دلنوشته ها

به من اندکی فرصت بده

⛱ اکنون این منم تنها با خودم که دیگر به تو نمی اندیشم، با تو سر و کاری ندارم، قلبم جریحه دار شده، دلم شکسته، خاطرم مکدر شده، بهت زده ام و چنان آواری از ناباوری رفتار و کلامت بر سرم فرود آمده که شاید مدت ها طول بکشد تا خویشتن را پیدا کنم. نه ناامیدم، نه زود رنج، نه کینه توزم نه خشمگین، فقط و فقط آزرده ام، بسیار بیشتر از آنچه فکرش را بکنی. پس لطفاً مدتی مرا رها کن، دست از سرم بردار، به من فرصت بده، کاری به کارم نداشته باش تا خودم را جمع و جور کنم، دوباره بسازم و بتوانم با این موضوع کنار بیایم تا تو را کنار نگذارم!

⛱ من به باورهای خودم تعلق دارم و تو به باورهای خودت. در قاموس ذهنی من محبت کردن بده و بستانی نیست، خوب بودن شرط و شروط ندارد، چهار صباح عمر دنیا ارزش آزار رساندن و دل شکستن ندارد، تلافی کردن انسانی نیست. من به شدت باور دارم کسی هست که همه چیز را خوب می بیند، عادلانه قضاوت می کند، حق را به حق دار می رساند و تاوان دل های شکسته، بغض های در گلو مانده و اشک های به ناحق ریخته را به سختی می ستاند. هم او که قرار دل های بی قرار است و امید انسان های بی پناه که به جای همه نداشته هایم مرا از مهر ثابت و عشق پایدار خود ثروتی عظیم بخشیده است.

#دلنوشته
#غارتنهایی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *