خلاصه كتب مديريتي

خواجه نصیرالدین طوسی

چکیده: 
ابو جعفر محمد بن حسن  طوسی مشهور به خواجه نصیرالدین به تحصیل دانش علاقه زیادی داشت و از دوران کودکی جوانی در علوم ریاضی و نجوم و حکمت سرآمد شد و از دانشمندان معروف زمان خود گردید. ايشان یکی از سرشناس‌ترین و با نفوذترین چهره‌های تاریخ فکری اسلامی است علوم دینی و علوم عملی را زیر نظر پدرش و منطق و حکمت طبیعی را نزد دايي اش بابا افضل ایوبی کاشانی آموخت. تحصیلاتش را در نیشابور به اتمام رسانید و در آنجا به عنوان دانشمندی برجسته شهرت یافت.
خواجه نصیرالدین طوسی ستاره درخشانی بود که در افق تاریک مغول درخشید و در هر شهری که پا گذارد آنجا را به نور حکمت و دانش و اخلاق روشن ساخت و در آن دوره تاریک وجود چنین دانشمندی مایه اعجاب و اعجاز بود .
تألیفات خواجه در رشته مختلف از زمان خودش تاکنون در مکاتب اسلامی جزء کتب درسی طلاب شمرده می شود و بعضی از آثار گرانبها او به زبانهای دیگر ترجمه شده و مورد استفاده دانشمندان اروپا قرار گرفته است. او نه تنها در زمینه علمی، بلکه در اخلاق نیز شهره عام و خاص بود و در جهت اصلاح امور اقتصادی و اجتماعی کشور تلاش می نمود و مذهب شیعه که تا آن زمان در عرصه سیاسی و اجتماعی ایران حاضر نبود را به این امر وارد نمود.

فصل اول
سرگذشت خواجه نصیرالدین
(از تولد تا پایان تحصیلات-اساتيد و شاگردان ايشان)

1. خاندان ونسب خواجه نصیرالدین طوسی:
ابوجعفر محمد بن محمد بن حسن بن ابی بکر مشهور به خواجه نصیرالدین طوسی از خانواده علمی فیروز _ شاه جهرودی می باشد. صاحب مستدرک الوسائل از ریاض العلماء نقل کرده که اصل خواجه از دهی بوده به نام ورشاه که بلوک دستگرد بوده و دستگر از توابع جهرود از ولایات قم می باشد که درآن زمان جزء ساوه بوده است و چون در طوس متولد شده به طوسی معروف گردیده است.
2. تاریخ ولادت:
به عقیده اغلب مورخین خواجه نصیرالدیـن طوسی در روز شنبه  یازدهم جمادی الاول سال پانصد نود وهفت هجری قمری  مطابق یکهزار و دویست  میلادی هنگام طلوع آفتاب متولد شده است. خواجه نصیرالدین طوسی در شهر طوس خراسان چشم به جهان گشود نام او محمد ،کینه اش ابو جعفر، لقبش نصیرالدین، محقق طوسی، استادالبشر و شهرتش خواجه است.
3. سرگذشت خواجه طوسی در ایام تحصیلی :
خواجه نصیر الدیـن ایام کودکى و جـوانى خود را در طوس گذراند، و دروس مقدماتى از قبیل خـواندن و نوشتـن، قرائت قرآن، قـواعد زبان عربـى و فارسى، معانى و بیان و مقدارى از علـوم منقـول از قبیل حدیث و … را نزد پدر روحانى خـود _محمد بـن حسـن طـوسى_ فراگرفت در ایـن ایام خواجه نصیر از مادرش در یادگیرى خـواندن قـرآن و متـون فارسـى استفاده مـى کـرد .خواجه بعد از طى دوره سطح عالى در نیشابـور و برای ادامه تحصیل به شهر رى و از آنجا به قم رفت.
خواجه در جوانی از ولایت طوس محل تولد به نیشابور آمده درمحضر درس امام سراج الدین قمری کسب فیض می نمود. خواجه اشارات را نزد استاد خود فرید الدین داماد تحصیل کرده كه او شاگرد صدرالدیّن سرخسی بوده و صدرالدیّن شاگرد افضل الدین غیلانی و او شاگرد ابوالعباس لوکری شاگرد بهمنیار بوده وبهمنیار شاگرد ابوعلی سینا است.
خواجه نصير در مدت تحصیل در نیشابور علاوه بر استفاده از مجلس درس قطب الدین سرخسی و فریدالدین داماد به زیارت عارف نامی آن عصر معروف به شیخ عطار نائل آمده. دیگر از استادان خواجه طوسی ابوالسعادات اصفهانی است که به اتفاق سید علی بن طاوس حسینی و شیخ میثم بن علی بن میثم بحرانی از محضر درس آن استاد ارجمند در قم استفاده می کردند.
خواجه بعد از مدتی راهى اصفهان شد، لیکـن در اصفهان استادى که بتـواند از او استفاده نماید، نیافت بعد از انـدک مـدتـى به عراق مهاجـرت نمـود در عراق علـم فقه را فراگرفته و در سال 619 هـ ق، موفق به اخذ درجه اجتهاد و اجازه روایت از معین الـدیـن گشت خـواجه در عراق در درس اصـول فقه علامه حلـى حـاضـر گشت، وى نیز متقـابلا در درس حکمت خواجه شرکت مى نمود ایـن سنت حسنه تاکنون در حـوزه ها باقى است و استاد و شاگرد به فراخـور معلـومات علمـى یکـدیگر از هـم استفاده مـى کنند و نهایت تـواضع و فروتنـى را براى کسب علـم از خود نشان مى دهند. خـواجه سپـس در موصل نجـوم و ریاضـى را مـی آمـوزد به ایـن ترتیب خـواجه نصیر دوران تحصیل خـود را پشت سر مـى گذارد و بعد از مـدتها دورى از وطـن و خـانـواده قصـد عزیمت به خـراسـان مـى کنـد.
4.دوران بازگشت به وطن:
خواجه در بیـن راه بازگشت به وطـن از شهرهاى مختلف عبـور کرد و به نیشابـور رسید , نیشابور در آن زمان چند بار مـورد هجـوم قرار گرفته بـود و شهر در دست مغولان بـود.  خواجه بعد از نیشابـور به طـرف طـوس زادگاه خـویـش ادامه مسیـر داد و از آنجا خـود را به قایـن رساند تا بعد از سالها به دیدار مادر و خـواهرش مـوفق شـود مدتـى در قایـن اقامت کـرده و به تقـاضـاى اهل شهر امام جماعت مسجـد شهر را قبول و به مسائل دینـى مردم رسیـدگـى کرد و اطلاعاتـى نیز درباره قوم مغول به دست آورد. خـواجه در سال 628 هـ ق، در شهر قایـن با دختر فخر الـدین نقاش پیمان زناشـویـى بست و به ایـن ترتیب دوره اى دیگر از زندگى پر فراز و نشیب خـواجه آغاز كرد.
5.  استادان خواجه نصيرالدين طوسی:
خواجه نصیر الدین از محضر اساتیدی که از محضرشان بهره مند گردیده است عبارتند از:
1) از محضر دایى بزرگوارش، نورالدیـن على بـن محمد شیعى.
2) از محضر ریاضـى دان معروف آن زمان، محمد حاسب کسب فیض نموده است.
3) آخریـن استادى که خواجه در طوس پیـش او تلمذ نمود عبدالله بـن حمزه دایى پدرش بوده است.
4) درس خارج فقه و حدیث و رجال را در محضر امام سراج الدین کسب علم نمود.
5) فریدالدیـن داماد نیشابورى دانشمند بزرگ آن عصر که خـواجه در حضـور ایـن استـاد اشـارات ابـن سینا را آمـوخت.
6) کتاب قانـون ابـن سینا را از قطب الـدیـن فرا گرفته است.
7) در نهایت از محضـر عارف نامـور شیخ عطار نیشابـورى بهره مند گردید.
8) ابـوالسادات اسعد بـن عبدالقادر.
9) خـواجه نصیر علـم فقه را از محضـر معین الدیـن سالم فرا گرفته است.
10) در موصل از محضر کمال الدیـن موصلى نجـوم و ریاضـى را آموخت و ….

6.شاگردان خواجه نصیرالدین طوسی:
– جمال الدین ابو منصور الحسن بن الشیخ سدید الدین یوسف بن علی بن محمد المطهر الحلی معروف به علامه ی حلی، جامع علوم حکمت، اصول، حدیث، فقه، کلام، ادب، شعر و مروج مذهب شیعه اثنی عشری دارای تألیفات زیاد و پر ارج و صاحب اجازه روایتی از بسیاری از دانشمندان عصر خود اعم از شیعه و سنی بوده و در تاریخ شب جمعه هفدهم رمضان المبارک سال 648 در حله قدم به عرصه وجود گذاشته و پس از هفتاد و هشت سال عمر پر افتخار در تاریخ یازدهم محرم-الحرام سال726 وفات یافته است. او ابتدا نزد پدرش سدیدالدین به کسب دانش اشتغال ورزید سپس از دائی خود محقق حلی استفاده برده چندی هم در خدمت خواجه نصیرالدین طوسی مشغول به تحصیل شده است.
– ابن میثم: کمال الدین میثم بن علی بن میثم بحرانی از فضلای معروف شیعه امامیه است و در تمام فنون اسلامی، ادبی، فلسفی و عرفانی بارز بوده است. او در ابتدا منزوی و معتکف در بحرین می زیسته تا آن گاه که علمای حله و عراق در نامه ای که بدو نوشتند از اعتزال و انزوای او گله کردند و او دعوت آنها را پذیرفته به آن سرزمین رفته و در آنجا نهج البلاغه را به نام عطاملک جوینی شرح کرد.
– ابن طاوس: سید غیاث الدین ابوالمظفر عبدالکریم بن جمال الدین ابی الفضائل احمد بن موسی بن جعفر بن محمد بن احمد بن محمد بن محمد بن طاوس علوی ، که فقیه و نسابه و ادیب عصر خود بود. از محضر بزرگانی مانند علامه حلی و محقق طوسی سید عبدالحمید بن فخار موسوی و رضی الدین بن طاوس و جمال الدین پدرش استفاده کرده وبه نقل روایت مجاز شده است و از زکریا بن محمود قزوینی صاحب عجائب المخلوقات نیز اجازه روایت داشته است.
ابن فوطی گوید من از مشایخ خود کسی را در نسابه بودن و حفظ احادیث واخبار و حکایات و اشعار مانند غیاث الدین ابو المظفر ندیدم خوش مشرب و خلیق وحافظه قوی داشته است و در ششم شوال سال693 در کاظمین وفات یافت و به نجف حمل شد.کتاب الدر المنظم فی ذکر من تسمی بعبدالکریم را ابن فوطی برای او نوشته است .از مؤلفات این دانشمند الثمل المنظوم فی مصنفی العلوم و فرحه الغری می باشد.
فصل دوم
نقش سیاسی- فرهنگی
خواجه نصیرالدین طوسي
1. اقامت خواجه طوسی در قهستان و الموت:
مورخین علت رفتن محققق طوسی را به قهستان مختلف ذکر کرده اند. قاضی نورالله شوشتری در مجالس المؤمنین می نویسد که: بلاد خراسان مورد تاخت و تاز مغول واقع شده بود و از طرفی تعصب سنی مذهبان موجب شد، محقق طوسی دعوت ناصرالدین محتشم را قبول کرده و به قهستان برود ،خواجه طوسی در مقدمه اخلاق ناصری چنین می فرماید : «…تحریر این کتاب که موسوم به اخلاق ناصری در وقتی اتفاق افتاد که به سبب تقلب روزگار جلاء وطن اختیار کرده بود و دست تقدیر او را به مقام خطه قهستان پای بند گردانید».
خواجه نصیر بعد از چند ماه سکونت در شهر قایـن از طرف محتشـم قهستان به نام ناصرالدیـن که مردى فاضل و کـریـم و دوست دار فلاسفه بـود دعوت به قلعه شـد او به اتفـاق همسـرش به قلعه اسمـاعیلیـان رهسپـار گـردیـد. قلعه هاى اسماعیلیان بهترین و محکـم تریـن مکان در بـرابـر حمله مغولها بود. در ایـن مدت که خـواجه نصیر در قلعه قهستان بود بسیار مورد احترام و تکریم قرار مى گرفت و آزادانه به شهر قایـن رفت و آمد داشته و به امور مردم رسیدگى مى نمود در همیـن زمان بود که به در خـواست میزبـان کتـاب طهاره الاعراق ابـن مسکـویه را از عربـى به فـارسـى تـرجمه کـرد و نام آن را اخلاق ناصـرى (به نام میزبان خود) نهاد.
خـواجه نصیر حـدود 26 سال در قلعه هاى اسماعیلیه به سر برد و در ایـن مـدت دست به تألیف و تحریر کتابهاى متعددى زد از جمله شرح اشارات ابـن سینا، اخلاق ناصرى، رساله معینیه، مطلوب المومنیـن، روضه القلوب، تحریر المجسطی و رساله تـولى و تبرى خـواجه در ایـن دوره از زندگانى پر ماجراى خویـش ازکتابخانه هاى غنى اسماعیلیان بهره ها بـرد و به علت نبـوغ فکرى و دانـش و آلایـش معروف و سرشناس گشت.
مغول بیشتـر ممالک اسلامـى را به اطاعت خـود در آورده بـود ولـى اسماعیلیه و بنـى عباس هنـوز در قـدرت بـودند در حالـى که سران مغول در فکر یـورش به بغداد، مقر بنـى عباس، بـودند اسماعیلیه ظلـم و ستـم را از حد گذرانده و فساد آنقدر شدت پیدا کرده بود که کسى طاقت نداشت تا جایى که قاضى شمس الدیـن قزوینى که عالـم و مورد اعتماد مردم قزویـن بود از ستم فزون از حد اسماعیلیه به قاآن ، نـوه چنگیز خان شکایت بـرده و طلب کمک نمـود تا اینکه قاآن برادر کوچک خـود هلاکو خان را مأمـور سر کـوبى قلعه هاى اسماعیلیه کرد. هلاکـو خان در سال 651 هـ ق، بـا 12000 نفـر روانه قهستان شـد نماینده اى پیش ناصر الدیـن گسیل داشته و او را به قبول اطاعت از خود فرمان داد ناصر الدین که در ایـن زمان پیر و ناتوان شده بود به نزد هلاکو رفت و تسلیم گردید هلاکو هـم او را محترم شمرد و به حکومت شهر تـون (فردوس کنونى) فرستاد با تسلیـم شدن ناصر الـدیـن عملا شکستـى در جبهه اسماعلیه رخ داد و مغولان قلعه ها را یکى پس از دیگرى تسخیر کردند.
خواجه نصیر با اطلاع از ایـن جریان دانست که هلاکـو مرد خـونریزى نیست چـون که ناصـر الـدیـن را دولت دیگر بخشیـده سپـس هلاکـو دو نماینده نزد خورشاه فرستاد و او را به تسلیـم شـدن خـواند، خورشاه با مشـورت و صلاح دیـد خـواجه حاضـر به قبـول اطاعت شـد خـواجه مذاکراتـى با هلاکـو داشت و ضمـن آن گفت پادشاه نباید از قلعه ها نگران باشد چـونکه دلایل نجـومى چنان نشان مى دهد که دولت اسماعیلیه در حال سقوط است پیـش بینى خواجه درست بود روز شنبه اول ذیقعده سال 654 هـ ق، با تسلیـم شـدن خـورشاه نقطه پایان بر حکـومت اسماعیلیان در ایران گذاشته شد و از آن پـس جز نامـى از اسماعیلیان در تاریخ باقـى نماند خان مغول خـواجه را که در جلـوگیرى از خونریزى و تسلیـم شدن خـورشاه نقـش بسزایى داشت با احتـرام پذیـرفت و از او تجلیل فـراوانـى نمـود.
2. خواجه نصیرالدین طوسی در دربار ایلخانی:
خواجه نصیرالدین در دربار مغولان و ایلخانان پایه گذار این امور شد:
1) تبدیل مبارزات نهانی و منفی تشیع بنا بر اصل تقیه به مبارزات علنی و تسهیل گسترش تشیع که بعدها یکی از ارکان اقتصادی بود و با دگر گونی وضع می رفت تا به کلی نابود شود.
2) ایجاد عصری نو در دانش نجوم و ریاضیات و به دنبال آن پایه گذاری سبکی جدید در معماری و انواع هنرها.
3) بر عهده گرفتن سهمی عمده در حفظ فر هنگ گذشته با گردآوری کتابها و سامان بخشیدن به وضع روشنفکران عصر.
خواجه نصیرالدین که دانشمند، فیلسوفی بزرگ و هوشمندی صاحب اندیشه بود، از لحاظ علم دین فقط به فقه واصول اکتفا نمی کرد و به همین دلیل در فرهنگ اسلامی روح تازه ای دمید و آن را از حالت خشکی وسکونت که بعضی متشرعین سنی مذهب به آن بخشیده بودند، رها ساخت. خواجه با شجاعت کم نظیر خود توانسته بود موازین جامعه قرون متمادی را درهم شکند و با تقویت تنوع فرهنگ ایرانی به یاری فلاسفه و متفکران در گوشه عزلت خزیده از سویی و استفاده از آزادی و عدم تعصب دینی که مغولان با خود به ارمغان آورده بودند از سوی دیگر، دامنۀ جهان بینی اسلامی را توسعه و تعالی بخشد.
این ویژگی بیش از همه در آثار خود وی متجلی است. دیدیم که خواجه علاوه بر خدمات فرهنگی، حقی بزرگ بر گردن اقتصاد از هم گسیخته ایران در آن دوره نیز دارد و آن نجات و حفظ اوقاف است که پس از تهاجم مغولان به نابودی کشانیده شده، املاک وقفی که گاه ده کاملی را در بر می گرفت ،در تملک اشراف فئودال ایلی قرار گرفته بود. او با تقبل ریاست دایره اوقاف، بدون اینکه مسئولیت رسمی آن را بپذیرد، بار دیگر سر و سامانی به آن بخشید و در هر شهر و دهی نماینده ای بر سر اوقاف نصب کرد و دفاتر را منظم ساخت و اجازه یافت که عواید آن را صرف امور خیریه و فرهنگی و در رأس آن ساختن رصد خانه کند.
خواجه نصیرالدین طوسی با بالاترین درجه اعتبار و احترامی که نزد خان مغول کسب کرده بود، متنفذ ترین شخصیت دستگاه ایلخانی به شمار می آمد و با توفیقی که در همه امور به دست آورده بود و سپردن زمام امور حساس به دست فرزندان و خویشان و همفکران خود نقش نبوغ آمیز خویش را به بهترین وجهی در حفظ موجودیت ایران ایفا کرد، خواجه نصیرالدین طوسی پس از مرگ هلاکو خان قدرت مادی ومعنوی خویش را حفظ کرد و از ملازمان و مشاوران مخصوص اباقا خان گردید و احتمالا ریاست اوقاف را نیز چون گذشته بر عهده داشت.به رغم نفوذ رهبانان بودائی در دستگاه حکومتی، زمان به تخت نشستن خان جدید را خواجه معین کرد که این خود معرف تثبیت مقام وی در دورانی بحرانی است.
خواجه در این زمان به تحکیم موضوع و موقع متفکران و دانشمندانی پرداخت که خود بر سر کارها گمارده بود. آنان را به سلطان جدید معرفی و در شغلهایشان ابقاء کرد. خواجه تا زمان مرگ که درسال 672ه ، بر اریکه قدرت تکیه داشت.
3. نقش خواجه در بر اندازی خلافت عباسی:
شاید بتوان ادعا کرد در براندازی دستگاه خلافت عباسی، خواجه نصیرالدین طوسی نقش سیاسی بر عهده داشته است و تقریباً همه منابع به صراحت بر این موضوع تأکید دارند، بدین گونه «هلاکو بعد از مهم اسماعیلیان به سعی خواجه نصیرالدین طوسی عازم دارالسلام بغداد شد».و چون خواجه تصعب مستعصم را در مذهب تسنن می دانست و آزار شیعیان را شنیده بود، برانداختن آل عباس را تکلیف شرعی و ملی خود می دانست و چون زمان کار فرا رسیده می دید، پرده پوشی نیز نمی کرد. روحانیون و مورخین اهل تسنن ، بخصوص حنبلی ها که قتل «اولوالامر» را در نتیجه تحریک های وی می دانستند، حتی به خواجه نسبت کفر دادند و در رساله های خود به دشنامش کشیدند.
4. آیین و مذهب خواجه طوسی:
با اینکه صفحات تاریخ پر است از بیان سعی و کوشش دانشمند طوسی در راه ترویج مذهب جعفری، کتب کلامی او که در اثبات حقانیت مذهب امامیه اثنی عشری نوشته شده نمونه بارزی از زحمات آن بزرگوار در معرفی عقاید حقیقی شیعه است.
مؤلفین کتب رجال شیعه با دقت مخصوصی که در حالات راویان دارند او را از زعمای امامیه معرفی نموده و با احترام زیاد به عناوین و تعبیرات چون، شیخ الثقات و الاجلاء، حجه الفرقه الناجیه، مؤسس اساس الدین، من انتهت الیه ریاسه الامامیه، از او یاد کرده اند.
5.خواجه نصیر و احیای فرهنگ ایرانی:
همگام با خاندان جوینی، خواجه نصیرالدین طوسی نیز در احیای فرهنگ ایرانی می کوشید. وی از جمله نوابغ نادر تاریخ است که بر گردن ایران و ایرانی حق بزرگ دارند و از این لحاظ فقط قابل مقایسه با فردوسی است.اگر فردوسی را زنده کنندۀ «عجم» پس ازحمله اعراب می دانیم ، خواجه نصیر را رهایی بخش فرهنگ ایرانی پس از تهاجم مغول باید به شمار آوریم . او عصاره ای از مجموع فرهنگ ایران را در خود جمع داشت ، در صدد سر و سامان دادن به این مرده ریگ در هم فرو ریخته برآمد و جوهر زندگی را بر این صحرای فقر چکانید. در این مقطع زمانی که برگی از تاریخ ورق می خورد، وی بیش از هرشخصیت دیگری ایران را به سر پا نگه داشت.
او احیا کننده دو پایگاه معنوی عمده محسوب می گردد: یکی تشیع که تبلور اندیشه ایرانی بود و طی قرون به دلیل وجود دستگاه خلافت و حکومت های سنی مذهب در ایران، در اختفاء به سر می برد و مجال جولان نمی یافت و اینک به پشتیبانی خواجه سر برون کرده، جایگاهی مردمی و حتی سیاسی می یافت و پایه های خود را در جامعه برای روزی که دین رسمی ایران گردد، استوار می ساخت و دیگر، ایجاد کانون علمی_هنری مراغه بود که می توان آن را گنجینه علوم و هنرهای ایران از آغاز تا آن زمان نام نهاد.
6. صورت و سیرت خواجه طوسی:
خواجه نصیرالدین شخصی خوش صورت، نیک سیرت، کریم، بردبار، با فراست و متواضع بود و تمام هم خود را مصروف اشاعۀ فرهنگ و تجلیل بزرگان و دستگیری مستمندان می نمود و نسبت به ترویج مذهب شیعهّ اثنی عشری علاقه زیادی داشته است.
خواجه را نمى تـوان یک دانشمند محصـور در قلـم و کتاب به شمار آورد او هرگز زندگى خـویـش را در مفاهیـم و واژه ها خلاصه نکرد آنجا که پاى اخلاق و انسانیت به میان مـی آمد، او ارزشهاى الهى و اسلامى را بر همه چیز ترجیح مـى داد خواجه از زندان نفـس و خـود خـواهى رها گشته بـود زندانى که با علـم و دانـش نتـوان از آن بیرون آمد بلکه رهایـى از آن ایمان به خـداوند متعال و تقـوا و عمل صـالح لازم دارد بـا وجـود اینکه بیـش از هفت قـرن از عصـر خواجه مى گذرد ولى هنوز سخـن او، رفتار او و دانش او، زینت بخـش مجـالـس و محـافل اهل علـم و دانـش مـى بـاشـد.

فصل سوم
آثار و فعالیت های علمی
خواجه نصیرالدین
1. خواجه نصیرالدین و نجوم:
دانشمندان اسلامی مکرر از هیئت بطلمیوس و گفته های یونانیان انتقاد کردند و از آنان ایرادهایی گرفتند. در بین کسانی که هیئت بطلمیوس را انتقاد کرده اند نام خواجه نصیرالدین طوسی را نیز باید ذکر کرد. این وزیر معروف و عالم بزرگ شیعه نه فقط مؤسس واقعی رصدخانه عظیم مراغه و زیج ایلخانی بود بلکه آشنایی علماء اسلام را با تحقیقات چینی ها نیز فراهم آورد. بعلاوه، وی در مدت اقامت در الموت نیز به کار رصد و نجوم اشتغال داشت و در آن امر مهارت تمام بدست آورده بود
خواجه نصیر طوسی قطع نظر از تحریر اقلیدس و مطالعات راجع به مثلثات، در کتاب تذکره، هیئت بطلمیوسی را به شدت انتقاد کرده و خود نظریات بدیعی پیشنهاد نمود.
2. رصدخانه مراغه:
پس از ظهور اسلام اولین رصدخانه به امر مأمون خلیفه عباسی در بغداد ساخته شد. تا اینکه رصدخانه با شکوه مراغه را دانشمند طوسی به اتفاق چند نفر دیگر از دانشمندان شهیر آن عصر در سال657 به امر هولاکو شروع به ساختن کرد و تا تاریخ فوت در تکمیل آن کوشید و زیج مستنبط از آن را در 4کتابی  به نام زیج ایلخانی منتشر ساخت که حاوی جداول و نکات حسابی تازه بود که در زیجات متقدمین نبود به این جهت این زیج مورد اعتماد دانشمندان فلکی اروپا در عصر نهضت علمی قرار گرفت.
در سبب تأسیس رصدخانه مورخین اختلاف کرده اند رشید الدین فضل الله مؤلف جامع التواریخ رشیدی می گویند :«…منکو قاآن از پادشاهان مغول بکمال عقل و کیاست در ذکاء ذهن امتیازی تمام داشت تا غایت که بعضی از اشکال اقلیدس را حل کرده بود رای عالی همت بلند او اقتضای آن کرد که رصدی در عهد همایون او بنا کند. فرمود تا جمال الدین محمد بن طاهر بن محمد زیدی بخاری به آن مهم قیام نماید و بعضی اعمال آن بر ایشان مشتبه شد. مکنوقاآن چون آوازۀ فضل و استادی خواجه نصیرالدین طوسی را شنیده بود هنگام فرستادن هولاکو به ایران از او خواست که بعد از تسخیر قلعه های اسماعیلیان خواجه را جهت این امربه مرکز حکومتش بفرستد. و چون منکوقاآن به فتح چین جنوبی اشتغال داشت و از پایتخت دور بود هولاکو هم به خواجه طوسی علاقه مند شده بود چنین صلاح دید این کار در ایران و به فرمان او صورت پذیرد.»
وقتی که هولاکو به فرمانروایی اسماعیلیان در سال 635 هجری قمری پایان داد طوسی را در خدمت خود نگاه داشت و به او اجازه داد که رصدخانه بزرگی در مراغه ایجاد کند، که شروع آن از سال 638 هجری قمری بود. برای کمک به رصدخانه علاوه بر کمکهای مالی دولت اوقاف سراسر کشور نیز در اختیار خواجه گذاره شده بود که از عشر (یک دهم) آن جهت امر رصدخانه و خرید وسایل و اسباب و آلات و کتب استفاده می‌نمود. در نزدیکی رصدخانه کتابخانه بزرگی ساخته شده بود که حدود 400000 جلد کتب نفیس جهت استفاده دانشمندان و فضلا قرارداده بود که از بغداد و شام و بیروت و الجزیره بدست آورده بودند. در جوار رصدخانه یک سرای عالی برای خواجه و جماعت منجمین و مدرسه علمیه‌ای جهت استفاده طلاب دانشجو ساخته بودند. این کارها مدت 13 سال به طول انجامید تا اینکه ایلخان هولاکوی مغول در سال 663 هجری قمری در گذشت. لیکن خواجه تا آخرین دقایق عمر خود اجازه نداد که خللی در کار آنجا رخ دهد و کوشش بسیار نمود که آن رصدخانه و کتابخانه از بین نرود.
3. دانشگاه مراغه:
خواجه طوسی گذشته از مقام علمی به واسطه نفوذی که در هولاکوخان داشت به تدریج بر عقل او چیره شد و خان خون خوار و یغما گر را به اصلاح امور اجتماعی و فرهنگی و نوازش هنرمندان وادارکرد. به این جهت هولاکو، فخرالدین لقمان بن عبدالله مراغی را که از اعیان زاده های مراغه بود ، مأموریت داد تا به شهرهای عربستان سفر کرده در اربل و الجزیره و موصل و شام دانشمندانی را در حادثه مغول به آن سامان پناه برده بودند تشویق به بازگشت نماید، و نیز علمای آن حدود را به اقامت در مراغه دعوت بکند.
فخرالدین هم که مردی خوش اخلاق و عاقل بود این مأموریت را به نحو احسن انجام داد .و در حدود پانصد خانوار مردمی را که مدت چهل سال بود از ایران مهاجرت کرده بودند و به وطن خود بازگردانید. و از طرفی به تأسیس کتابخانه ای پرداخت که بالغ بر چهارصد هزار جلد کتاب داشت و برای فنون مختلف مدارس و دانشکده هایی تر تیب داد که بر حسب اهمیت، حقوق ومقرری برای طلاب معیّن نمود . ابن کثیر در تاریخ البدایه و النهایه گوید:«خواجه نصیر برای هر یک از فلاسفه روزی سه درهم معیّن کرد و برای اطبا روزی دو درهم و برای فقها یک درهم و برای محدثین نصف درهم حقوق می داد ، به این جهت مردم به دانشکده های فلسفه و طب بیشتر از فقه و حدیث هجوم آوردند در صورتی که قبلاّ این علوم در خفا تعلیم می شده است .» با این ترتیب شاگردان زیادی دور او جمع شدند و علماء و دانشمندان از هر سو به آن دیار رهسپار شدند و پروانه وار دور آن شمع فروزان گرد آمده وبه کشف دقایق علوم پرداختند.
4. خواجه نصیرالدین و ریاضیات:
محقق طوسی در دیباچه کتاب اخلاق ناصری در تعریف و تقسیم حکمت به نظری وعلمی در قسم نظری، علم ریاضی را به طریق ذیل معرفی می نماید: «اصول علم ریاضی چهار نوع است. اول معرفت مقادیر و احکام و لواحق آن و آن را علم هندسه خوانند. دوم معرفت نسبت اعداد و خواص آن و آن را علم عدد خوانند. سیم معرفت اختلاف اوضاع اجرام نسبت به یکدیگر با اجرام و مقادیر حرکات واجرام و ابعاد ایشان و آن علم نجوم خوانند و احکام نجوم خارج افتد ازاین نوع. چهارم معرفت نسبت به مؤلفه و احوال آن، و آن را علم تألیف خوانند، و چون در آوازه ها به کار دارند به اعتبار تناسب با یکدیگر و کمیت زمان و حرکات وسکنات که در میان آوازه ها افتد آن را علم موسیقی خوانند. و فروع علم ریاضی چند نوع بود چون علم مناظر و علم جبر و مقابله و علم جراثقال و غیر آن…»
بروکلمن آلمانی در تاریخ ادبیات گوید: « خواجه طوسی اهتمام بسزایی در علم ریاضی و فلک بکار برده و مؤلفات قدما را بعد از تعدیل و تنقیح ترجمه و تحریر کرده است و اولین دانشمندی است که مثلثات را علم مستقل و قائم به لذات نمود، و در علم نجوم تألیفاتی دارد که در نوع خود بی نظیر است.
تألیف محقق طوسی در در رشته ریاضی از زمان خودش تاکنون در مکاتب اسلامی جزء کتب درسی طلاب شمرده می شود و بعضی از آثار گرانبهاي او به زبانهای دیگر ترجمه شده و مورد استفاده دانشمندان اروپا قرار گرفته است، و برای تجلیل از مقام علمی این دانشمند یکی از کوههای کره ماه در موقع نامگذاری به نام آن بزرگوار کرده اند.
5. معدن شناسی
محقق طوسی در معدن شناسی تألیفی دارد، به نام تنسوق نامه ایلخانی به زبان فارسی، که به نام هولاکو نوشته شده است و آن را در معرفت الحجار کریمه و انواع عطریات و مشتمل بر چهار مقاله است:
1) در کیفیت مفرداتی که جمله های معدنیات و غیر آن از مرکبات عالم سفلی از آن مترکب شوند و علل معادن.
2) در جواهری از جمله حجر باشد غیر آن و علل حدوث هریک.
3) در انواع فلزات سبعه و علت حدوث هر یک و خاصیت و منفعت ومضرات آن.
4)در انواع عطریات و آنچه مناسب این باشد . خواجه طوس دراین کتاب از ابو ریحان بیرونی زیاد نقل می کند.

6. خواجه نصیرالدین طوسی و طب
دانشمند طوسی ظاهراً علم طب را از قطب الدین مصری از حکمای بزرگ و اطبای معتبر بود آموخته است و بر اثر بحث و تدقیق سر آمد اقران گردیده و در این فن صاحب نظر شناخته شد چنانکه بروکلمن در شرح حال خواجه طوسی می گوید «در سال669 ه/1270 م اباقا خان در شکارگاه از گاو وحشی ضربتی دید جراحت ورم کرده دملی پدیدار شد هیچ یک از اطباء جرأت شکافتن آن را ننمود تا اینکه به دستور خواجه عمل جراحی انجام گرفت و خان صحت یافت». تألیفات خواجه طوسی در طب عبارتند از:
1)تعلیقه ای بر قانون نوشته در آن به ایرادات اطبا بر کتاب قانون جواب داده است.
2)جواب پرسش های قطب الدین شیرازی راجع به قانون بو علی.
3)رساله های چندی در جواب اشکالات کاتبی بر قانون نوشته است.
4)جواب خواجه به سؤال یکی ازحکما درباره تنفس.
5) رساله ای در ضرورت مرگ است که با قواعد پزشکی ضرورت وقوع مرگ را بیان نموده است.

7. تعلیم وتربیت
خواجه طوسی در آموزش و پرورش کتابی دارد به نام آداب المتعلمین به عربی این رساله جزء جامع المقدمات مکرر در ایران بطبع رسیده است.تعدیل المعیار فی نقد تنزیل الافکار؛ تنزیل الافکار تألیف اثیرالدین مفضل بن عمر ابهری می باشد و خواجه آن را نقد کرده است.
8.روش خواجه طوسی در علم کلام
محقق طوسی از دانشمندانی است که تغییر زیادی در فن کلام داده و آن را با حکمت یونانی آمیخته است و در قسمتهای مخالف شرع توانسته است ادله و براهین فلسفه یونانی را به نحو احسن نقض کرده براهینی که بر پایه منطق صحیح و استوار قرار گرفته باشد در اثبات عقیدۀ دینی اقامه نماید.
9. تألیفات
آثار علمى و قلمـى فـراوانـى از خـواجه به یادگار مانـده که به برخى از آنها اشاره مى گردد:
1- تجرید العقایـد، 2- شرح اشارت بـو علـى سینا، 3- قـواعد العقـایـد، 4- اخلاق ناصـرى، 5- آغاز و انجام، 6- تحـریـر مجسطـى، 7- تحریر اقلیـدس، 8- تجـریـد المنطق، 6- اساس الاقتباس، 10- زیج ایلخانـى، 11- آداب البحث، 12- آداب المتعلمیـن، 13- روضه القلوب، 14- اثبات بقاء نفس، 15- تجرید الهندسه، 16- اثبات جوهر، 17- جامع الحساب، 18- اثبات عقل، 19- جام گیتى نما، 20- اثبات واجب الوجود، 21- الجبر و الاختیار، 22- استخراج تقویم، 23- خلافت نامه، 24- اختیارات نجوم، 25- رساله در کلیات طب، 26-ایام و لیالى، 27- علم المثلث، 28- الاعتقادات، 29- شـرح اصـول کافـى، 30- تفسیر سورةالا خلاص، 31- و … .
خواجه نصیرالدین طوسی زمانی پیش از سال 611 هجری قمری در مقال پیشروی مغولان به یکی از قلعه‌های ناصرالدین محتشم فرمانروای اسماعیلی پناه برد، اینکار به وی امکان داد که برخی از آثار مهم اخلاقی ، منطقی ، فلسفی و ریاضی خود از جمله مشهورترین کتابش اخلاق ناصری را به رشته تحریر درآورد. قسمت اعظم 150 رساله و نامه‌های طوسی به زبان عربی نوشته شده است. وسعت معلومات و نفوذ او با ابن سینا قابل قیاس است، جز آنکه ابن سینا پزشک برتری بود و طوسی ریاضیدان برتری. از 5 کتابی که در زمینه منطق نوشته شده است اساس الاقتباس از همه مهمتر است.
در ریاضیات تحریرهایی بر آثار آوتولوکوس ، آرستارخوس ، اقلیدس ، آپولونیوس ، ارشمیدس ، هوپسیکلس، تئودوسیوس منلائوس و بطلمیوس نوشت. از جمله مهمترین آثار  اصیل وی در حساب ، هندسه و مثلثات ، جوامع الحساب بالتخت و التراب ، رساله الشافیه و اثر معروفش کتاب شکل القطاع است که به نوشته‌های رگیومونتانوس اثر گذارده است. معروفترین آثار نجومی وی زیج ایلخانی که در سال 650 هجری قمری نوشته شده می‌باشد و همچنین تذکره فی علم الهیئه است، کتاب تنسوق نامه و کتابهایی در زمینه اختر بینی نیز نوشته است. احتمالاٌ برجسته ترین کار طوسی در ریاضیات در زمینه مثلثات بوده است.
در کشف القناع عن اسرار شکل القطاع ، وی نخستین کسی بود که مثلثات را بدون توسل به قضیه منلائوس یا نجوم توسعه بخشید و هم او بود که برای نخستین بار قضیه جیوب را که رویداد برجسته‌ای در تاریخ ریاضیات است به روشنی بیان کرد. در نجوم تذکره فی علم الهیئه وی شاید کاملترین نقد بر نجوم بطلمیوسی در قرون وسطی و معرف تنها الگوی ریاضی جدید حرکت سیارات است که در نجوم قرون وسطی نوشته شده است. این کتاب به احتمال زیاد از راه نوشته‌های منجمان بیزانسی به کوپرنیک اثر گذاشته است و همراه با کار شاگردان طوسی متضمن تمام تازه‌های نجوم کوپرنیکی است، به استثنای فرضیه خورشید مرکزی آن.
خواجه نصیرالدین با اینکه سر و کارش بیشتر در سیاست و اجتماع بوده ، روشنترین راه را که برای رسیدن به جهان جاودانی نشان می‌دهد دیانت است. اگر چه در تمام نوشته‌های خود دم از استقلال و معرفت می‌زند اما آشکارا می‌گوید دانش تنها از ایمان و دین حاصل می‌شود و حقیقت دانش را دین می‌داند که تسلی بخش جانها و روان بخش کالبدهای افسرده است. طوسی بیشتر به عنوان منجم معروف است و رصدخانه وی یک مؤسسه علمی در تاریخ علم به شمار می‌رود. کتاب تنسوق نامه او از لحاظ موضوع فقط در مقایسه با مشابهش یعنی کتاب بیرونی (کتاب الجماهر فی معرفت الجوهر) در درجه دوم اهمیت قرار دارد، طوسی یکی از پیشروترین فلسفه اسلامی است که تعلیمات مشایی ابن سینا را پس از آنکه در طول دو سده در محاق کلام قرار گرفته بودند احیاء کرد. او مظهر نخستین مرحله ترکیب تدریجی مکتبهای مشایی و اشراقی است، اخلاق ناصری وی رایجترین کتاب اخلاقی بین مسلمانان هند و ایران بوده است.
10.وفات خواجه طوسی
ابن فوطی در کتاب الحوادث الجامعه ضمن حوادث سال 672 می گوید: در این سال اباقا خان به اتفاق امرا و لشکریان وخواجه نصیرالدین طوسی برای گذراندن زمستان به بغداد آمد پس از انقضای زمستان پادشاه به پایتخت تابستانی خود بازگشت ولی خواجه نصیر در بغداد ماند و به موقوفات سرکشی کرد و حقوق فقها ومدرسین و صوفیه را تعیین فرمود و قوانینی برای وقف وضع کرد تا اینکه در کاظمین نزدیک بغداد در هیجـدهـم مـاه ذیحجه سـال 672 هـ ق اجل او را درک کرد و علاءالدین محمد جوینی صاحب دیوان و سایر بزرگان جنازۀ او را تشیع کردند و شعرا در مدح او مرثیه گفتند. با ارتحال خـواجه جهان تشیع بزرگتریـن حامى خویـش را در دستگاه حکومت از دست داد خواجه با احترام خاصى به سـوى آستان مقـدس امام کاظم (علیه السلام) تشییع و در جـوار آن امام همام به خاک سپرده شد.
در تاریخ درگذشت وی چنین سروده شده است:
نصیر ملت و دین پادشاه کشور فضل                               یگانه ای که چُنو مادر زمانه نزاد
به سال ششصد و هفتاد و دو و به ذی الحجه                      به روز هجدهم در گذشت در بغداد

منابع
باد کوبه ای هزاوه ای، مصطفی، خواجه نصیرالدین طوسی، تهران: انتشارات شرکت توسعه کتابخانه های ایران، 1370.
جعفریان، رسول،  تاریخ ایران اسلامی(از یورش مغولان تا زوال ترکان)، تهران: مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر،1381.
مدرسی(زنجانی)، محمد،  سرگذشت و عقاید فلسفی خواجه نصیرالدین طوسی، تهران: امیر کبیر، 1363.
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page

فهرست
چکیده————————————————————–5

فصل اول:
سرگذشت خواجه نصیر از تولد تا پایان تحصیلات- اساتيد و شاگردان ايشان
1. خاندان و نسب خواجه نصیرالدین طوسی———————————————-6
2. تاریخ ولادت ——————————————————————6
3. سرگذشت خواجه طوسی در ایام تحصیلی ———————————————-6
4.دوران بازگشت به وطن—————————————————7
5. استادان خواجه طوسی————————————————————7
6.شاگردان خواجه نصیرالدین طوسی—————————————————-8
فصل دوم:
نقش سیاسی- فرهنگی خواجه نصیرالدین
1. اقامت خواجه طوسی در قهستان و الموت——————————————–10
2.خواجه نصیرالدین طوسی در دربار ایلخانی ———————————————11
3.نقش خواجه در بر اندازی خلافت عباسی———————————————13
4.آیین و مذهب خواجه طوسی —————————————————-13
5.خواجه نصیر و احیای فرهنگ ایرانی————————————————14
6.صورت و سیرت خواجه طوسی—————————————————-14

فصل سوم:
فعالیت های علمی و آثار خواجه نصیرالدین
1. خواجه نصیرالدین و نجوم——————————————————–15
2. رصدخانه مراغه—————————————————————-16
3.دانشگاه مراغه—————————————————————–17
4.خواجه نصيرالدين و رياضيات——————————————————18
5. معدن شناسی —————————————————————–18
6. خواجه طوسی و طب————————————————————19
7. تعلیم وتربیت—————————————————————–19
8. روش خواجه طوسی در علم کلام————————————————– 20
9. تألیفات———————————————————————20
10. وفات خواجه طوسی———————————————————–22
منابع————————————————————————-23