دلنوشته ها

در غار تنهایی برانگیخته شدم به پیامبری!

⛱ اما هرگز گمان نمی کردم روزی من هم به پیامبری مبعوث شوم! چند صباحی که به گناهان خویش اغراق کرده و وجودم را در زلال معرفتش جلا دادم روزی من هم برانگیخته شدم و ندایی از درون مرا به سوی خویش فرا خواند: بخوان به نام پروردگارت که تو را آفرید! هم او که جسمت را حیات و سلامتی بخشید، از روح شریف خود در کالبد بی ارزش تو دمید تا اشرف مخلوقات گردی، تاج کَرّمنا بر سرت گذاشت تا بر زمین و آسمان پادشاهی کنی و اکنون که «احسن الخالقین» گشتی «تبارک الله» را به یُمن قدومت به خودش و آفرینش و هستی ارزانی داشت.

⛱ و اینک تو هم پیامبری و برگزیده! پس بخوان به نام پروردگارت! تا بر انگیزی امت خویش را به اخلاق و مهربانی، وجود خود را از کینه و دشمنی خالی بدار تا به رهایی رسی، به جهان شادمان باش و شادمانی ببخش و همۀ آن چه از محبت آموخته ای به خویشان و نزدیکان، آشنا و بیگانه، زمین و زمان، حتی حیوانات و جمادات ارزانی دار تا به ملکوت نزدیک شوی. تو بزرگی و برگزیده پس ببخش تا بخشیده شوی، نیکی کن که جزایت جز نیکی نخواهد بود و بر همه عالم عاشق باش زمانی که می دانی سرچشمۀ همۀ عالم ذات اقدس اوست. و این گونه تو و پیروانت از رستگاران خواهید بود.

 

#دلنوشته
#غارتنهایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *