دلنوشته ها

بابا حق ندارد

هیچ وقت فکر نکردیم که بابا از صبح در محیط کار چه مشکلاتی را تحمل کرده و با چه سختی هایی مواجه بوده است فقط شنیده ایم بابا نباید خسته باشد اگر هم خسته بود وقتی به خانه می آید باید خستگی اش را پشت در گذاشته، سپس وارد خانه شود. وقتی همسر و فرزندان خواسته هایشان را به بابا می گویند دیگر جایی برای خواسته های بابا نمی ماند و تنها آرزوی وی برآورده کردن خواسته های اعضای خانواده می شود. بابا فرصتی برای استراحت ندارد و هیچ وقت بازنشسته نمی شود. چون زمانی که به سن بازنشستگی می رسد تازه اوج هزینه های خانواده و نیاز بچه ها به اوست. پس بابا باز هم باید تلاش کند تا فرزندانش در آسایش و رفاه باشند. کمی به چهره و رفتار بابا فکر می کنم چقدر پیر شده است! گاهی دستانش می لرزد، دیگر خبری از آن همه جوانی و شادابی نیست. چین و چروک های دست و پیشانی بابا به قدری زیاد است که دیگر قابل شمارش نیست. شاید تعداد آن به اندازۀ سال های عمر من و خواهر و برادرانم باشد. بی شک هزینۀ موفقیت ها و کامیابی های ما را او پرداخته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *