مقالات مدیر مسئول

درآمدي بر نظم اجتماعي

اشاره: اميرمؤمنان(ع) در وصيتي خطاب به فرزندانشان مي فرمايند: « شما (دو فرزندم حسن و حسين) و همگى فرزندانم و هر كس كه نامه ام به او برسد را سفارش مى كنم به ملاحظه كردن از خدا و نظم در امور» بر اساس آنچه امام مي فرمايند مخاطب اين وصيت، همه ي كساني هستند كه اين نامه و اين وصيت به آنها مي رسد؛ يعني ما هم مخاطب كلمات اميرالمومنين(ع) هستيم. در معارف اسلامی تقوا با نظم آمده است. اساتید اخلاق اسلامی تقوا را نظم فردی و نظم را تقوای جمعی می‌دانند. این‌که سفارش می‌کنند «در جماعت خلوت کنید» به همین معنی است که بتوانید هر چیزی را در جای خودش انجام دهید. تقوا یعنی انسان جای‌گاه و موقعیت خودش ر ا بفهمد و تکلیفش را در آن موقعیت ادا کند؛ و در حالت کلی آدم باید بفهمد در این عالم آمده است که چه بکند، و همان کند.

مقدمه
مقوله نظم اجتماعی از مباحثی است که در طبقه بندی موضوعات جامعه شناختی، نقطه مقابل جامعه شناسی تغییرات اجتماعی و بویژه در تعارض با مباحث تغییرات عمیق و انقلابات اجتماعی است. نظم یعنی هر چيزي در جای حقیقی خود باشد. براساس حديث ذكر شده این دو –یعنی نظم و تقوا- بر هم اثر می‌گذارند و از هم اثر می‌پذیرند. آدم‌های منظم هستند که می‌توانند زندگی خود را مدیریت کنند و انسان‌های باتقوا هستند که در تشکیلات می‌توانند منظم و گروهی کار کنند. در مباحث نظم اجتماعي، دو سؤال عمده وجود دارد: 1. نظم اجتماعي چگونه به وجود مي آيد؟ 2. تداوم نظم اجتماعي چگونه ممكن است؟ منظور از سؤال اول اين است كه اولين جوامع چگونه شكل گرفته است. اما در سؤال دوم، از شكل گيري جامعه سؤال نمي كنند، مسئله اين است كه اين نظم به وجود آمده ـ به هر دليل ـ چگونه درهم نمي ريزد؟ امروزه سؤال اول چندان اهميتي ندارد؛ چرا كه زندگي اجتماعي به هر حال، شكل گرفته است. اما سؤال دوم، اساسي است؛ زيرا علي رغم وجود بحران هاي ويرانگر اجتماعي و سياسي، جوامع همچنان پابرجا هستند.
تعريف نظم
نظم، ترتیب دادن به هر چیز و يک نوع رابطه ي هماهنگ ميان اجزاي يک مجموعه، براي تحقق يافتن هدف مشخصي است. به گونه اي که هر جزيي از اجزاي مجموعه، مکمّل ديگري بوده و فقدان هر يک سبب مي شود که مجموعه، هدف خاص و اثر مطلوب را از دست بدهد. نظم اولین قانون جهان است. به بيان ديگر واقعيت نظم در يک پديده ي طبيعي، جز اين نيست که اجزاي مختلفي از نظر کيفيّت و کميّت دور هم گرد آيند، تا در پرتو همکاري اجزاي آن، هدف مشخص تحقّق يابد. مضمون نظم، انديشه چيزهايي را كه هر يك به جاي مطلوب نشسته‌اند و دقيقاً مرتب گشته‌اند، در ذهن متبادر مي‌سازد. از اين رو نظم، در حد گروه‌هاي انساني، به معناي آرامش، انتظام و اطاعت است.
تبيين مفهوم نظم اجتماعي
نظم اجتماعي به معناي اطاعت تمامي اعضاي يك جامعه از هنجارها، ارزش‌‌ها و قوانيني است كه اساس و قوام جامعه هستند. كه یکی از عوامل برقراری آن رعایت حقوق اجتماعی است. اگر مردم به حقوق یکدیگر احترام بگذارند، و حقوق فرد و جامعه رعایت شود نظم اجتماعی تحقّق می یابد. پس از اينكه انسان ها زندگي اجتماعي تشكيل دادند، عامل تداوم اين زندگي اجتماعي چيست؟ اسلام چه سازوكارهايي انديشيده است تا نظم اجتماعي برهم نريزد؟ عامل ثبات و نظم اجتماعي در عمل كردن به قوانين پديد مي آيد. در جوامع بدوي، قوانين تدوين شده ثبات كمتري داشتند، اما قوانين جوامع متمدن از ثبات نسبي برخودار است، و هر قدر جامعه پيشرفته باشد، مي تواند قوانين مستحكم تري تدوين كند. ضامن اجراي قوانين، هم دروني است و هم بيروني كه همان حكومت است. اما آيا هر قانوني قادر است نظم اجتماعي مطلوب را در جامعه ايجاد كند؟ پاسخ علّامه طباطبائي به اين پرسش منفي است. از نظر ايشان، با اين قوانين نمي توان به حد مطلوب نظم اجتماعي دست يافت.
اختلاف اساسي اسلام با نظريه هاي جامعه شناسي در مورد «نظم اجتماعي»، در انسان شناسي و ضمانت اخلاقي براي برقراري نظم اجتماعي است. بدون اعتقاد به مبدأ و معاد، اخلاق معناي صحيحي ندارد. بيشتر نظريه پردازان غربي انسان هايي معتقد نيستند. پس تكيه كردن آنان بر «اخلاق» به عنوان ضمانت اجراي قوانين و نيز تكيه بر «مذهب» به عنوان عامل پيوند ميان افراد جامعه، در مكاتب سكولاريستي قابل دفاع نيست. مفهوم نظم اجتماعي مي‌تواند به طور مستقيم هماهنگي، تعادل و انسجام روابط اجتماعي را برساند كه مجموعه افراد جامعه را از طريق فعل و انفعال و ساز و كارهاي اقتصادي و سياسي به سوي زندگي مشترك جلب مي‌كند و حيات جمعي را امكان پذير مي‌سازد.
رويكردهاي اصلي جامعه شناسي در تشريح نظم اجتماعي
اغلب نظم اجتماعي به نظم رايجي گفته مي‌شود كه اطاعت همگان را از يك نظم ارزشي رايج به منظور مرجح داشتن طبقات و قشرهاي اجتماعي ممتاز، اولويت مي‌بخشد. اساس چنين نظمي بر اين انديشه استوار است كه ثروت اساسي يك جامعه را صلح و آرامش تشكيل مي‌دهد. نتيجه‌اي كه از آن گرفته مي‌شود اين است كه همه اعضا بايد خواه ناخواه در برابر نظام سياسي اجتماعي، يا شكلي از سازمان اجتماعي سرتمکین فرو آورندكه خود موجبات تداوم نابرابري‌ها و بی¬عدالتی¬‌ها و تنازعات اجتماعي را فراهم مي‌آورد. در زمينه توضيح نظم اجتماعي در جامعه سه رويكرد اصلي در جامعه شناسي وجود دارد:
1- رويكرد فايده اي: اين رويكرد كه جايگاه كمتري در نظريات جامعه شناسي دارد و بيشتر در تئوري‌هاي اقتصادي مطرح است مي‌گويد: به نفع خود افراد است كه نظم اجتماعي را به خصوص در جوامع پيچيده‌اي كه تقسيم کار در آن‌ها وافر است و مردم متقابلاً به يكديگر وابسته‌اند حفظ كنند.
2- رويكرد فرهنگي: نقش هنجارها و ارزش‌هاي مشترك را مورد تأكيد قرار مي‌دهد.
3- رويكرد تحميلي: قدرت و سلطه را به صورت‌هاي گوناگون نظامي، قضائي، معنوي، اقتصادي در ايجاد نظم تأكيد مي‌كند. بين نظريه پردازان جامعه شناسي ماركس و وبر از مفسران رويكرد تحميلي هستند.
راه كارهاي اسلام براي تأمين نظم اجتماعي
اسلام خواهان جامعه سالمي است كه سعادت دنيوي و اخروي افراد در آن جامعه ممكن باشد. بنيادهاي نظام اجتماعي اسلام بر اين باور استوار است كه همه انسان ها برابرند و يك اجتماع بشري را تشكيل مي دهند. نظم و ترتیب بین گروههای مختلف جامعه و افراد آن و به تعبیر ديگر«نظم اجتماعی» در بسیاری از ارزشهای دینی نهفته است و امر به آنها امر به نظم است. لذا می توان گسترة نظم اجتماعی را در زوایای ارزشهایی چون عدل، وفای به عهد، نماز جماعت و… دنبال نمود و بیان داشت که هرگونه انحراف اعتقادی، فقهی و اخلاقی دین اسلام گونه ای از بی نظمی است. از نظر اسلام، نظم اجتماعي بايد طوري باشد كه در سايه آن، به حقوق و آزادي هاي فردي آسيبي نرسد. مهمترين راه كارهاي اسلام براي تأمين نظم اجتماعي عبارتند از:
1- توحيد: اسلام براي تأمين سعادت دنيا و آخرت بشر، اصلاحات خود را از دعوت به «توحيد» شروع كرد تا تمامي افراد بشر يك خدا را بپرستند و آنگاه قوانين خود را بر همين اساس تشريع نمود و تنها به تعديل خواست ها و اعمال اكتفا نكرد، بلكه آن را با قوانيني عبادي تكميل نمود و نيز معارف حقّه و اخلاق فاضله را بر آن اضافه كرد.
2- آيين هاي جمعي: دراسلام توصيه شده است برخي از عبادت ها همچون نمازهاي يوميه و نماز جمعه به صورت جماعت برگزار شود. اين عمل زمينه تفاهم، عشق و محبت و به دنبال آن نظم اجتماعي را ميان مسلمانان ايجاد مي كند.
3- حاكميت دين: در جامعه اسلامي، همه نهادها در خدمت دين قرار مي گيرند، برخلاف جامعه شناسان غربي كه دين را نهادي در كنار ساير نهادهاي اجتماعي قلمداد مي كنند. از نظر اسلامي، «دين برنامه صحيح و مطلوب زندگي آدمي است كه جميع ابعاد و وجوه حيات فرد و جامعه را فرا مي گيرد و علاوه بر اعتقادات، اخلاق و عبادات، به معناي اخص ـ شامل انواع و اقسام حقوق، از جمله حقوق سياسي، حقوق قضائي، حقوق جزائي، حقوق بين الملل، حقوق اقتصادي و حقوق مدني (نظير حقوق خانواده) مي شود» و اين نگرش سبب توسعه نظم اجتماعي است.
4- مشاركت مردم: مشاركت و هماهنگي مردم يك جامعه اسلامي در تحقق بخشيدن به رفع نيازهاي زندگي اجتماعي تكليفي است قطعي كه زمينه ساز تحقق نظم اجتماعي است.
5- مسئوليت متقابل فرد و جامعه:  نقش افراد مكمّل نقش جامعه  بوده و ميان اين دو همبستگي و مسئوليت متقابل وجود دارد. افراد در مقابل جامعه مسئولند. البته اين مسئوليت تنها در برابر جامعه مطرح نيست. از سوي ديگر، جامعه نيز در برابر افراد مسئول است. جامعه بايد امنيت و آسايش افراد را فراهم كند.
6- توجه به رفتارهاي اجتماعي در سطح خرد و كلان: اسلام آيين زندگي است و بنابراين، براي همه عرصه هاي اجتماعي بشر برنامه دارد. عمل به حقوق و وظايف در همه سطوح فردي و اجتماعي، چه از طرف فرد و چه از طرف جامعه، بسترساز نظم اجتماعي است. اسلام علاوه بر اينكه براي هر موقعيتي حقوق خاصي در نظر گرفته است، به انسان ها توصيه مي كند: با هم روابط دوستانه برقرار كنند.
7- مبادله: «مبادله» به عنوان قوام زندگي اجتماعي بيان مي شود. نقش مبادله چنان است كه بدون آن، جامعه حتي براي لحظه اي دوام نمي آورد. «شكي نيست كه قوام اجتماعي، كه بشر تشكيل داده، بر مبادله مال و عمل پايدار است و قطعاً اگر چنين مبادله اي در كار نبود، مجتمع انسان، حتي يك چشم برهم زدن، قوام نمي داشت. راه بهره مندي انسان در اجتماعش غير از اين نبوده كه اموري از مواد اوليه زمين گرفته و به قدر وسعش، روي آن عمل نموده و از نتيجه عملش، مايحتاج خود را ذخيره مي كرده است و مازاد بر احتياج خود از آن حاصل را به ديگران مي داده و در عوض، ساير مايحتاج خود را از آنچه در دست ديگران بوده، مي گرفته- » (تفسير الميزان)
8- وضع قوانين كيفري: تعليمات اخلاقي به خاطر نداشتن ضمانت اجرائي براي كساني كه از فطرت خود به دورند، براي نظام بخشيدن به جامعه كفايت نمي كند. اسلام بعد از ترويج تعليمات اخلاقي در مرحله ي بعدي به وضع قوانين مدني حاكم بر روابط انسان ها اهتمام مي ورزد.
عدالت اجتماعي زمينه ساز نظم اجتماعي
عدالت از مفاهیمی است که بشر، هم در حیات طبیعی خود، ضرورت آن را احساس کرده، و هم آنجا که آن را به یک ارزش ذاتی دانسته، وجود آن را در میان قوای نفس و ضمیر آگاه خود و در میان روابط اجتماعی جهت «به زیستن» مهم می داند. همچنين رویکرد اسلام به مساله نظم اجتماعی، نگاهی کلان نگر است و در مواجهه با بی نظمی، اسیر ظواهر نظم نمی شود و هر نظمی را طلب نمی کند. «عدالت اجتماعي» در اسلام يك اصل اساسي است. هيچ يك از مكتب هاي بشري نمي توانند ادعا كنند كه راه كارهاي آنان براي نظم اجتماعي منجر به اجراي عدالت اجتماعي مي شود. در منطق اسلام، در جامعه ای که به شدت نامتعادل است و اختلافات طبقاتی در آن چشمگیر است نمی توان انتظار داشت امنیت اغنیا محفوظ بماند. نمی توان انتظار داشت کارگران و کارمندان با حداقل حقوق و مزایا، نظاره گر درآمدهای کلان و اقدامات استثمارگرانه و سودجویانه صاحبان قدرت و ثروت باشند و آنان بی هیچ توقع، خدمات سالم اداری و فنی مورد نیاز آن غارتگران را فراهم آورند. نمی توان انتظار داشت کاخ ها و منازل مجلل در نگاه حسرت بار محرومین باشد و هزاران قلم کالاهای لوکس و گران قیمت هر لحظه شعله نیاز را دامن زند و آتش آن دامن گیر جامعه نگردد. طبیعی است در این شرایط امنیت و نظم روابط اجتماعی به خطر می افتد و متاسفانه در این هنگامه، فقط غارتگران آسیب نمی بینند بلکه زیان اصلی متوجه اقشار و گروههائی است که در این عرصه در دور باطل انحراف گرفتار نیامده اند.
سخن پاياني
تکیه اسلام بر نظم اجتماعی، بیشتر بر اخلاق مبتنی بر معاد و قانونمندی جامعه است. جامعه بايد بستر رسيدن افراد به سعادت دنيوي و اخروي را فراهم كند. چنين جامعه اي به قوانين دقيقي نياز دارد و مسلّماً تدوين چنين چيزي از توان بشر خارج است. بشر با توجه به محدوديت هايي كه دارد، نمي تواند به قوانين فرازماني و فرامكاني دست يابد، مگر از طريق اتصال به منبع مافوق بشري. در واقع، اسلام نيز با اين نظر موافق است كه افراد تنها در سايه زندگي اجتماعي، مي توانند به خواسته هايشان دست يابند و بنابراين، انسان ها از روي ناچاري ـ ولي با اختيار ـ به زندگي اجتماعي تن در داده اند و به هر صورتي كه شده است، بايد در جامعه نظمي برقرار باشد و برقراري اين نظم بدون كساني كه از اجراي قوانين و حقوق فردي و اجتماعي دفاع كنند، ممكن نيست. پس قانون به مجري نياز دارد. اسلام، هم قوانين خاصي عرضه مي كند و هم براي مجريان قانون، شرايطي قايل است و احراز اين شرايط در مواردي در دست بشر نيست. اسلام راهنمایی کامل برای تمام جنبه های زندگی انسان است. قوانین اسلامی به امور مدنی و کیفری محدود نمی شود، بلکه شامل امور اداری، اقتصادی و اجتماعی، ملی و بین المللی است. دستيابي به نظم پايدار اجتماعي از طريق تحقق عدالت اجتماعي ممكن مي گردد. و عدالت اجتماعي با رعايت حدود تقواي فردي و جمعي بوجود مي آيد.