مدیریت ذهن و هوش

مدل های هوش هيجانی

1- تاريخچه هوش هيجاني:
در دهه هاي قبل از  1990 انسانهاي موفق , انسانهاي با هوش تلقي مي شدند و آينده کسي که ضريب هوشي(IQ) بالايي داشت , موفق پيش بيني مي شد. اما تجربه نشان داده که ميزان هوش افراد , ضامن موفقيت آنها در کل زندگي نيست بلکه ويژگي هاي ديگري براي برقراري ارتباطات انساني و موفقيت در زندگي لازم است. البته اين عقيده که در کنار توانايي هاي با ارزش آموزشي- علمي , توانايي هاي مختلفي وجود دارند, مطلب جديدي نيست.

محققان اوليه نظير توراندايک پيشنهاد کردند که توانايي اجتماعي , عنصر مهمي از هوش مي باشد, هوش اجتماعي از نظر تورندايک توانايي درک ديگران , عمل و رفتار هوشمند انه و در رابطه با ديگران است, و کسلر در گزارش خود درباره هوش مي نويسد : کوشيده ام نشان دهم که علاوه بر عوامل هوشي , عوامل غير هوشي ويژه اي نيز وجود دارد که مي تواند رفتار هوشمندانه را مشخص کند. نمي توانيم هوش عمومي را موردسنجش قرار دهيم مگر اينکه آزمون ها و معيارهايي نيز براي سنجش عوامل غير هوشي در اختيار داشته باشيم . ماور در نتيجه گيري معروف خود ميگويد :هيجانها را به هيچ عنوان نبايد در مقابل هوش قرار داد… به نظر مي رسد آنها خود يکي از مراتب بالاي هوش باشند.
گارونر هوش را مشتمل بر ابعاد گوناگون ( زباني , موسيقيايي , رياضي , جسمي ) ميداند. او وجوه شناختي را با عناصري از هوش غير شناختي يا گفته خودش ” شخصي ” ترکيب کرده است. بعد شخصي اين نظريه شامل دو مولفه مهم است.
هوش درون فردي و هوش ميان فردي . گارونر معتقداست هوش درون فردي ظرفيتي است براي شکل دادن مدلي دقيق از خويشتن و توانايي استفاده از اين مدل براي عملکرد موثر در زندگي و هوش ميان فردي توانايي فهم ديگران است, اينکه چه چيز آنها را تحريک مي کند و آنها چگونه کار مي کنند. فروشندگان , سياستمداران, معلمان , پزشکان و رهبران ديني موفق همگي افرادي هستند با هوش هيجاني بالا .
در هر حال از سال 1920 تا 1990 پژوهش درزمينه هوش اجتماعي , دستخوش تحول بوده است و ديدگاه هاي مختلفي به وجود آمده اند که هوش اجتماعي را به عنوان توانايي ارتباط با ديگران , دانش ميان فردي , توانايي قضاوت درست درباره احساسات, خلق ها و انگيزه هاي ديگران ,عملکرد اجتماعي موثر و مهارت رمزگشايي نمادهاي غير کلامي تعريف کرده اند.
در نهايت پس از تحولات فوق , سالووي و ماير مفهوم جديدهوش هيجاني رامعرفي کرده و آنرا به اين صورت تعريف کرده اند: توانيي شناسايي هيجان هاي خود و ديگران و تمايز بين آنها و استفاده از اين اطلاعات براي هدايت تفکر و اعمال فرد. به اين ترتيب هيجاني که سالها ارزش محوري خود را از دست داده بود , دوباره در يک سلسله تغيير و تحولات نظريه ها به عنوان عنصر اساسي قابل توجه علت شناسي رفتارهاي انسان ازجمله موفقيت ها و شکست ها که سالها به هوش عقلاني نسبت داده مي شد, مطرح شد.
تشکيل اين تئوري توسط سالووي و ماير, باعث شد که دانيل گلمن پرفروش ترين کتاب سال 1995 ايالات متحده را تحت عنوان هوش هيجاني به چاپ رساند . به اين ترتيب هوش هيجاني پا به عرصه وجود نهاد و در دنياي علم جاي خود را باز کرد.
در سال , 1985 بار- آن براي اولين بار واژه EQ (Quotient Emotional) يا بهره هيجاني را وضع کرد. وي بيان مي کند پرسش ساده من در ابتدا آن بود که آيا عواملي وجود دارد که تعيين کننده توانايي يک شخص براي اثر بخش بودن در زندگي باشد؟ سپس دريافتم که افراد مي توانند هوش عمومي بالايي داشته باشند و در عين حال موفق نباشند. با اين فرضيه , بار- آن يک سري عوامل را شناسايي کرد که بر آن موفقيتها اثر داشتند. پس از آن وي ابزاري براي ارزيابي آن عوامل ايجاد کرد. اين ابزار پرسشنامه اي بود که به I-EQ مشهور است.

2- مفهوم هوش هيجاني
سالووي وماير يک تعريف تجديد نظر شده و پيچيده تري را از هوش هيجاني ارائه نمودند . در اين تعريف چهار بعد براي اين سازه در نظر گرفته شده است,
1 -احساس و ابراز هيجان
2- تسهيل تفکر توسط هيجانات
3- فهم و تحليل هيجانها
4- تنظيم بازبيني هيجانات
بنابراين تعريف مي توان کفايت هاي مرکزي در گير در هوش هيجاني را شامل : ابراز هيجان درخود و ديگران , فهم اين هيجانها و اداره هيجان ذکر نمود.
گلمن هوش هيجاني را توانايي براي انگيختگي خود , پايداري در مواقع شکست, توانايي کنترل انگيزه هاي ناگهاني ( تکانه ها) و تمايلات , به تاخير انداختن و ارضا» تمايلات , توانايي نظم بخشيدن به حالتهاي روحي و توانايي اصرار ورزيدن و اميدواري مي داند.
اين نظريه اعتقاد دارد آنچه که مي تواند پيش بيني کننده موفقيت و سلامت رواني فرد در آينده باشد توانايي هوش هيجاني است.
چهار بعدي که سالووي و ماير براي هوش هيجاني ذکر کرده بودند در اصلاحيه اي از طرف گلمن به چهار حوزه به شرح زير تبديل شد:
1- آگاهي از هيجانات خود
2- مديريت هيجانات خود
3- شناسايي هيجانات ديگران
4- تنظيم روابط خود با ديگران
بار- آن هوش هيجاني را مجموعه توانايي هاي غير شناختي , توانش ها و مهارتهايي تعريف مي کند که بر توانايي رويارويي موفقيت آميز با خواسته ها, مقتضيات و نشانه هاي محيطي تاثير مي گذارند.
به عقيده بار- آن احساسات, هسته مرکزي زندگي هستند . احساسات بر هيجانات و هيجانات بر احساسات اثر مي گذارند. همه بايد بدانند که هيجاناتشان مي تواند توانايي : الف) زندگي در مدرسه و رابطه با همسالان, ب) پاسخگويي , مسئوليت و اتکا به خود, ج) کنار آمدن با مسائل مختلف زندگي و مرگ را به آنها ديکته کند.
ماير و سالوي در کتاب بار- آن و پارکز هوش هيجاني را تحت عنوان سه معني بررسي نموده اند. اين سه معني عبارتند از :
1- هوش هيجاني به معني طرز تفکر يک عصر يا دوره
2- هوش هيجاني به معني شخصيت
3- هوش هيجاني به معني توانايي ذهني
هوش هيجاني به معني طرز تفکر يک عصر يا دوره اولين و کلي ترين معني هوش هيجاني است, روحيه اي که دريک عصريا دوره وجود دارد و عبارتست از خصوصيات فرهنگي – معنوي يا احساسي که يک دوره را مشخص مي کند . طرزتفکر يک عصريا دوره ناميده مي شود.
طرز تفکر هاي يک دوره متعدد و درهم تنيده اند. به نظر ماير و سالووي هوش هيجاني يکي از اين طرز تفکر هاي اين عصر مي باشد و لذا اولين معني هوش هيجاني جنبه فرهنگي و سياسي دارد.
هوش هيجاني به معني شخصيت بيشتر جنبه مردمي داشته و به يک بسته خصوصيات شخصيتي اشاره مي کند که براي موفقيت در زندگي مهم مي باشند . با بررسي بعضي از نظريه هاي شخصيت مانند الگوي پنج عاملي مک کري در مي يابيم که فاکتورهاي هوش هيجاني مانند عامل هاي تشکيل دهنده شخصيت مي باشند.
روان رنجورخويي( نگران, نا ايمن , عصبي) , خوشايندي ( خوش قلب , ساده دل , مودب) , برون گرايي ( پرحرف , لذت جو, با محبت) , وظيفه شناس ( بادقت, قابل اعتماد , منظم) , گشادگي ( مبتکر , مستقل, سازنده)  در مقايسه بعضي از نظريه هاي ديگر , هوش هيجاني تنها به عنوان يکي از سازه هاي شخصيت در نظر گرفته مي شود . با توجه به وسعت شخصيت و بخش هاي آن هيجان و انگيزش کل شخصيت را در بر نمي گيرد.
هوش هيجاني به معني توانايي ذهني به نظر ماير و سالووي مناسب تر به نظر مي رسد. رويکرد هاي علمي , هوش هيجاني را بيشتر با عبارت توانايي هاي ذهني تعريف  مي کنند و آن اشاره به يکدسته توانايي هايي دارد که در پردازش اطلاعات هيجاني بکار مي روند.

مدل هاي هوش هيجاني
هريک از الگوهاي نظري در مفهوم هوش هيجاني از دو ديدگاه طرح مي شود: ديدگاههاي توانايي, ديدگاههاي مرکب.
ديدگاه هاي توانايي هوش هيجاني را بطور کامل , برآمده از توانايي ذهني مي دانند و از اين رو به عنوان هوش خالص مي نامند. در مقابل ديدگاههاي مرکب , هوش هيجاني را ترکيبي از توانايي هاي ذهني و ويژگي هاي شخصيتي از قبيل خوش بيني و خرسندي مي دانند. در حال حاضر تنها مدل توانايي هوش هيجاني از سوي جان ماير و پيتر سالووي ارائه شده است. مدلهاي مرکب هوش هيجاني نيز با مفاهيم و روحي متفاوت ارائه شده است. بار- آن , گلمن , دولويکس و هيگس و…. ارائه کننده مدلهاي گوناگون مرکب از هوش هيجاني هستند.
و در مجموع مهمترين مدلهاي مختلف هوش هيجاني عبارتند از :
1- مدل ماير وسالووي
2- مدل گلمن
3- مدل بار- آن
4- مدل دولويکس و هيگس

مدل ماير و سالووي , مدل توانايي هوش هيجاني
اين دو دانشمند بيان کردند که افراد در توانايي شان براي پردازش اطلاعات مربوط به يک واقعه هيجاني و توانايي شان در ارتباط دادن پردازش هيجاني جهت شناخت وسيع تر, متفاوتند.
مفهوم هوش هيجاني ماير و سالووي بيان مي کند که هوش هيجاني داراي 2 حيطه است. حيطه مفهوم هوش تجربي ( توانايي احساس کردن, پاسخگويي و استفاده درست از اطلاعات هيجاني) و حيطه استراتژيک ( توانايي فهم و مديريت هيجان),  هرحيطه نيز به دو شاخه تقسيم مي شود.
1- احساس و ابراز هيجان
2- تسهيل تفکر بوسيله هيجان
3- فهم و درک هيجان
4- تنظيم و مديريت هيجان

1-احساس و ابراز هيجان
هوش هيجاني با ظرفيت بيان احساسات شروع مي گردد . احساس هيجاني شامل ثبت , توجه و معني سازي پيام هاي هيجاني است به آن صورتي که در حالات صورت , تن صدا يا محصولات هنري – فرهنگي بيان گرديده اند . توانايي افراد در توجه با ارزيابي و ابراز حالات هيجاني خود و ديگران متفاوت است. بعنوان مثال افراد آلکسي تيميک  احتمالا به دليل دشواري تشخيص احساسات, قادر به ابراز هيجاناتشان به صورت کلامي نيستند . افرادي که با سرعت و دقت هيجاناتشان را ارزيابي و بيان مي کنند بهتر مي توانند به افراد و محيط اطراف خود پاسخ دهند.
2- تسهيل تفکر بوسيله هيجان
تسهيل هيجاني تفکر , متمرکز بر اين موضوع است که چگونه هيجان بر روي سيستم شناختي اثر مي نمايد و به اين ترتيب چگونه مي تواند براي حل مساله , استدلال , تصميم گيري و کارهاي خلاق به کار رود. شناخت مي تواند بوسيله هيجان (ا ضطراب , ترس … ,) مختل گردد و يا در سيستم شناختي الويت ايجاد کند که به چيزمهمي توجه کند و به آن بپردازد .
گاهي اوقات هيجانها  مي توانند شناختها را تغيير دهند . هنگامي که شخص خوشحال است آنها  مثبت و وقتي غمگين است منفي مي شوند. اين تغييرات سيستم شناختي را وادار مي کند که چيزها را از ديدگاه هاي مختلف ببيند . تفاوت بين شک نمودن و قبول کردن. اين مساله باعث مي شود که فرد عميق تر و خلاقانه تر در مورد يک مساله بيانديشد.
3- فهم و درک هيجان
اساسي ترين قابليت در اين سطح , شامل نامگذاري هيجانها با لغات مي باشد. کسي که بتواند هيجانها را درک کند و معني آنها را بفهمد از نعمت ظرفيت درک روابط بين شخص برخوردار مي باشد.افراد با هوش هيجاني بالا , توانايي تشخيص اصطلاحاتي که براي توصيف هيجانات در مجموعه اي از کلمات آشنا و گروهي از عبارات هيجاني که در طبقه اي از کلمات نامشخص ترتيب يافته اند را دارند.
4- تنظيم و مديريت هيجان
مديريت هيجان به معني توانايي ارتباط با يک هيجان براساس کاربرد آن در موقعيتي معين است . سطح مطلوب کنترل و تنظيم هيجانها در تعادل آنهاست . کوشش براي کوچک سازي يا از بين بردن هيجاها ممکن است هوش هيجاني را سرکوب نمايد. افراد از روش ها و فنون متعددي براي تنظيم خلق خود استفاده مي کنند که از آن طريق بتوانند هيجان هاي ديگران را کنترل کنند. روش فعالانه تنظيم خلق شامل ترکيبي از آرام سازي , کنترل استرس , تلاشهاي شناختي و ورزش ممکن است موثرترين روشها براي تغيير خلق منفي باشد.

مدل گلمن از هوش هيجاني
گلمن مدلي از هوش هيجاني ارائه کرد که بيست و پنج شايستگي را در پنج خوشه جاي داده بود يا به عبارت ديگر مدل هوش هيجاني گلمن داراي 5 حوزه است:
1-حوزه آگاهي شامل آگاهي هيجاني , ارزيابي صحيح از حوزه اعتماد به نفس
2 -حوزه کنترلي شامل قابليت اعتماد: وجدان , انطباق پذيري , نو آوري , حوزه کنترلي
3- خود انگيختگي شامل گام برداشتن به سوي هدف, قصد , پيشگام بودن , خودکنترلي
4- همدلي شامل درک ديگران , رشد ديگران
5- تنظيم روابط شامل تاثيرگذاري, ارتباطات , مديريت رهبري , تعارض , سرعت دادن به تغيير, برقراري پيوند,همکاري و تعاون

1- خود آگاهي يا آگاهي از هيجانات خود
حوزه آگاهي محور اصلي هوش هيجاني است. گلمن خودآگاهي را درک عميق و روشن از احساسات و هيجانات و نقاط قوت و ضعف آنها تعريف مي کند.
2- حوزه کنترلي يا کنترل هيجانات
کنترل هيجانات به شيوه اي مناسب مهارتي است که بدنبال حوزه آگاهي ايجاد مي شود. اشخاص کارآمد در اين حيطه بهتر مي توانند از هيجانات منفي نظير نااميدي , اضطراب , تحريک پذيري رهايي يابند و در فراز و نشيب هاي زندگي کمتر با مشکل مواجه مي شوند و يا در صورت بروز مشکل به سرعت مي توانند از موقعيت مشکل را به شرايط مطلوب باز گردند.
ارسطو : عصباني شدن آسان است. همه مي توانند عصباني شوند . اما عصباني شدن در مقابل شخص صحيح , به ميزان صحيح ,  در زمان صحيح به طريق صحيح و به دليل صحيح کار آساني نيست.
3- خود انگيختگي
اين مولفه مربوط به تمرکز هيجان ها براي دستيابي به اهداف مورد نظر مي باشد. بسياري از روانشناسان خود انگيزه را شرط بقا» مي نامند. افراد خود انگيخته ارضا» و سرکوب خواسته ها را به تاخير مي اندازند. آنها همواره در تکاپو و حرکت هستند , تمايل دارند که همواره , موثر و مولد باشند. از نظر گلمن خود انگيزه زبان سائق پيشرفت مي باشد و کوششي است جهت رسيدن به حد مطلوبي از فظيلت .
4- همدلي
همدلي اساس مهارت مردمي است. درک احساسات و هيجانات ديگران و به کارگيري يک عمل و واکنش مناسب , همدلي بيشتر به معني تامل و ملاحضه احساسات ديگران است نه تاييد و تحسين احساسات ديگران .
شرط واکنش مناسب در مقابل ديگران درک نوع احساسات طرف مقابل مي باشد . متخصصان هوش هيجاني معتقدند که نشانه اصلي هوشياري اجتماعي توان معمولي مي باشد.
5 -تنظيم روابط
مهارت در اين حيطه با توانايي مشترک در کنترل هيجان و تعامل سازگارانه با ديگران همراه است. به نظر گلمن افرادي که مي خواهند در ايجاد رابطه با ديگران موثر واقع شوند بايد توانايي تشخيص , تفکيک و کنترل احساسات خود را داشته باشند, سپس از طريق همدلي يک رابطه مناسب برقرار کنند.

مدل هوش هيجاني بار- آن
بار- آن مفهوم هوش هيجاني را در 5 مولفهو  15عامل تشکيل دهنده آنها ارائه مي کند که به شرح زير معرفي مي گردند:
الف) مولفه درون فردي
ب) مولفه بين فردي
ج) مولفه سازگاري
د) مولفه کنترل استرس
ه) مولفه خلق عمومي

الف) مولفه درون فردي
1- خود آگاهي هيجاني
ميزان آگاهي فرد از احساسات را مورد بررسي قرار مي دهيم . پي بردن به اين نکته که فرد چه احساسي دارد و چرا اين احساس در او شکل گرفته است.
2- جراتمندي
توانايي بيان احساسات , عقايد , افکار و باورهاي خود و دفاع از حقوق خود به شيوه اي مطلوب , که خود داراي سه بعد است: توانايي ميان احساسات( ابراز خشم, صميميت و احساسات جنسي ) , توانايي بيان عقايد( بيان عقايد مخالف و اتخاذ موضع مشخص حتي با از دست دادن امتياز ) , توانايي ايستادگي در برابر حقوق خود ( اجازه ندادن به ديگران جهت اذيت کردن فرد و دادن امتياز – کم رو و خجالتي نيستند)
3- حرمت نفس
توانايي احترام به خود و پذيرش خود بعنوان شخصي که اساسا خوب است. شخص صاحب حرمت نفس , احساس عدم کفايت و حقارت نمي کند . پذيرش جنبه هاي مثبت و منفي – محدوديتها و قابليتها خود.
4- خود شکوفايي
توانايي شناخت توانمندي هاي بالقوه , تلاش براي شکوفا کردن آنها, کسب حداکثر رشد توانايي ها, قابليتها و استعداد ها , تلاش براي داشتن بهترين عملکرد و بهتر کردن خود.
5- استقلال
توانايي خود کنترلي در تفکر, عمل و عدم وابستگي عاطفي , قابل اتکا در تصميم گيري ها و برنامه هاي مهم , توانايي رفتار خود مختار در مقابل نياز به حمايت و حفاظت, پرهيز از ديگران براي برآوردن نيازهاي عاطفي خود.
ب) مولفه بين فردي
1- همدلي
توانايي شناخت هيجانات و عواطف ديگران, همدلي يعني ايجاد حس مشترک با يکديگر , يعني همان احساسي که ديگري به آن دست يافته است داشته باشيم . افراد همدل به ديگران توجه دارند و به نگراني و علايق آنها توجه نشان ميدهند.
2- مسئوليت اجتماعي
نشان دادن خود به عنوان عنصري سازنده , مشارکت کننده , داراي حس همکاري درگروه خويش و داراي وجدان اجتماعي .
3- روابط بين فردي
توانايي برقراري و حفظ ارتباطات متقابل , توانايي صميميت با محبت و انتقال دوستي به شخص ديگر است.
ج) مولفه سازگاري
1 -حل مساله
توانايي شناسايي و تعريف مشکلات , داشتن کفايت وانگيزه براي مقابله موثر با آن , تعيين راه حل هاي مختلف مسله , تصميم گيري و انجام يکي از راه حل هاي .
2- آزمون واقعيت
سنجش ميزان انطباق بين آنچه فرد تجربه کرده و آنچه واقعا وجود دارد , تلاش براي فهم امور بطور صحيح و تجربه رويدادها آن گونه که واقعا هستند بدون خيالپردازي .
3 -انعطاف پذيري
توانايي منطبق ساختن عواطف , افکار و رفتار موقعيت ها و شرايط دائما در حال تغيير , افراد موظف افرادي فعال , زرنگ , قادر به واکنش به تغيير بدون تعصب , نسبت به ايده ها , جهت گيري ها و …. صبور و گشاده رو.
و) مولفه کنترل استرس
1- تحمل استرس
توانايي مقاومت در برابر رويدادها و موقعيتها ي فشار زا , پشت سر گذاشتن موقعيت هاي مشکل زابدون از پاي در آمدن , اين افراد کمتردچار نااميدي مي شوند و بحرانها و مشکلات را بهتر مي گذرانند.
2 -کنترل تکانه
توانايي به تاخير انداختن تکانه و سائق , پذيرش تکانه هاي پرخاشگرانه , خودداربودن و کنترل خشم , اثرنداشتن اين مهارت فقدان خود کنترلي , رفتار هاي کند وغير قابل پيش بيني و آزارگري است.
ه)- مولفه خلق عمومي
1 -خوش بيني
توانايي نگاه کردن به نيمه روشن ترزندگي , اميد به زندگي و رويکردي مثبت داشتن به زندگي روزمره
2- نشاط
لذت بردن از خود و ديگران , شاد بودن , رضايت از خود ولذت بردن از زندگي , داشتن احساس خوب در محيط کار ودراوقات فراغت .
مدل هوش هيجاني دولويکس و هيگس
دولويکس و هيگس بر اساس تحقيقات تجربي خود عناصر محوري مشترک را در ساختار کلي هوش هيجاني شناسايي کرده اند که عبارتند از :
1- خود آگاهي , آگاهي از احساسات شخصي خود وتوانايي تشخيص و مديريت آنها.
2- انعطاف هيجاني , توانايي خوب عمل کردن و سازگاري در موقعيتهاي مختلف.
3- انگيزش , انرژي و انگيزه اي  که براي دستيابي به نتايج وهدفهاي کوتاه مدت, بلند مدت وجود دارد.
4 -حساسيت بين فردي , توانايي آگاه بودن ازاحساسات ديگران و دستيابي به تصميمات قابل نفوذ در آنها.
5- تاثير, توانايي ترغيب ديگران به تغيير ديدگاهشان در باره يک مساله.
6- فراست, توانايي استفاده از بينش و تعامل در تصميم گيري هنگام رويارويي با اطلاعات مبهم .
7- صداقت, توانايي ايجاد و تعهد در هنگام مواجهه با چالش و اقلام ثابت و درست.

رابطه مدلهاي هوش هيجاني
عليرغم وجود مدل هاي متفاوت از هوش هيجاني , شباهتهاي آماري و نظري , بين مفاهيم گوناگون آنها وجود دارد. درسطحي جامع تر , تمامي مدل ها قصد فهميدن و سنجش عناصر دخيل در درک و تنظيم هيجانات شخصي خود فرد و ديگران را دارا هستند. تمامي مدل ها, با اين نگاه که مولفه هاي کليدي معيني براي هوش هيجاني وجود دارد , موافقند . براي نمونه , هر سه مدل هوش هيجاني سالووي و ماير, بار- آن و گلمن , متضمن آگاهي ( درک) هيجانات و مديريت هيجانها به عنوان عناصر کليدي در وجود يک شخص هوشمند هيجاني هستند. براکت و مايربين شاخص فرعي تنظيم هيجان در آزمون هوش هيجاني MSCEIT و شاخص بين فردي هوش هيجاني در پرسشنامه بهره هيجاني , بار- آن , شباهتهاي زيادي يافتند.
بين معيارهاي خود گزارش دهي هوش هيجاني از جمله دو معيار ماير و سالووي و بار- آن همبستگي قابل ملاحضه اي يافت شده است. معيارهاي ديگري نيز از هوش هيجاني وجود دارد که درزمينه هاي صفتي و سازماني کاربرد دارد.

تفاوت هوش هيجاني(EI )
و هوش شناخت (IQ )

هم هوش هيجاني و هم هوش شناختي اندازه اي از توانايي هستند نه خود توانايي . نظريه پردازان هوش هيجاني معتقدند که IQ به ما مي گويد چه کاري مي توانيم انجام دهيم در حاليکه هوش هيجاني به ما مي گويد چه کاري را بايد انجام دهيم . IQ شامل توانايي هاي ما براي يادآوري , تفکر منطقي و انتزاعي مي شود در حاليکه هوش هيجاني به ما مي گويد چگونه از IQ درجهت موفقيت در زندگي استفاده کنيم. داده هاي موجود بيانگر اين نکته است که هوش هيجاني مي تواند به قدرت بهره هوش عمومي و حتي قوي تر از آن عمل کند, اما هنوز نمي توان گفت که ميزان اهميت هوش هيجاني در موفقيت چقدر است.بهره هوش عمومي در بهترين حالت خود 20 درصد در عوامل تعيين کننده موفقيت در زندگي دخيل هستند و 80 درصد به عوامل ديگر وابسته است که نمي توان ميزان آن را در زندگي هر شخص تعيين کرد.
براي افراد در موقعيت هاي رهبري 85 , درصد توانمندي هايشان در حوزه هوش هيجاني بود.
وقتي تحقيقات به درون يک شغل يا حرفه مي نگرد تا دريابد که چه چيز افراد را تا بالا مي برد و چه چيز آنها را ثابت نگه مي دارد و باعث سقوط آنها مي گردد هوش هيجاني , پيش بيني کننده قويتري نسبت به بهره هوش عمومي خواهد بود.
تحليل توانمندي هاي شغلي از سوي اسپنسر و اسپنسر در بيش از 286 سازمان در دنيا نيز نشان داد که هجده توانمندي از بيست و يک توانمندي در مدل کلي تمايز برجستگان از افراد متوسط مبتني برهوش هيجاني بودند.
همه ما ترکيبي از هوش هيجاني داريم . در واقع بين هوش عمومي و برخي جنبه هاي هوش هيجاني همبستگي پايين وجود دارد و بايد گفت اين دو قلمرو اساسا مستقل هستند .
بار- آن در مجموع  هوش هيجاني و هوش شناختي را داراي سهمي برابر در هوش کلي يک فرد مي داند که نشانه پتانسيل يک فرد براي موفقيت در زندگي است.

کاربردهاي هوش هيجاني
شناسايي عواطف موجب کسب آگاهي نسبت به آنها شده , زمينه درک صحيح عواطف ديگران را فراهم مي نمايد. کاربرد عواطف موجب توليد عقايد, بروز يک احساس يا تقويت روح همکاري گروهي را فراهم مي آورد. درک و فهم هيجانها و عواطف موجب کسب بينش نسبت به انگيزه هاي افراد شده ما را نسبت به نقطه نظرهاي ديگران , آگاه تر مي نمايد.
هشياري , يک عامل پيش بيني کننده خيلي خوب براي عملکرد هاي شغلي محسوب مي شود.
خوش بيني , يک عامل مهم و سازنده در برخي موقعيت هاي شغلي و سبک هاي خاص رهبري مي باشد.
تحمل استرس , مرکز بينش افراد براي موقعيت هاي استرس زا و تحمل استرس مهم است.
مديريت افراد و تمايل آنها براي تعاملات اجتماعي از جنبه هاي مهم وحياتي مورد نياز براي بسياري از مشاغل محسوب مي شوند.
از هوش هيجاني نبايد به عنوان يک ترتيب براي دانش و آگاهي و مهارتهاي شغلي نام برد. هوش هيجاني مي تواند سبب بهبود و اصلاح فعاليتهاي حرفه اي و کسب مهارتهاي لازم ومطلوب گردد. هوش هيجاني نمي تواند براي داشتن يک زندگي شاد ومرفه هم شرط لازم باشد و هم شرط کافي . شرط لازم هست اما کافي نيست. براي بسياري ازمردم هوش هيجاني نقش لکه هاي جوهر در آزمون رورشاخ  را بازي مي کند که هر کسي از آن برداشت خاصي دارد و آن را به گونه اي متفاوت ازديگران استنباط مي نمايد.
شناسايي عواطف در خود وديگران سبب مي شود که کارفرمايان اطلاعات ذي قيمتي را به جريان تعامل با همکاران و مشتريان خود بدست آورند . به کمک توانايي درک و فهم عواطف, ما مي توانيم بفهميم که چه چيزي موجب برانگيختن يا عدم برانگيختگي افراد يا گروه ها مي شود و درنتيجه مي توانيم همکاري بهتري را باديگران برنامه ريزي کنيم . نحوه مديريت عواطف ( اداره کردن عواطف درحوزه ديگران) در محيط کار مي تواند تاثير زيادي بر عملکرد و رضايت شغلي افراد داشته باشد.
به اعتقاد  مشاوران خانواده , راه دستيابي به ازدواج موفق و يک زندگي خانوادگي سرشار ازخوشبختي , بسيار ساده و سرراست است و آن اين است که بايد بداني چه موقع از همسرت معذرت خواهي کني و هنگامي که همسرت کار مورد علا قه ات را انجام نداد به روي خودت نياوري . دانستن اين که چه موقع يا چرا چگونه از همسرتان معذرت خواهي کنيد و نيز برخورداري از توانايي هايي همچون شکيبايي , بردباري و مدارا کردن در هنگام عصبانيت, احتياج به مهارت هاي هيجاني پيشرفته و سطح بالايي از همدلي , کنترل خود و درک عميق احساسات و نياز هاي ديگران دارد.

اهميت هوش هيجاني
هوش هيجاني پيش بيني کننده موفقيت افراد در زندگي و نحوه برخورد مناسب با استرس هاست. پرورش و رشد هوش هيجاني از اهميت زيادي برخوردار است. موارد زير را ميتوان به عنوان اهميت هوش هيجاني بيان نمود.
1 -ايجاد حس مسئوليت پذيري
2- ايجاد زندگي شاد و با نشاط
3- برخورد با موقعيت هاي خطرناک
4- ايجاد روحيه همکاري و کمک به ديگران
افرادي که از نظر هوش هيجاني در سطح بالاتري هستند, تحقيقات نشان داده است که ويژگي هاي زير را دارا هستند:
1- يادگيرندگان بهتري هستند
2- مشکلات رفتاري کمتري دارند
3- هيجانهاي خود را بخوبي بيان مي کنند
4- به حرفهاي ديگران خوب گوش مي کنند
5- از خود خشونت کمتري نشان مي دهند
6- دوستان زيادي پيدا مي کنند
7- خوشحال و با نشاط هستند
8- تحمل مشکلات در آنها زياد است
9- درباره اطرافيان خود احساس خوبي دارند

آموزش هوش هيجاني
آيا هوش هيجاني را ميتوان افزايش داد؟ آيا مي توان آن را آموخت و آموزش داد؟
بسياري از درمانگران ادعاي توانايي افزايش هوش هيجاني را دارند. بعضي ها هم معتقدند مانند هر نوع ديگر هوش, بسيار دشوار است که بتوان هوش هيجاني را افزايش داد . حتي اگر مدلهاي هوش هيجاني را که برمبناي شخصيت مي باشد, بپذيريم , مفهوم اينکه بتوانيم بسادگي خصوصيات اصلي و اساسي شخصيت را تغيير دهيم , صحيح نمي باشد . لذا تغيير و افزايش هوش هيجاني نيز با سادگي امکان پذير نخواهد بود.

ديدگاه ماير – سالووي در آموزش هوش هيجاني
ماير عقيده دارد EI يکنوع ظرفيت رواني براي معني بخشي و کاربرد اطلاعات هيجاني مي باشد . افراد در اين مورد ظرفيتهاي مختلف دارند. بعضي در حد متوسط و بعضي ديگر ماهرند. به عقيده مارير, قسمتي از اين ظرفيت غريزي است, درحاليکه قسمت ديگر آن چيزي است که ما از تجارب زندگي مي آموزيم . قسمت اخير مي توان بوسيله کوشش, تمرين و تجربه پيشرفت يابد.
سالووي عقيده دارد بسياري از مهارتهاي که قسمتي ازهوش هيجاني هستند مي توانند يادگرفته شوند ، او معتقد است هوش هيجاني عبارت از يکسري مهارتها و قابليتها يي است که مي تواند هم آموزش داده شود و هم يادگرفته شود, بطوري که شخص بتواند از نظر هيجاني بهتر تربيت يابد.
ماير و سالووي خاطر نشان مي کنند که هنوز جوابي که بوسيله تحقيقات ميداني بدست آمده باشد براي اين سوال وجود ندارد.
بنابراين پاسخ اين است که با انگيزه وکوشش کافي , مي توان مهارتها و قابليتها يي را که قسمتي از هوش هيجاني مي باشندافزايش داد. روان درماني, مشاوره و مربي  گري و آماده سازي راههايي مي باشند که بوسيله آن مي توان مهارتهاي هوش هيجاني را افزايش داد . اين بدان معنا نيست که خود پس از يک برنامه آموزش نمره يک قسمت از سنجش هوش هيجاني اش مانند( MSCEIT ) افزايش يابد. ممکنست افراد معلومات بيشتري کسب کنند و بعضي رفتارها ممکن است تغيير کنند ولي نمره فعلي آنها در تست هوش هيجاني احتمالا تغيير نخواهد کرد.
پس برخلاف هوش شناختي و نوع شخصيت يک فرد با هوش هيجاني يک مهارت و توانايي انعطاف پذير است که قابليت بهبود و توسعه را دارد . لذا نمره هايي که از آزمون هاي هوش هيجاني بدست مي آيند نبايد آخرين نتيجه از مهارتهاي هوش هيجاني تلقي گردند. نمرات هوش هيجاني معمولا با افزايش سن بيشتر مي شوند . اکثر مردم در طول زندگي خود آگاهي بيشتري بدست مي آورند و با بالا رفتن سن راحت تر مي توانند هيجانها و رفتار خود را کنترل کنند.
افراد بخش عمده اي از هوش هيجاني خود را در خانواده فرا مي گيرند. بهترين منبع يادگيري اين توانايي خانواده و خصوصا والدين هستند. پژوهش هاي نشان مي دهد که هوش هيجاني کودک محصول نمايش مهارتهاي هوش هيجاني والدين است و نه تجربه شخصي آنها از استرس هيجاني.
بار- آن بيان مي کند که هوش هيجاني درطول زمان رشد مي کند و مي تواند با بهترين برنامه ريزي و روان درماني بهبود يابد.
پژوهش ها نشان داده اند که آموزش مهارتهاي اجتماعي و هيجاني که به تعبيري هوش هيجاني است نقش مهمي در بهبود کيفيت روابط بين فردي و اجتماعي دارد . اين نوع آموزش ها عمدتا در مدارس و محيط هاي شغلي صورت گرفته است.

راهبردهاي افزايش هوش هيجاني
همانطور که اکثر مهارتها در اثر تعليم و تربيت رشد مي يابند, برخي مهارتهايي که درهوش هيجاني دخيل اند نيز مي توان از اين طريق افزايش داد.
تعامل خوب والد – کودک در زمينه تشخيص هيجانها و نام گذاري آنها يکي از راهبردهاي مهم افزايش هوش هيجاني است.
راه ديگر افزايش اين توانايي, ايجاد يک محيط امن عاطفي است به گونه اي که کودکان بتوانند آزادي و اطمينان خاطر درباره احساساتشان با والدين گفتگو کنند.
آموزش مهارتهاي اجتماعي يکي ديگر از راههاي افزايش هوش هيجاني است. اين آموزشها شامل کنترل خشم و عصبانيت , همدلي, تشخيص و به رسميت شناختن تشابهات و تفاوتهاي مردم, اظهار ادب و صميميت و تعارف , برقراري ارتباط , حل مساله و مشکل , تصميم گيري و ايجاد هدف و مقاومت در برابر فشارها مي تواند باشد.
ترتيب دادن جلسات گروهي در باره انواع هيجانات مثل شادي و غم , عشق و تنفر و… که افراد درباره احساسات و هيجانات خود اطلاعات عيني تري پيدا کنند.
به کودکان عبارات در برگيرنده هيجانات و احساسات آموزش داده شود . والدين نيز مي توانند با بيان هيجانات خود فرزندانشان را در شناسايي هيجانات ياري نمايند. مثلا احساس بي قراري نمي کنم, احساس نااميدي مي کنم و …
بطور کلي روان درماني مشاوره , مربي گري و آماده سازي راههايي اند که مي توانند به افزايش هوش هيجاني کمک کنند.

تحقيقات انجام شده در باره هوش هيجاني
وانگ ولاو تاثيرات مهارتهاي مديريت هيجاني را در عملکرد شغلي , رضايت شغلي , تعهد سازماني و نقل و انتقال کارکنان بررسي کردند. آنان دريافتند که هوش هيجاني با عملکرد شغلي و رضايت شغلي رابطه دارد.
بار- آن و پارکر بيان کردند که در بيشتر شاخص هاي (1-EQ ) گروههاي مسن تر نسبت به گروههاي جوانتر به طور قابل ملاحظه اي امتياز بالاتر کسب کردند و پاسخ دهندگان با سن نزديک به 50 سال بالاترين ميانگين امتياز ها را کسب کردند.
بر اساس پژوهش بار- آن در سال , 1997 با نمونه اي نرمال در امريکاي شمالي , خانمها مهارت هاي بين فردي قوي تري را نسبت به آقايان نشان دادند. اما مردان داراي ظرفيت درون فردي بيشتر, مديريت هيجانات بهتر و انطباق پذيري بيشتر نسبت به زنان بودند. زنان از هيجانات آگاهي بيشتري نشان مي دهند . از نظر بين فردي بهتر رابطه برقرار مي کنند و از نظر اجتماعي نسبت به مردان احساس مسئوليت بيشتري مي کنند. مردان عزت نفس بهتري دارند و خوش بين تر از زنان هستند .
دولويکس و هيگس نيز در تحقيقات علمي خود نشان دادند که هوش هيجاني با پيشرفت و موفقيت فردي در محيط سازمان و نيز با عملکرد فردي همبستگي زيادي دارد.
مولفه هاي هوش هيجاني در تحقيق خانم اسماعيلي عبارت بودند از :
آگاهي هاي درون فردي / آگاهي هاي بين فردي / مهارتهاي حل مساله / شيوه هاي مقابله با فشار و سازگاري
برنامه درماني – آموزشي اجرا شده در اين تحقيق :
اين برنامه طي 12 جلسه – هرهفته يک بار يا دوبار / هربار 2 ساعت

هفت گام آموزشي اين جلسات :
گام اول : ايجاد خود آگاهي
گام دوم: تقويت انعطاف پذيري
گام سوم: تقويت قوه انتخاب
گام چهارم: آموزش مهارت هاي برقراري و حفظ مهارتهاي بين فردي
گام پنجم : تقويت توانايي مقابله با استرس
گام ششم : آموزش مهارتهاي حل مساله
گام هفتم: بررسي موقعيت فرد در برآوردن نيازهاي عالي

تحقيقات انجام شده در ايران درباره هوش هيجاني
1- اقاي محمد علي بشارت به بررسي رابطه ابعاد شخصيت وهوش هيجاني , پرداخته است. ايشان در اين پژوهش نوع رابطه ابعاد شخصيت شامل نوروزگرايي , برونگرايي , تجربه پذيري , همسازي و وظيفه شناسي با هوش هيجاني در بين دانشجويان رشته هاي مختلف دانشگاه تهران بررسي نموده است. نتايج پژوهش نشان داده است که بين هوش هيجاني و ابعاد برون گرايي , تجربه پذيري , همسازي و وظيفه شناسي همبستگي مثبت معني دار و بين هوش هيجاني و نوروزگرايي  همبستگي منفي معني داري وجود دارد.
2- خانم معصومه اسماعيلي , , دکتر احدي , دکتر دلاور و دکتر شفيع آبادي به بررسي تاثير آموزش مولفه هاي هوش هيجاني بر سلامت روان پرداخته اند . در اين پژوهش که باطرحي آزمايشي انجام شده است گروه آزمايشي در معرض آموزش مولفه هاي هوش هيجاني قرار گرفته و در جلسات آموزشي طراحي شده در هفته شرکت نموده اند. تحليل يافته هاي تحقيق نشان داد که آموزش مولفه هاي هوش هيجاني در افزايش سلامت روان موثر بوه و علائم بيماري را در مولفه هاي سلامت روان کاهش داده است . لذا آموزش مولفه هاي هوش هيجاني سبب ارتقاي سلامت رواني مي شود بطوري که فردبهره بهتري در گزارش هاي شخصي از موفقيت در مقابله بامشکلات به دست مي آورد . اين مقاله در فصلنامه روانپزشکي و روانشناسي باليني ايران شماره , 49 شهريور 86 به چاپ رسيده است.
3- خانم ايران ذراتي , آقاي امير امين يزدي و پرويز آزاد فلاح به بررسي رابطه هوش هيجاني و سبک هاي دلبستگي پرداخته اند. اين پژوهش در بين دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد انجام شده و نتايج نشان مي دهد که بين سبک دلبستگي ايمن و هوش هيجاني رابطه مستقيم و معنادار وجود داشت. سبک دلبستگي ناايمن , مضطرب – دوسوگرا با هوش هيجاني رابطه معکوس و معنادار داشت . مردان و زنان در اين پژوهش از نظر هوش هيجاني تفاوت معناداري نداشتند. تحليل دراين تحقيق نشان داد که سبک هاي دلبستگي پيش بيني کننده خوبي براي هوش هيجاني و مولفه هاي آن هستند. انها در اين پژوهش نتيجه گرفتند که روابط کودک , والدين زمينه مهم و تاثير گذاري بر رشد توانايي هاي کودکان است که آنان را قادر مي سازد تا درمورد خودشان , ديگران و تعاملات اجتماعي بياموزند.
اين مقاله در فصلنامه تازه هاي علوم شناختي , شماره , 29 بهار 85 به چاپ رسيده است.
4- آقاي منصور حکيم جوادي و آقاي جواد اژه اي به بررسي رابطه کيفيت دلبستگي و هوش هيجاني در دانش آموزان عادي و تيز هوش پرداخته اند. نتايج اين پژوهش نشان مي دهد که بين کيفيت  دلبستگي و هوش هيجاني رابطه معناداري وجود دارد. تحليل واريانس چند عاملي نشان از معناداري اثر جنس در زيرمقياس مقابله , حرمت خود, روابط بين فردي , خود آگاهي هيجاني و خود شکوفايي داشت.
نتايج نشان از دلبستگي بيشتر تيز هوشان به همسالان و دلبستگي بيشتر گروه عادي به خانواده داشت. دختران داراي هوش هيجاني بيشتري از پسران بودند. اين مقاله در فصلنامه روانشناسي , شماره , 30 تابستان 83 به چاپ رسيده است.
5- آقاي دکتر محمد علي بشارت تاثير هوش هيجاني بر کيفيت روابط اجتماعي را مورد بررسي قرار داده است. اين پژوهش در بين دانشجويان دانشگاه تهران انجام شده و نتايج حاصل مويد آن است که بين هوش هيجاني و مشکلات بين شخصي دانشجويان همبستگي منفي معنادار وجود دارد . هوش هيجاني همچنين با زمينه هاي مختلف مشکلات بين شخصي دانشجويان همچون قاطعيت , صميميت ,مسئوليت پذيري  هم بستگي معني دار دارد. هوش هيجاني با تقويت سلامت رواني توان همدلي با ديگران , سازش اجتماعي رضايت از زندگي مشکلات بين شخص را کاهش مي دهد و زمينه بهبود روابط اجتماعي را فراهم مي سازد.هوش هيجاني همچنين از راه ويژگي هاي ادراک هيجاني , آسان سازي هيجاني , شناخت هيجاني و مديريت هيجان ها و با ساز و کارهاي پيش بيني , افزايش توان  کنترل و تقويت راهبردهاي رويارويي کار آمد به فرد کمک مي کند تا کيفيت روابط اجتماعي را بهتر سازد.


Models of Emotional Intelligence

There is great debate around who is the founder(s) or creator(s) of the field of Emotional Intelligence. Many people passionately debate the merits of one person(s) model as opposed to another, with whole websites dedicated to this subject.
The important thing to note is that this is a young and ever expanding field. As everyone’s knowledge on the subject grows, so will our ability to refine and apply the models more effectively. The key is to keep an open mind and to be willing to accept the merits of each of the models, and apply what we can to our lives.
There are essentially two schools of thought on Emotional Intelligence and how it is defined. The mental “ability” models focus on emotions themselves and their interactions with thought. This is the model used by Mayer and Salovey. The “mixed” models treat mental abilities and a variety of other characteristics, such as motivation, states of consciousness and social activity, as a single entity as in those used by Bar-On and Goleman in their Emotional Intelligence models. Mixed models of Emotional Intelligence tend to be more broad in their definitions as compared to those mental ability models applied by researchers and theorists.
A central difference among models is that the mental ability models attempt to focus purely on emotion, whereas mixed models label a multitude of competencies that could be considered emotion or thought based.
DTS International’s and TTI’s Emotional Quotient assessment is based on Goleman’s model of Emotional Intelligence.
Below is a brief summary of the three main models of Emotional Intelligence and how they differ.
Salovey/Mayer/Caruso John Mayer and Peter Salovey began writing about Emotional Intelligence in late 1980s, acknowledging that emotions and intellect are often thought of as opposites. They considered the consequences of a beneficial interaction between the two. Later, they were joined by David Caruso, a friend of Mayer.
In their mental ability model, they define Emotional Intelligence as “the ability to perceive accurately, appraise, and express emotion; the ability to access and/or generate feelings with thought; the ability to understand emotion and emotional knowledge; and the ability to regulate emotions to promote emotional and intellectual growth.” Salovey, Mayer and Caruso have attempted to keep their definition research based to enable them to continue to refine their study in this field.

The Mayer/Salovey/Caruso ability model of Emotional Intelligence looks at two areas of Emotional Intelligence:

1. Experiential Emotional Intelligence (EEIQ) – which includes the ability to perceive, respond, and manipulate emotional information without necessarily understanding it.
2. Strategic Emotional Intelligence (SEIQ) – which includes the ability to understand and manage emotions without necessarily perceiving feelings well or fully experiencing them.

These two core areas of Emotional Intelligence are then broken into the “four branch model” (as it is often called). These include:

1. Perceiving Emotion – is the ability to identify and express emotions and emotional needs accurately to others. It is the ability to decode emotional signals in facial expressions, tone of voice and artistic expression. This is considered an experiential component of Emotional Intelligence, as it is about a person’s basic ability to process or “experience” emotional information.
2. Facilitating Thought – is the ability to use emotion to facilitate thinking, problem solving, reasoning and focus. This is about blending emotion and thinking while being aware of how emotion might be affecting your thoughts. This is also considered an experiential component of Emotional Intelligence.
3. Understanding Emotion – is defining complex emotional blends and understanding emotional transitions. This is the ability to understand how emotions might combine, change and manifest over time. This is considered a strategic component of Emotional Intelligence.
4. Managing Emotions – is the ability to manage emotions appropriately and successfully. It is the ability to be open to emotional information when important, and closed to it when it is not, then effectively include emotion into thought. This is considered a strategic component of Emotional Intelligence.
Mayer and Salovey (later Caruso) have developed a number of assessments to attempt to validate their theories and refine their thinking. The two most commonly referred to are the “Multibranch Emotional Intelligence Scale” or “MEIS”, and later the “Mayer-Salovey-Caruso Emotional Intelligence Test” or “MSCEIT”. They continue to develop and research more tools and theories and are considered as some of the most prominent thought leaders in the Emotional Intelligence field.
Bar-On Dr. Reuven Bar-On is a clinical psychologist and has been working in the Emotional Intelligence field for many years. He is considered as one of the field’s thought leaders, and has published many books and articles on the subject. The Bar-On model is considered a “mixed model” of Emotional Intelligence and is quite well known.

As at 10th December 2009 the www.reuvenbaron.org website described the Bar-On Model of Emotional-Social Intelligence broadly as:

“According to the Bar-On model, emotional-social intelligence is a cross-section of interrelated emotional and social competencies, skills and facilitators that determine how well we understand and express ourselves, understand others and relate with them, and cope with daily demands, challenges and pressures. The emotional and social competencies, skills and facilitators included in this broad definition of the construct are based on the 5 meta-factors defined below, that were confirmed by a series of second order factor analyses in the development of the Bar-On psychometric measure of this construct.”

Again, from the www.reuvenbaron.org website, this Bar-On model looks at five core factors and fifteen sub components:

1. Intrapersonal – relates to self-awareness and self-expression, governing our ability to be aware of our emotions and ourselves in general, to understand our strengths and weaknesses, and to express our feelings and ourselves non-destructively. It consists of sub factors including self-regard, emotional self-awareness, assertiveness, independence and self-actualisation.
2. Interpersonal – relates to our ability to be aware of others’ feelings, concerns and needs, and to be able to establish and maintain cooperative, constructive and mutually satisfying relationships. It consists of sub factors including empathy, social responsibility and interpersonal relationships.
3. Stress Management – relates to emotional management and controlling our ability to deal with emotions so that they work for us and not against us. It consists of sub factors including stress, tolerance, and impulse control.
4. Adaptability – relates primarily to change management i.e., how we cope with and adapt to personal and interpersonal change as well as change in our immediate environment. It consists of sub factors including reality testing, flexibility, and problem solving.
5. General Mood – relates to our level of self-motivation. It consists of sub factors including optimism and happiness.
The Bar-On model is the basis for the Bar-On EQ-i assessment. Reuven Bar-On continues to research and develop his model and theories around emotional intelligence. His work, like the others, is a valued contribution to the field.

Goleman The Goleman model of Emotional Intelligence will be discussed in more detail in coming posts. Goleman’s later writings in the field of Social and Emotional Intelligence have seen him rename the five original competencies, and collapse them into four:

1. Self-Awareness – emotional self-awareness, accurate self-assessment, self-confidence.
2. Social Awareness – empathy, organisational awareness, service orientation.
3. Self-Management – self-control, trustworthiness, conscientiousness, adaptability, achievement orientation, initiative.
4. Social Skills – developing others, leadership, influence, communication, change catalyst, conflict management, building bonds, teamwork.
We have chosen to utilise the Goleman “mixed model” as the basis for our TTI Emotional Quotient, and thus our training. The Goleman model is relatively simple, yet powerful. It is easily applied in both a personal and professional setting, and tends to be more widely used and accepted in an organisational setting. At the same time, we must recognise, respect, and include the thoughts, contributions and commitment of other researchers and contributors in the field.

http://www.dtssydney.com/blog/models_of_emotional_intelligence

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *