خلاصه كتب مديريتي, مدیریت خلاقیت و کارآفرینی

تفکر مدیریتی از طریق خلاقیت و یکپارچگی

ترجمه: حبیب الله دعایی
خلاصه كتاب: دعايي – عضو هیات علمی دانشگاه علوم اداری و اقتصادی دانشگاه فردوسی مشهد
تلخيص: مليحه قدمگاهي
تاریخ انتشار: 1382

مقدمه: من همیشه در حال یادگیری و انجام دادن آنچه را که هنوز نتوانستم انجام دهم هستم. “وینسنت وانگوگ” رقابت در دنیای امروز ایده ها و عقاید تازه ای را  طلب می کند.ترکیبی از تفکرات متداول دنیای امروز در جهت جذب چیزهای برتر از سایر  جهات به منظور ایجاد محیطی خلاق معطوف به اهداف و مقاصد مورد نظر و تغییر و تحول مثبت و ابداعی می باشد.
خلاصه این کتاب بر سه مورد زیر تمرکز و توجه دارد:
1- یکپارچگی (مدیریت جهانی)
2- خلاقیت- ایجاد نوآوری (تفکرات راه گشا)
3- توسعه بهره وری کمی و کیفی مدیریت  تولید
نابخردی آن است که کاری را به سبک گذشته انجام دهیم و انتظار داشته باشیم که نتایج متفاوتی از آن حاصل شود.
از کتاب تفکرات راه گشا تالیف “نادلر و هیبنو”
اگر قورباغه ای در ماهیتابه ای قرار دهید و اجاق را روشن کنید، قورباغه فوراً می پرد بدون اینکه اول دقیقاً توجه کند که کجا خواهد پرید. دقت کنید! در این داستان، اجاق ((تغییر)) است و قورباغه      ((ما)) هستیم. وقتی اجاق روشن می شود ما می پریم. اما گاهی اوقات که می پریم دوباره به روی ماهیتابه بر می گردیم. گاهی اوقات نیز می پریم و در آتش می افتیم. اگر هم خوش شانس باشیم گاهی نیز بیرون پریده و جان سالم به در می بریم. اما عاقلانه تر این است که درجه حرارت را بسنجیم ؛ این کار به ما اجازه می دهد تا تصمیم بگیریم کی و کجا بپریم؟ لذا شانس بیشتری داریم که بسلامت فرود بیاییم و نجات پیدا کنیم. میان اینکه تغییر را مدیریت کنیم یا اینکه اجازه دهیم تغییر بر ما مدیریت کند، تفاوتی وجود دارد. اگر ما بر تغییر مدیریت  کنیم آن وقت می توانیم تصمیم بگیریم که:
•    کی بپریم؟
•    کجا بپریم؟
•    چگونه بپریم؟
•    نقطه امن برای پریدن کجاست؟
•    عامل پرش ما چه خواهد بود؟
بهر حال اگر ما مانند قورباغه درون ماهیتابه باشیم کنترل در مورد تصمیم گیری در باره پرش را از دست داده و اجازه داده ایم که لحظات در ایجاد پرش برای ما تصمیم بگیرد حتی از این هم بدتر ممکن است در ماندن در ماهیتابه لجوج و سخت گیر باشیم تا اینکه اجاق روشن شود و ما سرخ شویم. این کتاب ساختاری را در فرآیند تغییر مطرح می کند تا هر کس در هر سطح سازمانی بفهمد که:
•    چه چیزی نیازمند تغییر است؟
•    چگونه روشهای ابداعی را برای ایجاد تغییر شناسایی کرد؟
•    چگونه بهترین نوع تغییر را انتخاب کرد؟
•    چگونه بهترین نوع تغییر را باید آغاز کرد؟
•    چگونه فرآیند تغییر را می توان کنترل و نظارت کرد؟
•    چگونه می توان اجرای تغییر را ارزیابی کرد؟
•    چگونه می توان بازخورد مداومی را برای هر یک از فعالیتهای تغییر در نظر گرفت؟
چرا تغییر و تحول؟
چه چیزی می تواند از کور بودن بدتر باشد؟ دو چشم برای دیدن داشتن اما بصیرت نداشتن
“هلن کلر”
اگر شما بخواهید قورباغه ای را  بپزید می توانید:
1.    آن را در آب داغ قرار دهید (فورا بیرون خواهد پرید)
2.    آن را در آب سرد قرار دهید و بلافاصله آب را داغ کنید (متوجه تغییر می شود و بیرون می پرد).
3.    آن را در آب سرد قرار دهید و به آرامی آب را داغ کنید (به هیچ وجه آنچه را که برایش در حال وقوع است درک نخواهد کرد تا اینکه دیگر دیر شده باشد و آن وقت است که پخته شده است)
بیشترین تغییر- بویژه تغییر رقابتی- به آرامی و زیرکانه صورت می گیرد قبل از آنکه بفهمیم چه چیزی در حال وقوع است پخته می شویم ممکن است با فراموش کردن زمینه رقابت در کار یا آمادگی نداشتن برای پذیرش پیشرفتهای فناوری نیز پخته شویم آماده شدن برای یک تغییر نیازمند به پیش فرض از طریق فراهم آوردن زمینه های آن است نه اینکه از طریق زور صورت گیرد شرکتی که از امروز برای موقعیت رقابتی خود برای پنج سال دیگر برنامه ریزی می کند پس از پنج سال   بر تغییرات  مسلط خواهد شد.
دلایل بسیاری برای تغییر چه تغییر بیرونی (غیر قابل کنترل) و چه درونی (قابل کنترل) وجود دارند برخی تغییرات مانند زلزله قابل کنترل نیستند اما چگونه گی آماده شدن و واکنش در برابر این تغییرات قابل کنترل می باشند تفکر مدیریتی به ما کمک می کند که موارد غیر منتظره را اداره نموده و همیشه آماده باشیم.
تغییرات دیگر مثل پیشرفتهای فناوری یا موقعیتهای رقابتی بطور مستقیم توسط ما قابل کنترل می باشند و بر عهده ماست که بعنوان عامل تغییری که مترصد موقعیت بوده و برای ایجاد آن تلاش می نماید بصورت موفقیت آمیزی تلاش کنیم ما باید از طریق تفکر مدیریتی   قادر به هماهنگ نمودن این تغییرات باشیم عوامل بسیاری مانند آگاهی های انسانی ارزشهای انسانی و انگیزش انسانی باعث تسهیل این تغییرات می گردند تمام این عوامل می توانند منجر به دیدگاه جدیدی از تغییر و نقطه نظرات جدید شوند بهر حال لازم است بدانیم که بدنبال چه هستیم و همچنین به تعدادی عینک نیاز داریم تا تصویری بزرگ و دیدی واضح تر از طریق ابزارهای تفکر مدیریتی به ما نشان دهند.
اهداف این کتاب عبارتند از:
1.    به ما نشان دهد که چگونه از ماهیتابه بیرون بپریم و به سلامت روی زمین  قرار گیریم.
2.    به ما کمک کند که زمانی را که آب گرم می شود تشخیص دهیم و در نتیجه بدانیم که چه تغییری را در چه زمانی ایجاد کنیم.
3.    به ما کمک کند تا نیروی بالقوه انسانی خود را از طریق فرآیند تغییرات برنامه ریزی شده بهبود ببخشیم.
4.    به ما در جلب رضایت مشتری کمک کند.
5.    به ما در اداره فرآیند تغییر (تفکرمدیریتی) از طریق موارد زیر کمک کند:
شناخت اهداف اصلی ما ( راه حل های ایده آل) ایجاد توسعه از طریق نوآوری و خلاقیت که منزله نقشه راهنمایی است که نشان می دهد ما در کجا قرار داریم و طرح نقشه ای از این نقطه به سوی اهداف مورد نظر.
در تفکر مدیریتی بر راه حل یا ایده آل (هدف) تاکید داریم و به آن اجازه می دهیم که ما را به سوی  هدف پیش ببرد جایی که هم اکنون در آن قرار داریم دقیقاً جایی نیست که بخواهیم به آنجا برسیم بنابراین در مدیریت فرآیند تغییر شناسایی جایی که اکنون هستیم از مهمترین مسائل است.
رسم نقشه راهنما
تفکر راه گشا تصویر  جدیدی از هدف یک نقشه راهنما را ارایه می دهد و روشی را با مسیری کوتاه تر و دست انداز کمتری به ما پیشنهاد می دهد.
“ریکاردو سملر”  مدیر کل اجرایی شرکت سمکو در برزیل آنچه را که توقع داشت سازمانش آن گونه باشد را مورد بررسی قرار داد و یک نقشه راهنما در مورد اینکه چگونه می خواست به مقصدش برسد توسط کارکنانش طراحی نمود او از بحرانها و کشمکش های درون شرکتش راضی نبود و خواستار تغییر آن بود مسیر تغییراتی که او برای شرکت تولیدیش ایجاد کرد فاقد تحویل دار، منشی، نمودارهای سازمانی متداول، هیات رئیسه و تابلوهای اعلانات بود کارمندان ساعت کارشان را خودشان وضع می کردند حقوق و دست مزدشان را خودشان تعیین می کردند به همه صورت حسابهای مالی دسترسی داشتند، سهمیه های تولید را خودشان معین می کردند تصمیم های شرکت را خودشان می گرفتند و تولیدات را آن گونه که خود مصلحت می دانستند دوباره طراحی کرده، می ساختند و همچنین عملکرد مدیرانش را ارزیابی می کردند، آنان تشویق می شدند تا برای اجرای فعالیتهای تجاری خود از سرمایه های شرکت استفاده کنند روشهای سنتی تجزیه تحلیل مسائل مالی حذف گردیدند.
سملر می گوید که سیاست استاندارد شرکت این است که هیچ گونه خط مشی نداشته باشد این برنامه سازمانی به طوری لجوجانه با تمام اصول سنتی به مبارزه برخاست و شرکت سمکو تا حد بسیار زیادی موفق بوده بعد از یک دوره 10 ساله  که برزیل در بحران تجاری به سر می برد شرکت سمکو به میزان 600 درصد از نظر درآمد رشد داشت، تولید تقریباً هفت برابر و بهره آن نیز پنج برابر افزایش داشته است سمکو در حدود 14 ماه به کار خود ادامه داد و در طول این مدت هیچ یک از کارمندان شرکت را ترک نکردند اینها چیزی است که تفکر مدیریتی نامیده می شود.
در تفکر مدیریتی کلمه تفکر به معنی نوآوری، ایجاد تغییرات هدفمند می باشد مدیریت هم به معنی رهبری می باشد بنابراین تفکر مدیریتی عبارت است از: رهبری نو آور، تغییر گرا، هدفمند وخلاق، این رهبری از طریق ادغام و تکامل نظریات صورت می گیرد.
تفکر خلاق (راه گشا)
یک قورباغه و یک میمون از جنگلی می گذرند قورباغه که روی زمین حرکت می کند زمانی که با درختان مواجه می شود برای اینکه از کنار آنها رد شود به دنبال راهی می گردد در حالی که میمون وقتی با همان درخت مواجه می شود به درخت به عنوان مانعی برای عبور نگاه نمی کند بلکه از درخت بالا رفته چشم انداز وسیعتری می یابد او به مقصد نهایی که می خواهد به آنجا برود نگاه کرده و بهترین راه را برای رسیدن به آنجا در نظر می گیرد.
قورباغه ممکن است عاقبت با صخره ای مواجه شود که جلوی پیشرفت او را بگیرد در حالی که میمون از بالای درخت متوجه وجود صخره خواهد شد و راه خودش را خیلی زود تر از اینکه صخره بتواند جلوی پیشرفت او را بگیرد پیدا می کند.
میمون چشم انداز بزرگی را می بیند در صورتی که قورباغه موانع غیر قابل عبوری را مشاهده می کند تفکرات راه گشا چشم انداز وسیع تری (مثل میمون) را به ما ارائه می دهد، این نگرش به ما این امکان را می دهد تا از بالای درخت به سوی پایین نگاه کنیم و با هدفی بزرگتر روبرو شویم در صورتی که روش قورباغه ما را در مقابل وقایعی جزئی و تنها در یک   لحظه آماده می کند تفکرات راه  گشا به ما طیف وسیعی از راه حلهای خلاق را پیشنهاد می کند.
صنعت، خانواده و جامعه ما همانند قورباغه با موانع بزرگی مواجه می باشد ما در مقابل مسائل جهانی مقاومت می کنیم ما با چالشهایی همچون جنگهای بی پایان، تهدید های محیطی، افزایش سریع بیماریها، جنایت و اسلحه ، فروپاشی بنیان خانواده، ترافیک انبوه، شلوغی بیش از حد شهرها و غیره مواجه هستیم.
در دنیای امروز به طیف وسیعی از راه حل های خلاق احتیاج داریم آلبرت اینشتین می گوید: راه جدید که می توانیم به آن فکر کنیم این است که اگر یک زمینه مناسب برای تفکرات عاقلانه داشته باشیم طبیعتاً برنامه ها می تواند کاملتر و بهتر انجام شوند برای پاسخ دادن به مسائل مختلف و پیدا کردن راههایی خلاق، الگو و فرآیند تفکر ما در حال حاضر باید تغییر کند.
“جرالد نادلر” و “شوزو هیبینو” در سال 1990 کتابی تفکرات راه گشا و در سال 193 کتاب کشف راه  حل  های خلاق را منتشر کردند در این دو کتاب آنان  یک شیوه تغییرات فکری را پیشنهاد کردند آنان این شیوه تفکر جدید را تفکر راه گشا نامیدند این نظریه دارای دو جزء اول و دوم برای کشف راههای خلاق است از نقطه نظر تاریخی این تفکر ایده ای بسیار جالب برای دنیای امروز ماست نمونه عالی تفکر موسوم (رایج) ما چیزی آن سوی اطلاعات ما مربوط به جهان به سرعت متغیر است و نیازمند تغییر مجدد شیوه فکری تفکرات راه گشا است . در آینده ما باید یک فرد چند فکری باشیم مثلاً قادر باشیم از سه نگرش فکری استفاده کنیم مانند تفکر الهی، تفکر مرسوم و تفکر راهگشا.
تفکر الهی
تفکر الهی با نیات الهی آغاز می شود هنگامی که تصمیمی می گیریم در واقع معین می کنیم که رفتارمان مبتنی بر یک اراده الهی است برای پاره ای از تصمیمات نیازی به تجزیه و تحلیل نداریم رفتار رسماً به وسیله یک اراده الهی دیکته می شود برای مثال بر پایه باورهای درست مباحث اخلاقی یا اصول اخلاقی تصمیم گیری می شود و همیشه شرایط برای بحث فراهم نیست امروزه افراد بسیاری از تفکر الهی بهره می برند.
تفکر مرسوم (مطابق با عرف)
تفکر مرسوم با فرآیندی تجزیه یا تحلیلی آغاز می شود که بر حقایق یا کشف واقعیات متمرکز می شود هنگامی که تصمیمی می گیریم در واقع رفتارمان بر یک سری حقایق یا واقعیت های درست مبتنی می شود ما به حقایق برای تصمیم گیری هایمان نیاز داریم بنابر این برای تجزیه و تحلیل به منظور کشف حقایق و واقعیات به اهداف نیازمندیم.
تفکر راه گشا
تفکر راهگشا با موضوعات و مضامین ایده آل آغاز می شود زمانی که تصمیم می گیریم رفتارمان را بر هدفی متمرکز کنیم که دارای مضامین و موضوعات ایده آل است این روش بر کشف و طراحی برای راه حلهای هدفمند تاکید می کند .
این سه جزء فکری کاملاً متفاوتند و هر کدام دارای یک شیوه و روش متفاوت هستند ما نمی توانیم هر  کدام از این سه روش فکری را انتخاب کنیم زیرا هر کدام از این نگرشها دارای یک تاثیر گذاری در فرآیند تصمیم گیری هستند ما مجبوریم هر کدام از این سه نگرش را بر مبنای روش مورد به مورد (موردی) انتخاب کرده و استفاده کنیم کسی که از این نگرشهای فکری استفاده می کند و آنها را هم به کار می گیرد به عنوان یک فرد  چند فکری شناخته می شود.
تغییر دیدگاه ما از دیدگاه ماشینی به دیدگاه سیستمی
تا زمانی که آینده در طول همان مسیر گذشته و حال ما نباشد (چرا که تغییرات موثری در جهان رخ می دهند) ما نمی توانیم راه حلهایی اساسی برای آینده بر مبنای حقایق گذشته و حال پیدا کنیم مبانی تفکر ما باید در مسیر رسیدن به حقایق حرکت کند و دوباره بر روی موضوعات و مضامین متمرکز شود.
چگونه ماهیت اشیاء را می شناسیم؟  برای ما کشف این ماهیت آسان نیست ما خودمان مجبوریم که از داشتن دیدگاه ماشینی سنتی به دیدگاه سیستمی تغییر جهت دهیم نقطه مهم دیدگاه سیستمی دیدگاه جامع آن است اگر ما به هر چیز به دید یک سیستم بنگریم آنگاه هر چیزی برایمان یک جعبه چینی می شود که این بدان معنا است که  جعبه بزرگتر (سیستم بزرگتر) شامل مجموعه ای از جعبه های کوچکتر (سیستم کوچکتر) می شود و یک جعبه کوچک (سیستم کوچک) هم جعبه های کوچکتری (سیستم کوچکتر) دارد و به همین ترتیب تا به آخر هر جعبه ای هدف یا اهدافی را دنبال می کند.
هدف وسیله ای برای رسیدن به همه چیز است زیرا هر چیزی یک سیستم است و هر سیستم یک هدف دارد  بررسی هدف چیزی یک مقصود و یا هدف است ما جستجو را توسعه اهداف می نامیم.
الگوی تفکر راه گشا
تفکر راه گشا شامل یک الگوی فکری و یک فرآیند  فکری است الگوی فکری تفکر پیشرو مخالف الگوی تفکر سنتی است نکات اصلی آن به صورت هفت اصل بیان می شوند:
1.    اصل بی همتایی
2.    اصل هدف گرایی
3.    اصل راه حل آینده نگر
4.    اصل سیستمها
5.    اصل جمع آوری اطلاعات مورد نیاز
6.    اصل برنامه ریزی برای افراد
7.    اصل بهبود زمانی
اصل بی همتایی
اصل بی همتایی بر اساس دلایل زیر بنا گشته است:
1.    هیچ دو موقعیتی شبیه به هم نیستند به هر ترتیب افرادی که در یک شرایط به سر می برند با افراد دیگری که در شرایط دیگری قرار دارند متفاوتند.
2.    هر مساله موقعیت و یا موضوع را در احاطه رشته منحصر به فردی از مسائل، موقعیت ها و یا موضوعات مرتبط به هر هم قرار می دهد.
3.    مسائل، موقعیت ها و یا موضوعاتی که ممکن است مشابه به نظر برسند ممکن است نیازهای متفاوتی داشته باشند.
4.    فناوری فردا با فناوری امروز متفاوت است.
اصل بی همتایی راه حل کلی را که برای مکانهای بخصوصی در نظر گرفته شده است به راه حل های مخصوص مربوط به یک موضوع تبدیل می کند ما باید خواهان راه حل های مخصوص مربوط به یک وضعیت باشیم نه اینکه بر حقایق و واقعیتهای عام و کلی تکیه کنیم.
اصل هدف گرایی
یکی از ویژگی های بی نظیر تفکر راه گشا در مقایسه با تفکر سنتی بسط و توسعه اهداف از یک هدف کوچکتر به اهداف بزرگتر از طریق سلسله مراتب است.
اصل راه حل آینده نگر
راه حلهای آینده گرایانه را در جهت اهداف متمرکز طراحی نمایید و دوباره به عقب بازگردید تصور کنید اگر ناچار بودید بعد از مدت سه سال از اول و دوباره شروع کنید چه راهی را ارایه می کردید امروزه تغییرات را بر اساس راه  حلی که ممکن است در آینده پیش آید تنظیم کنید.
اصل سیستمها
هر چیزی که در پی ساختن و یا بازسازی دوباره آن هستیم سیستم نام دارد وقتی چیزی را به عنوان یک سیستم می بینید باید هشت جزء یک سیستم را برای شناخت راه حلها مورد توجه قرار دهید.
1.    مقصد
2.    داده ها
3.    خروجی
4.    مراحل عملیاتی
5.    محیط
6.    توانایی بشری
7.    توانایی فیزیکی
8.    توانایی اطلاعاتی
اصل جمع آوری اطلاعات مورد نیاز
فقط اطلاعاتی را که برای ادامه فرآیند یافتن راه حل ها لازم است جمع آوری کنید مقصود خود را از دسته بندی یا دادن اطلاعات بدانید و راه حل ها را مطالعه کنید نه مسائل را.
اصل برنامه ریزی برای افراد
موضوع این نیست که یک ایده چقدر جالب است اگر کارمندان از آن حمایت نکنند تباه خواهد شد موضوع این نیست که یک ایده  چقدر کم بها است اگر کارمندان آن را متعلق به خود بدانند قطعا” موفق خواهد شد.
اصل بهبود زمانی
با کاشت بذرهای تغییرات آینده را ایجاد نمایید قبل از اینکه آنها را بشکنند آنها را تنظیم کنید و از زمان تغییرات هم آگاه باشید اصل بهبود زمانی راه حل های موثری را برای آینده می سازد راه حل ها باید به طور منظم تغییر کنند و به سوی راه حل های بهینه در آینده حرکت کنند فرضیات، مقاصد، ارزشها، مقیاسها، فناوری، محیط و راه حلها باید با گذشت زمان تغییر کنند.
مدیریت جهانی
بزرگترین منبع هدر رفته منبع انسانی است
“والت دیسنی”
به هیچ سیستمی- خواه یک سیستم رایانه ای باشد یا یک سیستم نظارت تولیدی و یا سیستم حسابداری و یا سیستم جمع آوری اطلاعات مورد نظر- اجازه ندهید شما تحت کنترل خود در آورد این سیستم است که باید برای شما کار کند و در خدمتتان باشد نه اینکه شما تحت کنترل آن قرار بگیرید “گرهالد پلنرت”
نویسنده کتاب می گوید من وخانواده ام برای مدت یک سال تحصیلی در مالزی زندگی کردیم ما از قرار گرفتن در دل این فرهنگ لذت می بردیم و در یک خوابگاه دانشجویی که بر خلاف خانه خودمان در آمریکا هیچ پرده ای بر در و پنجره هایش نبود سکونت داشتیم آشپزخانه ما به قسمت رخت شویی راه داشت و این رخت  شویی سوراخهای بازی به قسمت بیرون داشت این رخت شوی خانه به یک جاذبه توریستی برای گروه قورباغه های محل تبدیل شده بود و ما همواره بازدید کنندگانی داشتیم روزی یکی از این بازدید کننده ها راه آشپزخانه را در پیش گرفته بود کودکان در حال و هوای خاص خودشان خواستند این قورباغه را بگیرند آنان او را در یکی از گوشه های اتاق گیر انداخته بودند و دو طرف دیگر را با دستهایشان مسدود کرده بودند بچه ها مطمئن بودند که قورباغه راه فراری ندارند و از هر چهار طرف راه او را بسته اند اما این قورباغه مثل قورباغه های آمریکایی که قبلاً دیده بودند فکر نمی کرد او بالا پرید  و خودش را به روی دیوار چسباند سپس با جهشی دیگر کاملاً از این مخمصه گریخت تعجب بچه ها را دو چندان کرد این قورباغه شبیه به یک میمون رفتار کرد او یک منظره غیر منتظره را خلق کرد و مسابقه را برد این همان چیزی است که مدیریت جهانی درباره آن بحث می کند این پدیده در مورد رسیدن به چشم اندازی رقابتی غیر منتظره و متفاوت بحث می کند که رقبا را غافلگیر نموده و از آنها سبقت می گیرد مدیریت جهانی کاربرد گسترده ای دارد.
عوامل موثر در برداشتی واضح تر از چگونگی اداره تحول توسط مدیریت جهانی:
1.    مردم که منشاء تغییر هستند
2.    مشتریان که دلیلی برای تغییر هستند
3.    عملکرد که معیارها و مشوقهایی برای تغییر هستند
4.    رقباء که مانعی در راه تغییر هستند
5.    آینده که مسیری برای تغییر است
6.    اقدام یا یکپارچگی که موفقیتی در پس فرآیند تغییر است
روش شناسی های تغییر
تغییر عبارت است از یک چالش مستمر، مداوم و پایان ناپذیری از آنچه که ما می بایست مشتاقانه تحت کنترل قرار دهیم. درمورد کوهنوردی که سر می خورد، او از میخی که او را نگه می دارد، نه از 99 میخ دیگری که ” احتمال دارد او را نگه دارد ” تشکر می کند .به همین ترتیب، ما مدیون تغییراتی هستیم که یک تفاوت موفقیت آمیز ایجاد می کند، نه تغییرات زودگذری که تنها زندگی ما را زود گذر می سازد. بنابراین، فرآیند برنامه ریزی تغییر مدیریت کیفیت جامع، ما را  در متمرکز کردن و تکمیل کردن یاری می کند و به ابزاری در اشاعه تفکر مدیریتی تبدیل می گردد.
هر چه سخت تر کارکنیم بیشتر خواهیم زیست
“جرج برنارد شاو”
فلسفه تفکر مدیریتی
تفکر مدیریتی یک تغییر فرهنگی در سرتاسر سازمان است که سازمان را بر روی تغییرات و اقدام مجموعه ای از فرآیندها دوباره متمرکز می کند.
ایجاد تفکر
تمرکز بر فکر
مهندسی خلاق
تبلیغات خلاق
تفکر مدیریتی مجموعه ای از ابزارها را برای ادغام (یکپارچگی) به کار می گیرد .
ابزارهایی که در آن به کار می روند عبارتند از:
تفکر راهگشا: پیش بردن خلاقیت
مدیریت جهانی: پیشروی سازمانی و ادغام
مدیریت کیفیت جامع: اجرای فرآیند
خلاقیت
نکته کلیدی دستیابی به موفقیت انعطاف پذیری و تمایل به تغییر می باشد شامل اینکه چگونه تفکر مدیریتی به کار گرفته می شود نیز هست.
مردی بر روی اتومبیلش کار می کرد او هنگامی که همسرش اتفاقا” از آنجا رد می شد زیر ماشین دراز کشیده بود  او را صدا کرد و گفت: می توانی آچار فرانسه را به من بدهی؟
همسرش پاسخ داد البته و آچار پیچ گوشتی را به او داد مرد از این اشتباه عصبانی شد و گفت: چگونه یک نفر این قدر زیبا و این قدر  کودن می شود؟
همسر پاسخ داد: خدا مرا زیبا آفرید آن قدر که تو با من ازدواج کنی و مرا کودن خلق کرد آنچنان که با تو ازدواج کنم!
همه ما به هدایت نیاز داریم.
رهنمودهایی که ما به آن احتیاج داریم را نمی توان در علوم و یا فناوری به دست آورد ارزش آنها کاملاً به نتایج به دست آمده از آنها بستگی دارد ولی هنوز هم می تواند در عقل عادی انسان قابل یافتن باشد
” ای. اف. شوماخر”
تفکر مدیریتی : کار کردن با هم
او در طول مسیر در حالی که قدم می زد احساس نسبتاً عمیق و مظلومانه ای داشت چانه اش بر روی سینه اش سنگینی می کرد و به نظر می رسید چشمانش مبهوت شکل مجذوب و گیج کننده مسیر جاده شده اند او روز بدی را گذرانده بود وبه دنبال کسی بود تا با او حرف بزند.
پسر بچه ای از روبرو و در جهت مخالف به سمت او می آمد   پسر بالا و پایین می پرید و شاد بود و یک شاخه زیبای ارکیده سفید که چند دقیقه پیش آن را چیده بود  در دست داشت پسر از بردن  گل خسته شده بود زیرا مزاحم جست و خیز او بود.
هنگامی که خانمی را که به سمتش می آمد دید فکر کرد که اگر گل ها را به او بدهد شاید او را خوشحال کند او جست و خیز می کرد و خوشحال بود تا به زن رسید و بدون گفتن حتی یک کلمه گل ها را به او داد زن با حیرت در حالی که انتظار چنین چیزی را نداشت گلها را گرفت او تعجب کرده بود و گل ها را نگاه کرد.
آن، بهترین و زیباترین گلی بود که تا به حال دیده بود و به نظر می رسید که هدیه، آن را زیبا تر کرده بود. اکنون او یک هدف داشت:باید به سمت خانه بشتابد و گلها را در گلدان آب قرار دهد او می دانست اگر گلها را در  آب نگذارد، خشک می شوند. زن، به سمت خانه شتافت. گلی به این قشنگی باید هر چه بهتر نگهداری شود.
هنگامی که به خانه رسید، به سمت  کمد ظرفها رفت و گلدانش را بیرون آورد. گلدان گرد و خاکی کثیف تر از آن بود که گل به این زیبایی را بتوان در آن گذاشت. بنابراین گلدان را شست و آن را با آب پر کرد و گل را در آن گذاشت. وقتی نزدیک رومیزی شد تا گلها را در آن بگذارد ،از اینکه رومیزی آن قدر کثیف و خاکی بود، ناراحت شد. بنابراین، رومیزی را شست و گرد گیری کرد. سپس بهتری زیر گلدانی اش را بیرون آورد و آن را روی میز قرار داد و گلدان گل ارکیده زیبا را روی آن قرار داد .زن شروع به تحسین گل کرد ،اما از کثیفی دیوار اطراف ناراحت شد. کثیفی دیوار از یک طرف و زیبایی گل از طرف دیگر. بنابراین، شروع به تمیز کردن آن دیوار و سپس همه دیوارها کرد و کف اتاق را نیز تمیز نمود .او بعد از مدتی خودش را در حال نظافت همه چیز در خانه دید.
گلها به آن زن هدف بخشیدند او برای تمیز کردن  خانه به هیجان در آمده بود و حالا آن را لذت بخش می دید و اکنون دلیلی برای انجام این کار داشت او با داشتن یک خانه تمیز احساس خوبی نسبت به خودش پیدا کرد.
حال اینکه آیا این داستانی بی محتوا بود یا مثالی پر معنا نشان می دهد که چطور یک کار کوچک می تواند یک تحول بزرگ ایجاد کند آخرین دفعه ای که ما در یک کار تصادفی و فداکارانه خداپسندانه شرکت کرده ایم کی بوده است؟ آیا انتظار نداریم که گاهی از اوقات کسی آن را برای ما انجام دهد؟
ما زندگی مان را با تصادف در مورد اعمال دیگران سپری می کنیم اما خودمان انتظار داریم که دیگران در مورد ما به نیاتهایمان قضاوت کنند اگر نیات ما به عمل تبدیل نشوند آنگاه کدام یک بهترند؟
ما نمی خواهیم خداوند گناهان ما را به خاطر آورد اما اشکال اساسی این است که ما با بی رحمی سعی می کنیم گناهان دیگران را به یاد آوریم
(الدر جفری آر.هلند)
تاکید این فصل بر روی تعامل میان افراد می باشد که در موفقیت تفکر مدیریتی و اثر بخشی بسیار اهمیت دارد اصولی که در تعامل میان افراد و کارکنان با هم نیازمند تاکید بیشتری هستند عبارتند از:
    کار گروهی
    اشتراک مساعی خلاق
    جهانی شدن افراد
    تفکر جهانی
    کاهش اختلاف
    شک و یقین
تغییرات نظم نوین جهانی
ملوان ، کف قایق پارویش دراز می کشد و حرکت امواج را حس می کند و شنود او از این حرکات پیامی را دریافت می کند پیامی که به او می گوید: این امواج به کدام جزیره برخورد کرده و چه مدت  قبل و حتی با کدام موجها برخورد داشتند از روی این پیامها و با استفاده از آموخته ها و نیز تجربه و دانش شخصیش در رابطه با امواج است که ملوان می تواند پیامی را که امواج سعی در گفتن آن دارند بشنود او می داند که اکنون کجا است و چگونه به جایی که می خواهد می رود از روی پیام امواج است که ملوان راه رفتن به خانه را تشخیص می دهد.
به تازگی فناوری جای نیاز به درک پیام امواج را گرفته است شاید لازم باشد که یکبار دیگر به امواج گوش دهیم و اصول گم شده ای که ما را ملتی بزرگ ساخت  کشف کنیم. اصولی که بر روی ما مردم تاکید دارد و ترکیبی از فرهنگها و انسانها می باشد ما نیاز داریم که دوباره بر روی عقایدی چون خداوند و سرزمین تمرکز کنیم ما به اعتماد و صداقت نیاز داریم اعتماد به یکدیگر به دولت و به رهبران تجاری مان اما اعتماد باید دو طرفه باشد هم از طرف ما و هم از سوی رهبرانمان .
تفکر مدیریتی یک کشف جدید است کشفی که بر اساس اصول و ارزشهای سنتی معتبر بنا شده است ما به اصول و ارزشهایی نیاز داریم که ما در مسیر درست رو به آینده حرکت دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *