خلاصه كتب مديريتي

انرژی و قدرت فکر

توانایی های درونی ما: بزرگترین راز قرن: اگر از شما سؤال شود که بزرگترین راز قرن چیست، شما چه جوابی می دهید؟ ممکن است بگویید: انرژی اتمی، مسافرت فضایی، کشف سیاه چاله ها؛ اما بزرگترین راز قرن این ها نیستند. پس این راز برزگ چیست؟ کجا باید به دنبال آن رفت؟ چگونه باید آن را فهمید؟ و چگونه می توان آن را به کار برد؟ این راز شگفت انگیز، قدرت فوق العاده ای است که در ضمیر نیمه آگاه نهفته است. نیرویی که بیشتر اشخاص از آن بی خبرند و تعداد آن های که آن را کشف نموده اند بسیار کم است.

قدرت شگرف ضمیر نیمه آگاه
هنگامی که روش شناخت، روش تماس با آن و روش آزاد کردن این قدرت عظیم خدادای را بفهمیم و  از آن بهره ببریم. نیرو و قدرت فراوانی را می توانیم به زندگی خود وارد نماییم و با تکیه بر آن، سلامتی، شادمانی، دانش، ثروت و … را می توانیم به دست آوریم.
این قدرت دور از ما نیست، این نیرو در دسترس ما است، ما باید آن را بفهمیم، روش استفاده از آن را فرا گیریم و بتوانیم در زمینه های گوناگون ا ز آن بهره ببریم.
قدرت معجزه آسای ضمیر ناخودآگاه
قدرت ضمیر نیمه آگاه، مافوق تصور است. ضمیر نیمه آگاه ما را هدایت می کند، به ما الهام می بخشد، احساسات را از انبار خاطرات بیدار می کند و زنده می گرداند، قلب ما را کنترل میکند و جریان خون را تنظیم می نماید. وقتی قطعه نانی می خوریم، آن را هضم و تحلیل می کند و مواد زاید آن را نیز دفع می کند. سپس قسمت هضم شده را در سراسر بدن توزیع می نماید؛ به خون، به استخوان ها و به نسوج دیگر. کارهایی که انجام میدهد، ده ها غول آسا نمی توانند انجام دهند. ضمیر نیمه آگاه جواب همه ی مسایل و مشکلات را می داند و تمامی اعمال حیاتی ما را مدیریت می نماید.
ضمیر نیمه آگاه، خواب و استراحت ندارد، همیشه در خدمت است. ما می توانیم قدرت معجزه آسای ضمیر نیمه آگاه را کشف کنیم. کافی است در موقع خواب، موضوع و مشکلی را به سادگی با او در میان بگذاریم. وقتی نیروهای درونی آزاد گردند و آن مسئله را حل کنند. کاملاً متحیر و قطعاً بسیار خوشحال خواهیم شد. ضمیر نیمه آگاه منبع قدرت و خرد است و ما را مستقیماً به قدرت عظیمی ارتباط می دهد.
از طریق ضمیر خودآگاه بود که شکسپیر، درونی ترین و پنهانی ترین حقایق مردمان زمان خود را کشف و بر صفحات درخشان ادبیات جهانی افزود؛ از طریق ضمیر نیمه آگاه بود که فیدیاس، مجسمه ساز یونانی با هنر خود تقارن، زیبایی، تناسب و ظرافت را آفرید، هم با برنز و هم با مرمر. ضمیر نیمه آگاه، چاه عمیقی است با گنج های گران بها و زادگاه هنرمندان بزرگ با قدرت های عجیب و حیرت آور هنرمند ایتالیایی، رافائل، تابلوی رونا را به تصویر کشید و بتهوون، موسیقی دان بزرگ آلمانی سمفونی های معروف خود را ساخت و به اجرا گزارد.
دکتر ازدیل، جراح اسکاتلندی در سال 1840 در شهر بمبئی هند، عمال جراحی زیادی انجام داده است. در آن زمان هنوز داروهای بی هوشی امروزی ساخته نشده بود. نامبرده در آن زمان چهارصد عمل جراحی انجام داده است که این اعمال جراحی در زمینه های گوناگون از قبیل جداسازی و خارج کردن تومور، عمل چشم، عمل گوش، جراحی در گلو که همه ی آن ها با بی هوشی مغزی صورت گرفته بوده است. مریض ها احساس درد نداشتند و در ضمن، تلفات هم بسیار جزئی بوده است.
در آن زمان هنوز پاستور اعلام نکرده بود که علت عفونت بعد از جراحی ناشی از وجود باکتری در فضای جراحی و ابزار جراح است؛ با این حال مرگ و میر ناشی از عفونت در جراحی های ازدیل فوق العاده کم بود. ازدیل زمانی که مریض هایش در خواب مصنوعی بودند، مرتباً می گفت: شما قوی هستید و هیچ گونه عفونتی در شما ظاهر نخواهد شد. این گفته ها و تلقین ها مورد قبول ضمیر آگاه مریض ها قرار می گرفت و به ضمیر نیمه آگاه مریض ها منتقل می گردید و باعث بالا بردن حالت دفاعی بدن آن ها می گردید و درصد مرگ و میر را در بین آن ها کاهش می داد.
فکر کنید که ازدیل یک و نیم قرن پیش نیروی عظیم ضمیر نیمه آگاه را شناخته بود. نیروی عظیمی که خداوند در نهاد ما قرار داده است. حالا چرا ما از این قدرت استفاده نکنیم؟!
قدرت هوش و خرد خود نیمه آگاه بسیار بیشتر از قدرت هوش و خرد ضمیر آگاه می باشد؛ این قدرت می تواند دردها و رنج های ما را کنار بزند و جواب بسیاری از مشکلات ما را بدهد. ما باید این قدرت خدادادی را بشناسیم وآن را باور داشته باشیم.
ضمیر نیمه آگاه چگونه اعمال بدن را کنترل می کند؟
ضمیر نیمه آگاه کلیه ی اعمال حیاتی ما را بدون دخالت ضمیر آگاه کنترل می نماید و این کار را بدون انقطاع و به صورت خستگی ناپذیری چه در خواب و چه در بیداری انجام میدهد. در حال خواب قلب ما ب طور منظم می تپد، قفسه ی سینه و ماهیچه های دیافراگم، ریه را از هوا پر و خالی می کنند و گاز کربنیک حاصل کار سلول ها از بدن خارج و به جای آن اکسیژن وارد می گردد. ضمیر نیمه آگاه، گوارشی را انجام می دهد و ترشح غدد و بسیار دیگری از اعمال در بدن انجام می شود.
اگر ضمیر نیمه آگاه از کار بیفتد مرگ سریع، حتمی است. عملیات آن بسیار پیچیده است، قلب عضوی است که باید بیست و چهار کار کند. پیچیدگی های ضمیر نیمه آگاه که باید لحظه به لحظه این همه اعضا و نسوج را در تمام عمر، بدون لحظات کوتاهی وقفه مدیریت نماید بسیار شگرف و یکی از شاهکارهای خلقت است.
ما وقتی مسافر هواپیما هستیم، این خلبان است که هواپیما را هدایت می کند. ما قادر نیستیم هواپیما را به پرواز درآوریم، اما می توانیم به خلبان سرویس دهیم و یا این که مزاحم او شویم. به همین ترتیب ضمیر آگاه نمی تواند بدن را اداره نماید، اما می تواند در اداره ی بهتر بدن مؤثر باشد.
نگرانی، اضطراب، ترس و افسردگی در عملکرد قلب، ریه، معده، روده و … دخالت دارند. علوم پزشکی در آستانه ی درک عوامل افسردگی و اثرات آن در بروز امراض گوناگون است. علت آن این است که این گرفتاریها در هماهنگی و عدم توازن ضمیر نیمه آگاه تأثیرگذار است.
وقتی جسماً و روحاً نگران می شویم، بهترین راه این است که خود را آرام سازیم، سحت نگیریم و بگذاریم بگذرد. برای کمک به افکار خود می با ید روی ضمیر ناخودآگاه خودمان کار کنیم، باید به خودمان بگوییم من خودم را به خدا می سپارم، من می خواهم هم آهنگ باشم، من می خواهم آرام باشم. هنگامی که این نکات را به اندازه ی کافی تکرار کنیم، حالت ما طبیعی خواهد شد؛ یعنی با متقاعد ساختن و بالا بردن توانایی خودمان همه چیز به سوی طبیعی پیش خواهد رفت.

شفا در زمان قدیم
تجربه ای از یک پزشک
برن هیم، پزشک فرانسوی اوایل قرن بیستم اولین کسی بود که تأثیر القائات روی« ضمیر نیمه آگاه» را به اثبات رسانید و بیان نمود.
این پزشک در مورد مردی که زبان او بند آمده بود و هر نوع معالجه ای بدون نتیجه مانده بود، اعلام کرد شیوه ای جدید ابداع شده که صدرصد مشکل را حل خواهد کرد. و آن ابزاری است که چون در دهان بگذارند مریض نجات پیدا می کند
او در حالی که چشم مریض بسته بود درجه را در دهانش قرار داده و مریض تصور کرد که این همان ابزاری است که می خواهد او را نجات دهد؛ و دکتر پس از چند لحظه فریاد زد که زبان او حرکت کرد.
مورد دیگری را که دکتر بیان می کند چنین است:
دختر جوانی به نام ماریا که مدت چهار هفته نمی توانست صحبت کند به مطب او رفت؛ پس از آزمایشات و مراحل تشخیص، به دانشجویانش گفت:« جدیداً افراد لال با شوک الکتریکی درمان می شوند» در این موقع به منشی خود گفت که دستگاه اندوکسیون را بیاورد. او ادامه می دهد: من دست خود را روی حنجره ی او گذاشتم، دست هایم را کمی روی حنجره حرکت دادم و گفتم« حالا شما می توانید به صدای بلند حرف بزنید» در یک لحظه او را وادار کردم که بگوید« آ» بعد«ب» و بعد … و ماریا توانست صحبت کند.
برن هیم، قدرت تلقین و قدرت تصور را نشان داد و ثابت کرد که القائات نیرومند روی ضمیر نیمه آگاه عمل می نمایند.
نکات مهم:
1- قدرت شفا در ضمیر نیمه آگاه است، باید این موضوع را مرتباً به خاطر آوریم.
2- باید بدانیم که ایمان مانند تخمی است که در زمین کاشته می شود، آنچه سبز می کند و آنچه درو می شود از هما تخم است« هر آنچه بکاریم درو می کنیم». هر ایده و هر فکری که به ذهن خود بسپاریم و آن را با تصورات و تخیلات آبیاری نماییم برای ما از همان نوع آشکار و متجلی می گردد.
3- زمانی که ایده ای در مورد یک نمایشنامه، کتاب، طرح و یا یک اختراع در ذهن ما تجلی می کند و باور می کنیم، باور و اعتقاد ما بر آن همان طور که ادامه می یابد، بر ما آشکار می گردد.
4- هنگامی که برای دیگران دعا می کنیم، بدانیم که آگاهی درونی، آرامش، زیبایی، کمال و یگانگی ما می تواند جریانات منفی ضمیر نیمه آگاه دیگران را دگرگون نماید و نتایج درخشان به بار آورد.
5- آنچه راجع به شفابخشی در موارد گوناگون می بینیم و می شنویم به علت ایمان و تصوراتی است که روی ضمیر نیمه آگاه عمل می نماید و نیرو قدرت شفابخشی ضمیر نیمه آگاه را آزاد می نماید.
6- کلاً بیماری ها از افکار و تصورات است. هر نوع بیماری که در بدن اتفاق می افتد، به نحوی با فکر و تصور مربوط است.
7- تلقینات هیپنوتیزمی می توانند سبب هر نوع مرض گردند.
8- ایمان و باور موجب شفا می گردد، مهم ترین قدرت شفا در ضمیر نیمه آگاه است.
9- موضوع باور چه واقعی و چه غیرواقعی، نتیجه می دهد. ضمیر نیمه آگاه در مقابل باور و فکر جواب می دهد. آنچه در فکر ماست همان باور ماست.

شفا در این زمان
شفا با روش بهره برداری از ایمان محض
در بسیاری از نقاط دنیا، شفا از طریق دعا، درخواست عاجزانه، سماع، بخور دادن، نوشیدن گیاهان دم شده و هر چیزی که موجب شود مریض به ایمان محض خود توجه کند و روش را باور کند مورد استفاده قرار می گیرد. این روش نیز بر عمل و عکسل العمل ضمیر آگاه بر ضمیر نیمه آگاه است و لزومی ندارد که شخص مریض کاملاً نسبت به درک علمی قدرت ها و نیروها آگاهی داشته باشد.
هر روشی باعث شود که مریض از ترس و ناراحتی برهد و به سوی ایمان و باور روی آورد موجب شفامی گردد. بسیاری از این اشخاص ادعا می کنند که چون تئوری های آن ها در شفابخشی بهتر شفا می دهد و نتیجه بخش تر است، پس حق به جانب آن ها است، اما این موضوع صحت ندارد.
برای توضیح این که چگونه ایمان محض عمل می کند پزشکی سوییسی را مثال می زنیم: در سال 1776 پزشکی سوییسی به نام مسمر به وسیله ی مغناطیس بسیاری از مریض های خود را شفا داد. پس از چندی مسمر مغناطیس را کنار گذاشت و از دست خود استفاده نمود. او دست خود را به فاصله ی نزدیک بدن مریض حرکت می داد؛ او اظهار داشت که این مغناطیس حیوانی است و گفت این مغناطیس چون مایعی از دست او به بدن مریض سرایت می کند و مریض را شفا می دهد. مردم گروه گروه به سوی او شتافتند و معالجات حیرت انگیزی از سوی او صورت گرفت.
پس از چندی مسمر به پاریس رفت، اما در پاریس کمیته ای از پزشکان و استادان دانشگاه از طرف دولت مأمور شدند که کار او را زیر نظر بگیرند. آن ها اعلام کردند که مغناطیس تشخیص داده نشده، و شفا یافتگان بر اثر اعتقادات و ایمان و باور خودشان شفا یافته اند.
مسمر را به زندان انداختند، وی در 1815 در زندان مرد. دکتر جیمز در مورد کار مسمر تحقیق نمود و سپس اعلام کرد که موضوع مغناطیس صحت ندارد. او بیان داشت که دکتر مسمر به وسیله ی تلقین، مریض را هیپنوتیزم می نموده است و در حال خواب مصنوعی به تلقیقنات قوی خود ادامه می داده است؛ با این عمل تصورات مریض فعال می شده است و باور و ایمان مریض به ضمیر نیمه آگاه مریض منتقل و اعتقادات محض( باور محض) مریض عامل شفا می شده است.
کمک به سلامتی خودمان به طور خلاصه
1- عامل شفابخشی را پیدا کنیم و موانع آن را نیز برطرف نماییم که به ضمیر نیمه آگاه برسد تا ضمیر نیمه آگاه موجب سلامتی گردد.
2- طرحی را تهیه کنیم که درخواست ها را به ضمیر نیمه آگاه برسانیم.
3- آخرین بخش آرزوی خود را تصور کنیم؛ در این صورت نتیجه ی نهایی را به دست خواهیم آورد.
4- باور را بشناسیم و بدانیم که باور، فکری است در ذهن ما.
5- نباید امراض و مشکلات را باور کنیم، بلکه باید تنها سلامتی کامل را باور داشته باشیم.
6- بدانیم افکار بزرگ و شریفی که تکیه گاه دایمی ماست به کارهای بزرگ منجر خواهند شد.
7- از قدرت دعاکنندگان بهره مند شویم و ایده ی فکری را معلوم نماییم. هم با فکر و هم با احساس با آن ایده یگانه شویم و به تمایل فکری خود وفادار باشیم تا حاجت ما برآورده شود.
8- همیشه به خاطر داشته باشیم که قدرت شفا از طریق باور به دست می آید؛ باوری که به ضمیر نیمه آگاه منتقل گردد.
9- شخص می تواند از شفا نتیجه بگیرد، بدون این که به درک علمی از آن آگاه باشد.
10- باید برای عزیزان خودمان نیز دعا کنیم.
تکنیک های عملی در شفای فکر
هنگامی که مهندسی برای ساخت یک پل برنامه ریزی می کند و یا برای فرستادن یک ماهواره تدارک می بیند، از دانش ها و مهارت های معین و روش های آزمایش شده استفاده می نماید. او از این دانش ها و مهارت ها و روش های آزمایش شده استفاده می کند. این دانش ها و مهارت ها و روش ها قبلاً تأیید شده است. در مورد زندگی، بدن و سلامتی فکر نیز چنین است؛ یعنی از دانش ها و مهارت ها و روش های آزمایش شده و اثبات شده باید بهره ببریم مثال:
در ساخت پل گلدن گیت اول مهندسین شکلی از پل در روی خلیج ترسیم نمودند دوم به کمک ریاضی، فیزیک و مهندسی، نقشه ی کامل و محاسبه شده ای را تهیه نمودند، سوم برای انجام این کار، کلیه ی لوازم، وسایل و مصالح را تدارک دیدند و متخصصین و کارگران و کارمندان مورد نظر را به کار گرفتند. با این مقدمات کار ساخت پل را شروع کردند و پل ساخته شد و سال ه است که مورد بهره برداری قرار گرفته شده است.
اگر می خواهیم که درخواست ها و دعاهای ما کار کند، روش های ما باید مخصوص باشد. هیچ کاری به طور اتفاقی و تصادفی صورت نمی گیرد. بلکه باید از طریق علمی انجام شود. دنیا، دنیای نظم و قانون است. در این بخش تکنیک های عملی پرورش و آشکارسازی زندگی روحی ما بررسی می شود.
وقتی دعا کنندگان مختلف را بررسی می کنیم، می بینیم که آن ها از روش ها و راه های گوناگونی بهره می برند. ما در این کتاب، دعاکنندگان عبادی و رسمی را بررسی نمی کنیم؛ ما در انیجا دعاکنندگان شخصی را می سنجیم که برای کمک به خود و  دیگران دعا می کنند.
دعا، آرزوی صمیمانه ای روح ماست و آرزوی ما دعای ماست، دعا یعنی از خداوند متعال بخواهیم که آرزوی ما برآورده شود، دعا از درون وجودمان سرچشمه می گیرد و ظهور می کند و خواسته ی ما را از زندگی آشکار می سازد این خواسته ممکن است گرسنگی، تشنگی، صلح، هم آهنگی، سلامتی، شادی و یا یکی از نعمت های بی کران باشد.
فن خواب
وقتی تلاش به حداقل می رسد، بدن لخت می گردد و خواب آلودگی ظاهر می گردد ضمیر آگاه منبسط می شود، توسعه می یابد و نافذ می گردد؛ به همین دلیل بالاترین درجه ی نفوذپذیری و القاپذیری ضمیر نیمه آگاه موقعی است که در حال به خواب رفتن هستیم و همچنین موقعی است که در حال بیدار شدن هستیم. در این وضعیت آن دسته از افکار منفی که امیال را خنثی می کند و مانع از قبول باور ضمیر نیمه آگاه می گردد وجود ندارد.
تصور کنید هدف آن است که از یک عادت مخرب خلاص شویم. ابتدا باید تلاش را به حداقل برسانیم، بدن را شل کنیم، ساکت شویم، به حال خواب آلودگی درآییم و در همین موقع و قبل از این که خواب ما را در خود فرو ببرد، به آرامی و چندین مرتبه، مثل لالایی بگوییم:« من خلاص هستم، من از این عادت بد خلاص هستم، آرامش و صفا در من عالی است» این عبارات را آهسته، آرام و با عشق تکرار کنیم.
کافی است که مدت ده دقیقه موقع به خواب رفتن و بیدار شدن از خواب آن را تکرار کنیم؛ مطمئن باشید که هر روز احساس هیجانات بهتری خواهیم کرد. باید توجه داشته باشیم زمانی که اجبار می خواهد وادارمان کند که عادت منفی تکرار شود همین جملات را با صدای بلند بگوییم. با این روش ضمیر نیمه آگاه را وادار می کنیم که ایده را قبول کند و شفا حاصل شود.
از نظر علمی خود را با حقیقت مجهز کنیم
1- فکر خودمان را سامان بخشیم، تکنیک های اثبات شده و آزمایش شده را به کار ببریم تا این که بتوانیم زندگی دلخواه خود را بسازیم.
2- آرزو همان دعا است. ما باید حقیقت آرزوی خودمان را در یابیم و آن را تجسم بخشیم تا بتوانیم شادمانی رسیدن به آن آرزو را حس کنیم.
3- آرزو کنیم که خواسته ی خودمان را مستقیماً به دست آوریم و این کار را به کمک عقل خود انجام دهیم.
4- ما می توانیم از طریق تفکر در عمق وجود خود، سلامت، موفقیت و شادمانی را به دست آوریم.
5- باید به طور عملی تجربه کنیم و برای خود اثبات کنیم که همیشه از هوش سرشار و خرد بی نهایت ضمیر نیمه آگاه یک جواب مستقیم به ضمیر آگاه وجود دارد.
6- هر نوع تصوری که در ذهن خود داریم، به امیدهای ما مربوط است. از این که پیش بینی می کنیم ومطمئنیم که به آرزوی خود می رسیم، احساس شادمانی کنیم.
7- یک تصویر ذهنی، معادل هزاران لغت است. ضمیر نیمه آگاه ما هر نوع تصویری را که باور داشته باشیم می پذیرد.
8- موضوع دعا را در ذهن خود داشته باشیم، هر نوع پراکندگی فکر را مانع شویم، هر نوع تلاش را کنار بگذاریم تا این که خواب آلود شویم و به حالت نیمه خواب درآییم. آن گاه برای خود لالایی تصور کنیم و در حالی که به خواب می رویم بدانیم که دعای ما درگیر خواهد شد.
9- به خاطر داشته باشیم که قلب شکرگزار به برکات خداوندی نزدیک تر است.
10- امواج توافق، سازیش و هم آهنگی بسازیم تا سلامتی، صفا و آرامش که از شکوه و عشق پروردگار است به وجود آید.
11- آنچه را که اراده کرده ایم و احساس می کنیم که درست است همان می شود، پس بهتر است که بنا را بر نعمت و توازن قرار دهیم.
تمایل ضمیر نیمه آگاه به سوی زندگی و سازندگی است
بیش از نود درصد اعمال مغزی ما در ضمیر نیمه آگاه انجام می شود. اگر قادر نباشیم از این قدرت عظیم استفاده نماییم، معنی اش این است که خودمان را قانع کرده ایم که زندگی محدودی داشته باشیم.
اعمال ضمیر نیمه آگاه ما در جهت زندگی و سازندگی است. ضمیر نیمه آگاه سازنده ی بدن ما است و کلیه اعمال حیاتی را مدیریت می نماید. کار آن بیست و چهار ساعته است و تعطیلی ندارد و در تمام مدت بدن را کمک و محافظت می کند.
ضمیر نیمه آگاه دارای خرد بی نهایت است. تمام تلاش، الهامات، ایده ها و رؤیاهای ضمیر نیمه آگاه برای زندگی بهتر، شرافتمندانه تر و رؤیایی تر است. عمیق ترین و مهم ترین عقاید، آنهایی هستند که به طور عقلانی نمی توانیم در موردشان بحث کنیم چون که آن ها در ضمیر آگاه نیستند، بلکه در ضمیر نیمه آگاه هستند.
ضمیر نیمه آگاه همیشه با ما در حال صحبت کردن است. محبت و دوستی به ما اصرار می کند ودر ما ایجاد انگیزه می نماید.
همیشه به ما می گوید« بلند شو، با حوادث روبه رو شو، به جلو حرکت کن، پیش برو، به بالا، بالاتر، رشد کن، دوست بدار، زندگی دیگران را نجات بده و …» همه ی این ها از عمق ضمیر نیمه آگاه بر می خیزد. برای مثال، در زلزله ی شهر سانفرانسیسکو و یا آتش سوزی بزرگ 1906 ناتوان ها و بازنشستگان که گاه حتی در حد بستری شدن بودند  برخاستند و برای نجات دیگران فداکاری و از جان گذشتگی نمودند و به دیگران روحیه دادند.
هنرمندان بزرگ، موسیقی دان، نویسندگان و سخنرانان با ضمیر نیمه آگاه آشنایی دارند. روبرت قبل از خواب از الهامات ضمیر نیمه آگاه بهره می برد و برای توسعه دادن به داستان های خود استفاده می نمود و به خواب می رفت. هر موقع حساب بانکی او خالی می شد به ضمیر نیمه آگاه خود متوسل می گردید و از آن می خواست که تکانی به او بدهد و کاری انجام دهد. روبرت به خرد بی نهایت ضمیر نیمه آگاه خود می گفت که داستان را کم کم برای او بگوید: مثل یک سریال تلویزیونی.
مارک تواین در بسیاری از موارد اذعان نموده است که در زندگی اش کاری نکرده است و تمام نوشته های با ارزش او نتیجه ی استعدادش بوده است که با تمسک به منبع عظیم و تمام نشدنی ضمیر نیمه آگاه و تلاش خستگی ناپذیر آن بوده است.
ارتباط ضمیر آگاه و ضمیر نیمه آگاه با بدن
ارتباط ضمیر آگاه و ضمیر نیمه آگاه، و ارتباط بین نظام ارادی اعضا و ضمیر آگاه از یک طرف و اعضای ضمیر نیمه آگاه از طرف دیگر، نظام عصبی ارادی و حواس فیزیکی باعث درک و آگاهی می شود و همچنین کنترل داوطلبانه را بر روی حرکت بدن امکان پذیر می نماید و در سربرال کورتکس مغز کنترل می گردد.
از طریق سیستم ارادی و به وسیله ی حواس فیزیکی درک و آگاهی را دریافت می نماییم و می توانیم کنترل داوطلبانه را بر روی حرکات بدن انجام دهیم.
نظام خودکار عصبی، گاهی اوقات نظام کنترل عصبی نامیده می شود؛ و مرکز فعالیت آن در قسمت های مانند سربلوم است. این اعضا آگاهی خودشان را نسبت به نظام های اصلی بدن دارند و اعمال حیاتی آن ها را به خصوص وقتی ضمیر آگاه غایب است انجام می دهند.
این دو سیستم ممکن است همزمان و یا جداگانه باشند. وقتی خطر درک شود، پیام خطر خم به بخش آگاه نیمه آگاه ارسال می گردد؛ حتی وقتی خطر آگاهانه درک شود، توانایی دفاعی ممکن است جواب دهد.
وقتی ضمیر آگاه به ایده ای توجه می کند، به این معناست که نظام اختیاری عصبی به کار می رود؛ این عمل موجب می شود که جریاناتی در نظام غیرارادی به وجود آید و احتمالاً ایده ای در ضمیر نیمه آگاه حاصل شود. این خود باعث حرکت دستگاه های حرکتی خواهد شد. همان طور که ملاحظه می نمایید، در انیجا عمل متقابل افکار و بدن مشخص می گردد.
ضمیر نیمه آگاه دایماً برای پیشرفت و بهبودی ما تلاش می کند
ضمیر نیمه آگاه ما به طور مداوم برای ما و در جهت ارتقای ما تلاش می کند. او اصول ذاتی و هم آهنگی را منعکس می کند و از همه چیز پشتیبانی می نماید.
ضمیر نیمه آگاه ما اراده ی خودش را دارد و کاملاً واقعی است. او شب و روز کار می کند، چه بخواهیم چه نخواهیم سازنده ی بدن ماست بدون این که ما اراده ی بر آن داشته باشیم. او کلیه ی کارهای سازندگی بدن را انجام می دهد. بدون این که خودنمایی کند؛ ضمیر نیمه آگاه ما زندگی خودش را دارد و دایماً به سوی شکوفایی، هم آهنگی، سلامتی و صلح و صفا به پیش می رود. این از مأخذ مقدسی ناشی می شود و از درون شما می خواهد تجلی نماید و ما قادر نیستیم که بر آن نظارت نماییم.
نکات مهم
1- ضمیر نیمه آگاه شب و روز کار می کند. او در مواقع ساخت و رشد بدن ما آن را مدیریت نموده است، اما اگر ما افکار منفی را به آن راه دهیم در کارش اختلال ایجاد کرده ایم.
2- اگر از ضمیر نیمه آگاه برای حل مشکل خود در موقع خواب و بیداری کمک بخواهیم، به ما جواب خواهد داد.
3- ما باید مواظب و مراقب افکار خود باشیم؛ هر فکری که به عنوان حقیقت پذیرفته شود، به ضمیر نیمه آگاه منتقل می گردد و در زندگی ما به عنوان یک واقعیت تجلی می کند.
4- باید بدانیم که از طریق برنامه ریزی به وسیله ی ضمیر آگاه می توانیم خود را بازسازی نماییم.
5- وظیفه ی ما تفکر و تصور مثبت است، وظیفه ی ما توجه به قضایای حقیقی است؛ چون ضمیر نیمه آگاه بر طبق الگوهای فکری عمل می نماید.
6- هر یازده ماه یک بار بدن ما تازه می شود، با تغییر تفکر می توانیم بدن خود را تغییر دهیم.
7- سالم بودن طبیعی است و مریض بود غیر طبیعی.
8- افکاری مثل حسادت، نگرانی، ترس، اضطراب، غدد و اعصاب ما را تخریب می کنند و موجب همه نوع امراض حسی و روحی می گردند.
9- آنچه را واقعی بدانیم و آگاهانه تأیید کنیم به واقعیت می پیوندد؛ بنابراین خوب است آنچه نیکو است تأیید کنیم که به شادی های زندگی بپیوندد.
چگونه به نتیجه دلخواه برسیم
دعا و مراحل سه گانه موفقیت
1- شناسایی مشکل و قبول آن
2- انتقال مشکل به ضمیر نیمه آگاه
3- با احساس عمیق مشکل را رفع شده بدانیم و بیاساییم.
فکر سلامتی و شفا را به ضمیر نیمه آگاه انتقال دهیم. این نیز بگذرد را بگوییم و با آرامش و عقیده ی محکم ضمیر نیمه آگاه را باور کنیم. آن گاه انرژی جنبشی آرزو توسط ضمیر نیمه آگاه تحویل گرفته می شود و به صورت درکی قطعی در می آید.
شک و تردید دعای ما را بی اثر می کند؛ نباید بگوییم« امیدوارم نتیجه بدهد» موزون بودن ما در آهنگ صدای ما موثر است. مؤزون بودن ما حاکی از سلامتی و موفقیت ماست. خود را باید چون ماشینی در اختیار ضمیر نیمه آگاه قرار دهیم و قدرت اجرایی را بالا ببریم.

چرا دعا و آرزو در مواردی نتیجه ی معکوس دارد
امیل، سخنران معروف فرانسوی که در آمریکا شهرت داشت یکی از نقطه نظرهایش چنین بود:
اگر آرزو و تصورات مغایر هم باشند، تصورات پیروز می گردد. این قانون را او قانون معکوس نامید. فرض کنید تخته ی باریکی را روی زمین قرار بدهیم و بخواهیم روی آن راه برویم. این کار ساده ای است و ما انجام می دهیم، اما اگر این تخته روی داربستی در ارتفاع زیاد باشد موضوع متفاوت است.
اگر آرزوی ما عبور از روی تخته باشد، اما تصور ما این باشد که از آن بالا سقوط می کنیم. چون آرزوی ما با تصورات ما مغایر است احتمال این که سقوط کنیم زیاد است. ما دوست داریم که از روی تخته عبور کنیم، اما هر چه تصور خودمان را به کار می اندازیم، هر چه بیشتر فکر می کنیم، ایده ی سقوط در ما قوی تر می گردد.
مرتباً با خود فکر می کنیم که من اراده را به کار می برم و پیروز می شوم، اما فکر سقوط نیرومندتر می گردد. یعنی تلاش و کوشش فکر، موجب شکست می شود و مخالف آرزو عمل می نماید.
یعنی من اراده می کنم و بر شکست غلبه می کنم، باعث می شود که موضوع شکست در ذهن قوی گردد. به کار انداختن تفکر موجبات شکست را فراهم می کند.
مثال دیگر: فرض کنید تصمیم می گیریم راجع به« اسب آبی به رنگ سبز» فکر نکنیم؛ این تصمیم باعث می شود که« اسب آبی به رنگ سبز» بر فکر ما تسلط یابد.
ضمیر نیمه آگاه همیشه در مقابل افکار و تصورات مسلط جواب می دهد. و به قوی ترین پیشنهاد عمل می نماید.
فرض کنید فکر ما چنین است:
•    من آرزوی شفا دارم
•    چرا هر چقدر تلاش می کنم نتیجه ای حاصل نمی شود؟
•    باید آرزوی خودم را استحکام بیشتری مطرح کنم.
•    باید همه ی توان خودم را به کار ببرم.
هر گز نباید تلاش کنیم که ضمیر نیمه آگاه فکر ما را قبول کند، این تلاش شکست می خورد و ممکن است حتی جواب وارونه بدهد. آرامش و تلاش کم بهتر است.
اگر می خواهیم در جلسه ی امتحان موضوعی را به خاطر آوریم، صحیح نیست که دندان های خود را روی هم فشار دهیم، صحیح نیست که تمامی قدرت اراده را به کار ببریم؛ بر عکس، هر چه این کارهای شدید را انجام دهیم استخراج آن موضوع از حافظه دشوارتر است.
وقتی خسته و کوفته امتحان را ترک می کنیم و کمی آرامش پیدا می کنیم ناگهان جوابی را که دنبالش بوده ایم در ذهن خود می بینیم. بنابراین برای به خاطر آوردن موضوع نباید به خودمان فشار بیاوریم چون نتیجه ی معکوس خواهد داد و چیزی که به دست می آوریم عکس خواسته و آرزوی ما خواهد بود.
پول نوعی سمبل است، نوعی علامت و نشانه است
چگونه راه پیشرفت و ترقی را طی کنیم؟
هنگامی که به اهمیت و توان ضمیر نیمه آگاه آشنا شدیم. در واقع نقشه ی راه به سوی پیشرفت و ترقی را در درون خود پیدا کرده ایم. چه این پیشرفت در زمینه ی فکری باشد چه در زمینه ی روحی- روانی و یا در زمینه ی مالی. هر آن کس که رنج فراگیری قانون فکر را تحمل کرده است. می داند و باور دارد که هرگز درمانده نخواهد شد. برخلاف بحران اقتصادی بازار سهام، رکورد اقتصادی، جنگ، ورشکستگی و .. او همیشه روبه راه خواهد بود.
علت این است که ضمیر نیمه آگاه برای پیشرفت و ترقی، همیشه و در همه حال بهترین راه را انتخاب می کند و در هر وضعیت از او نگهداری و مواظبت می نماید. او قانع شده است که پول، همیشه در زندگی اش جریان خواهد یافت و همیشه در رفاه خواهد بود. حتی در صورت بروز بحران شدید، او می تواند سرپای خود بایستد.
در حالی که این سطوح را مطالعه می نماییم، ممکن است این تصور در ما پدید آید که من شایسته ی درآمد بیشتری هستم، که این موضوع در مورد بسیاری از افراد صحت دارد. آن ها شایستگی وضع بهتری را دارند، اما به آن نمی رسند، یکی از دلایل آن این است که به طور آشکار و پنهان پول را محکوم می کنند. آن ها پول را نجس و ناپاک و نماینده ی شیطان می دانند. آن ها به زن و فرزندان و دوستان خود می گویند که پول ریشه ی شیطان است؛ آن ها در ضمیر نیمه آگاه خود تصور می کنند که نوعی تقوا در فقر وجود دارد که ممکن است مربوط به تربیت آن ها در دوران کودکی و یا برداشت غلطی از تعلیمات مذهبی باشد که در آن ها شکل گرفته.
اصرار به فقر، خود نوعی مرض روانی است
کسی که می خواهد فقیر بماند، به معنی آن نیست که با فضیلت و پرهیزکار است، بلکه ادامه ی عمدی آن از نوعی مرض روانی ناشی می گردد. وقتی مرضی جسمی داشته باشیم، تقاضای کمک می نماییم و سعی در معالجه ی آن می کنیم، در همان حال اگر به اندازه ی کافی پول نداشته باشیم و دایماً زندگی را دور بزنیم و نخواهیم که وضع را تغییر دهیم، مشکلی اساسی در ما وجود دارد.
اصولاً زندگی یعنی حرکت به سوی پیشرفت، توسعه و فراوانی. ما به دنیا نیامده ایم که در کلبه ای محقر زندگی کنیم، لباس های پاره بپوشیم، گرسنه بمانیم و….. بلکه این حق ماست که کامران و موفق باشیم.

به جای برگه ی اضافه حقوق برگه ای اخراج دریافت می کنیم
فرض کنید در شرکت بزرگی مشغول کار هستیم، اما روزی متقاعد شده ایم که شایسته ی جایگاه بالاتر و حقوق بیشتری هستیم و به این دلایل که فکر می کنیم قدر و ارزش ما را نمی دانند عصبانی و خشمگین می شویم.
ما در فکر خودمان با کارفرما مخالف شده ایم و ارتباط خود را با ضمیر نیمه آگاه قطع نموده ایم. ناگهان مشاهده می کنیم که از مقام بالاتر برگه ای اخراجی را دریافت کرده ایم؛ به عبارت دیگر، این خودمان بوده ایم که خودمان را اخراج نموده ایم. در حقیقت مقام بالا دست طبق خواسته ی ما عمل نموده است. این قانون عمل و عکس العمل است. عمل همان افکار ماست و عکس العمل جوابی است که ضمیر نیمه آگاه می دهد.
موانع در راه ثروت
ما شاید مکرراً جمله ی زیر را شنیده باشیم: پول زیاد فقط از طریق کلاه برداری است. و یا اینکه: کسی که پول زیاد دارد یا خودش دزد است یا پدرش دزد بوده.
این نوع طرز بیان ناشی از مرض است؛ شاید تلخی گوینده به این علت است که دوستان و فامیل او موفق تر هستند. این طرز بیان، گوینده را دچار تناقض می کند و برای او مشکل می آفریند. افکار و بیانات منفی در مورد دوستان و محکوم کردن آن ها برای ثروتشان باعث نابودی ثروت و موفقیت گوینده می گردد. هیچ کس حاضر نیست در موقعیت شخصی بماند که او را محکوم می نماید، ثروت هم نزد کسی که آن را نفی کند باقی نخواهد ماند.
شخصی که ثروت را نفی می کند اما آرزوی زندگی بهتر و ثروت زیاد را دارد، دچار تناقض است. مثل این که او هم دعا می کند ثروتمند باشد و هم دعا می کند فقیر بشود؛ از یک طرف پول را شیطان و کثیف می نامد و از طرف دیگر عاشق آن است.
ای ضدیت و نقض مانند تابلویی است که برای عبور فلاکت و نعمت بر در و روی خانه ی ما نصب شده باشد. بنابراین اگر بخواهیم که ثروت به طرف ما حرکت کند باید از ثروتمند شدن دیگران خوشحال باشیم.
چگونه ثروتمند شویم؟
1- اگر با شجاعت به خود بگوییم که رفاه حق ماست. بدانیم که افکار درونی به گفته ی ما احترام خواهند گذاشت.
2- نباید از خدا کم بخواهیم، نباید قانع باشیم؛ بلکه باید برای هدف های خودمان پول طلب کنیم و برای این کار می باید با ضمیر نیمه آگاه خود آشنا شویم.
3- پول و سلامت مادی باید به جریان عادی داشته باشند. پول مانند جزر و مد عمل می کند، می دانیم که جزر و مد دایمی است. هر موقع جزر و مد نباشد، مطمئن هستیم که دوباره و به زودی جریان خواهد یافت.
4- با دانستن قانون ضمیر نیمه آگاه همیشه در رفاه خواهیم بود؛ اگر چه شرایطی باشد.
5- یکی از دلایل عدم موفقیت بسیاری از مردم این است که آن ها از پول انتقاد می کنند، اما باید دانست هر آنچه را که مورد انتقاد قرار دهیم بال در می آورد و فرار می کند.
6- پول خدا نیست، بلکه فقط یک سمبل است. به خاطر داشته باشیم که ثروت واقعی در ذهن ماست.
7- تا زنده هستیم باید زندگی متوازن داشته باشیم تا پول کافی در زندگی ما جریان یابد.
8- اصرار به فقر، تقوا محسوب نمی شود، بلکه نوعی مرض روحی است؛ اگر کسی دچار این مرض هست باید خود را از ان نجات دهد.
9- قرار بر این نیست که در کلبه ی متروکه ای زندگی کنیم، لباس های ژنده بپوشیم، گرسنه بمانیم. ما اینجا هستیم که زندگی پر برکت داشته باشیم.
10- نباید بگوییم که پول من ارزش ندارد، پول کثیف است، پول نجس است. ما باید بدانیم که از هر چه انتقاد کنیم، آن را از دست خواهیم داد. پول به خودی خود نه خوب است نه بد. این طرز فکر ماست که باید صحیح باشد.
11- این جملات را به طور مرتب تکرار کنیم: من پول را دوست دارم، من پول را عاقلانه خرج می کنم، من پول را قانونی به کار می برم، من پول را در جهت سازندگی به کار می برم، من پول را با شادی به کار می اندازم تا برای من چند برابر شود.
12- پول شیطان نیست، بلکه پول مثل مس، آهن، سرب و قلع است. شیطان وقتی تجلی می کند که قدرت فکری را بد به کار ببریم و یا قدرت فکری را ندیده بگیریم.
13- اگر هنگام آرزو کردن نتیجه ی نهایی را در ذهن خودمان تجسم کنیم، باعث می شود که ضمیر نیمه آگاه، خواسته ی ما را تأمین کند و پاسخ مثبت دهد.
14- سعی نکنیم که چیزی را از راه منفی به دست بیاوریم. نهار مجانی وجود ندارد؛ در مقابل هر چیزی باید چیزی پرداخت نماییم. اگر به هدف ها و آرزوهایمان توجه کنیم و تهور به کار ببریم، عمق فکرمان ما را پشتیبانی می کند. کلید ثروت این است که قانون ضمیر نیمه آگاه را به کار ببریم و آن را با ایده ی ثروت بارور نماییم.
چگونه دانشمندان ضمیر نیمه آگاه خود را به کار برده اند؟
دانشمند مشهور چگونه اختراع خود را ابداع نمود؟
دانش نیکلا الکتریسته بود. یکی از اختراعات او که بسیار مورد علاقه ی کودکان بود، کره ی فلزی شارژ شده بود که تماس دست با آن موجب می گردید تا موها سیخ سیخ گردند. او ایده ای هم برای ارسال انرژی داشت که قابل توجه است.
نیکلا از ضمیر نیمه آگاه بهره می گرفت؛ هر موقع ایده ای برای اختراع داشت و یا تحقیقات جدیدی را دنبال می نمود، راجع به آن تصور می نمود، آن را در تصور خود می گنجاند بعد به ضمیر نیمه آگاه خود منتقل می نمود؛ او می دانست که ضمیر نیمه آگاهش برای او همه چیز را آشکار خواهد کرد و تمام جزئیات لازم در فکرش ظاهر خواهد گردید. سپس او به کمک کارگران قادر بود آنچه را در فکرش وجود داشت به اجرا بگذارد.
ضمیر نیمه آگاه و شگفتی های خواب
خلقت انسان چنین است؛ خواب طبق قانون زندگی انجام می شود. ما یک سوم عمر خود را در خواب می گذرانیم. آرزوها و جواب خواسته های ما، هنگام خواب برایمان آشکار می گردند.
بعضی این تئوری را عنوان می کنند که چون در هنگام روز خسته می شویم، شب باید بخوابیم اما باید به آن ها گفت که قلب، ریه، معده، روه و بسیاری از اعضاء اعمال حیاتی را انجام می دهند، حتی بافت های بدن حتی پوست، مو و ناخن تازه می شوند و فعالیت ادامه پیدا می کند.
ضمیر نیمه آگاه هرگز خواب ندارد و همیشه در حال فعالیت است و تمامی اعمال حیاتی را کنترل می کند. اعمال شفا نیز در خواب صورت می گیرد و جواب های قابل توجهی به آرزوها در هنگام خواب داده می شود.
چرا می خوابیم؟
جون به تحقیق علمی در مورد خواب پرداخت. وی مشاهده نمود که در ضمن خواب، احساسات گوناگون توسط چشم ها، گوش ها، بینی، پوست و همچنین توسط اعصاب ضمیر نیمه آگاه دریافت می گردد.
تحقیقات او به یک جمع بندی رسید که در این کتاب آمده است. او گفت علت اصلی خواب به این دلیل است که: اصیل ترین و با شکوه ترین مرتبط با روح با بخش انتراعی عالی ما متحد می شود و جزیی از خرد کامل ما را تشکیل می دهد، حتی بالاتر از خرد کامل ما را.

دعا، شکلی از خواب
در طول روز، ضمیر آگاه ما درگیر مشاجرات، مجادلات، آزارها و رنجش های گوناگون است؛ بنابراین احتیاج دارد که بتواند گاه گاهی با دنیای مادی و احساس آن کناره گیری نماید و به آرامی با خرد درون ضمیر آگاه رازداری کند.
ضمیر آگاه باید درخواست هدایت نیرو و هوش بیشتر کند تا در تمام بخش های زندگی بتواند به همه ی مشکلات فایق آید و گرفتاری های روزانه را حل نماید.
محرومیت از خواب و عواقب آن
کم خوابی موجب اختلال در مقابل عوامل خارجی می گردد. کم خوابی موجب افسردگی، ترش رویی و کج خلقی می شود. ما برای سالم ماندن حداقل شش ساعت به خواب احتیاج داریم، حتی بیشتر مردم زمان بیشتری برای خواب احتیاج دارند.
اشخاصی که تصور می کنند می توانند کمتر بخوابند، خودشان را گول می زنند.
دانشمندان در مورد خواب تحقیقات زیادی کرده اند. آن ها به این نتیجه رسیده اند که خواب، باعث سرحال آمدن و تر و تازه شدن می گردد؛ برای سرزندگی و شادمانی خواب کافی بسیار مهم است.
احتیاج به خواب
یکی از راه های درک اهمیت خواب این است که اثر کمبود خواب را بررس کنیم.
در سال 1964 یک پسر هفده ساله به مدت یازده شبانه روز، معادل 264 ساعت نخوابید، آزمایش های بعدی نشان داد که آسیب زیادی به او وارد نشده است. در آن مدت، اختلال فکری پیدا کرده بود، گفت و گوهای او درهم برهم گشت بود، حافظه اش تنزل پیدا کرده بود و حتی دچار وهم و خیال گردیده بود.
طبق مطالعات انجام شده تعداد تصادفات ناشی از مشکلات خواب بزرگراه های آمریکا به دویست هزار می رسد و از هر پنج راننده یکی به خواب رفته و روی فرمان افتاده است. تعداد تصادفات هنگام شب پنج الی ده برابر روز است.
تجربیات در مورد داوطلبان نشان داده است که یک مغز خسته فوق العاده سریع به خواب می رود و بسیاری چیزها را قربانی می کند. وجود چند ساعت کمبود خواب شخص را دچار چرت زدن می کند، به طوری که پلک ها پایین می آیند و فکر و تحرکات آن افت می نماید.
زمان پرت زدن ابتدا یک ثانیه است، اما اگر کبود خواب ادامه یابد، تعداد دفعات چرت زدن زیادتر و زمان خواب هم بیشتر می شود و ممکن است به دو یا سه ثانیه برسد. حتی خلبان ها در هنگام عبور از توفان نمی توانند از این خواب لذت بخش جلوگیری کنند.
نویسنده ای که از ضمیر نیمه آگاه خود برای نویسندگی بهره می گرفت
در آرامش بخوابیم و از آن لذت ببریم
اگر از بی خوابی رنج می بریم، دعای زیر را مفید خواهیم یافت، بین خواب و بیداری آن را به آرامی و نرمی و با عشق تکرار کنیم:
« پنجه ی پاهایم را سست می کنم، زانوانم را سست می کنم، ماهیچه های شکم خود را سست می کنم، قلب و ریه ها را به حال خود می گذارم، دست ها و پاهایم را در آرامش رها می کنم، ماهیچه های صورت خود را به حال خود می گذارم چشمان من بسته است و تمامی بدن و ذهنم در آرامش است.
آزادانه همه کس را می بخشم، به طور کامل می بخشم صمیمانه برای آن ها آرزوی سلامتی و توازن و صلح و صفا و تمامی برکت های زندگی را می نمایم، من در حال بی وزنی هستم، در آرامش هستم، چون دریایی صاف و آرام، در امنیت هستم، در صلح و صفا، سکوتی عظیم مرا فراگرفته است، آرامش کامل مرا در نوردیده است، من می دانم که حقیقت زندگی و عشق مرا شفا خواهد داد
من خود را در پوششی از عشق رها می کنم، با احساس نیک بختی برای همه به خواب می روم، آرامش شبانه بامن است، صبح عشق و زندگی را احساس خواهم کرد.
حلقه ی عشق مرا در آغوش گرفته است، از شیطان هراس ندارم، خدا با من است، در آرامش می خوابم، با شادی برمی خیزم، خداوند به من زندگی، تحرک و عشق ارزانی داشته است.
درمان بی خوابی
1- همان طور که می دانیم برای بیدار شدن به موقع، زمان دقیق بیدار شدن را به ضمیر نیمه آگاه می گوییم و او خودش ما را بیدار می کند و دیگر احتیاج به ساعت نخواهیم داشت؛ مشکلات دیگر نیز چنین است. ضمیر نیمه آگاه هر کاری را برای ما انجام می دهد.
2- ضمیر نیمه آگاه همیشه در کار است، خواب ندارد، تمام اعمال حیاتی ما را تحت کنترل دارد. هر زمان که خودمان و دیگران را ببخشیم، شفا سریع تر حاصل می گردد.
3- در خواب و رؤیا هدایت می شویم و در این حالت جریان شفا آزاد می گردد. صبح، سرزنده و شاداب خواهیم بود.
4- اگر در روز گرفتار ستیز، رنجش و آزردگی گردیم در هنگام شب چرخش ذهن و هوش بی نهایت ضمیر نیمه آگاه ما می تواند به ما آرامش، صلح و اعتماد بدهد.
5- خواب برای آرامش و سلامتی بدن حیاتی است، کمبود خواب سبب تحریک افسردگی و اختلالات فکری میگردد. ما در شبانه روز به هشت ساعت خواب نیاز داریم.
6- محققین خاطر نشان می سازند که بی خوابی ممکن است سبب عوارض روحی- روانی گردد.
7- در دوران خواب شارژ می شویم. خواب کافی برای شادمانی و سرزندگی اساسی است.
8- مغز خسته چنان سریع و با ولع به خواب می رود که هر مانعی را ممکن است قربانی کند. این موضوع را رانندگانی که به خواب رفته و روی فرمان افتاده اند گواهی می دهند.
9- محرومیت از خواب سبب ضعف حافظه، عدم تطابق، گیجی، اغتشاش و از خودبی خود شدن می گردد.
10- در بین خواب و بیداری می توان با ضمیر نیمه آگاه مشورت نمود، قبل از خواب بایست از هوش بی نهایت ضمیر نیمه آگاه بخواهیم که ما را هدایت کند، نتیجه قطعی است، حتی ممکن است که هنگام بیدار شدن راهنمایی لازم را دریافت نماییم.
11- به ضمیر نیمه آگاه اعتماد کنیم، زیرا تمایل ضمیر نیمه آگاه به سوی زندگی است. گاه گاهی ضمیر نیمه آگاه، با رؤیایی خیلی زنده و مشهود جواب می دهد.
12- آینده ما در ذهن ماست و به افکار و اعتقادات زمان حال ما مربوط است. از هوش نامحدود بخواهیم که ما را هدایت و راهنمایی کند، برای آینده ای عالی و برای رسیدن به همه ی نیکویی ها. اگر ضمیر نیمه آگاه خود را باور کنیم. همه ی نعمت ها و برکت ها به ما روی خواهند آورد.
13- در نوشتن کتاب، نمایشنامه، داستان و یا در اختراعی که به آن مشغول هستیم با ضمیر نیمه آگاه خود صحبت کنیم، هوش و خرد بی نهایت و قدرت آن به ما کمک خواهد کرد که بهترین ها بر ما آشکار گردند و موجب شگفتی ما شوند.
مسایل ازدواج و ضمیر نیمه آگاه
توفیق در فهم و درک قدرت تفکر، بسیاری از مسایل را حل می کند؛ برای مثال در مورد زندگی مشترک زناشویی چنانچه زن و شوهر قانون فکر را به کار ببرند، اصطکاک بین آن ها ناپدید می  گردد و از بین می رود. تفکر و اندیشه، داشتن طرح ها و هدف های مشترک، توافق در مورد این طرح ها و هدف ها، مطالعه ی قوانین زندگی، قبول کردن نوعی آزادی فردی و وارد نشدن در آن حریم ها موجب توازن در زندگی زناشویی می گردد و باعث برکت در ازدواج می شود و همچنین احساس یکی بودن را پدید می آورد و در نهایت دو نفر تبدیل به یک نفر می شود.
بهترین زمان برای طلاق قبل از عقد است. دور شدن از اوضاع و احوال بد و دور شدن از موقعیت های خطیر به هیچ وجه غلط نیست. اما«چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟» چرا خود را در شرایط بد قرار دهیم؟
آیا بهتر نیست که به علت اصلی مشکلات ازدواج و ریشه های آن قبلاً توجه بیشتری بنماییم.
ازدواجی که منجر به ناسازگاری، جدایی و طلاق می شود جدا از سایر مشکلات زن و مرد نیست. این مسئله با ارتباط ضمیر آگاه و ضمیر نیمه آگاه قابل ردگیری و قابل بررسی می باشد.
پیدا کردن شوهر دلخواه و چگونگی آن
اگر تاکنون کتاب را دقیق خوانده باشیم، با کارکرد ضمیر نیمه آگاه آشنا شده ایم و متوجه شده ایم هر آنچه را که به ضمیر نیمه آگاه بدهیم آن را در زندگی تجربه خواهیم کرد، پس بهتر است مشخصات شوهر دلخواه خود را به ضمیر نیمه آگاه بدهیم.
تکنیک مناسب چنین است که در هنگام شب روی صندلی خود بنشینیم، چشم های خود را ببندیم، بدن را شل کنیم، ساکت شویم، پذیرنده شویم، با ضمیر نیمه آگاه خود  حرف بزنیم و مسئله را این گونه با او در میان بگذاریم:
« می خواهم مرد من با ایمان، قابل اعتماد، وفادار، صلح جو، شاد و عاقبت به خیر باشد. این کیفیت ها را من ستایش می کنم و هم اکنون به ضمیر نیمه آگاهم القا می کنم. همان طور که در مورد این مشخصات اصرار می کنم آن ها بخشی از من می شوند و در ضمیر نیمه آگاه من تثبیت می گردند.
من می دانم که قانونی برای جلب توجه وجود دارد و می خواهم که مرد من جلب توجه مرا بکند.
من می توانم در صفا و شادی او شرکت کنم، او آرزوهای مرا ارج می نهد و من هم آرزوهای او را ارج می گذارم. من نمی خواهم او را از دست بدهم، او هم نمی خواهد مرا از دست بدهد. احترام و عشق دو جانبه است.»
به این ترتیب باردار کردن ضمیر نیمه آگاه ادامه می یابد و در زمان موعود شادمانی حاصل از توجه و آشنایی مردی با ویژگی های دلخواه، نصیب شما می گردد. هوش سرشار ضمیر نیمه آگاه راه را باز می کند، هر دوی شما، همدیگر را ملاقات خواهید کرد. مواظب باشید که همکاری کنید و از این موقعیت بهره برداری نمایید. و این عشق اهدایی را بپذیرید.
پیدا کردن زن دلخواه و چگونگی آن
برای پیدا کردن شریک زندگی خود، نکات زیر را تأیید می کنم:
من زنی را به سوی خود جلب می کنم که با من جور باشد و در تمام امور با من توافق داشته باشد و همین طور که در همۀ امور با من متحد باشد. من زنی را می خواهم به سمت خودم جلب نمایم که تا ابد دوستش داشته باشم و او نیز همیشه مرا دوست داشته باشد؛ تردیدی ندارم که چنین خواهد شد؛ روشنایی، صلح، صفا و شادمانی از آن ما خواهد بود. اتحاد ما روحی و عشق ما ابدی است. من حس می کنم، من باور می کنم که می توان این زن را تکامل ببخشم.
درخواست من این است که او خصوصیات زیر را داشته باشد:
با ایمان، با روحیه، باوفا و شاد، متوازن، با صلح و صفا و…
ما به طور مقاومت ناپذیری به یکدیگر جذب خواهیم شد.
چرا اشتباه سوم را مرتکب شد
مدیر یک مؤسسه بزرگ به من گفت که سه بار شوهر کرده ام، هر سه ی آن ها فروتن و مهربان و مطیع بودند، تصمیم گیری و اداره ی زندگی همیشه با من بوده و آن ها به من متکی بودند. به من بگویید که چرا سه مرتبه یک اشتباه را مرتکب شده ام؟
سؤال کردم  که آیا وقتی شوهر دوم را انتخاب کردید، می دانستید که خصوصیات او همانند شوهر اول است. با تأکید جواب داد که نمی دانسته است و اگر می دانست با او ازدواج نمی کرد، در مورد سومی نیز همین را اظهار نمود.
مشکل او ربطی به شوهران او نداشت. موضوع شخصیت این مدیر بود. او خودش زن قاطعی بود و از یک سو علاقه مند بود که شریک زندگی او مطیع باشد و انگیزه ی برتری طلبی اش را ارضا نماید. در همان حال احتیاج عمیق تر او این بود که شریک زندگی اش با او مساوی باشد. ضمیر نیمه آگاه او طبق خواسته ی او عمل کرده بود و همان نوع مرد را با او آشنا کرده بود لکن بعد از ازدواج، تناقض آشکار شده.
راه حل این بوده که مدیر باید پس از جدایی از شوهر اول، این الگوی فکری معیوب را به هم می زد. باید به دعا متوسل می گردید و دعایی مناسب می کرد که اگر این کار را انجام می داد، اشتباه سوم تکرار نمی گردید.
یکی از علل طلاق
یک زوج که فقط چند ماه از ازدواجشان می گذشت در جاده ی طلاق قدم می زدند.
مرد دایماً نگران بود که زنش او را ترک کند. او خود را طرد شده می دانست و باور کرده بود که او بی وفاست. او دایماً در این فکر بود و این فکر او را رها نمی کرد، اما این فقط احساس خود او بود. جو جدایی برای او الگویی فکری به وجود آورده بود و موجب ایجاد شرایطی در ضمیر نیمه آگاه خودش گردیده بود. طبق قانون عمل و عکس العمل و یا قانون علت و معلول؛ فکر،« عمل» است و ضمیر نیمه آگاه« عکس العمل».
زن خانه را ترک کرد و تقاضای طلاق نمود، دقیقاً از همان چیزی که می ترسید بر سرش آمد.
نوع دیگر زدن نشانه ی تمایلی است برای تغییر طرف خود که او را طبق الگوی خود شکل دهد که غالباً این امر باعث فراری شدن او می گردد. زن و شوهر نباید یکدیگر را در حالت دفاعی قرار دهند و نباید در جست و جوی اشتباهات و خطاهای کوچک یکدیگر باشند، بلکه آن ها باید همیشه جنبه های مثبت و سازنده ی دیگری را مد نظر قرار دهند و توجه خود را هر چه بیشتر به این نکات معطوف نمایند.
اشتباه بزرگ
اشتباه بزرگ آن است که مشکلات خانوادگی را با فامیل و همسایگان در میان بگذاریم. فرض کنید زنی به همسایه بگوید:« شوهر من مادرم را تحقیر می کند، بد غذا می خورد، دایماً بدزبانی می کند و مرا تحقیر می کند».
سعی نکنید که همسر خود را تغییر دهید
زن و مرد نباید سعی کنند که همسر خود را تغییر دهند و او را شبیه خود سازند.
کار و تلاشی که برای تغییر همسر به کار می رود بیهوده است و غالباً باعث نابودی ازدواج می گردد. تلاش برای تغییر همسر، غرور او را جریحه دار می کند و موجب رنجش و از بین بردن پایه های ازدواج می گردد.
تعدیل لازم است. هیچ کس کامل نیست؛ در زندگی زناشویی هم همین طور می باشد. اگر ما نگاهی به خود بیندازیم و رفتار و خصال خود را بررسی کنیم؛ درس هایی خواهیم آموخت که در طول زندگی برای ما مفید هستند. اگر در این فکر باشیم که همسر خود را تغییر دهیم در واقع دنبال دردسر گشته ایم و سرانجام نیز سر از دادگاه طلاق درخواهیم آورد. در نهایت متوجه می شویم که خودمان گور خودمان را کنده ایم. مهم این است که این خود شخص است که باید تغییر کند.
با هم بمانیم و با هم دعا کنیم
قدم اول این که، هرگز رنجش های امروز را تا فردا ادامه ندهیم و نگذاریم که این رنجش ها روی هم انباشته شوند، سعی کنیم که قبل از خواب خطاها را ببخشیم و هنگام صبح اگر باز هم باقی مانده است آن ها را هم ببخشیم. به کمک هوش سرشار خود، افکار مودت آمیز، صفا و یکدلی، عشق به همسر و تمامی اعضای فامیل به این مهم نایل خواهیم آمد
قدم سوم این که در تمام دعاهای روزانه و شبانه راجع به همسر خود به خوبی فکر کنیم، از او به نیکی یاد کنیم و هرگز او را محکوم نکنیم. راه ساختن خانه ای صلح آمیز و ازدواجی شاد این است که پایه ی آن را بر صلح و صفا، گفت و گوی محبت آمیز و رضایت خدا پایه گذاری کنیم که در این صورت خداوند به زندگی ما برکت خواهد داد و ازدواج روز به روز پر رونق تر خواهد شد.
ضمیر نیمه آگاه، شادمانی و خوشبختی
باید خوشبختی را انتخاب کنیم
خوشبختی وجهی از دیدگاه های ماست؛ ما آزاد هستیم که در راه خوشبختی قدم برداریم. به نظر خیلی ساده جلوه می کند اما باید بگوییم که در حقیقت همین طور هم هست. شاید به همین دلیل است که مردم در راه خوشبختی تلوتلو می خورند، زیرا آن ها ورود به شاهراه خوشبختی را ساده نمی دانند. چیزهای مهم زندگی ساده هستند؛ چون چشمه ای از آب زلال، مثل نسیمی ملایم از هوای پاک، تکیه بر خداوند بزرگ رایحه های پاک را دنبال کنیم و به سوی خوشبختی قدم برداریم.
به شادمانی خو گرفته بود
مدت یک هفته در روستای ایرلند در منزل دهقانی مهمان بودم. صاحب خانه بسیار خوش خلق بود و همیشه شاد بود و آواز می خواند؛ از او راز شاد بودنش را جویا شدم؛ او جواب داد که این عادت من است. هر روز موقع بیداری و هر شب موقع خواب شکرگزاری می کنم، شکر می کنم خدا را که مزرعه ای خوب و زن و فرزندانی خوب نصیب من کرده است؛ این دهقان مدت چهل سال بود که این گونه شکرگزاری می کرد و این عادت طولانی در ضمیر نیمه آگاه او اثر عمیقی گذاشته بود و شادمانی برای او نوعی عادت شده بود.
باید آرزو کنیم که شاد باشیم
افرادی هستند که خوشحال بودن را درست نمی دانند و ترجیح  می دهند که همیشه غمگین و افسرده باشند. این افراد هیچ وقت احساس شادمانی نمی کنند.
خانم مسنی را می شناختم که ورم مفاصل داشت، او زانوان خود را لمس می کرد و می گفت که آرتروز مرا بی چاره کرده است. این خانم با این رفتار خود از فرزندان و همسایگانش توجه می گرفت؛ بنابراین از ناراحتی مفاصل استقبال می نمود و از آن به عنوان یک وسیله استفاده می نمود و از ضمیر نیمه آگاه خود این بی چارگی را طلب می کرد.
پزشکان راه حل هایی برای معالجه به او پیشنهاد می کردند، اما او علاقه ای به درمان نشان نمی داد. این خانم مسن از مرضی روحی- روانی رنج می برد، از غمگین بودن و بدبختی لذت می برد و از فوایدی که این بدبختی برایش به ارمغان آورده بود سود می جست.
چرا بدبختی را انتخاب می کنیم
بسیاری از مردم بدون این که علت آن را درک کنند، بدبختی را بر می گزینند. آن ها این کار را انجام می دهند چون عقاید آن ها چنین است:
•    امروز روز سیاهی است، همه چیز ناجور از آب در می آید.
•    من موفق نمی شوم.
•    همه ی آدم ها علیه من هستند.
•    همیشه دیر می کنم.
•    من به جایی نمی رسم.
•    او می تواند، اما من نمی توانم.
اگر این رویه ی فکری را در شروع صبح داشته باشیم، باید منتظر عواقب آن باشیم.
باید بدانیم که زندگی ما با فکرمان هدایت می شود؛ مارکوس، فیلسوف رومی گفته است که زندگی هر شخص حاصل تفکرات اوست؛ فیلسوف دیگری گفته: شخص، همان افکار اوست. افکاری که دایماً در ذهن ما در جریان هستند، اعمال ما را موجب می شوند.
مواظب باشیم که افکار منفی، افسردگی، افکار نامهربانی و افکاری که حاکی از شکست هستند را در ذعن خود را ندهیم. به خاطر داشته باشیم که فعالیت های ما حاصل افکارمان است.
ضمیر نیمه آگاه و ارتباطات هم آهنگ انسانی
شاه کلید برای ارتباط شادی آور با دیگران
هنگامی که درباره ی دیگران قضاوت و فکر می کنیم و موقعی که آن ها را حس می کنیم و زمانی که درباره ی آن ها عملی انجام می دهیم. این فکر کردن و حس کردن و این اعمالی که انجام می دهیم، همه در ضمیر نیمه آگاه ما اثر می گذارند.
یعنی به طور کلی وقتی برای دیگران معیار و استانداری را ملاک عمل قرار می دهیم؛ این استانداردها و این معیارها در ضمیر نیمه آگاه خودمان ضبط و ثبت می گردد.
وقتی به دیگران خوبی نماییم، آن ها خوبی ها با همان معیار به خودمان برمی گردد و اگر به دیگران بدی نماییم، آن ها بدی ها نیز با همان معیار به خود ما برخواهد گشت.
وقتی شخصی دیگران را گول می زند و به او خیانت می کند و این شخص در واقع خودش را گول می زند و به خودش خیانت می کند  در خود او احساس گناه و باخت به وجود می آید. احساس گناه و احساس باخت، او را در زندگی بازنده می نماید و این اتفاقات در راه های دیگر و زمان های دیگر اتفاق می افتند، چون ضمیر نیمه آگاه او اعمال و افکار او را ضبط می نماید و طبق این کپی و برحسب آن افکار، آن انگیزه ها عمل می نماید.
ضمیر نیمه آگاه ما غیرشخصی و تغییر ناپذیر است و در مورد اشخاص و عقاید ملاحظه کاری ندارد و آنچه عرف و عادت است را مبنا قرار نمی دهد. به طور خلاصه به هر طریق که درباره ی دیگران فکر و احساس کنیم و عمل نماییم در نهایت به همان گونه به خودمان برمی گردد.
من از زن ها متنفرم اما مردان را دوست دارم
خانمی نسبت به کارمندان مؤنث خود نظر خوشی نداشت و معتقد بود که آن ها سخن چین هستند و به شایعات بی اساس دامن می زنند و دروغ و افکار واهی را در اداره رواج می دادند. او نسبت به بانوان مشکلات عدیده ای داشت و حال آنکه نسبت به مردان چنین نبود
در ادامه ی صحبت، متوجه شدم که در هنگام گفت و گو با کارمندان زن با تکبر و نخوت خاصی عمل می نماید، به طوری که لحن گفت وگوی او خوشایند هیچ کدام از خانم ها نبود، اما او خودش خبر نداشت. بعضی از کارمندان زمانی که او دچار مشکل می گردید شاد  می شدند.
به او گفته شد که چون با تعداد زیادی از افراد مشکل دارد، بی تردید این موضوع مربوط به الگوهی فکری ای است که منشأ آن خود اوست. الگوهای فکری که در ضمیر نیمه آگاه خود اوست. چنانچه می دانیم اگر از سگ متنفر باشیم یا از آن بترسیم نسبت به ما وحشیانه عمل خواهد کرد، این مقوله شامل حال انسان ها نیز می شود.
در نتیجه ی گفت وگوی دکتر روان پزشک، این خانم رویه ی خود را عوض نمود، رفتار خشم آلود و عصبانی خود را کنار گذاشت و هم دردی خود را نشان داد، هم دردی ای که از روی آگاهی بود. او از آن پس شروع به دعا کردن نمود که آن دعاها این گونه بودند.
«من در افکار و افعال خود دوستانه خواهم بود، من آرامش و صفا را می پراکنم، من بردباری را در خودم پرورش می دهم و نسبت به کسانی که مرا انتقاد می کنند و درباره ی من بد می گویند خصومتی ندارم. من به آرامش و صفا چنگ می زنم، هم آهنگی و هم نوایی را می جویم، من همگان را به خدا می سپارم و سعادت و سلامت آن ها را طلب می کنم.
هر وقت که می خواهم منفی عمل نمایم، به خودم گوش زد می کنم که باید اعمال و افکارم در جهت صفای درونی و هم نوایی باشد».
این تمرین، او را تغییر داد و فضای انتقاد آمیز و منزجرکننده ی محیط کار از بین رفت.
اوج گیری احساسات و هیجانات
گفتار شخصی دیگران نمی تواند شما را آزار دهد، مگر این که خودتان این امکان را فراهم آورید. یعنی تنها طریقی که دیگران می توانند ما را ناراحت کنند از طریق افکار خودمان است. عصبانی شدن مستلزم چهار مرحله است:
1-    تفکر درباره ی مطالب گفته شده
2-    تولید شدن هیجانات درونی
3-    تصمیم برای عصبانی شدن
4-    تصمیم عمل.
که هر چهار مرحله در فکر انجام می شود وقتی می گوییم احساسات به اوج رسیده که شخصی از حد طبیعی خارج گردد. در مورد این که اگر در مقابل گفتار دیگران احساسات ما به اوج برسد چگونه باید جواب دهیم، دو را پیشنهاد می گردد؛ انتخاب برتر این است که از جواب دادن طفره برویم و خودداری نماییم. انتخاب دیگر این است که موضوع مورد انتقاد را کوچک کنیم و به سطح پایین تری برسانیم و با دیگران هم صدا شویم و به هیچ کس اجازه ندهیم که آرامش درونی ما را مختل نماید.
چگونه ضمیر نیمه آگاه برای بخشش به کار ببریم؟
انتقاد نمی تواند بدون رضایت خودمان به ما آسیب برساند
یک معلم مدرسه می گفت به تازگی لازم بود که سخنرانی کند. پس از سخنرانی، یکی از همکارانش یادداشتی به دست او داده که پر از انتقاد بوده:« سریع حرف زدید، بعضی لغات را بلعیدید، گفتار شما شنیده نمی شد، جمله بندی غنی نبود، موضوع پرت و پلا بود و مفهومی را نمی رسانید».
این معلم عمیقاً رنجیده خاطر شده بود و سعی کرده بود که با او روبه رو نشود.
اما پس از مدتی کمی با همان همکارش گفت وگو کرد قبول کرد که سزاوار بخشی از انتقادات او بوده است. او فهمیده بود که هنوز آمادگی سخنرانی برای بزرگسالان را ندارد. متوجه شد که در آن سخنرانی عصبی بوده و پس از اتمام سخنرانی خوشحال شده بود که از این مخمصه خلاص شده است. در حقیقت او مثل طفلی بود که تاتی تاتی می کند و شخصی به او می خندد، به همین دلیل از همکارش آزرده خاطر شده بود، در حالی که تلاش برای برداشتن قدم های اول بسیار حیرت آور و محتاج شهامت است.
و پس از گفت و گو با نویسنده ی یادداشت، موضوع را بهتر درک نمود و متوجه شد که عکس العمل او بچگانه بوده است و این یادداشت هم به خیر و صلاح او بوده و قابل تقدیر نیز بوده است. او به یک کالج مراجعه نمود و برای مهارت در سخنرانی ثبت نام نمود و به نویسنده ی یادداشت، تلفن نمود و از زحمات او تشکر کرد.
ازدواج، غلط و روابط جنسی، شریرانه و بلاخیز است
او سرنوشت خود را بیان کرد و گفت مادرش به او گفته بوده که همه ی مردها شیطان هستند و اگر این مطلب را فراموش کند. به جهنم خواهد رفت. بعدها چند مرد از او خواستگاری کردند  و او به توصیه ی مادر خواست ازدواج آن ها را رد کرد، چون معتقد بود که عمل زناشویی عملی شیطانی است. این مطلب، زمینه ی فکری او شده بود.
برای او فراموش کردن نصایح مادرش غیرممکن بود. او قبول نمی کرد که این اعتقادات درست نیست. اصول زندگی در او جریان نمی یافت، چون او منتظر اجازه بود.
در طول سه ماه با جلسات مکرر با او کار کردند. در طول این مدت او هیپنوتیزم می شد و سعی می شد که از جریان زندگی منحرف شود. بالاخره پس از کار و تلاش زیاد روان شناس، این دختر به زندگی روی آورد. او ابتدا شنا کردن و رانندگی را آموخت و روابط عمومی خود را بهبود بخشید.
چگونه ضمیر نیمه آگاه را برای برطرف کردن ترس به کار ببریم؟
بهترین تکنیک برای غلبه بر ترس
در اینجا تکنیکی ارایه می گردد که می تواند بسیار مفید باشد:
تصور کنید که شما از شنا می ترسید از یک مربی شنا طرز شنا کردن را بیاموزید؛ یعنی فرا بگیرید که حرکت دست ها و پاها چگونه است و بدن باید در چه وضعیتی قرار گیرد. حالا خود را در استراحت کامل قرار دهید و تصور کنید که دارید آشنا می کنید و به طور فیزیکی در حال شنا کردن هستید؛ شما فکراً خود را در آب می دانید، آب سرد سرد را احساس می کنید؛ حرکات دست و پا همه حقیقی است زنده است؛ فعالیتی فکری و لذت بخش.
این کار بیهودگی نیست، آنچه را که در فکر و تصور خود تجربه می کنید، در ضمیر نیمه آگاهتان رشد می کند و به رشد و توسعه ی خود ادامه می دهد. بعد مرحله ای می رسد که آنچه را تجربه کرده اید باید زنده نمایید و به مرحله ی عمل بگذارید. در تلاش های بعدی برای آشنا، شادمانی ظاهر می گردد، این قانون ضمیر نیمه آگاه است.
در مورد ترس های دیگر نیز مشابه آن را اجرا کنید؛ مثلاً اگر از ارتفاعات می ترسید، تصور شما باید طوری باشد که مثلاً در ارتفاعات گردش می کنید، با تصور خود، واقعیت آن را تمام و کمال حس کنید. هوای لطیف آن را استنشاق کنید و لذت ببرید، گل های البرز و ارتفاعات دلهره آور را تماشا کنید، دلهره را حس کنید و لذت ببرید. وقتی این کار را فکراً و در عالم تصور تکرار کنید، انجام واقعی و فیزیکی آن به سهولت انجام خواهد گرفت.
چگونه می توان سرزندگی و روحیه ی جوانی را برای همیشه حفظ کرد؟
سن بالا، درخشش خرد است
متأسفانه روش بسیاری از مردم، مثل این مرد هشتاد ساله است. آن ها از زندگی می ترسند اما زندگی در واقع مقوله ای بی پایان است. سن بالا به معنی پرواز سال ها نیست، بلکه دوران درخشش خرد است.
عقل و خرد، آگاهی از وجود قدرت روحی عظیمی در ضمیر نیمه آگاه است و برای این که چگونه این قدرت ها را به کار ببریم و زندگی شاد و سرشاری داشته باشیم. این موضوع را یک بار و برای همیشه به خاطر بسپاریم که سنین شصت و پنج، هفتاد و پنج و هشتاد و پنج که به نظرمان آخر زندگی است، می تواند شروع یک زندگی پرشکوه و سازنده باشد و همچنین میوه های بسیار بدهد، حتی بهتر از آنچه را که تا به حال انجام داده ایم. اگر این را باور کنیم و در تصور و فکر خودمان بگنجانیم، ضمیر نیمه آگاه آن را به مرحله ای اجرا خواهد گذاشت.
به دوران تغییر و دگرگونی خوش آمدید
کهولت، یک دوران غم انگیز نیست، بلکه تغییری واقعی است. ما باید با شادمانی و خوشحالی به آن خوش آمد بگوییم. هر مرحله از زندگی انسان قدمی به جلو در جاده ای بی انتهاست، ما قدرت های فوق العاده داریم، هر مرحله از زندگی انسان پله ای است در این کوره راه بی انتها. ما قدرت های بی شماری داریم که بالاتر از قدرت های بدنی هستند و همچنین احساساتی داریم که آن ها نیز قدرتمند می باشند.
نام کتاب:انرژی و قدرت فکر
تدوینگر وگرداوری:صادق عظیمی
ویراستار:سید محسن اثار جوی
انتشارات :استاندارد
تعداد صفحات:226ص
تخلیص: پویا پوراسحاق – مجید نیازی