مقالات مدیر مسئول

چشم اميدي براي عبور از فتنه ها

بصيرت در شرايط حاضر يكي از مهم ترين و راهبردي ترين كليد واژه هاست. كه در اوضاع كنوني جامعه بر امت مسلمان لازم است تا درپرتو آن بتوانند راه حق از باطل را تشخيص داده و در مسير صراط مستقيم الهي گام بردارند. رهبري معظم مي فرمايند: « بايد حق و باطل را با بصيرت تشخيص داد نه با چهره ها و اشخاص». راغب اصفهاني، در توضيح معناي بصر و بصيرت مي گويد: «بصر، به عضو بينايي و به نيرويي كه در آن است گفته مي شود. به نيروي ادراك كننده قلب هم «بصيرت» و «بصر» مي گويند. و به عضو بينايي، كمتر بصيرت گفته مي شود. در صورت ديدن با حواس بينايي، چنانچه با رويت قلبي همراه نباشد، به ندرت گفته مي شود: «بصرت». (مفردات الفاظ قرآن، ص 721)

بصيرت در فرهنگ قرآني
بصيرت در اصطلاح قرآني به معناي ادراك حقايق و رويت چيزها چنان كه هست، مي باشد.بصيرت در نگرش قرآني جز با عمل به آموزه هاي وحياني و تزكيه نفس پديد نمي آيد.با اين همه اهل بصيرت در مسير رشد و كمال است نه آنكه به كمال رسيده و از دام خطر رسته باشد بلكه هر آن ممكن است كه سقوط كرده و در دام شيطان افتد. بصيرت در آموزه ها و فرهنگ قرآني حالتي است كه به انسان توانايي و درك درست حقايق و تحليل واقعيت ها را مي دهد.از اين رو آيات قرآني به مسئله بصيرت از ابعاد مختلف پرداخته است زيرا با بصيرت است كه آدمي موقعيت خود را مي سنجد و نسبت به آن واكنش مناسب نشان مي دهد.
در آموزه هاي قرآني بر اين معنا تاكيد شده كه انساني كه در دنيا به بصيرت نرسد در هنگام مرگ و كنار رفتن پرده ها به اين بصيرت طبيعي دست مي يابد كه در آن زمان براي بسياري دير هنگام خواهد بود زيرا در مسيري قرار گرفته كه ديگر راه بازگشت و تصحيح رفتار نيست.
خداوند متعال در آيه 16 سوره مباركه رعد و نيز در آيه 72 سوره مباركه قصص بصيرت را عامل دستيابي انسان و راهيابي وي به توحيد و قدرت الهي مي شمارد، زيرا انسان زماني كه به بصيرت دست يافت درك درستي از همه آفريده هاي الهي مي يابد و از دام تكثرات به وحدت وجود مي رسد.در حقيقت تفكر در آيات الهي و دقت بصيرت زا موجب مي شود تا آدمي به اين نتيجه برسد كه اين همه تكثرات جلوه هايي از حقيقت بي كراني به نام خداوند است .بنابراين رسيدن به توحيد ناب و شناخت حقيقت قدرت و توانايي الهي يكي از مهمترين آثار بصيرت است كه در قرآن به آن توجه ويژه شده است.
مفهوم شناسي بصيرت
بصيرت در لغت به معناي عقيده قلبي، شناخت، يقين، زيركي و عبرت آمده است. در اصطلاح بصيرت عبارت است از قوه اي در قلب شخص كه به نور قدسي منور بوده و به وسيله آن حقايق امور و اشيا را درك مي كند. همان گونه كه شخص به وسيله چشم، صورت ها و ظواهر چيزها را مي بيند. از نظر قرآن بصيرت نياز اساسي بشر است و خداوند براي اينكه انسان به اين حالت دست يابد همه شرايط و بستر هاي لازم را فراهم آورده است به طوري كه همه موجودات و آفريده هاي جهان را به عنوان مايه بصيرت معرفي مي كند.
هرچند بصيرت، در اصل به معناي علم است، لكن بايد توجه داشت كه هر علمي بصيرت نيست و هر عالمي، بصير ناميده نمي شود، بلكه اين واژه، حاكي از نوعي احاطه علمي و آينده نگري است. به بيان ديگر بر پايه برخي از پژوهش ها، واژه بصيرت در فرهنگ هاي مختلف بيش از سي معنا را به خود اختصاص داده كه موضوع آينده و آينده نگري در ميان بيشتر آنها مشترك است. مقام معظم رهبري مي فرمايند: «اگر اعلم علما هم باشيد و زمانتان را نشناسيد و ندانيد ترفندهاي استكبار و نيز مشكلات جامعه چيست، نمي توانيد براي جامعه اسلامي تان مفيد واقع شويد.»
نقش ديگر بصيرت «عبرت آموزي» انسان است كه به سخن ديگر اهل بصيرت به سبب عبرت گيري و پندآموزي از هر رخداد و حادثه اي هر تهديدي را به فرصتي تبديل مي كند. اين گونه است كه فتنه ها به آزمون هاي رشد و بالندگي تبديل مي شود و فرصت هاي بي مانندي را به شخص بصير مي بخشند. «انذارپذيري» از ديگر كاركردهايي است كه قرآن كريم براي بصيرت بيان مي كند، به اين معنا كه انسان داراي بصيرت به هر رخداد و آيه اي به عنوان يك انذار و هشدار الهي مي نگرد و از آن درس عبرت مي گيرد.
ابزار بصيرت
براي اينكه انسان به بصيرت دست يابد لازم است از همه ابزارها و فرصت هايي كه خداوند در اختيار او نهاده بهره گيرد. بي گمان براي شناخت هر چيزي خداوند ابزارهاي شناختي حسي و غير حسي قرار داده است.خداوند بارها تاكيد كرده كه همه ابزارهاي رشد و بالندگي انسان براي او فراهم است و انسان فقط بايد در اين باره تلاش و جهاد كند و از فرصت ها و ابزارها به درستي بهره گيرد تا به همه مقاصد متاله شدن و خدايي گونه شدن تا خلافت الهي و تقرب به قاب قوانين اوادني دست يابد.
عوامل بصيرت زا
افزون بر ابزارهاي شناختي عوامل چندي نيز وجود دارد كه مي تواند به تحقق بصيرت و روشندلي و شناخت حقايق از دل رخدادها و فتنه هاو امور عادي جهان كمك كند.از جمله اين عوامل مي توان به آيات خداوندي در زمين و آسمان و نيز در درون و برون آدمي اشاره كرد.به اين معنا كه آيات آفاقي و انفسي چنان زياد است كه هر كسي با بهره گيري از يك و يا چند تا از آنها مي تواند به بصيرت دست يابد.
در اين ميان حفظ و مديريت نفس براي انسان خيلي مهم است زيرا انسان در حالت تعادل به گونه اي است كه به آساني مي تواند در مسير دستيابي به بصيرت قرار گيرد ولي از آنجايي كه هواهاي نفساني و وسوسه هاي شيطاني اجازه اعتدال و تعادل را به انسان نمي دهد لازم است كه انسان از تقوا به عنوان كليد مديريت نفس استفاده كند تا بصيرت وي تحقق يابد.
از ديگر عوامل مهم بصيرت زا مي توان به امدادهاي غيبي الهي در مواقع حساس چون جهاد اشاره كرد، زيرا در اين مواقع حساس خداوند نشان مي دهد كه افزون بر قوانين ظاهري قوانين ديگري است كه به عنوان اسباب عالي در جهان و نظام آن موثر مي باشد.اصولاً از نظر قرآن رخدادهاي حساس تاريخي و فتنه ها از مهمترين عوامل بصيرت زا مي باشد زيرا در اين حالت است كه اشخاص تيز هوش و زيرك در مي يابند كه حقيقت ممكن است غير از آن چيزي باشد كه به چشم مي آيداز اين رو به تحليل رخدادها و فتنه ها براي دستيابي به حقايق نهان آن مي پردازند.به هرحال رخدادهايي چون فتنه ها در حقيقت مي تواند از عوامل بصيرت زا باشند به شرط اينكه آدمي به ظاهر آن بسنده نكند.
سخن پاياني
مهم ترين رفتاري كه از افراد انتظار مي رود آن است كه در فتنه ها به نشانه ها توجه كنند، و با بهره گيري از اصول اساسي اسلام و قرآن، حق را از باطل باز شناسند و راه خويش را از گمراهان و منافقان جدا سازند.در زمان مولاي متقيان حضرت اميرمومنان(ع) در جنگ صفين و فتنه بزرگ آن، برخي از اهل ترديد نمي دانستند كه حق با علي (ع) يا معاويه است؛ كه در اين بين يك نشانه همچون شهادت عمار به دست گروه ياغي و طغيانگر، براي توده هاي مردم آشكار كرد كه معاويه بر باطل است.
هر چند كه در آن زمان بسياري از لشكريان معاويه با توجيه عمر و عاص فريب خوردند، ولي زنگارهاي بسيار و پرده هاي استواري از دغل و تزوير و دروغ با شهادت عمار به عنوان يك نشانه فرو ريخت و از ميان برداشته شد و اهل حق توانستند راه خويش را دريابند.
در حقيِقت هر نشانه اي در هر فتنه اي براي توده هاي مردم مي تواند به عنوان نشانه اي از درستي و نادرستي شخص يا گروه و يا حكومتي باشد. به هر حال داشتن بصيرت نيازمند اسباب و ابزارهاي مناسبي است كه قدرت تشخيص آدمي را نسبت به حق و باطل برانگيزد و به وي توانايي دهد تا پس از شناخت، نسبت به آن واكنش درست و مناسبي انجام دهد و همانند بلعم باعورها و يا سامري ها عمل نكند و همراه فرعون و طاغوت در صف استكبار و كفر و باطل نايستد

روزنامه رسالت، شماره 7198، صفحه 18 (انديشه)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *