دلنوشته ها

خودخواه و حسودم

⛱ اعتراف می کنم من به حق خودم در قبال تو قانع نیستم و دلم می خواهد حق دیگران را هم غصب کنم. خدا مرا ببخشد که جای پدر و مادرت، خواهر و برادرت، دوست و آشنا، همسایه و فامیل هایت تو را دوست دارم و مهرت را از همه آن ها دزدیده و در پستوی قلبم جایی که دست احدی به آن نمی رسد پنهان کرده ام و هرشب به رسم شیدایی در خلوت خویش آن را از صندوقچه دلم بیرون آورده با عاشقانه هایم جلا می دهم و دوباره همان جا پنهان می کنم.

⛱ باور کن من حتی به سایه ات حسادت می کنم که همواره در کنار تو راه می رود و شانه به شانه ات قدم می زند. اگر زیر لب برای خودت شعر می خوانی دلم می خواهد فقط من زمزمه هایت را بشنوم و به ساز مهربانی هایت سر از پا نشناخته و میانۀ میدانِ عاشقی رسم شیدایی به جا آورم. من در عشق به تو تمامیت خواهم، بدون هرگونه رقیب و عتید، شریک و وزیر، حاضر و ناظر تو را می خواهم و تاوان آن را هم تمام و کمال مى پردازم.

⛱ درد و بلایت به جانم! دور سرت بگردم! چشم هایم کف پایت! جانم به فدایت! آفتاب گرما بخش زندگی من! خودم با تمام وجودم جوانی ام را پای کرشمه هایت می ریزم، ناز و ادایت را به نقد خریدارم و دلبرانه هایت به احساساتم شکوه و زیبایی می بخشد. اینک این عاشق دلباخته را محکم تر از همیشه در آغوش بگیر، فشار بده و جان خسته اش را حیاتی دوباره ببخش. هر آدمی گناهی دارد. حسادت و خودخواهی در قبال تو گناه من است می بینی چگونه غرق گناهم!

#دلنوشته
#غارتنهایی

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *