مدیریت خانواده

نقطه آغازين برای اصلاح سبک زندگی

نویسنده: دکتر علي اکبر عصارنيا

ارتقاي سبک زندگي و نيل به سمت زندگي متعالي تر و دست يافتن به پيشرفت هاي مادي و معنوي همواره خواسته بسياري از مردم، خانواده ها و فعالان حوزه مسائل فرهنگي بوده است. همان طور که رهبر معظم انقلاب در بيانات خود در جمع جوانان بجنورد فرمودند:«بخش حقيقي پيشرفت آن چيزهايي است که متن زندگي ما را تشکيل مي دهد، يعني سبک زندگي کردن، رفتار اجتماعي و شيوه زيستن، اگر جامعه اي نتواند در اين بخش اصلي پيشرفت نمايد، نمي تواند به امنيت، آرامش و رستگاري برسد». البته موضوع سبک زندگي يا به تعبير کامل تر عرصه سبک زندگي داراي ريز موضوعات فراواني است که برخي از انديشمندان و صاحبنظران، چه صاحبنظران غربي و چه انديشمندان اسلامي تقسيم بندي هاي متنوعي را در اين عرصه ارائه کرده اند و هر کدام مبتني بر اين تقسيم بندي ها، راهکارهايي را نيز به منظور اصلاح و ارتقاي سبک زندگي ارائه داده اند؛ ليکن به نظر مي رسد در پرداختن به اين عرصه نيز بايد مبتني بر مباني ديني نگاهي جديد، بومي، خلاقانه و البته ناظر به حل مسائل داشت.


همان گونه که در بيانات رهبر معظم انقلاب آمده است ما نيز در کشور با مشکلات کوچک و بزرگي در عرصه سبک زندگي مواجه هستيم؛ مسائلي مانند: فرهنگ کار جمعي، اهتمام به تحکيم خانواده، احترام به قانون، وجدان کاري و انضباط کاري، رعايت صداقت در همه امور و بسياري از مسائل ديگر که لازم است هم از طريق ترويج گفتمان سبک زندگي به ويژه ناظر به آسيب ها و هم از طريق برنامه ريزي دقيق و ارائه آموزش هاي موثر و ديگر اقدامات مورد نياز به ارتقاي موضوعات سبک زندگي بپردازيم. البته در بين همه موضوعات ذيل عرصه سبک زندگي، شايسته است به اين سوال نيز پاسخ دهيم که حال که موضوعات مرتبط با سبک زندگي بسيار متکثر و متنوع است و حال که با عرصه اي مواجه هستيم که با تک تک وجوه زندگي ما گره خورده است، نقطه شروع اصلاح و ارتقاي سبک زندگي از کجاست؟ به تعبير ديگر، اصلاح کدام نقطه و کدام موضوع است که مي تواند بيش از همه موضوعات ديگر اهميت داشته باشد و ديگر موضوعات سبک زندگي را متاثر از خود کند؟ در پاسخ به اين سوال آنچه به ويژه بر اساس منابع ديني مطرح است، پرداختن به موضوع مهم معنا و هدف زندگي است. يعني اگر بتوان اين موضوع را در نگرش يک فرد اصلاح کرد و افراد بتوانند معنا و هدف مناسبي را در زندگي خود انتخاب کنند و اين معنا و هدف اولاً با خلقت و فطرت آن ها همخواني داشته باشد و ثانياً اين معنا و هدف، متناسب با استعدادها و اقتضائات افراد انتخاب شود و ثالثاً اين معنا و هدف زندگي بتواند در زندگي افراد اميد آفرين، جهت بخش و جذاب باشد، آن وقت مي توان ادعا کرد که اصلاح همين يک موضوع در زندگي افراد مي تواند به تنهايي، بخش قابل توجهي از سبک زندگي آن ها را متاثر کند و ارتقا بخشد. به همين دليل است که در بسياري از روايات، خودشناسي و غايت شناسي در زندگي انفع معارف شناخته شده و بخش قابل توجهي از خوشبختي و سعادت انسان در يافتن پاسخ مناسب اين پرسش مهم بازگو شده است. به راستي اگر افراد بتوانند تصويري شفاف، آگاهانه و واقعي از معناي زندگي خود بيابند و هدف مناسب و متناسبي را براي خود اتخاذ کنند تا حد زيادي از آسيب هاي سبک زندگي غربي در امان مي مانند و کوران رسانه ها به علاوه غفلت روزمرگي ها آن ها را دائماً بين مدل هاي مختلف سبک زندگي جابه جا نمي کند، بلکه کساني خواهند بود که آگاهانه نسبت خود را با محيط پيراموني، اقتضائات اجتماعي، جذابيت هاي زندگي دنيوي و به طور خلاصه با تک تک مصاديق سبک زندگي تعريف کرده اند و آن ها هستند که سبک زندگي شان را، خود انتخاب مي کنند و اينجاست که عقلانيت و اراده افراد نقش اصلي را ايفا مي کند و کرامت انسان معنا مي يابد. همان طور که رهبر معظم انقلاب نيز در بياناتشان درباره اين موضوع فرمودند:« رفتار اجتماعي و سبک زندگي تابع تفسير ما از زندگي است، هدف زندگي چيست، هر هدفي که ما براي زندگي معين کنيم و براي خودمان ترسيم کنيم، به طور طبيعي متناسب با خود، يک سبک زندگي به ما پيشنهاد مي شود». در اينجا براي اين که موضوع معنا و هدف زندگي بهتر مشخص شود، لازم است قدري عيني تر و ملموس تر موضوع را مطرح کنيم. شايد بتوان آحاد مردم را از حيث داشتن معنا و هدف در زندگي به هفت گروه تقسيم بندي کرد. هرچند که اين دسته بندي ناظر به برخي روايات ديني است، ليکن اصل اين دسته بندي مراد نيست، بلکه فقط مدلي است که مي تواند موضوع معنا و هدف زندگي را ملموس تر و قابل فهم تر کند، زيرا اين نوع دسته بندي ها به افراد کمک مي کند تا اولاً نسبت خود را با اين موضوع بهتر درک کنند و ثانياً مراتب بالاتر و رشد يافته تر را نيز پيش روي خود ببينند و انگيزه اي شود تا افراد تلاش کنند معنا و هدف زندگي خود را در وضعيتي کمال يافته تر و ارتقا يافته تر قرار دهند.

دسته اول: غفلت و روزمرگي مفرط
اين همان وضعيتي است که در متون ادبي از آن به جهل مرکب ياد شده است. اين دسته از افراد، کساني هستند که اقتضائات زندگي روزمره و مشکلات ريز و درشت زندگي از آن ها موجوداتي منفعل و مقهور ساخته است که شايد سال ها از زندگي شان بگذرد و حتي يک بار نيز به صورت جدي به اين فکر نباشند که در زندگي دنبال چه چيز هستند و چه هدفي را دنبال مي کنند؟ مانند عرف مي خورند، مانند عرف مي پوشند، مانند عرف تلويزيون نگاه مي کنند، مانند عرف تحصيل مي کنند و مانند عرف مي ميرند. معمولاً اين افراد از حيث رضايت از زندگي در سطح متوسط و رو به پايين قرار دارند، معمولاً عمده صحبت هايشان يا درددل کردن از مشکلات است و يا غبطه خوردن به زندگي ديگران و عمده همتشان يا خلاص شدن از فلان مشکل يا مسئله است و يارقابت در ميدان چشم و هم چشمي با ديگران، غافل از اين که اين ميدان هيچ وقت برنده اي نخواهد داشت.

دسته دوم: غفلت هاي شکلاتي
يکي از اقتضائات عجيب، پرکشش و البته به معناي واقعي فريبکارانه سبک زندگي غربي آن است که تلاش کرده غفلت و روزمرگي- که حقيقتي در ذات تمدن غرب است- را به زرورقي از جذابيت ها بيارايد و آن را با روکشي از سرعت، تنوع، هيجان و تکثر بپوشاند و به تعبيري ديگر اين روزمرگي و غفلت را شيرين جلوه دهد. اين وضعيت زندگي و اين نوع از زندگي حالتي است که برخي مردم به ويژه جوان ها را نشانه رفته است و افراد در اين مدل از زندگي به صورت دائم سرگرم و مشغول اند و دائم با نسخه هاي جديد و مدل هاي به روز شده و حق انتخاب هاي بسيار متعدد مواجه هستند، آن قدر که ساعت ها، روزها، ما ه ها و حتي سال ها مي گذرد و افراد غوطه ور در اين زندگي شکلاتي و به تعبير بهتر غفلت شکلاتي هستند. فرصت هاي ارتباطي متنوع، به ويژه در فضاي مجازي، رسانه هاي متعدد و متنوع و بازي ها از يک سو و ارتباطات متعدد اجتماعي و حتي کاري که به صورت افراطي دنبال شود از سوي ديگر مصاديق اين مدل را تشکيل مي دهد. اين افراد از حيث رضايت از زندگي معمولاً درنوسانند و تقليد از سبک هاي زندگي غربي در اين گروه متاسفانه بسيار پررنگ است.

دسته سوم: ناتواني در انتخاب هدف
اين دسته از افراد کساني هستند که به دلايل مختلف، قدرت تصميم گيري و انتخاب هدف و معنا در زندگي را ندارند، اين افراد معمولاً افرادي مسئوليت گريزند و مسئوليتي را در قبال جامعه، خانواده و حتي مسائل شخصي خود نيز در حد معمول و معقول نمي پذيرند. البته به واقع، تنوع طلبي و ميدان دادن به خواسته هاي نفساني، عمده  مشکلي است که اين افراد را دچار کرده ولي اين عده معمولاً، تقصير را به گردن جامعه مي اندازند و کم همتي و ناتواني خود را پشت تناقض ها و برخي مشکلات اجتماعي مخفي مي کنند. اين افراد از حيث رضايت از زندگي بسيار متغير و در سطح نسبتاً پايين اند و هر ازگاهي يکي از مدل هاي سبک زندگي را تجربه مي کنند.

دسته چهارم: کم همتي در زندگي
شايد يکي از ويژگي هاي جامعه گذار يعني گذار از جامعه سنتي به سمت جامعه پيشرفته، به ويژه اگر اين جامعه با بن مايه هاي قوي هويتي و مذهبي نيز گره خورده باشد، از سوي ديگر با مصاديق متنوعي از زندگي مدرن نيز مواجه شده باشد، کثرت افرادي است که در اين دسته قرار دارند. اين دسته معمولاً کم و بيش به موضوع مهم هدف در زندگي فکر کرده و هدف هايي نيز در زندگي خود تعريف کرده اند، ليکن به علت داشتن همت هاي کم و تلاش ناکافي و مشکلات فراوان پيش رو نمي توانند از استعدادها و فرصت هاي خود به صورت کامل بهره ببرند. البته معمولاً اين افراد داراي ارزش هاي نسبتاً ثابتي اند و اين باعث مي شود که همزمان دو يا چند سبک زندگي را براي خود انتخاب کنند. به تعبير ديگر، اين افراد دست به انتخاب مي زنند و آن مصاديقي را که هم با بن مايه هاي فرهنگي و هويتي آن ها تطابق بيشتري داشته باشد و هم با اقتضائات زندگي روزمره و محيط هاي اجتماعي تعارض نداشته باشد، انتخاب مي کنند لذا سبک زندگي اين افراد ترکيبي از چند مدل سبک زندگي است. البته اين که اين دسته از افراد توانسته اند به سطحي آگاهانه از ارزش هاي اجتماعي و اهداف اجمالي در زندگي برسند نقطه قوت به شمار مي رود ليکن خود اين افراد به ويژه در خلوت ها و فرصت هايي که براي تفکر درباره خويشتن پيدا مي کنند، از اين که نتوانسته اند به هدف هاي قابل توجهي در زندگي دست يابند احساس خسران و ناکامي مي کنند. البته معمولاً در اين افراد رضايت از زندگي در سطح متوسط و کمي روبه بالا وجود دارد و بسيار ديده شده است که برخي شرايط و اتفاقات و به تعبيري ديگر، برخي تلنگرها در زندگي باعث پيشرفت قابل توجه آن ها شده است.

دسته پنجم: داشتن اهداف نسبتاً بزرگ و در عين حال نادرست
گاهي با اين گونه افراد در اطرافمان برخورد کرده ايم، افرادي که مي خواهند راه صدساله را يک شبه طي کنند و به هر قيمتي به اهداف خود برسند، اين ها همان گروهي هستند که به اصطلاح از سبک زندگي تازه به دوران رسيده ها تبعيت مي کنند و البته در واقع و برخلاف آنچه در ظاهر نشان مي دهند داراي سطح پاييني از رضايت از زندگي هستند. عنصر تقليد شايد مهم ترين عنصر سبک زندگي اين افراد باشد و سعي مي کنند با استفاده از برندهاي مختلف خلاءها و حفره هاي جدي شخصيتي خود را بپوشانند.

دسته ششم: داشتن اهداف نسبتاً بزرگ و در عين حال صحيح
بسياري از افراد صاحب نام در اين گروه قرار دارند، کساني که توانسته اند با شناخت صحيح از استعدادهاي خود و همچنين قدر دانستن فرصت هاي پيش آمده واز همه مهم تر با تلاش فراوان به قله هاي موفقيت دست يابند. البته موفقيت هميشه دست يافتن به يک مرتبه بزرگ علمي يا کسب يک رتبه جهاني ورزشي و مشابه آن نيست، بلکه موفقيت، بهره برداري مناسب از استعدادها و فرصت هايي است که خداوند متعال در زندگي همه افراد و البته به ميزان هاي مختلف قرار داده است. اين افراد معمولاً  از سطح بالايي از رضايت از زندگي برخوردارند و معمولاً داراي يک سبک زندگي مشخص و باثبات درزندگي هستند. لذا همان طور که گفته شد نکته مهم، بزرگي و کوچکي اهداف نيست بلکه تناسب آن با استعدادها و اقتضائات افراد و ميزان کوشش و تلاش براي دستيابي به اين اهداف است.

دسته هفتم: سبک زندگي توحيدي
انتخاب نام براي اين دسته البته کمي مشکل است. شايد عبارت زندگي در محضر خدا و نگاه وظيفه مدارانه به زندگي عبارت خوبي باشد و بتواند قسمتي از حقيقت معناي زندگي و هدف از زندگي در اين افراد را بيان کند؛ نکته اي که در زندگي اين گونه افراد بيش از همه به چشم آيد نسبتي است که از چند جنبه بين اين افراد و خداوند متعال برقرار شده است. اولاً، اين عده تلاش مي کنند که معرفت بيشتر و عميق تري نسبت به خداوند متعال و دستورهاي الهي پيدا کنند. ثانياً ، رشته محبت دوطرفه بين خود و خداوند را مستحکم تر کنند و ثالثاً ، در رفتار و کردار خود در زندگي طاعت و اطاعت بيشتري انجام دهند و بندگي بيشتري به جاي آورند. اگر بتوان معنا و هدف زندگي خود را تا حد ممکن به اين حقيقت يعني زندگي در محضر خدا و به تبع آن زندگي تکليف مدارانه نزديک تر کرد، آن وقت است که زندگي معناي اصلي خود را مي يابد و هدف از زندگي يعني کسب رضايت و تقرب الهي تحصيل مي شود. البته اين دسته از افراد و برجسته کردن اين مدل از زندگي در دوره و زمانه ما اهميت مضاعف يافته زيرا، طبق روايات، در مقطع زماني که در طول حيات کره زمين و زندگي بشر روي زمين مقطع آخر الزمان ناميده مي شود، يکي از مهم ترين ويژگي هاي اين دوران و افراد ممتازي که در اين دوران زندگي مي کنند بينش توحيدي و توجه خاص آن ها به ذات باري تعالي در تعريف از زندگي، معنا يافتن زندگي و انتخاب هدف در زندگي مي باشد و اين است که در هر دوره و زمان و به ويژه مقطع زماني فعلي، تمرکز بر اين موضوع يعني اصلاح و ارتقاي معناي زندگي در افراد جامعه و تقويت بينش توحيدي در جامعه از اهميت مضاعفي برخوردار است. جالب اين است که اهميت يافتن اين موضوع يعني توجه به معنا در زندگي اکنون به يکي از مهم ترين بحث هاي علمي روز دنيا در عرصه هاي علوم انساني تبديل شده و مکتب هاي خاص علمي در برخي رشته ها شکل گرفته و اين ها نشانه هايي است از توجه به اين موضوع مهم در اين مقطع زماني.

نکته نهايي
همان طور که مطرح شد، اين که فرد تعريف شفافي از معنا و هدف از زندگي داشته باشد و ديد واقعي نسبت به وضعيت فعلي خود و جايگاه خود و سطح و رتبه خود از حيث معنا و هدف از زندگي داشته باشد مي تواند تاثير بسزايي اولا در انگيزه فرد در حرکت به سمت کمال و ارتقا ايجاد کند و ثانياً مي تواند بخش قابل توجهي از سبک زندگي فرد را متاثر کند و شکل دهد و ثالثاً فرد از داشتن اين سبک زندگي احساس رضايت کند. کتاب گرانقدر «مفاتيح الحيات» نمونه اي است مثال زدني از سبک زندگي يک فرد با بينش توحيدي، سبک زندگي که اولاً بر محور وظيفه مداري و مسئوليت پذيري بنا شده است و ثانياً نسبت فرد را با خود، خانواده، جامعه، طبيعت و همه و همه با معيار تکليف و وظيفه در معامله اي با اجر الهي و ثواب و عقاب الهي برقرار مي کند، تبيين مي کند و اين امر ممکن نمي شود مگر در سايه اعتقاد، ايمان و اتکا به حقيقتي لايزال و هدفي به وسعت بي نهايت. آن وقت است که قانون گرايي، احترام به حقوق ديگران، رعايت ارزش هاي اخلاقي همچون صداقت، حيا، رعايت قناعت در مصرف، گذشت و ايثار در زندگي بسيار آسان تر و شيرين تر است زيرا اين ها نه در مقايسه و رقابت با ديگران بلکه در انجام وظيفه و تکليف الهي و برخورداري از رحمت و رضايت حضرت حق معنا مي يابد. بديهي است در اين دسته از افراد ميل به پيشرفت و دستيابي به اهداف بزرگ در زندگي بيش از ديگران وجود دارد و اين پيشرفت و دستيابي به اهداف همراه با رعايت ارزش هاي اخلاقي و رعايت حقوق ديگران و حتي رعايت حقوق طبيعت خواهد بود. همچنين توجه به عنصر ايمان و تقويت نگاه ايدئولوژيک از ديگر نکات مهم در معنا و هدف از زندگي است همان طور که رهبر معظم انقلاب در اجتماع جوانان بجنورد فرمودند: «يک نقطه اصلي وجود دارد و آن، ايمان است، يک هدفي را بايد ترسيم کنيم – هدف زندگي را- به آن ايمان پيدا کنيم. بدون ايمان پيشرفت در اين بخش ها امکان پذير نيست.» و همچنين مي فرمايند: «هيچ ملتي که داعيه تمدن سازي دارد بدون ايدئولوژي نمي تواند حرکت کند و تا امروز حرکت نکرده است». هيچ هدفي اگر ايمان و اراده جدي را به عنوان پشتوانه خود نداشته باشد، نمي تواند در عرصه زندگي محقق شود و کم نيستند افرادي که شايد اهداف بلندي نيز در ذهن خود ترسيم کرده اند ولي چون به سلاح ايمان، آن هم، ايمان روشن بينانه و خالص مجهز نشده اند، نتوانسته اند به اهداف خود برسند و در نهايت در دسته کم همتان و يا خداي نکرده دسته گمراهان قرار گرفته اند. لذا اين جاست که اهميت ايمان به عنوان عنصر مکمل و سازنده در معنا يافتن زندگي و حرکت صحيح به سمت اهداف صحيح مشخص مي شود. به نظر مي رسد که توجه به معناي زندگي و اهداف متعالي در زندگي و ترسيم و تبيين دقيق آن و تقويت ايمان به اين اهداف و تقويت نگاه تکليف مدارانه به اين اهداف امري است که مي تواند نقطه آغاز طراحي سبک زندگي باشد و اگر موضوع سبک زندگي از اين نقطه شروع شود، تفاوت و تمايز آن با ساير مدل هاي سبک زندگي کاملاً مشخص مي شود. در اين صورت است که مدل سبک زندگي ديني به عنوان يک مدل ممتاز، آرامش بخش، اقناع کننده، افتخارآميز و بسيار جذاب براي مردمان ديگر کشورها و ساير فرهنگ ها نيز خواهد درخشيد. بديهي است که در شرايط فعلي زندگي و مواجهه با کثرت مصاديق و مشکلات بايد درصدي از انرژي خود را صرف بهبود مصاديق و مسائل متنوع و ملموس زندگي کرد، لکن علاوه بر پرداختن به مصاديق و مسئله هاي عيني بايد درصدي از توان و توجه را به موضوعات اولويت دار و پايه مانند موضوع، معنا و هدف زندگي مبذول داشت تا ارائه الگوهاي سبک زندگي ديني و متعالي مغفول واقع نشود.

http://www.modiryar.com/administrator/index.phpخا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *