دلنوشته ها

از رسم عاشقی تا رسم روزگار

ما همینی هستیم که می بینید. ظاهر و باطن! نه ید بیضا داریم، نه عصای موسی. خودمان هم خیلی از پاقدم و اینجور حرف ها سر در نمی آوریم ولی حالا که شما می گویید حتماً پاقدم سبز و خرمی نداریم. اما دلمان با همۀ آدم ها صاف است و پر از عشق و محبت. نه کینه ای در دل نگه می داریم نه بد کسی را می خواهیم. حالا اگر تنها خاصیت آمدن ما برای شما آن است که گاوتان زاییده دیگر حرفی نمی ماند. جز اینکه بگوییم ما کاری به این حرف ها نداریم، سرمان توی لاک خودمان است، مردم داری را بلدیم، به دیگران تنها برای آرامش خودمان محبت می کنیم و احترام می گذاریم، از کسی هم توقعی نداریم. خلاصه اینکه ما رسم عاشقی را می دانیم آیا شما هم رسم روزگار را می دانید؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *