عمومی

سلمان فارسي

 
مقدمه:
سلمان فارسی، به تحقیق یکی از چهره های درخشان و ماندگار تاریخ ایران و اسلام است.او چون آن ستاره ای در محفل یاران رسول خدا(ص) میدرخشد و نورافشانی میکند. سلمان حقیقت خواه بود و در پی دستیابی به حق و حقیقت و آیین جاودان الهی بسی رنج برد تا در نهایت به آرزوی خود رسید و از دسنان پیامبر اکرم(ص) آب حیات نوشید و نام خویش را در ایوان بلند تاریخ جاودانه ساخت.
او در عهد و پیمانی که با مراد خود بسته بود وفادار ماند و در کنار خاندان پیامبر(ص) جانانه و استوار ایسناد.
سلمان به یقین مایه مباهات و افتخار است و راه روشن وی در حقیقت پویی، الگوی ماندگار برای همه تشنگان راه حق و حقیقت.

مشخصات فرد:
نام: سلمان
کنیه: ابوعبدالله، ابوالحسن یا ابواسحاق
تاریخ تولد: نامعلوم(فعلاٌ مجال تعیین آن نیست)
وفات: سال سی و چهارم هجری
عمر: گفته شده سیصد سال، کمتر و بیشتر هم گفته اند.
محل تولد: جی(از دهات اصفهان) گفته شده رامهرمز از شهرهای ایران
محل دفن: مدائن، شهری در نزدیکی بغداد (قبر حذیفه بن یمان هم در آنجاست)
شغل پدر: دهقان
حرفه: حصیربافی، در زمانی که والی مدائن بود حصیر میبافت و از فروش آن امرار معاش میکرد.
خانه مسکونی: خانه ای نداشت که در آن سکونت کند. در سایه دیوار و درختان سر میکرد. بعضی او را راضی کردند که برایش خانه ای بسازند که وقتی می ایستاد سرش به سقف میرسید و چون دراز میکشید پاهایش به دیوار میخورد.

سلمان فارسی، زندگانی و مسلمانی:
گویندگان کندن خندق در جنگی که در تاریخ اسلام به غزوه خندق معروف است به اشارت سلمان است. کندن این خندق در ممانعت از تجاوز کافران به لشکرگاه مسلمانان اثری بزرگ داشت. بر طبق روایتی مشهور رسول خدا(ص) سلمان را از اهل بیت شمرده است. سلمان گذشته از مقام بزرگی که نزد شیعیان دارد نزد اهل سنت و جماعت نیز دارای منزلت و مرتبه ای است.
وفات او به سال 35 یا 36 هجری اتفاق افتاده است. چه بعد از خلافت علی(ع) از او چیزی در دست نیست. در مدت عمر وی مابین محدثین اختلاف است. بعضی گفته اند او حضرت عیسی(ع) را دیده. سید مرتضی درشافی گوید: اصحاب اخبار گفته اند که سلمان فارسی 350 سال زندگی کرده و بعضی گفته اند زیاده از 400 سال زیست و پیداست این روایات به صحت مقرون نیست ولی از قرائن معلوم میشود که عمری طولانی کرده است.
قبر سلمان در مدائن در نزدیکی بغداد است و به نام سلمان پاک شهرت دارد و مسجدی در آن موضع ساخته شده است. شیخ طوسی در کتاب امالی از منصوربن رومی روایت کند که گفت: امام جعفر صادق را گفته: ای مولای من! ذکر سلمان فارسی را زیاد از شما میشنوم. سبب آن چیست؟ در جواب گفت: نگو سلمان فارسی، بگو سلمان محمدی، سبب آن که من فراوان او را یاد میکنم این است که در او سه خصلت عظیم است که به آن آراسته بود:
اول آنکه اختیار هوای امیرالمومنین(ع) به هوای نفس خود کرد. دیگر آنکه دوست داشتن او فقرا را و اختیار او ایشان را به اغنیا و صاحبان ثروت و مال، سوم محبت او به علم و علما ”ان سلمان کان عبداٌ صالحاٌ حنیفاٌ مسلماٌ و ما کان من المشرکین“
فضائل سلمان و ابوذر و مقداد:
منقول است از امام صادق(ع) که امیرالمومنین(ع) به سلمان گفت: ای سلمان! برو به خانه حضرت فاطمه(س) و بگو تحفه های بهشت که از برای او حق سبحانه و تعالی فرستاده به تو عطا فرماید. سلمان چون پس پرده آمد، دید سه سبد نزد حضرت فاطمه(س) گذاشته. گفت: ای دختر رسول خدا، تحفه به من کرامت فرما. حضرت فرمود: این سه سبد را سه حوریه از بهشت از جهت من آورده اند. اسم ایشان را پرسیدم.
یکی از ایشان گفت: من سمی نام دارم. خدا مرا از جهت سلمان خلق کرده. دیگری گفت: من ذره نام دارم، خدا مرا از جهت ابوذر خلق کرده. سلمان گفت: حضرت فاطمه(س) قدری از آن تحفه به من کرامت فرمود و به هر قومی که میگذشتم از بوی خوش آن متعجب میشدند.
از حضرت موسی کاظم(ع) روایت است که: در روز قیامت منادی از جانب رب العزه ندا کند که: کجایند حواری و مخلصان محمد بن عبدالله(ص) که به طریقه آن و پیمان آن حضرت را نشکستند، برخیزند، سلمان و ابوذر و مقداد.
به سند معتبر از امام محمد باقر(ع) منقول است که ابوذر از خوف الهی چنان گریست که چشم او آزرده شد. به او گفتند: دعا کن که خدا چشم تو را شفا بخشد. گفت: مرا چندان غم آن نیست. گفتند: چه غم است که تو را از خود بیخود کرده است؟ گفت: دو چیز عظیم که در پیش دارم که بهشت و دوزخ است.
به سند معتبر از امام صادق(ع) منقول است که فرمود: ایمان 10 پایه دارد که بر او بالا روند و سلمان در پایه دهم است ابوذر در پایه نهم و مقداد در پایه هشتم.
سخنانی از سلمان فارسی:
1) بخیل به یکی از هفت بلایا مبتلا میشود: یا میمیرد و مال او را برای وارث مینهند و او در غیر اطاعت خدا صرف میکند. یا ظالمی به خفت و خواری از او میگیرد، یا هوسی به سرش میزند و همه مال را در راه رسیدن به آن میدهد، یا به فکر تجدید بنای خانه و تعمیر ویرانه می افتد و دارایی را از آنجا به باد میدهد، یا به نکبتی دچار میشود. از قبیل غرق، آتش سوزی، دزدی و غیره، یا به دردی بی درمان مبتلا میشود و ثروت را در معالجه آن خرج مینماید، و یا در محلی به خاک میسپارد و بعد فراموش میکند.
2) از شش چیز در شگفتم. سه چیز آنها موجب گریه و سه چیز مایه خنده است. سه چیز باعث گریه: فراق دوستان محمد(ص) و اصحابش، وحشت قبر و ایستادن در برابر خداوند است( در قیامت). مایه خنده دنیا طلب است از راه حرام که مرد به دنبال او میدود( و او به دنبال دنیا) و آنکه دهان را از خنده پر کرده اما نمیداند خدا از او راضی است یا نه.
3)روایت شده از ابن عباس که وقتی جناب سلمان را به خواب دید با جلالی اعلی و تاجی از یاقوت، پرسید: ای سلمان! بگو در بهشت بعد از ایمان به خدا و رسول چه عملی افضل است؟ فرمود، چیزی افضل تر از حب علی(ع) و اقتدای به آن حضرت نیست.
4) هرگاه عزوجل هلاک بنده ای را بخواهد حیا را از او بگیرد وچون حیا را از او گرفت او به مردم خیانت کند و مردم به او و چون چنین کرد امانت به کلی از او برکنار رود و چون امانت از او رخت بربست همواره خشن و سخت دل شود و چون خشن و سخت دل شود رشته ایمان از او بریده شود و چون رشته ایمان او بریده شود او را جز شیطان ملعون نبینی.
5)اگر سجده برای خدا و همنشینی با افرادی که سخن پاک و ریبا دارند نبود هر آئینه آرزوی مرگ میکردند.
6) اگر مسلمانان با علی بیعت میکردند به سعادت و سیادت جهانی دست میافتند و برکات زمین و آسمان به سوی آنان روی می آورد.
خصوصیات سلمان:
زهد و پرهیزکاری سلمان را از خانه مسکونی، حرفه و کاری که با مستمری خود کرد شناختیم در اینجا قصد نداریم بیشتر از این کنکاش کنیم. بعضی سلمان را چنین وصف کردند:
سلمان انسانی خیر، فاضل، دانشمند و زاهد بود. به زندگی سخت و مشقت بارش، عبایی داشت که از آن زیرانداز و قسمت دیگرش روانداز بود.
تهیدستان را دوست میداشت. آنان را بر ثروتمندان و اغنیا برتری میداد. آنطور که گفته اند اسم اعظم را میدانست.
سلمان از کسانی بود که با دیدن افراد به ایمان و کفر آنان پی میبرد.
ایمان را 10 درجه است. سلمان در عالی ترین درجه دهم قرار داشت. او دانش و دانشمندان را دوست میداشت.
آنطور که از امام صادق(ع) روایت شده: بنده ای صالح و مسلمان و راستین بود. سلمان از مشرکان نبود. سلمان دانش اولین و آخرین را میدانست. دریایی بود پایان ناپذیر. از ظهور خوارج و قتلگاه شهیدان در کربلا خبر داد.
اسلام آوردن سلمان:
سلمان محمدی مشهور به سلمان فارسی که خدایش رحمت و از او خشنود شود و ما را با او و در جمع او مشحور نماید در سال اول هجرت و دقیقاٌ در ماه جمادی الاول به آئین اسلام گروید. او در جستجوی دین حق از شهر و دیار خود هجرت کرد و در این راه مشقت های فراوان و دشواری های بزرگی تحمل کرد تا آنجا که به بردگی گرفته شد اما خدا بر او منت نهاد و او را به دین و حقیقت هدایت کرد.
سلمان را در راه طلب دین حق به بردگی گرفتند و به سرزمین حجاز و درست به مدینه بردند. گفته شد به مکه یا وادی القرا برده شده و سرانجام کارش به مدینه کشیده شده است.
سلمان شنیده بود که پیامبری ظهور خواهد کرد که صدقه نمیخورد اما هدیه میپذیرد و بین دو کتفش مهر نبوت قرار دارد و از هنگامی که در قبا با پیامبر اکرم(ص) برخورد کرد خرمایی به اسم صدقه به آن حضرت داد. پیامبر(ص) به یارانش فرمود تا از آن بخورند اما خود از آن نخورد زیرا صدقه بود.
سلمان این جریان را یکی از آن نشانه های سه گانه به حساب آورد و بار دیگر در مدینه پیامبر را دید. خرمایی را به عنوان هدیه به آن حضرت داد. ملاحظه کرد که این بار خود حضرت آن خرما را خورد. برای بار سوم در بقیع الفرقد حضرت را در تشییع جنازه یکی از یارانش دید. به او سلام کرد و به دنبالش برگشت. پیامبر(ص) پشتش را به او نمایاند. سلمان مهر نبوت را در میان دو کتفش دید.
ما و اسلام سلمان:
ملاحظه میشود سلمان با انگیزه عاطفی یا از روی مصلحت اندیشی و یا در نتیجه فشار با اجبار و تحت شرایط معینی ایمان نیاورد بلکه از روی خلوص و بر اساس پذیرش فکری و پس از مهاجرت در راه جستجوی دین حق و تحمل مشکلات و سختی های فراوان تا جایی که در این راه به بندگی و بردگی هم گرفتار شد به اسلام گروید.
این در حالی است که از آغاز اظهار شرک میکرد و اسلام خود را پنهان میداشت. این بیان در روایت آمده و ما آن را خواهیم آورد. این مطلب بیانگر آن حقیقت است که دینداری یک امر فطری است و عقل سلیم انسان را به آن دعوت میکند و از همین راه بود که سلمان به ایمان به خدای یگانه و پیامبران الهی و شرایط آسمانی رسید.
آزادی سلمان:
میگویند آزادی سلمان از قید و بند بردگی به صورت کامل در اوایل سال پنجم هجری بود. بدین معنی که او قبل از جنگ خندق که بنا بر اعتقاد برخی مورخین در ذی القعده سال پنجم هجری به وقوع پیوست آزاد شد. از نظر ما این مطلب از دو جهت مشکوک است: 1) تاریخ وقوع جنگ خندق           
2) تاریخ آزادی مسلمانان
اقدامات بزرگ سلمان:
سلمان از مخالفان جریان انحرافی سقیفه بود. جریانی که موجب شد علی رغم تأکیدات فراوان رسول خدا مبنی بر اینکه علی(ع) پس از او خلیفه مسلمین است خلافت به صاحب حقیقی اش امیرالمومنین نرسد. سلمان از طرف خلیفه دوم عمربن خطاب والی مدائن شد و تا دم مرگ سالیان دراز کارگزار و والی آنجا بود.
گذشته از اینکه میگویند: سلمان بود که در جنگ احزاب به کندن خندق در اطراف مدینه نظر داد.گفته میشود هنگامی که دید بعضی از قسمت های خندق به قدری تنگ است که اسب میتواند از آن عبور کند و سپاه دشمن به مسلمین دست یابد. به توسعه آن رأی داد و با این اقدام فرصت نفوذ دشمن را از آنان گرفت.
پیامبر اکرم(ص) منجنیق را به طرف طائف قرار داد. سلمان آن را گرفت. همچنین گفته میشود به نصب آن به طرف شهر نظر داد.
علاوه بر این سلمان در جنگهای صدر اسلام شرکت داشت و بسیاری از شهرها را فتح کرد. مسلمانان او را در فتح ایران، راهنمای سپاه و دعوتگر مردمان به اسلام قرار داده بودند.
خدا سلمان را رحمت کند و او را در وسیع ترین منزلها و بهترین غرفه های بهشت مسکن دهد.
تاریخ نگاران در این مورد با هم اختلاف نظر دارند. ما در اینجا نظر آنان را بیان میکنیم و به نقد و بررسی میپردازیم.
1) بعضی میگویند پیامبر اکرم(ص) بین سلمان و ابوذر پیمان برادری برقرار نمود.
2) در روایتی دیگر گفته اند رسول خدا(ص) بین سلمان و حذیفه بن یمان عقد اخوت بست.
3) در روایت سوم آمده پیامبر اکرم(ص) بین سلمان و مقداد پیمان برادری برقرار کرد.
از امام سجاد روایت است که: اگر ابوذر میدانست در قلب سلمان چیست او را میکشت. با این همه رسول خدا بین آن دو برادری برقرار کرد. پس درباره سایر مردمان چه فکر میکنید.امام صادق فرمودند: رسول خدا بین سلمان و ابوذر برادری برقرار کرد و با ابوذر شرط کرد که از سلمان نافرمرمانی نکند.
ما معتقدیم که عقد اخوت بین سلمان و ابوذر درست است و با آنچه از پیامبر نقل میکنند مبنی بر اینکه آن حضرت افراد همانند را به هم برادر میکرد موافقتر است. زیرا ابوذر به سلمان شبیه تر بود تا به ابوذر به او. همانگونه که گذشت تأکید دارد. اگر قرآن و سلطان با هم درگیر شوند میبایست در جبهه قرآن ایستاد. ابوذر نیز هنگامی که دید حکومت در خط انحرافی خطرناک حرکت میکند و میبایست جانب حق را بگیرد و مخالفت خود را با انحراف به صورت قاطعی اعلان دارد موضع سرسختانه ای در قبال حکومت اتخاذ کرد. همچنین هر دو در قبال حوادث ثقیفه و آثار آن موضع واحد و هماهنگی اتخاذ کردند و تا آخر در کنار خاندان پیامبر(ص) ایستادند و در این راه هرگونه و آزاری را به جان خریدند اما ابوذر او پس از رسول خدا از عالمان درباری و اعوان و انصار مالکان مسلط به امور مسلمین گردید تا آنجا که معاویه در قبال خدمات او به بنی امیه به مدح و ثنا و گرامیداشت وی اهتمام ورزید. ابوذر شام را سرزمین مقدس میدانست نه مکه و مدینه را. طی نامه ای به سلمان نوشت و او را به سرزمین مقدس دعوت کرد.
سیاست تبعیذ نژادی:
تبعیذ نژادی یعنی دادن امتیازی به فرد یا گروهی بر اساس رنگ، خون، نژاد، مذهب، سرزمین و محروم ساختن دیگران از امتیاز و در نتیجه روا داشتن ستم به آنان.
تبعیذ نژادی از امور زشتی است که فطرت پاک آن را مردود میداند و عقل سلیم از پذیرش آن ابا دارد و وجدان بیدار آن را انکار میکند. حتی بسیاری از کسانی که در عمل بر اساس این عقیده عمل کرده و میکوشند و به آن شکل و رنگ مزینده تمدن با برچسب گمراه کننده ای بزنند آن را زشت میخوانند.
تبعیذ نژادی مسئله جدیدی نیست. بلکه از رمان های قدیم در میان اقوام و ملل مختلف به چشم میخورد و آنگاه که یهودیان آن را یکی از تعالیم اساسی دین خود اعلام کردند و بر اساس آن با دیگران رفتار نمودند. رنگ قداست و لباس شریعت به خود پوشیدند.
اسلام و تبعیذ نژادی:
بدیهی است که از نظر اسلام عرب را برتری نیست، مگر به تقوا و پرهیزگاری.
رسول اکرم(ص) این مطلب را در حجه الوداع که سفر آخرش به مکه مکرمه و زیارت بیت الله الحرام بود در اجتماع حاجیان سراسر جهان و اسلام بیان فرمود.
از نظر رسول خدا(ص) هر کس در آئین اسلام به دنیا آید عرب است و هر کس به اختیار خود به دین اسلام گراید مهاجر است.
بخش اول عبارت که به معیار عروبت انسان اشاره دارد از امام باقر(ع) نیز نقل شده است. ابو هریره به طریق مرفوع نقل کرد که: هر کس به زبان عربی سخن گوید عرب است و هر کس دو نسل از پدرانش مسلمان باشند او نیز عرب است.
روایت شد که رسول خدا(ص) در فتح مکه بالای منبر رفت و فرمود:
مردم! خداوند تکبر و فخر فروشی پدران را که از سنت های جاهلی است از شما برداشته است. بدانید که شما از آدمید و آدم از خاک. آگاه باشید بهترین بندگان خدا کسی است که تقوا پیشه کنند. عرب بودن به پدر نیست بلکه زبانی است که بدان سخن میگویید. هرکس عملش او را به جایی نرساند حسبش نخواهد توانست او را به جایی برساند.
پاسخ رسول خدا(ص) به قیس بن مطاطیه خواهد آمد که فرمود: هر کس به زبان عربی سخن گوید عرب است.
آثار منفی تبعیذ نژادی:
کمترین نتایج و آثار سیاست تبعیذ افراد بر اساس طبقه، خون، رنگ، نژاد، زبان و سرزمین پیدایش حالت کینه توزی بین مردم و نابودی کرامات انسانی بدون داشتن عذر معقول و تباه کردن حقوق افراد بدون سبب است و موجب برخورد آنان با یکدیگر به شیوه ای که نه شرع میپسندد، نه عقل و نه وجدان. به جای اینکه اهل ایمان با هم برادر باشند و در کارهای خوب همدیگر را یاری کنند و در آن میان روحیه مودت و محبت و هماهنگی حاکم باشد و در راه غلبه بر مشکلات و مسائل زندگی و اجتناب از سختی ها پشتیبان هم و مکمل یکدیگر و اسباب قدرت، عزت و سعادت هم باشند به دشمنی به هم پشت کرده بدل خواهند شد که هر یک در جهت نابودی دیگران و بهره کشی از نیروها و امکانات و استفاده از منافع و نابودی سعادت و پراکنده ساختن نیروهای آنان در کوشش و تلاش باشند. آنچنان که بر آنان روحیه کینه توزی حاکم و با همدیگر خشن و از یکدیگر در هراس باشند.
رنگ، نژاد، زبان و طبقه به جای اینکه وسیله ای باشد برای اجتماع و وحدت مردم، ابزاری خواهد بود برای تجزیه و تفرقه آنان. از راه انگشت نهادن بر موارد افترا و امتیازات باطل و بیفایده و نادیده گرفتن موارد اشتراک که برای اهتمام و عنایت شایسته تر و سودمندتر است. زیرا در تکامل و رشد انسان که در مسیر زندگی با آن مواجه میشود والاتر، سودمندتر، اصیل تر، صحیح تر و موثر است.
سیاست تبعیذ نژادی آثار خاص خود را داشت. چه در مورد کسانی که بر اساس این سیاست آبرو و حیثیتشان به هدر رفت و حقوقشان سبب شد و چه در مورد پایه گذار و پرچم دار آن و دیگر کسانی که در این مسیر گام نهادند و راه او را دنبال کردند. گروهی که با قدرت و ثابت قدم در مقابل این سیاست به مخالفت برخاستند. گروه سوم هستند. این گروه همانا امیرالمومنین علی(ع) و خاندان پاکیزه اش و شیعیان نیکوکردار و درست رفتار آنان و تمامی کسانی بودند که به دنبال آنان حرکت کردند و راهشان را که راه ایمان و اسلام است پیمودند.
ما از خدای سبحان مسئلت داریم که به ما گفتار نیک، پندار نیک و کردار نیک همراه با صفا و خلوص و بقای عمل الهام و عنایت فرماید. عملی که در روزی که نه مال و ثروت سود میدهد و نه فرزندان و پسران. مگر کسی که با قلب سلیم به لقای پروردگار آید ما را مفید افتد.