عمومی

پژوهشی درمصحف حضرت فاطمه (س)

در باره مصحف فاطمه(س) پرسشها و ابهاماتی است؛ آیا همان گونه که از عنوان «مصحف» برمی‏آید، قرآنی ویژه حضرت زهرا علیهاالسلام بوده، یا کتابی در موضوعی دیگر است؟ اگر جواب، فرض دوم است، آیا خود حضرت آن را نوشته‏اند؟ محتوای آن چیست؟ و اکنون این کتاب کجا است؟ جواب این پرسشها از روایات مربوط به این موضوع به دست می‏آید. البته بیان این روایات مختلف است؛ بعضی محتوای مصحف را احکام حلال و حرام می‏دانند، برخی می‏گویند دیکته‏کننده آن پیامبر(ص) بوده، در حالی که بعضی جبرئیل را گوینده آن می‏دانند، که در این صورت باید به این پرسش پاسخ گوییم که آیا جبرئیل با شخصی که پیامبر نیست، سخن می‏گوید؟ و اگر چنین باشد، چگونه با حضرت فاطمه(س) سخن گفته است؟ مگر پس از وفات پیامبر(ص)، وحی قطع نشده بود؟
به هر روی، پرسشهای بسیاری در این زمینه وجود دارد، که پاسخگویی به آن، مورد اهتمام مقاله حاضر است.
شایع‏ترین پرسش در باره این مصحف، عنوان جنجال‏برانگیز و شبهه‏ناک آن، یعنی «مصحف» است، زیرا چنین برمی‏آید که این مصحف، قرآن خاصی است. اما اگر به روایات بنگریم، می‏یابیم این مصحف حتی یک آیه در بر ندارد. بسیاری از برادران اهل سنت می‏پندارند شیعه، قرآنی دیگر ـ به جز قرآن موجود ـ در اختیار دارد! و گمان برده‏اند مصحف فاطمه سلام‏اللّه‏ علیها همان قرآن است! این پندار حتی در مطبوعات دنیای عرب نمایان شده است؛ برای نمونه روزنامه «آخر خبر» (آخرین خبر) در سودان از تاریخ ششم رجب ۱۴۱۶ سلسله مقالاتی را درج کرده و مدعی شده است شیعیان قرآنی دیگر به نام مصحف فاطمه دارند!
برخی احادیثی که در باره مصحف فاطمه سلام‏اللّه‏ علیها آمده است، با همین واژه (=مصحف) است، از این‏رو به پندار مزبور دامن می‏زند؛ از جمله:
محمد بن‏مسلم ازامام جعفر صادق(ع) روایت می‏کند: «فاطمه علیهاالسلام مصحفی از خود به جا گذاشت، که قرآن نیست.»(۲)
علی بن‏سعید از امام صادق(ع) روایت می‏کند: «به خدا سوگند! مصحف فاطمه علیهاالسلام نزد ماست و در آن حتی یک آیه از کتاب اللّه‏ نیست.»(۳)
امام صادق(ع) می‏فرماید: «در آن [مصحف [سه برابر این قرآن، مطلب هست.»(۴)
برخی گمان کرده‏اند از آن‏رو که «مصحف» واژه‏ای خاص قرآن است، اگر گفته شود مصحف فاطمه، به معنی قرآن فاطمه(س) است، و چون حدیث اخیری می‏گوید: این مصحف، سه برابر قرآن است، پس شیعیان معتقدند قرآن موجود، قرآنی ناقص است! غافل از اینکه ذیل احادیث اشاره دارد که در این مصحف حتی یک آیه وجود ندارد.
به هر روی اینک وارد بحث می‏شویم و با معنای مصحف سخن را شروع می‏کنیم.
معنای مصحف
به آنچه که متشکل از برگهای نوشته شده میان دو جلد باشد، مصحف گویند (الجامع للصحف المکتوبه بین الدفتین).(۵)بنابراین مصحف، چند برگ دارد، نه یک برگ؛ ولی گاه می‏تواند کتاب بیش از یک برگ نداشته باشد، و نیز مصحف می‏بایست میان دو جلد باشد، که برگها را در بر داشته باشد. در نتیجه باید گفت «مصحف» شامل هر کتابی می‏شود و اختصاص به قرآن ندارد، گو اینکه معنای مشهور مصحف، قرآن است. شایسته است یادآور شویم واژه مصحف در قرآن وارد نشده و جزء نامهای قرآن نیز شمرده نشده است. جلال‏الدین سیوطی(۶) و ابوالمعالی الصالح، یکی از محدثان اسلامی، پنجاه و پنج نام برای قرآن بر شمرده‏اند، که در میان آنها کلمه «مصحف» دیده نمی‏شود.
جالب است بدانید هیچ کس به «سیبویه» در نامگذاری کتابش به «الکتاب» به رغم نامگذاری قرآن به همین نام اعتراض نکرده است، ولی بر نامگذاری کتاب حضرت فاطمه به «مصحف» اعتراض کرده‏اند.(۷)
دکتر امتیاز احمد در کتاب «دلائل التوثیق المبکر للسنه و الحدیث» می‏گوید: مصحف فقط به معنای قرآن نیست، بلکه به معنای کتاب نیز می‏باشد. وی برای اثبات این مدعا شواهدی را ذکر می‏کند.(۸) همچنین استاد بکر بن‏عبداللّه‏ در کتاب «معرفه النسخ و الصحف الحدیثیه» می‏گوید: مصحف از جمله اصطلاحاتی است که شامل هر نوع مجموعه‏ای که در بر دارنده سخنانی است، می‏شود.(۹)
کتابهای دیگر حضرت زهرا(سلام‏اللّه‏ علیها )
هیچ یک از علمای شیعی و سنی بر مصحف فاطمه سلام‏اللّه‏ علیها دست نیافته‏اند، بلکه با بهره‏گیری از احادیث مربوط به این موضوع، تا اندازه‏ای به محتوا، املاکننده و نویسنده آن آشنا شده‏اند. برخی گفته‏اند: مصحف آن حضرت در بر دارنده امثال و حکم و مواعظ و اخبار و عجایب است، و امیرمؤمنان آن را نوشته و تقدیم حضرت فاطمه کرده، تا تسلی‏بخش ایشان در مرگ پدر باشد(۱۰) بعضی معقتدند: این مصحف، شامل احکام تشریعی، اخلاقی و آنچه در زمان آینده پیش می‏آید، است و حضرت فاطمه(س) آن را از شنوده‏های پدر و شوهرش جمع‏آوری کرده است.(۱۱) امام خمینی در وصیت‏نامه خویش می‏فرماید: مصحف فاطمه، الهامات خداوند متعال بر زهرای مرضیه است.(۱۲)
و سیدمحسن امین بر این عقیده است که حضرت، دو مصحف دارند، که یکی الهام پروردگار و دیگری گفته‏های رسول خدا(ص) به حضرت زهرا است.(۱۳)
همان گونه که گفته شد، تعدد اقوال در باره محتوای مصحف، به سبب احادیثی است که در کتابهای مختلف پراکنده است، و هیچ دلیل عقلی یا تحلیل نظری ندارد. البته این احادیث، سخن از کتابهای حضرت فاطمه(س) می‏کند، نه تنها از مصحف ایشان. از این‏رو شایسته می‏نماید به دیگر کتابهای منسوب به ایشان اشاره شود، تا از میان آنها به مصحف ایشان دست یابیم.
۱. کتاب اخلاقی
در احادیث شیعه و سنی، کتابی با این عنوان ذکر نشده، بلکه در اخبار به مضمون آن اشاره شده است. خرائطی از مجاهد نقل می‏کند: اُبَیّ بن‏کعب به دیدار فاطمه – رضی‏اللّه‏ عنها ـ دختر محمد ـ صلی اللّه‏ علیه و سلم ـ رفت. فاطمه به او کتابی پوشیده در شاخه‏های درخت خرما نشان داد، که در آن نوشته شده بود:
هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، با همسایه‏اش به نیکی رفتار کند.(۱۴)
از روایات دیگری که در باره این کتاب است، چنین برمی‏آید که این حدیث، گزیده‏ای از حدیث دیگری است که شیخ کلینی آن را در اصول کافی به نقل از امام صادق علیه‏السلام آورده است.(۱۵)
«ابوجعفر محمد ابن‏جریر بن‏رستم طبری» از علمای قرن چهارم نیز این حدیث را ـ با ذکر بیش‏تر ـ در کتاب دلائل الامامه آورده است.(۱۶)
ظاهرا کسانی که گفته‏اند مصحف فاطمه در بردارنده معارف و اخلاق و آداب است، این احادیث را دیده‏اند، ولی خواهیم گفت مصحف فاطمه(س) شامل نکات اخلاقی نیست، زیرا هیچ دلیلی بر این مطلب وجود ندارد.
۲. کتاب تشریعی
چنین کتابی با چنین عنوانی نیز در احادیث ذکر نشده است، ولی امام صادق علیه‏السلام در پاسخ به پرسشهای کارگزار منصور ـ خلیفه عباسی ـ آنچه را می‏فرماید، مستند به این کتاب می‏کند(۱۷) از این‏رو چنین فهمیده می‏شود که حضرت فاطمه دارای کتابی در احکام شرعی بوده است.
علامه سیدمحسن امین این کتاب را مصحف فاطمه دانسته است(۱۸)، ولی باید گفت روایاتی وجود دارد ـ ذکر خواهد شد ـ که می‏گوید مصحف آن حضرت در بر دارنده احکام حلال و حرام نیست، و اگر چنین احکام فقهی ذکر شده، در مصحف و روایتی دیگر از حضرت فاطمه سلام‏اللّه‏ علیها است، که از پدر بزرگوارش پیامبر اسلام نقل کرده است.(۱۹)
۳. لوح فاطمه
لوح به صفحات پهن چوبی یا استخوانی گفته شود، که در فارسی، تابلو یا تخته نامیده می‏شود. وجود این لوح در بسیاری از احادیث ذکر شده است، زیرا در بر دارنده نام امامان شیعه علیهم‏السلام است.
ابوالفتح کراجکی (متوفی ۴۴۹ه••• ) معتقد است: تمامی شیعیان در صحت محتوای این لوح اتفاق نظر دارند.(۲۰) در کتاب کمال‏الدین و تمام النعمه صدوق مضمون این لوح ذکر شده است.(۲۱)
محتوای این لوح ـ و به نظر برخی خود لوح ـ هدیه خدا به پیامبر بوده است، که پیامبر آن را به حضرت فاطمه سلام‏اللّه‏ علیها بخشید.(۲۲)
۴. وصیت‏نامه
در روایات متعدد و با سندهای مختلف آمده است: حضرت زهرا سلام‏اللّه‏ علیها کتابی از خود به جا گذاشت که وصایایش را در آن نوشته بود.(۲۳)
این وصایا، امور شرعی ـ از جمله تکلیف هفت باغی که از سوی رسول‏اللّه‏(ص) وقف آن حضرت شده بود ـ و امور سیاسی بود.(۲۴) این وصایا از شمار مطالبی است که در مصحف فاطمه(س) وجود داشته است.
۵. مصحف فاطمه(س)
وجود این کتاب نیز در روایات مختلف با سندهای متعدد ذکر شده است. همان گونه که گفته شد پرسشهایی در باره این کتاب وجود دارد؛ از جمله: چه کسی این کتاب را املا کرده است؟ نویسنده آن کیست؟ محتوای آن چیست؟ آیا در این کتاب اشاره به تحریف قرآن شده است؟ هم‏اکنون این کتاب کجا است و در دست کیست؟ و …
اعتبار روایات مصحف فاطمه(س)
شاید مهمترین پرسش در باره مصحف، صحت و اعتبار روایات آن است، زیرا دیگر پرسشها پس از تبیین اعتبار روایات این کتاب مطرح می‏شود. از این‏رو در ابتدا باید وارد این بحث شویم.
راههای تشخیص صحت روایت
برای فهمیدن صحت روایات، راههای مختلفی وجود دارد، که مهمترین آن سه راه است:
راه اول، بررسی اشخاص (= راویان) موجود در سند حدیث است. اگر همگی این راویان مورد اعتماد باشند، خبر معتبر است.
راه دوم، قراین دیگر به جز سند است، زیرا گاه تمامی راویان دارای شرایط لازمند، ولی قراینی ـ مانند روی گرداندن علما و عمل نکردن به آن حدیث از سوی ایشان ـ وجود دارد، که دلالت می‏کند اشکالی در این حدیث هست، و گرنه آن را کنار نمی‏گذاشتند. همچنان که گاه سند حدیث، صحیح و سالم نیست، ولی قراینی دیگر مانند عمل علما طبق حدیث باعث اعتماد به آن خبر می‏شود.
راه سوم، اعتقاد به تفاوت میان احادیث مربوط به احکام شرعی با غیر آن ـ یعنی احادیث مربوط به عقاید یا تاریخ ـ است. گونه اول، یعنی روایات فقهی لازم است سندا معتبر باشد، ولی برای اثبات گونه دوم، اتفاق نظر علما کافی است. می‏توان راه سوم را مندرج در راه پیشین دانست، زیرا در هر روی، ملاک اعتبار حدیث، اعتماد به آن است، بی‏آنکه به راویان توجه کنیم.
مصحف فاطمه(س) و راههای تشخیص صحت و اعتبار روایات
اینک نوبت آن رسیده که به پرسش مطرح شده پاسخ دهیم و بگوییم: روایات مصحف فاطمه(س) با هر یک از راههای مزبور، صحیح و معتبر است، زیرا از طریق سوم اگر بخواهیم بررسی کنیم تمامی علمای شیعی روایات این مصحف را پذیرفته، و ما به عنوان مخالف، کسی را نمی‏شناسیم. این مطلب باعث تقویت وثوق به روایات از راه دوم است، گو اینکه برخی گفته‏اند: مگر می‏شود جبرئیل بر فاطمه(س) نازل گردد و به او این مطالب را بگوید، و علی علیه‏السلام آنها را بشنود و بنویسد؟! با اینکه علی(ع) از فاطمه(س) افضل است و سزاوار می‏نماید به ایشان وحی شود، نه به همسرشان!
ما به این اشکال پاسخ خواهیم داد، ولی فعلاً به نقل آنچه علامه سیدمحسن امین گفته است، بسنده می‏کنیم:
استبعادی ندارد و جای انکار نیست که جبرئیل با زهرا علیهاالسلام سخن گوید و علی علیه‏السلام آن را بشنود و در کتابی که به نام «مصحف فاطمه» است، بنویسد. گو اینکه اصحاب مورد وثوق این سخنان را از امامان اهل‏بیت علیهم‏السلام روایت کرده‏اند. من به کسانی که این امر را انکار کرده، یا آن را بعید می‏شمرند، و یا مبالغه‏گویی و دور از انصاف می‏دانند، می‏گویم: آیا در قدرت خدای متعال شک دارند؟ یا در اینکه پاره تن [رسول‏اللّه‏[ زهرا شایسته این کرامت باشد؟ و یا در صحت این روایات به رغم گفته ائمه هدی، که ذریه آن حضرت و مورد وثوقند؟ در حالی که این کرامت برای «آصف بن‏برخیا» وزیر سلیمان علیه‏السلام رخ داد و او گرامی‏تر از آل محمد نزد خدا نیست!(۲۵)
صحت و اعتبار روایات مصحف فاطمه(س)، از راه اول نیز ثابت می‏شود، زیرا کلینی در کافی در ضمن روایات این احادیث، سند را صحیح می‏داند.(۲۶) در یکی از این روایات امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید: فاطمه پس از رسول اللّه‏ صلی اللّه‏ علیه و آله هفتاد و پنج روز زنده ماند و به خاطر پدرش دچار حزن بسیار بود. جبرئیل به نزد او می‏آمد و به سبب مرگ پدرش به او دلداری و تسلی خاطر می‏داد. به ایشان از پدرش و جایگاه او و به کسانی که از ذریه فاطمه خواهند بود، خبر می‏داد. علی علیه‏السلام این اخبار را می‏نوشت، و این مصحف فاطمه است.(۲۷)
عنوانی که باعث فهم اشتباه شده است
گفتیم عنوان «مصحف فاطمه» گاه باعث این توهم می‏شود که قرآنی ویژه حضرت زهرا علیهاالسلام وجود داشته است، همچنان که از «مصحف عبداللّه‏ بن‏مسعود» و «مصحف عایشه» و یا «مصحف اُبیّ بن‏کعب» برمی‏آید، ولی وقتی لغتنامه‏ها را بررسی کنیم، پندار مزبور زدوده می‏شود و می‏فهمیم مصحف، منحصر در قرآن نیست.
همچنین گفتیم این کتاب در بردارنده هیچ آیه‏ای نیست، از این‏رو در موضوع قرآنی نمی‏باشد. و نیز در ضمن سخنان گذشته اشاره شد این کتاب از سوی آن حضرت، نوشته یا اولا نشده است، و از آن‏رو به آن «مصحف فاطمه» گفته‏اند که هدیه‏ای الهی به ایشان بوده است. بنابراین نویسنده یا گوینده این سخنان کیست؟ اگر محتوای این مصحف، قرآن نیست، چه چیز در آن یافت می‏شود؟ حجم این کتاب چقدر است؟ و …
نویسنده مصحف
روایات بسیاری وجود دارد که در آن، حضرت علی علیه‏السلام به عنوان نگارنده مصحف معرفی شده است؛ از جمله امام صادق علیه‏السلام در جواب سؤال «حماد بن‏عثمان» مبنی بر اینکه نویسنده مصحف کیست، می‏فرماید: امیرمؤمنان هر چه را می‏شنید، می‏نوشت، تا اینکه به صورت کتابی در آمد.(۲۸)
گوینده احادیث
۱. برخی گفته‏اند گوینده سخنان موجود در مصحف، خداوند است. امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید: «مصحف فاطمه نزد ماست … و خداوند آن سخنان را گفته و بر حضرت فاطمه الهام کرده است.»(۲۹)
این گونه الهام برای مادر حضرت موسی علیه‏السلام نیز وجود داشته است. در سوره قصص، آیه هفت آمده است: به مادر موسی الهام کردیم او را شیر ده و …
۲. بعضی معتقدند این سخنان از آن جبرئیل است. این احتمال در حدیثی به نقل از امام صادق علیه‏السلام گفته شده است.(۳۰)
امام حسین علیه‏السلام می‏گوید: «مصحف فاطمه نزد ما است. به خدا سوگند! یک حرف از قرآن در آن نیست. سخنان این مصحف از آنِ رسول اللّه‏ و خط علی علیه‏السلام است».(۳۱)
بنابراین حدیث، گوینده سخنان این مصحف، رسول اللّه‏ (= فرستاده خدا) است. علامه مجلسی در ذیل این حدیث می‏گوید: مقصود از فرستاده خدا، جبرئیل است. همچنان که در آیات بسیاری، به ملائکه، رسولان خدا گفته شده است.(۳۲)
البته چه بگوییم سخنان این مصحف از آن خدا است یا جبرئیل، تفاوتی ندارد، زیرا خداوند به واسطه جبرئیل، این احادیث را گفته است؛ ولی نمی‏توانیم معتقد باشیم مقصود از «رسول اللّه‏» پیامبر اسلام است، زیرا روایات بسیاری تصریح دارد سخنان این مصحف پس از وفات رسول‏اللّه‏ صلی اللّه‏ علیه و آله و در تسلای وفات آن حضرت، برای حضرت فاطمه سلام‏اللّه‏ علیها گفته شده است. گو اینکه احتمال دارد حضرت فاطمه(س)، دو مصحف داشته، که یکی سخنان رسول‏اللّه‏ و دیگری سخنان جبرئیل بوده است؛ یا ممکن است بگوییم مصحف فاطمه، یک کتاب بیش‏تر نبوده، ولی شامل دو بخش ـ سخنان رسول اللّه‏ و سخنان جبرئیل ـ بوده است. سیدمحسن امین در کتاب ارزشمند اعیان الشیعه معتقد به این گفتار است.(۳۳)
پس از اینکه دانستیم سخنان این مصحف از آن پروردگار ـ به واسطه جبرئیل ـ و نویسنده آن امام علی علیه‏السلام است، این پرسش پیش می‏آید که چرا به حضرت فاطمه سلام اللّه‏ علیها منسوب شده است؟ به رغم آنکه حضرت نه گوینده و نه نگارنده آن است!
در پاسخ باید گفت این سخنان برای حضرت فاطمه و برای تسلای خاطر او نازل شد، از این‏رو این مصحف، منسوب به حضرت فاطمه است. نظیر این امر در انتساب تورات به حضرت موسی(ع) و انجیل به حضرت عیسی(ع) و زبور به داود(ع) دیده می‏شود. همچنان که در قرآن می‏خوانیم: صُحُفِ ابراهیمَ وَ موسی.(۳۴)ادامه دارد.
فاطمه در اندیشه امام خمینی
این نوشتار سزاوار می‏بیند، نظری به دیدگاه امام خمینی؛ در باره شخصیت فاطمه زهرا (س) داشته باشد، گذشته از آنکه حضرت امام؛ از فرزندان حضرت زهرا (س) است و در مکتب او پرورش یافته و عمر شریف خویش را در راه اهداف والای اسلام و اهل بیت (ع) سپری فرموده است، همزمانی میلاد امام خمینی؛ (بیستم جمادی‏الثانی سال 1320 ه.ق) و میلاد فاطمه زهرا (س) بر این مناسبت، دو چندان، افزوده است. حضرت امام؛ در برخی از پیامها و سخنرانیهای خود به ترسیم و توصیف شخصیت جاودانه فاطمه زهرا (س) پرداخته‏اند، اما به این نکته نیز باید توجه داشت که آنچه بیان کرده‏اند تنها اشاره به بخشی از فضایل بی‏پایان و وصف‏ناشدنی زهرای مرضیه (س) است، نه تبیین همه آن، که اصولا از قدرت بشر خارج است، و به کلام امام؛ نیز در این باره خواهیم پرداخت.
اینک سخنان حضرت امام؛ را تحت عناوینی چند به شما خواننده گرامی تقدیم می‏داریم:
فاطمه مایه افتخار
در دنیایی که در آن زندگی می‏کنیم، از گذشته تا حال، انسانها بر حسب دیدگاه خود از جهان و انسان و زندگی، به اشیاء یا اشخاصی افتخار می‏کرده‏اند و آنها را مایه فخر و مباهات خود دانسته‏اند، اما حضرت امام؛ فاطمه زهرا (س) را مایه افتخار می‏دانند، ببینیم چه کسانی به زهرای مرضیه (س) افتخار می‏کنند.
افتخار جهان هستی
امام: روز پر افتخار ولادت زنی [است] که از معجزات تاریخ و افتخارات عالم وجود است ” 1 “.
زنی که عالم به او افتخار دارد.” 2 “.
افتخار خاندان وحی
امام: زنی که افتخار خاندان وحی، و چون خورشیدی بر تارک اسلام می‏درخشد.” 3 “.
تاریخ اسلام گواه احترامات بی‏حد رسول خدا (ص) به این مولود شریف است.” 4 “.
افتخار پیروان او
امام: برای زن‏ها کمال افتخار است که روز تولد حضرت صدیقه را روز زن قرار داده‏اند، افتخار است و مسؤولیت.” 5 “.
فاطمه تجلی کمال انسان
امام: تمام هویت انسانی در او جلوه‏گر است.” 6 “.
تمام ابعادی که برای زن متصور است و برای یک انسان متصور است در فاطمه زهرا (س) جلوه کرده و بوده است.” 7 “.
یک انسان به تمام معنی انسان، تمام نسخه انسانیت، تمام حقیقت زن، تمام حقیقت انسان،… تمام حیثیت زن، تمام شخصیت زن فردا [روز میلاد] موجود شد.” 8 “.
تمام هویت‏های کمالی که در انسان متصور است و در زن تصور دارد، تمام، در این زن است.” 9 “.
نکته: حضرت امام؛ در بیان اینکه چرا در آیه (انا انزلناه) به شکل جمع ذکر شده است فرموده‏اند: بدانکه نکته آن تفخیم مقام حق تعالی به مبدئیت تنزیل این کتاب شریف است… بعبارت دیگر این صحیفه نورانیه [قرآن کریم] صورت اسم اعظم است چنانچه انسان کامل نیز صورت اسم اعظم است، بلکه حقیقت این دو در حضرت غیب یکی است و در عالم تفرقه از هم بحسب صورت متفرق [هستند[.” 10 “.
نتیجه: با توجه به اینکه حضرت امام؛، حضرت زهرا را انسان کامل معرفی نموده‏اند و از سویی انسان کامل را صورت اسم اعظم می‏دانند، نتیجه می‏گیریم که:
«حضرت زهرا (س) صورت اسم اعظم الهی است‏».
مقامات معنوی حضرت زهرا
نور او قبل از خلقت‏ بشر آفریده شده است
به گفتار علامه امینی در باره فاطمه زهرا، ص‏39 و107 مراجعه شود.
امام: اصولا رسول اکرم (ص) و ائمه (علیهم‏السلام) طبق روایاتی که داریم قبل از این عالم انواری بوده‏اند در ظل عرش… و مقاماتی دارند الی ماشاءالله… چنانکه بحسب روایات این مقامات معنوی برای حضرت زهرا (س) هم هست.” 11 “.
موجودی ملکوتی و جبروتی
امام: او [فاطمه زهرا] موجود ملکوتی است که در عالم انسان ظاهر شده است، بلکه موجود الهی جبروتی در صورت یک زن ظاهر شده است.” 12 “.
معنویات، جلوه‏های ملکوتی، جلوه‏های الهی، جلوه‏های جبروتی، جلوه‏های ملکی و ناسوتی همه در این موجود است.” 13 “.
سوره كوثر و فاطمه زهرا(س)
سوره كوثر و فاطمه زهرا(س) سوره كوثر مكى است و سه آيه دارد (3)بسم الله الرحمن الرحيم انا اعطيناك‏الكوثر (1)فصل لربك و انحر (2)ان‏شانئك هو الابتر (3) ترجمه آيات به نام الله كه به نيك و بد بخشنده، و به نيكان‏مهربان است.محققا ما به تو خير كثير(فاطمه ع)داديم(1). پس به شكرانه‏اش براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن(2). وبدان كه محققا شماتت‏گوى و دشمن تو ابتر و بلا عقب است(3). بيان آيات در اين سوره منتى بر رسول خدا(ص)نهاده به اينكه‏به آن جناب‏كوثر داده، و اين بدان منظور است كه آن جناب را دلخوش سازد و بفهماند كه آن كس كه به‏وى‏زخم زبان مى‏زند كه اولاد ذكور ندارد و اجاق كور است، خودش اجاق كور است، و اين‏سوره كوتاه‏ترين سوره قرآن است، و روايات‏در اينكه آيا اين سوره در مكه نازل شده و يا درمدينه مختلف است، و ظاهرش اين است كه در مكه نازل شده باشد. و بعضى(1) از مفسرين به‏منظور جمع بين دو دسته روايات گفته‏اند: ممكن است دو …………………………………….. (1)روح المعانى، ج 30، ص 244. صفحه : 638 نوبت نازل شده باشد يكى در مكه و بار ديگر در مدينه. اقوال‏مختلف در باره مراد ازكوثرو بيان شواهد دال بر اينكه مراداز آن ذريه پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم)يعنى فرزندان‏فاطمه(عليها السلام)استانا اعطيناك الكوثردر مجمع‏البيان مى‏گويد: كلمهكوثربر وزنفوعلبه معناى چيزى است كه‏شانش‏آن است كه كثير باشد، و كوثر به معناى خير كثير است (1) . ولى مفسرين در تفسير كوثر و اينكه كوثر چيست اختلافى عجيب كرده‏اند:بعضى (2) گفته‏اند: خير كثير است.و بعضى معانى ديگرى كرده‏اند كه فهرست‏وار از نظر خواننده‏مى‏گذرد: 1 – نهرى است در بهشت.2- حوض خاص رسول خدا(ص)دربهشت و يا در محشر است.3 – اولاد رسول خدا(ص)است.4 – اصحاب‏و پيروان آن‏جناب تا روز قيامت است.5 – علماى امت او است.6 – قرآن و فضائل بسيار آن. 7 – مقام نبوت است.8 – تيسير قرآن و تخفيف شرايع‏و احكام است.9 – اسلام است.10 – توحيداست.11 – علم و حكمت است.12 – فضائل رسول خدا(ص)است. .واز اين‏قبيل اقوالى ديگر كه به طورى كه از بعضى(4) از مفسرين نقل شده بالغ بر بيست و شش‏قول است. صاحبان دو قول اول استدلال كرده‏اند به بعضى روايات، و اماباقى اقوال هيچ دليلى‏ندارند به جز تحكم و بى دليل حرف زدن، و به هر حال اينكه در آخر سوره فرمود: ان شانئك‏هوالابتربا در نظر گرفتن اينكه كلمهابتردر ظاهر به معناى اجاق كور است، و نيز با درنظر گرفتن اينكه‏جمله مذكور از باب قصر قلب است، چنين به دست مى‏آيد كه منظور ازكوثر، تنها و تنها كثرت ذريه‏اى است كه خداى تعالى‏به آن جناب ارزانى داشته، (و بركتى‏است كه در نسل آن جناب قرار داده)، و يا مراد هم خير كثير است و هم كثرت‏ذريه، چيزى‏كه هست كثرت ذريه يكى از مصاديق خير كثير است، و اگر مراد مساله‏ذريه به استقلال و يابه طور ضمنى نبود، آوردن كلمهاندرجملهان شانئك هو الابترفايده‏اى نداشت، زيراكلمه انعلاوه بر تحقيق، تعليل را هم مى‏رساند و معناندارد بفرمايد ما به تو حوض داديم، چون كه بدگوى تو اجاق كور است و يا بى خبر است. …………………………………….. (1)مجمع البيان، ج 10، ص 548. (2)روح المعانى، ج 30، ص 245. (3 و 4)روح المعانى، ج 30، ص 244 و 245. صفحه : 639 مراد از امر به صلوة و نحر بعد از منت گذاردن به اعطاء كوثروروايات هم بسيار زياد رسيده كه سوره مورد بحث در پاسخ كسى نازل شده كه‏رسول خدا(ص)را به اجاق‏كورى زخم زبان زد و اين زخم زبان‏هنگامى بود كه قاسم و عبد الله دو فرزندان رسول خدا(ص)از دنيا رفتند، پس بااين بيان روشن شد كه سخن آن مفسر كه گفته: منظور صاحب اين زخم زبان از كلمهابتربريدگى از مردم يا انقطاع‏از خير بوده و خداى تعالى در رد گفتارش فرموده او خودش‏منقطع از هر چيز استسخن بى وجهى است. وچون جملهانا اعطيناك…در مقام منت نهادن بود، با سياق‏متكلم مع الغير(ما)آمد كه بر عظمت دلالت مى‏كند، و چون منظور از آن خوشدل ساختن رسول‏خدا(ص)بود مطلب را با واژه اعطاء كه ظاهر در تمليك است بيان داشت و فرمود: ما به تو كوثر عطا كرديم. و اين جمله از اين دلالت‏خالى نيست كه فرزندان فاطمه(ع)ذريه‏رسول‏خدا(ص)هستند، و اين خود يكى از خبرهاى غيبى قرآن كريم است، چون همانطوركه مى‏بينيم خداى تعالى بعد از درگذشت آن حضرت بركتى در نسل آن جناب‏قرار داد، به طورى كه در همه عالم هيچ‏نسلى معادل آن ديده نمى‏شود، آن هم با آن همه بلاهاكه بر سر ذريه آن جناب آوردند و گروه گروه از ايشان را كشتند. فصل‏لربك و انحراز ظاهر سياق و ظاهر اينكه حرففاءبر سراين جمله در آمده، استفاده مى‏شود كه‏امر به نماز و نحر شتر، كه متفرع بر جملهانا اعطيناك الكوثرشده،از باب شكر نعمت‏است، و چنين معنا مى‏دهد، حال كه ما بر تو منت نهاديم‏و خير كثيرت داديم اين نعمت‏بزرگ را با نماز و نحر شكرگزارى كن. و مرادازنحربنا بر رواياتى كه از طرق شيعه و سنى از رسول خدا(ص)واز على(ع)رسيده، و نيز رواياتى كه شيعه از امام صادق و ساير ائمه اهل‏بيت(ع)روايت كرده، دست بلندكردن به طرف گردن در هنگام تكبير گفتن‏براى نماز است (1) . ولى بعضى(2) گفته‏اند: معنايش‏اين است كه نماز عيد قربان بخوان، و شتر هم قربانى …………………………………….. (1)تفسير برهان، ج 4، ص 514 و الدر المنثور، ج 6، ص 403. (2)الدر المنثور، ج 6، ص 403. صفحه : 640 كن، (چون كلمه نحر به معناى سر بريدن شتر به آن نحو خاص است،همچنان كه كلمهذبحبه معناى سر بريدن ساير حيوانات است). بعضى(1) ديگر گفته‏اند: معنايش اين است كه براى پروردگارت‏نماز بخوان، و وقتى‏سر از ركوع بر مى‏دارى به طور كامل بايست. بعضى(2) ديگر معانى ديگرى هم ذكر كرده‏اند. ان شانئك‏هو الابتركلمه: شانى‏ءبه معناى دشمن خشمگين، وكلمهابتربه معناى اجاق كوراست، و اين كسى كه چنين زخم زبانى به آن جناب زده بود عاصى بن وائل بوده. بعضى گفته‏اند: مراد از ابتر منقطع از خير، و يا منقطع از قوم‏خويش است، كه‏خواننده توجه فرمود اين قول با روايات شان نزول نمى‏سازد. بحث روايتى‏رواياتى در باره اينكه مراد ازنحردرفصل لربك‏و انحربلند كردن دست‏ها در موقع اداء تكبير نماز است در الدر المنثور است كه بخارى ابن جرير و حاكم از طريق‏ابى بشر از سعيد بن جبيراز ابن عباس روايت كرده‏اند كه گفت: كوثر آن خيرى است كه خداى تعالى‏به رسول خدا(ص)داد.ابو بشر مى‏گويد: به سعيد بن جبير گفتم جمعى از مردم‏معتقدند كه كوثر نام نهرى دربهشت است.سعيد گفت نهرى هم كه در بهشت است‏يكى ازخيرهايى است كه خداى تعالى به آن جناب ارزانى داشته (3) . و در همان كتاب آمده كه ابن ابى حاتم، حاكم، ابن مردويه،و بيهقى در كتاب‏سنن خود، از على بن ابى طالب روايت كرده‏اند كه فرموده وقتى اين سوره بر رسول‏خدا(ص)نازل شد، از جبرئيل پرسيد: ايننحيرةكه خداى عز و جل مرا بدان مامورفرموده چيست؟گفت: منظورنحيرة نيست، بلكه خداى تعالى مامورت كرده وقتى مى‏خواهى‏احرام نماز ببندى دستهايت را بلند كنى، هم در تكبيرة الاحرام‏و هم در هنگام ركوع رفتن وهم در موقع سر از ركوع برداشتن، كه اين نماز ما و نماز فرشتگانى است كه درهفت آسمان‏هستند، و براى هر چيزى زينتى است، و زينت نماز دست بلند كردن در هر تكبير است. …………………………………….. (1 و 2)الدر المنثور، ج 6، ص 403. (3)الدر المنثور، ج 6، ص 402. صفحه : 641 رواياتى راجع به زخم زبان زدن به پيامبر(صلى الله عليه و آله‏و سلم)در مورد نداشتن اولاد ذكور، كسى كه زخم زبان زد، و نزول سوره كوثرو رسول خدا(ص)فرمود:دست بلند كردن يكى از مظاهراستكانت و التماس است كه خداى تعالى(در مذمت كفار)فرموده: فما استكانوا لربهم و مايتضرعون -براى پروردگار خود نه استكانت دارند و نه تضرع و زارى (1) . مؤلف: اين روايت را صاحب مجمع البيان از مقاتل از اصبغ‏بن نباته از آن جناب نقل‏كرده، سپس گفته ثعلبى و واحدى اين روايت را در تفسيرهاى خود آورده‏اند.و نيزگفته همه‏عترت طاهره از آن جناب نقل كرده‏اند، كه معناى نحر بلند نمودن دو دست تا محاذى گودى‏زير گلو در هنگام نماز است (2) . و نيز در الدر المنثور است كه ابن جرير از ابى جعفر روايت كرده كه درذيل آيهفصل لربكگفته است: يعنى نماز بخوان، و در معناى كلمهو انحرگفته: يعنى دستهارادر آغاز نماز و هنگام گفتن تكبير افتتاح، بلند كن (3) . و نيز در همان كتاب است كه ابن مردويه از ابن عباس روايت كرده كه‏در تفسير آيهفصل لربك و انحرگفته: خداى تعالى به رسول گراميش وحى فرستاد كه وقتى تكبير اول‏نمازرا مى‏گويى دستها را تا برابر نحرت – گودى زير گلويت – بلند كن، اين است معناى‏نحر (4) . و در مجمع البيان در ذيل آيه از عمر بن يزيد روايت كرده كه‏گفت: من از امام‏صادق(ع)شنيدم كه در تفسير آيهفصل لربك و انحرمى‏فرمود:اين نحر عبارت‏است از بلند كردن دستهايت تا برابر صورت (5) . مؤلف: آنگاه مى‏گويد: عبد الله بن سنان هم مثل اين حديث‏را از آن جناب نقل‏كرده، و نيز قريب به آن را جميل از آن جناب روايت كرده است (6) . و در الدر المنثور است كه ابن سعد و ابن عساكر از طريق‏كلبى از ابى صالح از ابن‏عباس روايت كرده‏اند كه گفت: بزرگترين فرزند رسول خدا(ص)قاسم، سپس زينب، وآنگاه عبد الله، و پس از او ام كلثوم، و آنگاه فاطمه و در آخر رقيه بود، قاسم ازدنيا رفت و اولين كس از فرزندان آن‏جناب بود كه در مكه از دنيا رفت، و بعد از او عبد الله ازدنيا رفت، و عاصى بن وائل سهمى گفت: نسل او قطع شد، پس او ابتر و بى عقب است، در …………………………………….. (1)الدر المنثور، ج 6، ص 403. (2)مجمع البيان، ج 10، ص 550. (3 و 4)الدر المنثور، ج 6، ص 403. (5 و 6)مجمع البيان، ج 10، ص 550.
تسبیحات فاطمه زهرا بهترین تعقیبات نماز
امام: و از جمله تعقیبات شریفه، تسبیحات صدیقه طاهره (س) است که رسول خدا (ص)، آن را به فاطمه (س) عطا فرمود. از حضرت صادق (ع) مرویست که این تسبیحات در هر روز، در تعقیبات هر نمازی پیش من محبوب‏تر است از هزار رکعت نماز در هر روز. ” 5 “.
مراوده با جبرئیل، بالاترین فضیلت زهرا
امام: من راجع به حضرت صدیقه (س) خودم را قاصر می‏دانم ذکری بکنم، فقط اکتفا می‏کنم به یک روایت که در کافی شریفه است و با سند معتبر نقل شده است و آن روایت این است که حضرت صادق (ع) می‏فرماید:
فاطمه (س) بعد از پدرش 75 روز زنده بودند، در این دنیا بودند و حزن و شدت برایشان غلبه داشت و جبرئیل امین می‏آمد خدمت ایشان و به ایشان تعزیت عرض می‏کرد و مسائلی از آینده نقل می‏کرد.
ظاهر روایت این است که در این 75 روز مراوده‏ای بوده است‏یعنی رفت و آمد جبرئیل زیاد بوده است و گمان ندارم که غیر از طبقه اول از انبیاء عظام در باره کسی اینطور وارد شده باشد…. مساله آمدن جبرئیل برای کسی یک مساله ساده نیست، خیال نشود که جبرئیل برای هر کسی می‏آید و امکان دارد بیاید، این یک تناسب لازم است‏بین روح آن کسی که جبرئیل می‏خواهد بیاید و مقام جبرئیل که روح اعظم است، چه ما قائل بشویم به این که قضیه تنزیل، تنزل جبرئیل، به واسطه روح اعظم خود این ولی است‏یا پیغمبر است، او تنزیل می‏دهد او را و وارد می‏کند تا مرتبه پایین، یا بگوییم که خیر، حق تعالی او را مامور می‏کند که برو و این مسایل را بگو… تا تناسب ما بین روح این کسی که جبرئیل می‏آید پیش او و بین جبرئیل که روح اعظم است نباشد، امکان ندارد این معنا، و این تناسب بین جبرئیل که روح اعظم است و انبیاء درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسی و عیسی و ابراهیم و امثال اینها، بین همه کس نبوده است… در هر صورت من این شرافت و فضیلت را از همه فضایلی که برای حضرت زهرا ذکر کرده‏اند، با این که آنها هم فضایل بزرگی است، این فضیلت را من بالاتر از همه می‏دانم،… و این از فضایلی است که مختصات حضرت صدیقه (س) است.” 6 “.
۱ ـ این کتاب توسط اکرم برکات نوشته شده و در ۱۴۱۸ه••• .ق توسط دارالصفوه بیروت به چاپ رسیده و از سوی نگارنده برای ترجمه در اختیار نویسنده این مقاله گذاشته شده است.
۲ ـ بحارالانوار، مجلسی (م۱۱۱۱ه••• )، ج۲۶، ص۴۱، ح۷۳، چاپ دارالکتب الاسلامیه، تهران.
۳ ـ همان، ج۲۷، ص۲۷۱، ح۳.
۴ ـ کافی، کلینی، ج اول، ص۲۳۹، ح اول.
۵ ـ صحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، جوهری ج۴، ص۱۳۸۳؛ تاج العروس، زبیدی، ج۶، ص۱۶۱.
۶ ـالاتقان فی علوم القرآن، ج اول، ص۵۱ ـ ۵۲، چاپ دارالفکر، بیروت.
۷ ـ معالم المدرستین، مرتضی عسکری، چاپ مؤسسه بعثت، ج۲، ص۳۴.
۸ ـ ترجمه دکتر عبدالمعطی امین، چاپ دانشگاه پژوهشهای اسلامی پاکستان، ص۲۶۸ ـ ۲۶۹.
۹ ـ چاپ دارالرایه، جدّه، ص ۲۸ ـ ۳۱.
۱۰ ـ المراجعات، سیدعبدالحسین شرف‏الدین، تحقیق حسین الراضی، چاپ دارالکتاب الاسلامی، ایران، ص۵۲۱.
۱۱ ـ سیره الائمه الاثنی عشر، سیدهاشم معروف الحسنی، چاپ دارالتعارف، بیروت، ج اول، ص۹۶ ـ ۹۷.
۱۲ ـ النداء الاخیر، چاپ مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، تهران، ص۱۲
۱۳ ـ اعیان الشیعه، چاپ الانصاف، بیروت، ج اول، ص۳۱۳ ـ ۳۱۴.
۱۴ ـ مکارم الاخلاق و معالیها، محمد بن‏جعفر سامری، خرائطی، چاپ مکتبه السلام العالمیه، قاهره، ص۴۳.
۱۵ ـ عوالم العلوم، عبداللّه‏ بحرانی اصفهانی، تحقیق مؤسسه امام مهدی، قم، ج۱۱، ص۵۸۳.
۱۶ ـ چاپ اعلمی، بیروت، ص۵.
۱۷ ـ فروع کافی، کلینی، تحقیق علی‏اکبر غفاری، چاپ دارالاضواء، بیروت، ج۳، ص۷۰۵، ح۲.
۱۸ ـ اعیان‏الشیعه، چاپ الانصاف، بیروت، ج اول، ص۳۱۴ ـ ۳۱۵.
۱۹ ـ سیره الائمه الاثنی عشر، سیدهاشم معروف الحسنی، ج اول، ص۹۶ ـ ۹۷.
۲۰ ـ الاستنصار فی النفس علی الائمه الاظهار، چاپ دارالاضواء، ص۱۸.
۲۱ ـ تحقیق غفاری، چاپ مؤسسه نشر اسلامی، قم، ج اول، ص۳۱۱.
۲۲ ـ الارشاد، شیخ‏مفید، چاپ بصیرتی، قم، ص۲۶۲؛ کمال‏الدین، صدوق، ج اول، ص۳۱۲؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۳۶، ص۲۰۱.
۲۳ ـ تهذیب الاحکام، طوسی، تحقیق خرسان، چاپ دارالاضواء، بیروت، ج۹، ص۱۴۴، ح۵۰.
۲۴ ـ بحارالانوار، مجلسی، ج۱۰۳، ص۱۸۵ ـ ۱۸۶، ح۱۴.
۲۵ ـ اعیان الشیعه، چاپ قدیم، چاپخانه الانصاف، بیروت، چاپ سوم، ۱۳۷۰ه••• ، ص۳۱۴. سیدحسن امین، فرزند مؤلف، این قسمت را در چاپ جدید حذف کرده است.
۲۶ ـ کافی، ج اول، ص۲۳۹، ح اول؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۲۶، ص۳۹، ح۷۰؛ رجال نجاشی، ص۲۰۴ ـ ۲۰۵؛ رجال طوسی، ص۳۶۶.
۲۷ ـ اصول کافی، ج اول، ص۲۴۱، ح۵؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۲۶، ص۴۱، ح۷۲.
۲۸ ـ اصول کافی، کلینی، ج اول، ص۲۴۰، ح۲؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۲۶، ص۴۴، ح۷۷.
۲۹ ـ بحارالانوار، مجلسی، ج۲۶، ص۳۹، حدیث ۷۰.
۳۰ ـ اصول کافی، کلینی، ج اول، ص۲۴۱، حدیث ۵.
۳۱ ـ بحارالانوار، مجلسی، ج۲۶، ص۴۶، حدیث ۹۴.
۳۲ ـ حج، ۷۵؛ فاطر، ۱؛ انعام، ۶۱؛ اعراف، ۳۷؛ هود، ۶۹؛ حجر، ۱۵؛ مریم، ۱۷ ـ ۱۹ و …
۳۳ ـ چاپ قدیمی چاپخانه الانصاف، بیروت، ج اول، ص۳۱۴.
۳۴ ـ سوره اعلی (۸۷)، آیه ۱۹.