دلنوشته ها

ما دیوانه ها

حالم از این جملات به هم می خورد که می گویند: خودت باید به خودت کمک کنی، خودت باید حالت را خوب کنی، این مشکل شماست و خودت باید حلش کنی و هزار تا جمله و حرف و ژست روشنفکرانه و روانشناسانه از این جنس که تهش بی عرضگی تو را می رساند و بی خیالی دیگران. باشد شما خیالت راحت من خودم به خودم کمک می کنم و با مهرِ ثابت و عشقِ پایدار خدای مهربانم از همگان بی نیاز خواهم شد. اما نمی دانم این همه سیاهی لشکر چرا دور ما جمع شده است. افرادی که نه به خیر و شر ما کار دارند و نه برایشان مهم هستیم چرا باید اطراف مان را شلوغ کنند و به وقت نیاز یا بخواهند نصیحت کنند یا سرزنش. همین الان آدم هایی که برایت تره خرد نمی کنند را از زندگی ات حذف کن حتی اگر به بودنشان عادت کردی. اگر می خواهی هوای بهتری به تو برسد و آرامش بیشتری داشته باشی زندگی ات را مثل درختان هرس کن. شاخ و برگ های اضافه و بی خاصیت را حذف کن و بگذار تنها باری که بر شاخه های زندگی ات می نشیند افرادی باشند که دوستت دارند، قَدرَت را می دانند، تو را می فهمند و از وجودت لذت می برند نه آن هایی که نفی ات می کنند و به جای شعر عاشقی، گوش هایت را با نصیحت و سرزنش پر می کنند. آری شما عقل کُل هستید و حرف هایتان محترم است اما اشکال اینجاست که عقل و تدبیر شما به کار ما نمی آید چون ما دیوانه ها تنها حرفی را می فهمیم که از دل برآید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *