مقالات مدیر مسئول

مذاکره با آمریکا و چند ابهام اساسی

 در حالیکه تحلیل گران سیاسی در داخل و خارج کشور مشغول ارزیابی و آنالیز اثرات سخنرانی رئیس‌جمهور کشورمان در مجمع عمومی سازمان ملل متحد و مصاحبه‌های بعدی وی با رسانه‌های آمریکایی بودند به یکباره خبر مذاکره تلفنی باراک اوباما و دکتر حسن روحانی تمام اتفاقات را تحت الشعاع قرار داد.
به گونه ای که بعد از انتشار این خبر واکنش های متفاوتی در فضای رسانه ای و محافل سیاسی کشور صورت پذیرفت. برخی افراد، بسیار از این اتفاق به وجد آمده و آن را آغازی بر پایان بسیاری از مشکلات اقتصادی و سیاسی کشور دانسته و عده ای نیز با نگاه تردید آمیز به این موضوع، آن را سازش و نوعی مسامحه در مراودات سیاسی تعبیر کرده اند. حال اینکه کدام یک از این دو نگاه به واقعیت نزدیک تر است موضوع این بحث نیست و بنده نیز در این نوشتار به هیچ وجه قصد ارزیابی نمودن مثبت یا منفی تماس تلفنی مذکور و یا حتی اظهار نظرِ موافق یا مخالف در رابطه با مقوله ی مذاکره ایران و آمریکا را ندارم. چون به نظر می رسد زمانی که قانون اساسی مسئول تعیین سیاست های کلی نظام را مشخص نموده است برخی اظهار نظرها از سوی افراد غیر مسئول تنها می تواند منجر به بروز و ایجاد هیجانات کاذب و غیر مفید در جامعه گردد و اثر دیگری به همراه نخواهد داشت. به هر حال هر چند گروهی معتقدند که برخی اتفاقات پشت پرده این چنین مسائلی باید محرمانه مانده و ضرورت ندارد برای همگان آشکار گردد اما در این میان چند سؤال اساسی در اذهان مردم به وجود آمده که قبل از انجام جهت گیری ها و اتفاقات سیاسی دیگر مردم حق دارند از دولت و مسئولان سیاسی کشور دانستن آن را مطالبه نمایند. برخی از این ابهامات عبارتند از:

1- با عنایت به اینکه این گونه ارتباطات جزو سیاست های کلی نظام بوده و طبق قانون تشخیص حدود و ثغور آن با مقام رهبری است آیا دولت در ارتباطات جدیدی که در جریان سفر به آمریکا داشته است نظر ایشان را اتخاذ و یا کسب تکلیف نموده است یا خیر؟
2- با توجه به اینکه اتخاذ ژست آشتی‌جویانه از سوی مستکبرین غربی به جهت استعمار دیگر ملل، مسبوق به سابقه است و با عنایت به اینکه رهبر معظم انقلاب بارها نگاهی تردید آمیز به جهت گیری های دولت آمریکا داشته و از عبارت «پنجه چدنی زیر دستکش مخملی» استفاده نموده اند آیا دولت در فعل و انفعالات جدید، چیزی جز این مشاهده نموده است؟
3- قبل از انقلاب، ملت ایران در جریان مذاکرات سیاسی از موضع نابرابر با شرقی ها و غربی ها هزینه های فراوانی پرداخت نموده است. لذا اکنون که در جمهوری اسلامی اساس تعاملات این چنینی بر پایه «عزت، حکمت و مصلحت» بنا نهاده شده است مردم توقع دارند که در هرنوع مذاکره و ارتباطی اولاً این اصول سه گانه حفظ شود و ثانیاً دولت مردان در مذاکرات خود پاسخ شفافی برای این سؤال داشته باشند که این گفتگوها چه چیزی برای ملت ایران به ارمغان می آورد؟ به بیان دیگر اگر قرار است این گونه مذاکرات صورت پذیرد آیا همواره ما باید آن ها را در ارتباط با مسائلی از قبیل؛ موضع گیری دولت ایران در جریانات سوریه یا صلح آمیز بودن فعالیت های هسته ای و مواردی از این دست توجیه کنیم و یا اینکه آن ها هم باید در ارتباط با مسائلی از قبیل اموال بلوکه شده ایران در بانک های غربی، غرامت کشتار مسافرین هواپیمای ایرانی، مقوله تحریم ها، حمایت از منافقین و … توجیه کنند؟ به بیان ساده تر ما می دانیم آن ها از ما چه می خواهند آیا آن ها هم می دانند؟
4- مفسران و تحلیل گران ایران در ارتباط با دموکرات ها و جمهوری خواهان آمریکایی جمله مشهوری دارند که می گوید: «دموكرات‌ها با پنبه سر مي‌برند و جمهوري‌خواهان با شمشير، ولي هر دو بالاخره سر مي‌برند!» در شرایط حاضر؛ با توجه به روی کار بودن دموکرات ها و سکانداری باراک اوباما؛ آیا زمانه با پنبه سر بریدن فرا رسیده و یا آمریکایی ها به واقع به دنبال ارتباطی سازنده اند!!؟
5- سخنان اخیر اوباما در مجمع عمومی سازمان ملل که عنوان داشت: «ما به دنبال تغییر نظام در ایران نیستیم و به حق مردم ایران برای دسترسی به انرژی صلح آمیز هسته‌ای احترام می‌گذاریم. رهبر عالی ایران علیه بمب اتم فتوا داده است و روحانی تأکید کرده است که ایران بمب اتم تولید نخواهد کرد. مایه دلگرمی ماست که رئیس‌جمهور روحانی تصمیم گرفته رویکردی میانه‌رو اتخاذ کند. من به جان کری، وزیر خارجه آمریکا دستور می‌دهم که با قدرت‌های اروپایی در جهت یافتن یک راه‌حل برای ایران همکاری کند» چرا مصداق عملی ندارد؟ چرا کماکان بودجه ی کلانی در مجلس آمریکا جهت خرابکاری در ایران تصویب می گردد؟ یا اینکه چرا دولت آمریکا مافقین را از لیست گروه های تروریستی خارج نموده است؟ و…
6- در عرصه ی بین المللی هر گونه ارتباط سیاسی علاوه بر اثرات ذاتی خود که همان منافع و هزینه های طرفین می باشد اثرات محیطی نیز به همراه خواهد داشت. به عنوان مثال برقراری ارتباط ایران با آمریکا در هر سطحی می تواند بر ارتباطات سیاسی و اقتصادی ایران با سایر کشورها خصوصاً کشورهایی مثل روسیه و چین اثر بگذارد. آیا دولت پیامدهای احتمالی آن را پیش بینی نموده و یا برای آن راه کار مناسبی در اختیار دارد؟
سخن پایانی اینکه هر چند مردم و رسانه ها حق دارند دغدغه ها و خواسته های خود را بیان نمایند ولی باید در نظرداشت مراودات سیاسی در عرصه ی بین المللی نیازمند تجربه، تخصص، هوش وعقلانیت است که هرکسی نمی تواند به سادگی راجع به چگونگی آن اظهار نظرنماید. لذا دولت موظف است نسبت به رفع ابهام ها و تنویر افکار عمومی اقدام نماید تا راه را برای هرگونه حرکت و سخن افراطی و تفریطی ببندد. چه برای کسانی که ساده انگارانه تصور می کنند سخنان ظاهراً امیدوارکننده اوباما و اشتیاق زایدالوصف مقامات آمریکایی در مواجهه با همتایان ایرانی خویش، کاملاً صادقانه بوده و هیچ غل و غشی در رویکرد آنان با جمهوری اسلامی وجود ندارد پس مدینه فاضله را فقط و فقط در از سر گیری روابط با آمریکا جستجو می نمایند و چه برای کسانی که با حرکات خودسرانه، غیرقانونی و تحریک آمیز بدون ارائه هرگونه راه حل مفید کشور را دچار تلاطمات بی اساس می نمایند. به بیان دیگر نه این نگاه ساده انگارانه قابل قبول است و نه آن نگاه بدبینانه. نهایت اینکه بلاشک موضع رسمی و ارائه طریق رهبر معظم انقلاب در ارتباط با اتفاقات اخیر فصل الخطاب خواهد بود.


نويسنده: مهدي ياراحمدي خراساني
خراسان مورخ سه‌شنبه 1392/07/09 شماره انتشار 18516

http://www.khorasannews.com/News.aspx?type=1&year=1392&month=7&day=9&id=5159069

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *