خلاصه كتب مديريتي

صلح خونین امام حسن مجتبی(ع)

وجای شک وشبهه بسیار دارد.اما امام حسن(ع)علی رغم تمام رنجها ومشقاتی که برای بقای اسلام متحمل شد،دررابطه باجریان صلح موردبی مهری وبی انصافی واقع شده وابعاد شخصیتی وانگیزه ها وشرایطی که وی رابه این تصمیم وادار کردکماکان برای بسیاری ناشناخته مانده وامام راآماج قضاوتهای سطحی عوام وگاه مغرضانه غرض ورزان قراراداده است،به گونه ای که امام به عنوان یک رهبرشکست خورده،که صلح رابه جهت عافیت طلبی یاترس ویارسیدن به امتیازات مادی پذیرفته،نگریسته می شود.
ولادت امام حسن(ع):
امام حسن مجتبی(ع)درشب نیمه ماه مبارک رمضان،سال دوم یاسوم هجرت،درمدینه به دنیاآمد؛درشب تولدامام،جبرئیل فرود آمدوبه پیامبرعرض کرد:نام اوراهم نام پسر هارون قراربده،پیامبرفرمودنام پسرهارون چیست؟عرض کرد))شَبَر))فرمودزبان من عربی است.عرض کرد نامش را((حسن)) بگذارواوراحسن نامید،نامی که درجاهلیت سابقه نداشت ونامی بهشتی است.پیامبر(ص)درگوش راستش اذان ودرگوش چپش اقامه گفت وبرای اوقربانی کردوهم وزن موی سرش برای اونقره صدقه داد.
انس بن مالک درباره امام حسن(ع)می گوید:هیچ فردی ازامام حسن(ع)شبیه تربه پیامبر(ص)نبوده است.
تاکیدپیامبر(ص)برتربیت حسن(ع):
پیامبرخدا(ص)توجه بسیار به تربیت و رشد امام حسن(ع) داشت،چنانچه امام حسن می فرماید:روزی محضرجدم رسو ل خدا بودم که مقداری خرما به عنوان صدقه خدمتش آورده بودند.پیامبرآنهارانگه داشته بودتابه اهلش برساندومن به خیال اینکه ازماست،خرمایی برداشتم وبه دهانم گذاشتم؛وقتی پیامبر این صحنه رادید،نزدیکتر آمدوخرما رابه همراه زنجاب آن ازدهانم بیرون کشید.مردی ناظرصحنه بود،به آن برخورداعتراض کردوگفت:خرما راازفرزندخردسالت گرفتی؟!حضرت جواب داد))ماآل محمدیم وصدقه برما حلال نیست)).
حضورامام دربیعت رضوان:
شرکت دادن دوطفل خردسال دراین ماجرای تاریخی ازسوی پیامبر(ص)چیزی جزنشان دادن عظمت واثبات حقانیت وبزرگی آنان نیست وآن حضرت می خواست دراین مرحله ازمصاف حق باباطل،آنان رابه مسلمانان ومسیحیان وهمه رهروان راه حق رابشناساند.درواقع این عمل پیامبراتمام حجتی بود برهمه آنهایی که ادعای مسلمانی داشتند،برهمه آنهایی که خودرادوست دارپیامبرمی دانستندودرسالهای بعدازرحلت ایشان ازهیچ جنایتی درحق فرزندانش دریغ نکردند.    
ازویژگی هاي این امام مهربان می توان عصمت،علم،اعجازو… اشاره کرد.
امام حسن(ع)اززبان امام رضا(ع):
امام علی بن موسی الرضا فرمود:آن گاه که امام مجتبی رامسموم نمودندوعلایم مرگ آشکارشده بود،حضرت گریه می کرد.پرسیدندتوکه  ازبهترین وبالاترین موقعیت درنزدخداوپیامبرومردم برخورداری،جدت پیامبرآن همه سخن درباره ات گفته است وبیست مرتبه باپای پیاده به حج رفته ای وسه مرتبه تمام اموال خویش حتی کفشهایت رادرراه خدابین فقراومستمندان تقسیم کرده ای،چراگریه می کنی؟امام مجتبی فرمود:گریه من به خاطر دومطلب اساسی است.وحشت قیامت وجدایی ازدوستان.
امامت ورهبری:
امامت ورهبری معصوم،بعدازپیامرخداازمعتقدات شیعه است وهمین اعتقاد،شیعه را ازدیگر مذاهب اسلامی جداکرده است.درطول تاریخ  اسلام،امامت محورهمه نزاعها وکشمکشهای حق وباطل بوده واگر دراین گیرواگیر امامت راستین،جایگاه خودرابازمی یافت.صلاح وسعادت برامت اسلامی حاکم می شدوچون چنین نشداین همه مصائب وتیره بختی جامعه اسلامی رافراگرفت وکیان اسلامی بازیچه ناکسانی همچون بنی امیه وبنی عباس و…شد.
آغازدوره امامت حسن بن علی(ع):
درنوزدهم ماه مبارک رمضان سال چهلم هجری توطئه شوم خوارج به اجرا درآمدومولی الموحدین،امیرالمومنین درحالی که نماز صبح رادرمسجدکوفه می خواند،توسط عبدالرحمن بن الملجم مرادی به وسیله شمشیر زهرآلودموردحمله قرارگرفت وفرق مبارکش شکافته شدودرروزبیست ویکم همین ماه به فیض عظمای شهادت نائل آمدوپس ازآن روز حسن بن علی عهده دارمسئولیت سنگین زعامت ورهبری امت اسلامی درآن موقعیت حساس شد.
بیعت مردم باامام:
پس ازسخنانی که امام حسن(ع)درباره پدرشان پس از شهادت ایراد کردند؛مردم متاثرشدندواشک برگونه هایشان جاری شدوبه سوی امام آمدند ودست اورابرای بیعت فشردند.بیعت مردم کوفه وروسای قبایل،شادی وفرج درمیان مسلمانان رابه دنبال داشت وازسوی دیگر دشمنان اهل بیت همانندناکثین ومارقین و…به ویژه حاکمیت غاصب شام رامضطرب وسرگردان نمودوآنان رابه فکر توطئه بیش تری جهت سرنگونی حکومت نوپای حسن بن علی انداخت. زیرا معاویه می دانست که حسن بن علی ازمحبوبیت بسیار زیادی درمیان مسلمانان برخورداراست ودراندک زمان جای خالی پدرراپرخواهدنمود،همان طوری که بعدازبیعت عمومی مردم،سبط رسول خدا(ص) دست به سازماندهی مجددنیروها زد.
معاویه وتوطئه های جدید:
معاویه به محض شنیدن خبر بیعت مردم باامام حسن واردعمل شدوابتدامخالفت خودرابااین قضیه اظهارداشت وبه اقداماتی دست زدازجمله:
1)این انتصاب راتقبیح کردوانتخاب امام رابه عنوان خلیفه ردکرد.
2)تعدادی ازجاسوسان خودرابه منظوربرانگیختن مردم علیه امام حسن به عراق گسیل کرد.
3)خبرصلح راپیش ازتحقق آن پخش کرد.
4)افرادونظامیان رابازر و زورباخو د همراه کرد.
معاویه کارگزارعمردرشام بودودرزمان عثمان هم دراین سمت ابقاءشددرنتیجه او20سال حاکم تام الاختیارشام بود،عمریک خلیفه بسیارسخت گیری بودولی درمقابل معاویه اهمال می کردوازاین فرصت سودجسته وازهمان ابتدا درصددفراهم کردن مقدماتی برای رسیدن به اهداف شومش بودمعاویه پس ازاعلام مخالفت باخلافت امام دربرابراوسکوت نخواهد کردوبرحق خودپافشاری خواهدکرد،تصمیم برجنگ گرفت وامام حسن نیزآماده جنگ شدامام بایاران وسپاهی که بااو پس ازشهادت علی(ع)بیعت کرده بودندروانه((نخیله))شد.معاویه ازقبل مقدمات جنگ رافراهم کرده بودومردم ساده دل رابازوروزرفریفته بودوعده ای رابرای جاسوسی به کوفه فرستادتاهم به شایعه پراکنی وهم جمع آوری اطلاعات ازسپاه امام بپردازند.
عکس العمل امام:
امام قبل ازرفتن به نخیله مغیره بن نوفل رابه کوفه گما شت و به او دستور داد که مردم رابرای رفتن به نخیله تشویق کند.افرادی که قصدرفتن داشتندباامام راهی شدندوعده ای درشهرماندندوقول ووعده خودرادرروز بیعت فراموش کردندوامام حسن راهم مانندپدربزرگوارش تنها گذاردند.
مدائن ومسکن دو اردوگاه دیگرامام بودند.امام مدائن رامرکزعالی فرماندهی امدادی قراردادتاازسه منطقه نزدیک آن(بصره،کوفه،ایران)نیروهای امدادی درآنجا گردآیندوهم درپشت میدان جنگ موضع گرفته با شد و این نشان ازسیا ست وتاکتیک جنگی امام داشت.
دران هنگام دربین یاران خودسه نفررا برای فرماندهی انتخاب کرد.عبیدالله بن عباس رابه عنوان اولین فرمانده وقیس بن سعدبن عباده رابه عنوان جانشین اوودرصورت به شهادت رسیدن این دونفر،سعیدبن قیس همدانی رابعدازآنهاقرارداد.امام به پسرعمویش عبیدالله فرمودکه من 12هزارازسواران عرب رابه تو می سپارم باآنهابه زبان نرم وروی بازرفتارکن.اینها یاران امیرالمومنین هستند،هرگاه بامعاویه روبه روشدی اورانگاه دارتامن خودبرسم ،درکارها باقیس وسعدمشورت کن،جنگ راشروع نکن واگرکشته شدی فرماندهی با قیس وبعدازاوبا سعداست.
چراامام عبیدا…رابه فرماندهی انتخاب کرد؟
سئوالی که ممکن است به ذهن خطورکنداین است که درحالی که قیس فردی شجاع ودارای سوابق درخشان بودپس چراامام به عبیدا…دستورفرماندهی داد؟دررابطه باپاسخ به این سئوال بایدبه چندنکته اشاره کرد،اولاامام به عبیدا…دستورفرماندهی داده بودولی درفرمان خودمشورت با قیس و سعدراهم قید کرده بود.ثانیاًعبیدا…ازبنی ها شم بود و درآغازکارشاید فرماندهی فردی ازبنی ها شم بهتربود وچون قیس،حجربن عدی،عدی بن حاتم وابوایوب انصاری هم درسپاه بودندکه ازیاران وهمراهان علی(ع)بودندوانتخاب قیس به عنوان فرمانده شایدباعث اعتراض آنها می شد.ثالثاًدوپسرعبیدا…به دست((بسربن ارطاه))سرکرده معاویه دریمن به قتل رسیده بودندواوکینه معاویه رابه دل داشت واین انگیزه خوبی برای مبارزه بامعاویه بود.رابعا ًقیس بن سعد چون تجربه بسیاربالایی ممکن بوددربعضی جاهاخودسرانه تصمیمی بگیردوعمل کندوبه همین دلیل امام اوراتنها مشاورعبیدا…قراردادوهمین قیس بودکه وقتی که فرماندهی مسکن به اورسید مردم رابین ((پیوستن به امام درصلح))یا((ادامه جنگ با معاویه بدون امام))مخیرساخت.
عناصرسپاه  امام:
درسپاه امام حسن که ازهمه گروه وبا همه عقیده و فکری وجود داشتند. شیعیان واقعی ویارانی که بعدازشهادت امام علی باحسن دست یاری دادندواورارهانکردند؛درمقابل شکاکان،سران قبایل وافرادی که تنها برای جنگ وبه دست آوردن غنیمت آمده بودند.پس در نتيجه لشکرامام،یک لشکریکدست وهمگون که هدف مشترکی رادنبال کندنبود.بلکه افرادمختلف باعقایدوافکارواهداف متفاوت به هم پیوسته بودندوهرکدام هدف خویش راتعقیب میکرد.
انگیزه خوارج ازشرکت دراین لشکر کشی جنگ بامعاویه بودواین راراهی برای رسیدن
به هدف خودمی دانستند.آنها یک سال قبل انتقام خودراازعلی بن ابی طالب گرفتندواورادرشب 19ماه رمضان سال40هجری با شمشیرزهرآلود مسموم کردند و اکنون نوبت به معاویه رسیده بودوبه همین دلیل بودکه وقتی خبر قول صلح امام بامعاویه را شنیدند به سوی اوحمله کردند و او را با ضربه چاقو مجروح کردند.
چرا امام  سپاه را از عناصر فاسد  پاک  نکرد؟
زیرا:
1)اسلام برای جهاد،دسته بندی وطبقه بندی ندارد،هرکس که ادعای اسلام می کند وتوانایی حمل سلاح داردمی تواندبه جهادبرودوامام هم بایدتسلیم باشدوپیامبروامام علی هم باچنین انسانهایی رادرسپاه خود مواجه بودند،پس ازاین یک وضعیت جدیدی که مختص زمان امام حسن باشد مواجه نبود.
2)اگرامام درصددتصفیه سپاه برمی آمد،آتش اختلاف ودو دستگی زودترازموعد شعله می گرفت وجنگ داخلی اسلام راریشه کن می کردواین نهایت آرزوی معاویه بود.
3)مدت امامت امام حسن بسیارکوتاه بودوبرای تصفیه سپاه بایدابتداازخودجامعه ومردم شروع کردوبرای اين کار زمان  بسیار طولانی لازم  بود.
موضع اسلام دررابطه باجنگ وصلح:
اسلام جنگ وصلح رابه منظورکشورگشایی وازروی هوی وهوس نمی پذیردوجنگ رادرصورتی امری مقدس می داندکه برای دفاع ازکیان اسلامی دربرابرتجاوزگران سرکوبی ظالمان ودشمنان اسلام باشد،سرکوبی کسانی که صلح راازجامعه دریغ کرده اند ولی درشرایطی که جنگ تشخیص داده شود نباید به خاطرحفظ جان ومال فرزندآن راکنار زد.امام حسن باواقع بینی ونرمش قهرمانانه صلح را انتخاب نمودولی امام حسین درموقعیت خود شهادت رابرگزید واین گونه اسلام راحفظ نمود.عده ای بی اطلاع صلح رابا سازش یکی دانسته وامام رابه مانند فرد عافیت طلبی می دانند که بخاطر ترس یا راحت طلبی سازش کرد ولی صلح یک تصمیم عاقلانه ونرمش شجاعانه درموقعیت منا سب است واین صلح مدبرانه با سازش ذلت آورفرق دارد،ازاین گذشته صلح امام دارای شرایطی بودکه معاویه را دریک بن بست شدیدقراردادچون هم پایبندی به آن شرایط برای معاویه خطرناک بودومنافعش رابه خطر می انداخت وهم زیر پاگذاشتن آن چهره واقعیش راآشکار می کرد و این اوج سیا ست امام  بودکه باصلح کردن با معاویه اولاً اسلام ومسلمین رانجات داده،ثانیا به هدف خود یعنی رسوایی معاویه نائل شد،درحالی که جنگ با معاویه درآن شرایط چنین نتیجه ای به دنبال نداشت.گاهی صلح برای راحت طلبی وفرارازمسئولیت است واین خیانتی است بزرگ وگاهی ازسرترس،ولی صلح امام نه تنها ازسرترس نبود،بلکه نشان شجاعت ودلیری او بود.زیرا اوبا این صلح همه سرزنشها وتهمتها رابه جان خرید وحتی موردتهدید و حمله نیز قرارگرفت،اما اسلام را نجات داد،کاری که درآن زمان ازعهده هیچ کس جزاو برنمی آمد.
تصمیم نهایی:
دراین شرایط امام برای تصمیم نهایی چهارراه پیش روداشت: 
1)راه پندواندرز:
راهی که ازطریق آن امام معاویه را آگاه کند تا از لجاجت دست بردارد وازدشمنی وتوطئه برعلیه آل علی(ع)منصرف شود،اما این راهی بودکه نه تنهاامام حسن(ع)بلکه امام علی(ع)و پیامبر(ص)هم آزموده بودند ولی نه تنها جوابی نگرفتند بلکه معاویه وخاندانش رادر رسیدن به اهداف شومشان راسخ ترکرد.معاویه فرزند ابوسفيان وهند جگرخوار بود و جز محوکردن  نام اسلام وخاندان پیامبر هدفی رادنبال نمی کرد.
2)کناره گیری مطلق:
کناررفتن ازصحنه بدون هیچ قیدوشرطی واین یعنی ازریشه برکندن نهال اسلام.نهالی که با چه رنجها ومشقات وبا چه خونهایی آبیاری شده بود و اکنون نوبت به امام حسن رسیده بودکه باتصمیم درست وعاقلانه آن را نگهبانی کند.پس کناره گیری در این شرایط یعنی بدترین تصمیم!
3)راه جنگ:
همانطورکه ذکرشد عناصر سپاه امام از شکاکان،الحمراء(مزدوران غیرعرب که درمقابل مزدمی جنگیدند)،منافقان وخائنان ،خوارج وافراد مردد بین دین و دنیا شکل گرفته بودکه شایسته هیچ اعتبار و اعتمادی نبودند.ازطرفی تبلیغات وشایعه پراکنی های معاویه وعمال اوهم کارگر افتاد و شالوده سپاه امام را متلاشی کرد.با این سپاه،جنگ یعنی فرستادن لشکر به قلب آتش و نتیجه آن شکست سپاه امام حسن و مرگ اسلام نوپا و تعداد معدود افراد مخلص و یاران واقعی و معاویه هم که منتظرفرصتی بود تا انتقام  بدر و احد را بگیرد و شکستهای اجدادش راجبران نماید و آنگاه  نه مفسری می ماند و نه شاهدی ازحوادث تاریخی ونه حافظ قرآنی ونه… واین مساوی بود با بر باد رفتن همه زحمات  و رنجها که پیامبر و امیرالمومنین(ع) و صحابه و تمام مسلمانان واقعی  برای پا گرفتن اسلام کشیدند.
4)صلح بامعاویه:که امام ناگزیربه قبول آن شد.
مشکل امام حسن(ع)همان مشکل امیرالمومنین(ع)بود،وآن جهل و نادانی مردمی بودکه دوران خلفا وبه  ویژه عثمان را پشت سرگذاشته بودند و دیگر ازآن اسلام ناب چیزی به خاطر نداشتند. برخی ازآنها حتی بین امیرالمومنین(ع)وامام حسن(ع) با معاویه فرقی قائل نبودند و به همین دلیل خیلی زود تحت تاثیر شایعات معاویه قرار می گرفتند.امام اطمینان داشت که معاویه پایبند تعهدات نخواهد بود و چهره واقعیش دیر یا زود آشکار خواهد شد.امام می دانست که پس از او فقر و جهل و بی دینی همه گیر می شود.و می دانست که ماعویه و سر سپردگانش  بی  شرمتر خواهند شد ولی جز صلح چاره ای نداشت و این تنها راه  و بهترین راه  ممکن بود.صلح امام حسن (ع) فرصتی را مهیا کرد تا امام حسین (ع)در سال 61 هجری د ست به قیام  بزند.انتخاب صلح به عنوان بهترین گزینه تنها از طرف کسی می توانست انتخاب  شودکه به سرچشمه  وحی متصل باشد و تمام جوانب را در نظر بگیرد و دارای تمام فضائل یک پیشوای  شجاع ، موقعیت شناس ، مصلحت اندیش ، بی ریا و … باشد.
امام حسن(ع)درروز25ربیع الاول(یابه روایتی،ربیع الثانی ویاجمادی الاولی)سال 41هجری صلح را پذیرفت  و فقط خلافت را با شرایطی به معاویه  سپرد.
امام قبل از تصمیم برصلح لشکر به اردوگاه  فرستاد  و اقداماتی انجام دادکه نشان از تدبیر وسیاست او داشت.ازجمله:
1)درخواست اطاعت بی قید و بند و شرط درجنگ  و صلح.
2)افزایش عطای جنگجویان که از رسوم متداول آن زمان بود.
3)اعدام  دو نفری که برای معاویه جا سوسی می کردند.
4)به تاخیر انداختن جنگ با وجود اصرار زیاد اطرافیان  به  ویژه  خوارج.
5)آشکارکردن موقعیت معاویه با نامه نگاری  با او و نشان دادن چهره  واقعی او.
معاویه سپاه منظم وهماهنگی داشت و ازطرفی توانسته بود با شایعه پراکنی وتهدید و تطمیع ، لشکر امام حسن را دچار آشوب و سردرگمی کند . معاویه هرکسی را می توانست با زور و هر که راتوانست با زر همراه خودکرد.در بین سپاه امام  افرادی  هم  بودند که جان نثار واقعی اسلام وامامشان بودند و معاویه از هیچ طریقی قدرت منحرف کردن آنها را نداشت ، افرادی که  نام آنها لرزه  برتن معاویه  و سپاهیانش می انداخت.
در زمان امام حسن مرزهای مملکت اسلامی هم درخطر هجوم  روم  شرقی  بود . روم  شرقی شکستهای  سختی از اسلام خورده  بود و جنگ امام  با معاویه این فرصت را به آنها می داد، تا شکستهای گذشته را جبران کنند.
شرایط صلح:
1) معاویه براساس کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) و رویه خلفای راشدین حکمرانی کند.
2) معاویه هیچ کس را به خلافت  و جانشینی پس از خود منصوب یا انتخاب نخواهد کرد.
3)مردم در هر جایی از سرزمین  خداوند  باشند ، به حال صلح  و صفا خواهند  بود.
4)امنيت مال ، زنان  و فرزندان اصحاب  و پیروان  علی را تضمین خواهند  نمود.
5) هیچ گونه آزار و زیان چه پنهان و چه آشکار نسبت به حسن بن علی  و حسین بن علی  و یا افراد  خاندان پیامبر(ص) انجام  نشود.
6) دشنام  و نفرین  به امیر مومنان ترک  شود.
پس  از برقراری صلح  هر دو طرف به کوفه برگشتند و در مسجدکوفه جمع  شدند و درآنجا معاویه رسماً اعلام کردکه هدف او از صلح  رسیدن  به  قدرت  بوده  و تمام  شروط  عهد نامه را زیر پا  می گذارد . در این زمان یک  بار دیگر مردم کوفه  ماهیت  واقعی خویش  را نشان دادند و ثابت کردند که گذر زمان  و حوادث و سختی های گذشته درآنها  تغییری حاصل نکرده است وآنها  همان مردم زمان علی (ع) هستند با این تفاوت که فاصله آنها ازاسلام  ناب به مراتب  بیشتر شده است . بهانه گیریها  و سرزنشها  آغاز  شد و امام را به خاطر صلح  مواخذه می کردند و او را عامل بدبختی ها و خواری مسلمانان می دانستند . یکی از یاران امام  از ایشان پرسید راز صلح چیست ؟ امام فرمودند : جریان  من و  مردم ، جریان خضر و موسی است ، زمانی که پسرکی را کشت و زمانی که کشتی را سوراخ کرد وآنها  حکمت کار مرا درک  نمی کنند همان طورکه موسی دلیل کار خضر را نفهمید.
امام حسن(ع)می فرماید:
نگهداری  و حفاظت شیعه مرا ناگزیر به مصالحه نمود،پس مناسب دیدم،جنگ به روزی دیگر محول گردد . تکلیف انسان براساس اوامر الهی ، هر روزی به گونه ای است و بایدآن را انجام داد.
توضیحی پیرامون موادصلح نامه واهداف امام ازذكرآن شرايط:
امام در این قراراداد سعی نموده است پرده  از چهره معاویه بردارد و تبلیغات  دروغین  را که جهت تثبیت موقعیت اجتماعی او انجام گرفته خنثی نماید.
در بند اول ، اعمال وکردار وی را مخالف قرآن  و سیره پیامبر و خلفای صالح  دانسته و ازاو خواسته است تا بعد از واگذاری حکومت برنامه های آینده خویش را برآن اساس و روش قراردهد . بند دوم اشاره به موقت بودن حاکمیت معاویه است و این که او  نمی تواند  سرنوشت آینده مسلمانان را بر عهده گیرد ، بلکه آینده از آن خود یا برادرش حسین است و یا شورایی از مسلمانان که خط و مشی را تعیین می کنند . بند سوم ، بیانگر این است که امام  صلح را به خاطر مصالح  مردم پذیرفت و در برابر صلح  خواستار امنیت جانی و مالی مردم شد . در بند چهارم ، بر بی تقوایی ، ستمگری و نژادپرستی معاویه اشاره ، و از او تعهدگرفته  شده که برای  مردم و اصحاب و پیروان علی (ع) امنیت را تضمین خواهد کرد . بند پنجم ، تاکیدی  بر ترک توطئه آشکار و پنهانی حاکمان شام  علیه خود  و برادرش حسین  و همچنین اهل بیت است زیرا که آنان مشعل ها  و مناره های  هدایت این امت هستند و معلوم  بود که  معاویه  و بنی امیه برای رسیدن به اهداف  شوم خود  نخست  سراغ  آنان  را خواهند گرفت  و سپس دیگران . بند  ششم ، امام کینه معاویه  به اهل بیت را یادآور می شود و این که او آغازگر نفرین بر ضد شخصیتی هم چون علی بن ابی طالب بوده  است .
معاویه بعد از امضای صلح نامه بی درنگ از شام  بیرون آمد و خود را به  نخیله مرکز تجمع  نیروها  رساند . ظهر روز جمعه  بود ، نماز جمعه  برپا  شد ، او برای  مردم خطبه خواند و مطالبش راچنین آغاز کرد:
من  با شما جنگیدم تا سلطه خود را بر شما ثابت کنم  و این  را خدا  به من داد و شما  ناراضی و ناخرسند  بودید . توجه داششته با شید  همانا  من در حضور حسن بن علی تعهدهایی داده ام بدانید که همه را زیر پا می نهم  و به هیچ  یک  وفا  نخواهم کرد . امام حسن(ع) و برادرش حسین (ع) هر دو درآن اجتماع حضور داشتند . امام مجتبی (ع) ایستاد و به یاوه های معاویه پاسخ داد و براو و اصحابش لعن و نفرین فرستاد . درآن هنگام گروهی از حسن بن علی حمایت کردند ، اما دیگر دیر شده بود  و معاویه به هدفش رسیده  بود.
واپسین روزها درکوفه:
پس ازتصرف غاصبانه حکومت عراق وحجاز ونقض عهدنامه از سوی معاویه امام مجتبی چند روزی درکوفه حضور داشت و شخصیت های مختلف از راههای دور و نزدیک خدمت آن حضرت می رسیدند و کسب فیض نمودند . حسا سیت اطرافیان معاویه مانند عمروبن عاص ، ولیدبن عقبه و… نسبت به آن رفت و آمدها  باعث شد که آنان گزارشی به معاویه بنویسند و احساس خطرخود را از محبوبیت آن حضرت اعلان  نمایند . اینان گفتند:
ای معاویه ! تو مجلسی ترتیب بده  و سران قبایل را به آن مجلس دعوت کن  و نیز حسن بن علی را در آنجا حاضرکن تا ما با  وی گفتگو و بحثی را آغاز کنیم ، با این کار او  و پدرش  را  قاتل عثمان  معرفی  می کنیم ، درنتیجه  از موقعیت  سیاسی  و اجتماعی او خواهیم کا ست .
معاویه درپا سخ  به  درخواست آنان گفت : حسن بن علی زبان گویایی دارد شما  در مقابله با او مغلوب خواهید  شد . اگر من او را فرا خوانم میدانش خواهم  داد  تا هر چه را سزاوارآنید بگویید . شما  سعی کنیدکشته  شدن  عثمان را به  پدرش علی بن ابی طالب نسبت دهید  و این مطلب  را جا  بیندازید که وی از سه خلیفه قبل از خود خشنود نبوده  است . همراهان  معاویه برتشکیل مجلس تاکید زیادی کردند  و معاویه به دنبال اصرار آنان مجلسی را تشکیل داد   و بسیاری از رجال کوفه را دعوت نمود ، شخصی را نیز را به دنبال امام  فرستاد . آن حضرت ازچگونگی جلسه و افراد حاضر در آن پرسش نمود  و آن گاه  فرمود : اینان چه  هدفی را دنبال می کنند ؟ خراب  شود  بر سرشان  سقف وگرفتار عذاب الهی گردند . از جایی که هیچ گونه توجهی به آنان ندارند.لبا سهایش را پوشید و این دعا را به هنگام حرکت زمزمه کرد:
بارخدایا ! از توکمک می خواهم تا با نیروی تو برآنان  غالب  شوم  ، از شر آنان به تو پناه  می برم  و از تو یاری می خواهم ،پس نگه دار مرا در برابر آنان ، هرگونه که خود  صلاح  می دانی ، به  قدرت  و توان خود ای مهربان ترین مهربانان  .
در جلسه  مناظره  چه گذشت ؟
در لحظه  ورود  امام به مجلس معاویه از جایش برخا ست  و با آن  حضرت مصافحه کرد و خوش آمد گفت . امام  بدون  تأمل فرمود : خوش آمد گفتن  و مصافحه  نمودن علامت امنیت  و سلامت برای مهمان است . معاویه گفت : آمدنت به این جا به خواست این جماعت است ، اینان می خواهند از تو اقرار بگیرند که عثمان به دست پدرت کشته  شد و او مظلوم  بود ، مطالب ایشان  را گوش کن و پا سخشان را بده  و از این جهت تا من درجلسه حضور دارم  نگران مباش . امام  فرمود : سبحان الله ! ای معاویه ، خانه  خانه ي  توست  و اجازه  هرکاری در این جا  مربوط به تو است . حال اگر تو خواسته آنان  را اجابت کرده ای من از عمل زشتی که تو مرتکب  شده ای  شرم  دارم  و از ناسزا گفتن به تو نیز خجلم واگر آنان بر تو غلبه کرده اند و تو وادار شده ای از ناتوانی  و بی چارگی ات شرم  می کنم ، حال برکدام یک اعتراف می کنی ؟ البته اگر من می دانستم که چنین کسانی با تو همراهند من نیز افرادی در ردیف  و رتبه آنان از بنی عبدالمطلب  می آورم ، من هرگز از تو  و این افراد  هراسی  به  دل  راه  نمی دهم ، بلکه  اینان وحشت  زده اند ، چرا که  ولی  من  خداوند  یکتا ست  .
پس ازگفتگوی امام  با معاویه صحنه گردانان معرکه (عمر،عثمان،عمروعاص و…)وارد صحنه  شدند وهرکدام  مطالب  غیر منصفانه  و غیرحقیقی را نسبت دادندكه شنونده منصف و علاقه مند  به  اهل  بيت از آن رنج  مي برد،از جمله  :
الف) بنی امیه در جنگ بدر هفده کشته  داده اند که باید  از بنی هاشم  انتقام گرفت  ، آن  هم بعد از آن که پدر تو درکشته  شدن عثمان  شرکت داشته  است .
ب) تو ای حسن بن علی ادعا کرده ای که خلافت به تو می رسد  در حالی که خرد و توان آن را نداری ؟
ج) پدرت ابوبکر را  مسموم کرد  و در توطئه  قتل  عمربن خطاب  دست  داشت.
ای حسن سلطنت  و نبوت  در خاندان  شما جمع نخواهد  شد .
بعد از اینکه مهره های ناپاک حکومت شام  مطالب دیکته  شده  خود را یکی پس از دیگری مطرح کردند ، آنگاه زبان گویای حق،حسن بن علی (ع) به پاخا ست و نقاب از چهره  بنی امیه بازکرد  و جنایات  هر یک را بر شمرد ، به طوری که آبرویی برای آنها  باقی نماند  و تمام اتهامات بی اساس آنها راپاسخ گفت . امام  ابتدا روبه  معاویه کرد و مطالبش را چنین آغاز نمود : سپاس خدای را که  هدایت و ارشاد  اولین  و آخرین شما را بر عهده  اولین و آخرین  ما گذاشت و درود  و رحمت خداوند  بر پیامبرش محمد (ص) ،سپس روبه  معاویه کرد  و فرمود : ای معاویه بشنو و شما  ای یاران  معاویه بشنوید : این گروه  به من نا سزا  نگفتند ، بلکه تو  به  من ناسزا گفتی ، زیرا تو  با زشتی انس گرفته ای  و اخلاق  ناپسند در جانت ریشه  دوانده  با محمد و خاندان او دشمنی می ورزی ، سوگند  به خدا ! ای  معاویه ! اگر من  و این جماعت در مسجد پیامبر درگیر  می شدیم  و مهاجرین  و  انصار در اطراف ما  بودند ، جرأت چنین جسارتهایی  نسبت به ما  نداشتید  و چنین  برخورد  نمی کردید . شما  در این  جا  علیه ما گرد آمده اید ، مطالب حقی را که می دانید کتمان نکنید  و مطالب  باطل را گواهی ننمایید . شما را به خدا سوگند ! آیا می دانید آن کسی که دشنام  دادید  به  سوی هر دو قبله  نماز گزارده است ، درحالی که تو ای  معاویه ، نسبت  به هر دو  قبله کافر  بوده ای  و ((لات وعزی)) را عبادت  می کردی ؟ او در دو بیعت رضوان و فتح  شرکت داشت ، اما  تو نسبت به بیعت رضوان کفر ورزیدی و در بیعت  فتح  عهد و پیمان  شکستی  .
ای معاویه پیامبر در حالی که بر روی  منبر بود ، علی را صدا  زد و با دستش او را به  سوی خود کشید و فرمود)) من کنت مولاه فهذا علی مولاه)) ؛ پروردگارا ! هرکس با علی دشمنی می کند ، برای او در زمین جایگاهی قرارمده  و درآسمان نیز برای او جای مده ، بلکه او را در پست ترین جایگاه آتش قرار ده…)) شما  را به خدا سوگند به یاد  نمی آورید ؟
سپس امام  سوابق  ننگین معاویه و خاندان ابی سفیان را افشا کرد و پس ازآن فرمود:
ای معاویه ! آنگاه که تو در قیامت پرونده  عملت  را به دست گیری و به سوی  دوزخ  سرازیر گردی ، علی بن ابی طالب  روانه بهشت خواهد شد  .
سئوالی که ممکن است به ذهن برسد این  است که چرا امام  بعد از آن  همه  نارضایتی  و سرزنش قیام  مجدد  نکرد  ؟
1) امام ، مردم و معاویه را بارها آزموده  بود و از سستی و بی اعتباری وعده مردم و بی شرمی معاویه اطمینان داشت .
2) امام  و معاویه پیمانی داشتند که امام نمی خواست نقض کننده آن باشد  .
3) معاویه  دارای  یک  ارتش مجهز بود ، ولی امام  سپاهی متزلزل  و ناهمگون  داشت .
4) عده ای  معاویه  را  هم  چنان  همراز  پیامبر و کاتب  وحی می دانستند  و پس از جریان  صلح چون از انگیزه  واقعی  معاویه ازصلح اطلاعی نداشند ، در این عقیده راسخ تر شده  بودند  .
5) در اسلام  وقتی که مردم  نخواهند امام  نمی تواند آنها  را وادار به اطاعت کند  و اگر مردم بخواهند امام  برآنها  حکومت می کند  همان طور که وقتی برای بیعت نزد امام آمدند او پذیرفت و وقتی بر صلح  اصرار کردند  و راضی به جنگ  نشدند ، امام  صلح  را پذیرفت  .
چند روز پس از قرار داد صلح  و رفت وآمدهای  مکرر از سوی دوستان  و دشمنان ، امام مجتبی(ع)  مصلحت را در آن دید که به همراه بعضی از یاران به مدینه جدش رسول الله  هجرت نمایند . غم  و اندوه مردم را فرا گرفت . فردای آن  روز به  همراه برادرش حسین بن علی و خانواده و اطرافیانش راهی  مدینه شدند . مردم کوفه با اندوه  بسیار به مشایعت آن حضرت شتافتند ، در حالی که اشک چشمان  بسیاری  را فرا گرفته  بود ، با آنان  وداع نمود . مشایعت کنندگان با نگاههای طولانی خود حسرت خود را اظهار می داشتند  و بازبان حال بر سرنوشت تیره خود که با هجوم سلطه چکمه پوشان معاویه گره می خورد  سرود اندوه  می سرودند . امام  و همراهان چون  به  دیر هند  رسیدند ، آن  بزرگوار نگاهی به  شهر کوفه کرد و چنین سرود  :          ولا عن قلی فارقت دار معا شری                      هم المانعون حوزتی وزمادی
((من خانه دوستانم را از روی دشمنی ترک نمی کنم ، چون آنها  از پیمان من و تعهدهایم  دفاع می کردند .))
1)تربیت وآموزش نیروهای کارآمد  :
پس از حضور آن حضرت در مدینه ، محدثان ، راویان  و دانشمندان  بزرگ  سوی آن شهر شتافتند  و جهت کسب فیض  بیشتر بر گرد آن حضرت جمع  شدند . پس از چند صباحی مدینه با فروغ  ستارگان درخشان ، درخشش یافت  و گویا  مکتب  سازنده  رسو ل خدا  بار دیگرافتتاح گردید . مکارم اخلاق وکردارهای پسندیده آن بزرگوار، در روح افراد لایق جلوه می کرد و هر روز بر مشعلداران نهضت فرهنگی و سیاسی اسلام افزوده  می شد . یاران باقی مانده علی بن ابی طالب و موالیان اهل بیت درخود سازماندهی جدیدی را سامان می دادند  و نیروهای کارامد را شناسایی کرده و جنگ سردی را علیه نظام حاکم آغاز نمودند . در این مدت بسیاری از افراد که درخواب غفلت و گمراهی به سر می بردند ، با روشنگری آن حضرت بیدارگشتند و مبانی اصیل اسلام  را از آن سلاله ی پاک پیامبر آموختند . مورخان مسلمان  همچون ابن عساکر و مرحوم علامه مجلسی و میرزا تقی سپهر ، ابن شهرآشوب و … شاگردان نامدار وراویان اخبار آن حضرت رابه تفصیل آورده اند.
از امور اساسی دیگر که امام مجتبی آن را به  بهترین وجه انجام  داد و بدان اهمیت  فراوان داد ، نشر فرهنگ اصیل اسلام در برابر تحریفات و تهاجم  فرهنگی حاکمان اموی  به  ویژه  معاویه بن ابی سفیان بود ، زیرا اين خاندان بیشترین  و بالاترین  دشمنی ها را در حق اسلام  و رسول خدا روا داشتند . ابوسفیان با تحریک قریش و تهیه سلاح ، جنگ بدر،احد،احزاب و … را علیه  رسول خدا (ص) و مسلمانان به راه انداخت ، پسرش معاویه  نیز جنگ صفین را علیه خاندان اهل بیت رهبری کرد  و در نهروان و جمل و تحریکات  داخلی  دیگر هیچ گونه جنایتی را فروگذار نکرد . معاویه پس از پیروزی نظامی علیه حکومت عراق  و اهل بیت عصمت و طهارت تهاجمی را برای نابودی فرهنگ رسالت  و امامت امامان راستین شیعه آغاز کرد  و از ایجاد هرگونه بدعتی علیه اسلام  و قوانین مترقی آن کوتاهی ننمود ، به عنوان نمونه :
الف)بدعتها توسط معاویه :
1) در ایام خلافتش چهل روز در نماز جمعه ، صلوات و درود  بر رسول خدا (ص) را ترک کرد ، وقتی از او پرسیدند : چراچنین کردی ؟!  گفت : نام پیامبر را برزبان جاری نمی کنم تا اهل بیت او بزرگ نشوند.
2) معاملات ربوی را تجویز کرد ، به طوری که ((ابو درداء)) در برابرش ایستاد  وگفت : شنیدم پیامبر خدا (ص) نهی می کرد مردم را از معاملات  ربوی مگر آن که  وزن دو جنس با یکدیگر برابر باشد . معاویه اعتنایی نکرد و به کار خود ادامه  داد . ابو درداء ازگستاخی معاویه نسبت  به دین خدا به خشم آمد  و با  این که  قاضی دمشق بود ، راهی مدینه گردید و گفت : هیچ گونه عذری برای همکاری با معاویه برای من باقی نمانده است ، زیرا او در برابر فرمان رسول خدا  به رای خود  عمل می کند .
3)حدود الهی را ترک کرد.
4) بعضی ازاحکام حج را عملا تغییر داد .او در هنگام احرام برخود  عطر زد و بوی خوش استعمال نمود .
5)نسبت به دیگر احکام الهی بی اعتنا بود و هرگونه که می خواست عمل می کرد.
ب) تشویق جاعلان حدیث  :
معاویه برای کا ستن از عظمت اهل بیت و زدودن آنها از دل مردم دست به توطئه دیگری زد وآن این که دستور داد ، جاعلان حدیث در مدح  و منقبت او  و عثمان  و … احادیثی بسازند تا بدین وسیله ، زمینه کم  رنگ شدن جلوه احادیث نبوی در مورد اهل بیت ، به  ویژه  علی بن ابی طالب (ع) ایجاد گردد ، لذا معاویه در چند مرحله به عمال خود  نوشت  :
مرحله اول : با کمال دقت راویانی را که طرفدار عثمانند و در فضایل و بزرگواری های او سخن می گویند ، شناسایی کنید و آنها را گرامی بدارید ، در مجامعشان  شرکت کنید و بزرگشان بدارید و نام آنها را به همراه  روایات و احادیثی که درباره  عثمان و پدرش نقل می کنند برای من بفرستید   .
گویندگان و نویسندگان پس از مدتی که احادیث گوناگون درباره او و عثمان نوشتند  به اموال فراوانی از سوی معاویه دست یافتند و در پی این امر،احادیث جعلی همه جا را فرا گرفت . معاویه این سیا ست را تا مدت ها  دنبال کرد .
مرحله دوم : معاویه نوشت : روایات درباره عثمان زیاد  شده و همه جا را فرا گرفته است ، از این پس به گویندگان و نویسندگان بگویید درباره ابوبکرو عمر و دیگر صحابه حدیث بسازند ، هرحدیثی را که درباره ابوتراب شنیدید آنها را رها نکنید  مگر این که حدیثی ازصحابه  در رد آن برای من نقل کنید ، چنین روایاتی چشم  مرا روشن و ادله  و احادیث مربوط به  ابوتراب ((علی بن ابی طالب(ع))را کم رنگ تر می کند  و حجت شان را  باطل می نماید .
ج) علنی نمودن منکرات :
بعضی از کارهای معاویه به  قدری زشت بی اساس بود که  زبان زد  مردم  شد . او  زیاد بن عبید را به پدر خود ابوسفیان نسبت داد و او  را برادر خود خواند ! در نامه ای رسمی مینویسد:این نامه ای از معاویه پسر ابوسفیان به زیاد پسر ابوسفیان است .
مادر زیاد بن ابیه از زنهای بد کار و شناخته شده  مکه  بود . بر سردر خانه ی خود پرچم داشت وافراد لاابالی و هرزه  به آنجا رفت وآمد  میکردند  …!
معاویه با همه ی  سعی وکوششی که در از بین بردن سیره رسول خدا (ص)  و منزوی کردن  اهل بیت داشت موفقیت چندانی به دست نیاورد . زیرا  امام مجتبی (ع) شیوه ای را که در تربیت مردان صالح  و فدایی برای اسلام و معرفی فرهنگ اصیل و صحیح امامت راستین در مدینه جدش رسول خدا (ص) انتخاب کرده بود  اثری  ژرف در دلهای مردم  و مسلمانان گذاشت . آنان دانستند که احکام شرعی و مسایل روز مره خود را باید از مدینه دریافت کنند . امام حسن (ع)  نامه هایي را  به  بعضی از اشخاص موثر  و نا آگاه  به  صورت کاملا پنهانی ارسال داشت  و در آن انحرافات  هیات حاکم را  از سیره ی جدش رسول خدا  بیان می نمود  و  مردانی  را آموزش می داد  و به شهرهای مختلف می فرستاد .
پس از نشر فرهنگ اصیل اسلام توسط حسن بن علی(ع) در  دوره ي  ده  ساله،  احیاء مجدد اسلام و یادآور گفتار و کردار و نظریات پیامبر عظیم الشان (ص)  بود . و اگر  نبود نرمش قهرمانا نه سبط اکبر، آن هم از پایگاه وحی و حرم پیامبر (ص) معاویه و عمالش اثری از اسلام و اهل بیت باقی نمی گذاشتند .
1)رسیدگی به نیازمندان:
امام حسن (ع) همچون پدرش امام علی (ع) با خرابه نشینان دردمند واقشار مستضعف و کم درآمد همراه وهمنشین می شد . دراین حرکت انسان دوستانه جزخدا را نمی دید و اجرش را جز از او نمی طلبید و او  بارزترین مصداق آیه شریفه ذیل بود :
الذین ینفقون اموالهم باللیل والنهار سرا وعلانیه فلهم اجرهم عند ربهم و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون؛آنانی که اموال خود را شب و روز ، پنهانی  و آشکار انفاق می کنند , مزدشان  در نزد پروردگارشان خواهد  بود , نه ترسی و نه غم و اندوهی بر دل آنها راه پیدا نخواهد کرد .
2)حمایتهای سیاسی واقتصادی ازموالیان
باتسلط یافتن معاویه برعراق آن روز،آمارجنایات وخیانت وی برمسلمانان به ویژه موالیان اهل بیت بیشتر می گردیدوهرروز بر فراریان ازمظالم ستمگرشام که راهی مدینه می شدند افزون می گشت.
3)اظهار انزجار وافشاگری برضد معاویه:
ازدیگر برنامه های امام مجتبی آن گاه که به مدینه منوره بازگشت ، اظهار تنفر و انزجار از حکومت بنی امیه  بود . در هر زمان و مکان منا سبی که فرصت می یافت مشروعیت حکومت معاویه را زیر سئوال می برد و نمی گذا شت  تبليغات مسموم آن ها كه وانمود مي كردند با خاندان رسالت  رابطه حسنه  دارند  و آنان نیز از بنی امیه راضی و خشنود بودند ، به ثمر بنشیند .
4) ممانعت از پیوند ازدواج با بنی امیه و… .
مسمومیت امام مجتبی(ع) :
معاویه به هرجنایتی که دست می زد نتیجه عکس می گرفت . وی دیدکه  مبارزه با شخصیت سبط پیامبر با هرچهره و رنگی محکوم به شکست و رسوایی است ، از این جهت تصمیم گرفت  شخص آن بزرگوار را ازبین  ببرد تا شاید دیگر افراد خاندان اهل بیت و ساداتی که درصدد  مبارزه با رژیم وی هستند نا امید گردند . معاویه بارها تصمیم  بر مسموم کردن امام  حسن(ع) گرفت و به واسطه های پنهان  زیادی متوسل گردید . در این توطئه  مروان بن حکم  که حاکم وفرماندار مدینه بود  بيشترين نقش را ایفا کرد . وقتی معاویه تصمیم  بر این جنایت هولناک گرفت ، آخرین مرتبه ، طی  نامه ای کاملاً سرّی از مروان خواست تا  آن حضرت  را مسموم  نماید . مروان جهت اجرای این توطئه مامور شد با  جعده  دختر اشعث  همسر امام مجتبی(ع) تماس برقرارکند . معاویه در نامه اش نوشته  بود که جعده یک  عنصر ناراضی و ناراحت است  و از جهت روحی مشكل دار است و  می تواند با ما همکاری داشته باشد و سفارش کرده  بود که  به جعده  وعده  دهد  بعد از انجام  ماموریتش او را  به همسری پسرش یزید در خواهد آورد و نیز توصیه کرده  بود صد هزار درهم  به او  بدهد  .
چون جعده امام  را مسموم کرد ، معاویه صد هزار درهم به او داد ، لیکن از ازدواج  با پسرش یزید  سرباز زد و در پیامی برایش نوشت : چون  علاقه مند  به حیات و زندگی فرزندم  یزید هستم  نمی گذارم با تو ازدواج کند .
امام صادق (ع)  فرمود : جعده لعنت الله علیها – زهر را گرفت و به منزل آورد .آن روزها امام مجتبی روزه داشت و روزهای بسیار گرمی بود ، به هنگام افطار خواست مقداری شیر بنوشد ،آن ملعون زهر را در میان شیر ریخته بود ، وامام  شیر را آشامید ، پس از چند دقیقه امام  فریاد برآورد :
دشمن خدا !  تو مرا کشتی ، خداوند  تو  را نابود کند . سوگند به  خدا ! بعد از من بهره  و سودی برای تو نخواهد  بود .تو راگول زدند و مفت و رایگان در راستای اهدافشان به کار گرفتند . سوگند  به  خدا ! معاویه  بیچاره  و بدبخت نمود تو را و خود راخوار و ذلیل کرد .
امام صادق (ع) درادامه سخنان خود فرمودند : امام مجتبی (ع) بعد ازاینکه جعده او را مسموم کرد ، دو روز بیشتر زنده نماند و از دنیا رفت و معاویه هم  به آنچه وعده کرده بود  وفا  ننمود .
درآخرین روزهای حیات امام مجتبی(ع) جناده بن امیه برای عیادت به خدمت ایشان آمد . او می گوید : حال امام منقلب بود  و از شدت درد می نالید ، تشتی در برابر حضرت قرار داده بودند . هرچند گاه  لخته های خون از راه دهان خارج می شد ، این جا  بود که به وحشت افتادم و سخت  ناراحت شدم . عرض کردم : چرا خود را معالجه نمی کنید ؟ فرمود : چگونه می توانم مرگ را معالجه کنم ؟ گفتم))انالله اناالیه راجعون))
درآن حال نگاهی به من کرد و فرمود : قسم به خدا ! پیامبر خدا (ص) امامت را برای ما دوازده جانشین خود تعهد نموده سپس فرمود : هیچ کدام ازما ازدنیا نخواهیم رفت مگر این که مسموم یا مقتول خواهیم گشت .آن گاه  تشت را برداشتند درحالی که حضرت اشک می ریخت . سپس فرمودند : ای جناده برای سفرآخرتت آماده شو و توشه ات را پیش ازآمدن اجلت مهیا نما .
گوشه ای از وصایای امام حسن مجتبی(ع) :
شیخ طوسی ازاب عباس نقل می کند : درواپسین روزهای عمر امام مجتبی برادرش حسین(ع) وارد خانه آن حضرت شد درحالی که افراد دیگری از یاران امام  درکنار بسترش بودند .امام حسین(ع)پرسید : برادرحالت چگونه است ؟ حضرت جواب داد :
درآخرین روز از عمر دنیایی ام  و اولین روز ازجهان آخرت به  سر می برم و ازجهت این که بین من وشما ودیگر برادرانم جدایی می افتد ناراحتم . درآن لحظه فرمود بنویس :
این وصیتی است که حسن بن علی به برادرش حسین بن علی نموده است .
وصیت او این است:
به یگانگی خدای یکتا شهادت می دهد و همان طوری که او سزاواربندگی است عبادتش می کند ،  درفرمانروایی اش شریک وهمتایی وجود ندارد و هرگز ولایتی که  نشانگرذلت او باشد براو نیست . او آفریدگار همه موجودات است و هرچیزی را  به اندازه  و حساب  شده آفریده . اوبرای بندگی و ستایش سزاوارترین معبود است . هرکس فرمانبرداری او کند راه رشد و  ترقی را پیش گرفته و هر کس معصیت  و نافرمانی او کند گمراه شده است  و هرکس به سوی اوبازگردد ازگمراهی رسته است .
ای حسین تو را سفارش میکنم که درمیان بازماندگان و فرزندان و اهل بیتم که آنان را با بزرگواری خود ببخشی و بعد ازمن جانشین و پدرمهربانی برای آنان با شی . مرا درکنار قبرجدم رسول خدا (ص) دفن نما ، زیرا من سزاوارترین فرد برای دفن درکنار پیامبر خدا (ص) و خانه او هستم . چنانچه از این کار تو را منع شدند ، سوگند می دهم تو را به خدا  و مقامی که در نزد او داری و به پیوند و خویشاوندی نزدیکت با رسول خدا(ص)که مبادا به خاطر من حتی به اندازه خون حجامتی ، خون ریخته شود تا آنکه پیغمبر خدا (ص) را ملاقات کنم  و در نزد او نسبت به رفتاری که باما کردند شکایت کنم .
امام مجتبی (ع) بر اثر زهری که معاویه توسط جعده به آن حضرت خورانید ، درروز پنج شنبه 28صفر سال پنجاهم هجرت درسن48 سالگی به شهادت رسید .
آن گاه که امام حسن (ع) دارفانی راوداع گفت ، عباس بن علی، عبدالرحمن جعفر ومحمد بن عبدالله بن عباس به کمک امام حسین(ع) شتافتند و آن حضرت با کمک آنان جنازه برادرش را غسل داد ، حنوط کرد وکفن نمودند ، آنگاه به مصلا که در نزدیکی مسجد النبی بود منتقل نمودندکه آن مصلا را بلاطه می نامیدند . درآنجا بر جنازه آن حضرت نماز گذاردند ،سپس جنازه را جهت تجدید عهد و دفن به نزدیک  مزار رسول خدا (ص) بردند . فرماندار مدینه مروان بن حکم به همراه آشوبگران جلو آمدند و فریاد برآوردند : شما می خواهید حسن بن علی را درکنار پیامبر دفن کنید ؟ ازطرف دیگر عایشه سوار براستر به جمعشان پیوست و فریاد زد : چگونه می شود کسی را که من هرگز او را دوست ندارم به میان خانه من داخل کنید .
مروان گفت : آیا سزاوار است عثمان در دورترین نقطه مدینه در قبرستان  دفن شود و حسن بن علی در جوار پیامبرخدا ! هرگز نمی شود . عده ای از امویان و آشوبگران به دنبال بهانه بودند و می خواستند فتنه ای به پا کنند که امام حسین (ع) با بردباری جنازه برادرش را به سوی بقیع برگرداند و بنی هاشم را آرام نمود و درجوار جده اش فاطمه بنت اسد در بقیع دفن نمود و از خونریزی و فتنه به همان  وضعی که امام وصیت نموده  بود جلوگیری کرد . امام حسین (ع) روبه مروان کرد و فرمود : اگر برادرم وصیت کرده بود که درکنار جدش پیامبر دفن شود ، می فهمیدی تو کوچکتر ازآنی که بتوانی مارا برگردانی و جلو دفن جنازه او را درمیان حرم پیامبر بگیری .آری !  شهادت مظلومانه سبط اکبر پیامبر(ص) پرده نفاق  را  ازچهره کریه معاویه کنار زد ، پرده نفاقی که ذوالفقار علی درصحرای صفین قادر بردریدن آن نگردید.
شهادت امام حسن (ع)کاری کرد که عمروبن نعجه گفت:
رحلت حسن بن علی اولین خاک ذلت وخواری بود که بر سر عرب پاشیده وسیاه بختش گردانید.

 
(آسمان صبر)صلح خونین امام حسن مجتبی(ع)
مولف      :        زهیر خوشگو تهرانی
ناشر          :     انتشارات مهر امیر المومنین(ع)
چاپ         :         فردوس
نوبت چاپ             :       اول- پاییز        1386