دلنوشته ها

تحمل فاصله ها را ندارم

⛱ آن روزی که بذر محبت تو در دلم جوانه زد را به یاد نمی آورم ولی اکنون که همچون درخت سحرآمیزی تا آسمان قلبم قد کشیده است در سایه پر مهرش می نشینم و در ترنم عاشقانه هایت دل به دریای محبت تو می زنم و چنان مست بوی عطر ناب وجودت می شوم که هرگز گذر زمان را درک نمی کنم حتی اگر دست روزگار همه شقیقه هایم را سپید کند.

⛱ تو دست خلقتی برای آرامش قلب سوزان من و من دستی بلند در لابه لاى گیسوان پریشان تو. پس مه پارۀ بی همتا با تراویدن نگاهت شب سیاه زندگی ام را همچون صبح سپید روشن کن، که من تاب مستوری تو و تحمل فاصله ها را ندارم. اگر لحظه ای مهتاب وجودت پشت ابر بی خبری پنهان بماند سپندی می‌شوم روی آتش که نه آرام دارد نه قرار.

⛱ این منم رسوا و شیدا، دل داده و دل باخته که عقلم پای حرفت نمی نشیند، چشمم جز تو را نمی بیند، نامت از سر زبانم نمی افتد و یادت فراموش نمی شود. اینک برای خواستنت سری دارم پرشور، دلی دارم پر نور، خودخواهم و تمامیت خواه که بی محابا مهر تو را می خواهم بدون هیچ کم و کاست، بدون شریک و رقیب، بدون اما و اگر. خدایا! هر که دارد هوس عشق و وفا خوش باشد!

#دلنوشته
#غارتنهایی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *