خلاصه كتب مديريتي

ابراهيم در قرآن

 
تلخيص: سمانه خزائي- مقدمه: ابراهيم (ع) اولين پيامبر كتاب اسماني و دومين پيامبر اولوالعزم و بزرگترين شخصيت هاي الهي است كه نقش تاريخ سازي او در جوامع انساي بر كسي پوشيده نيست. او تنها شخصيتي است كه در طول تاريخ در ميان هه اديان توحيديد از بيشترين احترام و عذت و شرافت برخوردار است. نام ابراهيم (ع) يكي از بزرگترين نام هاي تاريخ است هيچ نقطه اي نيست كه نام ابراهيم در آنجا به گوش نخورده باشد.
ابراهيم (ع) در قرآن عهده دار بررسي و تحليل ابعاد زندگي و شخصيت بزرگ ابراهيم خليل (ع) و كنار زدن پرده ابهام از چهره اين بزرگ اسوه بشريت با محدوديت قرآن كريم مي باشد.

فهرست مطالب:
مقدمه
خاندان ابراهيم
كلمه ابراهيم و معناي ان
تاريخ ولادت و زادگاه آن
اوضاع سياسي و زمينه تاريخي
خلاصه داستان ابراهيم در قرآن كريم
ولادت و طفوليت ابراهيم
خروج ابراهيم (ع) از غار و پيوستن به اجتماع
مناظر به آزر و شرك ستيزي هاي علني ابراهيم (ع)
امامت ابراهيم خليل (ع)
وفات ابراهيم خليل (ع)
مقدمه
ابراهيم (ع) اولين پيامبر كتاب اسماني و دومين پيامبر اولوالعزم و بزرگترين شخصيت هاي الهي است كه نقش تاريخ سازي او در جوامع انساي بر كسي پوشيده نيست. او تنها شخصيتي است كه در طول تاريخ در ميان هه اديان توحيديد از بيشترين احترام و عذت و شرافت برخوردار است. نام ابراهيم (ع) يكي از بزرگترين نام هاي تاريخ است هيچ نقطه اي نيست كه نام ابراهيم در آنجا به گوش نخورده باشد.
ابراهيم (ع) در قرآن عهده دار بررسي و تحليل ابعاد زندگي و شخصيت بزرگ ابراهيم خليل (ع) و كنار زدن پرده ابهام از چهره اين بزرگ اسوه بشريت با محدوديت قرآن كريم مي باشد.
خاندان ابراهيم
بنابر روايت عهد عتيق ابراهيم به قبايل آرامي كه از جزيره العرب به كرانه هاي فرات كوچيده بودند نسبت مي برد. اما برخي از محققان نياكان ابراهيم را از همان آمورياني دانسته اند كه از جزيره عربي به عراق و شام تاختند. آراميها در حران نزديك به سرچشمه هاي رود بليخ و خابور مستقر بودند و ظاهرا در اواسط نيمه ي دوم هزاره ي سوم ق . م به سبب رونقي كه در شهر اور پديد آمد گروههايي از آنان به آن شهر مهاجرت كرده بودند اما هنگامي كه اور با هجوم قبايل آموري و حملات عيلاميها ويران شد آراميهاي مهاجر دوباره به موطن اصلي خود بازگشتند كه پدر ابراهيم در راس يكي از خاندان هايي قرار داشت كه در آ مهاجرت از اور رهسپار حران شدند.
با توجه به آنچه باستان شناسان دوباره هجرت آراميان گفته اند مي توان دريافت كه خاندان ابراهيم در اوايل هزاره دوم ق . م به اين منطقه كوچ كردند. مورخان و نويسندگان متقدم نيز از حران به عنوان موطن پدر ابراهيم سخن رانده اند.
سلسله نسب ابراهيم (ع) براساس روايت عهد عتيق چنين است: ابراهيم پسر تارح پسر ناحور پسر عو پسر فالح پسر عابر پسر شالح پسر ارفكشاد پسر سام پسر نوح كه توسط بسياري از مورخين و ساير دانشمندان اسلامي با تغييراتي جزئي تكرار شده است.
درباره پدر ابراهيم (ع) ميان عهد عتيق و قرآن كريم و به تبع آنها ميان مفسران و مورخان اختلاف شديد وجود دارد. چنان كه ملاحظه گرديد براساس روايت عهد عتيق نام پدر ابراهيم تارح است در حالي كه در قرآن كريم نام آور آزر ذكر شده است.
كلمه ابراهيم و معناي آن
شكلهاي گوناگون اين نام در منابع ديني و غير ديني با افزايش ادغام يا جابجايي حروف و هجاها مي تواند حاكي از شهرت و رواج آن در منطقه هلال خصيب باشد شكل ابرام در نخستين موضعي كه عهد عتيق به آن اشاره كرده همچون نام هاي يعقوب و يوسف در سده هاي 20 و 19 ق.م در ميان آموريها و ساير اقوام منطقه ديده شده است همچنين شكلهاي اباراما – ابام راما – اب رامو – اب راما در كتيبه هاي اكدي ديده شده است.
جو اليقي نيز شكلهاي ابراهام – ابراهم- ابراهم را ذكر كرده است و آن را نامي كهن و غير عربي دانسته اند.
جوهري گويد:
ابراهيم اسمي است غير عربي به لغات مختلف خوانده شده است كه از آن جمله است ابراهام و ابراهم بحذف ياء و ابرهم و ابراهم و ابراهم و ابراهم و ابراهيم و ابرهوم.
برخي معتقدند كه معني ابراهيم (اب رحيم) بوده است يعني پدر مهربان سپس حاء رحيم به هاء تبديل گرديد.
بعضي ديگر گويند معني ابراهيم از (بريي ءمن الاصنام) و (هام الي ربه) مي باشد. يعني از بت ها دوري جسته و به خداوند خويش گرويده است.
درباره معناي ابرام:
نخستين بخش آن (اب) به معناي پدر بي شك سامي است.
دومين بخش آن را به احتمال از Raamu اكدي به عناي دوست داشتن يا از Rwm سامي غربي به معناي بلند مرتبه يا عالي دانسته اند بر اين اساس معناي (پدر عالي يا متعالي) را براي (ابرام) نمي توان نا متحمل شمرد.
علامه مجلسي در بحار الانوار به نقل از كتاب علل الشرائع مي نويسد:
(انه سمي ابراهيم ابراهيم لانه هم فبر و قد قيل : انه هم بالاخرته فبري من الدنيا)
يعني ابراهيم بدني جهت به اين اسم ناميده شده كه با تلاش و كوشش مال و ثروت به دست مي آورد و در راه خداوند بخشش مي نمود. و نيز گفته شده كه وجه تسميه او به اين نام به خاطر اين بوده است كه او به خاطر آخرت تلاش مي كرد و از دنيا پرهيز داشت.
قول دوم تورات كه در تولد ابراهيم در شهر حران تصريح دارد به دليل تعارض با قول اول و تعارض با مسافرت و هجرت پدر ابراهيم همراه با ابراهيم و برادران او به سوي حران كه در باب يازدهم سفر پيدايش امده است باطل است و شايد به همين دليل اكثرا آن را نقل نكرده اند بدين جهت دانشمندان در نقل نظر تورات تنها به قول نخست يعني اوركلدانيان اكتفا مي كنند. محمد رشيد رضا در مورد اوركلدانيان مي نويسد:
در زبان عبري به سرزمين نيز اور گفته مي شد چنان كه يهوديان به مشهورترين مكان مقدس خويش اروشليم مي گويند كه شليم در زبان آنها به معني سلام است پس اوركلدانيان يعني سرزمين كلدانيان.
اگر نظر محمد رشيد رضا را در اين باره بپذيريم مي توانيم آنچه را كه احاديث معصومين (ع) و كتب تاريخي مسلمانان آمده است با نظر تورات (البته قول اول آن) جمع نماييم. به اين معني كه هر دو قول اتفاق دارند در اين كه زادگاه ابراهيم در منطقه بابل و بين النهرين بوده است و چون در سرزمين بابل كلدانيان مي زيستند در نظر يهوديان بابل اوركلدانيان معروف بوده است يعني سرزمين كلدانيان.
از سوي ديگر كوثي ربا نيز يكي از بلاد بابل مي باشد پس اختلاف زيادي در اين جهت وجود ندارد. با اينكه در بعضي مواقع حتي از تل ابراهيم يا تل مقير نيز به عنوان زادگاه ابراهيم (ع) ياد شده است وليكن مسلم است كه اكثريت قريب به اتفاق آراء و اقوال در اين زمينه دلالت دارد كه ابراهيم خليل در منطقه بابل تولد يافته است اما در عين حال با وجود اختلافات لفظي در اين اقوال به نظر مي رسد يكي احتمال به طور جدي وجود داشته باشد كه همه ي اين الفاظ به ظاهر متفاوت از يك مكان و يك واقعيت داراي اسمهاي گوناگون حكايت مي كنند.
چنان كه تل ابراهيم – تل مقير – اوروكوثي بر سرزمين واحدي كه زادگاه ابراهيم (ع) بوده است اطلاق مي گردد.
تاريخ ولادت و زادگاه ابراهيم
هيچ گونه سندي كه تاريخ دقيق يا نسبتا دقيقي درباره زمان تولد ابراهيم ارائه دهد به دست نيامده است ولي با توجه به كشفيات باستان شناسان بررسي تطبيقي تواريخ براساس حدس و گما مي توان تاريخ تطبيقي آن را تعيين نمود.
امروزه بيشتر محققان سده 20 ق .م را به عنوان تاريخ ولادت ابراهيم پذيرفته اند و برخي از آنها رقم دقيق تر 1996 ق. م را ذكر كرده اند.
اما اگر به طوري كه گفته شد ابراهيم در حوالي سال 1900 وارد كنعان شده باشد با توجه به آنكه بنابر نقل تورات وي در 75 سالگي حران را ترك گفته بايد در حوالي سال 1975 ق.م متولد شده باشد.
با اين حال محمود عقاد نويسنده معاصر عرب مي گويد:
بيشتر باستان شناسان عصر ابراهيم را بين اوايل قرن 18 و اواخر 19 ق . م مي دانند.
درباره ي محل تولد ابراهيم (ع) نيز اختلافات زيادي وجود دارد ولي اكثر دانشمندان محل تولد او را در منطقه بين النهرين ي از شهرهاي بابل مي دانند.
به طوري كه از باب يازدهم سفر پيدايش عهد عتيق بر مي آمد ابراهيم در اوركلدنيان متولد شده است. اما در باب دوازدهم صراحتاً از حران به عنوان مولد او ياد مي شود.
در ميان دانشمندان اسلامي نيز در اين باره اختلاف نظر وجود دارد و بعضي قائلند ابراهيم (ع) در منطقه شوش به دنيا آمده است. گروهي محل تولد او را در منطقه بين النهرين شهر بابل مي دانند. برخي ديگر معتقدند كه او در منطقه ي بين النهرين شهر كوثا تولد يافته است. سدي قائل است ابن واضح يعقوبي نيز معتقد است كه محل تولد ابراهيم (ع) كوثي ربا بوده است.
در ميان اقوال فوق تنها قول اخير مورد تاييد احاديث معصومين (ع) مي باشد.
ياقوت حموي مي نويسد:
كوثي در عراق به دو مكان اطلاق مي شود كه هر دو در منطقه ي بين النهرين كه منطقه پر آب و حاصلخيزي است واقعند.
يكي كوثي الطريق و ديگري كوثي ربي كه هر دوي آنها جزء سرزمين بابل محسوب ميشوند اما محل تولد ابراهيم خليل همان كوثي ربي است كه در هانجا نيز به آتش انداخته شود. ياقوت در اين باره به يكي حديث از حضرت علي (ع)كه در جواب مردي كه پرسيده اصالت شما قبيله قريش به كجا بر مي گردد فرمود ما اهل كوثي هستيم و به خبر مشابهي از ابن عباس استناد مي جويد.
اوضاع سياسي و زمينه تاريخي
از آنجا كه ابراهيم (ع) در مسير هجرت هاي متوالي خود بخش اعظم سرزمين هاي هلالي خصيب را از عراق تا مصر پيمود بررسي اوضاع سياسي منطقه به رغم اختلافهايي كه در منابع تاريخي در اين باره هست و تعيين تاريخ ظهور سقوط دولت ها را با دشواري بسيار رو به رو مي سازد مي تواند در حل بسياري از مشكلات مربوط به زندگي ابراهيم (ع) به كار آيد.
در اوايل سده 20 ق.م قدرتها و تمدن هاي منطقه با يكديگر كشاكش و رقابت داشتند. در بين النهرين فرمانروايان سومر و اكد از همه حاكمان كوچكتر اطراف از خليج فارس تا سر چشمه هاي فرات ) اخراج مي ستاندند.
در كرانه هاي مديترانه دريانوردان ثروتمند فنيقي سكونت داشتند و در شمال در آسياي صغير حتيان در آستانه تاريخ خود بر پا ايستاده بودند. در اين ميان (آمنحت) اول موسس سلسله دوازدهم بر تخت سلطنت مصر نشست. منطقه ي نفوذ او از نوبيا جنوب دومين آبشار نيل تا آن سوي شبه جزيره سينا و فلسطين و سوريه را در بر مي رگفت. در چنين اوضاعي امواج مهاجران سامي جزيره العرب به سوي عراق و شام روي آورند. از جمله آنها قبايل چادرنشين سامي آموري (يعني از غرب آمده) به سوي شمال و شمال غربي يعني بين النهرين سوريه و فلسطين يورش بردند در جريان همين يورشهاي خشونت آميز بود كه دولت هاي سومر واكد متلاشي شدند و آموريان خود دولت شهرهايي در بين النهرين بر پا ساختند و مواضع نيرومندي از كوههاي زاگرس را در غرب ايران تا سواحل مديترانه به دست آوردند.
اين چنين بود كه فرهنگ و سياست دولت اموري كه شهر ماري در كنار فرات را به پايتختي برگزيد بر اين منطقه مسلط شد و اينان سلسله هاي متعددي از اشور در شمال تا (لارسا) در جنوب پديد آوردند. در اين دوره كه به فترت (ايسبن) و (لارسا) موسوم است دولت آموري آيسين با دولت لارسا كه عيلاميها پس از هجوم به جنوب عراق آن را پديد آورند ساليان دراز بر سر حكومت عراق نزاع داشتند. در اين ميان سلسله اول دولت بابل كه دولت آموري بود ظاهر شد و پس از جندي توانست دولتي يكپارچه در سراسر منطقه به وجود آورد. اين دولت كه فرهنگ و تمدن كهن سومري واكدي را به ارث برده بود از اوايل سده 19 ق.م تا اواخر سده 16 ق.م دوام يافت.
خلاصه داستان ابراهيم در قرآن كريم
ما خلاصه اين داستان را همراه با دخل و تصرفاتي از تفسير الميزان نقل مي نماييم:
ابراهيم (ع) از آغاز كودكي تا وقتي كه به حد تميز برسد در نهانگاهي دور از جامعه خويش مي زيست پس از آنكه به حد تميز رسيد از نهانگاه خود به سوي قوم و جامعه اش بيرون آمد و به پدر خود پيوست. در اين هنگام بود كه پدرش و ساير مردم را بت پرست يافت. او چون داراي فطرتي پاك بود و خداوند نيز با ارائه ملكوت آسمان و زمين تاييدش نموده بود به طوري كه تمامي اقوال و افعالش موافق با حق بود اين عمل زشت را از قوم خود نپسنديد و نتوانست ساكت بماند ناچار به احتجاج با پدر پرداخت و او را از پرستش بت ها منع نمود و به توحيد خداي سبحان فرا خواند باشد كه خداوند او را به راه راست هدايت نموده و از ولايت شيطان دور سازد. پدرش وقتي ديد ابراهيم به هيچ وجه از پيشنهاد خويش دست بر نمي دارد او ار از خود ترد نمود و به سنگسارش تهديد نمود ابراهيم (ع) در مقابل اين تهديد و درشتي از راه شفقت و مهرباي وارد شد و بر او سلام كرد و سپس وعده استغفارش داد و سرانجام به او گفت در صورتي كه به راه خدا باز نگردد او وقومش را ترك مي گويد و در هر حال به هيچ وجه پرستش خداي را ترك نخواهد كرد. از سوي ديگر با قوم خود به احتجاج پرداخت و درباره بتها با آنان گفت و گو نمود.
ابراهيم با مردمي هم كه ستاره و ماه و خورشيد را مي پرستيدند به احتجاج برخاست تااين كه آنها را نسبت به آيين حق ملزم نمايد به گونه اي كه ماجراي انحرافش از كيش بت پرستي و آيين ستاره پرستي در همه جا انتشار يافت.
روزي كه مردم براي انجام مراسم ديني خود همگي به خارج از شهر رفته بودند ابراهيم (ع) به عذر كسالت از رفتن با آنها تخلف نمود و تنها در شهر ماند.
در اين هنگام كه شهر خلوت شده بود ابراهيم به سوي بت خانه شهر آمد و همه بت ها را خرد نمود و تنهابت بزرگ را باقي گذاشت كه شايد مردم به سوي او مراجعه كنند. وقتي كه مردم به شر آمدند و از ماجراي خرد شدن بت هاي خويش آگاه شدند در جست و جوي نابود كننده ي آنها برآمدند و سرانجام گفتند: اين كار زير سر همان جوانكي است كه ابراهيم نام دارد. بدين ترتيب ابراهيم را در برابر همه مردم احضار نمودند و او را مورد بازجويي قرار دادند و از او پرسيدند:
آيا تو با خدايان ما چنين كردي؟ او گفت اين كار را بت بزرگ كرده است و اگر قبول نداريد از خود آنها بپرسيد تا در صورت قدرت تكلم بگويند كه چه كسي به اين حالشان در آورده است ابراهيم به همين منظور از پيش تبر را بدوش بت بزرگ نهاده بود تا خود شاهد حال باشد. ابراهيم مي دانست كه مردم درباره ي بتهاي خود قائل به حيات و نطق نيستند و ليكن با طرح اين نقشه مي خواست زمينه اي بچيند كه مردم را به اعتراف و اقرار بر بيشعوري و بي جاني بتها وادار سازد. لذا مردم پس از شنيدن پاسخ ابراهيم به انديشه فرورفت و به انحراف خود اقرار نمودند و با سرافكندگي گفتند: تو خود مي داني اين بتها قادر بر تكلم نيستند. ابراهيم كه غرضي جز شنيدن اين حرف از خود آنان نداشت بي درنگ گفت: آيا خدا را گذاشته و اين بتها را كه جماداتي بي جان و بي سود و زيانند مي پرستيد؟ اف بر شما و آنچه مي پرستيد آيا راستي فكر نمي كنيد؟ و چيزهايي را كه خود به دست خود مي تراشيد مي پرستيد و حاضر نيستيد خدا را كه خالق شما و همه مصنوعات و اعمال شما است بپرستيد؟ گفتند بايد او را بسوزانيد و خدايان خود را ياري و حمايت كنيد.
بدين منظور آتشخانه بزرگي ساختند و دوزخي از آتش افروختند و براي ارضاء خاطر خدايان خود در اين كار همگي تشريك مساعي نمودند. وقتي آتش شعله ور شد ابراهيم را در آتش افكندند اما خداي ابراهيم آتش را براي او سرد و او را در درون آتش سالم نگه داشت و كيد كفار را بدين وسيله باطل ساخت.
ابراهيم (ع) در خلال اين مدت با نمورد هم ملاقات نمود و او را نيز كه دعوي ربوبيت داشت مورد خطاب و احتياج قرار داد و به او گفت: پروردگار من آن كسي است كه بندگان را زنده مي كند و مي ميراند . نمورد از در مغالطه گفت: من نيز زنده مي كنم و مي ميرانم هر يك از اسيران و زندانيان را كه بخواهم رها مي كنم و هر كه را بخواهم به قتل مي رسانم. ابراهيم با بيان صريح تري كه راه مغالطه را بر او مسدود كند احتياج نمود و گفت: خداوند خورشيد را از مشرق بر مي آورد تو اگر راست مي گويي از اين پس كاري كن كه خورشيد از مغرب طلوع نمايد با اين برهان نمرود كافر مبهوت و سرگشته ماند.
بعد از درماندن قوم بت پرست و نمرود كافر در رويارويي منطقي با ابراهيم (ع) همگي تصميم گرفتند كه او را به آتش افكنند وليكن چنان كه ملاحظه گرديد خداوند آتش را براي ابراهيم (ع) سرد و مايه راحتي و سلامت نمود و بدين وسيله ابراهيم از آتش نجات يافت.
ابراهيم پس از نجات از آتش همچنان هدف خود را كه دعوت به دين توحيد و آيين حنيف بود دنبال نمود ولي عده ي كمي به وي ايمان آوردند. از جمله ايمان آوردگان حضرت لوط و همسر حضرت ابراهيم مي باشند كه قرآن كريم از اين دو به عنوان ايمان آورنده نام مي برد. اين بانوي مومنه همان زنيست كه ابراهيم (ع) پيش از بيرون رفتن از سرزمين خويش به سوي اراضي مقدسه با او ازدواج كرد و سپس با او به سوي اراضي مقدسه مهاجرت نمود.
ابراهيم (ع) و همراهانش در هنگام بيرون شدن از وطن خود از قوم خويش تبري جستند و ابراهيم پس از تبري جستن از قوم و پدرش به اتفاق همسرش و حضرت لوط به سوي سرزمين مقدس رفته و در آنجا خيمه زدند تا شايد در آنجا بدون مزاحمت كفار و دور از اذيت و آزار قومش به عبادت خداوند مشغول باشند.
پس از تبري جستن و تصميم هجرت در جهت اقامه دي خداوند دست به دعا برداشت و از خداوند فرزند صالح طلبيد. بعد از اين دعا بود كه خداي سبحان او را با اينكه به كهولت رسيده بود به ابراهيم (ع) به امر پروردگار خود فرزند عزيزش اسماعيل را در سن شيرخوارگي همراه مادرش هاجر به سوي مكه كه دره اي عميق و بي آب و علف بود آورد و در آن مكان مخوف آن دو را ساكن نمود و خود به ارض مقدس مهاجرت نمود.
اسماعيل در اين سرزمين رشد نمود و اعراب چادرنشين اطراف  به دور او جمع شدند و بدين وسيله مقدمات خانه كعبه ساخته شد.
ابراهيم (ع) گاه گاهي پيش از بناي خانه كعبه و پس از آن به مكه آمد و از فرزندش اسماعيل ديدن مي كرد تا آن كه در يك سفر مامور به ساختن خانه كعبه شد لذا به اتفاق اسماعيل اين خانه را بنا نها. اين اولين خانه ايست كه از طرف پروردگار ساخته مي شد اي خانه مباركي است كه در آن آيات بينات و مقام ابراهيم قرار دارد و هر كس درون آن وارد شود از هر گزندي در امان است.
ابراهيم (ع) پس از فراغت از بناي خانه كعبه دستور حج و عبادت مربوط به آن را تشريع نمود.
سپس خداوند تعالي او را مامور به ذبح فرزندش اسماعيل نمود ابراهيم (ع) اسماعيل را در انجام فرايض حج شركت مي داد. موقعي كه به سعي رسيد و مي خواستند بين صفا و مروه سعي كنند ماموريت ذبح اسماعيل ابلاغ شد ابراهيم داستان را با فرزندش در ميان گذاشته و گفت: فرزند عزيزم در خواب چنين مي بينم كه تو را ذبح و قرباني مي كنم نكي بنگر تا نظرت چه باشد؟ اسماعيل عرض كرد: هر چه را كه مامور به انجام شده اي انجام ده انشائ الله مرا از صابران خواهي يافت. پس از اينكه هر دو به اين امر تن در دادند ابراهيم صورت جوانش را بر زمين نهاده و آماده ذبح فرزندش گرديد كه ناگاه وحي آمد كه اي ابراهيم خواب خود ار تصديق كردي و ما به هين مقدار از تو مي پذيريم و ذبح عظيمي را در عوض فداي او قرار داديم.
ولادت و طفوليت ابراهيم
قرآن كريم (و اذكر في الكتاب ابراهيم انه كان صديقا نبيا)
نزديك به دو هزار سال پيش از ميلاد مردم بابل در آغوشي خوش به سر مي بردند و از شاخسار درخت نعت سايه بان مي ساختند. ولي در شب ديجور گمراهي دست و پا مي زدند. به طوري كه در بحث هاي پيش به تفضيل گذشت اين مردم بت ها را به دست خود مي تراشيدند و آنها را پروردگار خود مي خواندند و به عنوان خدايان بر پا مي داشتند و به جاي پروردگار جهانيان پرستش و نيايش مي كردند.
نمرود بن كنعان به كوشش در سرزمين بابل زمان مملكت را بر دست داشت و خود سرانه بر مردم حكومت مي كرد نمورد چون دستگاه عريض و نعمت بسيار و قدرت سرشار خود را ديد و از ميزان جهل و بي خردي مردم آگاه شد خويش را خداي ناميد و قوم را به پرستش خود خواند. موجب اين جرات و جسارت آن بود كه مي ديد جهل سراسر جمعيت را فرا گرفته و عقايد قوم فاسد و گمراهي دامن گستر است از اين رو با خود فكر كرد كه مگر نه اين مردم سنگهاي تيره و تمثالهاي بي فايده را كه نه مي شنود نه مي بينند و نه قادر بر سود و نه مالك زيانند پرستش مي كنند؟ پس در اين صورت من كه صاحب نيروي گفتار و داراي ادراك و شعورم و وجودم براي ايشان منشا خير و دافع ضرر است و مي توانم نيازمندشان را بي نياز و عزيزشان را خوار سازم و از قدرت و سلطنت بر ايشان برخوردارم به خدايي و پرستش سزاوارترم.
در اين دوران مردم به علم نجوم پرداختند و كسوف خورشيد و خسوف ماه را حساب مي كردند و در علم فلك و بروج سخن گفتند.
نمرود در مركز بابل ساكن بود و از آرنج بر همه ي سرزمين بابل و اطراف آن حكم مي راند.
آزار پدر ابراهيم خليل (ع) منجم دربار نمرود بود كه همواره طرف مشورت نمرود قرار گرفت و نمرود به صلاح ديد او عمل مي كرد.
روزي ازر به پيش نمرود رفت و به او گفت: من در محاسبات نجومي به اين نتيجه رسيده ام كه در اين روزگار شخصي به دنيا مي آيد كه آيين ما را ابطال مي كند؟ نمرود سوال نمود كه اين شخص در كدام سرزمين ظهور مي كند؟ ازر گفت: در همين سرزمين. نمرود دوباره پرسيد: آيا نطفه ي اين شخص در بطن مادرش بسته شده است يا خير؟ آزر در پاسخ گفت: خير. سپس نمرود گفت: پس سزاوار است كه مردان از زنان جدا شوند. به اين صورت مردان را از زنان جدا مي نمايند. ولي در عين حال در همان زمان مادر ابراهيم از آزر حامله شد و از وضع حملش ديگران را بي خبر گذارد. هنگامي كه زمان تولد ابراهيم فرا رسيد مادر او به آزر گفت: اي آزر من بيمار شده ام و مي خواهم عزلت گزينم به اين طريق همسر ازر از منزل شوهرش خارج شده و به غاري در بيرون شهر پناه برد و ابراهيم را وضع حمل كرد و سپس او را آماده كرد و در پارچه اي پيچيد و به او شير داد و از غار خارج شد و درب غار را با سنگ پوشانيد و سرانجام به خانه بازگشت. خداوند متعال از انگشت ابهام ابراهيم شير جاري ساخت و او با مكيدن انگشت خويش رشد ميكرد به اين نحو زماني كه هر كودك ذكوري به دستور نمرود كشته ميشد مادر ابراهيم فرزند عزيزش را از كشته شدن نجات داد و گاه گاهي به غار مي آمد و از فرزند خويش سركشي مي نمود و ضمن رسيدگي به وضعيت او و آماده كردنش به او شير مي داد و دوباره پنهاني به شهر باز مي گشت.
ابراهيم (ع) نيز به طور فزاينده اي رشد مي كرد چنان كه در هر روز به اندازه ي يك هفته و در هر هفته به اندازه ي يك ماه رشد مي نمودند و همچنان به رشد جسمي و عقلي خويش ادامه مي داد تا اينكه به سيزده سالگي رسيد. در اين هنگام روزي كه مادرش جهت سركشي و آوردن آذوقه به نزد او آمده بود دست به دامان مادر شد و به او گفت: اي مادر مرا نيز همراه خود از اين غار بيرون ببر مادر ابراهيم از بردن او خودداري ورزيد و در پاسخ به او گفت: اي پسر جان اگر نمرود بفهمد كه تو در اين زمان به دنيا آمده اي تو را خواهد كشت. مادر ابراهيم به هر حال ابراهيم را وداع گفت و از غار خارج شد.
خروج ابراهيم از غار و پيوستن او به اجتماع
وقتي ابراهيم خليل به 13 سالگي رسيد به مادرش گفت: اي مادر جان مرا از اين غار خارج كن و همراه خود به شهر ببر. مادرش در آغاز امتناع ورزيد و به او گفت: اگر نمرود بفهمد كه تو در اين زمان متولد شده اي تو را خواهد كشت. اما هنگامي كه اين ماجرا را با آزر در ميان نهاد و او را به غار برد و فرزندش را به او نشان داد مسئله به شكل ديگري تغيير يافت به طوري كه وقتي آزر جمال ابراهيم (ع) را ديد محبت ابراهيم قلب او را فرا گرفت و هر بار سيماي او را ملاحظه مي نمود محبتش نسبت به او افزايش مي يافت. آزر كه ابتدا در اجراي فرمان نمرود بسيار جدي بود ديگر آن جديت را نداشت و اشتياق به فرزند چنان وجود او را فرا گرفته بود كه فرمان كهنه نمرود را به كلي فراموش كرده بود و به مادر ابراهيم گفت: او را از غار بيرون آور و سر راه برادرانش نگاه دار موقعي كه برادرانش از آنجا مي گذشتند او را داخل آنا كن تا شناخته نگردد بعد از رفتن آزر و فرارسيدن هنگام غروب آفتاب مادر ابراهيم او را از غار خارج كرد در مسيرشان از كنار گله هاي گاو و گوسفند و شتر عبور مي كردند كه ابراهيم به مادر گفت: ناچار اينها را پروردگاري است كه آنها را آفريده است و به آنها روزي مي دهد چرا كه هيچ مخلوقي نيست مگر اينكه او را آفريدگاري است تا او را آفريده باشد و تربيت او را عهده دار گردد. سپس از مارد پرسيد كه پروردگار من كيست؟ مادرش جواب داد: پدرت پروردگار من است. ابراهيم گفت پروردگار او كيست؟ مادرش پاسخ داد: نمرود. ابراهيم سپس پرسيد: پروردگار نمرود كيست؟ مادر در پاسخ او گفت: اين سخنان را بر زبان نياور كه بسيار خطرناك است. به هر حال با آمدن برادران ابراهيم او و مادرش همراه با برادرانش به خانه آمدند. برادران ابراهيم بت مي ساختند و به بازار مي بردند و آنها را مي فروختند.
ابراهيم (ع) كه قلبش مالامال از محبت خداوند بود ناچار بايد در محيط پر از جهل و خرافات به سر برد تا رسالتش را به مرور زمان و در موقعيت هاي مناسب، اظهار نمايد. لذا از برخورد خشن با اطرافيا بت پرست خويش خودداري نمود ولي بي اعتنايي نسبت به بتها زمينه را براي برخورد با پدرش فراهم مي نمود.
روزي برادران ابراهيم مشغول ساختن بت بودند كه او نيز به ميان آنها درآمد. در اين هنگام كه پدر و مادرش حاضر بودند تيشه اي برداشت و از چوب بت زيبايي تراشيد ازر شاهد اين صحنه بود كه به مادر ابراهيم گفت: من اميدوارم كه به بركت اين پسر خيري به ما رسد: ناگاه ابراهيم را ديدند كه با تيشه آن بت را نابود ساخت . پدرش از اين كار بسيار ناراحت شد و به او گفت: چه كار كردي؟
ابراهيم (ع) گفت: با اين بت مگر چه مي كرديد؟ آزر پاسخ داد آن را مي پرستيم.
ابراهيم (ع) به آزر گفت: آيا آنچه را كه با دست خود مي تراشيد پرستش مي كنيد؟
آزر گفت اين همان كسي است كه حكومت و دولت ما به دست او به نابودي خواهد گراييد.
اتبراهيم خليل با فراهم نمودن شرايط مناسب به طور جدي تصميم داشت كه با همه مظاهر شرك و كفر به مقابله برخيزد لذا نخست مبارزه با بت پرستي را آغاز نمود كه در اين مبارزه ابتدا صحنه نبرد حق و باطل را به محيط منزل محدود نمود و نخست به مبارزه فكري و اعتقادي با ازر پرداخت.
سپس صحنه نبرد اعتقادي را وسيع تر نمود و قوم و ملت بت پرست خويش را همراه پدر به ميان مبارزه كشاند. در ادامه و راستاي همين رويارويي جبهه ديگري گشود و به مقابله با ستاره پرستان و ماه پرستان و خورشيد پرستان پرداخت.
در اين مبارزه فرهنگي و اعتقادي كه در قالب مناظره هاي گوناگون منطقي نمايان ميشد مردم همچنان در خواب غفلت به سر مي بردند و به جبهه گيريهاي بي منطق و رويارويي هاي بي دليل با ابراهيم ادامه مي دادند. ابراهيم وقتي پدر و قوم خويش را همچنان در دام بت پرستي و خرافات مي ديد تصميم جدي تري گرفت كه شايد اين تصميم با همه خطراتش باعث بيدار شدن عقلها و دلهاي خفته گردد لذا بت شكستن را در تاريخ بنيان نهاد. بعد از ماجراي بت شكني و محاكمه و در آتش انداختن او كه يكه و تنها به سان يك ملت انقلابي در همه ي صحنه هاي نبرد پيروزمندانه پرچم توحيد را به پيش مي برد و به شكستن بت هاي انساني و گوشتين مي پرداخت و نمرود و نمروديان را براي هميشه از عرش الوهيت بر خاك مذلت و ناتواني مي كشاند.
مناظره با آزر و آغاز  شركت ستيزهاي علني ابراهيم (ع)
قرآن كريم:
اذ قال ابراهيم لابيه آزر اتتخذ اصناما الهه اني اراك و قومك في ضلال مبين
ظاهرا اولين برخورد شرك ستيزانه ابراهيم با زمينه چيني لازم از خانواده اش آغاز گرديد. به طوري كه در بحث پيشين اشاره رفت ابراهيم خليل (ع) در سنين نوجواني وارد اجتماع بشري گرديد و به خانواده خويش پيوست. جامعه و خانواده خويش پيوست. جامعه و خانواده خويش را سراپا در ظلمت و تاريكي ها ديد. جهل و خرافات و تقليدهاي كور كورانه و بت پرستي و شرك همه جا را فرا گرفته بود. ابراهيم عقايد پوچ و گمراهي آشكار مردم خود را نمي توانست تحمل نمايد لذا اين نوجوان رشد يافته خود را مسئول خانواده و جامعه گمراهش مي دانست گويا او مامور نجات بشريت از همه گمراهي ها و هدايت آنها به صراط مستقيم بود. او نخست با بي اعتنايي و بي احترامي نسبت به بت ها و سپس با تحقير عملي و استهزا معبود هاي چوبين و دست ساز جامه اش عملا به مبارزه فرهنگي و نهي از منكر پرداخت. ولي جامعه غفلت زده سراپا خرافه آن روز اين برخوردهاي ابراهيم (ع) را به حساب كودكي و عدم رشد ابراهيم خليل مي دانست. لذا با جديت تمام او به مبارزه كلامي و منطقي با پدر و قوم خويش پرداخت و ابتدا تصميم گرفت پدرش را از خواب غفلت بيدار كند و با هدايت او و همراه با حمايت هاي او جامعه و قوم شرك آلود خود را نجات بخشد.
خصوصا كه پدر او از موقعيت ويژه اي در ميان مردم و نزد نمرود برخوردار بود و جزء سران مبلغين و رهبران بت پرستان و از مروجان اصلي شرك و خرافه بود و با هدايت او گروه زيادي از مردم نيز از گمراهي نجات مي يافتند وانگهي نجات دادن و هدايت خانواده به ويژه پدر و مادر از وظايف اصلي فرزند صالح و هدايت يافته به شمار مي آيد. از سوي ديگر اگر قوم ابراهيم در عين بت پرستي و گمراهي پدر او با شرك ستيزي و دعوت به توحيد وي مواجه گردند احتمال موفقيت چندان نخواهد بود و مردم مي گويند: اگر او در ادعايش راستگوست چرا پدرش از سر دسته بت پرستان به شمار مي رود؟ چرا او در خانواده اش هيچ تغيير و تحولي به وجود نياورده است؟ لذا ابراهيم ابتدا مامور هدايت خانواده و پدر بت پرست خويش گشت چنان كه پيامبر اسلام 0ع) نيز در آغاز مامور انذار نزديكان خويش مي گردد و موسي (ع) نيز مامور هدايت فرعون مي شود كه در دامان او رشد و تربيت يافته است.
ابراهيم در دعوت پدر ابتدا از پوچي و بيهودگي بتها سخن مي گويد و قبل از آن متذكر دو صفت ناداني و ناتواني آنها مي گردد و سپس براساس آن بي سود و زيان بودن آنها را بيان مي كند و براي اثبات صحت و مستند بودن سخنانش به پيامبري خويش نيز اشاره مي كند و گمراهي بت پرستان را گوشزد مي كند و اطاعت از خود را نجات و صراط سوي مي نامد لذا خطاب به آزر مي گويد:
يا ابت لم تعبد ما لا يسمع و لا يبصر و لا يغني عنك شيئا يا ابت اني قد جاء ني من العلم ما لم ياتك فاتبعني اهدك صراطا سويا.
در جاي ديگر ابراهيم خليل (ع) مي فرمايد آيا چيزي ا كه با دست خود مي تراشيد عبادت مي كنيد؟
اتعبدون ما تنحتون
ابراهيم بدني گونه پدر بت پرست خويش را به تفكر و انديشه پيرامون بتها و معبودهاي دست ساز خويش وادار مي سازد كه شايد با بهره گيري از استدلالهاي منطقي و تفكر صحيح از خواب غفلت بيدار شود. چنانكه اشاره گرديد او حتي رسالت خويش را علني مي سازد و ضلالت بت پرستان و شرك ورزان را صراحتا اعلا مي نمايد:
اتتخذ اصناما الهه اراك و قومك في ضلال مبين
علامه طباطبايي (ع) مي نويسد:
ابراهيم با اين سخن مي پرسد: آيا چنين بتهاي بي ارزشي را معبود خود مي گيري؟ آيا مقام و مرتبه خدايي را كه عالي ترين مقامات است براي يك موشت سنگ و چوب قائل مي شويد؟ راستي كه تو و قومت در گمراهي آشكراي به سر مي بريد.
چگونه گمراهي به اين روشني را تشخيص نمي دهيد؟ و چگونه نمي دانيد كه بت پرستي عبارت است از خضوع و تذلل و عبوديت كسي كه خود صانع و داراي علم و قدرت است در برابر مصنوع خود كه از علم و قدرت هيچ بويي نبرده است؟
صاحب الميزان در ادامه يادآور مي شود كه اين احتجاج ابراهيم با پدرش اولين احتجاج و مناظره اوست كه قرآن كريم تفضيل آن را در چند مورد بيان كرده است.
امامت ابراهيم خليل (ع)
و اذا ابتلي ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال اني جاعلك للناس اماما قال و من ذريتي قال لا ينال عهدي الضالمين
يعني: (و آنگاه كه ابراهيم را پروردگارش با اموري چند بياموزد و ابراهيم به طور كامل از عهده آنها برآمد به او فرمود: من تو را پيشواي مردمان قرار مي دهم.
ابراهيم از پروردگارش سوال كرد: آيا از فرزندان من هم پيشواي مردمان قرار مي دهي؟ خداوند فرمود: پيمان من بر ستمكاران نخواهد رسيد.
معني بعضي از مفردات و عبارات آيه:
ابتلاء: يعني آزمايش و اختبار يا شناسايي حالات و صفات آزمايش شونده با قرار دادن او در معرض كاري كه انجام يا ترك آن براي او دشوار باشد.
به تعبير ديگر كراي را به كسي پيشنهاد مي كنند تا صفات باطني او را مانند اطاعت و شجاعت و سخاوت و عفت علم و وفا و ميزان آن را در يابند.
بديهي است كه امتحان اشخاص همواره بايد به وسيله عمل صورت گيرد و گرنه سخن ممكن است دروغ باشد.
كلمات: به معني اموري است كه خداوند به وسيله آنها ابراهيم (ع) را امتحان فرمود.
اتمهن: يعني در انجام آن كلمات حقيقتا استوار بوده و آنها را به بهترين وجهي بدون هيچگونه سستي و كاستي به انجام رسانيد.
ذريه: مرادف و نظير نسل و اولاد مي باشد.
در معني عبارات (و من ذريتي) اكثر مفسران معتقدند كه يعني از نسل من هم كساني را امام قرار ده تا مردم او را مقتداي خويش بدانند و از او پيروي كنند.
امام: كسي است كه مردم او را مقتداي خويش قرار مي دهند و از او پيروي مي كنند.
ابن منظور در معني امام گويد:
كسي است كه مردمي او را پيشواي خود قرار دهند و او را پيروي كنند خواه در صراط مستقيم و خواه در گمراهي و ضلالت باشد.
مفاد و مفهوم اجمالي آيه شريفه اين است كه وقتي خداوند حضرت ابراهيم را با امتحانات و بالاياي دشوار آزموده و ابراهيم از عهده همه ي آنها به خوبي بر آمد و هيچگونه سستي و كاستي از خود نشان نداد و در همه ي مراحل آزمايشها استقامت ورزيد خداوند او را به والاترين مقام مفتخر ساخت و او را پيشواي بشريت قرار داد تا آدميان به عنوان مقتدا و امام خويش از او پيروي نمايند. ابراهيم (ع) كه عظمت اين مقان والا را دريافت از خداوند سبحان درخواست نمود كه از فرزندان و نسل او نيز كساني را به اين مقام عالي برساند.
خداي تعالي فرمود پيمان من به ستمكاران نخواهد رسيد. اما با تامل عميقتر مطالب زيادي از همين آيه شريفه استفاده مي گردد كه ما در اينجا به بعضي از آنها مي پردازيم:
1- امامت ابراهيم (ع) در دوران پيري بعد از تولد اسماعيل و اسحاق و پس از انتقال دادن اسماعيل و مادرش از فلسطين به مكه و حتي پس از ماجراي ذبح اسماعيل بوده اس: زيار اولا بعد از جمله (اين جاعلك للناس اماما) آن حضرت مي گويد (و من ذريتي) در حالي كه او پيش از تولد اسمايعل و اسحاق هيچ اطلاعي از فرزند دار شدن و صاحب ذريه گشتن خويش نداشته اس. چرا كه حتي بعد از بشارت دادن ملائكه سخني مي گويد كه حاكي از نوميدي او از فرزندداريش مي باشد بطوريكه به ملائكه مي گويد (آيا به من بشارت مي دهيد با اينكه من به سن پيري رسيده ام پس به چه چيزي بشارت مي دهيد؟)
همچنان كه همسر آن حضرت نيز هيچ اميدي به بچه دار شدن نداشت.
پس ابراهيم (ع) و همسرش هيچ اطلاعي از فرزنددار شدن خوشان نداشتند اما در عين حال عبد از شنيدن مژده ي صعود يافتن به مقام والاي امامت از خداي تعالي تقاضا مي كند كه بعضي از فرزندانش را هم به اين مقام ارتقاء بخشد. بنابراين او داراي فرزند بوده است كه چنين درخواستي از پروردگار خويش مي نمايد و گرنه كسي كه فرزندي ندارد و در سنين پيري است و هيچ اطلاعي هم از فرزند دار شدن خود نيز ندارد چگونه ممكن است چنين درخواستي از خداوند داشته باشد؟!
ثانيا : چنان كه از آيه مورد بحث نيز فهميده مي شود امامت ابراهيم (ع) بعد از آزمايشهاي مختلفي بوده كه در طي دوران گوناگون زندگي آن حضرت رخ داده است. همانند مبارزات و مناظرات منطقي و اعتقادي با پدر و قوم بت پرست مناظره با ستاره پرستان شكستن بتها ماجراي به آتش انداختن او ادامه مبارزات با مشركين و نمرود و نمروديان و استقامت و مقاوت سرسختانه او در مقابل مشكلات و مرارتهاي اين مبارزه بي امان برائت از قوم و خاندان خويش و ترك زادگاه و مهاجرت به سرزمين هاي غربت براي پيشبرد و گسترش دعوت الهي خويش ماجراي انتقال اسماعيل و مادرش به منطقه حجاز و اسكان آنها در سرزمين بي آب و علف و به ويژه آماديگ كامل براي ذبح يگانه فرزند عزيزش كه به خاطر اهميت فوق العاده ي اين آزمايش اخير از آن در قرآن كريم به (البلاء المبين) تعبير شده است.
بنابراين امامت آن حضرت بعد از تولد اسماعيل و اسحاق و ماجراي ذبح اسماعيل بوده است پس عقيده ي بعضي از مفسرين اهل سنت كه قائلند امتحانها و آزمايش هاي او پيش از نبوت و رسالتش صورت گرفته است و منظور از امامت همان نبوت و رسالت است نادرست و باطل خواهد بود.
2- امامت بشريت بالاترين مقامي است كه يك انسان ممكن است با عنايات خاص پروردگارش به آن درجه عالي ارتقا يابد لذا ابراهيم (ع) پس از ساليان دراز پيامبري و رسالت به مقام خليل اللهي مي رسد و نهايتا در كهنسالي بعد از توفيق كامل در تمام آزمايشهاي الهي به مقام بسيار عالي يعني امامت بشريت نايل مي گردد.
3- امامت ابراهيم (ع) براي همه بشريت و همه زمان ها استمرار خواهد يافت و محدود به امت خاصي يا روزگار ويژه اي نمي گردد بلكه او براي هميشه پيشوا و مقتداي همه ي يكتا پرستان و موحدان عالم مي باشد.
زيرا هيچ پيامبري بعد از آن حضرت برانگيخته نشد مگر اينكه از نسل او و مامور به پيروي از آيين او بود.
صاحب روح البيان نيز معتقد است كه ابراهيم (ع) امام و مقتداي همه بشريت تا روز قيامت خواهد بود كه براي اين عقيده خويش به آيه (ثم اوحينا اليك ان اتبع مله ابراهيم) استناد مي جويد.
به طوري كه الف و لام (الناس) در آيه مورد بحث نيز همين معنا استفاده مي شود چرا كه الف و لام جنس است. علاوه بر آن صيغه ي اسم فاعل نيز در آيه بر استمرار و تداوم دلالت دارد همچنان كه جمله اسميه نيز استمرار را مي رساند.
البته اين موضوع با ساير رسولان الهي ناسازگار نيست چرا كه بعد از ابراهيم خليل (ع) هيچ پيامبري مبعوث نشد مگر اينكه از اولاد آن حضرت و مامور به پيروي اجمالي از آيين آن بود.
4- تنها كسي شايسته صعود به مقام والاي امامت مي باشد كه از هر گونه ظلم و ستمي چه ظلم بر خويش و چه ظلم بر ديگران در همه دوران عمر مبرا و پاك باشد. بنابراين هر گناهي اعم از كبيره يا صغيره و اعم از ظاهري يا باطني و اعم از علني يا پنهاني در دوران زندگي هر شخص پديد ايد شايستگي امامت انسانها را نخواهد داشت حتي اگر فردي مرتكب گناه صغيره اي نيز گردد و سپس توبه نمايد و جزء صالحان و نيكان گردد باز هم نمي تواند به چنين مقام والايي ارتقا يابد.
5- مقام امامت تنها از ناحيه خداوند به پاكان خاص آستان ربوبي و معصومان از هر خطا و گناهي اعطا مي شود. بنابراين چنين مقامي نه اكتسابي است كه شخصي به دنبال آن بردو تا به آن درجه نائل آيد و نه انتخابي است كه از سوي همه يا بعضي از مدرم انتخاب يا انتصاب گردد. بلكه امامت تنها با گزينش و جعل خداوند ميسر خواهد بود.
وفات
آنچه مسلم است و از آيات قرآن كريم نيز استفاده مي شود اين است كه آن حضرت پس زا عمري دراز و سراسر خير و بركت از دنيا رفت او تمام مقامات عالي انساني را طي كرده و پيشواي بشريت گشت او پدر همه پيامبران بعد از خود و امام و مقتداي همه ي يكتاپرستان و دين داران راستين است دين او اسلام راستين و راه او صراط مستقيم و شعارش توحيد خالص و دشمنانش همه مظاهر كفر و شرك و مراد و محبوبش تنها پروردگار جهانيان آفريدگار آسمانها و زمين خداوند تعالي بوده است. او تنها در حياطش مقتداي چهار پيامبر بزرگ لوط و اسماعيل و اسحاق و يعقوب بوده و بسياري از سنتها و شرايع ديني از اين بزرگ هدايتگر انسان ها باقي مانده است شخصيت او در پيشگاه خداوند همچنان گرامي و محترم است ك هيچ يك از پيامبران بزرگ و اولياي الهي مانند او با احترام و تركيم مورد تمجيد و تحسين واقع نشده است.
هيچ سند قطعي از سن ابراهيم در دست نيست وليكن در كتاب مقدس آمده است كه سن آن حضرت در هنگام وفات 175 سال بوده است.
بعد از وفات ابراهيم (ع) دو فرزند بزرگوارش اسماعيل و اسحاق او را در مزرعه حبرون شهر الخليل دفن نمودند.