دلنوشته ها

حکایت چای و عسل

⛱ گفت: مثلاً چه می گوید؟ گفتم: هم حال و هوای افراد را مشخص می کند و هم نگاه دیگران را به انسان نشان می دهد. به نظر من کسی که اهل چای نیست ضد حال است، آن که چای را با شما می نوشد دوستتان دارد، اگر در چایی هل و لیمو ریخت و کنارتان نشست با شما آرامش دارد، زعفران و نی نبات هم نشان محبت است. اگر همه این ها با هم بود، در کنارت نشست، چایت سرد شد و دلت گرم بدان پای عشق در میان است و چایی بهانه است. فقط می خواهد چشم در چشم تو شود، گل بگوید، گل بشنود و لحظاتش را با تو سپری کند.

⛱ دوباره خندید و گفت: عجب چیز مهمی بوده و من از آن بى خبر بودم. گفتم: کلی حرف دیگر هم با خود دارد. بلافاصله گفت: بگو بگو! دلم می خواهد باز هم بشنوم. همین طور که چای می خوری باز هم برایم بگو. گفتم: فعلاً چایم سرد شده است. بلافاصله از جایش پرید. سینی را برداشت و گفت: الان داغش می کنم. همان طور که به سمت آشپرخانه می رفت بلند صدایم کرد و پرسید: من که زبانش را نمی فهمم خودت بگو چایی من چه می گوید؟ گفتم چایی های تو که همیشه سرد می شود، خودت حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

#دلنوشته
#غارتنهایی
#پایگاه_جامع_مدیریار
www.modiryar.com

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *