران مدرن است و با قانون، زندگی نوین و دموكراسی همخوانی ندارد. در تعریف الیگارشی آمده است: «رژیم حكومتی كه به وسیله چند نفر معدود اداره می شود و تمامی قدرت حكومت متمركز در تعداد قلیلی از افراد باشد.» و یا: الیگارشی یا گروه سالاری [ازOligarchia در زبان یونانی به «حكومت گروه اندك»] فرمانروایی گروهی اندك شمار بر دولت بدون نظارت اكثریت. معمولاً این عنوان را برای اقلیت حاكمی به كار می برند كه قدرت دولت را در راه سود خود به كار می برد و اكثریت ناراضی را سركوب می كند.
ارسطو و افلاطون از نظریه پردازان این مكتب هستند. از زمان افلاطون الیگارشی در برابر یكه سالاری (اتوكراسی) و مردم سالاری (دموكراسی) قرار گرفته است. افلاطون از چهار نوع حكومت یاد می كند و می گوید گرچه آنها واقعیت دارند اما فاقد حقیقت هستند و هر یك در مراتب انحطاط و دوری از سیاست و حكومت حقیقی شكل می گیرند؛ الف: تیموكراسی ب ـ الیگارشی ج ـ دموكراسی د ـ استبداد. وی معتقد است در تیموكراسی به جای عقل و حكمت «وهم و جاه طلبی» حكم می راند و… اولین مرتبه عدول از آریستوكراسی است. در این حكومت زمینه مال دوستی پدید می آید و با تسلط حرص و ولع نوع دیگر سیاست، یعنی الیگارشی شكل می گیرد كه در آن اقتدار بر پایه صلاحیت مادی، سازمان می یابد وعقل كه مدار آریستوكراسی است و جاه طلبی كه مبنای تیموكراسی است هر دو تحت تسلط آزمندی قرار می گیرد. اختلاف فقیران و ثروتمندان زیاد شده و زمینه شورش و جنگ داخلی ایجاد می شود و با غلبه مخالفان الیگارشی، دموكراسی پدید می آید.
ارسطو نیز آریستوكراسی را شكل طبیعی حكومت و الیگارشی را نوع فاسد آن توصیف می كند. ارسطو الیگارشی را بر مدار منافع توانگران و دموكراسی را بر مدار منافع تهیدستان می داند. در الیگارشی جهت گیری توجه به مال و ثروت است. پس هرگاه فرمانروایان از بركت ثروت خویش به قدرت رسیده باشند خواه شمارشان كم باشد و خواه بسیار، باید حكومت ایشان را الیگارشی نامید. الیگارها عدالت را در «برابری» و برابری را با میزان «دارایی» می سنجند. در نظر آنها برتری در ثروت مایه برتری در هزینه هاست و در دموكراسی برابری در آزادی مایه برابری در همه امور می باشد. ارسطو؛ دموكراسی، الیگارشی و استبداد را منحرف و به دور از درستی و حقیقت می داند. ملاك درستی و نزدیكی جامعه سیاسی به حقیقت وحدت و كثرت و زیادی حاكمان نیست، بلكه از نظر ارسطو، توجه به حكومت به صلاح مردم است، زیرا به بیان او هدف جامعه سیاسی زیستن نیست، بلكه بهزیستی است. بهزیستی از توجه به فضیلت و سعادت حاصل می شود. اندیشمندان جدید بویژه در قرن بیستم توجه خاص به گروه سالاری دارند و برخی همه حكومت ها را ناگزیر گروه سالارانه می دانند. اینان برآن اند كه حكومت را به فردی و جمعی نمی توان تقسیم كرد، زیرا جمع یا مردم هرگز حكومت نمی كنند و عمل واقعی حكومت همیشه با گروه اندك است و مسئله تنها نوع رابطه این گروه اندك با جامعه و حدود مسئول بودن آن است. الیگارشی ممكن است حكومت یك طبقه، دسته یا حزب باشد و بنیاد اینهاست كه شكل های گوناگون حكومت را پدید می آورد.

منابع:
۱ـ مكتب های سیاسی، دكتر بهاءالدین پازارگاد، انتشارات اقبال.
۲ـ خداوندان اندیشه سیاسی، مایكل ب، فاستر، جلد اول، ترجمه جواد شیخ الاسلامی.
۳ـ دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری، انتشارات مروارید، چاپ چهارم ۱۳۷۶.

۴ـ حقیقت و دموكراسی، حمید پارسانیا.
ماهنامه چشم انداز ایران
http://www.aftab.ir/articles/politics/political_science/c1c1186310624_oligarchy_p1.php

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *