خلاصه كتب مديريتي

اميركبير يا قهرمان مبارزه با استعمار

 
خلاصه كتاب- تلخيص: حانيه نقيبي- بخش اول :عواص خاص تربيت امير كبير : محيط تربيت : ميرزا تقي خان امير كبير در خانواده اي از طبقات پائين ملت ايران به دنيا آمد و با حفظ اين امتياز در دامان يكي از بهترين و اصيل ترين خاندان هاي آن روز ايران ، تربيت يافت و رشد نمود. امير كبير فرزند كربلائي محمد قربان از اهل قريه «هزاوه» واقع در دو فرسخي شمال غربي شهرستان اراك است. به مناسبت اينكه هزاوه در مجاورت فراهان ، زادگاه خانواده بزرگ قائم مقام قرار داشت كربلائي محمد قربان در سلك نوكران ميرزا عيسي قائم مقام بزرگ درآمد و به مقام آشپزي رسيد و در زمان ميرزا ابوالقاسم قائم مقام دوم و صدراعظم محمدشاه ، مقام نظارت بر آشپزخانه را احراز كرد و در اواخر عمر «قاپوچي» قائم مقام شد.
از آنچه در خصوص عوامل خاص تربيت امير كبير نوشتيم بدست آمد كه وي در شرايط خاصي از نظر خانوادگي و محيط رشد و تربيت و محيط سياسي و اجتماعي واقع شده بود. كه در آن بحرانها و كورانهاي مخصوص محيط سياست بين المللي آن روز براي تربيت يك رهبر فداكار و مصمم كه از نظر ذاتي مستعد بوده ، اثرات عالي داشته است.

سفرهاي سياسي
مسافرت اصولا آموزنده است ، زيرا برخورد با افراد و اجتماعات تازه و محيط ها و اوضاع گوناگون پختگي و كارداني مي آورد و از افراد كاردان ومجرب ،
شخصيت هائي مفيد و فوق العاده مي سازد.
سفرهاي سياسي كه طبعا مستلزم تماس و مذاكره و تبادل افكار با افراد زيرك و شخصيت هاي ممتاز و كارآزموده است از اين جهت مخصوصا آثار بهتر و سازندگي و آموزندگي بيشتر و عميق تري دارد.
امير كبير بعد از گذراندن كلاس هاي مختلف محيط خانوادگي و محيط اجتماعي داخلي و كارآزمائي در محيط هاي سياسي و نظامي كشور چند مسافرت بسيار حساس و پرماجرا بخارج كشور كرد. اين مسافرت ها در پروراندن روح بزرگ و استعداد قوي و فوق العاده و ابراز شخصيت ممتازش ، نقش مهم و قابل ملاحظه اي ايفاء كرده .
1- سفر به روسيه
زمامداران كشور كه در اثر شكست از روسيه ، در دو جنگ گذشته ، روحيه ي خود را باخته بودند ، از اين حادثه كه ممكن بود عواقب ناگواري ببار آورد ، به وحشت افتادند و با تمام امكانات درصدد ترميم آن حادثه و ترضيه خاطر مقامات پطرزبورگ برآمدند. روسها هم كه در آن روزها دستشان در جنگ با عثماني بند بود ، صلاح خود نمي دانستند كه ايران را هم وادار به جنگ با خويش و كمك به عثماني كنند و ترجيح دادند كه از اين قضيه در راه جلب اعتماد و دوستي ايران بهره برداري نمايند. سرانجام قرار شد كه از طرف دربار ايران يك هيئت رسمي به رياست يكي از وابستگان بخاندان سلطنت براي عذرخواهي به دربار امپراطور روس برود.
اين هيئت به رياست خسرو ميرزا فرزند عباس ميرزا ، وليعهد فتحعليشاه در شانزدهم شوال 1244 از تبريز عازم روسيه شد و روز سوم رمضان 1245 (ده ماه و نيم بعد) با گرفتن نتيجه مطلوب ، راضي و خشنود به تبريز برگشت.
ميرزا تقي خان فراهاني كه در آن تاريخ مستوفي نظام و هم از منشيان زبردست و مورد اعتماد قائم مقام وزير عباس ميرزا بود به سفارش قائم مقام به عضويت اين هيئت انتخاب گرديد و علاوه بر اينكه در هيئت منشي مخصوص محمدخان زنگنه امير نظام بود از طرف قائم مقام دستور داشت كه تمام مذاكرات خصوصي و رسمي و همه رفتار و گفتار طرفين را زير نظر بگيرد و به او گزارش دهد.
2- مسافرت به ايروان :
ناصرالدين ميرزا وليعهد كه در حدود هشت سال داشت در راس هيئتي مركب از چند نفر از بزرگان كشور منجمله : ميرزا تقي خان فراهاني كه در آن تاريخ وزير نظام بود از تبريز بطرف ايروان حركت كردند و در ايروان به حضور نيكلاي رسيدند.
در جلسه ملاقات امپراطور روس با امير بزبان روسي صحبت كرده و امير كبير هم به زبان روسي جواب او را داده است.
3- مسافرت به ارزنه الروم :
اواسط دوران سلطنت محمدشاه زمينه اي براي مذاكره و تفاهم بين دو كشور بوجود آمد و قرار شد نماينده اي از ايران به عثماني برود و با حضور و وساطت نمايندگان انگليس و روس مذاكراتي جهت رفع اختلافات انجام گيرد ابتدا ميرزا جعفرخان
مشير الدوله به عنوان سفير ايران انتخاب گرديد ولي او در تبريز مريض شد و يا اينكه بخاطر پرمشقت و كم نتيجه بودن سفر تمارض كرد و شانه از زير بار آن مسئوليت خالي نمود و سرانجام شخص ميرزا تقي خان فراهاني براي اين سفارت مهم از طرف حاج ميرزا آقاسي انتخاب گرديد.
امير كبير اواخر سال 1259 در راس هيئتي از تبريز عازم ارزنه الروم شد و در ارزنه الروم با نماينده ي دولت عثماني نوري افندي و وساطت نمايندگان روس و انگليس كميسيوني براي مذاكره تشكيل گرديد و بنا به پيشنهاد امير كبير تمام مذاكرات و تصميمات نوشته مي شد.
بدون شك اين مسافرت طولاني و پر حادثه و مخصوصا مذاكرات طولاني با نمايندگان دول استعمارگر در پرورش روح حساس امير و آشنا كردن او به سياست پر پيچ و خم و دسايس و حيله بازي ديپلمات هاي استعمارگران و آماده كردن وي براي پذيرفتن مسئوليت بزرگ اداره كشور تاثير به سزائي داشته است.
آثار شوم پيمان تركمانچاي
قرارداد ننگين تركمانچاي قسمت هاي وسيعي از خاك ايران را به روسيه تسليم كرد پنجاه ميليون ريال بعنوان غرامت جنگ بر بودجه ضعيف كشور تحميل نمود ايران را از داشتن نيروي دريائي در شمال محروم كرد. حقوق كاپيتولاسيون نكبت بار را در خاك ايران به روسيه داد و قرارداد بازرگاني كه به عنوان متمم اين پيمان تحميل گرديد استقلال اقتصادي مملكت را بكلي نابود كرد و خلاصه با امضاء اين پيمان رسوا سند رقبت ملك و ملت نسبت به روسيه تزاري توسعه طلب امضاء شد و حق حاكميت از دولت و ملت ايران سلب گرديد.
استبداد و استعمار در كادر هيئت حاكمه با هم تلفيق شدند ، از تلفيق اين دو موجود كثيف يك پديده بسيار شوم و نفرت باري بوجود آمد كه هر بلا و نكبت را كه ممكن است حكومتي در برداشته باشد براي ملت ايران ببار آورد. استعمار با سازش با هيئت حاكمه مستبد و خودخواه و رفتن در قالب يك حكومت استبدادي هم قيافه خويش را از مردم پوشانده بود و هم غارت و چپاول را بطور دلخواه انجام مي داد و استبداد هم با نيرو گرفتن از استعمار جسد بيروح خود را همانند يك موجود طفيلي سرپا نگه مي داشت. دستگاه سلطنت قاجار به اين دل خوش داشت كه با تسليم شدن در مقابل استعمار خويش را از سقوط نجات داده و استعمار هم از اين شادمان بود كه با ساختن با رئيس قافله ، قافله را ميچاپد و با شركت با كدخداي ده ده را غارت مي نمايد.
نفوذ استعمارگران
ميرزا ابوالقاسم قائم مقام نخست وزير محمدشاه كه حاضر نبود تسليم استغفار شود، با دسيسه ها و پشت هم اندازي هاي نوكران استعمار مورد سوء ظن شاه مستبد واقع شد و اين تنها سنگر ضد استعمار ملت ، بدست جلادان شاه از پاي درآمد و بقيه رجالي كه كم و بيش موي دماغ استعمار بودند با ديدن سرگذشت قائم مقام حساب خود را كردند.
خيلي اتفاق مي افتاد كه انگليسها عمال خود را تحريك مي كردند و براي منظور خاصي بلوائي به راه مي انداختند و اگر غائله توسط حكومت مركزي خوابانده مي شد رهبران شورش را فورا زير حمايت خود مي گرفتند يا آنها را به لندن مي بردند و يا در جاي ديگر از امپراطوري وسيع خود ماوي مي دادند و مخارج آنان را
مي پرداختند.
ادوراد برون انگليسي در كتاب تاريخ ادبيات ايران مي نويسد :
هر چند شاه جوان (محمدشاه) مي توانست متشكر باشد كه انگليس و روس وسائل رسيدن او را به تاج و تخت سلطنت فراهم ساختند اما اينكه همسايگان مزبور بدين طريق شروع به مداخله در كار ايران كردند علامت مشور و سابقه خطرناكي براي ايران شد.
حاج ميرزا آقاسي صدر اعظم محمدشاه كه خود تا حدود زيادي مسئول آن وضع نكبت بار بوده است از مداخلات بيجاي ماموران روس و انگليس در كارهاي كشور ، جانش به لب آمده و در دو نامه كه در اين خصوص به شاه نوشته ، آرزوي مرگ
مي كند.
در يكي از نامه ها چنين مي نويسد :
كمترين بنده مي خواستم تا عباس آباد بروم اما بواسطه اينكه جناب وزير مختار انگليس تشريف خواهد آورد نتوانستم نه بنده مي ميرم نه آنها دست مي كشند نه وجود مبارك صحت كامل مي يابند كه پدر آنها را از گور در آورند. حالا جناب وزير مختار دولت منتظر اين است كه يكي از نوكرهاي متشخص در خانه ، شال و كلاه كرده برود و عذر بخواهد كه چرا دير ملك ايران را تصرف كردند. نمي دانم مقدر چيست؟ و براي چه اين ذلت را بكشيم؟ بسر مبارك اعليحضرت شاهنشاهي روحناه فداه و انه لقسم عظيم نزديك است با مرگ مفاجات بميرم. نه دنيا دارم ، نه آخرت ، نه آبرو ، نوكر دولت روسيه مرا به قراول بيندازد! ديگر چيزي باقي نمانده كه به سر من بيايد.
در حاليكه هنوز جسد شاه روي زمين بود جمعي از رجال درباري من جمله مستوفي الممالك شبانه به سفارت انگلستان رفتند كه براي اداره موقت كشور تا آمدن ناصرالدين شاه از آنها اجازه بگيرند و آقاسي را از كار بركنار كنند. سفارت انگلستان گفت : بايد موافقت سفارت روس هم در اين باره جلب شود. رجال ايران نامه اي به سفارت روس نوشتند و استجازه نمودند.
سفارتين در اين باره با هم مشورت كردند و با خواسته آنان به اين نحو موافقت كردند كه : شورائي از قماش رجال درباري برياست ملكه مادر مهد عليا براي اداره موقت كشور تشكيل شود.اين حادثه دليل گويائي براي فرمانروائي استعمار قبل از  روي كارآمدن امير كبير است.
در راه احراز كرسي صدارت
مرگ محمدشاه
محمدشاه قاجار شب سه شنبه ششم شوال 1264 در قصر محمديه شميران كه خودش تازگي ساخته بود ، پس از چهارده سال و سه ماه سلطنت ، بعلت مرض «نقرس» از دنيا رفت ، وليعهد او ناصرالدين ميرزا بر حسب معمول وليعهدهاي دوره قاجار ، در تبريز بسر مي برد. تا آمدن شاه جديد از تبريز ، اداره كارها در تهران ، بايستي بدوش كسي ديگر باشد زيرا نخست وزيري حاجي ميرزا آقاسي هم كه تنها بخاطر اينكه محمد شاه در طريقت مريد او بود ، اين كرسي را احراز كرده بود ، خاتمه يافته تلقي مي شد.
ميرزا آقاخان نوري كه به اتهام جاسوسي به نفع انگلستان يا ارتباط نامشروع با مهد عليا ملكه مادر پس از خوردن دويست ضربه شلاق بكاشان تبعيد شده بود ، با عجله به طهران آمد و مورد استقبال مهد عليا قرار گرفت و براي از ميدان بيرون كردن رقباي خود ، يكسره به سفارت انگلستان رفت و يا از سفارت اجازه ورود خواست و از آنجا به دستور مهد عليا به «قصر خورشيد» منتقل شد.
در تبريز
يازدهم شوال خبر مرگ محمدشاه در تبريز به وليعهد كه آنروز هفده سال و هشت ماه داشت رسيد.
ناصرالدين ميرزا فورا به وزير خود ، ميرزا فضل الله نصير الملك دستور داد : مبلغي پول براي پرداختن قرضها كه تقريبا هيجده هزار تومان بوده و مخارج سفر تهران ، تهيه نمايد و مقدمات حركت را آماده كند.
ميرزا تقي خان اين مسئوليت را پذيرفت و ضمنا به ناصرالدين ميرزا تذكر داد كه او از اين به بعد مركز قدرت كشور است و نبايد در مقابل مسائل بزرگ يا كوچك و مخصوصا از نوع تهيه مبلغي پول ، اظهار عجز و ناتواني كند و قول داد كه اگر به نصايح و راهنمائي هاي او توجه كند ، تمام مشكلاتي را كه در راه سلطنت او وجود دارد از ميان بردارد و راه را هموار كند.
اولين جرقه ي ضد استعمار
در سال
كه فتحليشاه درگذشت و محمدشاه وليعهده خواست از تبريز به طهران برود. ميرزا ابوالقاسم ، قائم مقام آن شخصيت بزرگ ايران ، براي تهيه مخارج سفر ، پول لازم را توسط وزير مختار انگليس سرجان مكنيل بدست آورد.
ولي ميرزا تقي خان فراهاني كه قبل از شروع كار تصميم مبارزه با استعمار را گرفته بود ، توسل به يك مقام خارجي را براي گرفتن پول ، مناسب با برنامه هاي انقلابي خود نمي ديد و لذا شخصا به يكي از تجار تبريز كه گويا حاج شيخ كاظم پدر شيخ محسن خان مشيرالدوله است مراجعه كرد و مبلغ سي هزار تومان از او قرض كرد.
با مقايسه اعمال و رفتار كادر زمامداران آن روز و توقعات نمايندگان دول روس و انگليس در آن شرايط خاص ، همين رفتار عادي و ساده به مثابه يك جرقه بود كه از وجود ميرزا تقي خان به سوي منافع استعمار پرتاب شد و هم آماده باشي به پاسداران منافع استعمار بود كه آنها را متوجه مشكلات آينده ي انجام ماموريت شان كرد.

از تبريز تا تهران
حسن اداره :
امير براي ايجاد انضباط لازم و جلوگيري از تعدي و تجاوز نظامياني كه به خود سري و تجاوز و زورگوئي خو گرفته بودند ، فرمان رسا و اكيدي صادر كرد و موقع حركت از تبريز ، براي همراهان شاه قرائت نمود.
اين فرمان با صراحت اعلان مي داشت كه در بين راه از طرف همراهان اعليحضرت ، نبايد نسبت به احدي از دهاتيها و مردم محلي ، كمترين تجاوز و آزار بروز نمايد و ديناري مجاني و بلاعوض بعنوان علوفه حيوانات و غيره از كسي اخذ شود. اگر اسب و استر يكي از نظاميان در مزرعه و كشته رعيتي ديده شود ، همان حيوان بايد به صاحب زراعت داده شود و اگر از يكي از همراهان تعدي و تجاوز نسبت به مردم ديده شد ، بلادرنگ شكم متجاوز پاره مي شود …
بازهم برخورد با استعمار
اين اقدام امير كبير در مورد آقاخان نوري به آنها فهماند كه اين شخصيت جديد كسي نيست كه آن خود سري ها و زياده روي هاي ديپلمات هاي خارجي را نديده بگيرد و يا تحمل كند.
موكب ناصرالدين شاه روز پنجشنبه بيستم ذيقعده  1264 به قريه يافت آباد واقع در عرب تهران رسيد. تمام اعيان و اشراف و درباري ها و سران كشور ، شرفياب حضور شدند.
روز بعد شاه وارد تهران شد و در شب همان روز يعني شب شنبه بيست دوم ذيقعده رسما به تخت سلطنت جلوس كرد و در همان شب فرمان صدارت عظما همراه لقب پر طمطراق اتابك اعظم بنام ميرزا تقي خان امير كبير صادر شد و از فرداي آن شب ، امير كبير با سمت نخست وزيري و امارت نظام مشغول رتق و فتق امور گرديد.

بخش دوم
سياست داخلي امير كبير
مشكلات
امير كبير وارث وضعي كاملا نامساعد و مملو از مشكلات و موانع براي خدمت و كار بود. او موقعي مصدر كار شد كه همه چيز و همه جاي مملكت را فساد و تباهي فرا گرفته و به طرف سقوط و نيستي ميرفت.
صنعت بصورت موجود در كشورهاي پيشرفته آن روز ، ابدا در ايران به چشم
نمي خورد و صنايع دستي مختصري كه از قديم و نديم بصورت آب باريكي در زندگي طبقه متوسط كشور ، حافظ حيات و وسيله سدجوعي بود ، در مقابل هجوم و حمله سيل مصنوعات كشورهاي مترقي ، رو به ورشكستگي مي رفت.
كشاورزي و دامداري به همان وضع قرون وسطي باقي مانده ، فكر بهره برداري از معادن و ذخائر و ثروتهاي خداداد كشور اصلا در دماغها راه نيافته و اگر كسي از مردم به فكرش مي افتاد با توجه به وضع زمامداران و كارشكني هاي يغماگران خارجي خيالي خام بيش نبود.
علم و ادب و هنر مخصوصا علومي كه به تازگي در غرب رواج پيدا كرده بود ، كفر و زندقه و الحاد بشمار مي رفت و با اينكه تا آنروز در اروپا قدمهاي بلندي بطرف تكامل و ترقي برداشته شده و در اثر ارتباط و آمد و شد ، آن پيشرفتها از نظر سردمداران ايران پوشيده نبود ، در ايران اقدامي براي اقتباس آن ترقي به چشم نمي خورد.
در عوض ، بازار رشوه و دزدي و تجاوز و تعدي و زورگوئي هر چه بخواهيد رواج داشت. تملق و چاپلوسي و خودستائي الي ماشاء الله ديده مي شد. القاب پرطمطراق و عناوين پر زرق و برق كه حاكي از روح تتمر و تكبر عده اي مغرور بود ، در ميان طبقه بالا و هزار فاميل ، دست به دست مي گشت…
اصلاحات داخلي
اگر امير كبير مي خواست بدون دست زدن به قواره سر تا پا غلط و نامناسب كشور ، بجنگ استعمار برود ، در قدم اول از طرف همين كساني كه بايستي به كمك آنها استعمار را به زانو درآورد خودش از پا در مي آمد.
پس ، اصلاحات داخلي بطور مستقيم مبارزه با استعمار و كوشش براي طرد استعمار است و قهرا مواجه با كارشكني هاي استعمارگران خواهد بود ، گرچه تمام رشته هاي اصلاحات داخلي بي ارتباط با مبارزه با استعمار نيست.
تمركز قدرت يا مبارزه با ملوك الطوايفي
تابلوئي از وضع كشور
وقتيكه امير كبير زمام امور را بدست گرفت كشور ايران ، گرچه بجز در چند مورد از قبيل بلوچستان و افغانستان و تركستان ، به مرتبه ي تجزيه نرسيده بود ، ولي مرحله ايجاد اختلافات داخلي و كشاكش ميان قدرتهاي محلي بحد اعلي رسيده بود.
كشور ايران بعد از مرگ محمدشاه ، دچار همين سيه روزي شد. زيرا انگليسها براي رسيدن با هدف شوم خود كه شايد تجزيه كشور و تشكيل چند كشور كوچك در جنوب و شرق براي حفاظت هندوستان بود ، از مدتها قبل ، در اين مناطق ، افرادي را خريده و براي گل آلود كردن آب و گرفتن ماهي آنها را در آستين داشتند.
تنظيم بودجه يا مبارزه با استعمار اقتصادي
يكي از دامهاي بسيار خطرناك استعمارگران براي ملتها و دولتها ايجاد ورشكستگي اقتصادي در كشور و كشيدن آن به زنجير وامها و يا كمكهاي به اصطلاح «بلاعوض» و به تعبير ديگر : «استعمار اقتصادي» است كه سرانجامي جز سقوط در كام فراخ استعمار ندارد. زيرا در اين شرايط ، زمامداران كه طبعا موقعيت و منافعشان از طرف ملت مورد تهديد واقع مي شود ، براي مخارج حفظ وجود پست خويش و مخارج لشكركشي هائي كه در همين حال با نقشه هاي استعمارگران ، از راه تحريك
دست نشاندگان و عمال داخلي يا خارجي خود عليه دولت ورشكسته زمينه ي آن فراهم مي شود ، احتياج به پول دارند.
امير كبير چنين كشوري را از زمامداران وقت تحويل گرفت. او وراث كشوري فقير و خزانه اي خالي از پول و مبتلا به كسر بودجه ، در مقابل تعهدهاي سنگين بود. وقتيكه زمام كشور را بدست گرفت ، براي بررسي دخل و خرج كشور هيئتي از مستوفيان را به رياست ميرزا يوسف مستوفي الممالك آشتياني (وزير ماليه) مامور رسيدگي كرد ، اين كميسيون پس از بررسي هاي لازم گزارش داد كه :
«خزانه ي كشور  دچار ده ميليون ريال كمبود بودجه است» در صورتيكه اصل بودجه از بيست ميليون ريال تجاوز نمي كرده است (يعني پنجاه درصد كسر بودجه) زيرا طبق نوشته هاي داخلي و خارجي پس از سه سال صدارت امير كبير و اضافه شدن بر بودجه ارتش و عمران و صنعت و غيره تمام بودجه حدود سه ميليون تومان بوده است.
يكي از ميدان هاي اصولي مبارزه با استعمار همين بوده كه سر و ساماني به وضع اسفبار بودجه ي كشور بدهد و سر و سامان دادن به وضع مالي ناچار بايستي از راه اصلاح مجاري درآمد و موارد خرج پول انجام شود.
وضع ماليات قبل از امير
فرار از پرداخت عوارض و ماليات ، براي فرمانروايان و حكام ولايات عادت ثانوي شده بود.
از خاصيت هاي بارز حكومت هاي فاسد ، در راه سقوط و ورشكستگي اين است كه وصول ماليات ها و ساير حقوق دولت كه تشكيل دهنده قسمت اعظم بودجه ي كشور است ، بصورت يك حقيقت ظالمانه و مايه ي ناراحتي و نارضايتي و احيانا نزاع و دعوي و اغلب مجراي درآمد و نان داني براي ماموران دولتي در مي آيد.
يا همان ماليات هاي غيرمستقيم است كه بعد از اختلاس ها و دزدي هاي ماموران مربوطه و گذشتن از هفت خوان رستم ، بخزانه ي دولت مي رسد و سنگيني اين نوع ماليات را هم بايستي دوشهاي طبقات ضعيف كه هميشه اكثريت مطلق ملت را تشكيل مي دهند تحمل كند.
تازه اين بودجه ضعيف و اين پول مختصر هم كه بدين طريق تحصيل مي شود ، در مجاري اصلي خود كه بيشتر در راه خير و صلاح ملت است به مصرف نمي رسد.
وقتيكه امير كبير زمام كشور را بدست گرفت مجاري درآمد و مصارف بودجه كشور به چنين وضعي دچار شده بود ، يعني حقوق دولت به همان وضع كه اشاره كرديم وصول و مصرف مي شد.
شاه به ملاحظات مالي نمي توانست در اطراف تهران به گردش و تفريح بپردازد
همين عمل اصلاحي و اين اقدام جسورانه و در عين حال ضد استعماري ، چنان مفتخورها و كلاش ها را به هيجان درآورد و ناراحت كرد كه با كمال گستاخي و
بي شرمي براي برگرداندن وضع سابق بهر دردي مي زدند و بهر وسيله اي متوسل مي شدند تا آنجا كه كار را به شكايت به ارباب بزرگ «انگلستان» كشاندند.
سرانجام عليرغم همه ي كارشكني ها و مخالفتهاي داخل و خارج ، امير كبير موفق شد كه معماي بودجه را حل كند و علاوه بر پر كردن محل خالي تقريبا پنجاه درصد كسر بودجه و بالا بردن ميزان بودجه از دو ميليون تومان به سه ميليون تومان
پول هاي هنگفت و قابل توجهي به عمران و آبادي و ترويج صنعت و علم اختصاص دهد ، عملي كه در ايران تا آن روز سابقه نداشت و مايه اعجاب ديپلمات هاي خارجي گرديد.
تشويق صنعت و تكثير ثروت
براي يك اقتصاد سالم و مستقل آن هم در زمانيكه نهضت صنعتي اروپا را در راه يك تكامل بي سابقه انداخته بود ، لزوم و وجوب صنعت ، كاملا روشن و آشكار بوده و هست و اين چيزي نبود كه از ديده تيزبين و فكر نكته سنج امير كبير مخفي بماند و لذا مي بينيم با كمال جديت و پشتكار نقشه ي صنعتي كردن كشور را طرح كرده و شروع به پياده كردن آن نموده است.
اقتباس صنعت غرب :
اميد براي اقتباس صنعت نو اروپا عده اي از استادكاران باهوش و خوش ذوق ايراني را انتخاب كرد و به پطرزبورگ فرستاد كه رشته هاي مختلف صنعت جديد را بياموزند. اين ها پس از فرا گرفتن صنايع مربوط به كار خودشان به ايران برگشتند و كارخانه هاي بلورسازي تهران كاغذسازي اصفهان و كارگاههاي چدن ريزي و نساجي ساري و چندين كارخانه و كارگاه ديگر را با سبك نسبتا جديد احداث نمودند.
كارخانه هاي احداث شده :
مساعي پي گير اميركبير ، دوشادوش مبارزه با مشكلات كمرشكن و كارشكنيهاي اجانب ، چندين كارخانه ي بزرگ در ايران بوجود آورد.
دو كارخانه ي شكرريزي و قندسازي در شهرستان ساري احداث كرد يك كارخانه ي نخ ريسي بزرگ با ساختمان چهار طبقه اي در تهران و كارخانه هاي حريربافي در كاشان ، چلواربافي در تهران ، كالسكه سازي در اصفهان و تهران و كاغذسازي در تهران و اصفهان ، بلورسازي در قم و اصفهان و تهران و چيني سازي در تهران و قم نيز محصول فكر و پشتكار امير كبير است.
حمايت از صنايع دستي
مطلب جالب توجه اين است كه اميركبير درك كرد : به مقتضاي طبع سرمايه داري جديد و صنعت ماشيني كه ابتكار آن بدست دول استعمارگر بود ، استعمارگران براي رواج بازار مصنوعات و محصولات صنعتي خويش و تضعيف بنيه مالي اكثريت ملتهاي عقب افتاده ، صنايع دستي و ملي اين كشورها را نابود خواهند كرد ، لذا در عين اينكه كشور ايران را به راه صنعت ماشيني هدايت مي كرد. مساعي فراواني هم براي توسعه و تكميل صنايع دستي مبذول مي داشت.
شالهاي دستي كرماني در زمان اميركبير و به تشويق او بقدري عالي بافته مي شد كه با شالهاي كشميري رقابت مي كرد و لذا معروف به شال اميري شد.
امير معتقد بود اين خيانت به ملت و كشور است كه چيزهائيكه ممكن است در داخل كشور ساخته شود از خارج وارد گردد و روي همين عقيده ، اجازه نمي داد براي صنعتي شدن كشور ، حتي يك روز هم سهل انگاري شود.
امير حمايت از صنايع ملي را در مقابل حمله و هجوم صنايع غرب بجائي رساند كه مورد انتقاد و خرده گيري بعضي از نويسندگان غربي واقع شد ، مثلا بي نينگ مورخ شهير انگليسي در اين باره با بغض و ناراحتي نوشت :
امير كبير علاقه ي مخصوص دارد كه با تشويق صنايع ملي تمام صنايع خارجي را از ايران بيرون كند اين سياست ناشي از كوته بيني به هيچ وجه كمك به پيشرفت تجارت و مدنيت نمي كند.
معادن
اميركبير خوب مي دانست كه صنعتي شدن كشور بدون استخراج معادن ممكن نيست و از سوي ديگر كم و بيش از ارزش و عظمت معادن بيكران ايران كه بقول دكتر پلاك كمتر كشوري مي تواند از لحاظ معادن فلزات با ايران برابري كند اطلاع داشت و لذا براي بهره برداري از معادن ، برنامه وسيعي طرح و شروع به اجراء كرد.
طبق فرماني كه صادر كرد ، سپردن امتياز استخراج معادن بدست اجنبي را اكيدا ممنوع ساخت و روي همين اصل امتياز معادن مس و آهن قراجه داغ را كه سابقا به يك نفر انگليسي به نام  «سرهانري ليندسي بئون» واگذار شده و او نيمه كاره گذاشته و از ايران رفته بود از او سلب كرد و خود به استخراج آنها مشغول شد.
اين اقدام متهورانه و ضد استعماري همچنان گرزي بر سر استعمارگران طماع كه از سالها قبل به منابع ثروت كشور ما چشم دوخته بودند ، فرود آمد و آنها را براي مبارزه با امير كبير ، اين دژ ملت در مقابل استعمار مصمم تر كرد.
متاسفانه ستاره اقبال ملت ايران كه با طلوع امير كبير در افق سياست ايران درخشيدن گرفت ، خيلي زود غروب كرد و امير قبل از آنكه طرح هاي مفيد و با ارزش خود را آنطور كه مي خواست پياده كند ، بدست استعمار و عمال خائن آن ، از پاي درآمد.
كشاورزي :
از مداركي كه در دست است بر مي آيد كه توجه زيادي به كشاورزي از طرف امير كبير مي شده و مخصوصا به منطقه ي خوزستان و دشت گرگان اهميت فراوان
مي داده است ، برنامه هاي متعدد و متنوع براي سدسازي و اصلاح بذر و عمران سراسر كشور و مخصوصا دو منطقه ي فوق الذكر تنظيم كرده كه بعضي را اجرا كرده و بعضي ديگر در مرحله ي فكر و آرزو باقي مانده است.
1- ساختن سد عظيم «ناصري» روي رودخانه كرخه كه داستان تاريخي مفصلي دارد.
2- ترويج كشت نيشكر در خوزستان در دو منطقه عقلي و شوشتر كه تازه از همين دو سال قبل دولت ايران فكر آنروز امير كبير را مي خواهد به مرحله ي عمل درآورد.
3- تجديدبناي پل عظيم شوشتر و باز كردن هفت چشمه ي آن
4- ساختن سد بزرگي بر روي رودخانه ي معروف گرگان رود كه زير نظر مهندس ميرزا حسن و با همكاري يك هزار كارگر . در مدتي كمتر از يكسال ، بناي آن به اتمام رسيد و دشت وسيع استرآباد زير كشت درآمد.
5- ترويج كشت پشنبه معروف به آمريكائي .
تقويت بنيه ي دفاعي
نقش قدرت :
زور و قدرت در سراسر تاريخ زندگي بشر از اول تا به امروز ، نقش اساسي و
درجه ي اول را در تعيين سرنوشت ملتها و كشورها در دست داشته است ، در دنياي امروز كه بشر دم از صلح و صفا مي زند و هوس همزيستي مسالمت آميز را در سر مي پروراند ، باز در سايه اسلحه و زور ، همه چيز را حل مي كند و هر چه تاريخ را ورق بزنيم و به عقب برگرديم ، نقش قدرت را در تعيين سرنوشت بشر روشن تر و خطوط فرمان نيرو و زور را درشت تر و خواناتر مي بينيم.
در داخل كشورها ، ارتش و پليس و ژاندارم و شعبه هاي ديگر نيرو و قدرت ، در اختيار هر فرد يا طبقه و يا حزبي كه باشند حكمت مطلق با اوست و شايد بر پشت اين كره خاكي ، كشوري پيدا نشود كه هيئت حاكمه با مردم ، فقط با اصول دموكراسي و قوانين ، مواجه شود. وضع داخله كشورها هر چه باشد ، خود موضوع مستقلي است و ربطي به بحث ما ندارد. بحث ما فعلا راجع به نقش نيرو و قدرت در سرنوشت دولتها در مقابل يكديگر است.
سلاح روز
تاريخ قرون اخير كشور خود ما ، شاهد شكستهاي مفتضحانه اي در خليج فارس ، جزيره هرمز ، بوشهر ، جزيره خارك و بندرعباس است كه دريا دريا سربازان ايران در كنار دريا ، در مقابل يك يا چند كشتي جنگي دشمن ، به زانو درآمده و شكست خوردند ، فرار كردند و افتضاح بار آوردند.
استعمارگران نقش موثر سلاح روز و مدرن را در سرنوشت كشورها و ملتها ، درست ارزيابي كرده و پي به عظمت آن برده بودند ، لذا با تمام قوي مي كوشيدند كه كشورهاي اسير استعمار را از مجهز شدن به سلاح مدرن محروم نمايند و هر جا نهضتي براي ايجاد نيرو بر اساس فنون جديد مي ديدند ، با نهايت قساوت و بي رحمي درهم مي كوبيدند.
امير كبير و ارتش :
امير كبير چون مدتي در خدمت نظام و زماني بعنوان لشكر نويس ارتش و مدتي با سمت وزير نظام و دوراني از عمر خود را هم بجاي امير نظام كار كرده بود ، از جزئيات وضع ارتش ايران و نواقص و احتياجات آن و نقش آن در راه نيل به اهداف عاليه اي كه داشت كاملا مطلع بود و لذا همزمان با اصلاحات كشوري ، اقدامات وسيعي به منظور تكميل و مدرن كردن ارتش ايران شروع كرد.
امير اعتقاد داشت كه براي تربيت افسران لايق ، دانشگاه نظامي و جنگ لازم است تا با استخدام چند معلم و كارشناس فرماندهان و افسران لازم در خود كشور و زير نظر اولياي امور تربيت شوند و از اين راه احتياج به مستشاران نظامي كه
خطرناك ترين جاسوسان استعمار بشمار مي روند رفع گردد.
وزير مختار انگليس است كه در نامه ي ديگر در همين خصوص ، وحشت زده
مي نويسد :
يك قشون منظم ايران به ضميمه ي قواي افغاني و روسي ممكن است از لحاظ انگلستان قدرت فوق العاده اي ايجاد كند.
يكي از عيوب اساسي و خرد كننده ارتش ايران قبل از امير كبير اين بود ك هنظاميان در سايه استبداد سلاطين قاجار ، عادت به تجاوز و تعدي و زورگوئي كرده بودند و از اين رهگذر ارزش و اعتبار و محبوبيت ملي را كه از ضروريات ارتش است ، از دست داده و با مردم كاملا فاصله گرفته بودند.
امير چون خود در كسوت نظام بود ، با ذكاوت مخصوص خود ، اين عيب و آثار شوم آنرا عميقا درك كرده بود و لذا از همان اول كار خود ، بطوريكه در جريان حركت موكب شاه از تبريز به تهران و در قضه اعزام لشكر به خراسان خوانديد ، براي رفع اين نقص ، جديت و قاطعيت بخرج داد و با صادر كردن بخشنامه هاي پي در پي و انجام دادن مجازات ها و قصاص هاي سخت و تند و تلقين اخلاقيات لازم سپاهي ، گامهاي بلندي در راه تهذيب اخلاق و اصلاح روحيه هاي منحرف نظاميان برداشت.
نهضت فكري و علمي
شعار استعمار
بايد ملت ايران را گذاشت تا در همين حالت توحش و بربريت باقي بماند سرگراوزلي سفير انگليس در ايران
اين شعار استعمار در كشورهاي عقب نگاهداشته شده است. شعاري كه پس از مدتي فكر و آزمايش و تجربه ، براي حفظ منافع استعمارگران ، اتخاذ شده .
شعاري كه در پناه آن ، ظالمانه ترين ، و بي شرمانه ترين جنايات ، نسبت به نسل بشر انجام شده و مي شود.
شعاريكه طرح كنندگان آن مسئول حقيقي وقوع مردم جهان ، در دو قطب متضاد : رفاه و آسايش و ترقي و عقب ماندگي و ذلت و نكبت مي باشند.
كيست كه نداند ام الامراض ملت هاي عقب نگهداشته شده جهل است؟
اگر ببينيم كه شخصي مثل امير كبير در يكصد و بيست سال قبل خوب فهميده و با تمام قوي و امكانات در صدد علاج برآمده است ، اين قابل توجه است و ارزش نوشتن و گفتن و قدرداني كردن دارد. امير با اينكه از نظر شغل و كار ، يك نفر نظامي بوده است ، از رفتار و گفته هاي او كه قسمتي از آنها را مورخين ضبط كرده اند بر مي آيد كه به تاثير علم و دانش و بالا بودن سطح افكار ملت ، در تكامل و ترقي و سيادت و استقلال كشور ، توجه داشته و يك نهضت علمي و فكري را در كشور لازم مي دانسته و آنرا وجهه ي همت خود قرار داده است.
براي رسيدن به اين هدف مقدس آستينها را بالا زده و مانند قهرماني جسور و
بي پروا در مقابل صفوف دشمنان داخلي و خارجي ، سينه را سپر كرد و عليرغم تهديدها و كارشكني هاي استعمارگران ، وارد گود شد و به نمايش پرداخت ، دورادورش را دشمن و مخالف گرفته بود و او همه را به هيچ گرفت و تا فرصت داشت آني از راه خود منحرف نشد و دقيقه اي از وقت را تلف نكرد.
مدرسه دارالفنون
امير كبير در ميان مشكلات طاقت فرساد ، در سال 1266 قمري بناي مدرسه ي دارالفنون را آغاز كرد و يكسال و اندي بعد قسمتي از مدرسه آماده بهره برداري و منتظر ورود معلمين از پروس و اتريش و  اسم نويسي شاگردان بود.
مقصد و هدف امير اين بود كه در اين مدرسه تمام فنون جديدي كه هنوز بطور كلاسيك يا اصلا ابا ايران نيامده بود در اين مدرسه تدريس شود و به همين جهت نام آنرا دارالفنون گذاشت.
آنقدر سرعت عمل به خرج مي داد كه گاهي صورت عجله و شتابزدگي را بخود
مي گرفت.
اين بي تابي و بي صبري در تعقيب هدف رفتار بچه هائي را مجسم مي كند كه دور از هر گونه تظاهر و ريا و آلودگي و تشريفات و در نهايت بساطت و سادگي و فقط به منظور تامين خواسته هاي خود به اين در و آن در مي زنند.
كارشكني هاي استعمار
در اوائل كار انگلستان حيله اي بكار برد و در صدد برآمد كه به امير بقبولاند كه اساتيد و معلمين دارالفنون را از دانشمندان انگليسي استخدام  كند تا ضمن اينكه صورت ظاهري از تشكيلات علمي و فني و فرهنگي براي فريب دادن روشنفكران و طرفداران نهضت فكري و فني حفظ مي شود جاسوسان درس خوانده و كارآزموده اي در شريف ترين و حياتي ترين پستهاي كشور كه مربيان افكار و مغزهاي جوانانند بر كشور ايران تحميل كرده و با وجود آوردن يك فرهنگ استعماري پي و بنيان استعمار را محكم تر و خلل ناپذيرتر نمايند.
سفارت انگلستان ، مستقيم و غيرمستقيم امير را تحت فشار گذاشته بود كه لااقل چند نفر استاد از انگلستان براي دارالفنون بخواهد ، ولي امير با جواب قاطع و دندان شكن: ما از كشورهائيكه چشم طمع به مملكت ما دوخته اند انتظار خدمت نداريم آنها را مايوس كرد.
سرانجام انتظار استعمارگران و آن همه اضطراب و دلهره پايان يافت امير كبير با آن شوق و شور و آن عشق و علاقه و آن سرعت عمل و شتاب كه براي تاسيس دانشگاه مولد علاقه خود داشت و مقدمات آنرا با آن سرعت اعجاب آور فراهم ساخت ، غير از حسرت و تاسف از زحمات خود ثمري نبرد.
درست همان روزهائي كه آماده بود با افتتاح كلاسهاي دارالفنون به افكار طلائي خود جامه عمل بپوشاند و خاري كه براي چشمان حريص استعمارگران ساخته بود ، به چشمشان بخلاند ، خودش در گوشه اي تحت نظر با يك دنيا اسف و اندوه شاهد مسخ شدن و يا نابود شدن نقشه ها و اصلاحات خود به نفع استعمار بود.
خلاصه دارالفنون بدنبال از دست دادن باني دلسوز و فعال خود ، روح و واقعيت خود را نيز از دست داد و با حفظ ظاهري نسبتا آراسته ، براي مدتي طولاني بعنوان جواب طرفداران نهضت فكري و اقتباس فرهنگ و صنعت جديد در خدمت استعمار بود. گرچه صفاي باطن و نيت خير امير كبير بالاخره اين مدرسه را پيشرو قافله ي فرهنگ جديد قرار داد و اميد است كه با الطاف الهي روزي آرزوي امير را جامه عمل بپوشاند.
امير كبير و مذهب
امير مردي متدين و متعبد و مقيد به اجراي دستورات دين مقدس اسلام بوده است ولي برخلاف بيشتر رجال متدين و متعصب آن زمان يك روشن بيني و خوشفكري خاصي در اعتقادات ديني خود داشته و حتي بسياري از خواسته هاي روحانيون و مسلمانان روشنفكر و مطلع از وضع زمان امروز كه نمي توانند آنها را با سطح افكار عمومي مسلمانان وفق دهند ، در برنامه ي اصلاحات آن روز امير كبير به چشم
مي خورد.
امير كبير با كمال شهامت با بعضي از بدعت ها و پديده ها كه به غلط به اسم دين به خورد مردم داده بودند جدا مخالفت مي كرد و بعضي از شخصيتهاي به ظاهر مذهبي را كه از شخصيت و نفوذ مذهبي خود سوء استفاده مي كردند مي كوبيد.
امير با بعضي از مظاهر عزاداري كه مناسب روح اسلام هم نيست مخالفت كرده و يا با قدرت فلان عالم نما كه از موقعيت دينيش سوء استفاده مي كرده جنگيده و يا با بست و بست نشيني كه ابدا ريشه و دليل ديني ندارد ناسازگاري نشان داده و يا با خرافات ديگر كه مايه ننگ و عار دين است مبارزه كرده او را مخالف علما و روحانيون و شعائر مذهبي و مسجد و محراب قلمداد كرده اند.
و جالب اين است كه در كنار آن اقدامات و اصلاحات يك سلسله اصلاحات در اموريكه به نظر روشنفكر نماهاي جامعه ي ما ارتجاعي و كهنه پرستي مي نمايد. انجام داده است.
عبادت امير كبير
در نامه ايكه در دو سه روز قبل از عاشوراي سال 1268 (چند روز قبل از عزلش) به ناصرالدين شاه نوشته اين جمله بچشم مي خورد : امير نظام در خانه ي خود مشغول زيارت عاشورا است
انصافا سياستمدار و مصلح كبير و انقلابي بزرگي كه در روزهاي محرم به فكر زيارت عاشورا باشد در تاريخ رجال سياسي اسلام كمتر وجود داشته است.
مبارزه با خرافات
امير مثل يك مسلمان روشن و معتقد ، با پاره اي از خرافات و اباطيل كه توسط جهال و مغرضان ، بنام دين در ميان مسلمانان رواج يافته بود مخالفت مي كرد و در عين حال به بسياري از امور كاملا تبعدي اسلام كه سند محكم ديني دارند و بسياري از روشنفكر نماها آنها را نمي پذيرند و احيانا مسخره مي نمايند معتقد بود.
و در عين اين روشنفكري گاه گاه كه در كاري به بن بست مي رسيد و نمي توانست صلاح و فساد كار را تشخيص دهد از مشورت هم نتيجه نمي گرفت با توسل به استخاره مشكل را حل مي كرد و تصميم مي گرفت.
مشروبات الكلي
امير كبير خريد و فروش مشروبات الكلي و باده گساري را اكيدا قدغن نمود و براي اجراي آن قانون ، كه بيشتر توسط اراذل و اوباش و لوطي هاي سرگذرها و نوكرهاي مخصوص دربار و رجال و قاطرچيهاي دربار ، نقض مي شد ، چنان شدت عمل بخرج داد كه حتي مورد انتقاد و خرده گيري واقع گرديد.
شكستن بستها :
امير كبير ابتدا دستگاه قضائي را از تمام عيوبي كه ممكن بود باعث تضييع حقوق ضعفا شود پاك كرد و سازمان اطلاعات و اداره آگاهي مفصل و سالمي در راه خدمت به خلق و نظارت بر روابط طبقات بالا با طبقات ضعيف و محروم (نه براي حفظ منافع هيئت حاكمه) در سراسر كشور بوجود آورد و از اين راه جدا جلو تجاوز و ستم را تا آنجا كه امكان داشت ، گرفت و به پارتي بازي و اعمال نفوذ در روابط اجتماعي خاتمه داد.
در چنين شرايطي ، امير كبير اقدام به شكستن بست ها و لغو سنت بست نشيني كرد ، براي اينكه اقدام او حتي بصورت ظاهر جنبه ي مخالفت با روحانيت و شعائر مذهبي را پيدا نكند و در راه اجراي آن مواجه به مانع بزرگي ، مثل مخالفت افكار عمومي كه تابع پيشوايان مذهبي بوده است نشود ، قبل از شروع به كار ، نقشه خود را با امام جمعه و شيخ الاسلام ، در ميان گذاشت و از لحاظ ديني اطراف قضيه را سنجيد و زير نظر آنها و با موافقت آنها تصميم اتخاذ شد.
قضاوت :
امير چون بحق معتقد بوده است كه سيستم قضائي اسلام ، بهترين و كاملترين سيستم قضائي دنيا است ، از اين جهت نمي توانسته تحول عميق و رفرم به معناي واقعي كلمه در دستگاه قضائي كشور ايجاد كند. كاري كه مي توانسته انجام دهد اين بوده كه تشكيلات اداري محاكم قضائي را منظم و مرتب كند و وسائل اجراي عدالت را  آماده نمايد كه پس از صدور حكم دستخوش تاخير ، يا تعطيل نشود و اين دو كار را هم به بهترين صورت ممكن انجام داده است.
اصلاحات داخلي ديگر :
اصلاحات اداري ، تاسيس روزنامه وقايع اتفاقيه ، تاسيس چاپخانه ،  تكميل پستخانه ، طبع و نشر كتب و رسالات مفيد ، تعميم بهداشت ، تلقيح اجباري سرم آبله ، تهيه و نشر نقشه هاي كامل جغرافياي جهان و مخصوصا نقشه ي ايران ، مبارزه با فساد و رشوه خواري ، اصلاح وضع قضاوت ، حذف القاب و عناوين فراوان كه بزرگان كشور همراه اسم خود يدك مي كشيدند و ده ها اقلام اصلاحي ديگر ، از افتخارات سه سال و اندي دوران زمامداري امير كبير است.

سياست خارجي امير كبير
سياست طفيلي
ايران درست مثل عروسكي در دست شعبده بازي زبردست ، تسليم استعمارگران بوده و يا مثل توپي در ميان چند قهرمان ، پاس مي شده .
اوائل قرن نوزدهم ، ايران در سايه رهبري خردمندانه ميرزا ابراهيم خان كلانتر صدر اعظم لايق فتحعليشاه ، كشوري مقتدر ، ارام ، مستقل و در ميدان سياست جهاني ، وزنه اي قابل توجه بود.
بريتانيا هم كه بيش از رقباي استعماري خويش ، به ارزش و اهميت شبه قاره هند آشنا بود و اعتقاد داشت كه بدون هندوستان ، استعمار انگليس ورشكسته خواهد شد ، براي حفظ منافع استعمار و ادامه ي تسلط جابرانه خويش بر پهنه ي هندوستان ، از هيچ فداكاري و جان كندن دريغ نداشت.
كشور وسيع ايران علاوه بر ارزش و اعتبار خود ، در اين ميان بعنوان بهترين راه رسيدن به هندوستان از نظر دولتهاي استعمارگر كه براي در دست داشتن هند ، در تلاش و رقابت بودند ارزش فوق العاده اي بدست آورده بود ، زيرا هر يك اين سه دولت ، آرزو داشتند كه با دوستي با ايران ، اين راه پر ارج و اين پل پيروزي را در اختيار داشته باشند.

اولين پيمان :
ايران گول خورده ، به اتكاء قدرت خود و انتظار همكاري متحد خويش انگلستان ، با روسيه وارد جنگ شد. اما در خلال جنگ متوجه شد كه دولت انگليس در جنگ ايران و روس حاضر به همكاري و عمل به مواد پيمان نيست. نماينده ايران كه براي اخذ كمك به هندوستان رفته بود ، پس از مدتي مذاكرات بي نتيجه ، دست خالي به ايران برگشت.
دام انگليس :
بار ديگر انگلستان و ايران با كمال پرروئي اولي و لاابالي گري و بي غيرتي دومي ، بهم نزديك مي شوند. انگلستان كه با اتحاد روس و فرانسه خطر را به هندوستان نزديك مي ديد ، باز دست بكار آن شد كه ايران را سپر بلاي هند بنمايد و ايران هم با داشتن صدر اعظمي چون ميرزا شفيع مازندراني آمادگي گول خوردن و آلت دست شدن را داشت.
سرانجام در سال 1227-1812 تصميم خود را گرفت و با اعزام سرگراوزلي اين ديپلمات خطرناك خائن پيمان جديدي با ايران منعقد ساخت.
باز هم خيانت انگليس :
انگلستان يا يك تردستي مخصوص بخود و با يك پرروئي كه فقط مناسب استعمارگران حريص است صاحب منصبان نظامي خود را از ارتش ايران بيرون كشيد و اسرار ارتش ايران را در اختيار فرمانده سپاه روس قرار داد و زمينه را براي شكست سپاه ايران كاملا مهيا ساخت.
تنها مسئله مورد توجه انگليس در اين تاريخ اين بود كه با خراب كاري و ايجاد دردسر و مشكلات ، دولت ايران را از تحصيل قدرت و نيرو باز دارد و نگذارد ايران مقتدر شود ، كه مبادا روزي در كنار مرزهاي هندوستان ، موي دماغي براي استعمار بريتانيا باشد. و براي اين هدف ، خوب نقشه كشيد و خوب عمل كرد و خوب نتيجه گرفت.
باز هم برخورد با روسيه :
تازه ايران از جنگ با عثماني فارغ شده بود كه باز به تحريك و نقشه كشي هاي انگلستان ، به جنگ ديگري با روسيه تزاري كشانده شد ، اين جنگها ، هم بنيه ي ايران را تحليل مي برد و هم روسيه را مشغول مي كرد كه كمتر به فكر رقابت با انگلستان در هند بيفتند و اصولا طبع توسعه طلب روسها و ميل به نزديك شدن به مرز هندوستان از طريق تصرف شمال و شرق ايران ، از اين گونه توطئه ها استقبال
مي كرد.
قراردادي كه مختصر استقلال و اعتباري را هم كه پس از معاهده گلستان براي ايران مانده بود بباد داد و كاپيتولاسيون منفور يكي از ميوه هاي تلخ همين معاهده شوم است.
امير و نفوذ استعمارگران
اولين صحنه ي برخورد امير كبير با استعمار در همان جريانات داخله ي كشور بود زيرا او بهر جا كه رو مي آورد در مقابل خود قدرت استعمار را مجسم مي ديد و بهر چيز كه دست مي زد اثري از اعمال نفوذ خارجيان را در آن مشاهده مي كرد. براي اصلاح كادر اداري و هيئت حاكمه هر پيچ و مهره اي را كه مضر و يا بي خاصيت تشخيص مي داد و مي رفت كه آنرا عوض يا اصلاح نمايد ، دست استعمار را در پشت سرش مشاهده مي كرد.
اما او تصميم خود را گرفته بود. كمر همت را بست و مردانه براي شكستن قدرت بتان استعمار وارد ميدان شد و بطوريكه در فصول مربوط به اصلاحات داخلي ديديد، در راه اهداف مقدس خويش قدرت خارجيها را به چيزي نگرفت و همه جا پيروز از كار درآمد.
جلوگيري از مداخله خارجي در امور داخلي
خارجي هر چه باشد بيگانه است و نمي تواند صد در صد مورد اعتماد باشد ، مخصوصا اگر براي استعمار و استثمار بكشوري رفته باشد. سپردن كار كشور بدست كسانيكه در منافع و مصالح مملكت شركت ندارند اصولا غلط است ، تا چه رسد به آنها كه براي تاراج و يغماگري آمده باشند. درست مثل اينكه گرگ را سرپرست رمه و يا گربه را قيم موشها كنند.
وقتيكه امير مصدر كار شد انگليسها و روسها عادت كرده بودند ، در كارهاي داخلي ايران مستقلا و يا بعنوان مشاور ، مداخله نمايند كارهاي مهمي كه بدون نظر آنها صورت مي گرفت ، ناتمام و ناقص مي ماند.

جاسوسي به نفع اجانب
جاسوس بيگانه ! چه لفظ زشتي؟!! چه واژه منفوري؟!! چه چندش آور و نفرت بار است؟!! وه كه اين همه زشتي و نكبت و نفرت از كجا در اين كلمه كوچك جمع شده؟ و اين دو سه حرف ، چگونه اين همه زشتي و پليدي را در خود جاي داده است؟
در دوران قبل از زمامداري امير ، عمل زشت جاسوسي و خدمت براي بيگانگان در ميان رجال درباري و خوانين و سران عشاير ، خيلي شيوع داشت و مي رفت كه در اثر شيوع و عموميت ، زشتي و نفرت خود را از دست بدهد.
امير كبير وقتيكه زمام امور را بدست گرفت ، ردپاي خدمتگزاران و نوكران استعمار را در بسياري از شئون كشور و مناطق مملكت مشاهده كرد ، همان چيزيكه تا سر حد حساسيت از آن تنفر داشت.
براي اينكه وضع اين قبيل نوكران استعمار را روشن تر مورد بحث و انتقاد قرار دهيم ، بهتر اين است كه انواع و اقسام اين طبقه از خدمتگزاران استعمار را قبلا بنويسيم.
كسانيكه در داخل كشوري ، به نفع كشور ديگري خدمت مي كنند به چند دسته ي ذيل تقسيم مي شوند :
1- مامورين خود كشور خارجي كه رسما به عنوان جاسوسي استخدام شده و به كشور موردنظر اعزام گرديده اند.
2- افرادي كه از كشورهاي خارجي به عنوان كارشناس و متخصص امور فني و علمي و غيره به كشورهاي موردنظر ، اعزام مي شوند و ضمن خدمت براي آن كشور، خدمات لازم را در راه منافع مملكت خويش از راه هاي مختلف انجام مي دهند.
3- مردمي كه دانسته ، براي منافع پست شخصي ، بطور رسمي در كادر جاسوسان خارجي ، عليه منافع و مصالح ملت و كشور خويش خدمت به اجانب و خيانت به خودي مي نمايند.
4- افرادي كه با مقامات خارجي تماس دارند و بخيال خود بدون اينكه عامل اجراي مقاصد آنها باشند مي خواهند از آنها استفاده نمايند ولي گول مي خورند و به بيگانه خدمت مي كنند.
جاسوسان انگليسي از نوع اول و دوم در ايران آنروز بصورت هاي مختلف، از قبيل درويشي ، گدائي ، تاجر ، كاسب ، طبيب ، كارشناس نظامي و فني و روحاني ، در سراسر كشور منتشر شده بودند ، به همه جا مي رفتند و با هر كس كه ميل داشتند تماس برقرار مي كردند و از هر جا كه لازم مي دانستند نقشه برداري مي كردند و با ابزار مخصوص كار كه در اختيار آنها بود حداكثر استفاده را از موقعيت مي نمودند.
خدمتگزاران بيگانه :
دو دسته سوم و چهارم را در يك فصل و تحت عنوان «خدمتگزاران بيگانه» مورد بحث قرار مي دهيم ، زيرا تاريخ ، لكه ننگ خدمت به بيگانه را بر دامن عده زيادي از افراد زده ، ولي تشخيص اينكه اين افراد ، از دسته ي سوم ، يا چهارم اند كار آساني نيست. زيرا اين موضوعي است كه اصولا مبناي كارش بر اختفاء و سراست و اغلب ، از مجراي آثار ، چيزي از آن معلوم و مكشوف مي گردد و آثار عمل اين دو صنف از نوكران اجانب ، در بسياري از موارد يكسان است و ما نمي خواهيم در نوشته ي خود فردي را كه گول خورده و عمل خلافي مرتكب شده ، بنام جاسوس رسمي و عمدي و مقصر معرفي كنيم.
قهرمانان اين درام ، اغلب در پشت پرده بوده اند و بسياري از علل و عوامل و نتايج اقدامات آنها حتي بر خودشان هم روشن نيست و بسياري از اسرار آن ، از دسترس تاريخ هم بدور مانده و در سينه ي روزگار مدفون شده است.
مهد عليا
از نوشته هاي تاريخي و سياسي داخلي و خارجي ، چنين بر مي آيد كه «مهد عليا» مادر ناصرالدين شاه ، يكي از طرفداران سرسخت سياست انگليس در ايران بوده و شخصيت و نفوذ فوق العاده اي را كه در دربار داشت در راه حفظ منافع و
خواسته هاي بريتانياي كبير بكار مي برده ، گرچه ممكن است اين خدمت را به منظور جلب حمايت انگلستان ، براي حفظ خاندان قاجار انجام مي داده ولي درهر حال وجود يك چنين فردي در درباري كه منشا و مركز تمام قدرتها و تصميمهاي كشور بوده ، مخالف با مصالح ملي بوده است ، كاردار سفارت انگليس در ضمن گزارشي به وزارت خارجه انگلستان نوشته :
در ملاقات خصوصي كه با مهدعليا نمودم او به من اطمينان داد كه دائما به شما تلقين خواهد كرد كه نظريات و راهنمائيهاي انگليسها را بپذيرد.

استفاده از مذهب
نقش مذهب :
براي تجزيه و تفرقه ملتها كه خواسته ي استعمارگران است ، همين عامل مذهب كه از سرچشمه پرفيض عقيده سيرآب مي شود و از آن منبع عظيم نيرو مي گيرد برنده ترين حر و به موثرترين وسيله است ، براي استخدام مذهب در راه اهداف استعماري مطالعه ها كردند ، نقشه ها كشيدند ، خرجها نمودند ، وقتها تلف كردند و از طرق گوناگون وارد شدند و سرانجام نتيجه هاي شايان و ارجداري هم گرفتند. گرچه در بعضي موارد هم نقشه هايشان نقش بر آب شد.
كليسا در خدمت استعمار :
بيش از تمام مذاهب جهان و مراكز ديني و رهبران مذهبي ، نصرانيت و كليسا و اربابان كليسا به استعمار و استثمار خدمت كرده اند ، كليساها در بسياري از كشورهاي جهان لانه و مركز جاسوسي و پايگاه استعمار بوده و مي باشند ، كشيشها و مبلغين مسيحي .
نهرو نخست وزير فقيد هندوستان در كتاب نگاهي به تاريخ جهان درباره همكاري مبلغين مسيحي در چين ، با استعمار مي نويسد :
… به علاوه چين مجبور شد ، هيئتهاي مبلغين مذهبي مسيحي را هم قبول كند ، بسياري از آشفتگيها و ناراحتيهاي بعدي چين ، بر اثر كارهاي همين هيئتهاي مذهبي بود ، اما دربار چين نمي توانست در مقابل آنها كاري بكند …
… به نظر چيني ها اين مبلغان ، براي تبليغ مذهب نيامده بودند و مبشر حسن نيت نبودند. بلكه عمال امپرياليسم بحساب مي رفتند و بطوري كه يك نويسنده انگليسي گفته است ، در نظر چيني ها جريان امر چنين مي باشد كه : «ابتدا مبلغان مذهبي و بدنبال آن كشتي هاي جنگي مي آيند و بعد هم تصرف اراضي شروع مي شود»
روحانيت ايران را نجات داد :
بطوريكه ديديد مقدمات نفوذ و سلطه ي كليسا و مبلغان مسيحي ، آن پيشقراولان استعمار ، در ايران از لحاظ سياسي كاملا آماده شده بود و پيش روان استعمار ، خود را براي شروع فعاليت در كشور ما مهيا ساخته بودند و اگر مانعي بزرگ همانند سدي محكم و نفوذناپذير جلوي اين سيل خانمان برانداز را نگرفته بود ، ايران ما هم در همان حملات اولي استعمارگران بمانند هندوستان و چين و ساير نقاط آسيا بدام استعمار افتاده بود. ولي ايران در مقابل هجوم استعمار ، داراي استحكامات و قلعه هاي بسيار محكم و خلل ناپذيري بود كه بسياري از كشورهاي ديگر مورد حمله استعمار ، فاقد آنها بودند و آن عبارت از نفوذ و قدرت عميق دين اسلام و روحانيت شيعه بود ، نفوذ و قدرتي كه با سلطه بيگانگان مخالفتي آشتي ناپذير داشت.
كسانيكه از روي جهل و ناداني يا غرض ورزي ، روحانيت شيعه را با لكه ي ننگ حمايت از استعمار و استثمار كه صفت روحانيون مسيحي است آلوده مي كنند و
مي خواهند با اين تهمت ناجوانمردانه ، اين دژ محكم كه در طول تاريخ ، در راه حفظ ايران از شر هجوم استعمار بارها باعث نجات ايران شده تضعيف نمايند ، خوب است به حقايق و واقعيات تاريخي توجه بيشتري كنند و دانسته يا ندانسته عامل اجراي اهداف استعمارگران كه تضعيف نيروهاي ملي و اصيل كشورهاست ، نشوند.
و آنها كه با الهام از استعمارگران ، تز غلط جدائي دين از سياست را نشخوار مي كنند و طرفدار طرد رجال دين و علماي اعلام ، از صحنه سياست كشور هستند اگر راستي به سرنوشت كشور علاقه دارند ، خوب است تاريخ چهار قرن اخير كشور ايران را به دقت مطالعه كنند و مبارزات ضد استعماري روحانيون شيعه را بخوانند و منافعي كه از اين رهگذر عايد ايرانيها شده است ارزيابي نمايند و اگر راستي مغرض و دشمن نيستند دست از اين شيطنت و جادوگري بردارند.
اختلافات مذهبي :
هدف ديگر آنها بهره برداري از اختلاف مذهبي كه ميان شيعه و سني در كشورهاي اسلامي وجود داشت بود، به اين هدف هم رسيدند و بيش از آنچه انتظار داشتند از آن بهره برداري كردند ، زيرا زمينه آن همانطور كه آنها ميل داشتند مهيا بود.
بهره برداري اقتصادي
ايران بيدار مي شود :
انگلستان با تشكيل كمپاني تجارتي هند شرقي در آسيا پايگاهي براي خود ساخته بود و مقدمات نفوذ و تسلط جهنمي خود را بر قاره هند و كشورهاي اطراف آن مهيا مي كرد اما بيداري ايران پس از آن همه خسارات ، تلفات و ضررها ، كار را بر انگلستان دشوار كرده و لذا در زمان صفويه و بعد از آنها در زمان نادر و زنديه نتوانست در ايران پيشرفت قابل ملاحظه اي داشته باشد تا رسيد به دوران قاجار .
در زمان قاجاريه ، بيش از تمام دولتهاي غربي ، انگلستان براي بدست آوردن امتياز و تسلط ، در ايران فعاليت داشت ، انگلستان از مجموع تجارب گذشتگان ، بدست آورده بود.
اما در جريان عمل معلوم شد كه اختلافات مذهبي هم ضامن كافي براي حفظ منافع استعمار نيست ، زيرا طرفين اختلاف بالاخره درك مي كنند كه اين اختلافات به نفع دشمن مشترك تمام مي شود و لذا دست از دعوي بر مي دارند و بجان دشمن مشترك مي افتند و جاسوسان حرفه اي هم براي استعمارگران با توقع مزدهاي كلان خيلي گران از كار در مي آمدند ، اين مجاري نمي توانست هدف استعمارگران را تامين كند استعمار احتياج به جاسوس خود كار و اتوماتيك و كم خرج دارد ، و لذا به فكر راه بهتر و كم خرج تري افتادند. راهي كه از مذهب منشعب شود و با عواطف ديني ملت سروكار داشته باشد.
امير و بابيها :
توطئه ترور
اعدام باب و شدت عمل ، با اينكه باعث خوابيدن شورش ها و آشوبهاي دسته جمعي و عمومي گرديد ، وسيله اي هم براي استعمارگران شد كه طرفداران نادان باب و يا رندان خائن را در راه اهداف استعماري خويش بصورت ديگري استخدام كنند.
به عنوان گرفتن انتقام خون باب و طرفداران مقتولش ، كميته اي تروريستي از بابيان باقيمانده تشكيل دادند ، نقشه كشيدند كه ناصر الدين شاه و امير كبير و امام جمعه را ترور كنند. اداره آگايه قوي و مجهز امير كبير ، اين توطئه را كشف كرد قبل از آنكه تروريستهاي بابي ، دست بكار شوند ، آنها را تار و مار نمود.
ولي بعد از عزل و قتل امير كبير ، بقاياي همين افراد كه با شفاعت اشخاص متنفذ و كمك استعمارگران از مرگ نجات يافتند و از زندانها آزاد شدند ، توطئه ي ديگري عليه جان ناصر الدينشاه ترتيب دادند ، ولي توفيق اجراي كامل آنرا نيافتند ، و در نتيجه ، ناصرالدين شاه ، با بيان را سخت تحت فشار گرفت و بسياري از آنان را با وضع فجيعي كشت.
امتياز بيگانه يا دزدي رسمي
ما بدون استثناء بزرگترين راهزنان و چپاولگران دوران خود هستيم ، ما از اين جهت كه موذي و منافق نيز هستيم ، بدتر از ساير جهانيانيم. ما در عين اينكه غارتگري و چپاولگري مي كنيم ، غارت و يغماي خويش را به خير و  صلاح جهانيان وانمود
مي نمائيم.
قسمتي از سخنراني هانري لابوچر
در پارلمان انگلستان
چه كسي مي داند؟ شايد سرانجام تنگي قيافه لغت سازان را مجبور كند كه همين واژه امتيازات را كه در طول چند قرن از جنايات اربابان امتياز ، كسب زشتي و ناموزوني كرده براي آن اقيانوس بيكران جنايت و ستم انتخاب كنند البته اينهم در شرايطي واقع مي شود كه در پشت كره زمين يك نفر هم موافق دادن امتياز به دشمن يا بيگانه نباشد به اميد آن روز .
اينكه نوشتم كلمه ي دزدي رسمي نمي تواند آئينه سر تا پا نماي بدي ها و پليدي هاي اين اصطلاح باشد ، قصد مبالغه و اغراق نداشتم ، بلكه واقعيتي است كه به آن معتقدم.
كشورهاي استعمارگر و استثمارچي دست اندازي و غارتگري نسبت به منابع ثروت ملتها را به عنوان فريبنده رساندن ملت اسير به نان و آب و تمدن شروع نمي كنند و ادامه نمي دهند؟ و مگر ادعا نمي نمايند كه دانشمندان و كارشناسان تحصيل كرده خود را در نهايت فداكاري و شكسته نفسي ، ميان جوامع نيمه وحشي مي فرستند كه دست آنان را بگيرند و به قافله ي تمدن برسانند؟؟
خطر امتيازات خارجي :
خطرناك ترين و يا لااقل يكي از خطرناكترين دامهاي استعمارگران براي صيد ملتها و كشورها از اول تاريخ شوم استعمار تحصيل امتيازات بوده و هنوز هم با اينكه ده ها دام ديگر ابتكار كرده اند. براي آنها ارزش و اعتبار و براي ملتهاي عقب نگاه داشته شده ضرر و خطر خود را از دست نداده است.
چه كشورها كه به دنبال اعطاء امتياز خودشان هم همراه ثروت و اعتبار خود راه اضمحلال و نابودي را در پيش گرفتند. و چه ملتها كه پس از دادن امتياز ، بالاجبار يوغ بندگي بريتانياي كبير يا ايالات متحده آمريكا و يا كشورهاي استعمارگر ديگر را به گردن نهادند ، و فرهنگ و مذهب و زبان و اعتبار كشور صاحب امتياز را با خفت و خواري تحمل نمودند.

امير كبير و امتيازات :
بدون ترديد ، غير از عده بسيار معدودي از رجال ايراني ، كسي از خطر امتيازات بيگانگان اطلاعي نداشت جالب اينست كه ميرزا تقي خان در چنين شرايطي بجز در يكي دو مورد كه تيغش نبريد نه تنها در سراسر عمر زمامداري خود امتيازي بخارجي ها نداد ، بلكه يا حسن تدبير و سياست بسياري از امتيازاتي را كه دولت هاي سابق به اجانب داده بودند.
كاپيتولاسيون
اصل كاپيتولاسيون ، بسيار مضر و نكبت بار بود و تازه استعمارگران حريص به آن هم قناعت نمي كردند و الحق پيرايه هائيكه به آن مي بستند و شاخ و برگهائي كه به آن اضافه مي نمودند خيلي زيان بارتر و نكبت افزاتر بود.
از امير كبير كه اصل كاپيتولاسيون و حقارت ها و ذلت هاي ناشي از آن روح آزاده و پرغرور او را سخت مي آزرد و همانند كابوسي وحشتناك او را زير فشار و رنج قرار داده بود ، انتظار نمي رفت كه حتي يك مورد هم آن سوء استفاده ها و شاخ و برگ هاي غلط اندر غلط را تحمل كند.
ميرزا تقي خان ، براي نشان دادن زشتي و تلخي عمل سفارتخانه ها در مورد پناه دادن مطرودان و مبغوضان دولت ، گاهي مقابله به مثل ميكرد و مطرودان آنها را پناه مي داد و از آنها دلجوئي مي نمود.

مصونيت جزائي
كارمندان سفارتخانه هاي روس و انگليس به اتكاء كاپيتولاسيون ، خودسري و غرور را به حدي رسانده بودند كه ابدا از مجازات هاي قانوني وحشتي نداشتند و در حقيقت خويش را در كشور ايران معاف از مجازات و بازخواست مي دانستند.
تجارت قاچاق
به موجب معاهده تركمانچاي ، افراد كادر سفارتخانه و كنسولگري هاي روسيه كالائي را كه براي لوازم زندگي خود مي خواستند وارد نمايند ، از حقوق گمركي معاف بود. اين حق هم مثل ساير حقوق خارجي ها مورد سوء استفاده قرار
مي گرفت، خارجيان طماع و حريص كه اصولا براي تحصيل ثروت و تامين معاش به ايران آمده بودند ، به عنوان خود ، كالاهاي زيادي وارد مي كردند و از اين راه تجارت
مي كردند و طبعا اجناس زيادي بدون پرداخت گمرك وارد ايران مي شد و به درآمد گمركات لطمه وارد مي آمد. هنوز هم در كشور ما اين بدعت شيوع دارد.
اين خيانت و سوء استفاده از نظر نكته سنج امير مخفي نماند و بخشنامه اي صادر كرد كه : اتباع  دول خارجه ، يا بايد از تجارت ، بطور كلي صرف نظر كنند و يا اينكه مثل تجار ايراني عوارض و حقوق مالي دولت را بپردازند و به آنها حالي كرد كه اين بازار آنقدرها هم كه آنها خيال مي كنند آشفته نيست!
شيلات بحر خزر :
امتياز شيلات به امضاء آقاسي رسيد ولي محمدشاه آنرا امضاء نكرد و لذا اعتبار قانوني نداشت. دولت روسيه هم شيلات را به حاج ميرزا ابوطالب دريابيگي كه از تبعه ي دولت روس بود اجاره داد (گرچه بنا به نوشته آدميت در امير كبير و ايران ، در سال 1265 شيلات ايران در اجاره شخصي به نام عبدل بوده است.
در دوران صدارت امير كبير ميرزا ابراهيم خان دريابيگي از دولت تقاضا كرد كه شيلات بحر خزر را از قرار سالي نود هزار تومان به او اجاره دهد. امير كبير چون به بي اعتباري اجاره سابق واقف بود ، سوابق امر را نديده گرفت و شيلات را بطور رسمي به متقاضي جديد ، اجاره داد.
پايان كار
فرمان عزل
چون صدارت عظمي و وزارت كبري زحمت زياد دارد و تحمل اين مشقت بر شما دشوار است ، شما را از آن كار معاف كرديم. بايد با كمال اطمينان مشغول امارت نظام باشيد و يك قبضه شمشير و يك قطعه نشان كه علامت رياست كل عساكر است فرستاديم ، به آن كار اقدام نمائيد ، تا امر محاسبه و ساير امور را به ديگران از چاكران كه قابل باشند واگذاريم.
فرمان بر كناري امير كبير از سمت نخست وزيري ، به مضمون فوق در پنجشنبه شب نوزدهم محرم الحرام از طرف ناصرالدين شاه صادر و به وي ابلاغ گرديد و بدين ترتيب به خدمت شايسته ترين نخست وزير ، در سراسر تاريخ ايران ، خاتمه داده شد.
فرماني كه سند بي لياقتي و خودخواهي يكي از سلاطين مستبد و متكبر قاجار و دليل بدبختي و فلك زدگي و باعث سيه بختي و تيره روزي ملت ايران است.
بي شك اقدام به چنين خجالتي نسبت به ملت و مملكت ، كه براي شخص شاه هم خالي از خطر نبود ، بدون مقدمات فراوان و عوامل قوي و نيرومندي ، امكان پذير نبود و مسلما كارگردانان اين تراژدي از مدتها پيش دست بكار بوده اند.
تاريخ براي اين خيانت عظما دو سلسله علل و عوامل را معرفي كرده است :
الف . جريانات داخلي و حوادث عادي و معمولي كه صورت ظاهر كار و به تعبير بهتر بهانه و دستاويز بوده .
ب . توطئه و نقشه اجانب استعمارگر و عمال آنها كه ريشه و مايه اين فاجعه به شمار مي رود.
ما در اينجا ابتدا صورت وقوع حوادث و سلسله تاريخي و فعل و انفعالات نمايان عزل و تبعيد و قتل امير كبير را آنطور كه از مجموع نوشته ها بدست آورده ايم مي نگاريم و سپس در فصلي جداگانه اسناد و مداركي را كه گواه بر دخالت دست هاي مرموز استعمارگران و بلكه كارگرداني آنها است از نظر خوانندگان گرامي مي گذرانيم.
سفر شوم
روز اول ماه رجب سال 1267 امير كبير در ركاب ناصرالدين شاه عازم سفر اصفهان شد ، در اين سفر ميرزا آقاخان نوري در ركاب بوده و سفراي روس و انگليس و عثماني هم خود را به اصفهان رساندند ، پانزده ماه رمضان به اصفهان رسيدند و روز آخر ماه شوال اصفهان را از طريق كاشان به عزم پايتخت پشت سر گذاشتند.
عزل امير كبير يا بزرگترين جنايت
عصر روز پنج شنبه نوزدهم محرم 1268 امير كبير به عادت هر روز كه به دربار
مي رفت و گزارش امور مملكت را مي داد ، بدربار رفت ، و در محل انتظار هر چه صبر كرد خبر از احضار نخست وزير نشد او همه چيز را احساس كرد و همراه يكي از دوستان صميمي خود ميرزا هاشم آقا تبريزي بخانه برگشت.
هنوز چند لحظه اي بيش از مراجعت به خانه نگذشته بود كه فرستاده مخصوص شاه اجازه ورود خواست و به محض ورود دستور نحس بركناري اواز مقام صدارت و ابقاي او در مقام امارت نظام را تسليم وي نمود.
امير برخلاف انتظار ، با همه قدرت و امكاناتي كه داشت در مقابل اين جسارت و جنايت شاه از خود عكس العلمي جز خونسردي و بي تفاوتي نشان نداد. با اينكه اگر مي خواست شايد مي توانست در مقابل شاه مقاومت كند و يا لااقل براي شاه دردسر و ناراحتي هاي طولاني و زياد فراهم آورد.
از مجموع مدارك و اسناد مربوط به حوادث چند روز بعد از عزل امير بدست مي آيد كه ناصرالدين شاه درباره امير كبير كاملا دودل و سرگردان بوده است و تنها قدرت وسوسه باند مخالف امير كبير و پشت كار آنها بوده است كه شاه را وادار مي كرده با قلم لرزان و فكر متزلزل و متحير احكام صادره ضد امير را امضاء كند.
صدر اعظم جديد
دو روز پيش از بركناري امير ، ميرزا آقاخان كه در كاشان در حال تبعيد به سر مي برد ، محرمانه به پايتخت آمد و مشغول فعاليت شد.
ناصرالدين شاه براي ظاهرسازي دو سه روز خود را در انتخاب جانشين امير مردد و سرگردان نشان داد ، ولي در پس پرده همه چيز آماده بود و تصميم ها گرفته شده بود.
تبعيد امير
مخالفان امير كه كابينه جديد را تشكيل داده بودند ، خوب مي دانستند كه برنامه كار آنها خيلي زود اعتبار و شخصيت امير را بالا مي برد و ادامه كار را مشكل مي نمايد و اگر امير كبير در مركز و در دسترس باشد ، خواهي نخواهي به سر كار بر
مي گردد.
مخالفان امير كبير ، اين مشكلات را از اول پيش بيني كرده بودند و لذا بقول محمود محمود در كتاب روابط سياسي ايران و انگليس و بنا به نوشته كتاب صدر التواريخ يكي از شرايط اصولي آنها در مقابل شرايط ناصرالدين شاه اين بود كه امير كبير را از ميان بردارد و نابود كند.
پس از بركناري امير و اشغال مقام صدارت بجاي تلاش و كوشش براي رفاه مردم و خدمت به كشور همه نيروهاي دولت جديد براي نابود كردن امير كبير تجهيز شده بود تا خطر احتمالي از سر راه برداشته شود و براي رسيدن به اين هدف شوم و خائنانه كارهاي زير را انجام دادند :
الف : دستوري به امضاء شاه رساندند كه به امير كبير وظيفه مي داد در جلسه هيئت دولت منتهي در كرسي امارت نظام شركت كند و البته مي دانستند كه امير كبير ابدا حاضر نيست در جلسه اي كه رياست آن با ميرزا آقا خان نوري است شركت كند و همانم طور كه انتظار داشتند امير از حضور در جلسه استنكاف كرد و از اين راه بهانه اي بدست مخالفين افتاد كه امير زير بار فرمان بت بزرگ نمي رود.
ب : محمدحسن خان برادر امير كبير را كه سمت وزارت نظام داشت با تهديد و ارعاب و هوچي گري و تبليغات دروغ وادار كردند كه بخانه سفير انگليس پناهنده شود تا در نتيجه هم شاه را به غضب آورند و هم خاندان امير كبير را كه در نظر مردم به عنوان عناصر ضد خارجي و مخالف استعمارگران جلوه داشت آلوده كنند.
گرفتن تمام مناصب امير
شاه در روز بيست و پنجم محرم يعني شش روز پس از عزل امير تمام اختيارات او را گرفت و وي را از تمام مناصب عزل نمود. روزنامه وقايع اتفاقيه در روز بيست و ششم محرم شرح زير را منتشر كرد
سركار اعليحضرت قوي شوكت شاهنشاهي به اقتضاي راي جهان آراي ملوكانه صلاح و صرفه ملك و دولت و خير و ثواب امور سلطنت را در اين معني ملاحظه فرمودند كه ميرزا تقي خان را از پيش كاري دربار همايون و مداخله در امور داخله و خارجه و منصب امارت نظام و لقب اتابكي و غير ذلك و كل اشغال و مناصبي كه به او محول بود بكلي خلع و معزول فرمايند.
براي دشمنان امير و نوكران استعمار اين هم كافي نبود آنها مي خواستند كه اصولا امير را از صحنه وجود بردارند تا با خيال راحت نقشه هاي شوم خود را پياده كنند.
براي نابود كردن امير صلاح چنان ديدند كه ابتدا او را از تهران دور كنند و رابطه او را با شاه بكلي قطع نمايند و آنگاه كاملا تنها به قاضي روند و فرمان قتل او را بگيرند زيرا باز هم احتمال در كار بود كه امير با ملاقات يا نامه يا پيك مخصوص شاه را بر سر عقل آورد.
شاه را وادار كردند كه حكومت كاشان يا فارس و يا اصفهان را به امير پيشنهاد كرد امير هم كه كف دست آنها را خوانده بود و همه چيز را با ديده تيزبين خود مي ديد طبعا از پذيرفتن آن پيشنهاد خودداري كرد و در خانه خود در حال سكون و سكوت و تسليم بسر مي برد.
امير به ميل خود زير بار بيرون رفتن از تهران نرفت ولي شاه تصميم خود را گرفته بود و امير خواهي نخواهي بايستي از تهران بيرون رود و لذا دستور تبعيد او را به فين كاشان امضاء كرد و براي اجراء بدست جليل خان جليلوند داد.
روز هشتم ماه صفر 1268 امير و همراهان وارد تبعيدگاه خود باغ فين مي شود و تا آخر عمر در آنجا تحت نظر و مراقبت شديد ماموران تقريبا زنداني بود.
قتل امير كبير
تا اينجا دو گام بزرگ بسوي هدف اصلي خود برداشته و دو مرحله ي اساسي را كه عزل و تبعيد امير بود پشت سر گذاشته بودند حالا ديگر نوبت مرحله سوم كه اصل هدف دشمنان داخلي و خارجي را تشكيل مي داد رسيده بود.
ما در اينجا فقط اشاره به فهرست اقدامات دشمنان امير براي تهيه مقدمات صدور حكم قتل او مي كنيم :
1- امير را دشمن شخص شاه و مخالف سلطنت او به شاه معرفي كرده بودند و شاه را قانع ساخته بودند كه امير بخواهد  او را خلع كند و بجاي او برادرش عباس ميرزا را به تخت بنشاند و سرانجام خودش زمام كشور را در دست بگيرد و پيداست كه جزاي چنين كسي از نظر شاه جز اعدام چيز ديگري نمي توانست باشد.
2- ميرزا آقا خان نوري يكي از شرايط قبول پست صدارت را اعدام امير كبير قرار داده بود. اين مطلب را كتابهاي خاطرات و خطرات و صدر التواريخ و روابط سياسي ايران و انگليسي و تاريخ قاجاريه و … نوشته اند.
3- شرايطي بوجود مي آورند كه شاه عملا ببيند امير كبير از فرمان او سرپيچي
مي كند. و حتي براي خنثي كردن نظريه شاه بسفارتخانه هاي خارجي متوسل
مي شود.
خلاصه با پشت هم اندازي ها و نقشه كشي ها چنان در شاه تاثير كردند كه قلب شاه را كه به قول خودش مالامال از محبت امير بود مملو از غيض و غضب نسبت به وي نمودند بحدي كه در همان مدت تبعيدي امير كبير چندين مرتبه تصميم قتل وي را گرفت و در اثر عوامل نامعلومي كه شايد ياد خدمات امير بوده منصرف گريد.
در همين دوران دو مرتبه شاه به اعتماد الدوله اظهار داشته است : تنها موجبات خورسندي خاطر ما را قتل ميرزا تقي خان فراهم مي سازد.
اغلب مورخين نوشته اند كه يكي از موانع بزرگ افناي امير كبير وجود عزت الدوله همسر با وفا و پر صفاي امير بود زيرا اين زن از هر نوع آسيب رساندن به وجود امير با تمام نيروي خود دفاع مي كرد دشمنان امير به منظور جدا كردن اين زن از امير مساعي فراواني بخرج دادند و از راه هاي مختلف وارد شدند ولي هر بار تيرشان به سنگ خورده و بالاخره در اولين فرصتي كه توانستند براي مدت كوتاهي اين زن را از امير جدا كنند آن جنايت غيرقابل جبران را مرتكب شدند.
فرمان قتل
چاكران آستان ملايك پاسبان فدوي خاص دولت ابد مدت حاج عليخان پيشخدمت خاصه فراشباشي دربار سپهر اقتدار مامور است كه به فين كاشان رفته ميرزا تقي خان فراهاني را راحت نمايد و در انجام اين ماموريت بين الاقران مفتخر و به مراحم خسرواني مستظهر بوده باشد.
متن فرمان قتل امير كبير
اينست ثمره شوم آنهمه تلاشها و شيطنت ها و اين است نتيجه نكبت بار آن
پشت هم اندازي ها و دوز و كلكها ثمره تلخي كه براي قرنها و شايد تا ابد كام ملت ايران را تلخ خواهد داشت و نتيجه ي فلاكت زائي كه جلوترقي و تكامل و استقلال و سيادت و سعادت ملت و كشور ايران را سد كرد و داغ اسارت و عقب افتادگي و تو سري خوري و استعمار زدگي را بر پيشاني مردم ايران و بلكه قاره آسيا زد و بهترين فرزند ايران و مقتدرترين قهرمان پيكار با استعمار و استثمار را از مردم سيه بخت و تيره روز ايران و بلكه آسيا گرفت.
مي گويند دستور قتل اميررا توسط يكي از زنان زيبا و مورد علاقه شاه در حاليكه شاه را در درياي شهوت غرق كرده بود از او گرفتند. آن زن از خدا بي خبر كه شاه عباس و شهوتران را مست و مخمور كرده و سراسر وجود او را در تصرف خود در آورده بود از او خواست كه اين سند بدبختي و سيه روزي ملت ايران را امضاء كند شاه هم فورا آنرا امضاء كرد و بدست او داد و او هم بلادرنگ آنرا نزد دشمنان امير فرستاد و خود طبق ماموريتي كه داشت باز به عشوه گري پرداخت تا چند ساعت ديگر نگذارد شاه بحال عادي برگردد.
شاه وقتي كه بحال عادي برگشت ياد امضاي فرمان اعدام امير سراپاي وجودش را لرزاند و از سوگلي حرم خواست كه آن فرمان را به او برگرداند ولي جواب اين بود كه فرمان همايوني همان نيمه شب به مامور اجرا داده شده و در همان دل شب چاپاري به طرف كاشان حركت كرده است.
مير كبير در گرمخانه حمام غرق در خيالات خود نشسته بود جلادان شاه وارد محوطه حمام مي شوند بيرون حمام و در رخت كن مامور گماشتند كه كسي داخل نشود كسي هم بيرون نرود فراشباشي با يك جلاد ديگر وارد گرمخانه شدند حكم قتل امير را به دستش دادند ، امير با يك دنيا وقار و خونسردي آنرا از نظر گذراند.
از جا بلند شد و غسل كرد و آمد وسط گرمخانه نشست و بنا به نوشته اعلم الدوله ثقفي به حاجب الدوله گفت :
همين قدر بدان كه اين پادشاه نادان مملكت ايران را از دست خواهد داد.
امير عادت به رگ زدن و خون گرفتن داشت دستور داد كه دو رگ در دو بازوي وي را قطع كردند بنا به روايتي خودش رگهاي دست خود را بريد و دو دست را روي زمين گذاشت و با كمال آرامش و خونسردي شاهد فواره زدن خونهاي گرم و پر جوش و خروش كه جز استقلال و عظمت كشور چيزي نمي توانست آنرا تسكين دهد ، بود.
تمام صحن گرمخانه از خون امير رنگين شد حالت ضعف و ناتواني رفته رفته بر او مسلط مي شد علائم مرگ بر چهره شكسته و گيرا و پر ابهتش نقش مي بست نيروي مقاومت از او سلب شد دو چشمان جذابش به خونهائي كه صحن حمام را پوشيده بود دوخته شده بود و دو لبش به منظور دعا خواندن و اقرار به عقايد مذهبي كه داشت به آرامي حركت مي كرد.
عليخان مراغه اي نگاهي به جلاد ديگر انداخت و به اشاره به او چيزي حالي گرد و جلاد بي شرم و خونخوار هم بلادرنگ لگدي به ميان دو كتف امير كبير زد و جسد بي توان او را بر روي صحن حمام در ميان خونها غلطاند سپس حوله اي به دهان امير كبير فرود كرد و راه نفس را كه به شماره افتاد بود بر او بست.
پس از چند لحظه جسد بي جان ميرزا تقي خان امير كبير در ميان خونهاي صحن گرمخانه حمام فين افتاده بود و دژخيمان دربار كثيف ناصرالدينشاه آن منظره دلخراش و جانكاه را پشت سر گذاشته و با عجله و شتاب بسوي تهران در حركت بودند.
تاريخ شهادت :
مرحوم حاج فرهاد ميرزا براي ماده تاريخ امير كبير چهار جمله زير را بحساب ابجد استخراج كرده و در كتاب زنبيل صفحه 154 نوشته است :
1- كو امير نظام؟
2- خدمت كرد؟
3- هيجدم مه ربيع الاول مقتول گرديد.
4- مرد بزرگي تمام شد.
تمام اين جملات بحساب ابجد مي شود 1268 .
امير كبير و سنگ حكيم :
آقاي اقبال آشتياني پس از ذكر جريان قتل امير مي نويسد :
داستان كشته شدن امير با آن وضع تاسف آور با ملاحظه ي حقوق خدمت و تربيتي كه او بر گردن ناصرالدين شاه داشته بي اختيار انسان را بياد سنك seneoue حكيم (2-66 ميلادي) مربي و خدمتگزار نرون Neron امپراطور روم مي اندازد و از تشابه عجيبي كه گاهي بين پاره اي از حوادث مي يابد به عبرت مي افتد چه سنك حكيم هم كم و بيش مانند مرحوم امير كبير به مخدوم خود نرون سفيه سفاك خدمتها كرد و سعي ها در تربيت و تهذيب اخلاق او بكار برد. اما آن ناجوانمرد كه بر مال و جاه امير رشك مي برد و وجود او و نصايح سودمندش را مزاحم حالت درنده خوئي و شهوتراني خود مي ديد امر داد تا حكيم رگهاي خود را بگشايد و عينا مثل مرحوم امير به قصد جان خود را فداي هوي و هوس مخدوم ناسپاس خودش سازد.