عمومی

سیری برآموزه های قرآن بر کذب و دروغ

چکیده: یکی از مهمترین مصائب و بیماری های مهمی که از ابتدای خلقت بشر گریبانگیر او بوده و پس از این هم به وفور می توان شاهد آن بود، معضل مهم و نابود کننده دروغ است. در واقع دروغ در تمام ادوار و اعصار یک آفت اجتماعی است که باعث ایجاد بسیاری از پستیها و بدیها می گردد،بدیهی است جامعه ای که در میان افراد آن دروغ رایج و متداول باشد، قطعاً جامعه ای امن وسالم نيست، بلکه ملتی در حال ترقی و پیشرفت است که صداقت و درستی در آن استوار و پابرجا باشد، زیرا دروغ دشمنی و کینه ورزی را در میان مردم به بار می آورد ،و منجر به بی اعتمادی در میان آنان می گردد،و آنان را از همدیگر دور می كند، به طوری که هیچ گونه تعاون و همیاری در بین آنان انجام نمی گیردو فاقد هر گونه الفت و محبت نسبت به همدیگر می باشند، و از این جهت است که اسلام کذب را یکی از گناهان کبیره شمرده است و می فرماید:
«……….إِنَّ اللَّهَ لَا يهْدِي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ »
……. قطعا خدا کسي را که افراط کار و بسياردروغزن را هدايت نمي‏کند (غافر/28)
اسلام بیش از دیگر ادیان دروغ را زشت و ناپسند می‌شمارد و دروغگویان و خیانت‌کاران را مورد ملامت قرار می‌دهد،صداقت را زیبا و پسندیده می‌داند و صادقان و درستکاران را مورد تعریف و تحسین قرار می‌دهد.
اسلام صداقت و درستکاری را در کنار تقوا و پرهیزکاری قرار داده و از نظر آن هر کس صداقت را از دست بدهد با، تقوا و پرهیزکاری نيز بیگانه مي شود .
در این نوشتار تلاش مي شود با اندک بضاعت علمی خویش با استناد به کلام خدا و فرمایشهاي گهر بار نبوی و فرموده ی بزرگان وعلمای دین واخلاق، به توضیح مفهوم کذب، ، عوامل و مراتب و موارد تجویز کذب ،آثار وعواقب دنیوی و اخروی آن در زندگی فردی و اجتماعی انسان و طریقه رهایی از آن پرداخته و تبیین زمینه های تخلیه و پیرایش نفس انسان از این رذیله خانمان سوز اخلاقی و تحلیه، و آرایش آن با صدق و راستی در حیات مؤمنانه ی خویش به اختصار بررسی شود.
كسي را كه گردد زبان دروغ                      چراغ دلش را نباشد فروغ ‹سعدي›
کلمات کلیدی: صدق، کذب، دروغ مصلحت‌آميز،تجویز،رذیله اخلاقی .

مقدمــــه
یکی از محرمات و آفات خطرناک زبان، دروغ  است و دروغ از گناهان کبیره شمرده شده است. شاید به خاطرهمین، عامل بسیاری از گناهان بوده آفات و خطرات ناشی از کذب و دروغ افراد و گروه های اجتماعی را به مرداب های گنديده می کشاند و آب های آلوده  را به آنها می نوشاند و همین جاست که بذر دروغ در سرزمین جان و روح آنان رشد یافته وبه نهال و پس از آن به درختی تبدیل می شود که ریشه های خود را مستحکم می کندو میوه های تلخ و هلاکت بار تولید می نماید .
لذا باید به درمان این مرض مهلک اخلاقی پرداخت و این آفت زبان را با آموزه های قرآن وسنت از مسیر رشد وتعالی نفس خویش زدود تا زمینه تزکیه عملی نفس ورسيدن به کمالات والای انسانی فراهم آید .
یکی از راههای علاج دروغ این است که: قبل از هر چیز باید مبتلایان را به عواقب دردناک و آثار سوء معنوی و مادی آن متوجه ساخت، و نیز باید باید متذکر شد که اگر چه دروغ در پاره ای از موارد نفع شخصی دارد ولی نفعش بسیار آنی و زودگذر است . یکی دیگر از موثرترین راههای علاج دروغ پرورش شخصیت در افراد و کوشش برای تقویت پایه های ایمان در دل آنان است و باید محیط های تربیتی و معاشرتی مبتلایان را از وجود افراد دروغگو پاک کرد تا تدریجاً طبق اصل محاکات و تاثیرپذیری محیط وجود آنها از این رذیله مهلك اخلاقي  پاک گردد.
بنا به تمام آموزه های قرآن وسنت دروغ از كارهاى زشت و ناپسند و عادت به آن از رذایل اخلاقی است و تا ضرورت و مصلحت مهمى در میان نباشد، گفتن دروغ جایز نیست. اما اگر به دست آوردن مصلحت مهمى متوقف بر دروغ باشد، و با راستگوئى نتوان به آن رسید، حرمتش بر طرف گشته و گناهش از میان مى رود، و اگر تحصیل این مصلحت واجب باشد، مانند نجات مسلمانى از قتل و اسارت، یا حفظ آبرو یا اصلاح ذات البین، در این صورت دروغ واجب مى شود. به عبارت دیگر ،تمام موارد  مذکوررا مى توان در یك قاعده كلى خلاصه كرد و آن این كه : اگر هدف هاى مهمترى به خطر بیفتد و براى دفع آن خطرات، توسل به دروغ ضرورت داشته باشد، و به تعبیر دیگر تمام این موارد مشمول قاعده «اهم و مهم» ویا به تعبیری «دفع افسد به فاسد» است در واقع تجویز دروغ در این موارد مانند حلال بودن خوردن مردار (اكل میته) در مواقع ضرورت است كه باید به مقدار ضرورت و تنها در مواردى كه راهى جز آن نیست اكتفا شود.
در مقابل كذب،صداقت و  درستی در رأس همه فضایل معنوی و روحی است، یکی از ضرورت‌های اساسی جامعه‌های بشری نیز بوده که حیات جمعی را از آثار خود متحول می سازد و به رونق وصفا و یکرنگی در می آورد . و بزرگ‌ترین پنجره‌ای است که بر روی طلوع سعادت و بهروزی افراد و جامعه باز می‌شود.
خداوند سبحان چه با زبان تکوین و چه با زبان تشریع با صداقت و راستی با بندگانش سخن می گوید و می فرماید که صداقت برای شما بهتر است.
دين اسلام اهميت فراواني به تربيت درست مسلمانها ميدهد كه بر پاكي قلب و زبان استوار باشد. رسول اكرم (ص) را قبل از پيامبري بخاطر صداقتش، صادق و امين لقب داده بودند زيرا در تمام مدت عمر دروغي از ايشان شنيده نشده بود.
علی(ع) در نهج البلاغه می فرمایند :« ولکن یُوخَذُ مِن هذا ضِغثٌ و من هذا ضغث فَیُمزجان …»( نهج البلاغه صبحي صالح خطبه 50)
«مردم قسمتی از حق و قسمتی از باطل را گرفته و در هم می آمیزند و از این راه ، باطل را به خورد مردم می دهند.»
توجه به اين نكته اهميت دارد كه «صدق و كذب» در اصل، صفات خبر هستند؛ از همين رو، گوينده خبر به اعتبار خبرهايش، به صفت دروغگويي يا راستگويي متصف مي شود. آن گاه كه فردي خبر مي دهد، چنانچه خبرش مطابق با واقع باشد، صادق، و اگر خبرش با واقع مخالف باشد، كاذب و دروغگو خوانده مي شود؛ بنابراين، راست و دروغ صفاتي هستند كه اولاً و بالذات (يعني بدون هيچ گونه نسبت مجازي و غير حقيقي. ) به خبر مربوطند، و ثانياً و بالعرض (يعني با در نظر گرفتن نسبتي مجازي و غير حقيقي، اگرچه اين مجاز نرد مردم آشكار نباشد. ) با توجه به خبر، به گوينده خبر نسبت داده مي شوند.
معنای لغوی دروغ
کذب بر وزن وِزر و کَتِف به معنی دروغ گفتن می باشد. صحاح و قاموس و اقرب و … هر دو وزن را مصدر گفته اند ولی استعمال قرآن نشان میدهد که کذب بر وزن «وزر » مصدر است.(سید علی اکبر قرشی، 1361ش، ج7)
کذب بر وزن «کَتِف» اسم مصدر است به معنی دروغ مثل « یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِب‏» (نساء/ 50 و مائده/103 و یونس/ 60  و 69 و نحل/ 116 )
چون کذب مفعول به «یفترون» است لذا اسم است نه مصدر یعنی بر خدا دروغ می بندند.
تکذیب آن است که دیگری را به دروغ نسبت دهی و بگویی دروغ می گوید.
«کذّاب» مبالغه است یعنی بسیار دروغگو« إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّاب» . (غافر/ 28 )
«کاذبه» مصدر است مثل عاقبه ، عافیه و باقیه« إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ – لَیْسَ لِوَقْعَتِها کاذِبَة» (واقعه/1 /2)
مفهوم دروغ
با وجود اینکه واژه دروغ از واژه هایى است كه معنى و مفهوم آن معروف نزد همگان است ولی در عین حال در میان دانشمندان در مورد مفهوم آن مباحثات زیادى است، بعضى دروغگویی را به معنى عدم مطابقت محتواى سخن با واقعیت ذكر كرده اند، در حالى كه برخی آن را عدم مطابقت با تشخیص و اعتقاد گوینده مى دانند
به تعبیری، دروغ بيان سخن و مطلبي است که مطابق با واقع و حقيقت نيست، بين آنچه که توسط فرد بيان مي شود وآنچه را که درجهان خارج وجود دارد .
دروغ از بدترین معایب، زشت ترین گناهان و منشأ بسیاری از مفاسد است و بالطبع از کارهای زشت و ناپسند و عادت به آن از رذایل اخلاقی و از گناهان کبیره است و تا ضرورت و مصلحت مهمی در میان نباشد ، دروغ گفتن جایز نمی باشد.
راغب اصفهاني در كتاب «مفردات» بر اين باور است كه اصل كذب و دروغ در گفتار است. تفاوتي در دروغ از اين لحاظ نيست كه در گذشته اتفاق افتاده باشد يا در آينده؛ چنان كه تفاوتي از اين جهت وجود ندارد كه دروغ نسبت به وعده اي باشد كه انجام نمي شود و يا امر ديگري باشد. (  راغب اصفهانی، 1616ق، ص 478 ذيل واژه صدق)
دروغ هنگامی پدید می آید که انسان چیزی را بر خلاف باور خود ابراز نماید. به تعبیر دیگر دروغ اظهارات خلاف باور و بر ضد عقیده است. به این ترتیب، دروغ با باور انسان گره می خورد، لذا از خطا و اشتباه متمایز  می گردد. حال اگر ادعایی را که مطابق واقع است ، اما به آن باور ندارد، بر زبان آورد ، دروغ گفته است. برای مثال منافقان نزد رسول خدا (ص) می آمدند و می گفتند که به پیامبری رسول خدا شهادت می دهند. هرچند این سخن در واقع درست بود و حضرت واقعاً پیامبر خدا بودند، اما چون گویندگان به این سخن باور نداشتند، از نظر خداوند آنان دروغ گو به شمار می رفتند. « إِذَا جَاءَكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ يعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ يشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَكَاذِبُونَ
ترجمه: « چون منافقان نزد تو آيند گويند گواهي مي‏دهيم که تو واقعا پيامبر خدايي و خدا [هم] مي‏داند که تو واقعا پيامبر او هستي و خدا گواهي مي‏دهد که مردم دوچهره سخت دروغگويند» (المنافقون/1)
با تو جه به مفهوم این آیه، قرآن ملاك و معيار تشخيص دروغ از راست را چنین بیان می دارد كه شخص هرگاه مخالف اعتقاد و باور خويش سخني را به ميان آورد، در حقيقت دروغ گفته است، حتي اگر در سخن وي سخن حقي باشد ولي چون با باورهاي وي نامتناسب است و تطابقي ميان سخن و باورش نيست آن سخن دروغ دانسته مي شود.
بنابراين ممكن است شخصي سخني را بگويد كه نادرست و ناحق باشد ولي چون باور وي آن است كه آن چه مي گويد راست است نمي توان وي را متهم به دروغ گويي كرد. برعكس اگر شخصي باوري داشته باشد و برخلاف باور خويش سخن حقي را بگويد، او دروغگو است؛ زيرا وي برخلاف باور خويش و به قصد دروغ سخن حقي را به زبان آورده است. بنابراين ملاك و معيار سخن راست از سخن دروغ باورهاي شخص و سخنان وي است. از اين رو تطابق سخن با حق و يا واقع، ملاك سنجش نيست بلكه مطابقت باورهاي شخص با سخني است كه به زبان مي راند.
صاحب « تفسیر انوار القرآن» در توضیح این آیه چنین می گوید:  منافق‌ كسي‌ است‌ كه‌ اسلام‌ را آشكار كرده‌ و كفر را پنهان‌ مي‌دارد. يعني‌ اي‌ پيامبر (ص) چون‌ منافقان‌ به‌ تو رسند و به‌ مجلست‌ حاضرشوند؛ «مي‌گويند» به‌ زبانهاي‌ خود خلاف‌ آنچه‌ را كه‌ در دلهايشان‌ است: «گواهي‌ مي‌دهيم‌ كه‌ بي‌گمان‌ تو پيامبر خدا هستي» منافقان‌ گواهي‌شان‌ را با «لام‌ تأكيد» مؤكد مي‌كنند، براي‌ اشعار و اعلام‌ اين‌كه‌ اين‌ گواهي‌، از صميم‌ دل‌ وهمراه‌ با خلوص‌ نيت‌ و عقيده‌ صادر شده‌ است‌. معناي‌ (نشهد)، نعلم‌ و نحلف‌ است‌ يعني: مي‌دانيم‌ و سوگند مي‌خوريم‌ كه‌ تو رسول‌ خدا هستي‌ «و خداوند مي‌داند كه‌ تو پيامبر اويي» اين‌ تصديقي‌ است‌ از جانب‌ خداي‌ عزوجل‌ بر گواهي‌ حقانيت‌ رسالت‌ محمد (ص) كه‌ سخن‌ منافقان‌ متضمن‌ آن‌ است‌ تا تكذيب‌ منافقان‌ در جمله‌ بعدي‌، چنين‌ فهميده‌ نشود و ناظر به اين‌ حقيقت‌ مي‌باشدکه «و خداوند گواهي‌ مي‌دهد كه‌ منافقان‌ دروغگويند» در اين‌ ادعا كه‌ گواهي‌شان‌ بر رسالت‌ رسول‌ اكرم‌ ص از صميم‌ قلب‌ و خلوص‌ عقيده‌ است‌، هرچند لفظ و بيان‌ محض‌ كه ‌صرفا گواهي‌ دادنشان‌ به‌ زبان‌ بر صحت‌ رسالت‌ است‌، دروغ‌ نيست‌ زيرا لفظ اين‌ سخنشان‌ حق‌ است‌.(عبدالرؤف مخلص،1385ش، ج 6،ص  158  )
دروغ در دنیا و آخرت انسان را از رحمت الهی محروم می کند و در میان مردم بی اعتبار می نماید و اعتماد عمومی را سلب و جامعه را به بیماری نفاق دچار می سازد و از آفات زبان و خراب کننده ایمان است.
این صفت ناپسند از جمله ویژگى هایى است که آیات و روایات عقل آدمى بر زشتى و فسادش اتفاق نظر دارند و به خودى خود از گناهان کبیره به شمار مى آید و صفتى است که آدمى را در دیده ها خوار و در نظرها بى اعتبار مى کند و باعث خجالت و دل شکستگى مى باشد وعامل اساسى در بى آبرو شدن آدمى پیش خدا و خلق است .
دروغ را باید گفته یا نوشته و یا به طور کلی هر خبر خلاف واقعی بدانیم که اظهار می شود و دروغگو کسی است که با گفتار یا رفتار خود دروغ را اظهار می کند. نکته مهمی که در اینجا باید مورد توجه قرار گیرد این است دروغ و اظهار مطلب خلاف واقع صرفا با زبان انجام نمی شود و اینطور نیست که بگوییم دروغ تنها با گفتن و استفاده از زبان محقق می شود بلکه در آثار فقها و علمای اخلاق انواع مختلفی از قبيل دروغ در گفتار، نیت، عزم، وفای به عزم، اعمال و مقامات دین برشمرده شده که به همگی آنها می توان اطلاق دروغ کرد. (أيت الله مجتبى تهرانى، ج 4، ص 83)
دروغ گفتن مسلمانان به یکدیگر خیانتی بزرگ است . مسلمانان آینه رفتار یکدیگرند و باید نیک خواهانه در پی اصلاح یکدیگر برآیند و کاستی های خود را جبران کنند، از این رو هرگونه دروغی به برادر دینی ، بخشی از حقیقت را بر او می پوشاند و مانع از کمال وی می شود. پدیده دروغ اگر در جامعه رواج پیدا کند، دیگر مؤمنان آینه یکدیگر نخواهند بود و روح حقیقت جویی و کمال طلبی در آنان می میرد، لذا رسول خدا (ص ) فرمود:
«کبُرَتْ خِیَانَةً أنْ تُحَدِّثَ أخَاکَ حَدیثاً وَهُوَ لک بِهِ مُصَدِّقٌ وأنت له به کاذبٌ»(متقی هندی، 1419ق، ج3، ص248؛ رواه ابوداود رقم (4971) في الأدب ، باب في المعاريض ، وإسناده ضعيف .؛ورّام بن ابی فراس، ج1، ص144 (با اندکی تفاوت در الفاظ حدیث) ؛ ری شهری ،11، 5120، ح 17273 از تنبیه الخواطر ،ج1،ص 114)
«خیانت بزرگی است که به برادر (دینی) خودت سخنی بگویی که او تو را در آن راست گو بداند، اما تو به او دروغ گفته باشی ».
یکی از مسائل مهم و قابل توجه این است که اسلام به هیچ وجه نسبتی با دروغ ندارد و یک مسلمان بسته به میزان ایمان و سلامت قلبش از دروغ گریزان و بیزار است
معمولاًهدف از دروغ گمراه کردن طرف مقابل و يا مشتبه کردن امري بر ديگري است تا در سايه آن بتواند به اهداف خود برسد. اين هدف يا اهداف ممکن است متعدد باشد: از جمله نجات از مجازات، کسب منافع مورد نظر، جلب نظر و توجه ديگران به نحوي که در سعادت و خوشبختي او نقش دارند.
على(ع) كه همه چیز را از زاویه عبودیت پروردگار مى بیند در تعریف صدق و كذب، تعبيري زيبا دارد که مى فرماید:  «الصدق مطابقة المنطق للوضع الالهى و الكذب زوال المنطق عن الوضع الالهى»( غرر فارسى، حدیث 1552 و 1553،ج اول، ص 400)
« صدق همان مطابقت سخن با وضع الهى است، و كذب ناهماهنگى سخن باوضع الهى است».
مهم ترین کارکرد دروغ گمراه کردن مخاطب است . هر گاه انسانی بخواهد مخاطب خود را گمراه کند ، از دروغ استفاده نموده و به این ترتیب،او را می فریبد.این خصلت در همه انواع دروغ ها یافت می شود، چه دروغ برای فریفتن دشمن، چه به قصد شوخی یا از سر مصلحت باشد. دروغی که نتواند بفریبد، دیگر دروغ نیست و ماهیت خود را از دست داده است . کسی که برای نجات جان خود به دیگری دروغ می گوید، با این کار او را فریفته است . تنها جایی دروغ فریب کارانه نخواهد بود که پیشاپیش توافقی بر سر آن صورت گرفته باشد، مانند آنکه چند تن جمع شوند و قرار بگذارند که هر کس بزرگترین دروغ را گفت ، برنده باشد.
بنابراین صدق و كذب در هر حال بر اساس تطابق با واقعیت ها مشخص مى شود. البته هر گونه عدم تطابق با واقعیت دروغ نیست، بلکه مهم این است که شخص برای فریب دادن دیگران، سخنی بگوید و یا عملی انجام دهد که مطابق واقع نیست. زیرا ممکن است شخصی از روی اشتباه یک سخن خلاف واقع را بیان کند. بنابراین می توان دروغ را اینگونه معنا کرد: «فریب دیگران به وسیله چیزی که در نظر متکلم واقعیت ندارد».
دروغ از منظر آیات و احادیث
آیات و روایات بسیاری در زمینه زشتی دروغ سخن می گویند و آیات تکان دهنده ای حتی دروغگو را در ردیف کافران و منکران آیات الهی می شمارند.
« إِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْکاذِبُون‏» «  تنها کساني دروغ‏پردازي مي‏کنند که به آيات خدا ايمان ندارند و آنان خود دروغگويانند  »( نحل/ 105 )
دروغ گفتن ازجملۀ بد ترین خِصال ومذموم ترین عادتها است، زیرا دروغگو میخواهد جوهر زیبای حقیقت را تبدیل، ودروغ خویش را در آن اظهار کند. از اين رو قرآن کریم از این عمل زشت منع و این اخلاق بد را در ردیف بُت پرستي قرار داده ومیفرماید:
1ـ « فَاجتَنِبُوا الرِّجسَ مِنَ الأوثَانِِ ِ وَاجتَنِبُوا قَولَ الزُّورِ » (حج/ 30)
« پس از پليدي بتها دوري کنيد و از گفتار باطل اجتناب ورزيد( از گفتن دروغ بپرهیزید.) »
راغب اصفهانی در واژه « زور » در این آیه، دروغ را مصداق بارز « قول زور» دانست می گوید: دروغ را« زور» گفته اند؛ چون از جهت خود منحرف است . ( راغب اصفهانی ،1616ق،ص 387،ماده زور؛ قرشی،1361ش ،3ج،ص 189) 
2ـ دروغگو و کافراز هدایت ربانی بی بهره و محروم هستند، چنانچه میفرماید:
« اِنَّ اللهَ لاَ یَهدِی مَن هُوَ کَاذِبٌ کَفـَّارٌ » ( زمر/3 ) « در حقيقت‏خدا دروغ‏پرداز ناسپاس را هدايت نمي‏کند»
3ـ مراتب دروغ به تناسب اشخاص فرق می کند، هردروغ که زیان آن بیشتر باشد، نهی ازآن شدید تروگناه آن بزرگتراست، واین نوع دروغ از جمله گناهان کبیره میباشد، چنانچه پیامبر(ص) میفرماید:
« ثَلاَثَة ٌ لاَ یَنظُرُ اللهُ إلَیهِم وَ لاَ یَُزَکِهِم وَ لَهُم عَذَابٌ شَدِیدٌ : شَیخٌ  زَان ٍ وَ مَلِکٌ  کذَابٌ  وَعَائلٌ مُستَکبِرٌ »  (اين حديث را مسلم در صحيح، ج 1،ص 72 از ابوهريره روايت کرده است.)
«سه گروه اند که خدا با آنان سخن نمي گويد و در روز قيامت به آن ها توجه نمي کند و آنان را پاک نمي سازد و براي آنان عذاب دردناکي است: پير زناکار، سلطان کذاب و فقير متکبر».
پيامبر (ص) در حالي که تکيه کرده بود فرمود: «آيا شما را از بزرگ ترين گناهان کبيره خبر دهم؟ شرک به خدا، نارضايي والدين، آنگاه  نشست و فرمود: آگاه باشيد ديگر از گناهان کبيره گفتار دروغ است». (راه روشن، ج 5، صص 328 و 329)
لذا باید ازدروغ های کوچک  که انسان را به دروغ های بزرگ می کشاند، پرهیز کرد . چنین نیست که انسان قادر باشد در موارد خرد دروغ بگوید و در موارد کلان راستی پیشه کند. آدمی اگر به دروغ ادامه دهد، دیگر نمی تواند از ادامه آن باز ایستد. زیرا انسان غالباً اسیر عادت خویش می شود و چون در موردی دروغ گفت و از آن نتیجه گرفت ، همین شیوه را دنبال می کند تا در تباهی بیفتد، لذا امام سجاد (ع ) به فرزندان خویش می فرمود:
«إتّقوا الکذب الصّغیر منه والکبیر فی کلّ جدّ و هزل ، فإنّ الرّجل إذا کذب فی الصّغیر اجترأ علی الکبیر»، «از دروغ کوچک و بزرگ در هر مسئله جدی و شوخی بپرهیزید، زیرا هنگامی که آدمی در مسئله ای کوچک دروغ گفت ، (به دروغ گفتن) برمسئله بزرگ دلیر می شود».( کلینی، ج2، ص338؛ ورّآم بن ابی فراس، ج2، ص207)
همچنین پيامبر (ص) فرمود: «خيانت بزرگي است که به برادرت سخن بگويي و او تو را تصديق کند در حال که تو به دروغ گفته اي». (اين حديث را بخاري در الادب المفرد و ابوداود از حديث سفيان بن اسيد روايت کرده اند.)
همچنین پيامبر (ص) فرمود: « إِنَّ الصَّدْقَ يَهْدِي إِلَى الْبِرِّ وَإِنَّ الْبِرَّ يَهْدِي إِلَى الجَنَّةِ ، وَإِنَّ الرَّجُلَ ليصْدُقُ حَتَّى يُكتَبَ عِنْدَ اللَّهِ صِدِّيقا، وإِنَّ الْكَذِبَ يَهْدِي إِلَى الفجُورِ وَإِنَّ الفجُورَ يَهْدِي إِلَى النَّار، وَإِنَّ الرَّجُلَ لَيَكْذِبُ حَتَّى يُكتَبَ عِنْدَ اللَّهِ كَذَّاباً » ( متفق عليه) (اين حديث را مسلم در صحيح، ج 8، ص 29 روايت کرده است؛ مشكاة الانوار طبرسى ص 157)
« راستگويي انسان را به سوي نيكي ميبرد و نيكي او را وارد بهشت ميكند فرد پيوسته راست ميگويد تا جايي كه در نزد خداوند صديق (بسيار راستگو) لقب ميگيرد و دروغ انسان را بسوي زشتي ميكشاند و گناه فرد را وارد جهنم ميكند، شخص پيوسته دروغ ميگويد تا اينكه در پيشگاه خدا كذاب (بسيار دروغگو) لقب ميگيرد.
ازمفهوم حدیث چنین بر می آید که دروغ گفتن به خودی خود،خصلت و عادت زشتی است و در آن، این خاصیت هم وجود دارد که آدمی را به سوی گناه و اعمال بد وا می دارد وتمام زندگی آدمی را آلوده کرده، و مستحق دوزخ می گرداند و عادت دروغ گفتن، آدمی را به مقام «کذابیّت»رسانده ومستحق لعن و نفرین الهی قرار می دهد .
رسول خدا(ص) می فرماید: «دروغ، ریشه های شر را آبیاری می کند، همان گونه که آب، ریشه های درختان را سیراب می نماید».( الفردوس بمأثور الخطاب، ج3، ص315 ) 
در حدیثى از امام باقر( ع) نیز به همین مطلب اشاره دارد:« ان اللَّه عز و جل جعل للشر اقفالا، و جعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب، و الکذب شر من الشراب» ( اصول كافى،ج 2،ص 254؛ وسائل الشیعة، ج12،ص244)
خداوند متعال براى شر و بدى، قفلهایى قرار داده و کلید آن قفلها شراب است (چرا که مانع اصلى زشتیها و بدیها عقل است و مشروبات الکلى عقل را از کار مى‏اندازد) سپس اضافه فرمود: دروغ از شراب هم بدتر است» .
بنابراین می توان ادعا کرد که: در نظام اخلاق اسلامی، دروغ از همه گناهان بدتر است. لذا شخص مؤمن، ممکن است هر گناهی را مرتکب شود و هر رذیلتی در او ریشه دار شود، اما دروغ از او سر نزند. از این رو رسول خدا(ص) می فرماید: «هر خصلتی در مؤمن ریشه دار می شود، جز دروغ»( مستدرک الوسائل، ج9، ص 88)
و چون از ایشان پرسیدند: آیا مؤمن زنا می کند؟ فرمود: «ممکن است گاه چنین باشد». باز سؤال کردند که: آیا مؤمن دست به سرقت می زند؟ فرمود: «ممکن است گاه چنین باشد». باز پرسیدند که: آیا مؤمن دروغ می گوید؟ فرمود: «نه، کسانی دروغ پردازی می کنند که به خدا ایمان ندارند».( تنبیه الخواطر ونزهة النواظر،ج1،ص114؛ مستدرک الوسائل،ج9،ص 87)
پيامبر خدا (ص) فرمود: «ايمان شخص کامل نمي شود تا براي برادرش دوست بدارد، آن چه را براي خود دوست مي دارد و در شوخي خود از دروغ بپرهيزد».
منظور اين است که اگر کسي در شوخي خود غيبت مسلماني کند، يا دلي را بيازارد، چنين است و شامل شوخي تنها نمی شود. (راه روشن،ج 5، ص 338)
حضرت رسول (ص) فرمودند: بزرگترین دروغها سه دروغ است:
1- دروغ بستن به من با این که چیزی را نگفته ام به من نسبت دهد.
2- دروغ در رویا با اینکه خوابی را که ندیده به دروغ نقل کند.
3- مردی را به غیر پدرش نسبت دهد. (بحارالانوار،ج 15،ص42)
رسول خدا (ص) فرمود: « اجتنبوا الكذب و ان رأيتم فيه النجاة فانّ فيه الهلكه» (محدث نوري: مستدرك الوسايل، ج 9، ص 88، ح 10301)
« از دروغ دورى كنيد، اگر چه نجات خود را در آن بپنداريد، زيرا هلاك شما در آن است.»
كسى كه دروغ را وسيله‏اى براى موفقيت مى‏داند، از بى‏آبرويى و رسوايى آن پس از كشف غافل نباشد. گناه كارى كه دروغ را وسيله تبرئه خود مى‏شمارد، بداند كه گناهش در كتاب بزرگ جهان محفوظ است و محوشدنى نيست؛ بایدمنتظر باشد كه روزى به كيفر گناهش برسد و داور بزرگ عالم، حكمش را درباره او اجرا خواهد كرد.
رسول گرامی (ص) مى‏فرمايد:« كفى بالمرء كذِباً انْ يحدِّثَ بِكلّ ما سمعَ» (رواه مسلم 1/ 10 في المقدمة، باب النهي عن الحديث بكل ما سمع ، وأبو داود رقم (4992) في الأدب ، باب في التشديد في الكذب)
« براى دروغ گویی آدمی همین بس كه آنچه را مى‏شنود، آن را نقل كند.»
خبرهايى كه در زندگانى روزانه به گوش مى‏خورد، نمى‏توان گفت كه همه راست است. كسى كه هر چه مى‏شنود نقل كند، سخنش نزد خردمندان ارزش ندارد.
هر سخنی را بدون تحقیق بیان کردن نوعی دروغ محسوب می شود و انسان مؤمن باید زبان خود را از این دروغهای به ظاهر معمولی و خفی هم، محفوظ دارد .
به صدق كوش كه اخلاص آيد از نفست كه از دروغ سيه گشت روى صبح نخست
امام حسن عسکرى (ع) مى‏فرماید:
«جعلت الخبائث کلها فى بیت و جعل مفتاحها الکذب»( نراقی، جامع السعادات،ج 2،ص 233)
« تمام پلیدیها در اطاقى قرار داده شده، و کلید آن دروغ است» .
رابطه دروغ و گناهان دیگر از این نظر است که انسان گناهکار هرگز نمى‏تواند، راستگو باشد، چرا که راستگویى موجب رسوایى او است، و براى پوشاندن آثار گناه معمولا باید به دروغ متوسل شود. و به عبارت دیگر، دروغ انسان را در مقابل گناه آزاد مى‏کند، و راستگویى محدود.
اتفاقاً این حقیقت در حدیثى که از پیامبر (ص) نقل شده ،کاملاً تجسم یافته، حدیث چنین است:
شخصى به حضور پیامبر( ص) رسید، عرض کرد نماز مى‏خوانم و عمل منافى عفت انجام مى‏دهم، دروغ هم مى‏گویم! کدام را اول ترک گویم؟! پیامبر( ص) فرمود: دروغ، او در محضر پیامبر( ص) تعهد کرد که هرگز دروغ نگوید: هنگامى که خارج شد، وسوسه‏هاى شیطانى براى عمل منافى عفت در دل او پیدا شد، اما بلافاصله در این فکر فرو رفت، که اگر فردا پیامبر( ص) از او در این باره سؤال کند چه بگوید، بگوید چنین عملى را مرتکب نشده است، اینکه دروغ است و اگر راست بگوید حد بر او جارى مى‏شود، و همین گونه در رابطه با سایر کارهاى خلاف این طرز فکر و سپس خود دارى و اجتناب براى او پیدا شد و به این ترتیب ترک دروغ سرچشمه ترک همه گناهان او گردید.
از على (ع) چه زیبا نقل شده است که فرمودند:
« أَلَا فَاصْدُقُوا فَإِنَّ اللَّهَ مَعَ مَنْ صَدَقَ وَ جَانِبُوا الْكَذِبَ فَإِنَّ الْكَذِبَ مُجَانِبُ الْإِيمَانِ أَلَا وَ إِنَّ الصَّادِقَ عَلَى شَفَا مَنْجَاةٍ وَ كَرَامَةٍ أَلَا وَ إِنَّ الْكَاذِبَ عَلَى شَفَا مَخْزَاةٍ وَ هَلَكَة » (مجلسی ، 1403ق،ج69،ص261)
« راست بگوييد چون خدا با راست گويان است. از دروغ دورى كنيد، چون دور كننده ايمان است. راستگو تا سر منزل نجات و سرورى فاصله‏اى ندارد. دروغ گو لب پرتگاه خوارى و نابودى جاى دارد.»
زيبايى‏هاى ادبى‏ در اين كلام على (ع) نور و ظلمت در برابر هم قرار گرفته‏اند. هنر تضاد و برابرى كه از محسّنات بديعيه مى‏باشد با شيواترين طرز در آن موجود است: در برابر جمله (الا فاصدقوا) (و جانبوا الكذب) قرار دارد، آن به سوى راستى ترغيب مى‏كند و اين از دروغ پرهيز مى‏دهد. در مقابل تعليل (فان الله) تعليل (فان الكذب) قرار دارد، آن به راست گو نويد مى‏دهد، اين به دروغ گو، اعلام خطر مى‏كند. مقابل جمله (الا و ان الصادق) جمله (الا و ان الكاذب) قرار گرفته، (منجاة صدق) در برابر (مخزاة كذب) و (كرامة) در برابر (هلكة) واقع شده است، الا، حرف تنبيه و آگاه كردن است و بر صدر جمله‏هاى سه گانه، براى دلالت بر تحقق مابعد آمده است، مانند (الا انهم هم السفهاء) در دو جمله اخير، دلالت بر تأكيد اسناد و قطعيت معنا دارد. جمله (و جانبوا الكذب) از تعبير (لا تكذبوا) بيش‏تر به جلوگيرى از دروغ، تحريض مى‏كند، زيرا در معنا رساتر و در لفظ بليغ‏تر و تأكيدش بيش‏تر است.
فردوسى  شاعر نامی ایران زمین مى‏گويد:
رخ مرد را تيره دارد دروغ                         به گرد دروغ هيچ گونه مگرد
مكن دوستى با دروغ آزماى                      بلنديش هرگز نگيرد فروغ
چو گردى شود بخت را روى زرد               همان نيز با مرد ناپاك راى
زبانى كه با راستى يار نيست                   به گيتى كس او را خريدار نيست
چو خواهى كه بخت از تو گيرد فروغ            زبان را مگردان به گرد دروغ
حضرت علی (ع) در جایی دیگر فرمود: «يَنْبَغِي لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ أَنْ يَجْتَنِبَ مُوَاخَاةَ الْكَذَّابِ فَإِنَّهُ يَكْذِبُ حَتَّى يَجِي ءَ بِالصِّدْقِ فَلَا يُصَدَّقُ. »  ( کلینی،کافی،ج4،ص280  )
«كسى كه خود را مسلمان مى‏داند، شايسته است كه از سر و كار داشتن با دروغ بپرهيزد، زيرا دروغ، كارش را به جايى مى‏رساند كه سخن راستش را كسى باور نكند.»
اين شاعر به زبان عربى چه شعر خوبى گفته است:
اذا عرف الانسان بالكذب لم يزل          لدى الناس كذّابا و لو كان صادقا
پيامبر خدا (ص) هر گاه وعده مي داد مي فرمود: «ابن مسعود» هيچ وعده اي نمي داد مگر آن که ان شاء الله مي گفت و آن سزاوارتر است. آن گاه اگر معناي حتمي بودن وعده را دريافت، بايد وفا کند، مگر اين که غير ممکن باشد؛ ولي اگر در موقع وعده دادن تصميم به وفا نکردن داشته باشد منافق است.
عبدالله بن عمر(رض) گويد: «پيامبر خدا (ص) فرمود: چهار خصلت است که در هر که باشد، منافق است و هر کس که يکي از آن خصلت ها را داشته باشد، بخشي از نفاق دارد تا آن را ترک کند: هر گاه حرف بزند دروغ بگويد و هر گاه وعده دهد، خلاف کند و چون پيمان بندد، خيانت ورزد و هر گاه نزاع کند، مرتکب گناه شود. (مسلم اين دو حديث را در صحيح،ج 1،ص 56 روايت کرده است)
اين حديث در مورد کسي است که وعده مي دهد و قصد خلف وعده داشته باشد؛ اما کسي که تصميم دارد به وعده وفا کند و به سبب عذري نتواند، منافق نيست. اگر چه به ظاهر حکم نفاق بر او جاري است، ليکن لازم است از ظاهر نفاق نيز بپرهيزد. چنان که از نفاق واقعي دوري مي کند و شايسته نيست بدون عذر و مانعي خود را از وفاي به وعده معذور بدارد. » (راه روشن، ج 5، صص 324 و 325)
علل و عوامل دروغگویی
قرآن عوامل چندي را به عنوان عامل دروغگويي معرفي مي كند. ولی منشأ اصلی دروغ را شيطان و ابليس مي داند و به انسان هشدار مي دهد كه شيطان به عنوان بنيانگذار دروغ و كسي كه از اين طريق كوشيد تا به اهداف پست خود دست يابد، موجودي است كه انسان را تشويق به دروغ مي كند. قرآن در داستان آفرينش و خلافت انسان گزارشي كامل از واقعه به دست مي دهد و در آن جا به اموري توجه مي دهد كه بسيار حياتي و حساس است.
قرآن گزارش مي كند كه ابليس براي دست يابي به اهداف خويش و خوار و گمراه كردن انسان به دروغ متوسل مي شود و نخستين موجودي است كه از آن براي دست يابي به اهداف شوم خود سود مي برد. به نظر مي رسد كه ابليس بدون دروغ  نمي توانست آدم را گمراه كند و لذا براي گمراه كردن وي از سوگند دروغ بهره برد.
قرآن به انسان هشدار مي دهد كه شياطين و ياران ابليس الهام كنندگان دروغ بر دروغگويان هستند (شعراء آيه 221 و 222) و آنان هستند كه به اين نابهنجاري دامن مي زنند.
به طور کلی می توان گفت علا وه برآنچه ذکر شد عوامل و انگیزه های زیادی دیگری موجب دروغ گفتن می شود که به پاره ای از آنها فهرست وار اشاره می شود:
الف) دفاع از خویش در برابر مهاجم نیرومند .
ب) سرپوش گذاشتن بر عدم اعتماد به نفس .
ج) راه حل کوتاه مدت.
د) همرنگی با جماعت.
ه‍) نرنجاندن دوستان بر اثر راست گویی .
و) انتقام گرفتن.
ز) دلخوشی دادن به دیگران.
ح) رعایت حال و مصلحت زیردستان و نزدیکان.
ط) جهت دادن به روند دلخواه .
ی) منحرف ساختن دیگران.
شاید بتوان گفت که در انواع دروغ ها یک علت مشترک است و آن «ضعف» انسان ها است . این ضعف در مراحل مختلف خود را نشان می دهد، پزشکی که به بیمار خود دروغ می گوید، احساس می کند که بیمارش ضعیف است و تاب شنیدن واقعیت تلخ را ندارد. گاه نیز انسان توان حقیقت گویی را ندارد و با دروغ بر ضعف های خود پرده می کشد. به هر حال عدم شجاعت در ابراز اندیشه موجب می شود، وی هراس از مواجهه با حریف داشته باشد، در نتیجه به دروغ متوسل می شود.
رسول خدا (ص ) می فرماید: «لا یکذب الکاذب إلاّ من مهانة نفسه»(محدث نوری،1407 ق ج9، صص 85-84 )
«دروغ گو دروغ نمی گوید، جز بر اثر حقارت نفسش .»
حتی در همه دروغ های به ظاهر مجاز نیز، این ضعف و درماندگی دیده می شود. گاه انسان ناگزیر است که به دلائل نوع دوستانه دروغ بگوید ، اما در این موارد نیز همان علت اساسی موجود است و نباید پنداشت که انگیزه درست و انسانی، علت اصلی دروغ را از میان می برد.
البته درباره ضعف انسان نمی توان داوری نمود. زیرا انسان هرچند نیرومند باشد، از این ضعف ها پیراسته نیست . ممکن است کسی خود را از درجاتی از این گونه ضعف ها بپیراید، لیکن در نهایت انسان تا زمانی که انسان است ، ضعیف است، لذا خداوند متعال می فرماید: «خلق الانسان ضعیفاً» « انسان ناتوان آفريده شده است .»  (النساء/28)
البته چه بسا بتوان علل دیگری برای دروغ گویی برشمرد، مانند دفاع از خود، فریب دیگری ، رعایت مصلحت دیگری، منفعت جویی و … که همه ناشی از ضعف انسان می باشد. بنابراین می توان ادعا نمود که ضعف نام دیگر ترس است و هرجا دروغی باشد، زاده ترس است . این ترس می تواند منطقی یا غیر منطقی ، معقول یا غیر معقول باشد. اما به هر صورت ریشه در ترس دارد. با این همه ارزیابی ترس ، از بحث حاضر بیرون است ، در این جا فقط سخن بر سر علت اصلی دروغ گویی است .
مراتب و انواع دروغ
1- پایین ترین مرتبه دروغ، رساندن و اخبار از مطالب خلاف واقع است. و این اطلاع رسانی خلاف واقع می تواند با زبان یا نوشتن یا اشاره نمودن باشد . البته شرط اینکه گوینده ی خبر را کاذب بدانیم آن است که از دروغ بودن خبری که می دهد آگاه باشد و الا کذب خبری وجود دارد اما کذب مخبری صادق نیست.
2- نوع دیگری از کذب، دروغ به شوخی و از روی مزاح است که در اینجا اگر شنونده بر اساس شواهد و قرائن، بداند که گوینده دروغ می گوید بعضی فقها آنرا جایز دانسته اند اما اگر شنونده تصور کند که گوینده راست می گوید قطعاً حرام است. دروغ به شوخي: در شوخي نيز موضوع به همين شكل است؛ اما توجه به اين نكته مهم است كه وقتي انسان از گفتار، قصد خبر دادن از واقع را ندارد و از همان ابتدا در مقام شوخي است، در اين حال، يا قرينه و نشانه اي بر شوخي بودن گفتار وجود دارد يا هيچ نشانه اي بر آن نيست.
آن جا كه بر شوخي بودن گفتارش نشانه اي وجود دارد، مانند زماني كه مجلس و موقعيت، غير جدي است و با توجه به آن مجلس مي توان به شوخي بودن كلام گوينده پي برد يا اين كه رفتار شخص بر شوخي بودن گفتارش دلالت مي كند، در اين حالات شوخي از ديد فقيهان بدون اشكال است؛ اما اگر مقصود انسان از خبر دادن، شوخي كردن باشد، ولي هيچ قرينه و نشانه اي بر شوخي بودن گفتارش در كار نباشد، مانند آن كه مطلبي را بگويد، اما شنوندگان هيچ نشاني از شوخي در گوينده نيابند، در اين حال، گفتارش از نظر فقهي اشكال دارد، مگر اين كه خبر شخص به قدري با واقعيت مخالف باشد كه هر شنونده اي به شوخي بودن مطلب پي ببرد؛ مانند آن كه آتش را به سردي، و برف را به گرمي وصف كند.
اگر انسان بخواهد خبر غير واقعي خود را واقعي نشان دهد، هرچند سياق و قالب گفتارش شوخي باشد، كار حرام انجام داده است؛ البته روايات بسيار وجود دارد كه انسان را از دروغ به شوخي نيز منع مي كند آن چه از مفاد اين روايات، و تمام روايات موجود در زمينه دروغ برداشت مي شود، بيانگر نكته اي اخلاقي درباره اين رفتار ناپسند است و آن اين كه دروغگويي حتي به صورت مجازش نيز بر روان انسان تاثير سوء و نامطلوبي بر جاي مي نهد و راه فساد و انحطاط را پيش روي انسان همواره مي سازد.
حضرت باقر (ع) بارها مي فرمود:
« اتقوا الكذب، الصغير منه و الكبير في كل جد و هزل.» ( كليني، كافي، ج 2، ص 338، ح 2)
از دروغ بپرهيز؛ چه كوچك باشد، چه بزرگ. در هر حالي باشد؛ چه جدي، و چه شوخي.
انسان با گفتن دروغ كوچك، بر گفتن دروغ بزرگ جرات مي يابد و با گفتن دروغ به شوخي، آماده راه يابي به دروغ هاي جدي مي شود.
امير مومنان علي (ع) مي فرمايد:
« لا يجد عبد طعم الايمان حتي يترك الكذب هزله و جده.»( كليني؛كافي،ج 2، ص 340، ح 11)
هيچ بنده اي، مزه ايمان را نخواهد چشيد، مگر اين كه دروغ را چه به صورت شوخي و چه جدي ترك كند.
اين حديث گوياي حرمت دروغ به شوخي نيست؛ بلكه فقط پيامد زشت دروغ بر روح و روان انسان را بيان مي كند.
« لا يصلح من الكذب جد و لاهزل … ان الكذب يهدي الي الفجور و الفجور يهدي الي النار.» ( حر عاملي: وسائل الشيعه،ج 12،ص 250،ح 16227) « هيچ دروغي چه جدي و چه شوخي، خوب نيست. همانا ]دروغ انسان را[ به سوي گناهان رهنمون مي شود و گناهان هم به سوي آتش مي كشاند. »
پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد:
« ويل للذي يحدث فيكذب ليضحك به القوم ويل له ويل له ويل له.»(رواه أبو داود رقم (4990) في الأدب، باب في التشديد في الكذب، والترمذي رقم (2316) في الزهد ، باب فيمن تكلم بكلمة ليضحك بها الناس ، وإسناده حسن؛ حر عاملي: وسائل الشيعه، ج 12،ص 251، ح 16228 )
اي ابوذر! واي بر كسي كه براي خنداندن مردم دروغ مي گويد. واي بر او، واي بر او، واي بر او.
(الويل) : به حزن و مشقتي سخت معنا كرده اند و كنايه از شدت عذااب هم مي باشد، و نیز گفته شده اسم دره ای در جهنم می باشد .
و نيز روايت شده: انا زعيم ببيت في ربض الجنه و بيت في وسط الجنه و بيت في اعلي الجنه لمن ترك المراء و ان كان محقا و لمن ترك الكذب و ان كان هازلاولمن حسن خلقه.( سنن ابي داود،؛ مجلسي: بحارالانوار،ج 2،ص 128،ح 8)
من دادن خانه اي در پايين بهشت و خانه اي در وسط بهشت و خانه اي در بالاي بهشت را تعهد مي كنم براي كسي كه جدال در گفتار را با آن كه حق با او است، ترك كند و دروغ را با آن كه شوخي است وانهد و كسي كه خلق خويش را نيكو سازد.
بر اساس اين گونه احاديث روشن مي شود كه اگر چه دروغ به شوخي از نظر شرعي حرام نيست، تاثير آن بر روح و روان انسان، قطعي و حتمي است؛ پيامبر اكرم (ص) در بسياري از موارد شوخي مي كرد؛ ولي هرگز در اين حال دروغ نمي گفت.
روزي پيرزني از حضرت پرسيد: آيا من به بهشت مي روم. حضرت فرمود: پيرزن ها به بهشت نمي روند. پيرزن شروع به گريه كرد و حضرت به سرعت فرمود: در قيامت هيچ كس پير نيست. (همه جوان وارد بهشت مي شوند.)
3- نوع دیگری از دروغ ، بیان تمام چیزهایی است که انسان می شنود و به اصطلاح دامن زدن به شایعات نوعی از دروغگویی است و در حدیث است که « بر دروغگویی فرد همین بس که هر چه شنید نقل نماید.»
4- نوع دیگری از دروغ تعارفات متداول بین مردم است ! این تعارفات اگر با میل درونی انسان مطابق نباشد و به صورت جمله خبری بیان شوند نوعی دروغ محسوب می شوند .
بنا بر این انسان در دعوت ها و تعارف هاي عادي هم بايد مراقب گفتار و رفتار خود باشد. گاهي فردي را به چيزي تعارف مي كنند كه به دليلي، خواهان پذيرش آن نيست كه بايد مراقب باشد تا به دروغگويي آلوده نشود؛ مانند روزه داري كه نمي خواهد كسي از روزه بودنش آگاه شود و در پاسخ تعارف ديگران، براي جلوگيري از ريا دروغ مي گويد يا كسي كه درباره حرام يا حلال بودن مال تعارف كننده شك دارد و چون نمي خواهد مرتكب خوردن مال حرام يا مشكوك شود، به دروغ مي گويد: ميل ندارم؛ در حالي كه بسيار گرسنه بوده، ميل وافري هم به خوردن دارد. در اين جا شخص براي ترك عملي حرام، مرتكب عمل حرام ديگري، يعني دروغگويي، شده است؛
مثلا بر خلاف میل باطنی اش و با وجود اشتهای زیاد بگوید ، میل به غذا ندارم ! گرسنه ام نیست! و…. . البته این تعارفات خلاف واقع، اگر به صورت جمله انشایی باشند نوعی نفاق محسوب می شوند ، مثلا بر خلاف میل باطنی اش ، تعارف کرده و می گوید بفرمایید منزل ! یا بفرمایید غذا ! و….
در مواردي كه انسان خود تعارف مي كند نيز اين قبيل مراقبت ها بسيار لازم است؛ مانند اين كه تعارف كند؛ در حالي كه از آن ناراضي و ناخشنود است.
سرچشمه های دروغ
دروغ مانند سایر صفات رذیله سرچشمه هاى مختلفى دارد که مهمترین آنها به شرح زیر است :
1- ضعف ایمان و اعتقاد:  اگر دروغگو به علم و قدرت خداوند و وعده هاى او اعتماد کافى داشته باشد هرگز براى رسیدن به اموال دنیا یا تحصیل جاه و مقام ، دروغ نمى گوید و موفقیت خود را در دروغ گویى نمى بیند. از فقر نمى ترسد، از پراکنده شدن مردم و برباد رفتن نفوذ اجتماعى خود هراس ندارد و مقام و قدرت را از سوى خدا مى داند و براى حفظ آن به دروغ متوسل نمى شود. لذا در روایتى از امام باقر (ع) مى خوانیم : «جانبوا الکذب فانّ الکذب مجانب الایمان » « از دروغ دوری کنید، چرا که دروغ از ایمان جدا است » .( بحارالانوار، جلد 69، صفحه 261)
2- دیگر از سرچشمه هاى دروغ ضعف شخصیت و عقده حقارت است ، افرادى که گرفتار این ضعف ها هستند، براى پوشاندن ضعف خود متوسل به دروغ مى شوند. در حدیثى از رسول خدا (ص) مى خوانیم : « لایکذب الکاذب الّا من مهانة نفسه علیه » ( هندی ،8231 و مشابهش در مجلسی، بحار، 72، 262، 45 از اختصاص، 232)
« کسى دروغ نمى گوید مگر به خاطر بى ارزش بودن خودش در نظر خویش ».
آثار زیان بار دروغ
الف) دروغ  سبب رسوایى و بى آبرویى و از دست دادن پایگاه اجتماعى و اعتماد مردم
عبدالله بن مقفع می‌گوید : «آدم دروغگو هیچ‌گاه نمی‌تواند دوستی راستین باشد، زیرا دروغ‌هایی که بر زبان او جاری می‌شود، بازتاب و اضافات دروغ‌های درونی و قلبی اوست، و به‌خاطر صداقت است که دوست را صدیق نامیده‌اند».
این سخن، سخن سنجیده‌ای است. زیرا دوستی آدم دروغگو و برخورد و رفتار او به هیچ‌وجه صادقانه نیست و به آن نمی‌توان اطمینان کرد، بر همین اساس آدم دروغگو نمی‌تواند کارمند و کارگر و عالم و خدمتگزاری صادق باشد.
به همین دلیل است که علمای اخلاق و روانشناسان و جامعه‌شناسان هیچ اخلاق و فضیلتی را به اندازه‌ی صداقت خوب و پسندیده و هیچ رذیلتی را به اندازه دروغ برای افراد و جامعه خطرناک و زیان‌بار نمی‌شمارند. (سباعی،مصطفی، 1383، ص73 )
ضرب المثل معروفى مى گوید: دروغ گو کم حافظه است، و تجربیات نشان مى دهد که دروغ بودن یک سخن را براى مدت طولانى نمى توان پنهان داشت اگر مسأله بى اهمیتى باشد ممکن است فراموش شود، ولى اگر مسأله مهمى باشد سرانجام واقعیت ها خود را نشان مى دهد و راز دروغگو فاش ‍ مى شود، نه به خاطر این که دروغگو حافظه ندارد، بلکه به خاطر این که دروغ چیزى نیست که آن را بتوان به حافظه سپرد زیرا یک حادثه که واقع مى شود ارتباط زیادى به حوادث اطراف خود دارد و پیوندهاى علت و معلول با حوادث قبل و بعد و لوازم غیرقابل اجتناب ، آن حادثه را با دیگر حوادث مربوط مى سازد. کسى که حادثه اى را به دروغ مى سازد مجبور است روابط ساختگى آن را با زمان و مکان و اشخاص و حوادث اطراف آن نیز بسازد، و از آنجا که این روابط حد و حسابى ندارد به فرض که چند مورد آن را درست کند و به خاطر بسپارد در بقیه وامى ماند. درست مانند داستان یوسف (ع) که برادرانش به دروغ گفتند او را گرگ خورد و پیراهن او را به خونى آغشته و براى پدر آوردند، اما فراموش کردند که پیراهن را از چندین جا پاره پاره کنند. سالم بودن پیراهن پرده از کار آنها برداشت و دروغشان را ظاهر کرد و ….
امروز بازپرسان آگاه به راحتى مى توانند با سؤ ال هاى پى درپى مربوط به یک حادثه و لوازم و خصوصیات آن ، دروغ یا راست بودن یک ادعا را ثابت کنند و کمتر دروغ گویى مى تواند خود را از چنگال آن ها رهایى ببخشد. آرى دروغ گو نمى تواند حافظه داشته باشد و به هر حال سرانجام کارش رسوایى و بى آبرویى است .
ب ) انسان را به دروغ هاى دیگر، یا گناهان دیگر دعوت مى کند، چرا که دروغ گو براى مخفى ساختن دروغش گاه مجبور مى شود دروغ هاى زیاد دیگرى بگوید یا دست به کارهاى خطرناکى بزند.
ج) به شخص دروغگو امکان مى دهد که به طور موقت پرده اى روی خلافکارى هاى خود بیندازد در حالى که اگر راست مى گفت ناچار بود آن اعمال را ترک کند.
د) انسان را تدریجاً به صفوف منافقان ملحق مى سازد زیرا دروغ خود شاخه اى از شاخه هاى نفاق است .
چرا که دروغگو خود را به چهره راست گویان در آورده و سخنش را به عنوان یک واقعیت القا مى کند در حالى که درونش چیز دیگرى مى گوید این دوگانگى ظاهر و باطن تدریجاً به سایر اعمال و رفتار او سرایت مى کند و از او منافقى تمام عیار مى سازد.
در حدیثى از على (ع) آمده است که فرمود:« الکذبُ یؤدّى الى النفاق» « دروغ انسان را به نفاق مى کشاند.» ( نهج البلاغه ،کلمات قصار، کلمه 38)
ح)  اگر کسى شایستگى ها و لیاقت هاى فراوانى داشته باشد که بتوان از آن در پیش برد اهداف اجتماعى بهره گیرى فراوان کرد ولى دروغگو باشد، کسى نمى تواند از آن شایستگى ها بهره بگیرد، چرا که انسان در برابر او در هر قدم مواجه با شک و تردید مى شود.  به همین دلیل در بعضى از روایات اسلامى دروغ گو با مُرده یکسان شمرده شده است مى فرماید:  « الکذّاب و المیّت سواء فانّ فضیلة الحىّ على المیّت الثّقة به، فاذا لم یوثق بکلامه بطلت حیاته.»
« دروغگو با مُرده برابر است زیرا فضیلت زنده بر مُرده اعتمادى است که انسان به او دارد و هنگامى که به سخن کسى که (به خاطر دروغگو بودنش ) اعتمادى نباشد گویى زندگى او باطل شده است » .
ط)  انسان با استفاده از ابزار دروغ مى تواند کارهاى زشت دیگرى انجام دهد، حسود و کینه توز و بخیل هر کدام به وسیله دروغ مى توانند حَسد یا کینه یا بخل خود را اعمال نمایند و همچنین در مورد بسیارى از گناهان دیگر، مثلا هنگامى که کسى از او تقاضاى وام مى کند به دروغ مى گوید من خودم امروز براى زندگى وام گرفتم ، یا هنگامى که براى معرفى شخصى به او مراجعه مى کنند به خاطر حَسد و کینه توزیش مى گوید آن شخص آدم بى اعتبارى است ، در حالى که در واقع مرد معتبرى است .
ک)  آن که در علوم و دانش ها ظاهر مى گردد این است که اگر افراد محققى در یک یا چند مورد دروغ بگویند تمام تحقیقات و کتاب هاى علمى خود را بی اعتبار مى کنند، و اگر این عمل شیوع پیدا کند اعتمادى بر تحقیقات و علوم دیگران باقى خواهند ماند و کاروان علم و دانش بشرى متوقف مى شود.
ی ) بدبینی یکی از زيان‏هاى اجتماعى دروغ است كه دروغ گو، مورد سوءظن و بدبينى مردم قرار مى‏گيرد، بلكه گاه كارش از اين هم بالاتر مى‏رود و بر اثر دروغ، مورد تنفر قرار خواهد گرفت.
وجود دروغ در جامعه در دراز مدت، موجب بی اعتمادی عمومی و سست شدن شیرازه وفاق اجتماعی خواهد شد: «هنگامی که دروغْ حاکم می گردد، اعتماد و اطمینان از میان می رود و شالوده اجتماع از هم می پاشد و سیر امور، مختل می گردد».( الدستور القرآنی و السنة النبویّة فی شئون الحیاة، محمّد عزه دَروَزه، ج2، ص365)
آثار زیانبار دیگرى نیز وجود دارد که با دقت در زندگى دروغگویان مى توان به آن پى برد.
اضافه بر این آثار که جنبه اجتماعى دارد، پیامدهاى سوء معنوى نیز بر دروغ مترتب مى شود که در روایات اسلامى به آن اشاره شده است . از جمله این که :
الف ) فرشتگان از انسان دور مى شوند همان گونه که قبلاً در حدیثى از امام رضا (ع) خواندیم : «اذا کذب العبد کذبة تباعد الملک منه مسیرة میل من نتن ماجاءبه» « هنگامى که انسان دروغى بگوید فرشته از او دور مى شود به اندازه یک میل به خاطر بوى بدى که از عمل او برمى خیزد.» ( شرح غررالحکم، ج1، ص310)
دیگر این که دروغ انسان را از نماز شب محروم مى سازد، در حدیثى از امام صادق(ع) مى خوانیم
«انّ الرّجل لیکذب الکذبة فیحرم بها صلاة اللیل ، فاذا حرم صلاة اللیل حرم بها الرّزق» « گاه انسان دروغى مى گوید و از نماز شب محروم مى شود، و هنگامى که از نماز شب محروم مى شود از روزى (وسیع ) محروم مى گردد.» (نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 6، ص 357)
ب) دیگر این که دروغ گفتن باعث عدم قبولى بعضى از عبادات مى شود همان گونه که درباره روزه داران آمده است در حدیثى از امام صادق (ع) مى خوانیم که فرمود:
« فاذا صمتم فاحفظلوا السنتکم عن الکذب و غضّوا ابصارکم ؛ هنگامى که روزه مى گیرید زبان را از دروغ حفظ کنید، و چشمان خود را (از نگاه گناه آلود) فروگیرید.» ( بحارالانوار،ج 69،ص 260)
این حدیث دلیل بر آن است که این گونه اعمال از ارزش روزه مى کاهد.
ج ) دیگر این که دروغ گفتن گاه سبب مى شود که برکات الهى از انسان قطع گردد، چنان که در حدیثى از امام على بن موسى الرضا (ع) مى خوانیم : «اذا کذب الولاة حُبس المطر» «هنگامى که زمامداران دروغ بگویند باران قطع مى شود».( وسائل الشیعه،ج 7،ص 119، ح 13)
بعضى از آثار دیگر براى دروغ در روایات آمده که هم ممکن است جنبه معنوى داشته باشد هم جنبه اجتماعى و ظاهرى ، از مضمون روایات متعددى استفاده مى شود که دروغ از روزى انسان کاسته و سبب فقر و تنگدستى مى شود.
پيامبر (ص) فرمود: «الکذب ینقّص الرّزق »  « دروغ روزي را کم مي کند». (عراقي گويد: اين حديث را ابوالفتح ازدي در کتاب الاسماء المفرده از حديث ناسخ حضرمي روايت کرده است؛ بحارالانوار،ج 69،ص 261)
در حدیثى از على (ع) مى خوانیم : «اعتیاد الکذب یورث الفقر» «  عادت کردن به دروغ گویى سبب فقر و تنگدستى است » .( مسندالامام الرضا (ع) ،ج1،ص 280)
این کاهش رزق ممکن است از آثار زیانبار معنوى دروغ باشد، و یا از آثار ظاهرى و اجتماعى ، چرا که دروغگو اعتماد را از دست مى دهد و با از دست دادن اعتماد عمومى فعالیت اقتصادى او محدود مى شود، و همین امر سبب نقصان رزق و روزى مى شود.
نفاق نتیجه ی دروغ
راستگویى یعنى هماهنگى زبان و دل، و بنا بر این دروغ ناهماهنگى این دو است، و نفاق نیز چیزى جز تفاوت ظاهر و باطن نیست.
در آیه 77 سوره توبه خداوند فرموده که : فَأَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلى‏ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ »
« در نتيجه به سزاي آنکه با خدا خلف وعده کردند و از آن روي که دروغ مي‏گفتند در دلهايشان تا روزي که او را ديدار مي‏کنند پيامدهاي نفاق را باقي گذارد»
دروغگو، به نوعي، شخصي منافق است و اساساً ارتباط تنگاتنگي ميان دروغ و دورويي است. دو رويي و دروغ بيانگر آن است كه ميان ظاهر و باطن فرد سازگاري و تناسب نيست و عدم تطابق به عنوان مؤلفه اصلي نفاق و كذب مي باشد. دورويي و دروغگويي از اين نظر يكسان هستند.
در دروغگويي شخص براي بازسازي و توجيه رفتارها و كردارهايش تلاش مي كند و مي كوشد تا شخصيت كاذبي را به جامعه نشان دهد كه عامل واداركننده شخص به دروغگويي مي تواند ترس از قدرت ديگري و يا دست يابي به منفعت و يا مصلحتي باشد اما در نفاق عامل اصلي و هدفي كه موجب مي شود تا به نفاق گرايش يابد ترس از قدرت است كه مي تواند وي را از منفعتي محروم كند و يا فشاري بر او وارد سازد و او را وادار به امري كند كه با باورها و اعتقادات وي سازگار نيست. از اين رو مي توان گفت نسبت ميان دروغگويي و نفاق، عموم و خصوص مطلق است.
ناسازگاری دروغ با ایمان
در فرهنگ دین اسلام اصلا دروغ و ایمان دشمن همدیگرند و مطلقاً نمی توانند با هم جمع شوند. این واقعیت نه تنها در قرآن بلکه در احادیث نیز ثابت می شود .
در حدیثى دیگر از رسول گرامی (ص) مى‏خوانیم: « سئل رسول اللَّه (ص) یکون المؤمن جبانا؟ قال نعم، قیل و یکون بخیلا؟ قال نعم، قیل یکون کذابا؟ قال لا!» (أخرجه الموطأ (2 / 990 مرسلاً في الكلام ، باب ما جاء في الصدق والكذب ، قال أبو عمر بن عبد البر :لا أحفظه مسنداً من وجه ثابت وهو حديث حسن مرسل . أقول: وقد روي بمعناه مرفوعاً وموقوفاً ، والموقوف أشبه ، وهو موقوف في حكم المرفوع ،و انظر« الترغيب والترهيب » 4 / 28 ؛ أخرجه مالك في الموطأ (4/526) مع شرح الزرقاني (1928) عن صفوان بن سليم ، فذكره.)
« از پیامبر پرسیدند آیا انسان با ایمان ممکن است (گاهى) ترسو باشد فرمود: آرى، باز پرسیدند آیا ممکن است (احیانا) بخیل باشد فرمود: آرى، پرسیدند آیا ممکن است کذاب و دروغگو باشد؟ فرمود نه! »
چرا که دروغ از نشانه‏هاى نفاق است و نفاق با ایمان سازگار نیست .
یعنی هرچقدر که شخص از دروغ بیشتر فاصله بگیرد به طور طبیعی فاصله اش با مراتب عالی ایمان کمتر می شود و هرچقدر در طول شبانه روز و هفته و ماه و سالش دروغ های بیشتری بگوید در هر کدام از قالب ها و از هر کدام از انواعی که پیش از این برشمردیم به همان اندازه از ایمان دور نشده و بهره اش کم می گردد. تعبیر بسیار والایی از حضرت علی (ع) نقل شده که موضوع را به مراتب جدی تر از آنچه گفتیم به تصویر می کشد. ایشان می فرمایند: «یدعی بزعمِه أنْ یرجوَ الله کذب و العظیم، لا تیسین رجاءوه فی عمله»
« به گمان خویش ادعا می کند که به خداوند امیدوار است سوگند به خدای بزرگ دروغ می گوید چگونه است حال او که امیدش به خدا در کردارش نمایان نیست. »
و نیز به همین دلیل این سخن از علی (ع) نقل شده است:
«لا یجد العبد طعم الایمان حتى یترک الکذب هزله وجده»(اصول کافی، باب دروغ،ج5،ص 291)
« بنده ای مزه ایمان را نچشد تا دروغ را وانهد چه شوخی باشد و چه جدی.»
موارد وجوب يا تجويز دروغ
دروغ از كارهاى زشت و ناپسند و عادت به آن از رذایل اخلاق و گناه كبیره و حتی در تمامى ادیان الهى حرام است و تا ضرورت و مصلحت مهمى در میان نباشد، دروغ جایز نیست، اما اگر به دست آوردن مصلحت مهمى متوقف بر دروغ باشد، و با راستگوئى نتوان به آن رسید، حرمتش بر طرف مى شود . اگر تحصیل این مصلحت واجب باشد، مانند نجات مسلمانى از قتل و اسارت، یا حفظ آبرو یا مال محترم او،
مسئله دروغ مصلحت آميز در فقه اسلامی مذکورست ویا  به تعبیر معروف از سعدی شیرین سخن:: دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه‏انگيز !
حال این سؤال مطرح است که : «آيا دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه‏انگيز است ؟ » .
استاد مطهری (ره) در جواب  چنین می گوید :« لازم است که فرق ميان دروغ مصلحت آميز و  منفعت خيز روشن گردد. خيلى افراد دروغ منفعت خيز را با دروغ مصلحت آميز اشتباه مى‏كنند يا مى‏خواهند اشتباه كنند. دروغ مصلحت آميز يعنى دروغى كه فلسفه خودش را از دست داده و فلسفه راستى پيدا كرده . يعنى دروغى كه با آن، انسان حقيقتى را نجات مى‏دهد. ولى دروغ منفعت خيز يعنى انسان دروغ مى‏گويد كه خودش سودى برده باشد. مسئله مصلحت با مسئله منفعت نبايد اشتباه بشود. مصلحت، دايرمدار حقيقت است. مصلحت و حقيقت دو برادر هستند كه از يكديگر جدا نمى‏شوند. مصلحت يعنى رعايت حقيقت كردن نه رعايت سود خود كردن، كه اين منفعت است. افرادى دروغ مى‏گويند، دروغى به منفعت خودشان. مى‏گوييد: چرا دروغ گفتى؟ مى‏گويد: دروغ مصلحتى گفتم. براى اينكه شندر غاز بيشتر سود ببرد و مى‏گويد: به مصلحت گفتم. اين مصلحت نيست، دروغى است مثل همه دروغهاى ديگر. پس نباید اشتباه کرد که: دروغ مصلحت آميز غير از دروغ منفعت خيز است.»  (مجموعه آثارشهيدمطهرى، ج‏22، از صص 353 الی 356)
بنا بر این می توان موارد تجویز را به شرح زیر خلاصه وار بیان کرد :
الف) ضرورت
ناچاري و ضرورت، از موارد مهمي است كه از ديد فقيهان، دروغ گفتن را جايز مي كند؛ البته مجاز شدن رفتار ممنوع به سبب ضرورت، فقط به دروغ اختصاص ندارد؛ براي نمونه آنجا كه راه مداواي بيمار به استفاده از خوردني ها يا آشاميدنی هاي حرام منحصر مي شود، استفاده به ميزان ضرورت جايز است. همچنين خوردن گوشت حيوان مرده كه ذبح شرعي نشده باشد، حرام است، در حال ضرورت، و ترس از مردن به علت شدت گرسنگي و نبودن هيچ خوردني ديگر، به مقدار لازم جايز شمرده شده است.
فقيهان مي گويند:« ضرورت ها امور ممنوع را مجاز مي سازد.» ( الضرورات تبيح المحظورات)
هر انساني از اين كه به او دروغ گفته شود، ناخشنود مي شود و احساس بيزاري مي كند و اين بهترين گواه است كه: سرشت پاك بشري از اين عمل تنفر داشته، از آن مي پرهيزد. طبيعت و فطرت انساني با دروغ ناسازگار بوده، در برابر اين عمل نوعي مقاومت و بازدارندگي از خود نشان مي دهد كه از آن به عنوان «قبح عقلي» ياد مي شود. شخصي كه هنوز سلامت سرشت و پاكي نهاد دارد و عقلش در بند اوهام و خواسته هاي نفساني نيست، از دروغگويي بيزار است. از این جهت دروغ مورد نکوهش و سرزنش شرع و عقل می باشد .
البته بايد توجه داشت كه اگر چه اضطرار، دروغ را مجاز، و حرمت آن را برطرف مي كند، به معناي تغيير حقيقت ناپسند دروغ نيست؛ بلكه «قبح عقلي» دروغ همچنان پا بر جا است و برطرف نخواهد شد؛ اما آنجا كه شرع و عقل، انسان را به يكي از دو رفتار «ناپسند» و «ناپسندتر» ناگزير ببيند، بر لزوم به جاي آوردن رفتار «ناپسند» حكم مي كنند.
از رسول خدا (ص) نقل شده است: « ما من شی ء إلا و قد أحلَّهُ اللهُ لِمَن اضطر إلیه »  « هیچ كارى نیست جز آنكه خداوند آن را براى كسى كه ناچار شده باشد حلال كرده است. »
درباره دفع ضرر، احادیث زیادی آمده كه انسان به خاطر جلوگیرى از ضرر (مالى، جانى و عرضى) مى تواند سوگند دروغ یاد كند. البته، مقصود از ضرر مالى آن گونه ضررى است كه تحمل آن دشوار و حداقل مهم باشد و اما ضررهاى ناچیز و كم اهمیت موجب جواز دروغ نمى شود و یا حداقل ترک دروغ در این مورد مستحب است.
نكته ديگر آن كه جواز دروغ تا زمان بقاي اضطرار باقي است و به محض رفع ضرورت، از بين مي رود. همچنين حكم جواز، به اندازه برطرف كردن ضرورت است به اين معنا كه شخص با وجود ضرورت نمي تواند به هر ميزان كه خواست و توانست دروغ بگويد؛ زيرا ضرورت ها جواز عبور براي پا گذاشتن به وادي فساد نيستند؛ بنابراين به بهانه هر ضرری نمي توان دروغ گفت.
امير مومنان علي (ع) مي فرمايد:   « علامه الايمان ان توتر الصدق حيث يضرك علي الكذب حيث ينفعك.»(حر عاملي،وسائل الشيعه،ج 12،ص 255،ح 16239)
« از نشانه های ایمان راست گفتن در موردی است که راستی ضرر داشته باشد و ترک کردن دروغ است در جایی که منفعت داشته باشد. »
به عبارت دیگر ،تمام موارد را مى توان در یك قاعده كلى خلاصه كرد و آن این كه هدف هاى مهمترى به خطر بیفتد و براى دفع آن خطرات، توسل به دروغ ضرورت داشته باشد، و به تعبیر دیگر تمام این موارد مشمول قاعده اهم و مهم است مثلاً انسان در چنگال جمعى متعصب و بى منطق و بى رحم گرفتار مى شوند و از مذهب او سؤال مى كنند اگر حقیقت بگوید فورا خون او را مى ریزند عقل و شرع در اینجا اجازه مى دهند كه انسان با پاسخ دروغین جان خود را از شر آنها نجات دهد. یا در مواردى كه اختلاف شدیدى در میان دو نفر بروز كرده و انسان مى تواند با گفتن دروغى (مثلا فلان كس به تو علاقه زیاد دارد و بارها در پشت سر ذكر خیر شما را مى گفت) صلح و صفا و آشتى در میان آن دو برقرار سازد و امثال این اهداف مهم، نه این كه انسان به خاطر منافع شخصى و كارهاى جزئى دروغ بگوید، و این استثنائات ضرورى را دستاویزى براى دروغ گفتن سازد، و به بهانه استفاده از استثنائات دروغ براى هر موضوع جزئى دروغ بگوید. در واقع تجویز دروغ در این موارد مانند حلال بودن خوردن مردار (اكل میت) در موارد ضرورت است كه باید به مقدار ضرورت و تنها در مواردى كه راهى جز آن نیست اكتفا شود.
حضرت رضا (ع) مي فرمايد:
«ان الرجل ليصدق علي اخيه فيناله عنت من صدقه فيكون كذابا عندالله و ان الرجل ليكذب علي اخيه يريد به نفعه فيكون عندالله صادقا.»( همان،ح 16238)
«همانا شخصي در حق برادر مسلمانش سخن راستي بگويد كه با اين گفتار، او را گرفتار كند؛ پس نزد خدا از دروغگويان است و همانا اگر شخصي در حق برادر مسلمانش دروغي بگويد كه با آن دروغ، از او دفع ضرر مي كند؛ پس نزد خدا از راستگويان است. »
ب ) اصلاح میان مردم (اصلاح ذات البین)
هرگاه ميان دو تن يا دو دسته، اختلافى باشد، باید كوشيد كه آن را برطرف ساخت. اسلام دوست مى‏دارد كه پيروانش در آسايش و يگانگى به سر برند و جنگ و ستيزى در ميان آن‏ها نباشد. رفع اختلاف ميان دو تن يا دو دسته به سود دو طرف و به سود جامعه مى‏باشد؛ دروغ براى چنين مقصد مقدسى زيباست. چه قدر پسنديده است كه كسى از دشمنى به سوى دشمنى خبر ببرد كه دشمنى ميان آن دو كاسته گردد، شايد كم‏كم دوست شوند و در آسايش و صميميت به سر برند.
از يكى از سخنان امام صادق(ع) استفاده مى‏شود كه دروغ در اصلاح اصلاً دروغ نيست، نه آن كه دروغ مى‏باشد و روا، شايد منظور حضرتش از اين سخن، افاده تأكيد باشد.
امام صادق (ع) فرمود: «(انّ اللَّه أحبّ الکذب فى الإصلاح … و أبغض الکذب فى غیر الاصلاح): خداوند دروغ گفتن را در مورد اصلاح بین مردم دوست دارد و مبغوص ترین دروغها در امور غیر اصلاحی است»( میزان الحکمة، عنوان 3466،ح 17474).
از ایشان توضيحى درباره اصلاح ميان مردم خواسته شد. در جواب چنين فرمود: درباره كسى سخنى مى‏شنوى كه اگر به او برسد، سخت ناراحت مى‏شود. به او مى‏گويى كه از فلان درباره تو تعريف شنيدم كه چنين گفت و چنان گفت. سخنى مى‏گويى كه درست بر خلاف آن چه شنيده‏اى باشد.
از اين كلام زرين، نكته‏اى استفاده مى‏شود و آن، اين است كه اصلاح، اختصاص به صورت اختلاف ندارد، بلكه مقصود از اصلاح، معنايى وسيع‏تر است و صورتى را مى‏گيرد كه ميان دو تن هيچ گونه اختلافى نباشد، ولى يكى از آن دو، چيزى درباره ديگرى بگويد كه اگر به گوش او برسد، ايجاد شكرآبى كند؛ در اين جا نيز اسلام اجازه مى‏دهد كه سخنى بر خلاف واقع گفته شود تا از پيدايش اختلاف جلوگيرى كند.
در وصیت پیامبر(ص) به علی (ع)آمده است که : « ای علی خداوند دروغ مصلحت آمیز را دوست دارد و از راست فتنه انگیز بیزار است»( من لا یحضره الفقیه ج4 ص352 و وسائل الشیعه، ج8،ص265)
آن حضرت مى‏فرمايد: سخن بر سه گونه است: راست؛ دروغ؛ اصلاح ميان مردم.
آرى، دروغ هم در دفع اختلاف زیباست و هم در رفع آن.
رسول خدا(ص) نیز فرموده: «لا كذب على مصلح» «كسى كه مى خواهد اصلاح دهد، دروغ ندارد.» (وافى،ج 5،ص 932)
دفع شر ظالم‏ یعنى:  در صورتى كه انسان براى ایجاد الفت و محبت و رفع كینه و كدورت دروغ بگوید و بدین وسیله میان آنها صلح و صفا و صمیمیت برقرار كند دروغ حرام نیست. مثلاً اگر دو نفر یا دو گروه با یكدیگر قهر باشند پیش یكى از آنها رفته و از قول دیگرى بگوید كه فلانى تعریف و تمجید شما را مى كرد و از اینكه با شما قهر كرده اظهار ناراحتى مى نمود و به نظر من او مایل است كه با شما آشتى كند، و همچنین نزد آن دیگرى رفته و از قول دوست اولى مشابه همین مطالب را بگوید، این گونه دروغها گذشته از اینكه حرام نیست، پسندیده نیز هست و رسول خدا (ص) و بزرگان دین آن را تحسین و بر آن تأكید كرده اند.
هر گاه عده ای از بشر با یکدیگر یک دل و یک جان شدند و هر یک نفع دیگری را نفع خود و ضرر دیگری را ضرر خود دانست و هر چه برای خود خواست برای دیگری هم خواست شکی نیست که هم حیات دنیوی ایشان به بهترین وجهی تأمین می شود و هم به سعادت جاودان اخروی و کمالات معنوی خواهند رسید زیرا اتحاد و اتصال قلوب برای خدا سبب تقویت آنها در برابر حملات و وسوسه های شیطانی است و گاه می شود که راه شیاطین بر قلوبشان به کلی مسدود می گردد.
ج )  خدعه و نیرنگ در جنگ
شک نیست که جنگ یک ضرورت دینی و اجتماعی است که به دلایل مختلف عقیدتی، سیاسی و اقتصادی و… بر ملتها و جوامع بشری تحمیل می گردد و معمولا برای خروج از این تحمیل و رهایی از این مخمصه و سرعت بخشیدن به شکست دشمن از وسایلی استفاده می شود که در مواقع عادی جایز نیست. یکی از این موارد مهم غافلگیری دشمن است که در این راستا عنصر خدعه و نیرنگ می تواند وسیله خوبی باشد. در وصایای رسول(ص) به علی(ع)آمده است: « ای علی سه چیز است که دروغ بر آنها نیکوست: خدعه و نیرنگ در جنگ – وعده به همسر و اصلاح میان مردم» ( بحارالانوار، ج74،ص15)
زیرا اگر بتوانیم با خدعه و فریب دشمن را غافلگیر كنیم و با یك حمله ضربتى و برق آسا به او یورش بریم مى توانیم با كمترین تلفات دشمن را شكست دهیم. با توجه به این مقدمه مى توان حدس زد كه دین مقدس اسلام كه با دروغ و خدعه و فریب شدیدا مخالف است چرا آن را در جنگ تجویز مى كند. در وصایاى رسول خدا (ص) به علی (ع) آمده است: «یا على ثلاث یحسن فیهن الكذب: المكیدة فی الحرب وعدتك زوجتك و الإصلاح بین الناس» « یا على سه چیز است كه دروغ در آن نیكو است: خدعه و نیرنگ در جنگ، وعده به همسر، و اصلاح میان مردم. و از امام صادق (ع) روایت شده است: «  كل كذب مسئول عنه یوما إلا كذبا فی ثلاثة: رجل كائد فی حربه فهو موضوع عنه و….: هر دروغى یك روز مورد بازخواست واقع مى شود مگر در سه چیز: كسى كه در جنگ با دشمن خدعه مى كند و…
از ام کلثوم همسر امام علي (ع) روایت شده که پيامبر خدا (ص) فرمود: «کسي که ميان دو نفر آشتي دهد که کذاب نيست، پس به قصد اصلاح سخن خير بگويد يا بر سخن خير چيزي بيفزايد». (رواه البخاري 5 / 220 في الصلح ، باب ليس الكاذب الذي يصلح بين الناس ، ومسلم رقم (2605) في البر والصلة ، باب تحريم الكذب وبيان المباح منه ، وأبو داود رقم (4921) في الأدب ، باب في إصلاح ذات البين ، والترمذي رقم (1939) في البر والصلة ، باب ما جاء في إصلاح ذات البين ..)
«اسماء» (اسماء بنت يزيد: از زنان دلاور صدر اسلام.) دختر يزيد گفت: «پيامبر (ص) فرمود:« هر دروغي براي پسر آدم نوشته مي شود، مگر مردي که به قصد آشتي دادن دو نفر به آن دو دروغ بگويد». (أخرج الترمذي،رقم (1940) في البر والصلة ، باب ما جاء في إصلاح ذات البين ، وهو حديث حسن يشهد له الذي بعده؛ هي عند أحمد في « المسند ( 6 / 454 ) با افزودن در آن و اختلاف در لفظ روايت کرده است.)
از «ابوکاهل» روايت شده که گويد: «ميان دو مرد از ياران پيامبر سخني در گرفت تا آن جا که با يکديگر برخورد و نزاع کردند. من به يکي از آن ها برخوردم و گفتم: چرا با فلاني خوب نيستي؟ شنيدم که تو را به نيکي مي ستود و ديگري را ديدم و به او نيز همان سخن را گفتم تا آشتي کردند. آن گاه گفتم: خود را هلاک کردم آن ها را آشتي دادم. پيامبر (ص) آگاه شد و فرمود: اي ابو کاهل! ميان مردم آشتي برقرار کن. (اين حديث را طبراني روايت کرده و آن را صحيح ندانسته چنان که در المغني آمده است.) يعني اگر چه با سخن دروغ باشد مردم را آشتي بده».
از «نواس بن سمعان کلابي» روايت شده که گويد: «پيامبر خدا (ص) فرمود: « شما را نتيجه شده که مي بينيم خود را همانند پروانه ها در آتش مي افکنيد، تمام دروغ ها ناگزير در نامه عمل نوشته مي شود مگر اين که شخص در جنگ دروغ بگويد، چرا که نيرنگ است، يا ميان دو نفر کينه باشد و شخصي ميانشان آشتي دهد، يا به زنش سخن دروغي بگويد که او را خشنود سازد». (راه روشن، ج 5، ص 332 و 333)
– دفع شر ظالمان: امام صادق (ع) فرمود: «(الکذب مذموم الاّ فى امرین: دفع شر الظلمة و اصلاح ذات البین):
« کذب بد است مگر در دو مورد: با دروغ شر ظالمى را از خود یا از دیگران دفع کند، یا با دروغ، بین دو نفر اصلاح ایجاد کند»( میزان الحکمة، عنوان 3466، حدیث 17476).
د)  وعده به خانواده و همسر
اسلام خواهان پایداری كاخ سعادت زناشويى است و براى حفظ اين كاخ كه خوشبختى دو تن يا بيش‏تر در آن مى‏باشد، وعده دادن دروغ را اجازه داده است. و از جمله مواردی است که در فرهنگ ما مجاز شمرده شده است
ملا احمد نراقی می نویسد: «هرگاه زن چیزی از شوهر بخواهد که قادر نباشد یا قادر باشد، اما بر او واجب نباشد،جایز است به او وعده دهد که می گیرم ; اگر چه قصد او گرفتن آن نباشد و نگیرد».
شوهر اگر بتواند تقاضاى زن را انجام بدهد بهتر و اگر نتواند يا صلاح نداند، باز هم تلخى زندگى زن و شوهر را نخواست زن عواطفش لطيف است، نبايستى نوميد گردد و شكرآبى ميان دو همسر پيدا شود، پس اين دروغ براى بشر سودمند است.
در دین مقدس اسلام نفقه(هزینه زندگی)زن و فرزند به عهده مرد است . البته نفقه به تناسب امکانات و در حدّ میانه روی است و بیش از آن لزومی ندارد ولی چون بسیاری از اوقات در اثر زیاده طلبی و چشم و هم چشمی تقاضای خانواده فراتر از امکانات مرد و بیش از حد کفایت است در چنین وضعی مرد بر سر دوراهی قرار می گیرد که یا باید با برخورد منفی و ردّ صریح در برابر خواسته های آنان موضع گیری کند و یا با برخورد امیدوار کننده و وعده های مصلحتی تا حدودی آنها را راضی و قانع نماید. اما باید در نظر داشت که اگر سرپرست خانواده بخواهد هر روز به بهانه های پوچ و بی اساس به خانواده اش دروغ بگوید علاوه بر آنکه از نظر تربیتی آثار بدی در پی دارد حسّ اعتماد و اطمینان را در اعضای خانواده از بین برده و جایگاه رفیع پدر و سرپرست خانواده را متزلزل ساخته و آنرا در معرض سقوط قرار می دهد و در نتیجه اساس خانواده از بین می رود.
«عطاء بن يسار» گويد: «مردي به پيامبر (ص) عرض کرد: به خانواده ام مي توانم دروغ بگويم؟ فرمود: خيري در دروغ نيست، گفت: به خانواده ام وعده دروغ مي دهم؟ فرمود: بر تو باکي نيست». (اين حديث را مالک در الموطا، ج 2، ص 254 از صفوان بن سليم روايت کرده است.)
شایسته است که در مورد حالت اخیر یعنی دروغ گفتن به خاطر رضایت همسر توضیح بیشتری داده شود. بسیاری از آدم‌های باوقار و شخصیت بر این باورندکه، گفتن سخنان لطیف و مهربانه با همسر، با تقوا و پرهیزکاری سازگاری ندارد، هرچند چنان سخنانی یکی از اسباب تقویت روابط زناشویی باشد و هرچند از روی مجامله انجام بگیرد. غربی‌ها برای آن نوع از شوخی و نوازش ظاهری همسر اصطلاح «گریس‌کاری چرخ‌ها» را به کار برده‌اند.
ولى باید دانست با توجه به اینكه سه موضوع جنگ و اصلاح و وعده به همسر در احادیث با هم آورده شده، می فهمیم كه وعده دروغ بدون قید و شرط تجویز نشده است. زیرا دروغ در دو مورد دیگر (جنگ و اصلاح) به منظور حفظ مصلحت مهمى است كه ترك آن مفسده بزرگى را در پى دارد، چون در جنگ مسئله پیروزى و شكست مطرح است كه به آسانى نمى توان از آن گذشت و همچنین مسئله اصلاح میان مؤمنان از مسائل با اهمیت اجتماعى و اخلاقى است كه در مكتب اسلام به آن اهتمام فراوان ابراز شده است تا جایى كه بیش از سه روز ادامه قهر را میان برادران ایمانى جایز ندانسته و آنها را موظف كرده است كه حد اكثر توان خویش را در اصلاح و ائتلاف به كار برند. بنابر این، با بودن امكانات مالى، در هر موضوع جزئى نمى توان به خانواده دروغ گفت و اگر سر پرست خانواده بخواهد هر روز به بهانه هاى پوچ و بى اساس به خانواده اش دروغ بگوید علاوه بر آنكه از نظر تربیتى آثار بدى در پى دارد حس اعتماد و اطمینان را در اعضاى خانواده از بین مى برد و جایگاه رفیع پدر و سرپرست خانواده را متزلزل ساخته و آن را در معرض سقوط قرار مى دهد و در نتیجه اساس خانواده را نابود مى كند.
چنانچه گفته شد ؛اسلام در چهار مورد به خصوص که با مصلحت و امنیت جامعه و مصونیت خانواده پیوندی نزدیک دارد، سخن گفتن خلاف واقع را اجازه می‌دهد :
1. به خاطر نجات جان انسانی بی‌گناه.
2. با دشمنان در حال جنگ و رویارویی.
3. برای ایجاد مصالحه در میان مردم.
4. برای جلب محبت و رضایت همسر.
این همان حدیثی است که رسول خدا (ص) در آن می‌فرماید :
«کل الکذب یکتب علی أن آدم لا محاله، الا أن یکذب الرجل فی الحرب، فان الحرب خدعه، او یکون بین رجلین شحناء فیصلح بینهما، او یحدث امرأته یرضیها». (رواه طبراني )
«بدون شک همه نوع دروغگویی در نامه اعمال انسان‌ها نوشته می‌شوند، به غیر از دروغ در جنگ، زیرا جنگ برپایه‌ی فریب و غافلگیری است، یا دروغی که برای اصلاح میان دو نفر که با هم دشمنی دارند، باشد یا این که مردی برای جلب رضایت همسرش چنان کند».
ی ) تـــــــوریة
توریه در لغت به معنای «پنهان کردن پوشانیدن و افشا نکردن راز» است (فراهیدی ابن منظور فیروزآبادی ذیل «وری»)
لفظی که دارای دو معنا باشد: یکی ظاهر و دیگر خلاف ظاهر و گوینده، معنای خلاف ظاهر را اراده کند،«توریه» نامند، هر چند مخاطب، به معنای مقصود پی نبرد و تنها معنای ظاهر لفظ را دریابد.
توریه بر وزن « توصیه » که گاهی از آن تعبیر به «معاریض» نیز می شود این است که انسان سخنی بگوید که با طنش مطلب حقی باشد ، ولی طرف مقابل از ظاهر آن چیز دیگری مستفاد کند و این مخصوص مواردی است که انسان در تنگنا قرار بگیرد که می خواهد دروغ نگوید ودرعین حال ، حفظ ظاهرنیزداشته باشد.
و دراصطلاح متون دینی و فقها توریه آن است که متکلم از سخن خود معنایی را جز آنچه مخاطب می فهمد (یعنی معنایی خلاف ظاهر) اراده کند (فیومی طریحی ذیل «وری » جرجانی ص ۹۷ سیوطی ج ۲ ص ۸۳).
به تعبیر منابع ادبی و علوم قرآنی توریه که از محسنات معنوی سخن به شمار می رود آن است که گوینده لفظی را که دو معنای نزدیک و دور (قریب و بعید) دارد به کار برد و به اتکای قرینه ای پنهان معنای دور را اراده کند حال آنکه مخاطب به معنای نزدیک التفات بیابد. (کنایه)
در متون حدیثی و فقهی به ویژه فقه اهل سنت کاربرد واژه « معراض» یا «معاریض » به جای توریه برگرفته از حدیث منسوب به پیامبر اکرم : «ان فی المعاریض لمندوحة عن الکذب » (بیهقی ج ۱۰ ص ۱۹۹ ابن حجر عسقلانی ج ۱۰ ص ۵۹۴)
هم رایج است و گاه تعابیری دیگر مانند «تأویل » (ابن قدامه ج ۱۱ ص ۲۴۲ ۲۴۵ علامه حلی ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹ ج ۳ ص ۲۸۲) و «تعریض » (ابن قیم جوزیه ج ۳ ص ۲۳۵ نراقی ج ۲ ص ۳۲۳ـ ۳۲۵) به کار رفته است و درباره معنای اصلی واژه «تعریض » و تفاوت آن با « توریه » در کتاب عسکری بحث شده است .(عسکری صص ۱۲۷ـ ۱۲۸) .
در سیره نبوی در مورد پرهیز از دروغ به وسیله تعریض و کلی گویی چنین نقل شده است :
در سفر هجرت ابوبكر(رض) با حضرت رسول اكرم (ص) همراه بود، مشركين مكه جهت دستگيري آن حضرت (ص) اطراف مكه را محاصره كرده بودند وبراي دستگيري پيامبر خدا صد شتر به عنوان جايزه وپاداش تعيين نمودند.در اين اثنا مردي حضرت ابوبكر( رض) را ديد كه با  پيامبر از آن جا عبور مي كند.آن شخص ابوبكر صديق را مي شناخت اما رسول اكرم (ص) را قبلاً نديده بود،پرسيد همراه شما كيست؟در اين لحظه ابوبكر با خود انديشيد،اگرراست بگويد جان پيامبر خدا در خطر خواهد بود واگر چنين نگويد،دروغ گفته است !اما خداوند درچنين شرايطي  بندگان صالح خود را راهنمايي مي كند.حضرت ابوبكر‹ رض› بلافاصله گفت :«هذا الرجل يهدينيي السبيل»اين راهنماي من در مسير است.
منظور ابوبكر(رض) از سبيل راه دين وراه بهشت بود اما آن مرد گمان كرد كه راهنماي او در راه ظاهري است،در چنين حالتي نيز ابوبكر صديق(رض) از دروغ دوري مي كند.
مشهور در میان فقهای ما این است که در مواردی که دروغ به خاطر ضرورتی تجویز می شود از توریه باید استفاده کرد و تا توریه ممکن است نباید دروغ صریح گفت.
آنچه در اینجا کاملا حایز اهمیت است این است که روشن شود آیا توریه داخل در ادله کذب می باشد؟
به طور کلی سه قول دیده می شود :
گروهی معتقدند توریه اصلا دروغ نیست و لذا گفته اند باید در موارد ضرورت چنان سخن بگوید که از دروغ خارج گردد.
گروه دوم توریه را داخل در کذب می دانند.
گروه سوم می گویند توریه مصداق کذب است ولی میزان قبح و فساد آن از کذب معمولی کمتر است.
ولی حق این است در اینجا باید تفصیلی باید داده شود و به عنوان یک ضابطه کلی گفت : هر گاه لفظ از نظر مفهوم لغوی و عرفی قابلیت دو معنا دارد ولی ذهنیات مخاطب آن را بر معنی خاصی تطبیق می کند در حالی که گوینده اراده معنی دیگری را دارد این چنین توریه ای دروغ نیست مثل اینکه لفظ مشترک را به کار برند ذهن شنونده متوجه یک معنی شود در حالی که گوینده نظرش معنی دیگری باشد.
مثلاً: در حالات سعید ابن جبیر آمده است که حجاج بن یوسف از او پرسید نظر تو درباره من چگونه است گفت به عقیده من تو «عادل» هستی ، اطرافیان شاد شدند حجاج گفت : « او با این سخن حکم کفر مرا صادر کرد زیرا یک معنای عادل عدول کردن از حق به باطل است . اما اگر لفظ از نظر مفهوم لغوی و عرفی تنها یک معنی دارد و گوینده آن را رها می کند و به سوی معنای مجاز می رود بی آنکه قرینه مجاز را ذکر کند این چنین توریه ای بدون شک حرام است و ممکن است با این تفصیل میان نظرات مختلف فقها جمع کرد .
در منابع فقهی ، توریه به عنوان یکی از راههای نجات از دروغگویی و سوگند دروغ ، در ابواب گوناگون مطرح شده است . این نکته مبتنی بر این نظر است که توریه با کذب تفاوت ماهوی دارد و موضوعاً از آن خارج است . نظر مشهور در فقه اسلامی نیز همین است که توریه اصولاً مصداق دروغ نیست ، زیرا سخنی را می توان کذب دانست که مقصود متکلم از آن با واقعیت منطبق نباشد و توریه چنین نیست ( رجوع کنید به انصاری ،ص50؛ اصفهانی ،ج 2،صص31ـ32؛ توحیدی ،ج 1،ص 395ـ 398).
مواردی چند از کاربرد یا تجویز توریه، در سیره پیامبر اکرم (ص) نقل شده است ، از جمله گفته اند که آن حضرت هنگامی که آهنگ سفر یا جهاد داشت ، با توریه قصد خود را پنهان می کرد تا دشمنان از آن آگاه نشوند ( رجوع به: ابن اثیر،ج 4،ص 160؛ ابن حجر عسقلانی،ج 8، ص 117)
اينجاست که  روشن مى شود در مواردى كه به خاطر ضرورت هاى مهمى دروغ گفتن جايز است، اگر انسان بتواند توريه كند بايد به آن متوسل شود و از دروغ بپرهيزد، بنابراين دروغ گفتن تنها در ضرورتى مجاز است كه راه توريه بسته باشد، و به اصطلاح علمى مندوحه اى در كار نباشد.
راهکارهای عملی برای علاج دروغ
1 ـ قبل از هر چیز باید انسان‏هاى اهل دروغ‏ را به عواقب دردناک و آثار سوء معنوى و مادى و فردى و اجتماعى این رذیله زشت متوجه ساخت و با تدبیر و تفکر در آیات قرآن مجید و سخنان پیشوایان بزرگ دین (ع) مى‏توان فهمید که منافع فرضى و خیالی دروغ هرگز نمى‏تواند با آن همه مفاسد برابرى نماید.
2 ـ یکى دیگر از مؤثرترین طرق درمان دروغ، پرورش شخصیت در افراد است؛
زیرا یکى از عوامل مهم روانى دروغ، احساس حقارت و کمبود شخصیت است و در حقیقت دروغ گفتن یک نوع عکس‏العمل براى جبران این موضوع است. اگر مبتلایان به دروغ احساس کنند صاحب نیروها و استعدادهایى در درون خود هستند که با پرورش آن‏ها مى‏توانند ارزش و شخصیت خود را بالا ببرند، نیازى به توسل به دروغ براى ایجاد شخصیت قلابى در خود نمى‏بینند. به علاوه این که انسان باید بداند که ارزش اجتماعى انسان راستگو که با این فضیلت اخلاقى توانسته است جلب «اطمینان عمومى» را بکند مافوق تمام ارزش‏ها است.
3 ـ کوشش براى تقویت پایه‏هاى ایمان به خدا در دل مبتلایان به دروغ و توجه دادن آن‏ها به این حقیقت که قدرت خدا مافوق تمام قدرت‏ها است و قادر بر حل تمام مشکلاتى است که افراد ضعیف الایمان به خاطر آن به دروغ پناه مى‏برند. «راست گویان» تکیه‏گاهشان در برابر حوادث گوناگون، خدا است و افراد دروغگو در این موارد تنها هستند.
4 ـ باید انگیزه‏هاى دروغ و ریشه‏هاى این انحراف اخلاقى از قبیل طمع، ترس، خودخواهى، حب و بغض‏هاى افراطى و امثال آن را در افراد خشکانید تا این رذیله خطرناک زمینه مساعد براى نشو و نماى خود در وجود انسان پیدا نکند.
5 ـ باید محیط هاى تربیتى و معاشرتى مبتلایان را از وجود افراد دروغ گو پاک کرد تا تدریجاً طبق اصل تأثیر پذیرى، محیط وجود آن‏ها از این رذیله ( دروغ گویى) پاک گردد. درمان از طریق علمی , با مطالعه ی آیات، احادیث و کتب اخلاقی که در زمینه ی مذمت دروغ نگاشته شده , حاصل می شود . وقتی انسان به محرومیتها و خسارات ناشی از این صفت می اندیشد , می تواند با سعی و تلاش و تمرین این صفت زشت را از خود دور کند . یاد آوری مداوم پیامدهای دروغ ، محرومیت از هدایت الهی , ناتوانی از چشیدن طعم ایمان , قرار گرفتن در زمره ی کفار و منافقان , سقوط در آتش جهنم و .. انسان دروغگو را در درمان , کمک می کند .
6) شیوه ی دیگر در درمان عملی دروغ آن است که از معاشرت با دوستان دروغگو بپرهیزد ؛ چرا که بسیاری از زشتیها در اثر رفت و آمد و همنشینی با انسانهای ناصالح پدید می آید و به عکس , بسیاری از زیبائی های اخلاقی هم در همنشینی با خوبان و صالحان بنا به آیه (کونوا مع الصادقین) پدیدار می شود .
و درنهایت راه دیگر , قرار دادن تنبیه شرعی در صورت دروغ گفتن است . برای مثال : می توانید با هر بار دروغ گفتن مبلغی را به عنوان صدقه کنار بگذارید و یا فردای آن روز را روزه بگیرید .
آنچه در حسن ختام این نوشتار می توان گفت ، این است که :
«كذب و دروغ» رذيله اي بسيار خطرناك است كه بايد با « صدق و راستي» به نفي و طرد آن پرداخت و باید مانع گسترش اين زهر در روح و جان خود شد .
زیرا در نظام اخلاقي اسلام يكي از روش هاي مقابله با رذايل اخلاقي اين است كه «عمل به ضد» شود به اين ترتيب كه در برابر هر صفت مذموم و نكوهيده صفت ممدوح و پسنديده اي كه در مقابل آن قرار دارد تقويت شود و هر انسان مراقب و در تلاش براي خودسازي سعي وافر مبذول دارد كه پيوسته در برابر هر كنش ناصواب و زشت واكنش سالم و زيبا نشان دهد. يعني در برابر تكبر تواضع ورزد در مقابل ريا به اخلاص روي آورد و در مقابل حسدورزي نسبت به بندگان خدا به خيرخواهي درباره آنها متمايل گردد. اين نوع عملكرد را ـ كه علماي اخلاق بر آن اصرار دارند ـ مي توان روش «پادزهر» در برابر « زهر» ناميد و به اين ترتيب با « فضايل اخلاقي» به مقابله با «رذايل اخلاقي» پرداخت.
در مقابل زهر كذب و دروغ پادزهر صدق و راستي قرار دارد كه وارد روح و جان مي شود و همچون سربازي نيرومند و مدافعي فداكار به مبارزه با زهر كذب و دروغ مي پردازد و اثرات خطرناك آن را خنثي مي نمايد و سلامت روحي انسان را تامين مي كند.
فردی  كه زبان به صداقت و راستگويي مي گشايد با موفقيت كامل از گردنه هاي سخت معاصي و گناهان عبور مي كند و در دام هايي كه بر سر راه هر انساني گسترده شده مي گذرد و به ساحل امن نجات و رستگاري مي رسد. چنين كسي در اثر مجاهده با نفس و مراقبت هاي مكرر از خويش همه وسوسه ها و تحريك ها براي گرايش به كذب و آلوده كردن زبان به دروغ را طرد و نفي مي نمايد و جايگاه رفيع انساني و شخصيت والاي معنوي خود را بالاتر از آن مي يابد كه در دامگاه دروغ گرفتار شود و به اين رذيله اخلاقي انس و الفت گيرد.
اين نوشتار را با ابياتي از شيخ سعدي به پايان مي بريم :
كسي را كه ناراستي گشت كار                          كجا روز محشر شود رستگار
كسي را كه گرددزبان دروغ                              چراغ دلش را نباشد فروغ
‹ بوستان،خاتمه باب دهم›
وآخر دعوانا أن الحمد لله ربّ العالمين

خلاصه نتیجه گیری :
•    دروغ از بدترین معایب، زشت ترین گناهان و منشأ بسیاری از مفاسد است و بالطبع از کارهای زشت و ناپسند و عادت به آن از رذایل اخلاقی و از گناهان کبیره است وتا ضرورت و مصلحت مهمی در میان نباشد ، دروغ گفتن جایز نمی باشد.
•    علت اصلی دروغ ، عقده حقارت و خود کم بینی انسان دروغگو است و این یکی از نکات روانی است که به عنوان روانشناسی اخلاقی در احادیث نبوی و پیشوایان دین به آن اشاره شده است.
•    گاه سرچشمه دروغ  ترس از فقر، پراکنده شدن مردم ازدور او، از دست دادن موقعیت و مقام و زمانی نیز به خاطر علاقه شدید به مال و جاه و مقام و …است که شخص از این وسیله نامشروع برای تامین مقصود خود کمک می گیرد.
•    دروغ از آفات زبان و خراب کننده ایمان است. دروغ در دنیا و آخرت انسان را از رحمت الهى محروم و در میان مردم بى اعتبار مى‏کند. دروغ اعتماد عمومى را سلب و جامعه را به بیمارى نفاق دچار مى‏سازد .
•    دروغ به عنوان نابهنجاري گفتاري، هم به صورت موردي و هم به صورت تداوم عامل مهمي در خروج انسان از تعادل شخصيتي است. انسان متعادل براي اين كه دچار بيماري نفاق و فقدان سلامت شخصيتي نشود باید از دروغ موردي نيز پرهيز كند.
•    می توان گفت که: توريه هرگز دروغ نيست، چرا كه نيّت گوينده سخن راستى بوده و عبارات او نيز تاب آن معنى را داشته است هر چند شنونده به خاطر ذهنيت خودش چيز ديگرى را از آن فهميده و معلوم است اشتباه شنونده در فهم معنى كلام ارتباطى به گوينده ندارد.
•    در منابع فقهی توریه به عنوان یکی از راههای نجات از دروغگویی و سوگند دروغ در ابواب گوناگون مطرح شده است . این نکته مبتنی بر این نظر است که توریه با کذب تفاوت ماهوی دارد و موضوعا از آن خارج است .
•    به طور كلى هر جا كه دروغى گفته شود كه منظور از آن دفع شر و زيانى از مسلمانى باشد، دروغ، زيبا و پسنديده مى‏شود؛ اين دروغ كليد گناهان نخواهد بود، بلكه كليد نيكوكارى و خدمت به خلق مى‏باشد. البته اين گونه دروغ وقتى زيباست كه راست گويى ممكن نباشد، در اين صورت است كه گاهى دروغ حرام، واجب مى‏شود و راست، حرام مى‏گردد.
•    در صورتی که انسان برای ایجاد الفت و محبت و رفع کینه و کدورت دروغ بگوید و بدین وسیله میان آنها صلح و صفا و صمیمیت برقرار کند که در این موارد دروغ حرام نیست.

منابع و مــــآخـــــذ
•    الإمام البخاري، أبي عبد الله، محمد بن إسماعيل. صحيح البخاري مع فتح الباري. دار المعرفة، بيروت.
•    الإمام البخاري، الأدب المفرد،تحقیق فضل الله الجیلانی، ومحب الدین الخطیب، الكتابخانه السلفیه قاهره، چاپ سوم 1407 ه.
•    الإمام أبي الحسين، مسلم بن الحجاج القشيري. صحيح مسلم،حققه ورقم أحاديثه: عبد الباقي، محمد فؤاد. 2005م ـ دار إحياء التراث العربي.
•    الزرقانی ، محمد بن عبدالباقی ، شرح الزرقانی علی الموطأ، دارالفکر، بیروت، چاپ اول 1416 ه- 1996 م.
•    آمدی تمیمی،عبدالواحد، غرالحکم ودررالکلم، به تحقیق میر جلال الدین محدّث،تهران؛انتشارات دانشگاه تهران ،1360 ش ، چاپ سوم.
•    ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، با تحقیق محمد ابولفضل ابراهیم ، قم ؛دارالکتب العلمیه ،1379 ق.
•    آلوسی بغدادی ، محمودی ، روح المعانی ، بیروت ، دارالفکر ، 1424 ق، چاپ اول ،ج7.
•    النووی، یحیی بن شرف: «روضة المتقین: شرح ریاض الصالحین»، تحقیق عبد القادر عرفان، بیروت، دارالفکر،1417 ق.
•    آيت الله مجتبى تهرانى ،اخلاق الهی،     ،                            ،                      .
•    بیهقی، ابوبکر احمد بن حسین: «شعب الایمان»، تحقیق محمد سعید بسیونی، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1410ق.
•    بیهقی، احمد بن حسین بن علی: «السنن الکبری»، بیروت، دار المعرفة.
•    حر عاملی، محمدبن حسن، وسائل الشعیه الی تحصیل مسائل الشریعه،تحقیق عبدالرحیم ربانی شیرازی، بیروت؛احیاء الترات العربی،1402 ق ، چاپ پنجم.
•    دهخدا، علی اکبر،لغت نامه، زیر نظردکتر محمد معین و دکتر سید جعفر شهیدی تهران، انتشارات دانشگاه تهران،1373 ش،چاپ اول ازدوره جدید 1
•    راغب اصفهانی، حسین بن محمد: «الذریعة الی مکارم الشریعة»، تحقیق ابوالیزید العجمی، قم، شریف رضی،1373.
•    راغب اصفهانی ، حسین ، مفردات الفاظ القران ، بیروت و دمشق ؛ دارالسامیه و دارالقلم 1416 ق، چاپ اول
•    ری شهری ، محمد ، میزان الحکمه ، باترجمه فارسی حمید رضا شیخی ، قم ؛ دارالحدیث ، 1377  ش ،چاپ اول.
•    سباعی، مصطفی، آداب اخلاق اسلامی ،تهران ، نشر احسان،1383 ش، چاپ اول .
•    سنن أبی داود، أبی داود سلیمان بن الأشعث السجستانی، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، نشر و تصویر دارالکتب العلمیه، بیروت، بدون تاریخ.
•    سنن الترمذی، أبی عیسی محمد بن عیسی بن سوره، تحقیق أحمد محمد شاکر، و محمد فؤاد عبدالباقی، و إبراهیم عطوه عوض، چاپ مصطفی الحلبی قاهره، 1385 هنشر و تصویر دارالحدیث.
•    شهید اول، محمد بن مکی عاملی، الدره الباهره، به تحقیق داود صابری،مشهد؛موسسه چاپ و نشرآستان قدس رضوی ، 1365 ش.
•    صدر، سید رضا: «دروغ»، تحقیق سیدباقر خسروشاهی، قم، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، 1378.
•    صدوق، محمد بن علی،من لا یحضره الفقیه، تصحیح سید حسن خرسان،بیروت، دارالاضواء،1405ق .
•    عسقلانی، ابن حجر: «فتح الباری بشرح صحیح البخاری»، تحقیق محب الدین خطیب، دارالادیان للتراث.
•    فولادوند،محمد مهدی، (ترجمه قرآن)،دار القرآن الکریم(دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی)،تهران،1415ق،چاپ اول.
•    فیض کاشانی ،محمد محسن، المحجه البیضاء فی تهذیب  الاحیاء، با تحقیق علی اکبر غفاری، قم؛ موسسه نشر اسلامی ، چاپ دوم.
•    قرشی ، علی اکبر ،قاموس قرآن ، تهران ؛ دارالکتب الاسلامیه ، 1361 ش، چاپ سوم .
•    کلینی ، محمد بن یعقوب: «الکافی »، تحقیق علی اکبر غفاری ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، 1389ق .
•    متقی هندی،علاء الدین: «کنز العمال فی سنن الاقوال و الافعال »،تحقیق محمود عمرالدمیاطی، بیروت،دارالکتب العلمیه ، 1419 ق.
•    مجلسی، محمد  باقر، بحارالانوار ، بیروت ؛ دار احیاء الثرات العربی ،1403 ق، چاپ سوم.
•    مخلص، عبدالرؤوف، تفسیر أنوار القرآن، انتشارات شیخ الإسلام احمد جام، تربت جام،، 1385، چاپ سوم.
•    مصطفوی،حسن،التحقیق فی کلمات القران الکریم، تهران؛ انتشارات وزارت فرهنگ وارشاد  اسلامی،1368 ش،چاپ اول.
•    مکارم شیرازی  ،ناصر،  تفسیر نمونه ، تهران ، دارالکتب الاسلامیه ، 1376 ش ،ج11.
•    منذری شامی،عبدالعظیم، الترغیب والترهیب،تحقیق مصطفی محمد عماره، بیروت؛ داراحیاء الثرات العربی، 1388ق،چاپ سوم.
•    مالک بن أنس،أبی عبدالله،موطا الإمام مالک،بروایه یحیی اللیثی،تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی،دار الحدیث،قاهره، چاپ دوم، 1413 ه- 1993 م.
•    نراقی، ملا احمد: «معراج السعادة»، قم، هجرت، 1371.
•    نراقی، ملا محمد مهدی: «جامع السعادات»، قم، اسماعیلیان.
•    «نهج البلاغه»، ترجمه سیدجعفر شهیدی، تهران، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی،1373.
•    نهج البلاغه، با ترجمه و تحقیق کاظم محمدی و محمد دشتی، قم ؛ دارنشر الاماتم  علی (ع)، 1396ق، چاپ دوم.
•    نوری،میرزا حسین: «مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل»،قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث،1407ق.
•    ورّام بن ابی فراس ، تنبیه الخواطر و نزهه النواظر ، بیروت ؛ دارالتعارف ودار صعب.
•    هندی، حسام الدین، کنز العمال، به ضبط حسن رزوق وتصحیح صفوه السقا، بیروت؛مکتبه الترات الاسلامی، 1389 ، چاپ اول .
تحقیق و نگارش : حمزه خان بیگی – دانشجوی کارشناسی ارشد علوم قرآن و حدیث دانشگاه تربیت معلم آذربایجان – تبریز
آدرس محل سکونت : آذر غربی – اشنویه : شهرک فرهنگیان پشت ماشین شویی ساحل – منزل شخصی حمزه خان بیگی  = کد پستی : 45643 – 57716  == همراه : 09143427763