عمومی

خضر پيامبر (ع)

مقدمه:
خضر(ع)از انبیا ء الهی است . از فرمایش امام صادق علیه السلام چنین بر می‌آید که خضر را خدا به سوی قومش مبعوث فرموده بود و او مردم را به سوی توحید و اقرار به انبیاء و فرستادگان خدا و کتاب‌های او دعوت می‌کرد. از معجزاتش این بود که روی هر زمین خشکی می‌نشست، زمین سبز و خرم می‌گشت و دلیل نامش، خضر(سبز) نیز همین است. نام اصلی خضر «تالیا بن ملکان بن عامر بن أرفخشید بن سام بن نوح علیه السلام» است.
محتمل است همان الیاس پیامبر باشد زیرا در کتب مقدس بنی اسرائیل ذکری از نام خضر نیامده است .
او نزد صوفیان نیز مقامی والا دارد . پژوهشگران غربی نوشته اند که از دو شخصیت ایلیای نبی و جرجیس قدیس صورت خضر در آمده و او در روایات اسلامی یکی از جاویدانان می باشد . او تا قیامت مسافران خشکی را هدایت می کند همچنان که الیاس مسافران دریا را
او همان عالم الاهی بود که موسی به دیدارش رفت و در قرآن بدون ذکر نام با عبارتی درخشان ستوده شده است:«عبداً من عبادنا اّتیناه رحمة من عندنا و علمنا من لدنا علماً.» (او یکی از بندگان ما بود که رحمت خویش را به سویش فروفرستادیم و از نزد خویش به او علم آموختیم.) در قرآن کریم درباره‌ی حضرت خضر غیر از توصیف مذکور و داستان همراهی حضرت موسی با او چیز دیگری ذکر نشده است.

خضر نبی و امام زمان (ع)
امام صادق (ع)آورده اند که…اما آن بنده صالح خدا خضر، خداوند عمر او را نه به خاطر رسالتش طولانى گردانید و نه به خاطرکتابى که بدو نازل کند و نه به خاطر این که به وسیله او و شریعت او، شریعت پیامبران پیش از او را نسخ کند ونه به خاطر امامتى که بندگانش بدو اقتدا نمایند و نه به خاطر طاعتى که خدا بر او واجب ساخته بود، بلکه خداى جهان آفرین، بدان دلیل که اراده فرموده بود عمرگرامى قائم (ع) را در دوران غیبت او بسیار طولانى سازد ومى دانست که بندگانش بر طول عمر او ایراد واشکال خواهند نمود، به همین جهت عمر این بنده صالح خویش خضررا طولانى ساخت که بدان استدلال شود و عمر قائم (ع) بدان تشبیه گردد.
بدون تردید او زنده است وهم اکنون بیش از شش هزار سال از عمر شریفش مى گذرد. زندگى حضرت خضر ورفتنش به بحر ظلمات وخوردنش از آب حیات خود داستان مفضلى است که درکتب تاریخى وحدیثى به تفصیل از آن بحث شده است. 
شرکت حضرت خضر در مراسم عید غدیر در سرزمین غدیر خم ودر مراسم سوگوارى رسول اکرم (ص) به هنگام رحلت آن حضرت ودر سوگ حضرت على (ع) به هنگام شهادت آن حضرت درکتاب هاى حدیثى مشروحا آمده است
امام رضا(ع) مى فرماید:حضرت خضر(ع)از آب حیات خورد،او زنده است وتا دمیده شدن صور از دنیا نمى رود، او پیش ما مى آید وبر ما سلام مى کند، ما صدایش را مى شنویم و خودش را نمى بینیم، او در مراسم حج شرکت مى کند وهمه مناسک را انجام مى دهد، در روز عرفه در سرزمین عرفات مى ایستد وبراى دعاى مؤمنان آمین مى گوید. خداوند به وسیله او در زمان غیبت، از قائم ما رفع غربت مى کند وبه وسیله او وحشتش را تبدیل به انس مى کند
از این حدیث استفاده مى شودکه حضرت خضر(ع) جزء سى نفرى است که همواره در محضر حضرت بقیة الله (ع) هستند ورتق وفتق امور به فرمان آن حضرت در دست آن هاست
قرا ن كریم طی آیات 60 تا 82 كهف دیدار حضرت موسی را با ایشان بیان می كند.
موسی بهمراه یوشع  خادم خود در كنار دریای احمر قدم میزد و منتظر دیدار مردی حكیم بود سرانجام او را یافت و از او تقاضای دانش و آگاهی كرد او خضر نبی بود و فرمود تو توان همراهی مرا نداری موسی كفت انشا ا… خواهم توانست  ترا همراهی كنم آندو حركت كردند و سوار بر كشتی شدند خضر كشتی را سوراخ كرد موسی به او اعتراض نمود و خضرگفت دیدی نمیتوانی مراتحمل كنی موسی پوزش خواست دوباره حركت كردندتابجوانی برخوردكردندخضران جوان راكشت موسی بدواعتراض نمودوخضر مسئله را بار دیگر گوشزد نمود و موسی عذر خواست دوباره راهی شدند تا به قریه ای رسیدند در انجا از انان پذیرایی شد و به هنگام خروج خضر دیوارمخروبه ای را تجدید بنا كرد و این امر موجب اعتراض موسی شد خضر فر مود دیگر میان من تو جدایی است اما حكمت این امورچه بود اولا آن كشتی مورد طمع پادشاه آن زمان بود كه من با سوراخ كردنش جلوگیری از ضبط آن كردم و آن جوان كه كشته شد پدر و مادر موحدی داشت كه نگران از مرگ آن دو بودم لذا آن جوان ناباب را كشتم و بالاخره در زیر آن دیوار مخروبه گنجی پنهان بود متعلق به یتیمی صغیر دیوار را تجدید بنا كردم تا یتیم بزرگ شود و برای یافتن گنج پدر بیاید اینها تاویل اقدامات من بود.
جا ومکان خضر نبی
بنا به روایات از ائمه اطهار علیه السلام، مسکن و محل زندگی حضرت خضر مسجد سهله می باشد که در مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی به این مطلب  اشاره شده است. در این مسجد مقام حضرت خضر (ع)  وجو دارد که خواندن نماز و دعای مخصوص در این مقام دارای اجر و ثواب عظیمی است

داستان موسي و خضر (ع)
از داستان‎هاي جالب زندگي موسي ـ عليه السلام ـ ماجراي شيرين او با حضرت خضر ـ عليه السلام ـ است كه در قرآن سوره كهف آمده و داراي نكات و درسهاي آموزنده گوناگوني است، در اين راستا نظر شما به فرازهايي زير از آن داستان جلب مي‎كنيم.

سخنراني موسي ـ عليه السلام ـ و ترك اولي او
هنگامي كه فرعون و فرعونيان در درياي نيل غرق شده و به هلاكت رسيدند، بني‎اسرائيل به رهبري حضرت موسي ـ عليه السلام ـ پس از سالها مبارزه، پيروز شدند و زمام امور رهبري به دست موسي ـ عليه السلام ـ افتاد.
او در يك اجتماع بسيار بزرگ (كه مي‎توان آن را به عنوان جشن پيروزي ناميد) در حضور بني‎اسرائيل سخنراني كرد، مجلس بسيار باشكوه بود، ناگاه يك نفر از موسي ـ عليه السلام ـ پرسيد: «آيا كسي را مي‎شناسي كه نسبت به تو اعلم (عالم‎تر) باشد؟»
موسي ـ عليه السلام ـ در پاسخ گفت: نه.
و مطابق بعضي از روايات، پس از نزول تورات و سخن گفتن مستقيم خدا با موسي ـ عليه السلام ـ، موسي در ذهن خود به خودش گفت: «خداوند هيچكس را عالم‎تر از من نيافريده است.» در اين هنگام خداوند به جبرئيل وحي كرد موسي را درياب كه در وادي هلاكت افتاده. (يعني براثر حالتي شبيه خودخواهي، در سراشيبي نزول از مقامات عاليه معنوي قرار گرفته، به ياريش بشتاب تا اصلاح شود. جبرئيل به سراغ موسي آمد…)
خداوند همان‎دم به موسي ـ عليه السلام ـ وحي كرد: آري داناتر از تو عبد و بندة ما خضر ـ عليه السلام ـ است، او اكنون در تنگة دو دريا،[1] در كنار سنگي عظيم است.
موسي ـ عليه السلام ـ عرض كرد: «چگونه به حضور او نايل شوم؟»
خداوند فرمود: «يك عدد ماهي بگير و در ميان زنبيل خود بگذار، و به سوي آن تنگة دو دريا برو، در هر جا كه آن ماهي را گم كردي، آن عالم در همانجا است.»[2]

موسي‎ ـ عليه السلام ـ در جستجوي استاد
موسي ـ عليه السلام ـ كه دانش‎دوست بود، گفت: من دست از جستجو برنمي‎دارم تا به محل آن تنگة دو دريا برسم، هرچند مدّت طولاني به راه خود ادامه دهم.
موسي دوست و همسفري براي خود انتخاب كرد كه همان مرد رشيد و شجاع و با ايمان بني‎اسرائيل به نام يوشع بن نون بود، موسي يك عدد ماهي در ميان زنبيل نهاد و اندكي زاد و توشة راه‎ برداشت و همراه يوشع به سوي تنگة دو دريا حركت كردند. هنگامي كه به آنجا رسيدند در كنار صخره‎اي اندكي استراحت كردند، در همان‎جا موسي و يوشع، ماهي‎اي را به همراه داشتند، فراموش كردند. بعد معلوم شد كه ماهي براثر رسيدن قطرات آب به طور معجزه‎آسايي خود را در همان تنگه به دريا افكنده و ناپديد شده است.
موسي و همسفرش از آن محل گذشتند، طولاني بودن راه و سفر موجب خستگي و گرسنگي آنها گرديد، در اين هنگام موسي ـ عليه السلام ـ به خاطرش آمد كه غذايي به همراه خود آورده‎اند، به يوشع گفت: «غذاي ما را بياور كه از اين سفر سخت خسته شده‎ايم.»
يوشع گفت: آيا به خاطر داري هنگامي كه ما به كنار آن صخره پناه برديم، من در آنجا فراموش كردم كه ماجراي ماهي را بازگو كنم، و اين شيطان بود كه ياد آن را از خاطر من ربود، و ماهي راهش را به طرز شگفت‎انگيز در دريا پيش گرفت و ناپديد شد.
و از آنجا كه اين موضوع به صورت نشانه‎اي براي موسي ـ عليه السلام ـ در رابطه با پيدا كردن عالِم، بيان شده بود موسي ـ عليه السلام ـ مطلب را دريافت و گفت: اين همان چيزي است كه ما مي‎خواستيم و به دنبال آن مي‎گشتيم. در اين هنگام از همانجا بازگشتند و به جستجوي آن عالِم پرداختند، وقتي كه به تنگه رسيدند حضرت خضر ـ عليه السلام ـ را در آنجا ديدند.[3] پس از احوالپرسي، موسي ـ عليه السلام ـ به او گفت:
«آيا من از تو پيروي كنم تا از آنچه به تو تعليم داده شده است و ماية رشد و صلاح است به من بياموزي؟»
خضر: تو هرگز نميغتواني همراه من صبر و تحمّل كني، و چگونه مي‎تواني در مورد رموز و اسراري كه به آن آگاهي نداري شكيبا باشي؟
موسي: به خواست خدا مرا شكيبا خواهي يافت، و در هيچ كاري مخالفت فرمان تو را نخواهم كرد.
خضر: پس اگر مي‎خواهي به دنبال من بيايي از هيچ چيز سؤال نكن، تا خودم به موقع، آن را براي تو بازگو كنم.
موسي ـ عليه السلام ـ مجدّداً اين تعهّد را داد كه با صبر و تحمّل همراه استاد حركت كند و به اين ترتيب همراه خضر ـ عليه السلام ـ به راه افتاد.[4]
ديدار موسي از سه حادثة عجيب
موسي و يوشع و خضر ـ عليه السلام ـ با هم به كنار دريا آمدند و در آنجا سوار كشتي شدند آن كشتي پر از مسافر بود، در عين حال صاحبان كشتي آنها را سوار كردند. پس از آنكه كشتي مقداري حركت كرد، خضر ـ عليه السلام ـ برخاست و گوشه‎اي از كشتي را سوراخ كرد و آن قسمت را شكست و سپس آن قسمت ويران شده را با پارچه و گل محكم نمود كه آب وارد كشتي نشود.
موسي ـ عليه السلام ـ وقتي اين منظرة نامناسب را كه موجب خطر جان مسافران مي‎شد ديد، بسيار خشمگين شد و به خضر گفت: «آيا كشتي را سوراخ كردي كه اهلش را غرق كني، راستي چه كار بدي انجام دادي؟»
حضرت خضر ـ عليه السلام ـ گفت: «آيا نگفتم كه تو نمي‎تواني همراه من صبر و تحمّل كني؟!»
موسي گفت: مرا به خاطر اين فراموشكاري، بازخواست نكن و بر من به خاطر اين اعتراض سخت نگير.
از آنجا گذشتند و از كشتي پياده شدند به راه خود ادامه دادند، در مسير راه خضر ـ عليه السلام ـ كودكي را ديد كه همراه خردسالان بازي مي‎كرد، خضر به سوي او حمله كرد و او را گرفت و كشت.
موسي ـ عليه السلام ـ با ديدن اين منظرة وحشتناك تاب نياورد و با خشم به خضر ـ عليه السلام ـ گفت: «آيا انسان پاك را بي‎آنكه قتلي كرده باشد كشتي؟ به راستي كار زشتي انجام دادي.» حتّي موسي ـ عليه السلام ـ بر اثر شدّت ناراحتي به خضر ـ عليه السلام ـ حمله كرد و او را گرفت و به زمين كوبيد كه چرا اين كار را كردي؟
خضر گفت: به تو نگفتم تو هرگز توانايي نداري با من صبر كني؟
موسي ـ عليه السلام ـ گفت: اگر بعد از اين از تو دربارة چيزي سؤال كنم، ديگر با من مصاحبت نكن، چرا كه از ناحية من معذور خواهي بود.
از آنجا حركت كردند تا اينكه شب به قريه‎اي به نام ناصره رسيدند، آنها از مردم آنجا غذا و آب خواستند، مردم ناصره، غذايي به آنها ندادند و آنها را مهمان خود ننمودند، در اين هنگام خضر ـ عليه السلام ـ به ديواري كه در حال ويران شدن بود نگاه كرد و به موسي ـ عليه السلام ـ گفت: به اذن خدا برخيز تا اين ديوار را تعمير و استوار كنيم تا خراب نشود. خضر ـ عليه السلام ـ مشغول تعمير شد.
موسي ـ عليه السلام ـ كه خسته و كوفته و گرسنه بود، و از همه مهمتر احساس مي‎كرد شخصيت والاي او و استادش به خاطر عمل نامناسب اهل آن آبادي سخت جريحه‎دار شده و در عين حال خضر ـ عليه السلام ـ به تعمير ديوار آن آبادي مي‎پردازد، بار ديگر تعهّد خود را به كلّي فراموش كرد و زبان به اعتراض گشود، اما اعتراضي سبكتر و ملايمتر از گذشته، گفت: «مي‎خواستي در مقابل اين كار اجرتي بگيري؟» اينجا بود كه خضر ـ عليه السلام ـ به موسي ـ عليه السلام ـ گفت:
«هذا فِراقُ بَينِي وَ بَينِكَ…؛ اينك وقت جدايي من و تو است، اما به زودي راز آنچه را كه نتوانستي بر آن صبر كني، براي تو بازگو مي‎كنم.»[5]
موسي ـ عليه السلام ـ سخني نگفت، و دريافت كه نمي‎تواند همراه خضر ـ عليه السلام ـ باشد و دربرابر كارهاي عجيب او صبر و تحمّل داشته باشد.

توضيحات خضر ـ عليه السلام ـ در مورد سه حادثة عجيب
حضرت خضر ـ عليه السلام ـ راز سه حادثة شگفت‎انگيز فوق را براي موسي ـ عليه السلام ـ چنين توضيح داد:
اما آن كشتي مال گروهي از مستمندان بود كه با آن در دريا كار مي‎كردند، و من خواستم آن را معيوب كنم و به اين وسيله آن كشتي را از غصب ستمگر زمان برهانم. چرا كه پشت سرشان پادشاه ستمگري بود كه هر كشتي سالمي را به زور مي‎گرفت. معيوب كردن من، براي نگهداري كشتي براي صاحبانش بود.
و امّا آن نوجوان، پدر و مادرش با ايمان بودند و بيم داشتيم كه آنان را به طغيان و كفر وادارد، از اين رو خواستيم كه پروردگارشان به جاي او فرزندي پاك‎سرشت و با محبّت به آن دو بدهد.
و امّا آن ديوار از آنِ دو نوجوان يتيم در آن شهر بود، گنجي متعلّق به آن يتيمان در زير ديوار وجد داشت، و پدرشان مرد صالحي بود، و پروردگار تو مي‎خواست آنها به حدّ بلوغ برسند و گنجشان را استخراج كنند. اين رحمتي از پروردگار تو بود، من آن كارها را انجام دادم تا زير ديوار محفوظ بماند و آن گنج خارج نشود و به دست بيگانه نيفتد، من اين كارها را خودسرانه انجام ندادم. اين بود راز كارهايي كه نتوانستي در برابر آنها تحمّل كني
موسي ـ عليه السلام ـ از توضيحات حضرت خضر ـ عليه السلام ـ قانع شد.
توصية خضر ـ عليه السلام ـ و نوشتة لوح گنج
هنگام جدايي خضر ـ عليه السلام ـ از موسي ـ عليه السلام ـ، موسي به او گفت: مرا سفارش و موعظه كن، خضر مطالبي فرمود از جمله گفت: «از سه چيز بپرهيز و دوري كن: 1. لجاجت 2. و از راه رفتن بي‎هدف و بدون نياز 3. و از خندة بدون تعجّب، خطاهايت را بياد بياور و از تجسّس در خطاهاي مردم پرهيز كن.»
از حضرت رضا ـ عليه السلام ـ نقل شده آن گنجي كه زير ديوار مخفي بود، لوح طلايي بود كه در آن چنين نوشته شده بود:
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم، مُحَمَّدٌ رَسولُ اللهِ، عَجِبْتُ لِمَنْ اَيقَنَ بِالمَوْتِ كَيفَ يفْرَحُ، عَجِبْتُ لِمَنْ اَيقَنَ بِالْقَدَرِ كَيفَ يحْزَنُ؟ و عَجِبْتُ لِمَنْ رأي الدُّنيا و تَقَلُّبَها بِاَهْلِها كيفَ يرْكَنُ اِلَيها، و ينْبَغِي لِمَنْ غَفَلَ عَنِ اللهِ اَلّا يتَّهَمَ اللهُ تَبارَكَ و تَعالي في قَضائِهِ و لا يسْتَبْطِئَهُ فِي رِزْقِهِ؛ به نام خداوند بخشندة مهربان ـ تعجّب مي‎كنم براي كسي كه يقين به مرگ دارد چگونه شادي مستانه مي ‎كند؟ تعجّب مي‎كنم براي كسي كه يقين به قضا و قدر الهي دارد، چگونه اندوهگين مي‎شود، تعجّب مي‎كنم براي كسي كه دنيا و دگرگونيهاي آن را با اهلش مي‎نگرد، چگونه بر آن اعتماد مي‎كند؟ و سزاوار است آن كسي كه از خداوند غافل مي‎گردد، خداوند متعال را در قضاوتش متّهم نكند، و در رزق و روزي رساندن او را به كندي و تأخير ياد ننمايد

 
تهیه شده از چند سایت و تفسیر موضوعی سوره کهف