دلنوشته ها

و من هم خدایی دارم در همین حوالی

و من هم خدایی دارم در همین حوالی که از من به من نزدیک تر است، دست رد به سینه ام نمی زند، گناهان و اشتباهاتم را نادیده می گیرد، ضعف ها و کاستی هایم را جبران می کند، راهم را باز می کند و بی محابا امید و شادمانی را در دلم می افکند. اوست که روح زندگی، عشق و ایمان را در تک تک سلول های بدنم دمیده است و مرا از همگان بیشتر دوست می دارد. در تنهایی هایم دست نوازش به سرم می کشد و در گرفتاری هایم مشتاقانه یاری ام می کند. بخاطر نعمت هایش منتی بر سرم نمی گذارد، بدی هایم را با بدی جواب نمی دهد و آرامشِ جان خسته و روح آزردۀ من است. در دلتنگی هایم مرا به آغوش می کشد و ساعت ها به درددل هایم گوش فرا می دهد. او خریدار هق هق گریه هایم و شورآفرینِ زندگیِ بی روح من است.

من او را دارم که از مادر مهربان تر است و از پدر عزیزتر، پس دیگر نگران هیچکس و هیچ چیز نیستم. نه سختی ها و مشکلات نگرانم می کند نه افرادی که چشم دیدنم را ندارند، نه از گروهی که دلشان می خواهد راهم را سد کنند هراس دارم نه آنها که از من خوششان نمی آید، روزها دلم قرص است و با اطمینان قدم بر می دارم و شب هنگام چشمانم را راحت می بندم و همه چیز را به خودش می سپارم. او ناگفته همه چیز را می داند و نانوشته از آن آگاه است، تا نخواهد برگی از درختی نمی افتد و امورات همه در دستان پر مهر اوست و دستش بالای دست همگان، پس دیگر مرا از دشمنان باکی نیست. مهرِ ثابت و عشق پایدارِ زندگی من! خدای مهربانم! خودت مرا کفایت کن تا جز تو را نخواهم، جز تو را نبینم و به غیر تو از احدی مدد نجویم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *